مَّا یَفْعَلُ اللّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَآمَنتُمْ وَكَانَ اللّهُ شَاكِرًا عَلِیمًا ﴿147﴾
اگر سپاس بدارید و ایمان آورید خدا مى ‏خواهد با عذاب شما چه كند و خدا همواره سپاس‏ پذیر [=حق ‏شناس] داناست (147)
قرآن کریم
النوبة الاولى
قوله تعالى:
ما یَفْعَلُ اللَهُ بِعَذابِكُمْ چه كار دارد و چه كند خداى بعذاب كردن شما،
إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ اگر خداى را منعم دانید و او را استوار گیرید،
وَ كانَ اللَهُ شاكِراً عَلِیماً (147) و خداى سپاس دار است داناى همیشه اى.

لا یُحِبُ اللَهُ دوست ندارد خداى،
الْجَهْرَ بِالسُوءِ مِنَ الْقَوْلِ سخن گفتن ببدى،
إِلَا مَنْ ظُلِمَ مگر كسى كه بر وى ستم كنند،
وَ كانَ اللَهُ سَمِیعاً عَلِیماً (148) و خداى شنواست داناى همیشه اى اى.

إِنْ تُبْدُوا خَیْراً هر گه كه نیكى پیدا كنید،
أَوْ تُخْفُوهُ یا نهان دارید آن را در دل،
أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ یا فرا گذارید بدى از بد كردارى،
فَإِنَ اللَهَ كانَ عَفُوًا قَدِیراً (149) اللَه عفو كننده است و قادر و توانا.

إِنَ الَذِینَ یَكْفُرُونَ ایشان كه كافر شدند،
بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ بخدا و برسولان وى،
وَ یُرِیدُونَ و مى خواهند،
أَنْ یُفَرِقُوا كه جدا كنند در تصدیق،
بَیْنَ اللَهِ وَ رُسُلِهِ میان خدا و رسولان وى،
وَ یَقُولُونَ و میگویند،
نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ ببعضى از حق بگرویم،
وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ و ببعضى نگرویم،
وَ یُرِیدُونَ و میخواهند،
أَنْ یَتَخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلًا (150) كه میان استوار گرفتن و نااستوار گرفتن راهى سازند.

أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ایشانند كافران،
حَقًا براستى و درستى،
وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِینَ و ساخته ایم ما كافران را،
عَذاباً مُهِیناً (151) عذابى خوار كننده.

وَ الَذِینَ آمَنُوا بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ و ایشان كه گرویدند بخداى و رسولان وى،
وَ لَمْ یُفَرِقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ و جدا نكردند میان یكى از ایشان با دیگران در تصدیق،
أُولئِكَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ ایشانند كه دهیم ایشان را مزدهاى ایشان،
وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً رَحِیماً (152) و خداى آمرزگار است بخشاینده همیشه اى.

یَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ میخواهند اهل تورات از تو،
أَنْ تُنَزِلَ عَلَیْهِمْ كه فرود آرى بایشان،
كِتاباً مِنَ السَماءِ نامه اى از آسمان،
فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى خواستند از موسى پیش از تو،
أَكْبَرَمِنْ ذلِكَ بزرگتر ازین،
فَقالُوا وى را گفتند:
أَرِنَا اللَهَ جَهْرَةً خداى را با ما نماى آشكارا،
فَأَخَذَتْهُمُ الصَاعِقَةُ تا ایشان را فرا گرفت بانگ كشنده
بظلمهم به بیداد ایشان،
ثُمَ اتَخَذُواالْعِجْلَ بعد از آن باز گوساله را گرفتند،
مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِناتُ پس آنكه با ایشان آمد نشانهاى روشن،
فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ آن همه فرا گذاشتیم از ایشان،
وَ آتَیْنا مُوسى و موسى را دادیم،
سُلْطاناً مُبِیناً (153) دسترسى و قوّتى آشكارا.

وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُورَ و بر سر ایشان طور باز داشتیم،
بِمِیثاقِهِمْ واخواستن پیمان را،
وَ قُلْنا لَهُمُ و ایشان را گفتیم:
ادْخُلُوا الْبابَ سُجَداً كه از باب در روید پشتها خفته،
وَ قُلْنا لَهُمُ و ایشان را گفتیم:
لا تَعْدُوا فِی السَبْتِ كه از فرمان در مگذرید در روز شنبه،
وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ و ستدیم از ایشان،
مِیثاقاً غَلِیظاً (154) پیمانى محكم.

فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ بآن شكستن ایشان پیمان را،
وَ كُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَهِ و كافر شدن ایشان را بسخنان خداى،
وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ و كشتن ایشان پیغامبران را،
بِغَیْرِ حَقٍ بناسزا،
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ و گفتن ایشان كه دلهاى ما بسته است،
بَلْ طَبَعَ اللَهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ بلكه مهر نهاد خداى بر آن دلها بجزاء كفر ایشان،
فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَا قَلِیلًا (155) ایمان مى نارند مگر اندكى.

وَ بِكُفْرِهِمْ و بكافر شدن ایشان،
وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْیَمَ و گفتار ایشان بر مریم،
بُهْتاناً عَظِیماً (156) آن دروغى بدان بزرگى.

وَ قَوْلِهِمْ إِنَا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَهِ و گفتار ایشان كه ما كشتیم عیسى را پسر مریم، آن رسول خدا،
وَ ما قَتَلُوهُ و نكشته اند او را،
وَ ما صَلَبُوهُ و بردار نكرده اند او را،
وَ لكِنْ شُبِهَ لَهُمْ لكن مانند صورت وى بر مردى افكندند و آن مرد را بردار كردند،
وَ إِنَ الَذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ و اینان كه درو مختلف شده اند،
لَفِی شَكٍ مِنْهُ در كار عیسى خود بشك اند،
ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ایشان را بآن هیچ دانش نیست،
إِلَا اتِباعَ الظَنِ مگر بر پى پنداشت رفتن،
وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً (157) او را نكشته اند بى گمانى.

بَلْ رَفَعَهُ اللَهُ إِلَیْهِ بلكه خداى وى را بر برد بسوى خود بر،
وَ كانَ اللَهُ عَزِیزاً حَكِیماً (158) و خداى توانا دانا است همیشه اى.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: ما یَفْعَلُ اللَهُ بِعَذابِكُمْ الآیة
گفته اند این خطاب منافقان است. میگوید: شما كه منافقان اید اگر شكر كنید، و نعمت منعم بر خود بشناسید، و باحسان و انعام وى معترف شوید، و آن گه خدا و رسول را بآنچه گفتند، استوار دارید، و حقیقت توحید بجاى آرید، اگر این كنید خداى چه كند كه عذاب شما كند؟ یعنى كه نكند.

و شكر مقامى است از مقامات روندگان، برتر از صبر و خوف و زهد و امثال این، كه بنفس خود مقصود نه اند، نه بینى كه صبر نه عین صبر را در بنده مى درباید، بلكه قهر هوا را مى درباید، و خوف نه بر نفس خود مقصود است، بلكه تا خائف بوسیلت خود بمقامات مقصود رسد. و زهد میباید تا بنده بوى بگریزد از آن علایق كه راه خدا بوى فرو بندد. و شكر چنین نیست، كه شكر بنفس خود مقصود است، نه براى آن میباید كه تا وسیلت كارى دیگر باشد. و محبّت و شوق و رضا و توحید همه ازین بابست. و هر چه مقصود بود در آخرت بماند. نبینى كه چون بنده ببهشت رسد، صبر و خوف و زهد و توبه در بنده نماند؟ و شكر در وى بماند.

یقول اللَه تعالى: وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِ الْعالَمِینَ.
و حقیقت شكر سه چیز است كه تا آن هر سه بهم نیاید شكر نگویند: یكى علم، و دیگر حال، و سدیگر عمل.
علم اصل است، و حال ثمره علم، و عمل ثمره حال.
علم شناخت نعمتست از منعم، و حال شادى دلست بآن نعمت، و عمل بكار داشتن نعمت است بطاعت داشت منعم.

و در خبر میآید كه روز قیامت ندا آید " لیقم الحمّادون " هیچكس بر نخیزد مگر آن كس كه در همه احوال خداى را عزّ و جلّ شكر كرده باشد.
.... وَ كانَ اللَهُ شاكِراً یعنى: للقلیل من اعمالكم، عَلِیماً بنیّاتكم.

قوله: لا یُحِبُ اللَهُ الْجَهْرَ بِالسُوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَا مَنْ ظُلِمَ
این آیت رخصت است مظلوم را كه از دست ظالم بنالد، و از وى شكایت كند. یعنى كه وى را در آن تشكّى بزه اى نباشد، كه تشفّى خود در آن مى بیند. اگر سخن بد گوید آن مظلوم، یا دعائى بد كند بر وى، او را رخصت هست.

گفته اند: این بمهمان داشتن فرو آمد.
میگوید: سخن بد گفتن در گله كردن از هیچكس پسندیده نیست، و خداى دوست ندارد، مگر از كسى كه گله كند از میزبان بد، كه كسى بمهمان وى شود و او را مهمانى نكند، یا كند و نیكو ندارد.
مصطفى (ص) گفت " حقّ الضّیف ثلاثة، فما كان بعد ذلك فهو صدقة "  و قال (ص) " من كان یؤمن باللَه و الیوم الآخر فلیكرم ضیفه " 
میگوید: در عهد رسول خدا مهمانى بقومى فرو آمد، و او را نیك نداشتند، و مهمانى نكردند. پس آن مرد برفت و از ایشان شكایت كرد. این آیت بشأن وى و رخصت وى را فرو آمد.
... میگوید كه: كسى كه وى را بدى گویند، وى را رسد كه داد خود طلب كند، و مثل آن باز گوید با وى، و بر وى حرج نباشد. ... میگوید كه: خداى دوست ندارد كه كسى را بد گوید.

همانست كه جاى دیگر گفت: وَ قُولُوا لِلنَاسِ حُسْناً. آن گه گفت: لكن مظلوم اگر شكایت كند از ظالم، او را رسد كه شكایت كند، و آن گه در آن شكایت تعدّى نه روا باشد، كه ربّ العزّة گفت: وَ كانَ اللَهُ سَمِیعاً عَلِیماً یعنى: سمیعا لقول المظلوم، علیما بما یضمر. این چون تهدیدى است مظلوم را اگر اندازه در گذارد، و بیش از قدر رخصت گوید.

اگر كسى گوید: سخن بد گفتن نه در جهر پسندیده است نه در اسرار. پس تخصیص جهر درین آیت چه معنى دارد؟ جواب آنست كه این قضیّت حال آن كس است كه آیت بوى فرو آمد، كه بجهر گفت.

این هم چنان است كه جاى دیگر گفت: إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ فَتَبَیَنُوا. این تبیّن در سفر و حضر هر دو واجب است، امّا در سفر فرو آمد، ازین جهت بسفر مخصوص كرد، امّا سفر تنبیه میكند بر حضر، همچنین جهر تنبیه میكند بر اسرار.

قوله: إِنْ تُبْدُوا خَیْراً
میگوید: اگر عملى از اعمال بر آشكارا كنید آن را یكى ده نویسند، چنان كه گفت: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها، أَوْ تُخْفُوهُ یا پنهان در دل دارید، یعنى: كه نیّت كنید، و همّت دارید، امّا بعمل نكنید، آن را یكى یكى نویسند، أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ یا بدى از برادر مسلمان بتو رسد، و تو از وى درگذارى، و عفو كنى، فَإِنَ اللَهَ كانَ عَفُوًا قَدِیراً
خداى در گذارنده گناهان بندگانست، و تواناست كه ایشان را ثواب نیكو دهد، یعنى كه اگر تو از برادر مسلمان درگذارى خداى اولیتر و سزاوارتر كه گناهان تو درگذارد.

إِنَ الَذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ
كلبى و مقاتل گفتند: این در شأن جهودان آمد، و از ایشان عامر بن مخلد است و یزید بن زید كه به عیسى كافر شدند، و بكتاب وى انجیل، و همچنین به محمد (ص) كافر شدند و به قرآن.

عطا گفت: در شأن بنى قریظه و نضیر و بنى قینقاع آمد. ربّ العزّة گفت: مى خواهند اینان كه به اللَه ایمان آرند، و برسولان وى كافر شوند، یا میخواهند كه ببعضى رسولان ایمان آرند و ببعضى كافر شوند.

قتاده گفت: جهودان و ترسایان اند، امّا جهودان به موسى ایمان آوردند، و به تورات و به عیسى و كتاب وى انجیل كافر شدند. و ترسایان بعیسى و بانجیل ایمان آوردند، اما به محمد و به قرآن كافر شدند، اللَه گفت: مى خواهند میان كفر و میان ایمان راهى نهند، و دینى سازند، و نه چنانست كه ایشان میگویند، كه ایشان كافرانند بدرستى، و هیچ شك نیست در كفر ایشان، و عذاب دوزخ مآل و مرجع ایشان.
فذلك قوله: أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً.
آن گه ذكر مؤمنان كرد از امّت محمد، كه بهمه پیغامبران و بهمه كتب ایمان آوردند،
گفت: وَ الَذِینَ آمَنُوا بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ،
و بیان این در آن آیت است كه گفت: قُلْ آمَنَا بِاللَهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا الآیة.
و چنان كه كافران را صفت كرد، و عقوبت ایشان بر پى آن داشت مؤمنانرا صفت كرد، و ثواب ایشان بر عقب گفت:
أُولئِكَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ
یعنى: بایمانهم. یُؤْتِیهِمْ بیا حفص خواند و یعقوب، بروایت ولید حسان، و این همچنانست كه گفت: وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللَهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً.
جاى دیگر گفت: فَأَمَا الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ فَیُوَفِیهِمْ أُجُورَهُمْ. باقى قرّاء نؤتیهم، بنون خوانند، و این همچنانست كه گفت: وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُنْیا و فَآتَیْنَا الَذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ. وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً لذنوبهم، رَحِیماً بهم.

قوله: یَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ
جهودان اند، كعب اشرف و فنحاص بن عازورا كه از رسول خدا درخواستند تا ایشان را على الخصوص بیرون آز قرآن بزبان عبرى كتابى فرو آرد از آسمان، بیك بار، نه پاره پاره و آیت آیت، هم بر مثال تورات كه بیك بار فرو فرستادند به موسى.
ربّ العزّة گفت: یا محمد ازین بزرگتر، از موسى درخواستند كه: أَرِنَا اللَهَ جَهْرَةً.

اینجا دو قول گفته اند:
یكى آنست كه: قالوا جهرة: ارنا اللَه، بآشكارا و صریح گفتند كه خداى را عزّ و جلّ بما نماى.
قول دیگر آنست كه اللَه را و اما نماى، تا آشكارا وى را بینیم، و در وى نگریم.
فَأَخَذَتْهُمُ الصَاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ صاعقه صیحه سخت است كه بایشان رسید، و هم بر جاى بمردند.

گویند: صیحه جبرئیل بود. همانست كه در سورة البقرة گفت: فَأَخَذَتْكُمُ الصَاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
جاى دیگر گفت: صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.
و گفته اند كه: صاعقه آتشى بود كه از میغ بیفتاد، و ایشان را بسوخت. همانست كه گفت: وَ یُرْسِلُ الصَواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ.

و در قرآن صعق است بمعنى مرگ، كه در آن عذاب باشد، چنان كه گفت: أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.
همانست كه آنجا گفت: فَأَخَذَتْهُمُ الصَاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. و صعق است بمعنى مرگ باجل، كه در آن عذاب نبود.
و ذلك فى قوله: وَ نُفِخَ فِی الصُورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ. یعنى: فمات من فى السّماوات و من فى الأرض بالآجال عند النّفخة الأولى.

ثُمَ اتَخَذُوا الْعِجْلَ
پس گوساله را بخدایى گرفتند، یعنى ایشان كه با هارون بودند پس رفتن موسى بمناجات، مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِناتُ پس آنكه فرعون را غرقه كردند بر سر آب، و ملك ازو ستده، و ایشان را داده.

و گفته اند: بیّنات آن نه چیز است كه قرآن بدان آمده، وهى الید و العصا و الحجر و البحر و الطّوفان و الجراد و القمّل و الصّفادع و الدّم. و این هر یكى را شرحى است، بجاى خویش گفته شود ان شاء اللَه تعالى.

فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ
میگوید: آن همه عفو كردیم از ایشان، و فرو گذاشتیم.

وَ آتَیْنا مُوسى سُلْطاناً مُبِیناً
اى حجّة بیّنة، قوى بها على من ناوأه، و هى الید و العصا.

وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُورَ بِمِیثاقِهِمْ
و بر سر ایشان طور بداشتیم، و آن آن بود كه ایشان شریعت تورات مى نپذیرفتند، و از ایشان پیمان گرفته بودند كه هر گه كه كتاب آرند بایشان، بپذیرند، و بآن كار كنند. ربّ العزّة جبرئیل را فرمود تا كوه بر سر ایشان بداشت، تا شریعت تورات قبول كردند و آن پیمان از ایشان واخواستند.

وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَداً این باب حطه است كه در سورة البقرة شرح آن دادیم سُجَداً یعنى پشت خم داده، چون راكع كه بسجود خواهد شد.
وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَبْتِ اى لا تعتدوا باقتناص السّمك فیه.
ورش از نافع " لا تعدّوا "  خوانده، بفتح عین و تشدید دال، و اصل آن لا تعتدوا است " تا" در دال مدغم كردند، تقارب را، و حركتش نقل با عین كردند، تا مفتوح گشت.
و قالون و اسماعیل هر دو از نافع " لا تعدّوا" خوانند بسكون عین و تشدید دال، و مرادهم لا تعتدوا است " تا" در دال مدغم كردند، لكن حركتش با عین ندادند، بلكه عین را ساكن بگذاشتند بر اصل خویش، و بیشترین نحویان این را روا نمیدارند، میگویند: ما قبل مدغم چون ساكن باشد جائز نبود، كه آن گه دو ساكن مجتمع شوند، الّا اگر ساكن الف بود كه حرف مدّ است نحو: دابّة و شابّة و حاقّة و طامّة، زیرا كه مدّ بجاى حركت است. امّا ایشان كه روا داشتند گفتند: این همچنانست كه ثوب بكر، و حبیب بكر، كه روا بود كه آن را مدغم كنند، گویند: ثوب بكر و حبیب بكر، چون روا است كه واو و یا، گر چه هر دو حرف لین اند، با نقصان مدّ كه در ایشانست با الف كه تمام مدّ است درین باب مانند كنند، تا دو ساكن كه اوّل آن نه الف باشد و ثانى آن مدغم بود مجتمع شود. همچنین این معنى در " تعدّ و" و " یخصّمون" و امثال آن، مع عدم المدّ روا بود. باقى " لا تعدوا" خوانند با سكون عین و تخفیف دال، و این مشهورتر است چنان كه در سورة الاعراف گفت: إِذْ یَعْدُونَ فِی السَبْتِ، و این از: عدا یعدو است، و حجّت این قراءت آنست كه گفت: فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ. و حجّت قراءت ورش و قالون و اسماعیل آنست كه در سورة البقرة گفت: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَذِینَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِی السَبْتِ.

وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً
اى عهدا مؤكّدا فى النّبیّ (ص) فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ این " ما " صلت است، هم چنان كه: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَهِ اى فبرحمة من اللَه. و عَمَا قَلِیلٍ اى عن قلیل. فَبِما نَقْضِهِمْ این بنقضهم میثاقهم الّذى اخذهم اللَه علیهم. میگوید: بشكستن ایشان آن پیمان را كه اللَه بر ایشان گرفت در تورات، و بكافر شدن ایشان بسخنان حق، یعنى به قرآن و به انجیل، كه جهودان بهر دو كافر شدند، و بكشتن ایشان پیغامبران را بناحق، كه ایشان بروزى در هفتاد پیغامبر بكشتند.

وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ
گفته اند كه اینجا مضمرى است، و سخن بدان تمام است، و مضمر آنست كه: لعنّاهم. میگوید: بآن نقض پیمان و بآن كفر و آن قتل و آن قول، ایشان را لعنت كردیم، و از درگاه خود براندیم.

و گفته اند: تمامى سخن آنجاست كه گفت: حَرَمْنا عَلَیْهِمْ طَیِباتٍ أُحِلَتْ لَهُمْ، و روا باشد كه تمامى آنجا است كه گفت: بَلْ طَبَعَ اللَهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ، و معنى آن باشد كه باین فعلها كه كردند خداى تعالى مهر بر دل ایشان نهاد تا هیچ پند نپذیرند، و سخن حق در آن نشود.

و گفته اند: جهودان بآنچه گفتند: قُلُوبُنا غُلْفٌ، خود را چون عذرى میساختند، یعنى كه دلهاى ما بسته است، آنچه تو مى گویى بآن نمیرسد. ربّ العالمین گفت: نه چنانست كه ایشان میگویند، كه آن پوشش كه بر دل ایشانست نه عذر است ایشان را، و این سخن آنست كه از ایشان راست است، امّا معذور شمردن خود را بآن ناراست است، هم چنان كه كافران گفتند: ما نَفْقَهُ كَثِیراً مِمَا تَقُولُ، و اللَه گفت كافران را: لا یَفْقَهُونَ، و گفتند: فِی آذانِنا وَقْرٌ، و اللَه گفت: فِی آذانِهِمْ وَقْرٌ، و گفتند: قُلُوبُنا فِی أَكِنَةٍ... وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِكَ حِجابٌ، و خداى گفت: جَعَلْنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً، خَتَمَ اللَهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ، امّا اللَه آن بر ایشان از آن ردّ كرد كه ایشان آن خود را عذرى میدانستند، خداى آن عذر ایشان رد كرد، هم چنان كه گفت: سَیَقُولُ الَذِینَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَهُ ما أَشْرَكْنا، و اللَه گفت: لَوْ شاءَ اللَهُ ما أَشْرَكُوا. اللَه آن بر ایشان ردّ كرد از بهر آنكه خود را در آن معذور میدیدند، و هم ازین بابست: أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَهُ أَطْعَمَهُ؟ و اللَه گفت: وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ.
ایشان خود را در آن بخل مى معذور داشتند، اللَه آن بر ایشان ردّ كرد. این همچنانست: بَلْ طَبَعَ اللَهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ بلكه اللَه مهر بر آن دلها نهاد، تا ایمان نیارند مگر اندكى، و آن اندكى عبد اللَه سلام است و اصحاب وى.

وَ بِكُفْرِهِمْ
این معطوفست بر اوّل آیت یعنى: فبنقضهم و كفرهم، و این كفر است به عیسى.

وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً
بهتان عظیم آنست كه بر مریم دروغ گفتند، و وى را قذف كردند به یوسف بن یعقوب بن مانان. و این یوسف ابن عمّ مریم بود، و او را بزنى میخواست، ازین جهت او را بوى قذف كردند. گفته اند كه عیسى بر قومى رسید از آن جهودان، و ایشان با یكدیگر گفتند: قد جاءكم السّاحر بن السّاحرة. آن سخن بگوش عیسى رسید، عیسى گفت: اللّهم العن من سبّنى و سبّ والدتى، و در آن حال ربّ العالمین ایشان را مسخ كرد، صورتشان بگردانید، همه خوكان گشتند.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (182)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (183)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (184)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (186)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (187)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (188)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (189)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)





مطالب اخیر وبلاگ :

فراست مومن و امیر مومنان (ع)
خوشا بحال زدایندگان غم و غصه
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
رضای خدا یا رضایت خلق
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (189)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (188)
باز تعریف مبناها و چند نکته دیگر
سودای سربالا (و چند نکته دیگر)
زشتی سیاست بی اخلاق
چهره مبین درون آدمها
که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟
چاپلوسان از جاسوسان مخربترند !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (187)
عرفان در شاهنامه
پاکباختگی شرط دوستی با خدا
اخلاص در دین
قیام پیوسته به عدالت و گواهی حق وظیفه مومنان
آرزو دارم
عجم فارس جایگزین منافقان و مشرکان عرب
ضرورت نوسازی دائمی آدمی
سرزمین های جدا شده از ایران
خداوند و آدمیزاد
ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن مبارک
حافظ و رندی خواجه و ... (02)
حکایت درویشی و پادشاهی و آسایش
فرهنگ زیرآب زنی و چاله ‏ی ایرانیان
جهان دار مکافات است
سرچشمه کوثری خدیجه , لیلای پیمبری خدیجه ...
زبر و بیّنه و بسط اسم در علم اعداد
نشانه ها را دریابید ! (01)
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
خواب و رویا (1)
آن نفس خواهد ز باران پاکتر
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (186)
شرم گل ( تک بیتی )
چرا به حضرت ابراهیم خلیل الله گفتند ؟!
دل آزار مباش
طبع فقر
خام و پخته
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
دانلود بررسى شبهات تناقضات در قرآن کریم
یوسف
اعتراف خلفا به عدم اهلیتشان برای خلافت
آیات نازله در باره على علیه السلام
درباره حضرت بقیه الله (ع) مقصر مائیم!
امارت و حکومت در چالش عدالت
مهندس واقعی
خوبی و زیبایی
محبت و ظرفیت (تک بیتی)
خر چه داند قیمت نقل و نبات ؟!





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.