أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
حكایت كنند از جوانمردى كه هر گه كه این آیت برخواندى گفتى:
آه از مرگ نفس! آه از مرگ دل! آه آه از مرگ جان!
اگر درین بمانم مرا چه توان؟ و درد را چه درمان؟
چون حال اینست و كار چنین، بى كسا كه منم، بى سر و سامان،

قرآن , مرگ
خداوندا!
هم تو مگر سامان كنى، راهم بخود آسان كنى
درد مرا درمان كنى، زان مرهم احسان تو!


او كه نفسش میرد از دنیا درماند،
او كه دلش میرد از عقبى درماند،
او كه جانش میرد از مولى درماند،

او كه نفسش مرد از اهل و ولد جدا ماند،
او كه دلش مرد از انس و طرب باز ماند،
او كه جانش مرد از خداى صمد درماند.

پس دلهاى عزیزان و صادقان كه از نهیب این سخن و سیاست این حال خون گشت، كه آیا در ازل براى ما چه رفته؟ و در ابد كار ما چون آمده؟

پیر طریقت اینجا گفته:
اولیتر بتیمار خوردن از آن كسى نیست كه از ازل خویش او را بى آگهیست!
غافل بودن از ابد خویش از نادانى است، میان بوده و و بودنى این خواب غفلت چیست؟
آدمى را میان دو موج از آتش چه جاى بازیست؟! أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
...
گفتا: چون جان پاك از آلایش بشریّت مرغ وار از قفص خاك بیرون آید، و سوى عالم علوى قصد آشیان عزّت كند، چون بر آن مركز خویش قرار گیرد، و یك هفته بر آید، از خالق دستورى خواهد تا آن منزل خاصّ خویش را باز بینم، و حال وى باز دانم.

دستورى یابد، آن جان پاك بخاك در آید، و از دور بقالب خویش نگه كند، آن را نه برنگ خود بیند، و نه بر حال خود، آب بیند كه از چشم در ایستاده بجاى روشنایى، و از دهن در ایستاده بجاى گریانى.

بزارد و بنالد و بگرید، و باز گردد تا هفته دیگر، پس دیگر بار دستورى خواهد، آید، و جسد خود را بیند، در آن لحد تاریك، بزارى زار آن آب همه صدید شده، و بوى بگشته، از نخستین بار بیشتر گرید، و زارتر بود.

پس برود و به هفته دیگر باز آید. خورنده بیند براست و چپ روى وى، و آن جمال و كمال خلقت وى همه دیگرگون گشته. خورنده از چشم بیرون میآید، و در بینى میشود، و از بینى بیرون میآید، و در دهن میشود.

آنگه جان بفریاد آید، و گوید: آه صرت جیفة قذرة!
كجا است آن قدّ و بالاى تو كجاست آن جمال و كمال تو؟ كجاست آن صورت زیباى تو؟ كجاست آن محاسن نورانى تو؟ كجاست آن گفت دلرباى تو؟ كجااند عیال و فرزندان تو؟ كه از بهر ایشان بار كشیدى، و رنج بردى، تا به بینند حال و جاى تو، و عبرت گیرند بكار تو.
...

أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
مجاهد گفت: این آیت در شأن زنى فرو آمد كه دخترى داشت، و این زن مزدورى داشت از خانه بیرون فرستاد تا آتشپاره اى بخانه آرد. مزدور مردى را دید بر در خانه ایستاده، و میگوید: دخترى را زادند درین خانه؟ مزدور گفت: آرى. گفت: آن دختر نمیرد، تا آن گه كه قضاء فسق و فجور فراوان بر سر وى برود، و آنگه بعاقبت مزدور او وى را بخواهد، و آن گه مرگ او بعنكبوت بود.
مزدور از آن سخن در خشم شد، و كارد برداشت، و شكم آن دخترك بشكافت، و در بحر شد، و خویشتن را ناپدید كرد. آن دخترك را شكم بدوختند، و معالجت كردند، تا بحال صحّت باز آمد. چون بحدّ بلوغ رسید، سر در نهاد، و آنچه قضا بود از فجور بر سر وى برفت.
پس بساحل بحر شد، و آنجا مقام كرد، تا روزى كه آن مزدور از دریا بر آمد، و مالى فراوان با وى. پس
دلّاله را برخواند، و گفت: زنى با جمال از بهر من بخواه. دلّاله گفت: اینجا زنى است نیكوترین زنان بجمال، چنان كه میخواهى، امّا فاجره است، مگر كه تو او را بخواهى دست از فجور باز دارد.

آن زن بخواست، و هم چنان كرد، از فجور توبت كرد، و بعقد نكاح در تحت این مرد آمد. و این مزدور او را سخت دوست میداشت. روزى این مزدور سرگذشت خود باز گفت، و حكایت باز كرد. زن گفت: من آن جاریه ام كه تو شكم وى بشكافتى، و اینك نشان شكافتن و دوختن. مزدور گفت: مرگ تو بعنكبوت باشد چنان كه نشان داده اند، امّا من از بهر تو در میان صحرا كوشكى بسازم، و چندان بالا دهم كه عنكبوت آنجا نرسد. چنان كردند، و آن زن در قصر مینشست. آخر روزى عنكبوت در میان قصر پیدا گشت. این زن بترسید، و بر آشفت، و انگشت پاى وى بر آن عنكبوت آمد، او را در گزید. و از آن گزیدن اندامهاى وى سیاه گشت، و از دنیا برفت.
ربّ العالمین آیت فرستاد در شأن وى كه: أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَدَةٍ
از مرگ هیچكس نتواند گریخت، هر جا كه روید بشما در رسد.

از كشف الأسرار و عُدة الأبرار


به تلگرام ما بپیوندید



مطالبی دیگر :
- اطاعت از رسول الله اطاعت از خداست
- اهلیت و امانت
- سزاوار صحبت خداوند ...
- ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
- رستگاران , خود را نستایند !
- خدا در دل مینگرد
- انواع شرک
- مقام محاسبت در قیامت
- مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
- مقام سیاست در عالم قیامت
- تجلی ...
- توحید عارفان
- توحید,سرّ معارف و مایه دین
- یک نگاه دیگر به شرک
- همسایگان قرآنی !
- آیا واقعا متدین هستی ؟!
- لن ترانی و سه نگاه متفاوت !!
- راه بزرگان نارفته , حال بزرگان خواهى ؟!!
- خداوندی که بر مستضعفان آسان میگیرد
- بی مراعات بی مروتست
- توبه , راهی که دوست مفتوح دارد !
- خدای بخشاینده گنهکاران
- خدای نوازنده یتیمان
- خداوندا! اكنون كه برگرفتى بمگذار !
- تا كى آواز آید كه بیامرزیدیم مندیش !
- خداوندا !چه بود كه یك بار خود خوانى ؟!
- ظالمین نهایتا رسوا و بی یاور شده و در خذلان خواهند افتاد!
- ذاكران
- جز وى خداوند نیست و  الهه زمینی هم نگیرید !
- همه مردنى اند و او زنده پاینده
- این قصه سربسته , روزى برگشایند !
- تلخی تحمل جفای خلق
- زنده واقعی نزد خداست
- اگر خدا یاری کند ... !
- معانی ظلم در قرآن کریم
- اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
- قیمت هر كسى چیست ؟!
- محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
- خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند
- روزگار قدرت بین مردم دست بدست میگردد!
- تو بخواه خدا می بخشد !
- دوستان خدا خوار نمیشوند !
- دنیا و آنچه در آنست همه بادست
- انواع هدایت در قرآن کریم
- آیت خاص فضیلت محمد (ص)
- عزیز هم شکوه میکند !!
- اصحاب مباهله پنج+یک (فخر جبرئیل بعضویت در اهل البیت)
- دلمشغوی و ذکر مدام, شرط دوستی
- دوستی , نسبت و تبعیت !
- هیچ در اندیشه ی که چون بود حال ما روز رستاخیز ؟!
- آل سعود و بیخبری از آیات الهی (وقتی پرده دار حرم غاصب است و بیخبر)
- قیامت , همانندی روی ها و دلها
- دوستان خدا محزون نباشند
- حکایت درویشان خدا
- هدایت فقط کار خداست و در این امر شریک نمیخواهد
- حکمت , حقیقت و ثمره آن
- ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
- قبله های خلق !
- الله و اولیاء الله
- خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
- مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
- دیده برای دیدن دوست است
- موسی و لذت و بهجت کلام الهی
- ذکر و اقسام آن
- حرم ظاهر و حرم باطن !
- بنده و ارباب !
- حج عوام و حج خواص
- دری بگشا تا دری بگشاید
- مسلمانی ز سلمان جوی و ...
- آزمون سخت دوستی خلیل الله
- التحصین‏ ابن فهد حلی (1)

- التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
- شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
- آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
- آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
- جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
- جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
... درون پیمایی (01)
... انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
... رساله در سفر مجدالدین بغدادی
... شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
... شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)







مطالب اخیر وبلاگ :
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
چرا ابوالقاسم ؟!!
شیطان سفید (ملامین)
زهد فروشی !
مازندران ! سبز زرد!!!
تا شما نظرتان چه باشد؟
رنگین کمان های زیبا و دیدنی
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
نی و مولوی
گردن بند فمنیستی
دانلود مجله خواندنی های شماره 22 سال 1331
اطاعت از رسول الله اطاعت از خداست
من رفتنی ام !!!ارسالی به اعضای عزرائیل
دیوید هیوم و فلسفه اش و غوغای مادیگراهای بی معرفت
وجه تسمیه آمین + اهل تسنن
دانلود مجله خواندنی های شماره 23 سال1331
خواب و مرگ و زندگی و بهشت
هستی , چون هستی !
حدود محترم , معیار تعادل در کنکاش
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
آزادی مطبوعات و دیکتاتورها
آدمها و دیوارها !
اهلیت و امانت
لوایح عین القضاه همدانی ( 20 )
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
سزاوار صحبت خداوند ...
ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
نرمی و نرمخویی
رستگاران , خود را نستایند !
برتری خواهان بر مردم در آخرت مزدی ندارند
سکر شکر
خدا در دل مینگرد
انواع شرک
شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
خیر پنهان
روی ماه خوبان دفاع مقدس ما ...
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
معامله بی ضرر
خلعت لعنت
خریدار طرّار
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.