وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًاقرآن کریم ﴿64﴾
و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنكه به توفیق الهى از او اطاعت كنند و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پیش تو مى ‏آمدند و از خدا آمرزش مى ‏خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى ‏كرد قطعا خدا را توبه‏ پذیر مهربان مى ‏یافتند (64)

النوبة الاولى
قوله تعالى:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ نفرستادیم هیچ فرستاده اى را
إِلَا لِیُطاعَ مگر آن را كه تا فرمان برند وى را،
بِإِذْنِ اللَهِ بفرمان خداى،
وَ لَوْ أَنَهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ و اگر ایشان كه بر تن خود ستم كنندید،
جاؤُكَ آیندید بتو،
فَاسْتَغْفَرُوا اللَهَ و آمرزش خواهندید از خدا،
وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَسُولُ، و آمرزش خواهید ایشان را رسول او،
لَوَجَدُوا اللَهَ یافتندید خداى را بر حقیقت،
تَوَاباً رَحِیماً (64) توبه پذیرى مهربان.

فَلا وَ رَبِكَ نه بخداى تو نه،
لا یُؤْمِنُونَ نگرویده اند ایشان بحقیقت،
حَتَى یُحَكِمُوكَ تا آن گه كه ترا حكم كنند و حاكم پسندید،
فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ در آنچه میان ایشان اختلاف افتد،
ثُمَ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً و آن گه در دلهاى خویش حرج و تنگى نیابند،.
مِمَا قَضَیْتَ از آن حكم كه تو بریدى و برگزاردى.
وَ یُسَلِمُوا تَسْلِیماً (65) و باطن آن بسپارند و آن را گردن نهند گردن نهادنى.

وَ لَوْ أَنَا كَتَبْنا عَلَیْهِمْ و اگر ما بر ایشان فریضه نبشتیمى،
أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ كه خویشتن را بكشید،
أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِكُمْ یا از خان و مان خود بیرون شید،
ما فَعَلُوهُ نكردندید آن،
إِلَا قَلِیلٌ مِنْهُمْ مگر اندك كس از ایشان،
وَ لَوْ أَنَهُمْ فَعَلُوا و اگر ایشان كنندید،
ما یُوعَظُونَ بِهِ بآنچه مى پنددهند ایشان را،
لَكانَ خَیْراً لَهُمْ به آید ایشان را،
وَ أَشَدَ تَثْبِیتاً (66) و سخت تر بر جاى بمانید، و محكم تر بپائید.

وَ إِذاً لَآتَیْناهُمْ و اگر چنان كنندید ما ایشان را دادیمى،
مِنْ لَدُنَا از نزدیك خود،
أَجْراً عَظِیماً (67) مزدى بزرگوار.

وَ لَهَدَیْناهُمْ و ما ایشان را راه نمائیم،
صِراطاً مُسْتَقِیماً (68) براه راست درست.

وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ وَ الرَسُولَ و هر كه فرمان برد خداى را و رسول وى را،
فَأُولئِكَ ایشان آنند،
مَعَ الَذِینَ أَنْعَمَ اللَهُ عَلَیْهِمْ كه فردا با نواختگان حق اند، كه خداى نیكویى كرد با ایشان،
مِنَ النَبِیِینَ وَ الصِدِیقِینَ از پیغامبران و راستگویان،
وَ الشُهَداءِ وَ الصَالِحِینَ و شهیدان و نیكان،
وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً (69) و نیك رفیقان و هام نشینان كه اینان اند.

ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَهِ آن فضل است از خداى،
وَ كَفى بِاللَهِ عَلِیماً (70) و نیك بسنده و دانا كه اللَه است.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ الآیة
من زیادت توكید را در نظم سخن آورد، و دلالت را بر معنى جنس. میگوید: هیچ رسولى نفرستادیم بهیچ گروه مگر كه تا آن گروه رسول را فرمانبردار باشند، بهر چه فرماید، و هر حكم كه كند، و هر كار كه برگزارد، نه بدان فرستادیم تا بوى عاصى شوند، و حكم از دیگرى طلب كنند، چنان كه بشر منافق با آن جهود كه حكم از كعب اشرف طلب كرد، و ذكر و قصّه ایشان از پیش رفت. و آنچه گفت: بِإِذْنِ اللَهِ یعنى كه این طاعت دارى و حكم پذیرفتن رسول بفرمان خدا است، و باذن وى،

و ذلك فى قوله: ما آتاكُمُ الرَسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، و به قال النّبیّ (ص) امرت امّتى أن یطیعوا امرى، و یأخذوا بقولى، و یتّبعوا سنّتى، فمن رضى بحدیثى، فقد رضى بالقرآن، و من استهزأ بحدیثى فقد استهزأ بالقرآن، فقال اللَه تعالى: ما آتاكُمُ الرَسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.
.....
ثمّ قال تعالى: وَ لَوْ أَنَهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ یعنى المنافقین بالتّحاكم الى الكفّار. میگوید: اگر آن منافقان كه حكم تو نپسندیدند، و حكم خود بر كافران بردند بتو آمدندید، و استغفار كردندید، و تو از بهر ایشان استغفار كردید، اللَه توبت ایشان بپذیرفتید.

مفسّران گفتند: این در ابتداء اسلام بود، پس منسوخ شد بآن آیت كه اللَه گفت: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَهُ لَهُمْ. چون آیت آمد مصطفى (ص) گفت " لازیدنّ على السّبعین" فأنزل اللَه: سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَهُ لَهُمْ. ،فصارت ناسخة لما قبلها.

فَلا وَ رَبِكَ لا یُؤْمِنُونَ این آیت در شأن زبیر بن العوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى القرشى فرو آمد، حوارى رسول خدا (ص) و عمّه زاده وى پسر صفیه بنت عبدالمطلب. مصطفى (ص) در حق وى گفت " انّ لكلّ نبىّ حواریّا و حواریّى الزبیر " خصومت افتاد میان وى و میان خاطب بن ابى بلتعه حلیف انصار، در آب دادن زمین. پیش رسول خدا (ص) شدند. و رسول حكم زبیر را كرد،كه زمین وى بالاى زمین خاطب بود، گفت " یا زبیر اسق ثمّ ارسل الماء الى جارك " خاطب خشم گرفت، بازگشت از پیش وى، و فرا مقداد اسود گفت كه: حكم براى عمّه زاده خود كرد، رسول خدا آن سخن بشنید متغیّر گشت. آن گه گفت " یا زبیر اسق ثمّ احبس الماء حتّى یرجع الى الجدر، و استوف حقّك، ثمّ ارسل الماء الى جارك
رسول خدا در سخن اول زبیر را فرمود تا با خصم مجامله نگه دارد، و طریق افضال فرونگذارد، پس چون آن خصم رسول را بخشم آورد، حكم صریح كرد، و حق زبیر تمام بداد، و كان رسول اللَه (ص) لا یظلم فى الرّضا و الغضب.

پس جبرئیل آمد، و این آیت آورد: فَلا وَ رَبِكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَى یُحَكِمُوكَ الآیة لاء اوّل بساط لاء دوم است، و لاء دوم بدل لاء اوّل. معنى آنست كه: نه بخداى تو كه نگرویده اند ایشان، تا آن گه كه ترا حاكم كنند، و حكم تو بپذیرند در آن چیز كه در آن اختلاف افتاد میان ایشان، و بر قضیّت تو به هیچ گونه معارضت نیارند، و در گمان نباشند، و دل خویش از آن بتنگ نیارند، و براستى گردن نهند، و بحقیقت تسلیم كنند.

و تسلیم بر زبان شریعت و حقیقت سه قسم است:
تسلیم توحید، و تسلیم تعظیم، و تسلیم اقسام.
تسلیم توحید آنست كه خداى را نادیده شناسى، و نادریافته پذیرى.
و تسلیم تعظیم آنست كه سعى خود در هدایت حق نبینى، و جهد خود در معونت وى نبینى، و نشان خود در فضل وى نبینى.
و تسلیم اقسام آنست كه بر وكیلى حق اعتماد دارى، و بظنّ نیكو تحكّم وى پذیرى، و كوشش در حظّ نفس خود بگذارى.

مفسّران گفتند: چون این اختلاف و مشاجرت میان زبیر و خاطب برفت، جهودى گفت: چه قوم اند اینان كه بنبوّت و رسالت پیغامبر خویش گواهى میدهند، و تنها خویش و مالهاى خویش فداى وى مى كنند، و آن گه او را در حكم و قضیّت متّهم میدارند! ما كه قوم موسى ایم بیك گناه كه از ما بیامد، موسى فرمود و حكم كرد تا یكدیگر را بكشیم. هفتاد هزار بدست یكدیگر كشته شدند بدان تا خداى از ما راضى شود، ما چنین كردیم، و حكم و قضیّت پیغامبر خویش را منقاد گشتیم، و تن فدا كردیم، نپنداریم كه كسى آن تواند كرد كه ما كردیم.

ثابت بن قیس بن شماس الانصارى این سخن بشنید، سوگند یاد كرد كه اللَه تعالى دانا و آگاه است كه اگر ما را فرمودى كه تنهاى خود بكشید، ما را فرمانبردار یافتى، ما تنهاى خود بكشتیمى. ربّ العالمین بر وفق قول ثابت این آیت فرستاد: وَ لَوْ أَنَا كَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَا قَلِیلٌ مِنْهُمْ.
مفسّران گفتند: از آن قلیل كه اللَه تعالى مستثنى كرد، یكى عمار یاسر است، دیگر عبد اللَه مسعود سیوم ثابت قیس، و این از آن گفتند كه چون آیت فرو آمد مصطفى (ص) گفت " لكان عمار بن یاسر و عبداللَه بن مسعود و ثابت بن قیس من اولئك القلیل
....
و گفته اند " وَ لَوْ أَنَا كَتَبْنا عَلَیْهِمْ " ضمیر منافقان است، میگوید: اگر ما برین منافقان فرض كردیمى كه خود را بكشند، چنان كه بر بنى اسرائیل فرض كردیم كه خود را بكشند، یا از خان و مان بیرون شند، چنان كه بر مهاجران فرض كردیم، نكردندى آن منافقان، و فرمان ما بجاى نیاوردندى مگر اندكى از ایشان.
حسن گفت: ربّ العزّة خبر داد از علم خویش كه در ایشان برفت از ازل، كه ایشان ایمان نیارند، هم چنان كه خبر داد از قوم نوح: أَنَهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَا مَنْ قَدْ آمَنَ.
پس گفت: وَ لَوْ أَنَهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ اگر ایشان پند قرآن بشنیدندى، و احكام قرآن درپذیرفتندى، و فرمان حق بجاى آوردندى، لَكانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَ تَثْبِیتاً ایشان را به بودى، هم در معاش این جهانى، و هم در ثواب آن جهانى، و دین ایشان پاینده تر بودى، و تصدیق ایشان امر خداى را محكم تر بودى.

وَ إِذاً لَآتَیْناهُمْ و آن گه اگر چنان كنندى، ما ایشان را مزد عظیم دادیمى از نزدیك خود، یعنى آنچه كس قادر نیست بر آن مگر ما، و آن بهشت باقى است، و نعیم جاودانى در آن جهان، و راه نمودن براه راست، و دین حنیفى درین جهان.

ابن كثیر و نافع و ابن عامر و كسایى أَنِ اقْتُلُوا بضمّ نون خوانند، و همچنین أَوِ اخْرُجُوا بضمّ واو، و این اختیار ابو عبید است. و عاصم و حمزه نون و واو هر دو بكسر خوانند. و این اختیار بو حاتم است. امّا ابو عمرو و یعقوب أَنِ اقْتُلُوا بكسر نون خوانند، أَوِ اخْرُجُوا بضمّ واو، و ایشان كه نون و واو هر دو بضمّ خواندند منفصل را چون متصل نهادند، چون همزه اقتلوا و اخرجوا كه بفعل متّصل اند هر دو مضمومند، نون و واو را نیز اگر چه منفصل اند از فعل، مضموم كردند، و هذا على اجراء المنفصل مجرى المتّصل.
و ایشان كه هر دو بكسر خواندند، نون و واو را كه منفصل اند از فعل، چون همزه كه بدان متّصل است ننهادند. و هر دو را مكسور كردند على اصل التقاء السّاكنین. و ابو عمرو و یعقوب كه فصل كردند میان واو و نون، و در نون كسر اختیار كردند، و در واو ضمّ، از آنست كه در واو ضمّ نیكوتر است، از آنجا كه مانندگى دارد بواو ضمیر، و اجماع در واو ضمیر واقع است بر ضمّ، كقوله تعالى: وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ، و در نون این مشابهت نیست، فاختار لها الكسر لالتقاء السّاكنین، و لم یجریا المنفصل مجرى المتّصل.

قوله تعالى: ما فَعَلُوهُ إِلَا قَلِیلٌ مِنْهُمْ عامّه قرّا قلیل برفع خوانند، مگر ابن عامر كه بنصب خواند. ایشان كه قلیل خوانند برفع، بدل نهند از ضمیر كه در فعلوه است، چنان كه گویى: ما جاءنى احد الّا زید، زید بدل است از احد، زیرا كه ما جاءنى احد الّا زید، و ما جاءنى الّا زید، بمعنى هر دو یكیست، اختیار در استثناء منفى رفع است. امّا وجه قراءت ابن عامر كه قلیلا بنصب خواند، آنست كه او نفى را بمنزلت ایجاب كرده است، و بتمامى سخن مینگرد، زیرا كه ما فَعَلُوهُ و مانند آن در نفى سخنى تمام است، چنان كه: جاءنى القوم و مانند آن در ایجاب سخنى تمام است. چون سخن پیش از إِلَا تمام بود مستثنى را در نفى بنصب كرد، چنان كه در ایجاب بنصب كنند، و نصب اصل است در باب استثناء، چون سخن پیش از إِلَا تمام شود.

وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ وَ الرَسُولَ
این آیت در شأن عبد اللَه بن زید بن عبد ربه الانصارى الخزرجى آمد، صاحب الأذان. او را بانگ نماز در خواب نموده بودند.
بر رسول خدا (ص) آمد، گفت: یا رسول اللَه ما را از تو بجز دیدار این جهانى نیست.
و در كار مصطفى (ص) چنان فتنه بود كه گفت: یا رسول اللَه! بخدا كه وقت بود كه گرسنه باشم دست بطعام برم، تو در یاد من آیى، نتوانم كه آن طعام خورم، آن را گذارم، و آیم بر تو، و در تو نگرم، آن گه بطعام خوردن باز روم، و همچنین گفت: در آشامیدن آب بوقت تشنگى، و در مباشرت اهل در وقت توقان نفس. گفتا: چون توام یاد آیى همه بگذارم، و فراموش كنم. آن گه گفت: فردا كه ترا در درجه برترین فرود آرند در بهشت، ما ترا كى بینیم؟
این آیت بجواب وى فرو آمد، و مصطفى (ص) گفت " و الّذى نفسى بیده لا یؤمن عبد حتّى اكون احبّ الیه من نفسه و أبویه و أهله و ولده و النّاس اجمعین"

گویند آن روز كه مصطفى (ص) از دنیاى فانى بسراى باقى رحیل كرد، خبر به عبد اللَه بن زید رسید. وى در باغ بود، هم بر جاى گفت: اللّهمّ اعمنى فلا ارى شیئا بعد حبیبى ابدا.
بار خدایا! بعد از دوست خود نخواهم كه چیزى بینم در دنیا، بینایى از من واستان این سخن بگفت: و هم بر جاى نابینا گشت.

وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ یعنى فى الفرائض، وَ الرَسُولَ یعنى فى السّنن. میگوید: هر كه فرمان خداى برد، یعنى فرائض كه فرموده است، و بر بنده واجب كرده بجاى آرد، و از آن هیچ بنگذارد، و هر كه فرمان رسول (ص) برد یعنى سنّتهایى كه وى نهاده بپاى دارد، و راه و سیرت وى رود، و خلق وى گیرد، و آنچه گفت و كرد و فرمود، بجان و دل قبول كند، فَأُولئِكَ مَعَ الَذِینَ أَنْعَمَ اللَهُ عَلَیْهِمْ اینان كه طاعت خدا و رسول دارند، فردا برستاخیز در بهشت با پیغامبران و با صدیقان و با شهیدان و با نیكان خواهد بود. چنان كه پیوسته در دیدار ایشان، و در زیارت ایشان باشند، آنجا كه ایشان را فرود آرند، اینان را نیز فرود آرند.

صدّیق نامیست كسى را كه راستگوى، راست ظنّ، راستكار، راست پیمان بود، كه جز راست نگوید، و جز راست نرود، اگر چه در آن راستى وى را خطر عظیم بر وى آید.
....
وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً یعنى رفقاء، سمّى الصّاحب رفیقا لأنّ صاحبه یرتفق به، و یعتمد علیه، و سمّى مرفق الید مرفقا، لاعتماد الرّجل و اتّكائه علیه.

....  ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَهِ میگوید: این مرافقت، انبیاء و صدّیقان و شهیدان و صالحان كه یافتند، بفضل اللَه یافتند، نه بكردار خویش این ردّى روشن است بر معتزله كه گفتند: بنده بعمل خویش بثواب آن جهانى میرسد، و ربّ العزّة معتقد ایشان باطل كرد، و منّت بر خلق نهاد بآنچه گفت: ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَهِ، ثمّ قال: وَ كَفى بِاللَهِ عَلِیماً، داناى پاك دان همه دان خداى است، دانایى كه بوى هیچ چیز فرو نشود، اعمال بندگان همه میداند، و اسرار همگان میشناسد، و بآخرت همه را بثواب خویش رساند، و فضل خویش ایشان را كرامت كند.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَهِ
از اوّل ورد تا آخر همه اشارت است ببزرگوارى منزلت مصطفى (ص) نزدیك حق جلّ جلاله، و خلعتى است از خلعتهاى كرامت كه اللَه تعالى بوى داد، كه واسطه از میان برداشت، و حكم وى با حكم خود برابر كرد، تا چنان كه رضا دادن بقضاء حق جلّ جلاله سبب یقین موحّدانست، رضا دادن بحكم رسول (ص) سبب ایمان مؤمنان است. تا جهانیان بدانند كه طاعت داشت رسول طاعت داشت حق است، و نافرمانى رسول نافرمانى حق است، و قول رسول وحى حق است، و بیان رسول راه حق است، و فعل رسول حجّت حق است، و شریعت رسول ملّت حق است، و حكم رسول دین حق است، و متابعت رسول دوستى حق است.

چنان كه گفت: جلّ جلاله: فَاتَبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَهُ،
گفت: اى سیّد سادات، و اى مهمتر كائنات، و اى نقطه دائره حادثات، بندگانم را بگو: اگر خواهید كه اللَه شما را بدوستى خود راه دهد، و ببندگى بپسندد، بر پى ما روید كه رسول اوئیم، و كمر متابعت ما بر میان بندید، و حكم ما بى معارضت بجان و دل قبول كنید، تن فرا داده، و گردن نهاده، و خویشتن را در آن حكم بیفكنده، و هیچ حرجى و تنگى بخود راه نداده،

اینست كه گفت جلّ جلاله " ثُمَ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَا قَضَیْتَ وَ یُسَلِمُوا تَسْلِیماً " نمى دانید كه كارها همه در پى ما بستند، و این هر دو سراى در كوى ما پیوستند،

زهى رتبت و دولت! زهى كرامت و فضیلت!
كرا بود از عهد آدم تا امروز چنین فضل تمام و كار بنظام؟ عزّ سماوى و فرّ خدایى؟
پس از پانصد و اند سال ركن دولت شرع او عامر، و شاخ ناضر، و عود مثمر، شرف مستعلى، و حكم مستولى!
درین گیتى نواى وى، در آن گیتى آواى وى!
در هر دل از وى چراغى، بر هر زبان از وى داغى،
در هر دل از وى نوایى، در هر سر از وى آوایى، در هر جان او را جایى!

از تو پندارى ترا لطف خدایى نیست، هست
بر سر خوبان عالم پادشاهى نیست، هست
ور چنین دانى كه جان نیك مردان را بعشق
با جمال خاك پایت آشنایى نیست، هست
ور براندیشى كه چون بردارى از رخ زلف را
از تو قندیل فلك را روشنایى نیست، هست


وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ وَ الرَسُولَ الآیة
قول ابن عباس (رض) آنست كه این آیت در شأن ثوبان آمد كه از محبّت رسول خدا (ص) نزار و ضعیف گشته بود، پشت خم گشته، و روى زرد شده.
رسول خدا (ص) روزى مر او را گفت: اى ثوبان! ترا چه میبود، مگر در شب بیدار باشى، كه زرد روى گشته اى؟
گفت: یا رسول اللَه! بعضى و بعضى، چنان كه دانى.
گفت: اى ثوبان مگر رنج بسیار بر خود مینهى از انواع ریاضات، كه چنین ضعیف گشته اى، و پشتت دو تا شده؟!
ثوبان گفت: آرى یا رسول اللَه! میبود هر چیزى.
رسول (ص) گفت: اى ثوبان! مگر آرزومند میباشى؟
هر دو چشم ثوبان پر آب گشت، چون حدیث آرزومندى شنید.
یا رسول الله چندَهم پرسى مرا چرا رنجانى - حقّا كه تو حال من زمن به دانى! !

ندانم كه شب چون گذرد! تا یك بار كه روز گردد، و من ترا ببینم.

روز از هوست پرده بیكارى ماست
شبها زغمت حجره بیدارى ماست
هجران تو پیرایه غمخوارى ماست
سوداى تو سرمایه هشیارى ماست


یا رسول اللَه! اندوه صعب آنست كه در آخرت تو در اعلى علّیّین باشى، و ما از دیدار تو بازمانیم. تا درین بودند جبرئیل (ع) آمد، پیك حضرت، برید رحمت، و آیت آورده: وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ وَ الرَسُولَ الآیة. رسول خداى بر وى خواند، و دل وى خوش كرد، و خستگى وى را مرهم بر نهاد.

آرى چنین دردى بباید، تا چنین مرهمى پدید آید!
تا سوزى نبرى، سازى نیارى،
تا در بحر ذكر غرقه فَاذْكُرُونِی نشوى، از ساحل امن دستگیر أَذْكُرْكُمْ نیابى.

مرد بیحاصل نیابد یار با تحصیل را
سوز ابراهیم باید درد اسماعیل را


ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (172)



مطالب اخیر وبلاگ :
نی و مولوی
گردن بند فمنیستی
دانلود مجله خواندنی های شماره 22 سال 1331
اطاعت از رسول الله اطاعت از خداست
من رفتنی ام !!!ارسالی به اعضای عزرائیل
دیوید هیوم و فلسفه اش و غوغای مادیگراهای بی معرفت
وجه تسمیه آمین + اهل تسنن
دانلود مجله خواندنی های شماره 23 سال1331
خواب و مرگ و زندگی و بهشت
هستی , چون هستی !
حدود محترم , معیار تعادل در کنکاش
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
آزادی مطبوعات و دیکتاتورها
آدمها و دیوارها !
اهلیت و امانت
لوایح عین القضاه همدانی ( 20 )
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
سزاوار صحبت خداوند ...
ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
نرمی و نرمخویی
رستگاران , خود را نستایند !
برتری خواهان بر مردم در آخرت مزدی ندارند
سکر شکر
خدا در دل مینگرد
انواع شرک
شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
خیر پنهان
روی ماه خوبان دفاع مقدس ما ...
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
معامله بی ضرر
خلعت لعنت
خریدار طرّار
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.