وَ لَا الشَهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْیَ وَ لَا الْقَلائِدَ
ماه حرام چهارند: ذو القعده، و ذو الحجه و محرم و رجب.
معنى آنست كه درین ماههاى حرام قتل و قتال حلال مدارید.

غدیر خم

جاى دیگر ازین گشاده تر گفت: یَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِیهِ قُلْ قِتالٌ فِیهِ كَبِیرٌ.
ابن زید گفت: این بدان آمد كه كافران در ماه حرام تغییر و تبدیل میكردند، چنان كه رب العزة گفت: یُحِلُونَهُ عاماً وَ یُحَرِمُونَهُ عاماً، و قصه آنست كه: بو ثمامة جنادة بن عوف بن امیه از بنى كنانه هر سال در سوق عكاظ بایستادى، و گفتى: الا انى قد احللت المحرم و حرمت صفر، احللت كذا و حرمت كذا. آنچه خواستى حلال كردى، و آنچه خواستى حرام كردى، و عرب آن از وى میگرفتند، و میپذیرفتند، تا رب العالمین آیت فرستاد كه: إِنَمَا النَسِی ءُ زِیادَةٌ فِی الْكُفْرِ الآیة.

وَ لَا الْهَدْیَ
هدى و هدى آن بدنه است كه بمنى برند. آن را بدنه نام كردند بدانت آن را و سمن آن را.

وَ لَا الْقَلائِدَ
این را دو معنى گفته اند، یكى آنست كه: قلائد بمعنى مقلد است یعنى آن هدایا كه قلاده در گردن آن مى افكنند، و عادت اهل جاهلیت آن بود كه هر كه از حرم بیرون آمدى شاخى از درختان حرم بگرفتى، یا پوست آن باز كردى، و بر گردن شتر خود افكندى تا هر جایى كه رسیدى، ایمن بودى، و كسى تعرض وى نكردى، و هر كه قصد حرم داشتى همچنین چیزى در گردن شتر افگندى ازین موى گوسفند یا پشم شتر.

و در خبر است كه مصطفى (ص) نعلین درافگنده بود، یا پس چیزى در كوهان بدنه میزدند تا خون برآمدى، هر كه دیدى دانستى كه این هدى است، آن را حرمت داشتى.
معنى دیگر آنست كه قلائد عین قلاده است نه مقلدات، و آن شاخ درخت حرم بود كه مى گرفتند در جاهلیت، و در گردن شتر مى افكندند امن خود را. رب العالمین نهى كرد از آن درخت گرفتن و آن تقلید كردن.

وَ لَا آمِینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ
یعنى: و لا قاصدین البیت الحرام. آمین و حاجین و قاصدین بمعنى یكسانند، و این آن بود كه در عرب چون نه ماه حرام بودى پیوسته جنگ كردندى و حرب میان ایشان قائم بودى، و از یكدیگرشان امن نبودى، مگر كسى كه هدى سوى كعبه راندى، و نشان آن بر خود یا بر شتر كردى از آن قلائد، كه بآن نشان امن یافتى، و كس قصد وى نكردى. پس چون اسلام در پیوست، روزگارى مسلمانان را همان میفرمودند. مصلحت مؤمنان را، پس بآخر منسوخ گشت باین آیت كه رب العزة گفت: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ، و بآن آیت كه گفت: فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا.
اكنون هیچ كافر و مشرك را روا نیست كه حج كند، یا خویشتن را بقلائد و هدى ایمن گرداند.

یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِهِمْ وَ رِضْواناً
سیاق این سخن بر وفق عقیده و گفت كافران است، نه از آنكه ایشان را در رضوان حق نصیبى است. یعنى كه ایشان مى گویند كه: باین حج، رضاء حق میخواهیم، و رب العزة از ایشان راضى نه، تا آن گه كه مسلمان شوند، پس طلب رضاء حق. و روا باشد كه یَبْتَغُونَ فَضْلًا بر عموم نهند، و رِضْواناً بر خصوص مؤمنان را باشد، كه مشركان در ابتداء اسلام پیش از نسخ حج میكردند، و قصد ایشان باین حج طلب روزى دنیا بود، و قصد مسلمانان در حج كردن هم طلب فضل است درین جهان، و هم رضوان حق در آن جهان.

وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا

امر اباحت و تخییر است، میگویند چون از حج و عمره فارغ گشتید، و حلال شدید، دستورى صید كردن هست، اگر خواهید صید كنید، و اگر خواهید مكنید، هم چنان كه گفت: فَإِذا قُضِیَتِ الصَلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ، كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ، فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها. وطا در اصطیاد همچون طا است در اصطبار و اضطجاع و اضطباع و اضطرار.

وَ لا یَجْرِمَنَكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ
شنآن بسكون نو قراءت شامى است و بو بكر. باقى بفتح نون خوانند، و فتح قوى تر كه این مصدر است، و مصدر بیشتر بوزن فعلان آید همچون طیران و لمعان و نزوان، و اختیار بو عبیده و بو حاتم اینست " ان صدوكم" بكسر الف قراءت مكى و بو عمرو است بر معنى استقبال، یعنى لا یَجْرِمَنَكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُوكُمْ، و قراءت باقى بفتح الف است یعنى لا یحملنكم بغض قوم على الاعداء، لأنهم صدوكم عن المسجد
الحرام فیما مضى، لأن الصد كان قد تقدم من المشركین قبل نزول هذه الآیة، لانها نزلت بعد عام الحدیبیة. وَ لا یَجْرِمَنَكُمْ اى لا یحملنكم، یقال جرمنى فلان على أن صنعت كذا، اى حملنى.
میگوید: بعض اهل مكه بسبب آنكه شما را از مسجد حرام باز داشتند سال حدیبیه، شما را بآن میاراد كه اندازه درگذارید، و بر حجاج یمامه افزونى جویید، و آنچه محرم است حلال گردانید.

وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِ وَ التَقْوى
گفته اند: بر و تقوى اینجا اسلام و سنت است، و اثم و عدوان كفر و بدعت،
و از مصطفى (ص) پرسیدند كه بر و اثم چیست؟
جواب داد كه البرّ ما انشرح له صدرك، و الاثم ما جاءك فى صدرك،

و بروایتى دیگر گفت البرّ حسن الخلق، و الاثم ما جاءك فى نفسك و كرهت ان یطلع علیه الناس

و گفته اند: هر معروفى كه اللَه تعالى بر بنده فریضه گردانیده است، یابنده بطوع خود در آن شروع كرده، و بجاى آورده، آن بر است، و هر حدى كه خداى تعالى در شریعت نهاد، و هر اندازه كه پدید كرد چون بنده بر آن اندازه بایستد، و آن حدود بجاى آرد، آن تقوى است.

و اثم حدود شرائع از جاى خود بگردانیدنست، و عدوان از حق بیرون شدن و بر خود و بر خلق خدا ستم كردن.
پس تحذیر كرد و گفت: وَ اتَقُوا اللَهَ و لا تستحلوا محرما، إِنَ اللَهَ شَدِیدُ الْعِقابِ اذا عاقب. عقوبت و عقاب آنست كه با جانى گردد بر عقب جنایت او از پاداش بد.

حُرِمَتْ عَلَیْكُمُ
این آیت ما یُتْلى عَلَیْكُمْ است كه در اول سورة یاد كرد و شرح این چند كلمات در سورة البقره رفت، تا آنجا كه گفت: وَ الْمُنْخَنِقَةُ، منخنقه آن شتر یا گاو و یا گوسفند است كه بخوه كشته شود، چنان كه رسن در گردن وى افتد تا بمیرد، یا در دام صیاد رشته دام در حلق وى افتد و بمیرد و بكارد نرسد، و موقوذه آنست كه بچوب میزنند وى را تا بمیرد، یا صیاد آن را بسنگ یا بتبر كه آلت جارحه نبود میزند تا بمیرد، و متردیه آنست كه از بالاى بزیر افتد، یا در چاهى افتد تا بمیرد و بذبح نرسد، و نطیحه آن گوسفند است كه دیگرى او را بسرو مى زند تا بمیرد.

وَ ما أَكَلَ السَبُعُ
و هر چه سبعى ناآموخته آن را بكشد، و پاره اى از آن بخورد، باقى حرام است. عرب این همه حرامها حلال میداشتند، و میخوردند، رب العالمین مسلمانان را از آن باز زد، و خوردن آن برایشان حرام كرد، آن گه گفت:
إِلَا ما ذَكَیْتُمْ
مگر چیزى كه بدان در رسید هنوز جان در وى مانده، و بكشى كشتنى تمام، و كشتن تمام آن است كه اوداج ببرد، و خون براند، و مذبوح بچشم بنگرد، و بدست و پاى و دنب تحرك كند.

مصطفى(ص) گفت : ان اللَه تعالى كتب الاحسان على كل شی ء فاذا قتلتم فأحسنوا القتلة، و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبح، و لیحدّ احدكم شفرته و لیرح ذبیحته و عن عكرمة ان رجلا اضجع شاة و جعل یحد شفرته لیذبحها، فقال النبى (ص) ترید أن تمیتها موتا قبل ان تذبحها

فصل فى الذكاة
بدان كه حیوان اندرین معنى بر دو ضرب اند: یكى مقدور علیه كه دست تو آسان بذكوة آن رسد، و دیگر غیر مقدور علیه كه ذبح آن نتوانى، و آسان بدان نرسى. اما آنچه مقدور علیه است شتر است و گاو و گوسفند و مانند آن، ذكاة آن جمله در حلق است و در بر، چنان كه مصطفى (ص) گفت " الذبح فى الحلق و اللبة لمن قدر، و لا تعجلوا الانفس حتى تزهق "

و كیفیت این ذكاة آنست كه كارد تیز كند و روى ذبیحه فرا قبله كند، چنان كه حلق ذبیحه و روى كشنده برابر قبله بود، و حلقوم و مرى و ودجین ببرد. اگر بجایى كارد سنگى باشد كه گوشه آن تیز و برنده باشد، یا چوبى تیز یا نى، روا باشد، كه مصطفى (ص) گفت ما انهر الدم و ذكر اسم اللَه علیه فكلوا الا ما كان من سن او ظفر، اما السن فعظم و اما الظفر فمدى الجثة

اما آنچه غیر مقدور علیه باشد بر دو ضربست: یكى وحشى بیابانى چون آهو و خرگوش و مانند آن، ذكاة آن بعقر باشد، هر جاى كه زخم و جرح بر وى توان كرد ذكاة بدان حاصل شود، بشرط آنكه بچیزى محدد آن زخم بر وى آرد كه مصطفى (ص) گفته است در بعضى اخبار " و اذا اصبت بحده فكل، و اذا اصبت بعرضه فلا تأكل فانه وقیذ " و باید كه بقصد وى بود كه اگر صیدى در احبوله صیاد افتد و در آن احبوله كارد بود، و صید را مجروح كند، و عقر حاصل شود آن صید حلال نیست، كه فعل قصد در میان نیست. ضرب دوم حیوانى انسى است كه وحشى شود، و رمیده گردد، یا در چاه افتد، و ذكاة آن بحلق نتوان كرد كه دست بدان نرسد، ذكاة آن ضرب همچون ذكاة صید و وحش بود بهر اندامى كه طعنه بر وى توان زد بر باید زد، و ذكاة بدان حاصل شود.

وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ
گفته اند كه: نصب واحد است، و جمع آن انصاب، همچون عنق و اعناق، و گویند كه نصب جمع است، و واحد آن نصاب، و بر جمله نصب عبارت از آن چیز است كه نصب كنند، و مفسران را در این اختلاف اقوالست. قومى گفتند: سنگها بود بنزدیك بتان قربان نهاده، چون از بهر بتان قربان كردندى، خون آن قربانى بر آن سنگها مى ریختند، و گوشت بر آن مى نهادند تعظیم بتان را، و تقرب كردن بدان. آن گوشت میخوردند و بدرویشان میدادند.
قومى گفتند: انصاب خود عین بتان اند كه پنداشته بودند، بر نام آن قربان میكردند. تقدیر سخن آنست كه: و ما ذبح على اسم النصب.

ابن زید گفت " وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُصُبِ " و " ما أُهِلَ لِغَیْرِ اللَهِ بِهِ"هر دو یكسانند. قطرب گفت: على بمعنى لام است یعنى و ما ذبح للنصب، اى لاجل النصب، كقوله فَسَلامٌ لَكَ اى علیك " إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها" اى فعلیها. وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا ان در محل رفع است، یعنى فحرم علیكم الاستقسام بالازلام، و هو أن یطلب علم ما قسم له من الخیر و الشر من الازلام.
استقسام آنست كه آن قسمت كه اللَه كرده در غیر از خیر و شر وى، علم آن باین ازلام جوید، و این آن بود كه در جاهلیت چوبها ساخته بودند و مانند تیرها در بیت الاصنام نهاده، بر بعضى نوشته كه: امرنى ربى، و بر بعضى: نهانى ربى، و بر بعضى نوشته كه: یسلم، و بر بعضى: لا یسلم، و بر بعضى: یرجع و یغنم، و بر بعضى: لا یرجع و لا یغنم. پس چون یكى را از ایشان كارى پیش آمدى یا قصد سفر داشتى در آن بیت الاصنام شدى و آن تیرها زیر جامه پوشیده كرده، یكى بیرون آوردى، و آن نبشته كه برآمدى بر آن حكم كردى از امر و نهى،
و گفته اند: این استقسام بالازلام آن بود كه جانورى میكشتند میان قومى بقمار، و آن گه چوبى فرا مى گرفتند و نامهاى ایشان بر پهلوهاى آن مى نوشتند، پس مى بگردانیدند بر مثال آن قرعه چوب كه فالگیران بگردانند.
هر نام كه برآمدى از قسمتهاى آن جانور فرا آن كس دادندى، استقسام آن بود، و این فال كه مردم میزدند بقرعه چوب از جمله كبائر و فسق است، باید كه دانى و از آن پرهیز كنى.

سعید جبیر گفت: ازلام سنگ ریزهاى سپید بودند كه مى بزدند و بر آن حكم میكردند. مجاهد گفت: ازلام كعاب اند كه مقامران و نردبازان دارند. سفیان بن وكیع گفت: شطرنج است، كه این هم از جمله فسق است.

امیر المؤمنین على (ع) بقومى بگذشت كه شطرنج { نوعی قمار نه شطرنجهای امروزی} میباختند، بانگ بر ایشان زد و گفت: " ما هذا التماثیل التی انتم لها عاكفون ؟! "
گفتند: یا ابا الحسن! اللعب بالشطرنج هو حرام؟
فقال " نعم هو القمار الاصغر "
....
این آثار و اخبار كه برشمردیم دلالت میكند كه شطرنج باختن فسق است، و شطرنج باز فاسق. و مذهب اصحاب حدیث و سیرت اهل ورع و دیانت اینست. اما بعضى فقها از متأخران اصحاب شافعى آن را رخصت داده اند بسه شرط، گفته اند: اذا لم یكن فى الصلاة نسیان، و فى المال خسران، و فى اللسان طغیان، فهو انس بین الخلان...و اختیار علماى اهل سنت و دیانت طریق اصحاب حدیث است چنان كه بیان كردیم.

قوله " ذلِكُمْ فِسْقٌ " اى خروج عن الحلال الى الحرام، و خروج من طاعة اللَه و و ركوب لمعصیته، و هو حرام لأن الازلام لا تبین شیئا و اللَه سبحانه علام الغیوب لا الازلام والنجوم.روى عن ابى الدرداء: قال رسول اللَه (ص) " من تكهن او استقسم او تطیر طیرة ترده عن سفره لم ینظر الى الدرجات العلى من الجنة یوم القیامة.

الْیَوْمَ یَئِسَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ
این آیت بعد از فتح مكه آمد. میگوید: كافران اكنون نومید گشتند از بازگشت شما از دین اسلام، و این از بهر آن گفت كه كافران مسلمانان را پیش از آن رنج مینمودند و فتنه میكردند تا از دین اسلام باز گردند. میگوید: اكنون كه اسلام فراخ گشت، و مسلمانان انبوه گشتند، و كار آنان بالا گرفت ایشان نومید شدند از فتنه كردن مسلمانان.

فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ

شما كه مسلمانانید در متابعت دین محمد و در نصرت كردن وى از مشركان مترسید بلكه از من ترسید كه
خداوندم، و ایمن باشید كه بر دین اسلام پس ازین هیچ دین غالب نبود: لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِینِ كُلِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون .

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ
این آیت روز آدینه فرو آمد، روز عرفه بعد از نماز دیگر مصطفى (ص) در حجة الوداع در شهور سنه عشره بر موقف ایستاده بر ناقه عضبا طارق بن شهاب گفت: مردى جهود فرا عمر خطاب گفت: شما آیتى میخوانید در كتاب خویش، كه اگر آن آیت بما فرو آمدى، آن روز كه فروآمدى ما را عیدى عظیم بودى.عمر گفت: كدام است؟ گفت: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ....

ابن عباس گفت: رسول خدا در حجة الوداع آن گه كه براه در بود، این آیت بوى فرو آمد: یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَهُ یُفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ، و این آیت را ایت صیف نام كردند. پس چون در مكه شد این آیت فرو آمد كه الْیَوْمَ یَئِسَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ، پس چون در عرفات بایستاد دست بدعا برداشته این آیت فرو آمد كه: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ. معنى آنست كه امروز آن روز است كه دین شما تمام كردم، احكام دین و شرایع اسلام بسر بردم. فرائض و سنن، حلال و حرام پیدا كردم، كه پس ازین هیچ آیت حلال و حرام حدود و فرائض و احكام از آسمان فرو نیامد.
.....
و گفته اند: كمال دین آنست كه رب العالمین هر چه پیغامبران و امم پیشینه را داد از علم حكمت، آن همه این امت را داد، و بر ایشان بیفزود، و شرایع انبیا منسوخ كرد، و شریعت این امت تا بقیامت بپیوندد، و فسخ و تغییر در آن نشود، و این امت بهمه انبیاء بگرویدند، و تصدیق كردند، و تفریق میان ایشان نیفكندند، چنان كه دیگران كردند، و حسنات این امت مضاعف گردانیدند، و در ثواب بیفزودند كه با دیگر امم نكردند. اینست معنى كمال دین كه در آیت گفت. ابو حفص حداد گفته: كمال دین در دو چیز است: در معرفت خدا و در اتباع سنت مصطفى (ص)

وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی
میگوید: نعمت خود بر شما تمام كردم، و وعده كه كرده بودم از فتح مكه و قهر كفار و نصرت بر دشمن، وفا كردم، و بسر بردم. ازین پس مشركان را نیست كه با شما حج كنند " الا لا یحج بعد العام مشرك، و لا یطوفن بالبیت عریان "

و گفته اند: كمال دین و تمامى نعمت آنست كه: حج كردن آن روز كه این آیت آمد با روز عرفه افتاده بود، حكم بمحل خود رسیده، و فریضه بوقت خود بازگشته، همچون آن روز كه رب العزة آسمان و زمین آفرید، و نسی ء كه كافران نهادند باطل كرد. و خبر درست است كه مصطفى (ص) آن روز گفت " ان الزمان قد استدار كهیئة یوم خلق السماوات والارض.السنة اثنا عشر شهرا، منها اربعة حرم، ثلاثة متوالیات: ذو القعدة و ذو الحجة و المحرم، و رجب، شهر مضر الذى بین جمادى و شعبان

{ واقعیتی که در این جا گفته نشده اینست که این ایات در غدیر خم در حج پایانی پیامبر (ص) در مکانی بنام غدیر خم نازل شد و تکمیل دین هم صرفا ناظر به بیان حرام بودن گوشت خوک و خنزیر و ... و کیفیت ذبح انان نبود بلکه به چگونگی ادامه جریان نهضتی که پیامبر (ص) با بعثتش اغاز کرد بامر رب خویش و میبایست با امامت ادامه می یافت و یاس دشمنان دین بواسطه صرفا بیان احکام و چگونگی ذبح ذبیحه و شکار و ... هم نبود و ... بهتر است به اقوال دیگر بخصوص ماجرای غدیر خم هم مراجعه فرمایید و نظرات انها را هم ببینید – مدیر سایت منتشر کننده ( م. زارع ) }

وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً
اى اخترت لكم الاسلام، فلیس دین ارضى عند اللَه عز و جل من الاسلام، یقول اللَه عز و جل: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ.
میگوید: آن دین كه شما را پسندیدم و شما را بدان فزودم اسلام است، و اصل آن پنج چیز است، چنان كه مصطفى (ص) گفت  " بنى الاسلام على خمس: شهادة أن لا اله الااللَه، و أن محمدا رسول اللَه، و اقام الصلاة و ایتاء الزكاة و الحج و صوم رمضان
....
فَمَنِ اضْطُرَ فِی مَخْمَصَةٍ
این سخن راجع است با اول آیت، چون محرمات یاد كرده بود، و گفته كه " ذلِكُمْ فِسْقٌ" بر عقب آن گفت: فَمَنِ اضْطُرَ فِی مَخْمَصَةٍ. اگر كسى باضطرار و بیچارگى بجایى رسد كه از گرسنگى بیم جان بود، او را رخصت است كه مردار خورد، باین شرط كه گفت: غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ.
همانست كه جاى دیگر گفت: غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ، بشرط آنكه قدر ضرورت خورد، و بیش از كفایت و بیش از سد رمق نخورد و ننهد، و اگر سگ یابد و مردار یابد، سگ نخورد مردار خورد، اگر سگ مرده یابد و جانور دیگر مرده یابد، سگ نخورد و آن را خورد، و اگر سگ یابد و خوك یابد، سگ خورد و خوك نخورد، و اگر مردم مرده یابد و جز از مردم یابد، مرده مردم نخورد حرمت را، و گفته اند: غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ اى غیر متعرض لمعصیة، و هو أن یكون عاصیا بسفره، أو یأكل فوق الشبع.

آن گه گفت: فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
اینجا مضمریست، یعنى: فأكل فان اللَه غفور یغفر له ما اكل مما حرم علیه، رحیم باولیائه حیث رخص لهم. ختم آیت برحمت و مغفرت از آن كرد كه آخر این مضطر حرام خورده است اگر چه بعذر خورده است، پس بحقیقت نه حلال خوار است اما معذور است و نزدیك اللَه مغفور است.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (182)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (183)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (184)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (186)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (187)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (188)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (189)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (191)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (192)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (193)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (194)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 1 (196)
تفسیر سوره مائده 2 (197)



مطالب اخیر وبلاگ :

چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
یا ایهاالذین آمنوا ...
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
آقایم حسین بن علی (ع) است
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر سوره مائده 1 (196)
قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
قرآن جهانی و تفاوت زبان
مردان الهی بدنبال قدرت نیستند
آداب سخن گفتن
بی ‌معنا شدن کلمه و سلامت جامعه
حرف‌های بزرگ،سخنان تند و ... هیچ!
پیامبر شریعت سمهه و سهله
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
روستای تیلک و تحقق یک آرزو
لَن تنالوا البرَّ حتی تُنفِقوا مما تُحبّون
جامعه فرعونی و جامعه مهدوی
مراد از تفقه چیست؟
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (3)
علمای‌ دین‌ و نسخه‌ ی برابر اصل طاغوت‌
مراد از قلب در قرآن كریم
طلبه بی معرفت,خطرناکتر از همه
امام موسی صدر و کاری بیش از گریه
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (2)
حمد, برترین سوره قرآن
سید حسن نصرالله حذف شدنی نیست
جدال سعدی با مدعی
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (1)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)
اسامی و سرّ سوره حمد
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (194)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (193)
كلمات كه دلالان آلوده این بازارند
نظری به سوره قدر (قسمت اول)
نظری به سوره قدر (قسمت دوم)
نگاه و نظر
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (192)
سوره حمد مكی است !
نیایش (گفتگوی شبانی با حضرت دوست) شبانه
تفسیر آیاتى از قرآن کریم
غیبت , جنایت منافق است
بسم الله الرحمن الرحیم آیه است
تفسیر لن تنالوا البر از قرآن کریم
کشکول عارفان
ایمان بوقت معاینه مرگ بكار نیاید !
وجوه كلام الهی در قرآن کریم
شریعت و طریقت و حقیقت
فضائل نوح نبی در قرآن کریم
همنشینى با اهالی گورستان



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.