یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِیعًا ﴿71﴾
اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید [در برابر دشمن] آماده باشید [=اسلحه خود را برگیرید] و گروه گروه [به جهاد] بیرون روید یا به طور جمعى روانه شوید (71)

قرآن کریم
النوبة الاولى
قوله تعالى:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
خُذُوا حِذْرَكُمْ پرهیز خود گیرید،
فَانْفِرُوا بیرون روید بنفیر،
ثُباتٍ جوك جوك،
أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً (71) یا بیرون روید بهم.

وَ إِنَ مِنْكُمْ و از شما كس است،
لَمَنْ لَیُبَطِئَنَ كه مى مردمان را گران كند در كار غزا، و ایشان را باز پس مینشاند،
فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصِیبَةٌ ار چنان بود كه در غزا بشما مصیبتى رسد،
قالَ گوید
قَدْ أَنْعَمَ اللَهُ عَلَیَ خداى نیكویى كرد با من،
إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72) كه با ایشان حاضر نبودم در روز مصیبت.

وَ لَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَهِ و گر چنان بود كه بشما رسد فضلى از اللَه در نصرت، فتحى یا غنیمتى،
لَیَقُولَنَ وى میگوید،
كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَةٌ چنان كه گویى میان شما و میان وى هیچ دوستى نبود،
یا لَیْتَنِی كُنْتُ مَعَهُمْ كاشكى كه من با ایشان بودمى،
فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73) تا پیروز آمدمى پیروزى بزرگوار و بكام خویش رسیدمى.

فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ ایدون بادا كه كشتن كناد، و باز كوشا با دشمنان خداى،
الَذِینَ یَشْرُونَ ایشان كه میفروشند،
الْحَیاةَ الدُنْیا بِالْآخِرَةِ زندگانى این جهان بآن جهان،
وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ و هر كه كشتن كند در راه خدا با دشمنان خدا،
فَیُقْتَلْ تا او را بكشند،
أَوْ یَغْلِبْ یا وى پیروز آید و دست یابد،
فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ آرى دهیم ما او را،
أَجْراً عَظِیماً (74) مزدى بزرگوار.

وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ
چیست و چه رسید شما را كه جهاد نكنید از بهر خدا؟
وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ و از بهر آن بیچاره گرفتگان كه در دست مشركان مكه اند،
مِنَ الرِجالِ وَالنِساءِ وَ الْوِلْدانِ از مردان و از زنان و از كودكان،
الَذِینَ یَقُولُونَ ایشان كه میگویند،
رَبَنا خداوند ما!
أَخْرِجْنا بیرون آر ما را،
مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ ازین شهر
الظَالِمِ أَهْلُها كه اهل آن همه كافراند،
وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًا و از نزدیك خویش ما را دسترسى ساز،
وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِیراً (75) و از نزدیك خویش ما را یارى ساز.

الَذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ
ایشان كه گرویدگان اند مى كشتن كنند از بهر خدا،
وَالَذِینَ كَفَرُوا و ایشان كه كافر شدند،
یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَاغُوتِ مى كشتن كنند از بهر دیو و بر مهربت،
فَقاتِلُوا شما جهاد كنید،
أَوْلِیاءَ الشَیْطانِ با نیك خواهان دیو،
إِنَ كَیْدَ الشَیْطانِ كانَ ضَعِیفاً (76) كه ساز دیو كه وى سازد سست است تا بود.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ
خداوند عالم، جلیل و جبّار درین آیت مؤمنان را فرمود تا خویشتن را در تهلكه نیفكنند، و در جنگ دشمن ساز و عدّت تمام بردارند، و سلاح در پوشند، و از دشمن حذر كنند، و فرمود تا حق جهاد بجاى آورند و در آن سستى نكنند. جوك جوك بیرون شوند بجنگ دشمن، یا پس همه بهم بیرون شوند.

مفسّران گفتند: این بفرمود، آن گه منسوخ كرد بآنچه گفت: وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَةً. عبد الرحمن بن زید بن اسلم گفت " فانفروا ثبات " معنى آنست كه گروه گروه پراكنده از پس یكدیگر میروید چون رسول خدا با شما نباشد، أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً پس اگر رسول (ص) بیرون شود و شما با وى باشید همه بهم باشید. جماعتى پراكنده كه از هم بیفتاده باشند ایشان را ثبات گویند. یكى از آن ثبة گویند، و جمع را ثبون و ثبین گویند، همچون عضین و عزین.

اگر كسى گوید كه: كارها همه بتقدیر الهى است و بهیچ حال بتقدیر در نتوان گذشت، پس چرا حذر فرموده است؟ و چه فایده در آنست؟
جواب آنست كه حذر فرمودن آرام دل بنده راست، و طمأنینت نفس وى، نه براى آن تا دفع قدر كند. این همچنانست كه اعرابى را گفت حین قال له انّى خلّفت ناقتى بالعراء و توكّلت على اللَه، فقال رسول اللَه " اعقلها و توكّل " و نیز تا بنده خود را در تهلكه نیفكند. و براى این گفت ربّ العزّة: وَ أَعِدُوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَ اللَهِ وَ عَدُوَكُمْ. و معلومست كه بیرون از آنچه تقدیر كرد، بنده هیچیز نتواند كرد، و اللَه تعالى كه بنده را بحذر فرمود این هم از جمله قدر است، و بیرون از تقدیر او نیست، پس حذر كردن بنده بقدر است، و آنچه ببنده رسد از نیك و بد بقدر است، و خداى را عزّ و جلّ رسد بحجّت خداوندى و كردگارى هر چه ببنده خواهد، و هر چه با وى كند، و بنده را جز كار كردن و بندگى نمودن و اعتراض ناكردن هیچ روى نیست.
....
وَ إِنَ مِنْكُمْ لَمَنْ لَیُبَطِئَنَ اصل كلمه، لمن یبطّئ است، و این لام كه بر سر كلمت است، و نون مشدّد كه بآخر است تحقیق مبالغت را است، یعنى كه خواهد بود این لا بدّ.
این آیت در شأن عبد اللَه ابى آمد، سر منافقان، و او را در جمع مؤمنان گرفت بآنچه گفت: وَ إِنَ مِنْكُمْ، از بهر آنكه اظهار كلمه اسلام كرد، اگر چه نفاق در باطن داشت، و در تحت حكم مسلمانان شد در ظاهر. و نیز گفته اند كه: این خطاب از جهت نسب و جنسیّت با وى رفت، نه از جهت ایمان، كه وى از روى نسب و جنسیّت از ایشان بود، و از روى ایمان نه از ایشان بود.

فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصِیبَةٌ میگوید: اگر در غزا بشما بلائى و سختى و بیكامى رسد، یا از دشمن گزندى رسد، این مبطى گوید " قد انعم اللَه علىّ اذ لم اكن معهم شهیدا " با من نیكویى كرد كه با ایشان در آن غزا نبودم حاضر. وَ لَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَهِ و اگر فتحى یا غنیمتى بشما رسد وى گوید: كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بتاء تأنیث قراءت مكى و حفص و اویس است، زیرا كه بظاهر لفظ مودّت نگرند، و مؤنث است، و فعل مسند است با وى، و چون فاعل مؤنث بود علامت تأنیث بفعل آن الحاق كنند، اعلاما بأنّ الفعل مؤنث. باقى بیا خوانند زیرا كه نه تاء تأنیث حقیقى است، و نیز فصل میان فعل و فاعل واقع است، و چون فصل میان ایشان واقع شود، ترك علامت تأنیث نیكو باشد.

كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَةٌ عارضى است كه در میان سخن در آمد. اللَه گفت: گویى خود میان شما و میان آن منافق هیچ معرفت نبوده است، و هیچ عقد با شما نبسته است بدانكه جهاد كند با شما، باین سخن كه وى میگوید كه یا لَیْتَنِی كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

و فضل در قرآن بهفت معنى آید:
یكى اسلام است، چنان كه در سورة آل عمران گفت: قُلْ إِنَ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ. همانست كه در سوره یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ.

دوم فضل است بمعنى نبوّت، چنان كه در سورة النساء گفت: وَ كانَ فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ عَظِیماً یعنى النّبوّة و الكتاب. همانست كه در سوره بنى اسرائیل گفت: إِنَ فَضْلَهُ كانَ عَلَیْكَ كَبِیراً.

سیوم فضل است بمعنى خلف، چنان كه در سورة البقرة گفت: وَ اللَهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا یعنى الخلف للمال عند الصّدقة.

چهارم فضل است بمعنى منّت، چنان كه جایها است در قرآن: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ.

پنجم فضل بهشت است، چنان كه در سورة الاحزاب گفت: وَ بَشِرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَ لَهُمْ مِنَ اللَهِ فَضْلًا كَبِیراً یعنى الجنّة.

ششم فضل رزق است در بهشت، چنان كه گفت: یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ وَ فَضْلٍ یعنى الرّزق فى الجنّة.

هفتم فضل است بمعنى رزق در دنیا، چنان كه در سورة الجمعة گفت: فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَهِ، و در سورة المزمل گفت: یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَهِ.

یعنى الرّزق فى التجارة، و درین آیت ورد گفت: وَ لَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَهِ یعنى الرّزق فى الغنیمة، و نظائر این در قرآن فراوان است.

فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ این مؤمن كه منافق وى را مى بازنشاند از غزا، ایدون بادا كه ننشیناد، یعنى كه اللَه میفرماید وى را كه جهاد كند، و باز كوشد با ایشان كه میخرند این جهان بآن جهان. باین قول " شرى"  بمعنى اشترى است.

معنى دیگر: میفرماید كه جهاد كنند و باز كوشند با دشمنان خداى، كه ایشان این جهان میفروشند، و بآن بهشت و نعیم باقى مى خرند، باین قول " شرى " بمعنى باع است. و روا باشد كه این خطاب منافقان نهند، ایشان كه روز احد تخلّف كردند، و از غزا باز پس نشستند، و آن گه معنى آن باشد: آمنوا ثمّ قاتلوا، نخست ایمان آرید پس جهاد كنید، كه كافر پیش از آنكه ایمان آرد مأمور نبود. و باین قول " شرى" بمعنى اشترى است، یعنى: یشترون الحیاة الدّنیا و یختارونها على الآخرة.

وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ فَیُقْتَلْ اى: فیستشهد، أَوْ یَغْلِبْ اى یظفر، فكلاهما سواء، و هو معنى قوله: فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً یعنى: الجنّة. پس مؤمنان را تحریض كرد بر جهاد در راه دین، و از بهر حق، و از بهر رهانیدن آن ضعیفان مسلمانان كه در دست مشركان مكه بودند، از مردان چون حبیب و ابوذر و غیر ایشان، و از زنان چون مادر اسامة و دختر عقبة بن ابى معیط و غیر ایشان، و كودكان چون اسامة و غیر ایشان، در دست كافران مكه بودند محبوس و معذّب، و دعا میكردند و میگفتند: بار خدایا! ما را ازین شهر مكه كه جاى كافران و مشركانست بیرون آر، و به دار الهجرة ما را فرود آر. ربّ العالمین گفت درین آیت: چرا نروید بغزا؟ و ایشان را نرهانید؟ و گفته اند: قومى زمنان و ضعیفان مؤمنان در مكه مانده بودند، و كافران پیوسته ایشان را اذى مینمودند. پس ایشان دعا كردند و گفتند: اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًا. معنى آنست كه: ولّ علینا رجلا من المؤمنین یوالینا، بار خدایا! بر گمار بر ما، و والى كن بر ما، مردى از مؤمنان كه ما را در خود گیرد، و از رنج كافران برهاند. وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِیراً ینصرنا على عدوّك. ربّ العالمین دعاء ایشان اجابت كرد، چون مكه گشاده شد، مصطفى (ص) را بر ایشان گماشت، و مصطفى (ص) عتاب بن اسید را بر سر ایشان عامل كرد، تا انصاف بداد، و ضعیفان را قوّت داد، و مظلومان را از دست ظالمان برهانید، تا پس از آنكه ضعیفان بودند همه عزیزان و مهتران گشتند.

الَذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ اى فى طاعته، وَ الَذِینَ كَفَرُوا یعنى المشركین و الیهود، یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَاغُوتِ یعنى فى سبیل الشیطان.
درین آیت تسلیت مؤمنان است، و قوّت دادن ایشان در جهاد، و وعده دادن بنصرت.
میگوید: مؤمنان از بهر خدا و بفرمان خدا جنگ میكنند، و كافران و بیگانگان از بهر دیو و بفرمان دیو جنگ میكنند. آن گه گفت: اى مؤمنان، شما با این فرمانبرداران شیطان و پس روان شیطان ازین بت پرستان و بیگانگان، جنگ كنید، و از كید شیطان مترسید كه كید شیطان تا بود ضعیف بود. او را و پس روان او را خوار داریم، و هلاك كنیم، چنان كه روز بدر كردیم، خوار داشتیم و هلاك كردیم.

اگر كسى گوید: چونست كه كید شیطان ضعیف خواند، و كید زنان عظیم خواند؟ و ذلك فى قوله: إِنَ كَیْدَكُنَ عَظِیمٌ، و معلومست كه شیطان بجاى صیّاد است و دام نهنده، و زنان بجاى دام اند، بحكم آن خبر كه مصطفى (ص) گفت " النّساء حبائل الشیطان " و آن گه صیّاد پنهان، و دام پیدا، و از پیدا حذر كردن بهتر توان از آنچه پنهان. پس چه حكمت است كه كید زنان عظیم خواند و كید شیطان ضعیف؟

جواب آنست كه كید زنان " عظیم " خواند، زیرا كه كید زنان در تو اثر كند بى تو، بى مراد تو، چنان كه ترا ارادتى نبود. امّا شیطان تا از تو ارادتى نبود، كید وى بكار نیاید، و وسوسه نتواند كرد. نه بینى كه هرگز تو اندر نماز ناندیشى كه من جیحون را پلى كنم، زیرا كه بیرون از نماز ترا این ارادت نبوده است. لا جرم شیطان مر ترا اندر نماز این وسوسه نتواند كرد، لكن تو اندر نماز اندیشى كه مرا بساط چنین میباید، زن چنین میباید، كدخدایى چنین باید، زیرا كه بیرون از نماز ارادت تو همین باشد. پس شیطان بر این ارادت تو آلت سازد، و دست افزار كند، و ترا اندر نماز بوسوسه افكند. همین است قصّه آدم (ع) كه در بهشت آن همه نعمت و راحت میدید، امّا در دلش افتاد كه چه بودى اگر من همیشه اینجا بماندمى! چون ابلیس از وى این ارادت بدانست، با وى هم از در ارادت وى در آمد، و آدم را گفت: هَلْ أَدُلُكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا یَبْلى ؟ مقصود آنست كه تا از آدم ارادت جاودانه ماندن در بهشت نبود، ابلیس چیزى نتوانست كرد. چون كید شیطان را با تو دست افزارى بایست از تو، و آن ارادت تست، لا جرم كید او " ضعیف" خواند، و كید زنان را این آلت نباید كه آن خود مؤثّر است بى ارادت تو، از بهر آن " عظیم" خواند.

دیگر جواب آنست كه شیطان بلا حول بگریزد، از آن كید وى ضعیف خواند، و از زنان بلا حول ایمن نگردى، پس كید ایشان عظیم خواند. دیگر ترا ازشیطان جز خیالى و وسوسه مجرّد نیست، كه تو او را مى نبینى، بیش از آن نیست كه اندر دل وسوسه اى مى كند، ازین جهت كید وى ضعیف خواند، و كید زنان عظیم خواند از آنكه در آن هم دیدار است، و هم خیال.

دیگر گفته اند: كید شیطان ضعیف است چون با رحمت و عصمت اللَه مقابل كنى، و كید زنان، عظیم است چون با شهوت مردان و میل ایشان با زنان مقابل كنى.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً
از روى اشارت، بر ذوق جوانمردان طریقت این آیت اشارت بفرار است، و فرار با مولى گریختن است، و در تفرّق بر خود ببستن، و از دو جهان رهایى جستن است

و گفته اند: فرار دو قسم است:
یكى از خلق بگریختن، و دیگر قسم با حق گریختن.

امّا از خلق بگریختن آسان كارى است، كه این صفت عابدان و قاصدان است. كار آن دارد كه با حق گریزد، و نه هر كسى با حق تواند گریخت، مگر كسى كه عیان او را بار دهد، و مهر او را پرده بردارد، و احدیّت او را در كنف عزّت جاى دهد، چنان كه آن جوانمرد كه بر بو یزید بسطامى شد، و از وى پرسید كه: ما سهام اللَه؟
گفت: آن سهام حق كه دلهاى درویشان نشانه آنست چیست؟
آن جوانمرد این بگفت، و سر در جنبانید.
بو یزید گفت: این سؤال تو نیست، و تو اهل این سؤال نه اى،
گفت: چرا؟
گفت: از آنكه این سؤال حضرتیان است، و من بحضرت بودم و ترا بر آن درگاه ندیدم.
آن جوانمرد گفت: نهمار در غلطى اى با یزید، من بدرگاه بودم، عیان مرا بارداد، مهر پرده برداشت، احدیّت مرا در كنف عزّت جاى داد،پس غیرت پرده فرو گذاشت، تو بر در بماندى، از حال من چه خبر دارى!
گفت: این را نشانى هست؟
گفت: نشانش آنست كه اینك بدرگاه میشوم، بیار اگر شغلى دارى، تا ترا پایمردى كنم. این بگفت و كالبد خالى كرد.
بو یزید گفت: آه كه غوث جهان بود، امّا در پرده غیرت بود، من ندانستم. و زبانحال بو یزید بنعت تحسّر میگوید:

آوه كه دلارام دلم برد و گریخت !
پیمان بشكست و اسپ هجران انگیخت
تا دلبر و دل باز بچنگ آرم من
بس خون كه زدیدگان فرو باید ریخت


گفته اند: نشان كسى كه با مولى گریخت آنست كه همّت یگانه دارد، و از تدبیر خود بیرون شود، و حكم را باستسلام گردن نهد. و این وصف آن جوانمردان است كه ربّ العالمین ایشان را مستضعفان خواند، كه در دست مشركان مكه گرفتار بودند. همّت خود یگانه كرده بودند، از همه كس دل برداشته، و دل در حق بسته، و تدبیرها همه در باقى كرده، و بتقدیر حق راضى شده، و از راه تحكّم برخاسته، و حكم حق بجان و دل در گرفته، و بدان راضى شده و تن در داده. لا جرم ربّ العزّة ایشان را نیابت داشت، و مصطفى (ص) و مؤمنان را فرمود كه: ایشان را دریابید، و از أذاى دشمن باز رهانید. شما در راه خلاص ایشان كوشید، كه ایشان در راه رضاء ما میكوشند. آرى، بر خداى هیچكس زیان نكند.

كس درین كار ما زیان نكند
كس ما كار ناكسان نكند


هر كه روزى گامى براى خدا برداشت آن گام وى را روزى فریادرس سازد،و آن مزد وى را ضایع نكند، و بفضل خود برحمت بیفزاید.

و بدین معنى حكایتى است كه بعضى مفسّران آورده اند در تفسیر این آیت: رَبَنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَالِمِ أَهْلُها.
گفتند: مردى از شهرى كه اهل آن ظالمان و بیگانگان بودند بیرون آمد، و روى نهاد بشهرى كه اهل آن صالحان بودند.
بنیمه راه فرمان حق بوى در رسید، و چون مخائل مرگ بر وى پیدا شد، بزانو بخیزید، تا پاره اى فراتر شود بنزدیك شهر صالحان. پس ربّ العزّة ملائكه رحمت و ملائكه عذاب را بفرستاد، و ایشان را فرمود كه بپیمائید، و اندازه برگیرید كه بكدام شهر نزدیكتر است، بنیك مردان یا ببدمردان. پس بپیمودند و بیك بدست بشهر صالحان نزدیكتر بود. ربّ العالمین ملائكه عذاب را باز خواند، و ملائكه رحمت را فرمود كه: شما روع وى بردارید، و او را ببهشت برید كه ما را رحمت از كس دریغ نیست، و آن كس كه با وى عنایت ماست پیروزى وى را نهایت نیست.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)




مطالب اخیر وبلاگ :

چرا ابوالقاسم ؟!!
شیطان سفید (ملامین)
زهد فروشی !
مازندران ! سبز زرد!!!
تا شما نظرتان چه باشد؟
رنگین کمان های زیبا و دیدنی
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)
نی و مولوی
گردن بند فمنیستی
دانلود مجله خواندنی های شماره 22 سال 1331
اطاعت از رسول الله اطاعت از خداست
من رفتنی ام !!!ارسالی به اعضای عزرائیل
دیوید هیوم و فلسفه اش و غوغای مادیگراهای بی معرفت
وجه تسمیه آمین + اهل تسنن
دانلود مجله خواندنی های شماره 23 سال1331
خواب و مرگ و زندگی و بهشت
هستی , چون هستی !
حدود محترم , معیار تعادل در کنکاش
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
آزادی مطبوعات و دیکتاتورها
آدمها و دیوارها !
اهلیت و امانت
لوایح عین القضاه همدانی ( 20 )
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
سزاوار صحبت خداوند ...
ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
نرمی و نرمخویی
رستگاران , خود را نستایند !
برتری خواهان بر مردم در آخرت مزدی ندارند
سکر شکر
خدا در دل مینگرد
انواع شرک
شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
خیر پنهان
روی ماه خوبان دفاع مقدس ما ...
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
معامله بی ضرر
خلعت لعنت
خریدار طرّار
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.