النوبة الثالثة
قوله تعالى: یَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَ لَهُمْ قُلْ أُحِلَ لَكُمُ الطَیِباتُ الایة
تفسیر محرّمات و محلّلات از شرع پرسیدند، و تكیه بر فتواى شرع كردند، دانستند كه پاك آنست كه شرع پاك كرد، و پلید آنست كه شرع پلید كرد. راه آنست كه شرع نهاد، چراغ آنست كه شرع افروخت، و تخم آنست كه شرع ریخت. بى شرع روشن هیچ كس بكار نیست، بى شرع دین هیچ كس پذیرفته نیست.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

اگر نز بهر شرعستى در اندر بنددى گردون
و گر نز بهر دینستى كمر بگشایدى جوزا


شرع ایشان را جواب داد كه حلال آنست كه پاك است، و پاك آنست كه زبان بر ذكر دارد، و دل در فكر آرد، و جان با مهر پردازد.

و بدان كه دل را دو صفت است:
یكى صفوت
دیگر قسوت.

صفوت از خوردن حلال بود، قسوت از خوردن حرام خیزد.
مرد كه حرام خورد دلش سخت شود، چنان كه رب العزة حكایت كرد از قومى كه " قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما كانوا یعملون پس زنگ بى وفایى بر آن نشیند، چنان كه گفت: كَلَا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ. پس غاشیه بى دولتى در سر وى كشید كه: قُلُوبُنا غُلْفٌ، پس شهره زمین و آسمان گردانید كه: أُولئِكَ الَذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَهُ أَنْ یُطَهِرَ قُلُوبَهُمْ.

و او كه حلال خورد دلش صافى گردد تا از مهر خود با مهر حق پردازد، و از یاد خلق با یاد حق پردازد.
همه او را خواند، همه او را داند. اگر بیند بوى بیند، اگر شنود بوى شنود، اگر گیرد بوى گیرد، و الیه اشار النبى (ص) حكایة عن اللَه عزّ و جلّ فاذا احببته، كنت له سمعا یسمع بى، و بصرا یبصر بى، و یدا یبطش بى

بنده خاص ملك باش كه با داغ ملك
روزها ایمنى از شحنه و شبها ز عسس


وَ ما عَلَمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِبِینَ
آن سگ شكارى بیك مراد خود كه بگذاشت، و طبیعت خود كه دست بازداشت، تا آن صید خواجه خویش را نگه داشت، لا جرم فریسه وى حلال گشت، و اقتناء وى در شرع جائز، و نجاست و خساست وى در منفعت وى مستغرق، و نیز شایسته قلاده زرین گشت، و پاى تخت ملوك.
از روى اشارت همیگوید كه:

آزاد شو از هر چه بكون اندر
تا باشى یار غار آن دلبر


سگ خسیس بیك ادب كه بجاى آورد خست وى بعزت بدل گشت، پس چه گویى درین جوهر حرمت اگر ادب حضرت بجاى آرد، و خودپرستى را با حق پرستى بدل كند، و مراد خود فداى حكم ازل كند. كمتر نواختى كه از حضرت او را پیش آید آنست كه در فراغت بر وى بگشایند، تا بلذت خدمت رسد، باز حلاوت قربت تو بیابد، باز سرور معرفت، باز روح مناجات، باز برق محبت، باز كشف مشاهدت، باز شغلى در پیش آید كه از آن عبارت نتوان، تا آنكه همه زندگانى شود در آن.

پیر طریقت گفت :
مسكین او كه عمرى بگذاشت و او را ازین كار بویى نه، ترا از دریا كسان چیست كه ترا جویى نه !

الْیَوْمَ أُحِلَ لَكُمُ الطَیِباتُ
یوسف بن الحسین گفت: الطیبات من الرزق ما یبدو لك من غیر تكلف و لا اشراف نفس،
طیبات رزق آنست كه از غیب درآید و برضاى حق آید، بجان و دل قبول باید، و زاد راه دین را بشاید،

و گفته اند:
طیبات رزق آنست كه صفت طهارت یافته و عین نظافت گشته.
و طهارت دو قسم است:
یكى از روى ظاهر یكى از روى باطن،

و رموز هر دو قسم درین آیت روان است كه رب العزة گفت:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ الایة

طهارت ظاهر سه فصل است:
یكى طهارت از نجاست.
دوم طهارت از حدث و جنابت،
سیوم طهارت از فضولات تن، چون ناخن و موى و شوخ و غیر آن،
و هر یكى را ازین سه فصل شرحى و بیانى است بجاى دیگر گفته شود ان شاء اللَه،


و طهارت باطن سه وظیفه است:
اول طهارت جوارح از معصیت، چون غیبت و دروغ و حرام خوردن و خیانت كردن و در نامحرم نگرستن، چون این طهارت حاصل شود بنده آراسته فرمان بردارى و حرمت دارى گردد، و این درجه ایمان پارسایان است نشان وى آنست كه همواره ذكر حق او را بر زبان است و ثمره وعده در دل، و تازگى منت در جان، پیوسته در عیادت بیماران، و زیارت گورستان، و بدعاء نیكان شتابان، و فرا بهشت یازان.
وظیفه دوم طهارت دل است از اخلاق ناپسندیده چون عجب و حسد و كبر و ریا و حرص و عداوت و رعونت.
عجب آئینه دوستى خراب كند.
حسد قیمت مردم ناقص كند.
كبر آیینه دل تاریك كند.
ریا چشمه طاعت خشك كند.
حرص حرمت مردم نهد.
عداوت آب الفت باز بندد.
رعونت میخ صحبت ببرد.

بنده چون ازین آلایشها طهارت یافت، در شمار متقیان است. نشان وى آنست كه از رخصت بگریزد، و در شبهت نیاویزد، پیوسته ترسان و لرزان و از دوزخ گریزان، بلقمه اى و خرقه اى راضى، جهان بجهانیان باز گذاشته، و خود را در بوته اندوه بگداخته.
ایمان مایه وى، تقوى زاد وى، گور منزل وى، آخرت مقصد وى.

با اینهمه پیوسته بزبان تضرع میزارد، و میگوید:
الهى!
هر كس بر چیزى، و من ندانم كه بر چه ام، بیمم همه آنست كه كى پدید آید كه من كه ام؟

الهى!
پیوسته در گفت و گویم، تاوا ننمایى در جست و جویم،
از بیقرارى در میدان بى طاقتى میپویم،
در میان كارم، اما بویى نمیبویم

الهى!
مركب وا ایستاد، و قدم بفرسود، همراهان برفتند، و این بیچاره را جز تحیر نیفزود:

قد تحیرت فیك خذ بیدى
یا دلیلا لمن تحیر فیكا


وظیفه سیوم طهارت سرّ است از هر چه دون حق،
یقول اللَه عز و جل: قُلِ اللَهُ ثُمَ ذَرْهُمْ.
این طهارت امروز حلیت ایشانست كه فردا جام شراب طهور در دست ایشان است.
امروز نور امید در دلشان مى تاود و فردا نور عیان در جان.
امروز از شوق آب جگر در دیده روان، و فردا آب مشاهدت در جوى ملاطفت روان.
امروز صبح شادى از مطلع آزادى برآمده، و فردا آفتاب عنایت در آسمان معاینت ترقى گرفته.
نشان این طهارت آنست كه مهر دنیا بشوید، و رسوم انسانیت محو كند، و حجاب تفرق بسوزد، تا دل در روضه انس بنازد، و جان در خلوت عیان با حق پردازد.

نكو گفت آن جوان مرد كه:
آخر روزى ازین طبل برآید آوازى، و از آن كریم باشد واجان محب رازى، عجب كارى و طرفه بازاى!
اینست مؤانست من غیر مجانست،
چون همجنسى نیست این انس چیست؟
چون هم كفوى نیست این مهر چیست؟
چون تو او را ندیده اى این بى طاقتى چیست؟
چون شراب در عنب است این هستى چیست؟
چون انتظار همه محنت است این شادى دل چیست؟
چون دیده سر ازو محجوب است این وجد چون آتش چیست؟
چون این طریق همه بلاست در میان بلا این لذّت چیست؟

هر چند بر آتشم نشاند غم تو
غمناك شوم گرم نماند غم تو


فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ
چنان كه در طهارت ظاهر روى شستن بفرمان شریعت واجب است، در طهارت باطن باشارت حقیقت آب روى خویش نگاه داشتن، و در طلب خسایس پیش دنیاداران بنریختن واجبست،
و چنان كه در آن طهارت دست شستن واجب است درین طهارت دست از خلایق بشستن و كار بحق سپردن واجبست،
و چنان كه مسح سر واجب است سر بگردانیدن از خدمت مخلوق، و از تواضع هر خسى و ناكسى پرهیز كردن واجبست،
و چنان كه پاى شستن فرض است، بر كار خیر پاى نهادن، و بر طاعت اللَه رفتن واجبست.

و گفته اند: تخصیص این اعضاء چهارگانه بطهارت از آن جهت است كه آدمى شرف و فضل كه یافت بر دیگر جانوران، باین اعضا یافت.
یكى صورت رویست كه دیگران را برین صفت نیست. ربّ العالمین منّت نهاد و گفت: وَ صَوَرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ.
دیگر هر دو دست اند كه آدمى بدان طعام خورد، و همه جانوران دیگر بدهن خورند. ربّ العزّة منّت نهاد و گفت: وَ لَقَدْ كَرَمْنا بَنِی آدَمَ یعنى بالیدین الباطشتین الصّالحتین للاكل و غیره.

سیوم سر است كه در آن دماغ است، و در دماغ عقل است، و در عقل شرف دانایى است كه دیگران را نیست. ربّ العالمین منّت نهاد و گفت: لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ.
چهارم دو پاى اند بر قامت راست زیبا كشیده تا بدان میروند و دیگران را پاى برین صفت نیست، یقول اللَه تعالى: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ.
چون این نعمت بر فرزند آدم تمام كرد طهارت این جوارح از وى درخواست شكر آن نعمت را.

و گفته اند: طهارت سبب آسایش است و راحت پس از اندوهان و محنت، چنان كه در قصه مریم است. بوقت ولادت عیسى چون آن چشمه آب پدید آمد طهارت كرد و از اندوه ولادت و وحشت غربت برست. و سبب دفع وساوس شیطان است كه مصطفى گفت " اذا غضب احدكم فلیتوضّأ "
 
و سبب كشف بلا و محنت است، چنان كه در قصّه ایّوب پیغامبر است. و ذلك فى قوله تعالى: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ،

و گفته اند: سر طهارت درین اعضاء چهارگانه بى هیچ آلایشى كه در آن است، از دو وجه است:
یكى آنكه تا مصطفى (ص) فرداى قیامت امّت خود واشناسند، و از بهر ایشان شفاعت كند، و نشان آن بود كه رویها دارند روشن و افروخته از روى شستن، و همچنین دست و پاى و سر ایشان سپید و روشن و تازه از آب طهارت، و به یقول النّبی (ص) " ان امّتى یحشرون یوم القیامة غرّا محجلین من آثار الوضوء"

وجه دیگر آنست كه بنده مملوك چون فروشند، عادت چنان رفته كه او را بنخاسى برند، و دست و پاى و روى و سر بر مشترى عرضه كنند، و اگر چه كنیزك باشد شرع دستورى دهد كه بر رویش نگرند، و مویش بینند، و دست و پایش نگرند. فردا مصطفى (ص) نخاس قیامت خواهد بود، و حق جلّ جلاله مشترى، پس بنده را فرمودند تا امروز این اعضا را نیك بشوید، و تا تواند آب از آن نسترد، و در تجدید طهارت بكوشد، تا فردا در اعضاء وى نور افزاید، و چون او را بنخاس خانه قیامت عرضه كنند، دست و پاى و روى و سر وى روشن بود و پسندیده.

فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَمُوا صَعِیداً طَیِباً

حكمت در آنكه طهارت از آب یا از خاك گردانید بوقت ضرورت نه با چیزى دیگر، آنست كه رب العالمین آدم را از آب و خاك آفرید تا آدمى پیوسته از آن بر آگهى بود، و شرف خویش در آن بداند، و شكر این نعمت بجاى آرد، و آدم (ع) ازین جهت بر ابلیس شرف یافت كه ابلیس از آتش بود، و آدم از خاك، و خاك به از آتش، كه آتش عیب نماى است و خاك عیب پوش. هر چه بآتش دهى عیب آن بنماید. سیم سره از ناسره پدید آرد. زر مغشوش از خالص پیدا كند. باز خاك عیب پوش است. هر چه بوى دهى بپوشد، عیب ننماید. و نیز آتش سبب قطع است، و خاك سبب وصل. با آتش بریدن و كشتن است، با خاك پیوستن و داشتن است. ابلیس از آتش بود لا جرم بگسست. آدم از خاك بود لا جرم پیوست. و نیز طبع آتش تكبّر است برترى جوید، طبع خاك تواضع است فروترى خواهد. برترى ابلیس را بدان آورد كه گفت  أَنَا خَیْرٌ . فروترى آدم را بدان آورد كه گفت: رَبَنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا. ابلیس گفت: من و گوهر من، آدم گفت: نه من بلكه خداى من.

حكمتى دیگر گفته اند در تخصیص آب و خاك اندر طهارت، گفتند كه:
هر جایى كه آتش درافتد زخم آن آتش بآب و خاك بنشانند، و مؤمن را دو آتش در پیش است:
یكى آتش شهوت در دنیا، دیگر آتش عقوبت در عقبى.
رب العالمین آب و خاك سبب طهارت وى گردانید، تا امروز آتش شهوت بر وى بنشاند، و فردا آتش عقوبت.

و بدان كه ابتداء طهارت از آن عهد معلوم گشت كه اندر خبر آمده از امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) از رسول خدا (ص) گفت: چون فرشتگان حدیث آدم و صفت وى شنیدند، گفتند: أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِكُ الدِماءَ؟ بعد از آن ازین گفت پشیمان شدند، و از عقوبت اللَه بترسیدند، زارى كردند و بگریستند، و از خداى عزّ و جلّ خشنودى خواستند. فرمان آمد از اللَه كه خواهید تا از شما درگذارم، و گرانى این گفتار از شما بردارم، و بر شما رحمت كنم، دریایى آفریده ام زیر عرش مجید، و آن را بحر الحیوان نام نهاده ام. بدان دریا شوید، و بدان آب رویها و دستها بشویید و سرها را مسح كنید، و پایها را بشویید. فرشتگان فرمان بجاى آوردند. امر آمد كه هر یكى از شما تا بگوید " سبحانك اللهم و بحمدك، اشهد ان لا اله الا انت، استغفرك و أتوب الیك " 
ایشان بگفتند، و فرمان آمد كه توبه هاى شما پذیرفتیم، و از شما اندر گذاشتیم.
گفتند: خداوندا! این كرامت ما راست على الخصوص؟ یا دیگران ما را در آن انبازند؟
گفت: شما راست، و آن خلیفت را كه خواهم آفرید، و فرزندان وى تا قیام الساعة. هر كه این چهار اندام را آب رساند چنان كه شما را فرمودم، اگر از زمین تا آسمان گناه دارد از وى درگذارم، و او را خشنودى و رحمت خود كرامت كنم.

و بر وفق این معنى خبر درست است از على مرتضى (ع) گفت: هر چه از رسول خدا (ص) بشنودمى اللَه مرا بدان منفعت دادى. یقین علم و صلاح عمل از آن بدانستمى، و اگر خبرى من نشنوده بودمى، و كسى مرا روایت كردى آن كس را سوگند دادمى. چون سوگند یاد كردى بر وى اعتماد رفتى، و ابو بكر صدیق مرا روایت كرد، و راست گفت. او را سوگند ندادم از آنكه وى همیشه راستگوى بود. گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم كه گفت: هر بنده مؤمن كه گناهى كند، پس از آن گناه آبدست كند، و آب تمام بجاى رساند، و چون فارغ شود دو ركعت نماز كند، اللَه تعالى آن گناه از وى درگذارد، و از وى عفو كند، و بیان این خبر در قرآن مجید است: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَ یَسْتَغْفِرِ اللَهَ یَجِدِ اللَهَ غَفُوراً رَحِیماً.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

برای بررسی بیشتر حتما به اینجا مراجعه کنید
(اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن )



    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل





مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)



مطالب اخیر وبلاگ :

حكمت طهارت با آب
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
مومنین مشرک !
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن
تفسیر سوره مائده 4 (199)
انتظار واقعی
توجه به دردمندان و گرسنگان
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
آثار انتظار فرج
انتظار فَرَج
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
سیاست به جای هدف
معضل لجوج
شهید صدر و مروت با دشمنان
(خطورات) از آنجور حرفا ...
بدگویان ...
عرفان در شاهنامه
تفسیر سوره مائده 3 (198)
بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 19 )
بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
تفسیر سوره مائده 2 (197)
چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
یا ایهاالذین آمنوا ...
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
آقایم حسین بن علی (ع) است
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر سوره مائده 1 (196)
قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
قرآن جهانی و تفاوت زبان
مردان الهی بدنبال قدرت نیستند
آداب سخن گفتن
بی ‌معنا شدن کلمه و سلامت جامعه
حرف‌های بزرگ،سخنان تند و ... هیچ!
پیامبر شریعت سمهه و سهله
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
روستای تیلک و تحقق یک آرزو
لَن تنالوا البرَّ حتی تُنفِقوا مما تُحبّون
جامعه فرعونی و جامعه مهدوی
مراد از تفقه چیست؟
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (3)
علمای‌ دین‌ و نسخه‌ ی برابر اصل طاغوت‌
مراد از قلب در قرآن كریم
طلبه بی معرفت,خطرناکتر از همه
امام موسی صدر و کاری بیش از گریه
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (2)
حمد, برترین سوره قرآن
سید حسن نصرالله حذف شدنی نیست
جدال سعدی با مدعی





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.