أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا ﴿82﴾
آیا در [معانى] قرآن نمى‏ اندیشند اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیارى مى ‏یافتند (82)

قرآن , مرگ
النوبة الاولى
قوله تعالى:
أَ فَلا یَتَدَبَرُونَ الْقُرْآنَ در نیندیشند درین قرآن ؟
وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَهِ و اگر این قرآن از نزدیك جز از اللَه بودى،
لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً (82) درین قرآن اختلافهاى فراوان یافتندید.

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ و هر گه كه با ایشان آید چیزى،
مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ از أمن یا از بیم،
أَذاعُوا بِهِ آشكارا كنند آن را، و باز گویند،
وَ لَوْ رَدُوهُ إِلَى الرَسُولِ و اگر باز برندید آن را با رسول خدا،
وَ إِلى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ و با فقهاء دین،
لَعَلِمَهُ بدانید آن،
الَذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ مستنبطان علم از میان ایشان،
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكُمْ و اگر نه فضل خدا بودى با شما،
وَ رَحْمَتُهُ و بخشایش و مهربانى وى،
لَاتَبَعْتُمُ الشَیْطانَ شما همه بر پى دیو ایستادید،
إِلَا قَلِیلًا (83) مگر اندكى.

فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ جهاد كن از بهر خدا،
لا تُكَلَفُ إِلَا نَفْسَكَ بر تو نیست و نفرمودند ترا مگر بتن تو،
وَ حَرِضِ الْمُؤْمِنِینَ و بینگیز و بر آن دار مؤمنان را،
عَسَى اللَهُ أَنْ یَكُفَ مگر كه اللَه باز دارد از شما،
بَأْسَ الَذِینَ كَفَرُوا زور و گزند ایشان كه كافر شدند،
وَ اللَهُ أَشَدُ بَأْساً و زور گرفتن اللَه مه است و گزند نمودن وى سخت تر،
وَ أَشَدُ تَنْكِیلًا (84) و بازدارنده تراست دشمن را از مؤمنان.

مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً هر كه شفاعت كند شفاعتى نیكو،
یَكُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها ویراست از مزد آن بهره اى،
وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِئَةً و هر كه شفاعت كند شفاعتى بد،
یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها ویراست از وبال آن بهره اى،
وَ كانَ اللَهُ عَلى كُلِ شَی ءٍ مُقِیتاً (85) و اللَه بر همه چیز پادشاه است و گوشوان و توانا و دهنده باندازه.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: أَ فَلا یَتَدَبَرُونَ الْقُرْآنَ الآیة
التدبّر فى اللّغة النّظر فى ادبار الامور. تدبّر آنست كه در آخر كارها نظر كنى، تا اوّل و آخر آن بهم سازى و راست كنى. ربّ العالمین میگوید درین آیت كه: چرا نشنوند منافقان این قرآن را؟! و چرا در آن تفكّر و تأمّل نكنند؟! و در اوّل و آخر آن ننگرند؟! تا بدانند كه آیات آن براستى و درستى و پاكى همه بیكدیگر ماند، و یكدیگر را تصدیق میكند، در آن تناقض و تفاوت نه، و اگر جهانیان همه بهم آیند، و عقلها و علمها همه درهم پیوندند، تا مثل آن بیارند، نتوانند، و عاجز شوند، چنان كه ربّ العزّة گفت: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُ الآیة.

مجاهد گفت: معنى آنست كه چرا نیندیشند درین قرآن تا بدانند كه مخلوق نیست، و بسخن مخلوق مانده نیست؟!
مصطفى(ص) گفت: " فضل كلام اللَه على غیره كفضل اللَه على خلقه " و روى انّه قال  " انّ فضل القرآن على سائر الكلام كفضل اللَه على خلقه، و ذلك انّه منه "
 
عمران بن حصین گفت: عبد اللَه مسعود را دیدم در كوفه، گفتم: یا عبد الرحمن! از علم تورات بنزدیك تو چیز هست؟ گفت: نعم، انّ اوّل ما انزل اللَه على موسى فى التوریة: لااله الّا اللَه، محمد رسول اللَه، القرآن كلام اللَه.
...
روایت كنند از احمد بن حنبل كه جهمیان همین سه فرقت اند: قومى كه گفتند: قرآن مخلوقست اینان را جهمى مطلق گویند،و قومى كه گفتند: ندانیم كه مخلوقست یا نه مخلوقست، اینان را واقفه گویند، و شكاك نیز گویند، و قومى كه گفتند: لفظ ما بقرآن مخلوقست، اینان را لفظیه گویند، و هر سه متقارب اند، و در كفر و بدعت یكسان. و احمد بن حنبل و یحیى بن منصور گفتند: اللّفظیّة شر من الجهمیّة، لأنّ قولهم و كفرهم اغمض.
فرقتى دیگراند ازین جهمیان كه میگویند:كلام از متكلّم جدا نیست، و در زمین از آن چیز نیست. و قرآن و سنّت ایشان را دروغ زن میكنند. ربّ العالمین گفت: وَ نَزَلْناهُ تَنْزِیلًا. جاى دیگر گفت: إِنَهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ لا یَمَسُهُ إِلَا الْمُطَهَرُونَ، و جاى دیگر گفت: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَ بِالَذِی أَوْحَیْنا إِلَیْكَ، ....

درین آیت و اخبار دلالت روشن است كه قرآن بحقیقت در زمین موجود است. و در جمله سخن اهل سنت و معتقد ایشان در قرآن آنست كه قرآن از حق بیامد، چنان كه مصطفى (ص) گفت " منه بدأ و الیه یعود، منه خرج و الیه یعود "  كلام اوست جلّ جلاله، و علم اوست، و صفت اوست، بحقیقت در زمین موجود است، متّصل باو، قائم باو، نه جدا ازو، هر جا كه یابند، بر زبان خوانند، و در گوش شنونده، و در دل دانند، و در لوح نبشته، قائم است بحرف و صوت، یك حرف از آن مخلوق نه، جبرئیل از خدا گرفت و مصطفى (ص) از جبرئیل گرفت، و امّت از مصطفى (ص) گرفتند، و قرآن خود یكى است، و آن عین كلام حق است، نه عبارت از آنست، چنان كه مبتدعان گویند و نه لفظ خواننده بآن مخلوقست، چنان كه جهمیان گویند. و نه خود قرآن، كه همه كتابهاى خدا كه به پیغامبران فرو فرستاد، تورات در دل جهودان نه مخلوق، و انجیل در دل ترسایان نه مخلوق، و زبور در دل صابئان نه مخلوق، همچنین نامهاى خدا هیچ از آن نه مخلوق. اینست عقیده مسلمانان، و طریقت مؤمنان، و سخن اهل سنّت وجماعت....

مَنْ یَهْدِ اللَهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًا مُرْشِداً، وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً این اختلاف مردمان است در قرآن، كه هیچ وجه نیست از وجوه علم در قرآن مگر كه خلق در آن مختلف اند، بلكه این اختلاف كه در قرآن نیست اختلاف قرآن در خویشتن است، و این اختلاف تعارض است و تناقض. چنان كه سخنى باشد ناهامتا و ناهموار، و یكدیگر را مضادّ. چنان كه گفت: إِنَكُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ اى قول غیر مستقیم.
اختلاف در قول آنست كه سخنى در جایى خاص بود، و در جاى دیگر همان سخن عام بود. چیزى جایى منفى بود، و جاى دیگر مثبت، و در قرآن این چنین اختلاف نیست. قرآن همه راست است و پاك است و خوش است و نیكو، در نظم متّسق، و در رسم متناسب، و در معنى مطّرد.
...
وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ اى: حدیث فیه أمن او هزیمة، أَذاعُوا بِهِ افشوه. ذاع: فشا، و اذاع: افشى. این آیت در شأن منافقى آمد كه رسول خدا (ص) در نهانى سخنى گفته بود در سگالش بیرون شدن غزا را بروزى از روزها، و مى خواست كه ناگاه بسر دشمن رسد. آن منافق كه آن سگالش شنفته بود، آشكارا كرد، و باز گفت. أَذاعُوا بِهِ سخن اینجا سپرى شد.

وَ لَوْ رَدُوهُ متدبّران اند در قرآن.
میگوید: اگر چیزى برایشان پوشیده شود، چنان كه بنزدیك ایشان باختلاف ماند، آن را بكتاب خدا برندید، و با رسول وى و با اولى الأمر.
... گفته اند: امیران اند كه بر لشكرها گماشته بودند، و گفته اند: فقهاء دین اند و علماء اسلام، كه راسخان اند در علم، خطا و صواب شناسند، و مواضع شكر و صبر دانند، و بمكاید حرب راه برند.

لَعَلِمَهُ الَذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
استنباط استخراج است، میگوید كه: مستنبطان علم از میان ایشان بدانندید. آن گه گفت در آخر آیت " إِلَا قَلِیلًا " یعنى: لعلمه الّذین یستنبطونه منهم الّا قلیلا. یعنى مستنبطان تأویل بجاى آورندید آن را كه بر ایشان پیچیده و پوشیده مانده، مگر اندكى. تأویل آن جز اللَه كس نداند، از مبهمات قرآن چون حروف هجا در اوائل سور.
معنى دیگر، گفته اند " لَعَلِمَهُ الَذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ " آن منافقان كه تتبّع اسرار از رسول (ص) كردند، و سرّ وى آشكارا كردند، اگر خود را از آن حدیث باز داشتندید، تا آن گه كه از رسول خدا گرفتندید، یا از اولى الامر، بدانستندید از رسول خدا و از اولى الامر كه آشكارا میباید كرد، یا نمى باید كرد، و آنچه حق بود ایشان را معلوم گشتید.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فضل خدا اینجا اسلام است، و رحمت قرآن است، اگر نه اسلام و قرآن بودى شما بر پى دیو ایستادید. إِلَا قَلِیلًا مگر اندكى كه اسلام و قرآن در نیافتند، و بى كتاب و بى رسول خود راه یافتند، و عبادت بتان بگذاشتند چون زید بن عمروبن نفیل و ورقة بن نوفل، و طلاب دین كه پیش از مبعث رسول (ص) بودند. و روا باشد كه إِلَا قَلِیلًا استثناء از لَاتَبَعْتُمُ الشَیْطانَ نهند. میگوید: بر پى دیو رفتید، مگر اندكى كه بر پى دیو نرفتند، و ایشان صحابه رسول خدااند در میان خلق.

قولى دیگر آنست كه الّا قلیلا متّصل است بآنچه گفت: لَعَلِمَهُ الَذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ، و بیان این وجه از پیش رفت.

قوله: فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ این " فا" در اوّل آیت جواب آنست كه گفت: وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً... فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ.

و گفته اند متّصل است بآن آیت دیگر: وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ.
كلبى گفت: سبب نزول این آیت آن بود كه بعد از وقعت احد رسول خدا (ص) با ابو سفیان وعده كرد كه بموسم بدر صغرى با هم آیند، و قتال كنند. چون وقت آن میعاد بود رسول (ص) ایشان را گفت تا بجهاد شویم، و بسر وعده كه داده ایم باز رویم. بعضى را از ایشان كراهیت آمد، و دشخوار گشت برایشان. ربّ العالمین در آن حال این آیت فرستاد: فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ
اى محمد! تو بیرون شو و جهاد كن. لا تُكَلَفُ إِلَا نَفْسَكَ كه این جز بر نفس تو ننهاده اند.
این نه بر آن معنى است كه دیگران بقتال مأمور نه اند، یعنى كه ترا الزام نمى كنند فعل دیگران، و ترا بآن مؤاخذت نیست. فعل تو است كه تو را الزام میكنند، و ترا بآن مؤاخذت است. و قیل: لا تُكَلَفُ إِلَا نَفْسَكَ اى الّا فعل نفسك، على معنى انّه لا ضرر علیك فى فعل غیرك.

فلا تهتمّ بتخلّف من تخلّف عن الجهاد. ربّ العزّة وى را بجهاد فرمود، گرچه تنها بود، بى حشم و بى سپاه، از بهر آنكه وى را ضمان كرده بود بنصرت...

وَ حَرِضِ الْمُؤْمِنِینَ میگوید: مؤمنانرا بر جهاد دار، و از ثواب جهاد ایشان را سخن گوى، و بزرگى وبال از پیش دشمن گریختن ایشان را باز نماى.

مصطفى (ص) بر وفق این فرمان برفت، و مؤمنانرا از ثواب جهاد خبر داد، و گفت: جاهدوا فى اللَه القریب و البعید، فى الحضر و السّفر، فانّ الجهاد باب من ابواب الجنّة، و انّه ینجى صاحبه من الهمّ و الغمّ
....
" عسى اللَه  " عسى اینجا نه تشكّك است از اللَه، یا در علم وى تردّد، و نه بمعنى رجاء در نعمت وى، امّا خواست كه امید آدمى بنبرد از نصرت و ظفر بر دشمن، امید در وى افكند تا بر امید كار كند، كه آدمى بر نومیدى كار نكند، هم چنان كه موسى و هارون را گفت : فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِناً لَعَلَهُ یَتَذَكَرُ أَوْ یَخْشى ، موسى و هارون را گفت: كه با فرعون سخن نرم گوئید، تا مگر پند پذیرد، و حق دریابد. این " لعلّ " نه تشكّك است از اللَه، و نه تردّد است در علم وى، كه امید است كه در موسى و هارون افكند، تا رنج توانند كشید بر آن امید.

أَنْ یَكُفَ بَأْسَ الَذِینَ كَفَرُوا
دو موقع است این را:
یكى آنكه آن غزا كه این تحریض آن را آمده، بأس آن دشمنان در آن غزا از مسلمانان بازداشت،
و دیگر آنست كه عیسى (ع) بزمین آید، و دجال و سپاه وى را بكشد، و حرب اوزار خویش بنهد، آن وقت است كه بأس كفّار از سر مؤمنان بازداشته آید.

و نیز گفته اند: مراد باین جهودانند و ترسایان، كه ربّ العزّة بأس ایشان از مؤمنان باز داشت، تا بترك محاربت بگفتند، و بخوارى و فروتنى جزیت در پذیرفتند.

وَ اللَهُ أَشَدُ بَأْساً وَ أَشَدُ تَنْكِیلًا
تنكیل نامى است بازداشتن را، یعنى كه من بازدارنده ترم دشمن را از مؤمنان، از آنچه آدمیان دشمنان را از خود، از " نكل " گرفته اند، و نكل بند است بر پاى، و هم از آنست: إِنَ لَدَیْنا أَنْكالًا وَ جَحِیماً.

میگوید: نزدیك ما پایهاى دوزخیان را بندها است، و نكال هم از آن گرفته اند: فَجَعَلْناها نَكالًا. و نكول هم ازین گرفته اند، كه كسى باز نشیند از پیش قاضى از سوگند خوردن، یا از گواهى دادن، هم چنان كه پاى بسته باز نشیند از رفتن، و باز ماند.

مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها
میگوید: هر كه شفاعت نیكو كند، وى را از مزد آن بهره ایست، آن عفو كننده را مزد است، و این شفاعت كننده را بهره ایست. و شفاعت نیكو آنست كه رسول (ص) گفت " من یشفع الى ذى سلطان فى فكاك رقبة، او تیسیر عسیر ثبّت اللَه قدمه على الصراط یوم تدحض علیه الأقدام ".

میگوید: هر كس كه شفاعت كند ضعیفى را بخداوند ملكى، اللَه تعالى قدم او بر صراط نگه دارد، آن روز كه قدمها از صراط در گردد، و بلرزد.

و خبر دیگرى است از مصطفى (ص) كه گفت " اشفعوا توجروا، و یقضى اللَه على لسان نبیّه ما شاء "   بمن یكدیگر را شفیع باشید، تا مزد یابید، و اللَه خود بر زبان رسول خویش از اجابت و اباء آن راند كه خود خواهد.

وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها
و هر كه شفاعت بد كند وى راست از وبال آن بهره اى شفاعت بد. آنست كه رسول خدا گفت: من حالت شفاعته دون حدّ من حدود اللَه فقد ضادّ اللَه فى ملكه
معنى آنست كه هر كه شفاعت وى حدّى از جانى باز دارد كه نزدیك سلطان جنایت او درست شده بود، و حدّ بروى واجب شده، این شفیع با خداى عزّ و جلّ در پادشاهى او برابرى جست.

و گفته اند: شفاعت نیكو آنست كه از بهر مردم سخن نیكو گوید، و در اصلاح ذات البین بكوشد، و شفاعت بد آنست كه در مردمان سخن بد گوید، و میان ایشان سخن چینى كند، تا ایشان را درهم افكند. و گفته اند: شفاعت نیكو و شفاعت بد درین آیت آنست كه مصطفى (ص) گفت " من سنّ سنّة حسنة فله اجرها و أجر من عمل بها، من غیر ان ینتقص من اجورهم شى ء، و من سنّ سنّة سیّئة فله وزرها و وزر من عمل بها من غیر ان ینتقص من اوزارهم شى ء وَ كانَ اللَهُ عَلى كُلِ شَی ءٍ مُقِیتاً اى: مقتدرا، مجازیا بالحسنة و السّیّئة.
.....



النوبة الثالثة
قوله تعالى: أَ فَلا یَتَدَبَرُونَ الْقُرْآنَ الآیة
اظهار عزّت قرآن است، و نشر بساط توقیر كلام خداى جهانست،
كلامى كه دلهاى عارفان را شفا است، اسرار آشنایان را ضیا است،
جانهاى دوستان را غذا است، درد درماندگان را درمان و دواست،
كلامى كه سناء الهیّت مطلع قدم اوست،
قرآنى كه بتیسیر ربوبیّت تنزّل اوست، یادگارى كه قبّه حفظ حق مأمن اوست،
كلامى كه جانها را تذكرت است، و دلها را عدّتست،
امروز وسیلت، و فردا را ذخیرتست.

مصطفى (ص) گفت " لو كان القرآن فى اهاب ما مسّه النّار" اگر چنان بودى كه این قرآن در پوستى نهاده بودى، آن را فردا بنسوختندى. پس چون در دل بنده مؤمن یابند با معرفت ایمان، هم اولى تر كه نسوزند.
 
امّا كسى باید كه بقرآن راه جوید، تا قرآن او را بر راه دارد، كه قرآن راه جویان را راهست، و یار خواهان را یار است، مؤمن كه راه میجوید، او را میراند بزمام حق، در راه صدق، و رسن صواب، بر چراغ هدى، و بدرقه مصطفى، روى بنجات، وادى بوادى، منزل بمنزل، تا فرود آرد او را در مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ،
و بیگانه كه راه جوى و بارخواه نیست، لا جرم قرآن او را روشنایى و راه نیست، وَ لا یَزِیدُ الظَالِمِینَ إِلَا خَساراً.

محمد بن اسحاق گفت: در خواب نمودند مرا كه قیامت برخاسته بود، و حق را دیدم در خواب جلّ جلاله كه مرا گفتى: ما تقول فى القرآن؟  گفتم: كلامك یا ربّ العالمین. گفت: ترا كه گفت كه كلام منست؟ گفتم: كه احمد بن حنبل.ربّ العزّة گفت كه: الحمد للَه. پس احمد را بخواند و با وى گفت: ما تقول فى القرآن؟احمد گفت: كلامك یا ربّ العالمین. گفت: از كجا دانستى كه كلام منست؟ احمد دو و رق از هم باز كرد، در یك و رق نبشته بود: شعبه، و در یك ورق عطا عن ابن عباس، شعبه را خواند، و با وى همان گفت، و همان جواب داد، و گفت: شنیدم از عطا بن ابى رباح از ابن عباس، گفت: عطا را نخواندند اما ابن عباس را خواندند، و حق با وى گفت: ما تقول فى القرآن؟ فقال: كلامك یا ربّ العالمین. گفت: از كجا مى گویى؟ گفت: اخبرنا محمد رسول اللَه، رسول خدا محمد ما را خبر كرد. رسول را بخواندند، و ربّ العزّة با وى گفت: ما تقول فى القرآن؟ گفت: اخبرنا جبرئیل عنك. آن گه گفت ربّ العزّة " صدقت و صدقوا " 

أَفَلا یَتَدَبَرُونَ الْقُرْآنَ
ابو عثمان مغربى گفت: تدبّر سه قسم است:
یكى اندیشه كردن در نفس خود و حال خود، آن را تدبّر موعظه گویند.
دوم اندیشه كردن در...، آن را تدبّر... گویند.
سه دیگر اندیشه كردن در قرآن، آن را تدبّر حقیقت و مكاشفه گویند.

اوّل صفت عامّه مسلمانان است، دوم صفت زاهدان است، سوم صفت عارفان است.
ایشان را دیده مكاشفه دهند، تا هر حجاب كه بود میان دل ایشان و میان حق برداشته شود. همه آرزوهاشان نقد شود. آب مشاهدت شان در جوى ملاطفت روان شود. دل از ذكر پر، و زبان خاموش! سر از نظر پر، و خود را فراموش! وقار فریشتگان دیده، و ثبات ربّانیان یافته، و بسكینه صدّیقان در رسیده و مرد تا اینجا نرسد نشاید او را در بحر جلال قرآن شدن، و استنباط جواهر مكنون آن كردن، لا بل كه هر ساعتى و هر لحظه اى بریدى از هیبت و بى نیازى قرآن دست رد بسینه وى باز نهد، كه این علم سرّ حقّست، و این مردان صاحب اسرار.

پاسبان را با راز ملك چه كار!
اگر از ایشانى، دوست را وفادارى بر دل نگار،
و اگر نه از ایشانى، ترا با رفتن با دوستان چه كار؟!

رو گرد سرا پرده اسرار مگرد
كوشش چه كنى كه نیستى مرد نبرد


و اگر بتعریف ازلى و توفیق ربّانى بنده بآن مقام رسد كه جلال عزّت قرآن او را بخود راه دهد،
و اسرار لَعَلِمَهُ الَذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ پرده غموض از روى اشكال فرو گشاید، پس اگر استنباط كند او را رسد كه مصطفى (ص) او را دستورى داده، و فتوى كرده كه " انّ من العلم كهیئة المكنون، لا یعرفه الّا العلماء باللَه، فاذا نطقوا به لم ینكره الّا اهل العزّة باللَه "

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)




مطالب اخیر وبلاگ :

تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
چرا ابوالقاسم ؟!!
شیطان سفید (ملامین)
زهد فروشی !
مازندران ! سبز زرد!!!
تا شما نظرتان چه باشد؟
رنگین کمان های زیبا و دیدنی
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
نی و مولوی
گردن بند فمنیستی
دانلود مجله خواندنی های شماره 22 سال 1331
اطاعت از رسول الله اطاعت از خداست
من رفتنی ام !!!ارسالی به اعضای عزرائیل
دیوید هیوم و فلسفه اش و غوغای مادیگراهای بی معرفت
وجه تسمیه آمین + اهل تسنن
دانلود مجله خواندنی های شماره 23 سال1331
خواب و مرگ و زندگی و بهشت
هستی , چون هستی !
حدود محترم , معیار تعادل در کنکاش
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
آزادی مطبوعات و دیکتاتورها
آدمها و دیوارها !
اهلیت و امانت
لوایح عین القضاه همدانی ( 20 )
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.