وَ قَوْلِهِمْ إِنَا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ
ایشان عیسى را مسیحا میخواندند.
عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ، سخن اینجا تمام شد، پس بر سبیل مدح گفت: رَسُولَ اللَهِ، وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ عیسى كه رسول خداست او را نكشته اند و بردار نكرده اند.
قرآن کریم

وَ لكِنْ شُبِهَ لَهُمْ اى القى شبه عیسى على غیره، حتّى ظنّوا لمّا راوه انّه المسیح.
و سبب آن بود كه چون عیسى آن دعا كرد، تا اللَه صورت ایشان صورت خوكان كرد، جهودان بترسیدند از دعاء وى، همه بهم آمدند و اتّفاق كردند، و او را در خانه اى محبوس كردند، تا وى را بكشند. یك قول آنست كه عیسى اصحاب خود را گفت: كیست كه رضا دهد تا شبه من بر وى افكنند، و او را بكشند، یا بردار كنند، و آن گه در بهشت شود؟
یكى از حواریان گفت: من بدین رضا دادم، و خود را فداء تو كردم. اللَه تعالى ماننده صورت عیسى بر وى افكند، تا او را بردار كردند، و عیسى را بر آسمان برد.

قول دیگر آنست كه: مردى از آن جهودان نام وى ططیانوس، در پیش وى رفت بقصد قتل وى. اللَه تعالى عیسى را از روزن خانه بآسمان برد، و شبه عیسى بر آن مرد افكند. جهودان در شدند، و وى را دیدند بصورت عیسى، و او را بكشتند.

مقاتل گفت: جهودان مردى را بر عیسى گماشته بودند، و وى را رقیب بود، و در همه حال با وى بودى. عیسى بر كوه شد، فریشته آمد، و دو بازوى وى بگرفت، و بآسمان برد. ربّ العالمین شبه عیسى بر آن رقیب افكند، پس جهودان او را دیدند، پنداشتند كه عیسى است، وى میگفت: من نه عیسى ام، او را براست نداشتند، و بكشتند. پس چون او را كشته بودند صورت وى بر صورت عیسى دیدند، امّا جسد وى نه جسد عیسى بود. ایشان گفتند: الوجه وجه عیسى و الجسد جسد غیره.

پس مختلف شدند. قومى گفتند: این عیسى است، قومى گفتند: نیست. اینست كه اللَه گفت: وَ إِنَ الَذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَكٍ مِنْهُ اى من قتله.
سدى گفت: اختلاف ایشان در عیسى آنست كه گفتند: ان كان هذا عیسى فاین صاحبنا؟ و ان كان هذا صاحبنا فاین عیسى؟
و گفته اند: این اختلاف اختلاف ترسایان است در وى، كه بسه گروه شدند در عیسى: گروهى گفتند: انباز است. گروهى گفتند: اللَه است. گروهى گفتند: پسر است. ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ یعنى: ما لهم بعیسى من علم، قتل او لم یقتل. میگوید: ایشان را بحال عیسى علم نیست، كه او را كشتند یا نكشتند.

إِلَا اتِباعَ الظَنِ
لكن گمان میبرند و بر پى گمان خود ایستاده اند.
وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً
معنى آنست كه ایشان یقین نه اند كه عیسى است كه وى را كشته اند.
معنى دیگر گفته اند: وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً كار عیسى و ناپیدا شدن وى را از زمین معلوم نكرده اند نیك، و بآن نرسیده اند به بى گمانى، و این از آن بابست كه گویند: قلت هذا الدّواء فى هذا الماء.
پارسى گویان گویند: فلان در كارى شود تا خون از آن بچكد. باین قول: وَ ما قَتَلُوهُ این " ها" با علم  شود.
تقول العرب: قتلت الشّى ء علما، اذا استقصى النّظر فیه حتّى علم علما تامّا.

قول عطا درین آیت آنست كه: عیسى نزدیك پیر زنى فرو آمد، و از وى مهمانى خواست. پیر زن گفت: پادشاه ما مردى را طلب مى كند برین صفت كه تویى، و من ترا مهمانى كنم، امّا ترا از پادشاه پنهان نكنم. عیسى گفت: حال من از پادشاه بپوش، و مرا پنهان دار، تا ترا دعائى كنم بهر چه ترا مراد است، كه ناچار راست آید. پیر زن گفت: مرا پسرى غایب است، از خدا بخواه تا وى را با من رساند. عیسى دعا كرد، و پسر آن ساعت در رسید.
عیسى آن پیر زن را گفت كه: پسر را از من خبر مده، و حال من از وى بپوش. پیر زن خلاف آن كرد، پسر خویش را گفت: مهمانى بمن فرو آمده است، و با من گفت كه وى را از پادشاه آمن دارم، و نسپارم. پسر گفت: كجا است آن مرد؟ گفت: در خزانه گریخته است. آن پسر در خزانه رفت.
و عیسى را گفت: قم الى الملك، خیز تا بر پادشاه رویم كه ترا میخواند. عیسى گفت: چنین مكن، و حقّ ضیافت باطل مگردان تا هر چه ترا مراد است بتو دهم.
بسخریّت گفت كه: من میخواهم كه پادشاه دختر بزنى بمن دهد. عیسى گفت: رو جامه درپوش، و بر پادشاه رو، بگو: آمدم كه دختر بزنى بمن دهى. پسر رفت و همچنین كرد، و او را گرفتند و زدند و مجروح كردند. باز آمد، و عیسى را گفت بخشم كه: مرا فرستادى تا مرا زدند، و مجروح كردند. خیز تا رویم پیش پادشاه. عیسى دست بآن جراحتها فرو آورد همه نیك شد، و بحال صحّت باز آمد.
دیگر باره آن غلام پیش پادشاه شد، پادشاه او را دید، و آن جراحتها هیچ بر وى نمانده، از آن حال بترسید، گفت: تو آمده اى تا دخترم بزنى بخواهى؟ گفت: آرى. گفت: ترا این مراد بدهم اگر این خانه پر از زر كنى. آن غلام رفت، و آن قصه با عیسى بگفت. عیسى دعا كرد، و آن خانه پر از زر شد. پس عیسى از آنجا بیرون شد. غلام بدانست كه آنجا حقیقتى است، همه فرو گذاشت، و از پى وى برفت، گفت: صحبت تو بهیچ چیز بندهم.
عیسى گفت: من ترسم كه این پادشاه بما در رسد، و قصد قتل من كند، هر كس كه رضا دهد بر آنكه هیئت و صورت من بر وى افكنند، تا وى را بكشند، بهشت او راست. غلام گفت: آن كس من باشم، و بر آن رضا دادم. ربّ العزّة شبه عیسى بر آن پسر عجوز افكند، تا وى را بگرفتند، و بردار كردند. و عیسى را بآسمان بردند، بر كوهى از كوه هاى بیت المقدس، در ماه رمضان شب قدر، و سنّ وى بسى و سه سال رسیده، و سه سال از مدّت نبوّت وى گذشت.

وهب بن منبه گفت: چون وحى بوى آمد سى ساله بود.
و گفته اند: وى بر آسمان چون فریشتگان پر دارد، و نور دارد، و شهوت طعام و شراب از وى واستده، و با فریشتگان گرد عرش میپرد، هم انس است و هم ملكى، هم آسمانى و هم زمینى.

وَ كانَ اللَهُ عَزِیزاً اى: منیعا حین منع عیسى من القتل. حَكِیماً فى تدبیره فیما فعل بعبده من النّجاة. قالوا: و ترك عیسى بعد رفعه الى السّماء خفّین و مدرعة و وسادة.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: ما یَفْعَلُ اللَهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
خداى عالمیان، كردگار نهان دان، نوازنده بندگان، جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه، درین آیت مى شكر خواهد از بندگان، آن شكر ایشان را امن میدهد از عقوبت جاودان.

و شكر آنست كه نعمت از منعم دانى، و بنده وار كمر خدمت بر بندى، و نعمت او در خدمت او بكار دارى، تا شرط بندگى بجاى آرى،

و شرط بندگى دو چیز است: پاكى و راستى،
پاكى از هر چه آلایش دین است، چون بخل و ریا و حقد و شره و حرص و طمع،
و راستى در هر چه آرایش دین است، چون سخا و توكّل و قناعت و صدق و اخلاص.

چون پاكى و راستى آمد او را خلعت بندگى پوشند، و پیراسته و آراسته فراپیش مصطفى برند، تا وى را بامّتى قبول كند، و اگر چنان بود كه جمال این خلعت نبیند، و اثر پاكى و راستى بر وى ظاهر نبود، شكر و ایمان از وى درست نیاید، مردود دین گردد، و او را بأمّتى فرا نپذیرند.

بر درگاه دین اسلام كس عزیزتر از آن نیست كه پاك بود و راست.

اوّل نواختى كه خداى با وى كند، آن بود كه در فراست بر وى بگشاید، و چراغ معرفت در دلش بر افروزد، تا آنچه دیگران را خبر بود، او را عیان گردد، آنچه دیگران را علم الیقین است، او را عین الیقین شود، در مملكت حادثه اى در وجود نیاید كه نه دل وى را از آن خبر دهند.

مصطفى (ص) گفت " و اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ینظر بنور اللَه "
این دیده سرّ چون پدید آید چون دیده سر بود....

و در تحقیق فراست اولیا روایت كنند كه امیر المؤمنین على (ع) روزى قدم در ركاب مركب میكرد تا بغزاة شود، مردى منجّم بیامد، و ركاب او گرفت، گفت: یا على! امروز بحكم نجوم در طالع تو نگاه كردم و ترا روى رفتن نیست، كه ترا نصرت نخواهد بود.
على (ع) گوید: دور، اى مرد از بر مركب من.
حیدر كرار بدان قدم در ركاب كرده است تا چون تویى ركاب او گیرد، و باز گرداند، دور باش از بر من كه اندیشه سینه من كم از آن اثر نكند كه خورشید در فلك.
اگر فلك را از بهر كارى در گردش آورده اند، ما را نیز هم از بهر كارى در روش آورده اند.
كسى را كه دقیقت او حقیقت بود، و ثوانى او سبع مثانى بود، و اصطرلاب او دل او بود، اندیشه وى كم از رأى تو بود! من بدین حرف خواهم شد، و جز امروز حرب نخواهم كرد، كه مرا بفراست باطن معلوم شدست كه ازین لشكر من نه كشته شود. و اللَه كه ده نبود و از لشكر دشمن نه بجهند. و اللَه كه ده نجهند.
چون حیدر بحرب بیرون شد، عزیزى پیش رفت كشته شد، دیگرى و دیگرى، تا عدد نه تمام شد.
آن گه در آمدند گرد لشكر متمرّدان، همه را كشتند، مگر نه تن كه از سر تیغ حیدر بجستند.

هر كجا در اطراف عالم متمرّدى، طاغیى، باغیى، كافرى، منافقى مبتدعى بماندست همه از اصل آن نه تن خاستست، تا ترا معلوم گردد كه تأثیر دل بنده مؤمن پیش از تأثیر فلك است در آسمان. آنچه در آسمان و زمین یابى، در خود یابى، و آنچه در بهشت و دوزخ یابى در خود یابى، و آنچه در خود یابى، نه در آسمان یابى و نه در زمین، نه در بهشت و نه در دوزخ.

لا یُحِبُ اللَهُ الْجَهْرَ بِالسُوءِ مِنَ الْقَوْلِ
سخن ببدى كه خداى تعالى آن را مى نپسندد و دوست ندارد آنست كه:
در وصف خالق آن گویى كه توقیف دار آن نیست، و در وصف مخلوق آن گویى كه در شرع ترا دستورى نیست.
آن از بى حرمتى رود، و این از بى وفایى.
آن یكى مایه بدعت است و این یكى عین معصیت.

إِلَا مَنْ ظُلِمَ سخن مظلوم در حقّ ظالم چون بدستورى شرع بود، آن بدى نیست بحقیقت، امّا نام بدى بر وى افتاد بر سبیل جزا، چنانكه گفت: وَ جَزاءُ سَیِئَةٍ سَیِئَةٌ مِثْلُها، امّا چون مرد مردانه بود، و در كوى حقیقت یگانه بود، جزاء بدى نكند، و رخصت در آن نجوید، و داند كه عفو نكوتر، و احتمال تمامتر.
یقول اللَه عزّ و جلّ: فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَهِ.

و آن گه گفت: وَ كانَ اللَهُ سَمِیعاً عَلِیماً
خداى شنوا است و دانا.
شنوا است كه سخن ظالم میشنود، اى واى بر وى آن گه كش عقوبت كنند.
دانا است كه عفو و احتمال مظلوم میداند، طوبى مرورا آن گه كه بنواخت و ثواب رسد.

إِنْ تُبْدُوا خَیْراً
اشارتست باحكام آداب شریعت،
أَوْ تُخْفُوهُ اشارتست بتحقیق احكام حقیقت،
أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ اشارتست بتحصیل محاسن الأخلاق.

فَإِنَ اللَهَ كانَ عَفُوًا قَدِیراً
هر كه را آن همه حاصل گشت، اللَه توانا است كه محبوب و مطلوب او در كنار وى نهد.

یَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ الآیة
چه بیخرد بودند آن قوم، و چه بى حرمت كه دیدار حق میخواستند، و آن گه گوساله میپرستیدند.
كسى كه گوساله معبود وى بود، كى روا باشد كه حق مشهود وى بود.

و بآن سؤال رؤیت كه كردند جز بیگانگى نیفزود ایشان را، و جز خوارى و مذلّت نیامد بر وى ایشان، از آنكه رؤیت حق نه بر وجه تعظیم خواستند، و نه بر موجب تصدیق، و نه بر غلبه اشتیاق. و ابرار امّت محمد چون در آرزوى دیدار حق بسوختند، و از تعظیم و اجلال حق آنچه در دل داشتند بر زبان نیاوردند، لا جرم ربّ العزّة مرهم دل ایشان را گفت: الا طال شوق الأبرار الى لقایى و انّى الى لقائهم لأشدّ شوقا.

وَ آتَیْنا مُوسى سُلْطاناً مُبِیناً
گفته اند: این سلطان مبین قوّت دل بود، و كمال حال، تا طاقت كلام سماع حق بى واسطه داشت.

موسى را پرسیدند كه از كجا دانستى كه حق است كه با تو سخن میگوید؟
گفت: انوار هیبت و جلال الوهیّت و آثار عزّ و جبروت احدیّت مرا فرو گرفت، دانستم كه حقّ است كه با من سخن میگوید.
بتأیید ربّانى، و قوّت الهى گفتم: انت الّذى لم یزل و لا یزال، لیس لموسى معك مقام و لا له جرأة فى الكلام الّا ان تبقیه ببقائك و تنعته بنعوتك.

چنان كه موسى را درین جهان سلطان مبین داد در سماع كلام حق، امّت احمد را در آن جهان سلطان مبین دهد در دیدار حق.

مصطفى (ص) گفت " انّكم سترون ربّكم عزّ و جلّ، لا تضامّون فى رؤیته كما ترون القمر لیلة البدر، فمن استطاع منكم ان لا یغلب على صلاة قبل طلوع الشمس و قبل غروبها فلیفعل.

درین خبر اشكالست، هم از روى لغت، هم از روى معنى، و شرح آن دراز است جز بموضع خویش در اثبات رؤیت نتوان گفت، و اللَه اعلم.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (182)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (183)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (184)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (186)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (187)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (188)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (189)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (191)





مطالب اخیر وبلاگ :

فراست مومن و امیر مومنان (ع)
خوشا بحال زدایندگان غم و غصه
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
رضای خدا یا رضایت خلق
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (189)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (188)
باز تعریف مبناها و چند نکته دیگر
سودای سربالا (و چند نکته دیگر)
زشتی سیاست بی اخلاق
چهره مبین درون آدمها
که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟
چاپلوسان از جاسوسان مخربترند !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (187)
عرفان در شاهنامه
پاکباختگی شرط دوستی با خدا
اخلاص در دین
قیام پیوسته به عدالت و گواهی حق وظیفه مومنان
آرزو دارم
عجم فارس جایگزین منافقان و مشرکان عرب
ضرورت نوسازی دائمی آدمی
سرزمین های جدا شده از ایران
خداوند و آدمیزاد
ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن مبارک
حافظ و رندی خواجه و ... (02)
حکایت درویشی و پادشاهی و آسایش
فرهنگ زیرآب زنی و چاله ‏ی ایرانیان
جهان دار مکافات است
سرچشمه کوثری خدیجه , لیلای پیمبری خدیجه ...
زبر و بیّنه و بسط اسم در علم اعداد
نشانه ها را دریابید ! (01)
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
خواب و رویا (1)
آن نفس خواهد ز باران پاکتر
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (186)
شرم گل ( تک بیتی )
چرا به حضرت ابراهیم خلیل الله گفتند ؟!
دل آزار مباش
طبع فقر
خام و پخته
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
دانلود بررسى شبهات تناقضات در قرآن کریم
یوسف
اعتراف خلفا به عدم اهلیتشان برای خلافت
آیات نازله در باره على علیه السلام
درباره حضرت بقیه الله (ع) مقصر مائیم!
امارت و حکومت در چالش عدالت
مهندس واقعی
خوبی و زیبایی
محبت و ظرفیت (تک بیتی)
خر چه داند قیمت نقل و نبات ؟!




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.