یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ فَتَبَیَنُوا
سبب نزول این آیت آن بود كه جوكى از مسلمانان براه حنین میرفتند، روز سیوم ماه حرام رسیدند فرا مردى كه گوسفندان بچرا داشت، نشناختند وى را، و با یكدیگر گفتند كه فرصت یافتیم، مرد بیگانه و مال با وى.

قرآن کریم

قومى گفتند پرهیزید كه ماه حرام است، و قومى گفتند كه ما چنین فرصت هر ساعت نیابیم، و نیز مگر دوش ماه نو بود، و امروز نه از ماه حرام است. این قوم كه این گفتند قصد كشتن مرد كردند. مرد گفت من از شماام و مسلمانم. این قوم گفتند كه قصد وى داشتند كه: این مرد تقیّت را میگوید، از بیم میگوید، كه بر تن و مال خود میترسد، نه از راستى. آخر آن مرد را بكشتند، و گوسفند براندند. اولیاء آن كشته آمدند برسول خداى (ص) و تشنیع كردند، و گفتند ماه حرام و روز حرام و استحلال خون و مال؟! این آیت آمد، و رسول خدا دیت آن كشته بداد، و گوسفندان با كسان وى رد كرد.

بو صالح گوید از ابن عباس كه: این آیت در شأن مردى آمد از بنى مرة بن عوف بن سعد نام وى مرداس بن نهیك، و از اهل فدك بود، و مسلمان بود، و از قوم وى جز وى مسلمان نبود. رسول خدا (ص) لشكرى بایشان فرستاد، و غالب لیثى را بر ایشان امیر كرد. آن قوم چون خبر بداشتند كه لشكر بایشان میشود، همه بگریختند، و این مرداس بر جاى بایستاد، كه من مسلمانم، و مرا نباید گریخت. پس ترسید كه اگر نه اصحاب رسول خدااند، مرا ازیشان رنج بود، بكوه بر شد، و گوسفندان با خود میداشت. پس چون لشكر در رسید، و آواز تكبیر شنید، فرو آمد، و او نیز تكبیر میكرد، و میگفت " لا اله الا اللَه، محمد رسول اللَه " اسامة بن زید بن حارثة بر وى رسید، و او را بكشت، و گوسفند براند.

پس این خبر برسول خدا (ص) افتاد. رسول (ص) خشم گرفت، و اسامة را ملامت كرد و گفت " قتلته، و هو یقول: لا اله الّا اللَه ؟! "
اسامة گفت: یا رسول اللَه! آن كلمه از بیم میگفت نه از دل و اعتقاد، میخواست كه تن و مال خویش نگه دارد. رسول (ص) گفت " فهلا شققت عن قلبه لتنظر اصدق ام لا ؟! " چرا دل وى نشكافتى تا ترا معلوم شدى كه راست میگوید یا دروغ؟
گفت: یا رسول اللَه چگونه دل وى بشكافتمى؟ و حال دل وى بر من چگونه روشن شدى؟
رسول گفت: پس نه او را بزبان راستگوى داشتى، و نه دل وى شكافتى، این چیست كه تو كردى؟
اسامه گفت: یا رسول اللَه استغفر لى، از بهر من آمرزش خواه از خدا.
رسول (ص) سه بار گفت : " فكیف لك بلا اله الّا اللَه ؟ " یعنى چون بود آنكه لا اله الّا اللَه ترا خصمى كند. پس رسول خدا از بهر وى آمرزش خواست، و وى را فرمود تا گردنى آزاد كند. پس اسامه روزگار ابوبكر و عمر و عثمان و على دریافت. على (ع) روزى او را بر قتال خواند. گفت: یا على بر من امروز هیچكس از تو عزیزتر نیست، امّا قتال نكردم، و نكنم، بعد از آنكه رسول خدا (ص) گفت " فكیف لك بلا اله الّا اللَه ؟! "

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ

ضرب در زمین، جایها است در قرآن، و آن رفتن مسافر است. میگوید، هنگامى كه در سفر بید جایى در زمینى، فَتَبَیَنُوا نیك بر رسید، و نگاه كنید.
حمزه و كسایى و خلف فتثبّتوا خوانند، بالثّاء و الباء و التاء، من الثّبات، والتّثبّت التّأنّى، و هو ضدّ العجلة. تقول العرب: تثبّت فى امرك اى لا تعجل، و المعنى: ارفقوا و لا تعجلوا.
میگوید: بر جاى خویش باشید و مشتابید، و تأنّى فرو مگذارید.
باقى قرّا " فَتَبَیَنُوا خوانند بالباء و الیاء و النّون، و هو قریب من الأوّل، و قد جاء انّ التّبیّن من اللَه، و العجلة من الشّیطان "فمقابلة التّبیّن بالعجلة تدلّ على تقاربهما.

اگر كسى گوید: این تبیّن و تثبّت كه در آیت است هم در سفر واجب است و هم در حضر، و فرق نیست، پس چه معنى را بسفر مخصوص كرد؟
جواب آنست كه این حادثه در سفر افتاد، ازین جهت در حضر مخصوص كرد، و سفر بر حضر تنبیه میكند، هم چنان كه ربّ العزّة  رهن در سفر مخصوص كرد، گفت: وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ، و آن گه سفر تنبیه داد بر حضر، تا حكم رهن در سفر و حضر یكسان گشت. اینجا هم چنانست.

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْكُمُ السَلامَ بى الف قرائت مدنى و شامى و حمزه است، و معنى " سلم " استسلام و انقیاد است. چنان كه جایى دیگر گفت: وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَهِ یَوْمَئِذٍ السَلَمَ " میگوید: كسى را كه با شما قتال نكند و شما را منقاد شود: لَسْتَ مُؤْمِناً كه تو مؤمن نه اى.

باقى قرا السّلام خوانند بالف، و هو التّحیّة.
مراد آنست كه: مگویید كسى را كه بتحیّت مسلمانان شما را تحیّت كرد، یعنى بر شما سلام كرد، و شما را گفت كه من مسلمانم: لَسْتَ مُؤْمِناً كه تو مؤمن نه اى، و آمن كرده نه اى، آنچه ظاهر كرد از اسلام ازو بپذیرید، و شمشیر از وى بردارید.

تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُنْیا
یعنى: و أنتم تبتغون. عرض اینجا گوسفندان مرداس است كه اسامه براند. فَعِنْدَ اللَهِ مَغانِمُ كَثِیرَةٌ این مغانم هم غنیمتهاى دنیوى است كه از كافران با مسلمانان افتد، و هم ثواب آن جهانى، یعنى نعیم بهشت باقى، و ملك جاودانى.

از ابن عباس روایت كنند كه گفت: حرّم اللَه على المؤمنین أن یقولوا لمن شهد أن لا اله الّا اللَه، لست مؤمنا، كما حرّم علیهم المیتة، فهو آمن على حاله و دمه، فلا تردّوا علیه قوله.

كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَ اللَهُ عَلَیْكُمْ این حجت است بر قدریان كه اللَه تعالى منت نهاد بر مؤمنان از میان خلق بآن توفیق كه ایشان را داد، تا ایمان آوردند، و راه هدى یافتند. و اگر چنان بودى كه قدریان گفتند كه: اللَه تعالى همه خلق را از بهر ایمان آفرید، پس چه معنى دارد اختصاص ایشان بمنّت از میان خلق؟ چون خلق همه یكسان باشند، در همه معانى، تخصیص توفیق و منّت نباشد. لا بلكه این تخصیص هست، كه ربّ العزّة گفت: فَمَنَ اللَهُ عَلَیْكُمْ منت نهاد اللَه بر شما كه از میان خلق شما را برگزید، و توفیق داد شما را تا ایمان آوردید، و راه حق یافتید.

لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ
این آیت در فضل مجاهدان است، و افزونى درجات ایشان بر درجات دیگر مسلمانان. و قعود درین آیت تخلف است از جهاد، چنان كه جایى دیگر گفت: وَقِیلَ اقْعُدُوا، فَرِحَ الْمُخَلَفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ، ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِینَ، وَ قَعَدَ الَذِینَ كَذَبُوا اللَهَ وَرَسُولَهُ.
این همه تخلّف است از جهاد، نه قعود حقیقى است بر عجز.
چون این آیت آمد، عبد اللَه بن ام مكتوم بن عمرو مؤذن مصطفى (ص) و عبد اللَه بن جحش و هر دو نابینا بودند گفتند: یا رسول اللَه ربّ العزّة فضل مجاهدان بر قاعدان مى نهد، و بندگان را بجهاد میفرماید، و حال ما اینست كه مى بینى و میدانى،و ما را آرزوى جهاد است.
در آن حال جبرئیل آمد و عذر ایشان آورد: غَیْرُ أُولِی الضَرَرِ غیر بر نصب، قراءت مدنى و شامى و كسایى است، بر معنى استثناء از قاعدان.
یعنى: لا یستوى القاعدون غیر أولى الضرر، و روا باشد كه نصب على الحال باشد.
باقى قرّاء غیر برفع خوانند بر صفت قاعدان. و معنى ضرر عمى است، و ضریر اعمى است.

مصطفى (ص) آن ساعت ران خود را بر ران زید ثابت انصارى داشت، و املا میكرد این آیت، تا وى مینوشت بر استخوان كتف. گفتا: جبرئیل بر وى در آمد، و وحى میگزارد. زید گفت كه: اثر وحى پاى مباركش پاى مرا خرد كرد از گرانى وحى. تا این عذر ابن ام مكتوم فرو آورد: و هو قوله غَیْرُ أُولِی الضَرَرِ، و در میان هر دو كلمه نهادند. پس ابن ام مكتوم باز نماند، از غرا، و بهر غزاتى بیرون شدى، و گفتى: ادفعوا الىّ اللّواء و اقیمونى بین الصّفّین فانّى لا استطیع ان افرّ. آخر او را بقادسیه در حرب عجم بكشتند و لواى سیاه با وى.

فَضَلَ اللَهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً
این قاعدان اینجا اصحاب عذراند. هر چند كه در همت و نیت بر قصد جهاداند اما بدرجه مجاهدان نه اند، كه مجاهدان به یك درجه بالاى ایشان اند، ربّ العالمین گفت: این مجاهدان و این قاعدان معذوران چون بو لبانه و اوس ربیعه و عبد اللَه جحش، و جماعتى از انصار، میگوید: همه را وعده بهشت داده ام، و هو قوله: وَ كُلًا وَعَدَ اللَهُ الْحُسْنى . این حسنى در تفسیر مصطفى (ص) بهشت است.

آن گه گفت: وَ فَضَلَ اللَهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَى الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً
این قاعدان نامعذوران اند، ربّ العزّة مجاهدان را بر ایشان افزونى داد، بدرجتها. چنان كه گفت: دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً. ابن جریح گفت: الدّرجة على اولى الضّرر، و الدّرجات على غیر اولى الضّرر.

.....
و گفته اند: این درجات اعمالست در دنیا. اسلام درجه ایست، و هجرت در اسلام درجه اى، و جهاد در هجرت درجه اى، و قتل در جهاد درجه اى. ربّ العالمین وى را بهر درجه اى فردا در بهشت درجتها دهد. و آن گه آن درجتها كه اللَه دهد به است و نیكوتر، چنان كه گفت: وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِیلًا.

قوله: إِنَ الَذِینَ تَوَفَاهُمُ الْمَلائِكَةُ این آیت در شأن قومى است از مشركان مكه. روز بدر ایشان را بر وى مصطفى (ص) آوردند بجنگ، و ایشان شهادت گفته بودند در نهان از مشركان، و بهجرت نیامدند، و عذر نداشتند در تخلّف، و مشركان در ایشان تهمت داشتند كه شهادت گفته اند. ایشان را برغم بجنگ آوردند، كشته شدند در میان مشركان: قیس بن الولید بن المغیرة، و الولید بن عتبة بن ربیعة، و قیس بن الفاكه بن المغیرة، و عمرو بن امیة بن سفیان، و العلاء بن امیة بن خلف.

ایشانند كه ربّ العالمین حكایت میگوید از ایشان كه: چون مردم بر هم رسیدند، و قلّت مسلمانان دیدند، گفتند: غَرَ هؤُلاءِ دِینُهُمْ. ربّ العالمین ایشان را میگوید: تَوَفَاهُمُ الْمَلائِكَةُ فریشتگان چون ایشان را مى میرانیدند. ملائكه اینجا ملك الموت است تنها، كه وى بر قبض روحها موكّل است، و جاى دیگر میگوید: قُلْ یَتَوَفَاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَذِی وُكِلَ بِكُمْ، و در لغت عرب خطاب جمع بیاید كه مراد از آن واحد بود، كقوله تعالى: إِنْ نَحْنُ...، و لانشكّ انّ اللَه سبحانه واحد لا شریك له. ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ نصب است بر حال، یعنى: توفّیهم الملائكة فى حال ظلمهم و شركهم. قالُوا فِیمَ كُنْتُمْ
فریشته ایشان را گفت شما در چه بودید؟ این سؤال توبیخ است و تقریع، و روا باشد كه گویند: معنى آنست كه: فیمن كنتم؟ شما در كدام قوم بودید؟ در مشركان یا در مسلمانان؟ قالُوا كُنَا مُسْتَضْعَفِینَ ایشان جواب دادند كه ما در زمین مكه مقهوران و عاجزان بودیم، طاقت اظهار ایمان نداشتیم، و ما را بكراهیت با خود بیرون آوردند بجنگ. فریشتگان گفتند: أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها؟ زمین مدینه فراخ نبود، و آمن نبود، تا بآنجا هجرت كردید؟! سعید بن جبیر گفت : " أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها قال اذا عمل بالمعاصى فاخرج منها. و روى ان النبى قال من فرّ بدینه من ارض الى ارض و ان كان شبرا من الأرض استوجب به الجنّة. و كان رفیق ابیه ابراهیم و نبیّه محمد

پس ربّ العالمین ایشان را دروغ زن كرد، بآنچه گفتند، و خبر داد پیغامبر خویش را كه: ایشان استطاعت هجرت داشتند و نكردند، لا جرم مأواى ایشان دوزخ است: فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً بد شد نگاهى كه آنست. آن گه معذوران را استثنا كرد گفت: إِلَا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِجالِ وَ النِساءِ وَ الْوِلْدانِ آن كس كه اسلام صبى جائز دارد، این ذكر ولدان وى را دلیل است و حجت.
ابن عباس گفت: أنا و امّى من الّذین لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا. و كنت غلاما صغیرا.

لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً یعنى: فى المال، وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا یعنى: لا یهتدون طریقا الى المدینة، فَأُولئِكَ یعنى اهل هذه الصّفة، عَسَى اللَهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ اى یتجاوز عنهم، لا یعاقبهم فى اقامتهم عن الهجرة بعذر، وَ كانَ اللَهُ عَفُوًا غَفُوراً.

این آیت دلیل است بر بطلان قول مرجى كه گفت: ایمان اقرار است و بس، كه این قوم اقرار آوردند و اظهار آن كردند، اما چون تصدیق باطن نبود و سرائر موافق قول نبود، آن اقرار ایشان را بكار نیامد، و مؤمن نبودند و نیز در اسلام هجرت شرط بود، تا آن وقت كه مكه گشاده شد، و این شرط در آن آیت است كه: وَ الَذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا الآیة، پس چون شرط هجرت با اسلام ایشان نبود، اسلام ایشان پذیرفته نیامد.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً الآیة
خداوند بزرگوار، جبّار كردگار، كارساز بنده نواز، كارران نگهبان، پوشنده عیب عذر خواهان، درگذارنده جرم اوّاهان، درین آیت اظهار كرم خویش میكند، و فضل و لطف خود به بندگان مى نماید، فعل خطا كه بر ایشان رود كار آن آسان فرا میگیرد، و ایشان را عذر مى نهد، و نیز ایشان را عاقله پذیر میكند، تا اگر جنایتى بر سبیل خطا افتد عاقله از ایشان تحمل كنند، و ایشان را در آن ورطه بنگذارند. و چنان كه در شریعت عاقله هر كس پدید است در حقیقت هر قومى را عاقله اى است، و مهینه همه خلق و گزیده هر دو كون مصطفى (ص) است كه عاقله مؤمنان است، تیمار بر ایشان، و عذر خواه ایشان، و فردا شفیع ایشان، و به قال اللَه عزّ وجلّ: النَبِیُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، و هو المشار الیه بقوله (ص) " من ترك مالا فلورثته، و من ترك كلا أو دینا فعلىّ و الىّ "
 
و بعد از مصطفى (ص) چون بمقام اولیا فرود آیى، خاصگیان درگاه و شناسندگان اللَه عاقله مستضعفان امّت اند، و پیران و مشایخ طریقت عاقله مریدان اند، تا عیب ایشان بپوشند، و ثقل ایشان بردارند.

درین معنى حكایت كنند كه بوعمر نجید در ابتداء ارادت خویش به مجلس بو عثمان مغربى بسیار رفتى، و آن سخن بوعثمان در وى اثر كرد، تا او را بتوبت در آورد، و روزگارى بر سیرت صالحان مى رفت، و خدمت بوعثمان میكرد. آخر وى را فترتى بیفتاد. و از پیش بوعثمان بگریخت، و از مجلس وى بازماند، و بوعثمان هر وقت در اندیشه آن بود كه تا وى را ببیند، و نصیحت كند، و از آن فترت باز رهاند. آخر روزى بوعثمان بر وى باز آمد، خجل گشت، و روى برگردانید، و براهى دیگر فرو رفت. بوعثمان هم چنان از پى وى میرفت تا بوى در رسید، گفت: اى بیچاره! از من چه گریزى؟ كه من ترا بدخواه نه ام، و در چنین روز ترا بكار آیم، صحبت با كسى كن كه داند كه تو معصوم نیى، عیب بپوشد، و بارت بكشد، و شفقت باز نگیرد.

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِداً الآیة
هر كه شفقت از برادر مسلمان باز گیرد، و بهمت او را یارى ندهد، و نصیحت نكند، سعى است كه در خون وى میكند، ناچار بدین نامهربانى مأخوذ گردد، و كمترین عقوبتى كه وى را كنند آنست كه هر آنچه بازگیرد از مریدان و برادران خویش، هرگز برخوردارى آن نیابد.

به داود پیغامبر وحى آمد كه یا داود: اذا رأیت لى طالبا فكن له حشوا.
اى داود! هر كجا طالبى بینى كه لبّیك عاشقى از میان جان و دل زده باشد، و رداء تجرید بر افكنده، و ازار تفرید در بسته، و نعلین قصد در قدم همّت كرده، و سر در بیابان امید ما نهاده، با دلى پر درد، و رخسار پر گرد، غاشیه همت وى بر دوش خود نه، و چاكروار در ركاب طلب او برو، كه او از نزدیكان ماست، تقرّبى كن بدو، و جاى ساز در دل او، كه من بر دل چنین كس اطلاع كنم، و هر كرا در دل وى جاى بینم او را بدوست گیرم.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ فَتَبَیَنُوا الآیة
از روى اشارت میگوید: چون بسفرى بیرون شوید، بدان شوید كه بدوستى از دوستان خدا در رسید، تا مونس روزگار و شاهد دل و جان شما بود، و چندان كه روید هیچ از طلب میاسائید، و قدم جهد باز پس منهید، كه ایشان ضنائن درگاه عزت اند، و مقبول حضرت الهیّت اند، نه هر كسى بیندشان، نه هر دیده دریابدشان. چون یافتید، گوش دارید، چون دیدید لزوم گیرید، كه روشنایى دل در مشاهدت ایشان است، و سعادت ابد در صحبت ایشان.

پیر طریقت جنید را پرسیدند قدّس اللَه روحه كه دو ركعت نماز تطوّع دوست تر دارى كه بگزارى یا یك
ساعت مشاهده درویشان؟
گفت: یك ساعت مشاهدت درویشان، زیرا كه مشاهدت درویشان محبت خداست، كه میگوید: وجبت محبتى للمتحابین فى و المتزاورین فى. و محبّت خداى بدست آوردن عین فرض است. این چنین فرض بگذاشتن و نافله برداشتن كار زیركان و سیرت جوانمردان نبود.

لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الآیة
مدح غازیان است، و جلوه گرى جان جانبازان ایشان، در دو جهان بر عالمیان، و ترغیب مؤمنان تا روز جاودان، و نه خود اینست، كه در قرآن بسیار جایگه ذكر غازیان است، و اشارت بفضل ایشان، و ذكر اعمال و احوال و ثواب و درجات ایشان،
و بیان ساز و آلات و ضرورات ایشان: اسپ غازى را گفت: وَالْعادِیاتِ ضَبْحاً الآیة،
سلاح غازى را گفت: وَ أَعِدُوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَةٍ،
و نفقه غازى: وَ لا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لا كَبِیرَةً،
صف غازى: یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًا،
نماز غازى: وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ،
تعب غازى: ذلِكَ بِأَنَهُمْ لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ،
نفیر غازى: انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا،
وعده غازى بنیكویى: قُلْ هَلْ تَرَبَصُونَ بِنا إِلَا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ،
خروج غازى و مرگ غازى: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَهِ،
تسلیت غازى: إِنْ یَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ،
شجاعت غازى: فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ،
وفاء نصرت غازى: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَذِینَ كَفَرُوا الرُعْبَ،
توكّل غازى:الَذِینَ قالَ لَهُمُ النَاسُ إِنَ النَاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ،
اجابت خداى مر دعاء غازى را: إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ الآیة،
ادب در آموختن مر غازى را: وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَ اصْبِرُوا،
باد كه غازى را نصرت دهد: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها.
خواب كه غازى را نصرت كند: إِذْ یُغَشِیكُمُ النُعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ،
دفع دشمن از غازى و در حمایت خداى بودن غازى را گفت: لا غالِبَ لَكُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَاسِ وَ إِنِی جارٌ لَكُمْ الآیة.

و از شرف غازى یكى آنست كه چون غازیان صفها بر كشند، و در معارك ابطال بایستند، ربّ العزّة گوید: ملائكتى اطّلعوا فانظروا الى عبیدى قد تركوا المال و الثروة، و أقبلوا الىّ شاهرین اسیافهم على اعناقهم، فهم یقولون لاقوام یأكلون رزقى و یعبدون غیرى: قولوا لااله الّا اللَه. امّا و عزّتى و جلالى و عظمتى، لكم عندى ثمارات، كرامات، لاغفرنّ لكم ما اذنبتم، بأوّل قطرة من دمائكم، و لاحلّنّ علیكم حلل الایمان، و لاومننّكم من الفزع الأكبر، و لاجیرنّكم من ضغطة القبر، و من فتنة المحیا و الممات، و لابعثنّكم یوم القیامة شاهرین اسیافكم على اعناقكم، تشخب اوداجكم، فلا تحجبون حتى تقفوا بین یدىّ، اضحك الیكم، انّى اذا ضحكت الى عبد فلا حساب علیه

و عن على بن ابى طالب (ع) قال: قال رسول اللَه (ص) من تكفّل لى بأهل بیت غاز فى سبیل اللَه عزّ و جلّ، حتّى یغنیهم، و یكفیهم عن النّاس و یتعاهدهم، قال اللَه له یوم القیامة :مرحبا بمن اطعمنى و سقانى و كسانى و اعطانى. اشهدكم یا ملائكتى انّى قد اوجبت له كرامتى، فما یدخل الجنّة احد الا اغبطه لمنزلته من اللَه عزّ و جلّ .

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)




مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
چرا ابوالقاسم ؟!!
شیطان سفید (ملامین)
زهد فروشی !
مازندران ! سبز زرد!!!
تا شما نظرتان چه باشد؟
رنگین کمان های زیبا و دیدنی
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
نی و مولوی
گردن بند فمنیستی
دانلود مجله خواندنی های شماره 22 سال 1331




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.