داستان هابیل و قابیل بروایت کتاب تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (1)
این دو پسر آدم یكى هابیل است و دیگر قابیل، و قیل قاین و هو الاصح و آدم را علیه السلام چهل فرزند بود به بیست بطن بیامده، هر بطنى پسرى و دخترى مگر شیث كه مفرد آمد بى هم بطنى كه با وى بود، و اوّل فرزند كه آمد وى را، قابیل بود، و توأمه وى اقلیمیا، دوم هابیل، و توأمه وى لوذا، و آخر فرزندان عبد المغیث بود، و توأمه وى امة المغیث.
داستان هابیل و قابیل

پس ربّ العالمین در نسل آدم بركت كرد، و بسیار شدند فرزند فرزندان، چنان كه آدم چهل هزار ازیشان بدید، پس از دنیا بیرون شد. و در مولد قابیل و توأمه وى اختلافست علما را، قومى گفتند: در بهشت بود پیش از آنكه بزلّت در افتاد، و حوا در آن ولادت هیچ درد زه و رنج طلق و اثر نفاس ندید، از آنكه در بهشت قاذورات نبود. پس چون بزمین آمد بهابیل و توأمه وى یار گرفت، و بولادت ایشان رنج و نفاس دید، چنان كه زنان بینند.

قومى گفتند: ولادت ایشان در بهشت نبود كه هم در زمین بود، پس از آنكه از بهشت بیرون آمد بصد سال، پس چون بحدّ بلوغ رسیدند، فرمان آمد از حق جلّ جلاله بآدم كه خواهر هابیل بزنى بقابیل ده، و خواهر قابیل بهابیل، و در شرع وى روا بود كه پسر این بطن، دختر آن بطن دیگر بزنى كردى. یا دختر هر بطنى كه خواستى، مگر توأمه خویش كه هم بطن وى بود، این یكى روا نبود.

آدم این پیغام ملك جلّ جلاله با حوا بگفت، و حوّا با هر دو پسر گفت.
هابیل رضا بداد و پیغام خداى را گردن نهاد، و قابیل خشم گرفت، و فرمان نبرد، و گفت: این آدم میكند نه خداى میفرماید، و من خواهر خود بزنى بهابیل ندهم، كه خواهر من نیكوتر است، و كانت اجمل بنات آدم. من او را خود بزنى كنم، و من بدو سزاترم، كه ولادت ما در بهشت بوده، و ولادت ایشان در زمین، و مرا و خواهرم را بر ایشان فضل و شرف است، و بدان رضا ندهم كه بوى دهند.
آدم گفت: حلال نیست كه تو وى را بزنى كنى. خواهر هابیل ترا حلال است، و فرموده خداى است.
جواب داد كه: این راى تو است نه فرموده خداى، و من نشنوم، و فرمان نبرم.
آدم گفت: اكنون هر یكى قربانى كنید، هر آن كس كه قربانى وى پذیرفته آید اقلیمیا زن وى باشد.
و هابیل شبان بود، گوسفندان داشت، و قابیل برزیگر بود كشاورزى كردى.
هابیل رفت و آن نر میشى نیكو پسندیده فربه كه در میان گله معروف بود، و نام وى زریق، این نر میش بیاورد و پاره روغن و شیر چندان كه حاضر بود، و قابیل رفت و از آن خوشهاى ردّى بى مغز چیزى جمع كرد، و آورد.
هر دو بر كوه شدند، و آن قربانى خویش بر سر كوه نهادند، و آدم با ایشان بود، و قابیل در دل داشت كه اگر قربانى من پذیرند یا نپذیرند، خواهر خود بزنى بوى ندهم، و هابیل رضا و تسلیم در دل داشت.
پس آدم دعا كرد تا آتشى سفید از آسمان فرو آمد، و نخست فرامیش هابیل شد، و بوى بوى فرا داشت، آن گاه با قربانى وى گشت و بخورد، و فرامیش قابیل شد، و وى را ببوئید آنگه فرا قربان وى شد، و نخورد، هم چنان بگذاشت تا مرغان و ددان بخوردند، و در آنروزگار نشان قبول قربان این بود، آتش برین صفت از آسمان فرو آمدى و صاحب قربان را ببوییدى، آن گه با قربان وى گشتى، اگر بخوردى مقبول بودى، و اگر نخوردى مردود بودى،

و گفته اند: آن نر میش كه هابیل قربان كرد، و پذیرفته آمد، خداى تعالى آن را ببهشت بازداشت روزگار دراز، تا آن روز كه ابراهیم خلیل را ذبح فرزند بخواب نمودند، و آن كبش فداى وى شد.

و در این قصه تزویج بنات آدم مر پسران وى را، هیچ كس از علما خلاف نكرد مگر جعفر صادق (ع) كه گفت: معاذ اللَه كه آدم دختر خود به پسر خود داد، كه اگر این روا بودى و آدم كردى مصطفى (ص) همان كردى، و روا داشتى، كه دین هر دو یكسان بود.
اما ربّ العزّة جل جلاله چون خواست كه نسل آدم در پیوندد، حورائى از بهشت بزمین فرستاد، بصورت انسى، و در وى رحم آفرید، و با آدم وحى آمد كه این حورا بزنى بهابیل ده، و دخترى را از اولاد جانّ صورت انسى داد، و آدم را فرمود كه وى را بزنى بقابیل ده،


پس قابیل خشم گرفت و با آدم گفت: من پسر مهینم، و هابیل پسر كهین، چرا حورا بوى دادى و من بدو سزاوارتر بودم؟!.
آدم گفت " یا بنى ان الفضل بید اللَه" این فضل خداست، او را دهد كه خود خواهد.
قابیل گفت: این رأى تو بود نه فرموده خداى.
گفت: اكنون قربانى كنید هر یكى از شما، تا آن كس كه قربان وى پذیرفته بود، فضل و شرف وى را بود، و حورا سزاى وى بود.
پس چون قربان هابیل پذیرفته آمد، و قربان قابیل مردود، قابیل را حسد آمد بر برادر، و بغى كرد با وى، و آن حسد و بغى و كینه در دل میداشت، تا آن روز كه آدم به مكه میشد بزیارت خانه كعبه، و آدم (ع) چون خواست بمكّه شود آسمان را گفت " یا سماء احفظى ولدى " یا آسمان فرزند من گوش دار، و امانت من نگه دار.آسمان سر وازد، و نپذیرفت، آن گه گفت " یا ارض احفظى ولدى " زمین هم چنان سر وازد. آن گه گفت" یا جبال احفظى ولدى" كوه ها نیز سر وازدند.

پس بقابیل سپرد، قابیل درپذیرفت، اینست كه ربّ العالمین گفت " إِنَا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَهُ كانَ ظَلُوماً " یعنى قابیل جَهُولًا حین حمل امانة ابیه، ثم خانه.

پس چون آدم غائب گشت، قابیل بر هابیل شد آنجا كه گله بر چرا داشت، گفت: " لأقتلنك یا هابیل" من آمدم تا ترا بكشم یا هابیل، كه قربان من رد كردند و نپذیرفتند، قربان تو پذیرفتند، و خواهر من كه با جمال و حسن است بتو میدهند، و خواهر تو كه بى جمال است و بى حسن، بمن میدهند. فردا مردم درین سخن گویند، و فرزند تو بر فرزند من شرف آورد، و فضل جوید.
هابیل گفت: من پاكدل بودم بى خیانت و بى حسد، از آنست كه قربان من بپذیرفتند، و ترا این صفا و پاكى نبود، بلكه حسد و بغى بود، از آن نپذیرفتند، و إِنَما یَتَقَبَلُ اللَهُ مِنَ الْمُتَقِینَ و خداى كه قربان پذیرد از ایشان پذیرد كه پرهیزگار و پاكدل باشند.
پس بدانست كه وى را خواهد كشت. زبان تضرّع و نصیحت بگشاد. عبد اللَه عمرگفت: نه از آنكه عاجز بود از كوشیدن با وى، كه این از وى قوى تر بود، لكن پرهیزگارى و پارسایى وى را نگذاشت كه دست بوى باز كند، و با وى بكوشد.
گفت: یا برادر از خداى بترس و مرا مكش. مى بینى كه آدم از یك زلّت چه دید! تو از قتل من خود چه خواهى دید! اگر مرا بكشى خوار و ذلیل شوى در میان مردم، و از هر كس و هر چیز بترسى.

در آثار آورده اند كه آن ساعت كه وى را بكشت، ندا آمد از آسمان كه " كن خائفا ابدا یا قابیل، لا ترى احدا الا خفت منه حتّى تراه یقتلك"
آن گه گفت " لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لِأَقْتُلَكَ" اگر تو دست بمن گذارى تا مرا بكشى، من دست بتو نگذارم، و ترا نكشم، كه من از خداى ترسم نه از آنكه نشكیبم، یا با تو برنیایم، إِنِی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِكَ.

اگر كسى گوید چون اللَه گفت: وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى پس چگونه گناه وى بردارد، و این مناقض آن مینماید.
جواب آنست كه این اثم هر دو با كشنده میشود یعنى بالاثم الّذى من قبلى فى قتلك ایّاى و اثمك الّذى تقدم. میگوید آن گناه كه پیش ازین قتل كردى، و این گناه كه بسبب قتل من كردى هر دو با خود ببرى. و آنچه گفت: من میخواهم، این نه ارادت تمنّى است، كه این طلب سلامت است، و از كینه خواستن فرو نشستن، و كار بحق سپردن، و قیل " إِنِی أُرِیدُ " معناه لا ارید، لقوله " یُبَیِنُ اللَهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُوا " اى لا تضلّوا.
فَطَوَعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ اى فطاوعته نفسه فى قتل اخیه. نفس وى او را فرمانبردار شد، و بطوع پیش آمد در آن قتل، و هیچ سر وانزد، تا او را بكشت.

گفته اند كه اوّل راه بقتل نمى برد، و نمیدانست كه چگونه میباید كشت. ابلیس بیامد، و در وى آموخت كه بگذار تا در خواب شود، چون در خواب شد، سنگى بوى داد كه این سنگ بر سر وى زن. چنان كرد بفرمان ابلیس، و او را بكشت، و هابیل آن روز بیست ساله بود كه كشته شد، و در آن حال زمین خون وى فرو خورد، چنان كه آب فرو خورد.

رب العالمین آن زمین بلعنت كرد، و سباخ گردانید، تا هرگز نبات نروید پس از آن روز هرگز زمین هیچ خون فرو نخورد، از آنجاست كه امروز خون بر سرزمین ببندد، و هیچ چیز از آن بخاك فرونشود. پس چون وى را كشته بود، ندانست كه با وى چه باید كرد، و چون دفن باید كرد؟ وى را بر پشت خویش گرفت، و هشتاد روز با خود میگردانید، و بروایتى سه روز، از بیم آنكه ددان بیابان و مرغان او را بخورند. پس از آن رب العالمین دو كلاغ بینگیخت، تا با یكدیگر جنگ كردند، و یكى كشته شد. آن كلاغ دیگر بمنقار و چنگ خویش حفره اى بكند، و آن كلاغ كشته را در آن حفره زیر خاك پنهان كرد، و قابیل در آن مینگرست. آن گه گفت " یا وَیْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِیَ سَوْأَةَ أَخِی"
آن گه پشیمان شد چنان كه اللَه گفت فَأَصْبَحَ مِنَ النَادِمِینَ.

گویند پشیمان نه بدان شد كه چرا او را بكشتم، بدان پشیمان شد كه چرا چندین روز او را داشتم، و در خاك پنهان نكردم، و گویند پشیمانى وى بر فوات برادر بود نه بر گناه خویش، آن ندامت نه توبه بود كه میكرد، كه آن تحسر بود بر نایافت برادر. و آن پشیمانى كه عین توبت است، و مصطفى (ص) بر آن اشارت كرده كه " الندم توبة" آن خاصه امّت احمد است، و هیچ امت دیگر را نبود.

پس ندا آمد از آسمان كه " یا قابیل ما فعل اخوك" برادر تو چه كرد؟ ؟ و كجاست؟
جواب داد كه: من ندانم، و نه بر وى من رقیب بودم.
گفتند " قتلته لعنك اللَه " او را بكشتى، رو كه لعنت بر تو باد.
قابیل بترسید از آن آواز، و از میان خلق بگریخت، و با وحش بیابان بیامیخت، و در آن وقت وحش بیابانى با آدمى متأنس بودند، و وحشى نبودند.
چون روزى چند برآمد گرسنه شد. طعامى نمى یافت. آهوى بیابانى را بگرفت، و سنگ بر سر وى میزد تا بكشت آن را، و بخورد.
رب العالمین آن روز موقوذه در شرائع حرام كرد، و وحش بیابانى ازو نفرت گرفتند. و پس از آن با بنى آدم انس نگرفتند.

پس قابیل ترسان و لرزان دست خواهر خویش گرفت اقلیمیا، و او را بزمین عدن برد از دیار یمن. ابلیس او را گفت: تو ندانى كه آتش چرا قربان هابیل بخورد، و قربان تو نخورد، از بهر آنكه وى خدمت و عبادت آتش كرد، تو نیز آتشى بساز، تا ترا و جفت ترا معبود بود. آن بیچاره بدبخت فرمان ابلیس برد، و آتشگاهى بساخت.
اوّل كسى كه آتشگاه ساخت، و آتش پرستید، وى بود. ربّ العزّة فرشته اى بر وى گماشت، تا پاى راست وى با سرین چپ وى بست، و پاى چپ وى با سرین راست بست، و استوار كرد و او را محكم ببست، آن گه او را در آفتاب گرم افكند، و هفت حظیره آتش گرد وى درآورد، و هشتاد سال او را چنین عذاب كرد، پس از آن وحى آمد از حقّ جلّ جلاله، كه: اخسفى به، قابیل را بزمین فرو بر، زمین او را تا بهر دو كعب فروبرد.
قابیل فریاد كرد، و رحمت خواست. ربّ العزّة گفت " ویحك انما اضع رحمتى على كلّ رحیم " من رحمت بر رحیمان كنم " الراحمون یرحمهم الرحمن، ارحموا من فى الارض یرحمكم من فى السماء "

دیگر باره فرمان آمد بزمین كه وى را فرو بر، تا بنیمه تن فرو شد. سدیگر فرمان آمد بزمین كه او را فروبر، فرو شد، و تا بقیامت فرو میشود.
...
قصه دو برادر است از یك پدر، یكى صاحب دولت، بر بساط ولایت، در منزل قربت، نسیم مشاهدت یافته، و از یاد خود با یاد حق پرداخته، و آن دیگر برادر از بى دولتى در مغاك وحشت و مذلّت افتاده، و گرد بیگانگى بر رخسار تاریك وى نشسته، و نامش سر جریده اشقیا گشته.

چه توان كرد!
كار نه بآنست كه از كسى كسل آید، وز كسى عمل،
كار بآنست كه تا خود چه رفت در ازل!

مثال آن دو برادر از یك پدر، دو شاخ است از یك درخت،
یكى شیرین و یكى تلخ.
تلخ هم از آن آب خورد كه شیرین خورد، و تلخ را جرمى نبوده كه تلخ آمد. شیرین را هنرى نبوده كه شیرین آمد. آن بارادت آمد و این بمشیت. نه آن را علت بود نه این را وسیلت.
...
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لِأَقْتُلَكَ
هابیل گفت: مر برادر خویش را كه:
اگر تو مرا بكشى، من ترا نكشم، كه ترا حسد دادند، و مرا تقوى.
تقوى مرا نگذارد كه ترا كشم، و حسد ترا بر آن دارد كه مرا كشى.
تو مقهورى از روى قدرت و عزت، و من مجبورم از روى لطافت و رحمت:

تو چنانى كه ترا بخت چنان آمد
من چنین ام كه مرا سال چنین آمد


ممشاد دینورى از بعضى سلف نقل كرده كه:
گناه آدم از حرص بود، و گناه پسر وى قابیل از حسد، و گناه ابلیس از كبر.
حرص حرمان آرد، و حسد خذلان، و كبر اهانت و لعنت.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»
.......
(1) . و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت ‏خدا فقط از تقواپیشگان مى ‏پذیرد (مائده - 27)

برای اطلاعات بیشتر اینجا را هم بخوانید



به تلگرام ما بپیوندید



گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه





مطالب اخیر وبلاگ :

مراتبی از شهود برای افراد عادی
جایگاه عرفان در قرآن
دوستی در کلام مولا علی (ع)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
معنی سلام در آیه 16 مائده
فرق بین امت محمد(ص) و موسی(ع)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
انسان رمضان + دانلود متن صوتی
مقصود از شدت بر کفار
ادعای بیهوده یهود و نصاری
بیشترین دعای حضرت رسول (ص)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
قرآن نور است و مصطفی (ص) هم
غزل مرحوم امام خمینی (ره)
کیفیت قبض روح حضرت موسی (ع)
بیست نام پیامبر (ص) در قرآن
تفسیر سوره مائده 06 (201)
گنج مکشوف الهی
حجت وجود حق
سود حسود
ریزبینان واقف !
با کمال تاسف بعضیها دوست دارند ... بشوند!
آزمون دوستی
بازنده چه کسی است ؟!
دوستان را بیازمای آنگاه پیوند کن !
منافق ؛ دشمن متبسم ! ( 04)
موسیقی محلی بوشهری + دانلود صدای شهید یحیایی ( اذان )
صنایع و بدایع ادبی . قسمت دوم
عشق فرمان یا فرمان عشق ؟!!
حجیّت شأن نزول در تفسیر قرآن
اتفاق شیاطین خونخوار
انسان کامل ( 29) رساله چهارم از جلد دوم
چشم پوشی بهترین کار
شأن نزول، فضای نزول و جوّ نزول
فلسفه یا تفلسف
سند جهالت
مزد گناه بویژه خیانت را زود در کاسه ات میگذارند!
سیر تكاملی در برزخ
تفسیر سوره مائده 05 (200)
محصولات مناطق ایران بزبان نظم
طهارت باطن
حكمت طهارت با آب
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
مومنین مشرک !
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن
تفسیر سوره مائده 04 (199)
انتظار واقعی
توجه به دردمندان و گرسنگان
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.