وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿100﴾

و هر كه در راه خدا هجرت كند در زمین اقامتگاه‏هاى فراوان و گشایش ها خواهد یافت و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه ‏اش به درآید سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است (100)

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
 النوبة الاولى
قوله تعالى:
وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ و هر كه هجرت كند در سبیل خدا،
یَجِدْ فِی الْأَرْضِ یابد در زمین،
مُراغَماً كَثِیراً زیش گاهى و كام گاهى فراوان،
وَ سَعَةً و فراخى،
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ و هر كه از خانه خود بیرون آید،
مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ هجرت كننده بخداى و رسول وى،
ثُمَ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ آن گه مرگ وى را دریابد،
فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَهِ مزد وى بر خداى افتاد،
وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً رَحِیماً (100) و خداى آمرزگار است بخشاینده همیشه اى.

وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ و چون مسافر بید در زمین،
فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ نیست بر شما تنگیى،
أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ كه كوتاه كنید لختى از نماز،
إِنْ خِفْتُمْ اگر در بیم بید و ترسید،
أَنْ یَفْتِنَكُمُ الَذِینَ كَفَرُوا كه كافران بر گزند شما دست یابند،
إِنَ الْكافِرِینَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًا مُبِیناً (101) كه كافران همیشه شما را دشمن آشكارا بودند.

وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ و هنگامى كه تو در میان ایشان باشى،
فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ و خواهند كه نماز ایشان را بپاى دارى،
فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ تا گروهى از ایشان با تو در نماز ایستند،
وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ و تا سلاحهاى خویش برگیرند،
فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، برابر دشمن شوند،
وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُوا و تا گروهى دیگر آیند كه نماز نكردند،
فَلْیُصَلُوا مَعَكَ نماز كنند با تو،
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ و تا از دشمن بر حذر مى باشند و سلاح برگیرند،
وَدَ الَذِینَ كَفَرُوا دوست مى دارند كافران،
لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ اگر شما غافل شید از سلاح خویش و كالاى خویش،
فَیَمِیلُونَ عَلَیْكُمْ مَیْلَةً واحِدَةً یك گشتن بازى نمودن بگزند یا زیان،
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ و بر شما تنگیى نیست،
إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ اگر شما را رنج بود از باران،
أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى یا بیماران بید،
أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ كه سلاحها بنهید در نماز،
وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ و حذر خویش از دشمن خویش میگیرید،
إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ خداى بساخت كافران را،
عَذاباً مُهِیناً (102) ( عذابى خوارى نماى.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
یعنى: فى طاعة اللَه، یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً كَثِیراً یعنى: متحوّلا عن الكفر، وَ سَعَةً فى الأرض.
و بو عبیده گفت: مراغم و مهاجر هر دو یكسانست، یقال: راغمت قومى و هاجرتهم، و أصل این آنست كه مرد مسلمان شود، از قوم خویش بخشم بیرون آید، از ایشان ببرد، و هجرت كند. پس آن بیرون آمدن وى مراغمه گویند، و رفتن برسول خدا هجرت گویند.
باین قول راغمت بمعنى عادیت است.
و گفته اند: اصل این از رغام است، و رغام خاكست، و رغم انفه ازین گرفته اند، راغمته أی هاجرته فلم ابال، و ان رغم انفه، اى لصق بالتّراب انفه.
و گفته اند: مراغمه زیستن است و گشتن در زمین بكام، رغدا و غدقا و مراغما همه متقارب اند، بر جمله معنى آنست كه: هر كه قصد هجرت دارد جاى هجرت یابد، چون بزمینى نتواند بود بزمینى دیگر شود. چون جایى بكام و مراد خویش زندگانى نتواند كرد، فرا جایى شود كه بكام و مراد خویش زندگانى تواند كرد، ....

وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ،
سبب نزول این آیت گفته تضمّنه لى الملك الجلیل اند كه اكثم بن صیفى بود، حكیم عرب. و گفته اند: ضمرة بن العیص بود، و گفته اند، مردى بود از بنى لیث، حبیب بن ضمره. و قیل جندع بن ضمره. این مرد بیمار شد در مكه، و اثر مرگ بر خود بدید، پسران داشت، ایشان را گفت: مرا بیرون برید هجرت را. گفتند: تو بیمارى و عاجز، و بر هلاك مشرف. گفت: رواست تا اگر بمیرم بارى مهاجر میرم. پسران وى او را سریرى ساختند، و او را بر گرفتند، چون به تنعیم رسید، وى را اجل آمد، دست راست بر دست چپ زد و گفت: اللّهمّ هذه لرسولك، ابایعك على ما بایعك علیه رسولك. این بگفت و از دنیا بیرون شد.
خبر با اصحاب رسول خدا رسید، گفتند: اگر به مدینه رسیدى مزد وى تمام بودى. ربّ العالمین در شأن وى این آیت فرستاد: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ یعنى: قبل بلوغه الى مهاجره، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَهِ اى: وجب ثوابه على اللَه، بایجابه ذلك على نفسه، فضلا من اللَه.
وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً یعنى: لما كان منه فى حال الشّرك. رَحِیماً بما كان منه فى الاسلام.

وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
این من، من تبعیض است، كه قصر از پنج نماز در سه نماز روا است، و روان، یقال: قصر الصّلاة و قصّرها و أقصرها، هر سه بمعنى یكسانند.
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَكُمُ الَذِینَ كَفَرُوا این " خفتم" منسوخ است بسنّت، كه رسول خدا (ص) قصر كرد در امن، عمر خطاب وى را گفت: ما بال القصر و قد آمنّا؟ این قصر كردن چیست كه آمن گشتیم؟ جواب داد وى را: صدقة تصدّق اللَه بها علیكم، فاقبلوا صدقته.

فصل
بدان كه قصر جز در سفر روا نیست، و سفر بر چهار ضربست:
سفر واجب چون حجّ وعمره و جهاد، و سفر طاعت چون زیارت پدر و مادر، و سفر مباح چون تجارت و نزهت، و سفر معصیت چون راه زدن و دزدى كردن. و قصر در همه جائز است مگر در سفر معصیت، و بمذهب ابو حنیفه در سفر معصیت نیز روا است.

و این آیت كه دلیل قصر است، در سفر واجب آمده است، و سفر طاعت و سفر مباح بدان ملحق است، و احكام كه بسفر تعلّق دارد بر سه ضربست:

یكى آنست كه بسفر دراز مخصوص است. چون قصر و فطر و مسح بر موزه سه شبان روز، و دوم آنست كه در سفر دراز و كوتاه هر دو روا است، چون نماز نافله بر راحله، و تیمّم و مردار خوردن بوقت ضرورت، و ترك جمعه. حكم سیوم جمع است میان دو نماز. قول قدیم شافعى آنست كه در سفر كوتاه روا است، و بقول جدید جز در سفر دراز روا نیست. و سفر دراز چهار برید است، هر بریدى چهار فرسنگ، هر فرسنگى سه میل بهاشمى، هر میلى دوازده هزار قدم، جمله شانزده فرسنگ باشد، چهل و هشت میل. و در خبر است از رسول خدا (ص) كه گفت یا اهل مكه لا تقصروا فى اقلّ من اربعة برد ذلك من مكة الى عسفان او الطائف." برد" جمع برید است، یقال برید و برد، كما یقال سبیل و سبل، و نذیر و نذر. و بریدى دوازده میل باشد چنان كه گفتیم، و بمذهب ثورى و اصحاب راى حدّ مسافت قصر سه مرحله است، بیست و چهار فرسنگ. و بمذهب اوزاعى یك مرحله هشت فرسنگ، و بمذهب داود: قصر و فطر در سفر دراز و كوتاه مباح است. و قصر بمذهب شافعى رخصتى است و نه واجب است، خلافا لاصحاب الراى و مالك. ....
و دلیل بر آنكه واجب نیست قوله تعالى: وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ، و این حد اباحت و رخصت است، نه حد ایجاب. و هر چند كه واجب نیست، و مسافر در اتمام و قصر مخیّر است، امّا قصر فاضل تر است و پسندیده تر. اوّل نمازى كه رسول خدا (ص) در آن قصر كرد نماز دیگر بود، بعسفان در غزاة بنى انمار.

و ابتداء قصر آن گه كند كه از بناهاى شهر خویش یا ده خویش بیرون شود، اگر چه از میان كشت زار و رزان كه بشهر متصل بود بیرون نشده باشد، روا است. و بدوى كه در بادیه نشیند همچون حضرى است كه در شهر نشیند، چنان كه حضرى را در شهر خویش قصر نرواست، بدوى را در حلّه خویش نرواست، اگر از حلّه خویش بیرون شود، بقصد جایى كه مسافت آن شانزده فرسنگ باشد قصر كند. و ابتداء قصر آنگه كند كه از آن حىّ و خیمهاى آن حىّ بیرون شود. و نمازى كه در آن قصر كند باید كه بوقت خویش بادا، نه بقضا و نیّت قصر كند. و اقتدا بكسى نكند كه نماز تمام كند، اگر كند پس وى را نیز تمام باید كرد.

وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ یعنى: فى المؤمنین فى غزواتهم و خوفهم، فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ.
ابن عباس و جابر عبد اللَه انصارى گفتند كه: مشركان رسول خدا (ص) و یاران را دیدند كه چون وقت نماز مى درآمد، همه یك بار بر نماز میخاستند، و رسول خدا (ص) ایشان را امامى میكرد، و فترت و تقصیر در آن روا نمیداشتند. ایشان گفتند: این نماز بر ایشان گرامى تر از فرزند ایشانست، اكنون چون هنگام نماز در آید، و بدان مشغول شوند، ما بر ایشان دست یابیم. چون ایشان این همّت كردند، ربّ العالمین این آیت فرستاد.

در بیان نماز خوف: وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ.
و بدان كه نماز خوف بر سه گونه است: از آنكه رسول خدا سه بار نماز خوف كرده، هر بار بوجهى و صفتى دیگر، بر حسب حال ضرورت.
اول بار بعسفان، جایى است میان مكه و مدینه، با كافران جنگ میكرد، و كافران دویست مرد بودند، و در سمت قبله بودند، و هیچ ساتر نبود میان فریقین. رسول خدا (ص) مسلمانان را دو صف ساخت، و ایشان هزار و چهار صد مرد بودند، همه در نماز شدند با امام، و ركوع كردند بهم، چون بسجود رسیدند صف دوم سجود كردند، و صف اوّل كه بدشمن نزدیكتر بودند ایشان را میكوشیدند، و پاس میداشتند. پس چون امام برخاست با صف دوم، آن صف اوّل نیز سجود كردند، و در قیام بامام در رسیدند. بركعت دوم. همه بهم ركوع كردند، و صف اول با امام در سجود شدند، و صف دوم ایشان را میكوشیدند، چون امام با صف اول با تشهد آمد، آن صف دوم كه گوشوان بودند، سجود كردند، و بامام در رسیدند در حال تشهد. پس همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر ابن عباس در نماز خوف به عسفان.

نوع دوم نماز خوف است كه رسول خدا (ص) به ذات الرقاع كرده است، كه دشمن نه بر جهت قبله بود، مسلمانان را دو فرقت ساخت: یك فرقت برابر دشمن فرستاد، تا سلاح بر گرفتند، و پاس میداشتند، و یك فرقت با امام دور شدند چندان كه تیر دشمن بدیشان نرسید. امام یك ركعت نماز كرد با ایشان، چون با قیام
شد امام در ركعت دوم، مأمومان نیّت مفارقت كردند، و فاتحه و سورتى كوتاه برخواندند، و آن یك ركعت كه باقى بود زود بگزاردند، و سلام باز دادند، و امام هم چنان در قیام انتظار میكشید، تا اینان واپیش دشمن شدند، و آن فرقت كه برابر دشمن بودند باز آمدند، و نماز خود در نماز امام بستند، و آن یك ركعت كه باقى بود امام بایشان بگزارد، و چون بتشهّد رسید، امام تشهّد دراز در گرفت، و ایشان بى آنكه نیّت مفارقت كردند آن ركعت دوم باز آوردند، و بتشهّد در امام رسیدند، و آن گه همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر خواب جبیر، كه از پدر روایت كرده از مصطفى (ص) كه به ذات الرقاع نماز خوف چنین كرد.

نوع سیوم نماز خوف كه رسول خدا (ص) به بطن نخله كرد. مسلمانان را دو فرقت كرد، هم چنان كه در ذات الرقاع. پس هر دو ركعت نماز با یك فرقت بگزارد، و سلام باز داد، و اینان را برابر دشمن فرستاد بگوشوانى، و آن فرقت دیگر آمدند، و رسول خدا دیگر باره هر دو ركعت با ایشان بگزارد به تنفّل، چنان كه آن فرقت دوم فریضه میگزاردند، و رسول خدا نافله. و اگر این نماز در حضر باشد، امام با فرقت اوّل چهار ركعت بگزارد نیّت فرض، و با فرقت دوم چهار دیگر بگزارد نیّت نافله. اینست معنى خبر بو هریره كه رسول خدا (ص) به بطن نخله نماز خوف چنین كرد.

یك نوع دیگر است نماز خوف كه بو حنیفه اختیار كرده است، و تمسّك بخبر عبد اللَهعمر كرده است، و آن آنست كه: امام مسلمانان را دو فرقت كند، گروهى با امام در نماز شوند، و آن گروه دیگر اینان را میكوشند، چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، واپیش دشمن شوند هم چنان در نماز، و هیچ سخن نگویند، و آن طائفه كه گوشوانى میكردند آیند، با امام باقى نماز بكنند، تا نماز امام تمام شود، و سلام باز دهد. پس این طائفه هم چنان در نماز و با سلاح بجاى قوم باز شوند، و پاس میدارند، تا آنان باز آیند، و باقى نماز خویش هم بر آن جاى تنها بگزارند، و باز گردند، و آن طائفه دیگر آیند، و باقى نماز خویش هم چنان گزارند تنها.

امّا برداشتن سلاح در نماز خوف در آن تفصیلى است. گفته اند كه:
سلاح بر پنج ضربست:
سلاحى كه برداشتن آن حرام است، و نماز بآن درست نیست، و آن آنست كه نجاستى بآن رسیده باشد از خون یا غیر خون، یا تیرى كه پر آن از حیوانى باشد كه نخورند.
دوم سلاحى كه برداشتن آن مكروه است، از آنكه مرد را گرانبار كند، و افعال صلاة بتمامى بجاى نتواند آورد، چون جوشن و مغفر و مثل آن.
سیوم سلاحى كه برداشتن آن بیك قول مستحبّ است، و بیك قول واجب، كه دشمن را بدان از خود دفع كند، چون شمشیر و كارد و امثال آن.
چهارم سلاحى است كه دشمن را از دیگران بدان دفع كند، مستحبّ است داشتن آن چون كمان و تیر.
پنجم سلاحى است كه باندازه جایگه مى توان داشت، و آن رمح است، اگر بحاشیه صف بود كه مردم را از آن رنج نبود مستحبّ است داشتن آن، و اگر در میان صف بود كه مردم را از آن رنج بود كراهیت بود داشتن آن.

وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ
ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) در بطن نخله با بنى انمار جنگ كرد، و ایشان را بهزیمت كرد، و مال ایشان بغنیمت برداشت، و فرزندان ایشان بردگان گرفت، و دشمنان همه بگریختند، و پراكنده گشتند. رسول خدا و یاران آنجا ساكن شدند و بیارمیدند، و سلاحها بنهادند. پس رسول خدا (ص) تنها برخاست، و حاجتى را كه در پیش داشت بگوشه اى باز شد، و وادى باز برید، و در آن زیر درختى فرو آمد. جماعتى مشركان بر كوه شده بودند، و كوه را بپناه خود كرده. در میان ایشان یكى بود عوف بن الحارث المحاربى، از دور نظر كرد، رسول خدا (ص) را تنها دید در زیر آن درخت. شمشیر بر گرفت، و آمد بقصد رسولخدا. رسول (ص) از آمدن عوف آگاهى نداشت، تا ناگاه او را بر سر خود دید، ایستاده و شمشیر كشیده.
گفت: یا محمد! آن كیست كه این ساعت ترا فریاد رسد، و مرا از تو باز دارد؟
رسول (ص) گفت: خدا است كه مرا فریاد رسد، و ترا از من باز دارد، آن گه روى سوى آسمان كرد و گفت " اللّهمّ اكفنى عوفا " بار خدایا كفایت كن این كار، و عوف را از من بازدار.
پس عوف آهنگ آن كرد كه ضربتى زند، ناگاه میان دو كتف وى زخمى رسید كه بر وى در افتاد، و شمشیر از دست وى بیفتاد، رسول خدا برخاست، و شمشیر برگرفت و گفت: یا عوف! آن كیست كه این ساعت ترا از من نگه دارد؟ و مرا از تو باز دارد؟
عوف گفت: هیچكس نیست مگر كه تو خود نكنى.
رسول خدا (ص) گفت: گواهى میدهى كه خدا یكى است، و من بنده و رسول اوأم، تا این شمشیر بتو بازدهم،
گفت: این یكى نمى توانم، لكن گواه باش كه بعد ازین هرگز با تو جنگ نكنم، و هیچ دشمنى را بر تو یارى ندهم.
رسول خدا (ص) شمشیر بوى باز داد،
عوف گفت: یا محمد! و اللَه كه تو از من بهترى و جوانمردترى!
رسول (ص) گفت " اجل، أنا احقّ بذلك منك " آرى من بدان سزاوارترم كه كنم.

پس عوف باصحاب خویش باز گشت، و ایشان او را ملامت كردند، كه چون دست یافتى چرا این كار تمام نكردى؟ وى قصّه خویش بگفت، و همه خاموش شدند، و رسول خدا (ص) پیش یاران باز آمد و ایشان را از آن خبر كرد، و این آیت بر ایشان خواند: وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ
قومى گفتند: این رخصت است در سلاح فرو نهادن اندر نماز خوف، كه بقول بعضى سلاح برداشتن اندر نماز خوف فرض است، و نیز رخصت است بعذر بیمارى و باران، كه سلاح فرو نهند، از آنكه بیمار از برداشتن آن گرانبار و رنجور شود، و سلاح بباران تباه گردد.
آن گه گفت: وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ بر حذر باشید از دشمن، و هشیار باشید اندر نماز. نباید كه اندر نماز ناگاه بسر شما رسند، و شما را غافل گیرند. إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ یعنى فى الآخرة، عَذاباً مُهِیناً یهانون فیه.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
ربّ العالمین، خداى جهانیان، و دارنده همگان، و داناى مهربان، درین آیت نشان رحمت از خود میدهد، و لطف خود با بندگان مینماید، و مؤمنان را بر هجرت مى خواند، و مهاجران را میستاید.

و مهاجران سه گروه اند:
گروهى از بهر دنیا هجرت كنند، تجارتى در پیش گیرند، یا طلب معیشتى كنند، و هر چند كه این كار در شرع مباح است، امّا بعاقبت نه پیدا كه سر به چه باز نهد، و حاصل آن بچه باز آید، كه مصطفى (ص) گفت " حبّ الدّنیا رأس كلّ خطیئة "  و نیز گفته " لا تتّخذوا الضّیعة فترغبوا فى الدّنیا "
 
این مهاجر پیوسته در رنج و عنا است، و بدست دزدان گرفتار، و بر شرف هلاك! بطمع آنكه تا مباحى بدست آرد، فرضى بگذارد، و آن گه سوزد، و مایه هر دو بزیان آرد. یقول اللَه عزّ و جلّ: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُنْیا وَ اللَهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ.

گروهى دیگر زاهدان اند كه هجرت ایشان از بهر عقبى بود، و روش ایشان از روى معنى باشد، منازل طاعات برند، و مراحل عبادات بقدم همّت پیمایند، گاه حجّ كنند، و گاه غزا، گه جهاد، و گه زیارت، گه نماز، و گه روزه، گه ذكر نام خدا، گه فكر در آلاء و نعماء خدا.
مصطفى (ص) از بهر ایشان گفته: " سیروا سبق المفرّدون" قالوا: یا رسول اللَه و ما المفرّدون؟ قال " المهتدون الّذین یهتدون بذكر اللَه، یضع الذكر عنهم اثقالهم، فیأتون یوم القیامة خفافا "
و ربّ العزّة در حقّ ایشان میگوید: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً.

سدیگر گروه عارفان اند كه هجرت ایشان از بهر مولى بود، و هجرت ایشان هم در نهاد ایشان بود، در پرده هاى نفس هجرت كنند تا بدل رسند، و آن گه در پرده هاى دل هجرت كنند تا بجان رسند، و آن گه در پرده هاى جان هجرت كنند تا بوصال جانان رسند.
....
گفتا قرارگاه منست جان دوستان. : چرا هجرت نكنى؟ و بسفر بیرون نشوى تا خلق را فائده دهى؟
جواب داد كه: دوستم مقیم است، بوى مشغول، بدیگرى نمیپردازم.
آن مرد گفت آب كه دیر ماند در جایگاه خود بگندد.
بو یزید جواب داد كه دریا باش تا هرگز بنگندى.....

وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
حكم قصر در فرض نماز اندر سفر، هر چند كه عموم خلق را تخفیفى و رخصتى است امّا اهل خصوص را چون قهرى و بعدى است از حضرت، لا جرم ایشان را عوضى باز داد.

هم در سفر اباحت نفل بر راحله یا پیاده روى در سفر خود كرده، بى استقبال قبله، تا بدانى كه بر آن درگاه حجاب نیست، و بند نیست، و منع نیست، و دستورى مناجات بر دوام هست، چنان كه خواهى. از روى اشارت میگوید:
بنده من! اگر قرب میخواهى اینك در گشاده، و بار داده، و منعى نه!
و اگر بعد میخواهى بر سبیل رخصت اینك ترا رخصت، و خشمى نه!
اینست غایت كردم، و كمال لطف، حفظ سنّت وفا، و تحقیق معنى و لا.

وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ الآیة
درین آیت دلالت روشن است كه بنده ما دام كه تا یك نفس از اختیار با وى بود، حكم نماز از وى بر نخیزد، نه در حال امن، نه در حال خوف، نه آن یك ساعت كه سلطان حقیقت بر وى مستولى بود، و وى در نقطه جمع، و نه آن وقت كه غلبات احكام شرع بر وى روان بود، و وى در وصف تفرقت.

مردى در پیش جنید آمد و گفت: نورى چندین روز است تا در غلبات وجد خویش برفته، و ولهى عظیم او را فرا گرفته، و سلطان حقیقت بر وى مستولى شده، همانا كه بنقطه جمع رسیده.
جنید گفت: كه با این همه در وقت نماز چونست و چه میكند؟
گفت چون وقت نماز درآید تكبیر بندد، و نماز بشرط خویش بگزارد، و در آن خللى نیارد.
جنید:گفت الحمد للَه كه شیطان بدو دست نیافتست، و راه بر وى نزده. آن دقت او عین حقیقت است، و حركت او جمال طریقت است، و نفس او نقطه جمع است.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)




مطالب اخیر وبلاگ :

الهی
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
چرا ابوالقاسم ؟!!




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.