النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
اسم جلیل، جلاله كبریاؤه، كبریاؤه سناؤه، و مجده عزه، و كونه ذاته، ازله ابده، و قدمه سرمده.
عظیم فى ملكوته، ملیك فى جبروته، مهیمن صمدى الذات، متوحد سرمدى الصفات:
ملیك فى السماء به افتخارى
عزیز القدر لیس له خفاء


چشم

نام خداوندى كه بهیچ چیز و هیچ كس نماند، بهیچ كار بهیچ وقت در نماند.
دشمن پرور است و دوست نواز، عیب پوش است و كارساز.
یاد او آئین زبان، و دیدار او زندگى جان، و دریافت او سرور جاودان.
پادشاه است بى سپاه، و استوار است بى گواه، از نهان آگاه، و مضطر را پناه.

خداوندى كه بعلم نزدیك است، و از وهم دور،
جوینده او كشته با جانست، و یافت او رستاخیز بى صور،
پس نه جوینده مغبون است و نه مزدور معذور.

جوینده در گرداب حسرت و یاونده حیران در موج نور،
همى گویند از سر حیرت بزبان دهشت:
قد تحیرت فیك خذ بیدى
یا دلیلا لمن تحیر فیكا


پیر طریقت گفت:
الهى!
همه از حیرت بفریادند، و من بحیرت شادم، بیك لبیك در همه ناكامى بر خود بگشادم.
دریغا روزگارى نمى دانستم كه لطف ترا دریازم

الهى! در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج تپش دیده، نه دل الم داغ.

الهى! در سر آب دارم در دل آتش، در باطن ناز دارم در ظاهر خواهش.
در دریایى نشستم كه آن را كران نیست، بجان من دردى است كه آن را درمان نیست، دیده من بر چیزى آمد كه وصف آن را زبان نیست:

خصمان گویند كه این سخن زیبا نیست
خورشید نه مجرم ار كسى بینا نیست.


یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا...
روایت كنند از جعفر بن محمّد (ع) كه درین كلمات چهار خصلت است كه رب العالمین امت را بدان گرامى كرده، و ایشان را بدان نواخته:
یكى آنكه نداست،
دیگر كنایت،
سوم اشارت،
چهارم شهادت.

یا اى نداست، ها كنایت، الذین اشارت، آمنوا شهادت بمعرفت.

ندا كرامتست، و كنایت از رحمت، و اشارت بمحبت، و شهادت
ناداهم قبل ان ابداهم، و سماهم قبل أن رآهم
در كتم عدم بودند كه ایشان را ندا گرامى كرد، در دایره وجود نیامده بودند كه بنام نیكو خواند " سماكم المسلمین من قبل "

عیب میدید و با عیب میپسندید.
جرم میدید و با جرم میخرید.
پاكان عالم علوى را میدید، و آلودگان عالم سفلى را میگزید، كه
" انین المذنبین احب الىّ من زجل المسبحین "

مثال كار آدمى بر درگاه بى نیازى با عنایت ازلى، كار آن كودك است كه مادر او را جامه نو دوخت، گفت هان و هان اى كودك! تا این لباس آرایش از آلایش نگه دارى. كودك از خانه بدر آمد، با كودكان ببازى مشغول شد، جامه آلوده كرد، و با جامه آلوده قصد خانه كرد، و بگوشه اى باز میشد درمانده و حیران، همى گفت مادر را كه مرا خواب میآید.
مادر دانست كه كودك را ترس عتاب مادر است، گفت:
اى جان مادر!
بیا كه ما ترا بدر آن گه فرستادیم كه آب و صابون بدست بنهادیم، كه ما دانستیم كه از تو چه آید.
حال آدمى همین است چون آن نقطه دولت و صفى مملكت را از كتم عدم بحیز وجود آوردند، فریاد از جان پاكان و مقدسان برآمد، و تیرهاى انكار در عالم جعلیت میكشیدند كه:
أ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها؟
قومى را مى آفرینى كه لباس الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ بدود معصیت و غبار شرك سیاه كنند! و پرده حرمت از جمال چهره ایمان بردارند!
خطاب آمد كه: آرى آنچه تعبیه صدف این اسرار است ما دانیم، كَرَمْنا بَنِی آدَمَ، ایشان عزیز كردگان الطاف عزت آمدند، ما ایشان را بلباس عصمت و طیلسان امانت بعالم آلایش وقتى فرستادیم كه آب مغفرت با صابون رحمت بدست نهاده بودیم.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا یا من دخلوا فى امانى، و ما وصلتم الى امانى الا بسابق احیانى، یا من خصصتهم ببرى و مشاهدتى، لا تكونوا كمن اعمیتهم عن مشاهدتى و مطالعة برى!

بندگان را بنداء كرامت برخواند، آن گه فرمان داد كه:
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
بوفاى پیمان باز آیید، و عقدى كه بستید و عهدى كه كردید بر سر آن عهد باشید.

بنده من!
برابر تو دو پیمانست:
یكى اجابت ربوبیت ما،
دیگر تحمل امانت ما.

در اجابت ربوبیت مخالفت مكن.
در تحمل امانت خیانت مكن.

اكنون كه بخدایى ما اقرار دادى، كار بر دیگرى حوالت مكن و در حلال و حرام اشارت جز فرا شریعت مكن.

أُحِلَتْ لَكُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ
حیوانات بعضى حلال است و بعضى حرام. بعضى كشتن آن رواست و آن را جرمى نه، بعضى كشتن آن نه رواست و طاعتى در میان نه، تا بدانى كه صنع او را علت نه، و حكم او را مردّ نه، و دریافت آن بعقل راه نه. إِنَ اللَهَ یَحْكُمُ ما یُرِیدُ حكم كند چنان كه خود خواهد، و آن خواهد كه خود بداند. نه كس را بر علم وى اطلاع، نه برخواست وى اعتراض، نه از حكم وى اعراض:

شهریست بزرگ و من بدو درمیرم
تا خود زنم و خود كشم و خود گیرم.


و فى بعض الكتب " عبدى یرید و أرید، و لا یكون الا ما ارید. فان رضیت بما ارید كفیتك ما ترید، و ان لم ترض بما ارید اتعبتك فیما ترید، ثم لا یكون الا ما یرید
و فى معناه انشدوا:
سیكون الذى قضى
فدع الهم یافتى
سخط العبد ام رضى
كل هم سینقضى.


یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُوا شَعائِرَ اللَهِ
معالم شریعت است، و محاسن طریقت، و امارات حقیقت، و دلالات قدرت و حكمت.
میگوید: هر چه نشان ما دارد حرمت دارید، و بتعظیم در آن نگرید، و بفرمانبردارى پیش شوید، تا برخوردار گردید.

وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا
اشارتست كه بنده همیشه در تحت امر حق ما نتواند بود، پیوسته بار وجود ما نتواند كشید. ساعتى در اداء حق ربوبیت، ساعتى در استجلاب حظ عبودیت.

وقتى چنین، وقتى چنان، تابنده بیاساید و زندگى كند میان این و آن، از اینجا گفت مصطفى (ص) " حبب الى من دنیاكم ثلاث: الطیب و النساء و قرة عینى فى الصلاة "
 
پیر طریقت گفت:
الهی! چون از یافت تو سخن گویند، از علم خویش بگریزم، بر زهره خویش بترسم، در غفلت آویزم، نه در شك باشم اما خویشتن در غلطى افكنم، تا دمى بر زنم.

وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِ وَ التَقْوى
میگوید: در بر و تقوى همه دست یكى دارید. هم پشت و هم روى باشید و هر جاى كه مسلمانان در امر و نهى و در بر و تقوى جمع آیند، خود را در میان جمع و جماعت افكنید، تا برحمت حق توانگر شوید. مصطفى (ص) گفت " الجماعة رحمة، و ید اللّه على الجماعة "

عبد اللَه مبارك گفت: بمشعر حرام رسیدم، خوابى عظیم بر من غالب شد، فریشته اى را دیدم كه گفت: اى عبد اللَه سیصد هزار خلق در موسم اند، و حج یك كس پذیرفتند. گفتار بر دلم صعب آمد این سخن. دلتنگ و اندوهگن شدم. هاتفى آواز داد كه: اى عبد اللَه دلتنگ مشو كه دیگران را جمله بطفیل وى بیامرزیدند تا بدانى كه بركت جمع عظیم است، آخر یك صاحب دولت برآید در میان جمع كه كیمیاء هدایت بود، همه را برنگ خود كند.

وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِ وَ التَقْوى
همه را بر و تقوى میفرماید، اما قومى را راه اثم و عدوان در پیش مى نهد، و از بر و تقوى برمیگرداند، كار نه آن دارد كه بر خواند، كار آن دارد كه كرا در گذارد، و كرا پسندد.
مقبولان حضرت دیگرانند، و مطرودان قطیعت دیگر.
باردادگان ادْخُلُوها بِسَلامٍ دیگرند، و محرومان اخْسَؤُا فِیها دیگر.

میگوید جل جلاله: أَنَا اللَهُ لا إِلهَ إِلَاأَنَا. خلقت الخیر و قدرته، فطوبى لمن خلقته للخیر، و اجریت الشر على یدیه.
وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِ وَ التَقْوى گفته اند كه:
بر اینجا موافقت شرع است در امید نجات عقبى، و تقوى مخالفت نفس است در طلب رضاى مولى، و اثم مخالفت شرع است در طلب حطام دنیا، و عدوان موافقت نفس است در معصیت مولى.

گفته اند: معاونت بر برّ و تقوى آنست كه خود بر جاده دین بر استقامت روى، و سیرت بر طریقت پسندیده دارى، تا دیگران بر تو اقتدا كنند، و بر سنن صواب بر اتباع تو راست روند، و معاونت بر اثم و عدوان آنست كه راه كژ گیرى، و سنّت بد نهى، تا دیگران بر راه تو روند، و خلق بد گیرند.

اینست كه مصطفى (ص) گفت " من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بما الى یوم القیامة، و من سن سنة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الى یوم القیامة "

حُرِمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ
مردار اگر چه خبیث است و محرم، آخر بوقت اضطرار قدرى از آن مباح است، و از مردارها یكى گوشت برادر مسلمان است كه بر وجه غیبت خورند، بهیچ حال آن را رخصت نیست لا اضطرارا و لا اختیارا.

پس این مردار از آن صعب تر، و تحریم این از آن عظیم تر، یقول اللَه تبارك و تعالى: لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ.

و گفته اند حیوانى كه مأكول اللحم بود وى را دو حالست:
یكى آنكه چون بشرط شریعت كشته شود پاك بود، گرفتن آن مباح، و خوردن آن حلال، و چون خود بمیرد پلید باشد، و خوردن آن حرام.

از روى اشارت میگوید: این نفس آدمى چون بشمشیر مجاهدت بر طریق ریاضت بر وفق شریعت كشته شود، یعنى كه مقهور دین و مأمور شرع گردد، و زیر بار طاعت معبّد و مذلّل شود، آن نفس كه برین ضعف باشد پاك بود، قرب او مباح است، و صحبت او حلال، دیدار او روح دل، صحبت او شادى جان، و هر آن نفس كه در ظلمت غفلت خویش بمیرد تا در كار دین وى را حس نماند، و در حدود شرع كوشش نكند، این نفس بمنزلت آن مردار است كه جرم او پلید و قرب او حرام.

وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِیَةُ وَ النَطِیحَةُ
در تحت هر كلمه ازین كلمات اشارتى است بر ذوق جوانمردان طریقت، و بر مذهب سالكان راه حقیقت
منخنقه  اشارتست بكسى كه خود را در بند آرزوها كند، و سلاسل حرص بر دست و پاى خویش نهد، و رسن طمع در گردن خویش افكند، تا كشته حرص و شهوت شود.
حرامست بر سالكان و مریدان، راه این چنین كس رفتن، و متابعت چنین كس كردن.

و موقوذة اشارتست بآنكس كه در حبس هوا و أسر شیطان بماند، كوفته هواجس نفس و وساوس شیطان گردد، تا دل وى در آن زخم و حبس بمیرد، مردار طریقت گردد، و صحبت وى حرام شود.

و متردیة اشارتست بآنكس كه در وادى تفرقت افتد، و هلاك شود، و راه حقیقت گم كند.

نطیحه اشارتست بآنكس كه با مثال و اشكال خویش از بهر دنیا مردار منازعت كند و سرو زند تا خصم وى چیره شود، و زیر زخم مردارخوار مردار گردد.

و ما أَكَلَ السَبُعُ آنست كه طلّاب دنیا سر فرا آن كنند، آن مردار است و جوینده آن همچون سگ، مردار بجز سگ نخورد.
و ما هى الا جیفة مستحیلة
علیها كلاب همّهن اجتذابها.
آن گه گفت: إِلَا ما ذَكَیْتُمْ.
در شرع ظاهر میگوید: ازین محرمات كه یاد كردیم هر چه ذكات شرعى در آن حاصل شود، و شرع آن را مباح گرداند مباح است و خوردن آن آن حلال، همچنین در راه طریقت هر چه زاد راه آخرت بود و ضرورت معاش بود از متاع دنیوى، گرفتن و داشتن آن در دین رواست، و طلب آن مباح، و زاد راه دین از راه دین است. یقول اللَه تعالى: وَ تَزَوَدُوا فَإِنَ خَیْرَ الزَادِ التَقْوى .

وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ
هر چه بر هواى طمع كنند نه بر وفق شرع، ذبح على النصب آنست،
و هواء نفس معبود خود ساختن و بر مراد آن رفتن نه كار دینداران است و نه حال مؤمنان.
یقول اللَه تعالى و تقدّس: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَخَذَ إِلهَهُ هَواهُ.

وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ
هر معاملتى و مصاحبتى كه نه بر اذن شرع و موافقت دین رود، و مقصود در آن تحصیل دنیا و مراد نفس بود، آن عین قمار است، صورت آن مكر و خداع، و حاصل آن فسق و فساد، و سرانجام آن عقوبت و عذاب.

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ الآیة
جعفر بن محمد (ص) گفت " الیوم" اشارتست بآن روز كه مصطفى (ص) را بخلق فرستادند و تاج رسالت بر فرق نبوت وى نهادند، و شادروان شرع او گرد عالم دركشیدند، و بساط رحمت بگسترانیدند. دود شرك با طى ادبار خود شده، و رسوم و آثار كفر مندرس و مضمحل گشته، و از چهار گوشه عالم آواز كوس دولت محمد عربى علیه افضل الصلوات برآمده كه: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُ وَ زَهَقَ الْباطِلُ:
صلّى الاله على ابن آمنة الذى
قل للذى یرجو شفاعة احمد

اى منظر تو نظاره گاه همگان
اى زهره شهرها و ماه همگان


جاءت به سبط البنان كریما
صلّوا علیه و سلموا تسلیما

پیش تو درافتاده راه همگان
حسن تو ببرد آب و جاه همگان


هنوز شب بشریت را وجود نبود كه آفتاب نبوت او در سماء سمو خود استوار داشت كه:
كنت نبیا و آدم بین الماء و الطین

اى مهتر!
جمال بنماى تا همه وجود آفتاب شود.

یا سیّد
صدف رحمت بگشا، تا این مفلسان كنار پر از جوهر كنند:

آن روى چرا به بت پرستان نبرى
جلوه نكنى كفر ز دلشان نبرى


یا سیّد!
جمال مجبولى تو جز در ادراج " لعمرك" یاد نكنیم.
قبله اولین و آخرین جز حلقه چاكران تو نسازیم.

اى سیّد!
اگر آن آفتاب كه در دل تو است اراده باز دهیم، نه در روم چلیپا ماند نه در عالم كفر و زنّار:

رحمتى كن بر دل خلق و برون آى از حجاب
تا شود كوته بینان ز هفتاد دو ملت داورى.


وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی
این خطاب با صحابه مصطفى است، میگوید: اتممت علیكم نعمتى،بأن خصصتكم بین عبادى بمشاهدته صلى اللَه علیه و سلم، و جعلتكم حجة لمن بعدكم من الأمم الى یوم القیامة

و گفته اند كه: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ اشارتست بروز اول در عهد ازل، میگوید: در ازل این دین بر شما تمام كردم، و كار شما بساختم، و شما را بداغ خود گرفتم، نه چیزى است كه نو ساخته ام، كه دیر است تا پرداخته ام، اما امروز تمام كردم، كه دانسته خود بر شما اظهار كردم، و كرده خود وانمودم.

وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی
و تمامى كار آنست كه فردا در حظیره قدس رضاء خود ترا كرامت كنم.

وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً
و شایسته وصال حضرت خود گردانم، و همسایگى خود بپسندم، و نیز در نواخت بیفزایم، و گویم
عبدى! رضیت بك جارا فهل رضیت لى جارا ؟!

و گفته اند: كمال دین تحقیق معرفتست در هدایت حال، و اتمام نعمت تحصیل مغفرت است در نهایت كار، منت مینهد بر مؤمنان كه من باول معرفت دهم، و بآخر بیامرزم، و این خطاب با جماعت مؤمنان است، و شك نیست در مغفرت جماعت مؤمنان، اگر شك است در آحاد و افراد است كه بر ایمان بمانند یا نمانند، اما بر جمله مؤمنان آمرزیده اند.

گفته اند: این اسلام پسندیده اللَه است، و رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً بوى اشارت است بر مثال سرایى است كه راه گذر آن بر چهار درگاه است، و از پس آن در گاهها چهار قنطره است، و پس آن قنطرها درجات و مراتب است، تا درگاهها و قنطرها باز نبرند بدرجات و مراتب نرسند.
اول درگاهى كه بر راه گذر آنست اداء فرایض است.
دوم اجتناب محارم.
سیوم تكیه كردن بر ضمان اللَه در كار روزى.
چهارم صبر كردن بر بلاها و رنجها.

چون بدین درگاهها گذشتى قنطرها پیش آید:
اول قنطره رضا، بحكم اللَه رضا دادن و آن را گردن نهادن، و از راه اعتراض برخاستن.
دوم قنطره توكل است، بر خدا اعتماد داشتن و او را بپناه و پشت خود گرفتن و وكیل خود شناختن.
سیوم قنطره شكر است، نعمت اللَه بر خود بشناختن، و آن نعمت در طاعت وى بكار بردن.
چهارم قنطره اخلاص است در اعمال، هم در شهادت، هم در خدمت و هم در معرفت.

شهادت در اسلام و خدمت در ایمان و معرفت در حقیقت. چون قنطرها باز بریدى از آن پس درجات است و مراتب، هركس را چنان كه سزاست، و چنان كه اللَه او را خواست. اینست كه رب العزّة گفت: لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِیمٌ.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 1 (196)
تفسیر سوره مائده 2 (197)
تفسیر سوره مائده 3 (198)



مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر سوره مائده 2 (197)
چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
یا ایهاالذین آمنوا ...
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
آقایم حسین بن علی (ع) است
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر سوره مائده 1 (196)
قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
قرآن جهانی و تفاوت زبان
مردان الهی بدنبال قدرت نیستند
آداب سخن گفتن
بی ‌معنا شدن کلمه و سلامت جامعه
حرف‌های بزرگ،سخنان تند و ... هیچ!
پیامبر شریعت سمهه و سهله
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
روستای تیلک و تحقق یک آرزو
لَن تنالوا البرَّ حتی تُنفِقوا مما تُحبّون
جامعه فرعونی و جامعه مهدوی
مراد از تفقه چیست؟
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (3)
علمای‌ دین‌ و نسخه‌ ی برابر اصل طاغوت‌
مراد از قلب در قرآن كریم
طلبه بی معرفت,خطرناکتر از همه
امام موسی صدر و کاری بیش از گریه
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (2)
حمد, برترین سوره قرآن
سید حسن نصرالله حذف شدنی نیست
جدال سعدی با مدعی
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (1)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)
اسامی و سرّ سوره حمد
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (194)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (193)
كلمات كه دلالان آلوده این بازارند
نظری به سوره قدر (قسمت اول)
نظری به سوره قدر (قسمت دوم)
نگاه و نظر
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (192)
سوره حمد مكی است !
نیایش (گفتگوی شبانی با حضرت دوست) شبانه
تفسیر آیاتى از قرآن کریم
غیبت , جنایت منافق است
بسم الله الرحمن الرحیم آیه است
تفسیر لن تنالوا البر از قرآن کریم
کشکول عارفان
ایمان بوقت معاینه مرگ بكار نیاید !
وجوه كلام الهی در قرآن کریم
شریعت و طریقت و حقیقت
فضائل نوح نبی در قرآن کریم





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.