یَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَیْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿4﴾
از تو مى ‏پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاكیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شكارگر كه شما بعنوان مربیان سگهاى شكارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده‏ اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏ اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید كه خدا زودشمار است (4)
علی (ع)
النوبة الاولى
قوله تعالى:
یَسْئَلُونَكَ میپرسند ترا،
ما ذا أُحِلَ لَهُمْ كه چه چیز ایشان را حلال و گشاده كردند از صید،
قل بگوى
أُحِلَ لَكُمُ الطَیِباتُ حلال كردند شما را پاكها،
وَ ما عَلَمْتُمْ و خوردن صید آن سبع كه صید كردن در وى آموخته اید،
مِنَ الْجَوارِحِ ازین ددان و پرندگان شكارى،
مُكَلِبِینَ در آن حال كه مى درآموزید و آموخته فرا صید میگذارید،
تُعَلِمُونَهُنَ در آن ددان مى آموزید،
مِمَا عَلَمَكُمُ اللَهُ از آنچه اللَه در شما آموخت،
فَكُلُوا مِمَا أَمْسَكْنَ عَلَیْكُمْ میخورید از آنچه شما را صید كنند،
وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَهِ عَلَیْهِ و خداى را نام برید چون آن را فرا صید گذارید،
وَ اتَقُوا اللَهَ و از خشم و عذاب خداى پرهیزید،
إِنَ اللَهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (4) اللَه آسان توان است زود شمار.

الْیَوْمَ أُحِلَ لَكُمُ الطَیِباتُ امروز حلال كردند شما را این پاكها از بهیمه انعام،
وَ طَعامُ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ كشته و صید اهل كتاب،
أُحِلَ لَكُمُ شما را حلال است،
وَ طَعامُكُمْ و كشته و صید شما،
حِلٌ لَهُمْ ایشان را حلال است،
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ و داشتگان و كوشیدگان از زنان گرویدگان،
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ و آزاد زنان اهل كتاب تورات و انجیل،
إِذا آتَیْتُمُوهُنَ آن گه كه ایشان را دهید
أُجُورَهُنَ كاوینهاى ایشان،
مُحْصِنِینَ پاكان در عقد نكاح و خویشتن داران،
غَیْرَ مُسافِحِینَ نه زانیان و پلیدكاران،
وَ لا مُتَخِذِی أَخْدانٍ و نه دوست گیرندگان،
وَ مَنْ یَكْفُرْ بِالْإِیمانِ و هر كه بایمان كافر شود،
فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ بدرستى كه كردار وى تباه گشت و نیست شد،
وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (5) و او در آن جهان از زیانكاران است.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَلاةِ چون از خواب بر نماز خیزید،
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ رویهاى خود بشوئید،
وَ أَیْدِیَكُمْ و دو دست خویش،
إِلَى الْمَرافِقِ تا هر دو وارن،
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ و سرهاى خویش را مسح كشید،
وَ أَرْجُلَكُمْ و دو پاى خویش،
إِلَى الْكَعْبَیْنِ تا هر دو بژول.
وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً و اگر جنابت رسیده باشید،
فَاطَهَرُوا غسل كنید،
وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى و اگر بیماران باشید،
أَوْ عَلى سَفَرٍ یا در سفر باشید،
أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ یا یكى از شما از غایط میآید،
أَوْ لامَسْتُمُ النِساءَ یا زنان را پاسید،
فَلَمْ تَجِدُوا ماءً و آبى نیابید،
فَتَیَمَمُوا آهنگ كنید،
صَعِیداً طَیِباً زمینى و خاكى پاك را،
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیْدِیكُمْ و رویهاى خویش و دستهاى خویش بپاسید،
مِنْهُ از آن خاك،
ما یُرِیدُ اللَهُ نمیخواهد خداى،
لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ حَرَجٍ كه بر شما تنگى نهد،
وَ لكِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِرَكُمْ لكن میخواهد كه شما را پاك كند،
وَ لِیُتِمَ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ و نعمت طاعت بر شما تمام كند،
لَعَلَكُمْ تَشْكُرُونَ (6) تا مگر آزادى كنید.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: یَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَ لَهُمْ الآیة
ابو رافع روایت كند كه جبرئیل(ع) فرو آمد، بر در سراى پیغامبر (ع) بایستاد و دستورى خواست تا در شود. رسول (ع) او را دستورى داد. جبرئیل هم چنان ایستاده بود، و توقف همیكرد، تا رسول بیرون آمد، و گفت: یا جبرئیل ترا دستورى دادیم، چرا در نیایى؟ جبرئیل گفت: در این خانه سگ بچه اى است، و ما كه فرشتگان ایم در هیچ خانه نرویم كه در آن سگ باشد یاصورتگرى،
و بهذا روى على بن ابى طالب (ع) أنّ النّبیّ (ص) قال الملائكة لا تدخل بیتا فیه صورة و لا كلب و لا جنب

بو رافع میگوید: چون جبرئیل این سخن بگفت، رسول خدا بمن فرمود كه در خانهاى مدینه بگرد، و هر جا كه سگ بینى بكش. گفتا: سگان را چندان كه یافتم كشتم. رسول خدا حرام كرد داشتن آن و فروختن و بهاى آن ستدن، و ذلك فیما روى ابو هریرة، قال: قال رسول اللَه (ص) لا یحلّ ثمن الكلب، و لا حلوان الكاهن، و لا مهر البغى
...
پس جماعتى آمدند و چنان نمودند كه ایشان را بسگان حاجت است، از بهر صید و زرع و ماشیه، و بتعریض گفتند: ما ذا یحلّ لنا من هذه الأمّة التی تقتلها؟
رسول خدا ایشان را جواب نداد، انتظار وحى همیكرد، تا جبرئیل فرو آمد و این آیت آورد:
یَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَ لَهُمْ.
پس رسول خدا دستورى داد داشتن بعضى سگان را تا مردم انتفاع بدان همیگیرند، و دو نوع از آن بقتل مخصوص كرد یكى كلب عقور، دیگر سیاه همرنگ، و ذلك فى قوله (ص) " اقتلوا منها كل اسود بهیم " و قال علیكم بالأسود البهیم ذى النقطتین، فانّه شیطان

اكنون سگ داشتن از بهر زرع و صید و ماشیه رواست و بیرون از آن نه رواست، لقول النّبی (ص) من اتخذ كلبا الّا كلب ماشیة او صید او زرع انتقص من اجره كل یوم قیراط
....
یَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَ لَهُمْ
سعید جبیر گفت: این آیت در شأن عدى بن حاتم و زید بن المهلهل آمد، كه گفتند: یا رسول اللَه انا نصید بالكلاب و البزاة، فمنه ما ندرك ذكاته، و منه ما یقتل، فلا ندرك ذكاته، و قد حرّم اللَه المیتة، فما ذا یحل لنا؟ 
گفتند: یا رسول اللَه! پیوسته شكار كنیم بسگان و بازان، و صیدى كه درافتد، باشد كه زنده یابیم و بدست خویش چنان كه شرع فرموده كشیم، و باشد كه كشته یابیم، و بذكوة نرسد، و معلوم آنست كه رب العزّة مردار حرام كرده، اكنون حلال از آن كدام است، و حرام كدام؟

رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد: یَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَ لَهُمْ قُلْ أُحِلَ لَكُمُ الطَیِباتُ
اى رسول من! ایشان را جواب ده كه هر چه طیبات است شما را حلال است، و طیبات آنست كه تحریم آن در كتاب و سنت نیامده است، و عرب آن را پاك دارد. هر چه بعرف و عادت عرب پاك است، و عرب آن را خورند از طیبات است، و هر چه بعرف و عادت ایشان پاك نیست و نخورند از خبائث است، و رب العزه میگوید: وَ یُحِلُ لَهُمُ الطَیِباتِ وَ یُحَرِمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ. شتر و گاو و گوسفند و خرگور و اسب و آهو و گاو دشتى و خرگوش و روباه و كفتار و سوسمار، كه عرب خورند، و یربوع و قنفذ و چرز و ملخ، این همه از طیبات است كه عرب آن را صید كنند و خورند، و نصوص بدان آمده است.

وَ ما عَلَمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ
یعنى: و صید ما علمتم من الجوارح، هر چه صید كند از ددان و پرندگان، آن را جوارح گویند یعنى كواسب، و جوارح آدمى از آن نام كردند كه كواسب وى اند

" اجْتَرَحُوا السَیِئاتِ " اى اكتسبوها " وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَهارِ" اى اكتسبتم " مُكَلِبِینَ" على الخصوص سگ داران اند كه بسگ صید كنند، و مراد باین جمله شكاریانند، لكن سگ بذكر مخصوص كرد كه این عام تر است، و صید بسگ بیشتر كنند.

تُعَلِمُونَهُنَ
یعنى تؤد بوهن لطلب الصید، آن شكارى باید كه آموخته باشد چنان كه صید كه گیرد نگه دارد صیاد را، و از آن نخورد، كشته یا زنده، و چون صیاد آن را فرا صید كند فرا شود، و چون برخواند اجابت كند، و چون باز خواند باز ایستد.
...
فَكُلُوا مِمَا أَمْسَكْنَ عَلَیْكُمْ اى صدن لكم، وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَهِ عَلَیْهِ یعنى عند ارسال الجوارح.
خلاف است میان علما كه كلب معلم چون یك بار اتفاق افتد كه از فریسه خود چیزى بخورد بعد از آنكه بارها صیاد را نگه داشته باشد و از آن نخورده، و طبیعت اصلى دست بداشته، این یك بار كه از آن بخورد باقى حلال است یا حرام؟ یك قول شافعى آنست كه حلالست، و باین یك دفعه كه از آن چیزى خورد حرام نگشت، و معنى امساك از آن برنخاست، و قول دیگر آنست كه حرام است، و این موافق مذهب ابو حنیفه است و بناء مسأله بر آنست كه ترك اكل بنزدیك شافعى نه از شرائط امساك است، و بنزدیك بوحنیفه از شرایط امساك است، و هم چنین خلاف است در فریسهاى پیش، بنزدیك شافعى همه حلال اند قولا واحدا، و بنزدیك بو حنیفه همه حرامند، اما فریسه باز اگر چه از آن بخورد حلالست باتفاق.

ثمّ قال " وَ اتَقُوا اللَهَ " اى فى اوامره و نواهیه " إِنَ اللَهَ سَرِیعُ الْحِسابِ " 
الْیَوْمَ أُحِلَ لَكُمُ الطَیِباتُ
این یوم آن روز عرفه است كه مصطفى (ص) بموقف بود، و این طیبات هم بهیمة الانعام است.
وَ طَعامُ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ ذبائح اهل تورات و انجیل است " أُحِلَ لَكُمُ" اى حلال لكم.

میگوید: ذبائح جهودان و ترسایان شما را حلالست كه مسلمانانید، و همچنین ذبائح هر كس كه در دین ایشان شد پیش از مبعث مصطفى (ص) اما آن كس كه از دینى دیگر وادین ایشان شود بعد از مبعث مصطفى (ص) ذبیحه وى حلال نیست، و ذبائح ترسایان عرب هم حلال نیست كه مصطفى (ص) گفت " ما نصارى العرب باهل الكتاب، لا تحلّ لنا ذبائحهم "

امّا اطعمه ایشان بیرون از ذبائح، علما در آن مختلف اند. بیشتر بر آنند كه حلالست همچون ذبائح گفتند: طعام لفظى است كه بر همه مأكولات افتد.
اما كتابى كه بوقت ذبح نام دیگر برد، نه نام اللَه، در آن ذبیحه وى دو قول است:
بیك قول حرام است، لما روى ان ابن عمر قال لا تأكلوا ذبائح النصارى، فانّهم یقولون باسم المسیح، و انهم لا یستطیعون ان یهدوكم قد أضلوا انفسهم
و بیشترین علما بر آن قول اند كه حلالست. شعبى و عطا گفتند: اذا ذبح النصرانى، و قال باسم المسیح، فانّه لا یحرّم، لان اللَه تعالى قد أحلّ ذبائحهم، و هو یعلم ما یقولون.

وَ طَعامُكُمْ حِلٌ لَهُمْ یعنى و حلال لكم ان تطعموهم طعامكم. میگوید: شما را حلال است و گشاده، كه ایشان را طعام دهید.

و بدان كه طعام در قرآن بر چهار وجه است.
یكى از آن مطعوماتست كه مردم آن را پیوسته بكار دارند، و ذلك فى قوله تعالى: أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ، وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ، فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا.
وجه دوم طعام است بمعنى شراب، و ذلك فى قوله تعالى: وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَهُ مِنِی اى من لم یشربه.
وجه سیوم طعامست بمعنى تملیح السّمك. چنان كه گفت: أُحِلَ لَكُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ یعنى تملیح السّمك منفعة لكم. وجه چهارم طعام است بمعنى ذبائح، چنان كه درین آیت گفت: وَ طَعامُ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌ لَهُمْ.

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ
یعنى: و أحل لكم نكاح حرائر المسلمات و حرائر الكتابیات. احصان ایدر بمعنى حرّیت است. میگوید:
شما را حلالست و روا كه آزاد زنان مؤمنان و آزاد زنان اهل كتاب تورات و انجیل بزنى كنید، مسلمانان را رواست كه آزاد زنان اهل كتاب بزنى كنند، اما نكاح كنیزكان كتابیات روا نیست بمذهب شافعى، كه ربّ العزّة گفت: وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ یَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ مِنْ فَتَیاتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ.

این آیت دلیل است كه ایمان در نكاح كنیزكان شرط است، و این مسأله خلاف عراقیان است، كه بنزدیك ایشان نكاح كنیزكان كتابیات رواست، و بقول ایشان محصنات درین آیت عفائف اند نه حرائر، یعنى كه نکاح عفائف رواست، اگر آزادند و اگر كنیزك مؤمناتند یا كتابیات، و نكاح فواجر روا نیست نه از مؤمنات و نه از كتابیّات، نه كنیزك و نه آزاد، و این قول سدى است و قول اول درست تر است، و بیشترین علما و فقها بر آنند.

إِذا آتَیْتُمُوهُنَ أُجُورَهُنَ یعنى مهورهن " مُحْصِنِینَ " اى متزوّجین كماامر اللَه، غَیْرَ مُسافِحِینَ محالبین بالزّنا، وَ لا مُتَخِذِی أَخْدانٍ مسرّین بالزّنا بهن.

چون اللَه تعالى نكاح زنان اهل كتاب حلال كرد، آن زنان گفتند: این نكاح را حلال نكرد بر مسلمانان مگر كه اعمال ما نیز پسندید، و از ما خشنود گشت، رب العالمین این آیت فرستاد: وَ مَنْ یَكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ نه چنان است كه ایشان میگویند، كه نكاح ایشان ایشان را از كفر بیرون نیارد، و بایشان سود نكند، كه هر كه كافر شود بایمان، عمل وى تباه است.

درین كلمت سه وجه گفته اند:
یكى آنست كه هر كه كافر شود بایمان یعنى كه از ایمان باز برد، چنان كه تصدیق كرد تكذیب كند.
دیگر وجه آنست كه: و من یكفر بشی ء مما یحب به الایمان من صفات اللَه و اسمائه و كتبه و رسله و ملائكته و الیوم الآخر و القدر كله خیره و شره و ما نطق به الكتاب و السنة الصحیفة من الغیب كالجنّة و النار و العرش و الكرسى و الحجب و الحوض و المیزان و الصراط.
سدیگر وجه مجاهد گفت: و من یكفر بالایمان یعنى و من یكفر باللّه فقد حبط عمله و هو فى الآخرة من الخاسرین ممّن خسر الثواب.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَلاةِ
الآیة
علما در حكم این آیت مختلف اند، و ظاهر آیت چنان مینماید كه در هر نمازى وضو میباید كرد، اما قومى گفتند كه: این آیت اگر چه از روى لفظ عام است بمعنى خاص است، و در قرآن ازین عمومات و مجملات فراوان است كه آن را حاجت بتخصیص و تفسیر و بیان است، و سنّت مصطفى مبیّن آنست، كما قال اللَه تعالى: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِكْرَ لِتُبَیِنَ لِلنَاسِ ما نُزِلَ إِلَیْهِمْ. یكى از آن عموم كه سنّت آن را مخصوص كرد اینست كه رب العزّة گفت: إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَلاةِ فَاغْسِلُوا یعنى اذا قمتم الى الصلاة محدثون، یعنى من النوم او من غیره، و دلیل برین تأویل آنست كه از ابن عباس پرسیدند حكم این آیت، وى جواب داد كه " لا وضوء الا من حدث " و كذلك روى ابن عمر أن النبى (ص) صلّى الظهر و العصر و المغرب و العشاء بوضوء واحد .

قومى گفتند: این تشدید در ابتداء اسلام بود، اما بعد از آن منسوخ گشت، و بتخفیف بدل كردند، لما روى عبد اللَه بن حنظلة ان النّبی (ص) امر بالوضوء عند كل صلاة فشق ذلك علیه، فأمر بالسواك، و رفع الوضوء عنه، الا من حدث و روى سلیمان بن بریدة عن ابیه أن رسول اللَه (ص) كان یتوضأ لكل صلاة، فلما كان یوم فتح مكة صلى الصلوات كلّها بوضوء واحد ...

قومى گفتند: سیاق این آیت بر طریق ندب است و استحباب، نه بر طریق حتم و اعجاب، و لهذا قال عكرمة " كان على (ع) یتوضّأ لكل صلاة و یقرأ هذه الایة "
...
قومى گفتند كه: این آیت از بهر آن آمد كه رسول خدا را عادت بود كه در هر عمل كه كردى، وضو فرا پیش آن داشتى، تا آن حد كه یاران گفتند: چون اراقت كردى بر وى سلام كردیم، جواب نداد، تا آن گه كه وضو كرد، و سخن گفتیم، همچنین جواب نداد تا وضو كرد. و روى حنظلة بن الراهب ان رجلا سلم على النبى (ص) و هو یبول، فلم یردّ علیه حتى تیمم، و قال: انه ما منعنى ان أرد علیك الا انى لم اكن متوضّئا

پس رب العالمین او را درین آیت دستورى داد كه در وقت حدث ترا این افعال مباح است، چون بر نماز خیزى وضو كن نه بر كارى دیگر. إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَلاةِ یعنى اذا اردتم القیام الى الصلاة، كقوله تعالى: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَهِ مِنَ الشَیْطانِ الرَجِیمِ، یعنى فاذا اردت ان تقرأ القرآن فاستعذ باللّه. میگوید: چون خواهید و عزم كنید كه بر نماز خیزید، فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ رویهاى خویش بشویید. و حدّ روى از قصاص موى سر است تا طرف زنخ، تا با منبت دو گوش. آب مطلق درین موضع محدود براندن در وضو فرض است، و محاسن كشیده كه ازین موضع درگذشته باشد شافعى را در شستن آن دو قول است: بیك قول واجب نیست، و این موافق مذهب ابو حنیفه است، و بقول دیگر واجب است، و آن قول صحیح است و مذهب اصحاب، مگر مزنى كه اختیار وى قول اول است.

وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ قومى گفتند: مرافق در تحت غسل نشود، كه الى بمعنى حدّ و غایت است، چنان كه آنجا گفت: ثُمَ أَتِمُوا الصِیامَ إِلَى اللَیْلِ، و این درست نیست و فتوى عامه علما بر آن نیست. عامه علما بر آنند كه مرافق در تحت غسل شود، و الى بمعنى مع است، كقوله تعالى: وَ یَزِدْكُمْ قُوَةً إِلى قُوَتِكُمْ، اى مع قوتكم، وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ، اى مع اموالكم، فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ، مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَهِ. و روى جابر ان النبى (ص) كان اذا توضأ ادار الماء على مرفقیه
دو دست با هر دو مرفق بشستن در وضو واجب است، از بهر آنكه اقامت مصالح تن بر دو دست میگردد، و دو دست بدو مرفق میگردد تا برفق بمصالح خویش برسد.
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ مذهب مالك و مزنى مسح همه سركشیدن واجبست در وضو، از بهر آنكه این " با" معنى تعمیم نهند، چنان كه جاى دیگر گفت تعالى و تقدس: فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیْدِیكُمْ مِنْهُ، و این مذهب درست نیست، و تعمیم باطلست، لما روى المغیرة بن شعبه ان النبى (ص) مسح بناصیته، و على عمامته ابو حنیفه گفت: قدر واجب مسح ربع سر است. ابو یوسف گفت: مسح نیمه سر. شافعى گفت: چندان كه اسم مسح بر آن افتد كفایت باشد و فرض گذارده شود. گفتا و این با باء تبعیض است، چنان كه گویند: مسحت یدى بالمندیل، فانه یسمى ماسحا، و ان كان مسح بعضه.

اما كمال مسح بمذهب شافعى در تكرار است، و مذهب ابو حنیفه در استیعاب، و حجت شافعى آنست كه رسول خدا وضو كرد، و مسح سر سه بار كشید، بیك روایت آن گه چون فارغ شد گفت " هذا وضویى، و وضوء الانبیاء قبلى، و وضوء خلیلى ابراهیم (ع) .
 
قوله: وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَیْنِ مكى و ابو عمر و حمزه و ابو بكر و ارجلكم بخفض لام خوانند، باقى بنصب خوانند، آن كس كه بنصب خواند گوید: عطف است بر وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ، و گوید: در آیت تقدیم و تأخیر است، تقدیره: فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق، و ارجلكم الى الكعبین، و امسحوا برءوسكم، و دلیل این تقدیم و تأخیر، هم از جهت خبر واضح است، هم از جهت نظر، اما خبر آنست كه مصطفى (ص) گفت لا یقبل اللَه صلاة امرى حتى یضع الطهور مواضعه، فیغسل وجهه و یدیه و یمسح برأسه، و یغسل رجلیه
و قال جابر " امرنا رسول اللَه ان نغسل ارجلنا اذا توضأنا للصلاة " و روى ان عثمان توضأ فأفرغ على یدیه ثلاثا، فغسلهما ثم مضممض، و استنثر، ثم غسل وجهه ثلاثا، ثمّ غسل یده الیمنى الى المرفق ثلاثا، ثم غسل یده الیسرى الى المرفق ثلاثا،ثمّ مسح برأسه، ثمّ غسل رجله الیمنى ثلاثا، ثم الیسرى ثلاثا، ثم قال رأیت رسول اللَه (ص) توضأ نحو وضویى هذا، ثمّ قال: من توضأ وضویى هذا ثم یصلى ركعتین لا یحدث نفسه فیهما بشی ء غفر له ما تقدم من ذنبه
....
اما دلیل نظرى آنست كه: رب العزة در شستن پاى حدى پدید كرد، گفت " إِلَى الْكَعْبَیْنِ " هم چنان كه در شستن دست حدى بنهاد، گفت " إِلَى الْمَرافِقِ" چون در تحدید هر هر دو یكسان كرد، دلیلست كه در حكم هر دو یكسان اند، پس حكم دست غسل است، حكم پاى نیز غسل باید بخلاف مسح، كه در مسح هیچ حد ننهاد، نه در تیمم، كه گفت: فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیْدِیكُمْ مِنْهُ . و نه در وضو، كه گفت " وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ" اگر حكم هر دو پاى مسح بودى نه غسل، پس تحدید در آن نبودى، كه در مسح تحدید نیست، چنان كه بیان كردیم. و نیز در خبر است كه مصطفى (ص) گفت در صفت مؤمنان: انهم یحشرون فى القیامة غرا محجلین من آثار الوضوء . فردا در قیامت امّت من میآیند رویهاى ایشان سپید و دست و پایشان سپید از آثار وضوء.
غرا سپیدى روى است، محجلین سپیدى دست و پاى، رسول خدا دست و پاى را بهم جمع كرد در ثواب، و هر دو بهم برابر كرد در آن روشنایى و سپیدى كه از آثار وضو باشد. این دلیل است كه امروز در سراى حكم هر دو بحكم برابرند و یكسان.
اما ایشان كه " أَرْجُلَكُمْ" بخفض خوانند، گویند: عطف بر رؤس است، اما مراد باین مسح غسل است، كه مسح در لغت مسح بود و غسل بود. عرب گویند: فلان مسح للصلاة، اى توضأ، و در پارسى گویند كه: مسح كرد یعنى وضو كرد، و این از بهر آنست كه آن كس كه آبدست كند ناچار آب بر اعضاء خویش ریزد، و دست بدان بمالد تا غسل حاصل شود. پس چون معلوم شد كه مسح هم غسل بود و هم مسح، گوئیم در سر مسح است بعینه، كه تحدید با آن نیست، و در رجلین غسل است، كه تحدید دلالت میكند بر غسل. ابو عبیده و اخفش گفتند " و أرجلكم " خفض است بر طریق جوار نه بحكم عطف، چنان كه جاى دیگر گفت " فیأتیكم عذاب یوم الیم" موضع الیم رفع است كه صفت عذابست، و خفض آن بر طریق جوار است، همچنین موضع " ارجلكم" نصب است كه عطف بر وجوه است، و خفض آن بر طریق جوار است، و این چنین در قرآن و در لغت بسیار است، و در اعراب رواست.

اما واوها كه درین آیت است، علما در آن مختلف اند كه واو ترتیب اند یا واو جمع؟ قومى گفتند: بمعنى ترتیب و تعقیب اند، و ازینجا ترتیب در وضو واجب دیدند: اول روى شستن، پس هر دو دست بشستن، پس مسح سر كردن، پس هر دو پاى بشستن.
وضو برین ترتیب واجب دیدند، و خلاف این باطل دانستند، و اختیار شافعى آنست، و حجت وى آنست كه مصطفى (ص) گفت بر قول خداى عزّ و جلّ: إِنَ الصَفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَهِ، ابدؤا بما بدأ اللَه به.
این دلیلست كه واو ترتیب واجب كند، و بدایت بلفظ، بدایت بفعل واجب كند، و كذلك قیل لعبد اللَه بن زید بن عاصم: كیف كان رسول اللَه یتوضأ؟
...
رسول خدا وضو برین ترتیب كرد، و پس ازین صحابه و تابعین و سلف صالحین الى یومنا هذا، همه چنین كردند، و بخلاف این هیچ كس نقل نكرد، دلیلى روشن است كه این ترتیب كه در وضو واجب دیده اند. و مذهب مالك آنست كه اگر ترتیب بعمد دست بدارد، آن وضو بكار نیست، و اعادت باید كرد، و اگر بنسیان دست بدارد، بر وى اعادت نیست، و اختیار مزنى اینست.

اما مذهب بو حنیفه و سفیان آنست كه ترتیب در وضو سنّت است نه واجب، اگر بعمد یا بنسیان دست بدارد بر وى اعادت نیست، و بر وفق مذهب ایشان " واو" موجب ترتیب نیست، كه واو بمعنى جمع است، هم چنان كه در آن آیت گفت: إِنَمَا الصَدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكِینِ الایة. قالوا: لا خلاف أن تقدیم بعض اهل السهام على بعض فى الاعطاء جائز، فكذلك هاهنا. امّا ما ورد من الاخبار فى فضل الوضوء ...

وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَهَرُوا اى: اغتسلوا. تطهّر و اطهّر یكى است.
روایت كنند از على (ع) كه گفت: ده مرد ازین دانشمندان جهودان بر مصطفى آمدند، و گفتند: یا محمد لماذا امر اللَه بالغسل من الجنابة؟ و لم یأمر من البول و الغائط، و هما اقذر من النطفة؟
یا محمد! چونست كه اللَه تعالى جنابت رسیده غسل فرمود و از وى نطفه پاك بیامد، و محدث را نفرمود، و از وى غائط پلید آمد.
رسول خدا گفت: از آنكه آدم (ع) چون از آن درخت منهى بخورد، و شهوتى و لذتى بباطن وى رسید، و در عروق وى روان گشت، فرزند آدم چون صحبت كند از زیر هر تایى موى او شهوتى حركت كند. رب العالمین غسل كه واجب كرد تطهیر و تكفیر آن را واجب كرد.

و گفتند: یا محمد چرا از جمله اعضاء چهار عضو مفرد كرد در وضو كردن؟
گفت: از بهر آنكه آدم چون خواست كه از آن درخت بخورد روى بدان آورد و در آن نگرست. رب العالمین روى شستن واجب كرد كفارت آن را، پس بپاى فرا آن رفت، و اول قدمى كه بنافرمانى برداشتند آن بود. رب العزة پاى شستن بفرمود تا كفارت آن باشد. پس دست فرا كرد و بگرفت و بخورد، دست شستن فرمود تطهیر آن را.
پس چون تاج و حلل از وى بپرید دست زلّت رسیده بر سر نهاد. خداى تعالى مسح فرمود طهارت آن را. پس چون آدم این فرمان بجاى آورد، و عضوها را طهارت داد خداى وى را توبت داد، و گناهان وى بیامرزید، و بر امت من فرض كرد تا كفارت گناهان ایشان باشد از وضو تا بوضو، احبار چون این از مصطفى شنیدند همه صدق زدند، و مسلمان شدند.
و در فضیلت غسل مصطفى (ص) گفت در آن حدیث معروف رایت البارحة عجبا، رأیت رجلا من امتى و النبیون قعود حلقا حلقا، كلما دنا الى حلقة طرد، فجاءه اغتساله من الجنابة و أخذ بیده، فأقعده الى جنبى
...

وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَمُوا صَعِیداً طَیِباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیْدِیكُمْ مِنْهُ اى من الصعید. شرح این در سورة النساء رفت.

ما یُرِیدُ اللَهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ فیما فرض علیكم من الوضوء و الغسل و التیمم " من حرج" اى ضیق. میگوید: اللَه نمیخواهد بر شما تنگى در دین، بلكه دین بر شما فراخ كرد، باین رخصتها كه داد، و آسانى فرمود" و لكن یرید لیطهركم " من الاحداث و الجنابات والذّنوب و الخطیئات، لكن میخواهد كه شما را پاك گرداند باین وضو و غسل كه فرمود از حدث و جنابت از روى ظاهر، هم از معصیت از روى باطن، وَ لِیُتِمَ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ و تا نعمت خود بر شما تمام كند بروشن داشتن راه دین و در آموختن كار دین، ....

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

برای بررسی بیشتر حتما به اینجا مراجعه کنید
(اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن )



    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل





مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 1 (196)
تفسیر سوره مائده 2 (197)
تفسیر سوره مائده 3 (198)
تفسیر سوره مائده 4 (199)



مطالب اخیر وبلاگ :

انتظار واقعی
توجه به دردمندان و گرسنگان
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
آثار انتظار فرج
انتظار فَرَج
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
سیاست به جای هدف
معضل لجوج
شهید صدر و مروت با دشمنان
(خطورات) از آنجور حرفا ...
بدگویان ...
عرفان در شاهنامه
تفسیر سوره مائده 3 (198)
بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 19 )
بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
تفسیر سوره مائده 2 (197)
چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
یا ایهاالذین آمنوا ...
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
آقایم حسین بن علی (ع) است
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر سوره مائده 1 (196)
قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
قرآن جهانی و تفاوت زبان
مردان الهی بدنبال قدرت نیستند
آداب سخن گفتن
بی ‌معنا شدن کلمه و سلامت جامعه
حرف‌های بزرگ،سخنان تند و ... هیچ!
پیامبر شریعت سمهه و سهله
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
روستای تیلک و تحقق یک آرزو
لَن تنالوا البرَّ حتی تُنفِقوا مما تُحبّون
جامعه فرعونی و جامعه مهدوی
مراد از تفقه چیست؟
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (3)
علمای‌ دین‌ و نسخه‌ ی برابر اصل طاغوت‌
مراد از قلب در قرآن كریم
طلبه بی معرفت,خطرناکتر از همه
امام موسی صدر و کاری بیش از گریه
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (2)
حمد, برترین سوره قرآن
سید حسن نصرالله حذف شدنی نیست
جدال سعدی با مدعی
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (1)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)
اسامی و سرّ سوره حمد
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (194)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (193)
كلمات كه دلالان آلوده این بازارند




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.