إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿58﴾
خدا به شما فرمان مى ‏دهد كه سپرده‏ ها را به صاحبان آنها رد كنید و چون میان مردم داورى مى‏ كنید به عدالت داورى كنید در حقیقت نیكو چیزى است كه خدا شما را به آن پند مى ‏دهد خدا شنواى بیناست (58)

قرآن کریم

النوبة الاولى
قوله تعالى:
إِنَ اللَهَ یَأْمُرُكُمْ خداى میفرماید شما را،
أَنْ تُؤَدُوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها كه امانتها با خداوندان دهید،
وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النَاسِ و چون حكم كنید، میان مردمان،
أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ كه براستى و داد حكم كنید،
إِنَ اللَهَ نِعِمَا یَعِظُكُمْ بِهِ بس نیك آمد آنچه خداى شما را بآن فرمود،
إِنَ اللَهَ كانَ سَمِیعاً بَصِیراً (58) اللَه شنوا است بینا همیشه.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
أَطِیعُوا اللَهَ فرمان برید خداى را،
وَ أَطِیعُواالرَسُولَ و فرمان برید رسول را،
وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ و فرمان برید اولى الامر را از شما،
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ اگر در چیزى از دین مختلف شوید،
فَرُدُوهُ باز برید آن چیز كه در آن اختلاف بود،
إِلَى اللَهِ وَ الرَسُولِ با خدا و با رسول،
إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ اگر گرویده اید بخداى و بروز رستاخیز،
ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا (59) آن بهشت شما را، و سرانجام آن نیكوتر.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ یَزْعُمُونَ نبینى ایشان را كه میگویند و راست نمیگویند،
أَنَهُمْ آمَنُوا كه ایشان گرویده اند،
بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ بآنچه فرو فرستادند بتو،
وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ و بآنچه فرو فرستادند پیش از تو،
یُرِیدُونَ میخواهند.
أَنْ یَتَحاكَمُوا إِلَى الطَاغُوتِ كه حكم جویند و حكم خواهند از طاغوت،
وَ قَدْ أُمِرُوا و فرموده اند مردمان را،
أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ كه كافر شند بطاغوت،
وَ یُرِیدُ الشَیْطانُ و دیو میخواهد و میجوید،
أَنْ یُضِلَهُمْ كه ایشان را بیراه كند،
ضَلالًا بَعِیداً (61) بیراهى از حق دور،

وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ و چون ایشان را گویند،
تَعالَوْا بیایند،
إِلى ما أَنْزَلَ اللَهُ بحكم قرآن كه خداى فرو فرستاد،
وَ إِلَى الرَسُولِ و بحكم رسول خداى،
رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ بینى آن منافقان را،
یَصُدُونَ عَنْكَ صُدُوداً (62) كه مى برگردند از تو برگشتنى.

فَكَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ چون بود آن گه كه بایشان رسد،
مُصِیبَةٌ رسیدنى بد،
بِما قَدَمَتْ أَیْدِیهِمْ بآنچه دستهاى ایشان پیش فرا فرستاد؟
ثُمَ جاؤُكَ آن گه آیند بتو،
یَحْلِفُونَ بِاللَهِ سوگند میخورند بخدا،
إِنْ أَرَدْنا كه مى نخواستیم،
إِلَا إِحْساناً مگر نیكویى،
وَ تَوْفِیقاً (63) و وفاق داشتن و نمودن میان دل و زبان.

أُولئِكَ الَذِینَ ایشان آنند،
یَعْلَمُ اللَهُ كه خداى میداند،
ما فِی قُلُوبِهِمْ آنچه در دلهاى ایشان است،
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ روى گردان از ایشان، و فرا گذار از ایشان،
وَ عِظْهُمْ و پند ده ایشانرا،
وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغاً (64) و ایشان را سخنى بلیغ گوى بتهدید.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَ اللَهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
سبب نزول این آیت آن بود كه عباس بن عبد المطلب عمّ رسول خدا صاحب سقایه زمزم بود، میراث برده از پدر عبدالمطلب. چون روز فتح مكه بود رسول خدا (ص) بر منبر خطبه فتح میكرد. عباس وى را گفت: یا رسول اللَه باید كه تو سدانت، یعنى خدمت و كلید دارى كعبه با سقایه زمزم ما را بهم كنى. رسول خدا عثمان طلحه حجبى را بخواند، و كلید از وى خواست. عثمان شد، و كلید از مادر بستد، و برسول خدا داد. رسول خدا (ص) قصد كرد كه كلید فرا عباس دهد، جبرئیل آمد و آیت آورد: إِنَ اللَهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها. رسول خدا (ص) عثمان طلحه را برخواند، و كلید بوى باز داد، و گفت :" هاك خالدة تالدة لا ینزعها منكم الّا ظالم "
پس عثمان هجرت كرد، و كلید ببرادر خود سپرد، اكنون در دست فرزندان وى است.
و این آیت على الخصوص در شأن ایشان فرو آمد، امّا حكم آن عام است كه همه مسلمانان را باداء امانت میفرماید. و فى ذلك یقول النّبیّ (ص) " ادّ الأمانة الى من ائتمنك، و لا تخن من خانك "
 
اداء نام باز دادن چیزى است با كسى، امانتى یا افامى، و تأدیت مصدر است بحقیقت، و اداء اسم است نه مصدر، امّا آن را بجاى مصدر نهند، و ادا یأدو، اذا ختل، یقال: ادوت للصّید، اذا ختلته لتصیده، و أدى السّقاء یأدى، اذا امكن من مخضه.

وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النَاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ كان من العدل انّ اللَه عزّ و جلّ دفع السّقایة الى العباس بن عبد المطلب، و الحجابة الى عثمان بن طلحة، لأنّهما كانا اهلهما فى الجاهلیّة.

إِنَ اللَهَ نِعِمَا یَعِظُكُمْ بِهِ نعمّا بكسر نون و عین، قراءت مكى و ورش و حفص و یعقوب است، و نعما بكسر نون و اسكان عین، قراءت ابو عمرو و قالون و اسماعیل و ابو بكر است. باقى بفتح نون و كسر عین خوانند، و در تشدید میم هیچ خلاف نیست، و معنى همه یكسانست، و " ما " اینجا نكره است بمعنى شى ء، و در موضع نصب است، و این را نصب على التفسیر گویند، المعنى نعم شیئا هى! و اگر خواهى ماء صلت نهى، یعنى فنعم هى.
میگوید: نیكا چیزى كه اللَه شما را بآن پند میدهد، و بر راه میدارد، و آن قرآن است كلام خداوند عزّ و جلّ.

إِنَ اللَهَ كانَ سَمِیعاً لمقالتكم فى الأمانة و الحكم، بَصِیراً بما تعملون فیهما.
....
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَهَ وَ أَطِیعُوا الرَسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ
این آیت در شأن خالد ولید فرو آمد كه رسول خدا (ص) او را بر لشكرى امیر كرد، و ایشان را بقبیله اى از قبائل عرب فرستاد، و در آن لشكر عمار یاسر بود، چون نزدیك آن قبیله رسیدند، ایشان خبر بداشتند، و همه بگریختند، مگر یك مرد كه برخاست، و بلشكرگاه خالد آمد، بر عمار یاسر رسید، گفت: یا ابا الیقظان خبر رسیدن شما بقوم رسید، یكسر بگریختند، من ماندم از ایشان كه نگریختم، و مسلمان شدم، اگر مرا ازین اسلام نفع و أمن خواهد بود تا بر جاى باشم؟ و الّا تا من نیز چون دیگران بگریزم؟ عمار او را امان داد، و در حمایت خویش گرفت.
دیگر روز بامداد كه مسلمانان آنجا رسیدند، خالد بفرمود تا غارت كردند، و آن مرد را نیز بگرفتند كه امان از عمار یافته بود، و مال از وى بستدند. عمار گفت: دست ازین مرد بازدارید كه وى مسلمانست، و من او را امن كرده ام. خالد خشم گرفت، گفت: امیر من باشم تو چرا امان میدهى؟ عمار وى را جواب درشت داد، و خالد نیز درشت گفت. پس چون به مدینه بازگشتند، و قصّه با مصطفى (ص) بگفتند، رسول خدا امان عمار را اجازت داد، امّا وى را گفت كه: بى دستورى امیر دیگر باره نگر تا امان ندهى. خالد گفت: یا نبىّ اللَه سبّنى هذا العبد الأجدع، و كان عمار مولى لهشام بن المغیرة. و خالد بحضرت مصطفى(ص) عمار را سبّ كرد، و بسخن برنجانید. رسول گفت " یا خالد لا تسبّ عمارا فمن سبّ عمارا، سبّه اللَه، و من ابغض عمارا ابغضه اللَه "
عمار برخاست تا برود، رسول خدا گفت: الى خالد! عذرى از وى بخواه، و دل وى بدست آر. خالد فرا پیش رفت، و از وى عذر خواست.
عمار چون اعراضى میكرد آن گه هم راضى شد از وى. پس ربّ العالمین آیت فرستاد كه:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَهَ وَ أَطِیعُوا الرَسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ اى شما كه مؤمنان اید، فرمان خدا و رسول و اولى الأمر بجاى آرید. اولى الامر خالد ولید است، كه رسول خدا او را بر لشكر اسلام امیر كرده بود. میگوید امیران را و والیان را طاعت دار باشید.
....
وَ السَابِقُونَ الْأَوَلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ، وَ الَذِینَ اتَبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ
...
و گفته اند: اولوا الأمر درین آیت دو گروه اند: سلطانان دادگراند بحق فرماى، واجب است بر مسلمانان كه ایشان را گردن نهند، و بزرگ دارند، و با دشمنان ایشان موافقت نسازند، و خیانت با ایشان روا ندارند، و اگر بیدادگر باشند آشكارا بر ایشان بیرون نیایند، و دست از طاعت ایشان بیرون نكشند، و دعاء بد بر ایشان نكنند، و ایشان را از اللَه توبت خواهند، و با ایشان غزا كنند، و حجّ و نماز آدینه. و در خبر است كه بعد از شرك هیچ گناه صعب تر از بیرون آمدن بر سلطان نیست......

فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ منازعت مجادلت و اختلاف است، یعنى ینتزع كلّ واحد منهما الحجّة، یعنى ان اختلفتم فى شى ء من الحلال و الحرام او أمر من امور الدّین، اگر در كارى از كارهاى دین یا در حكمى از احكام شرع مختلف شوید، چنان كه هر كس را در آن قولى بود مخالف قول دیگران، فَرُدُوهُ إِلَى اللَهِ وَ الرَسُولِ یعنى الى القرآن و الى سنّة النّبیّ (ص) بكتاب خدا و سنّت رسول باز شوید، اگر روشن شود بر شما، و الّا گوئید: اللَه و رسوله اعلم. و این تنازع و اختلاف در دین آنست كه مصطفى (ص) از آن نهى كرده، و از آن حذر نموده، بمبالغتى تمام، در آن خبر كه ابو الدرداء و ابو أمامة و واثلة بن الاسقع و انس بن مالك روایت كردند، گفتند: ما در چیزى از كار دین مى خلاف كردیم، و هر كسى از ما بر طریق منازعت در آن سخن میگفت. رسول خدا (ص) در آمد، ما را بر سر آن مجادله و گفت و گوى دید، خشم گرفت، چنان كه هرگز مانند آن خشم نگرفته بود. آن گه ما را از آن باز زد، گفت " یا امّة محمد لا تهیّجوا على انفسكم وهج النّار " آتش بر خود میفروزید! شما را باین نفرمودند! شما را ازین باز زدند! نمیدانید كه آنان كه هلاك شدند از أمتان گذشته بمجادلت و خصومت و جدا جدا گفتن در سخن هلاك شدند!؟ مكنید چنین.
خلاف مكنید كه در خلاف خیر نیست، و نفع نیست. خلاف عداوت انگیزد میان برادران. خلاف فتنه افكند میان برادران. خلاف شكّ و گمان و تاریكى آرد در دل مؤمنان. خلاف باطل كند عمل مسلمانان. مؤمن كه دیندار بود جنگجوى و فتنه انگیز نبود
....
آن گه گفت در آخر آیت: ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا یعنى آنچه در آن بخلاف افتادید، بكتاب و سنّت باز برید، و جنگ و اختلاف بگذارید، كه شما را آن به بود، و عاقبت پسندیده تر بود.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ یَزْعُمُونَ الآیة این در شأن بشر منافق فرو آمد، كه وى را با جهودى خصومت بود، جهود گفت: بیا تا این خصومت بر محمد بریم تا میان ما حكم كند، كه دانست كه رسول خدا بجور حكم نكند. منافق گفت: نه كه بر كعب اشرف رویم، و كعب جهود بود، و حاكم ایشان بود، و كاهن بود، و كاهن بود. جهود سر وا زد، گفت: نه، كه حكم ما محمد كند. آمدند، و رسول خدا حكم كرد، و حق جهود را بود بر منافق. چون بیرون آمدند منافق گفت: بیا تا بر عمر شویم، اگر عمر ترا حكم كند پس ترا حق است. برفتند پیش عمر. جهود گفت: یا عمر ما بر محمد رفتیم، و حكم كرد، و او بدان حكم راضى نیست، میگوید: اگر عمر حكم كند بدان راضى شوم. عمر گفت: شما بر جاى میباشید تا من باز آیم. عمر رفت و شمشیر برگرفت، و آن منافق را بكشت، آن گه گفت: " هكذا اقضى على من لم یرض بقضاء اللَه و قضاء رسوله" پس ربّ العالمین این آیت فرستاد: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ یعنى القرآن، وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ من الكتب على الأنبیاء علیهم السلام.

یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاكَمُوا إِلَى الطَاغُوتِ و هو كعب بن الاشرف، و كان یتكهنّ، وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ یعنى ان یتبرّءوا من الكهنة.
....
وَ یُرِیدُ الشَیْطانُ أَنْ یُضِلَهُمْ یعنى عن الهدى، ضَلالًا بَعِیداً لا یرجعون عنه الى دین اللَه ابدا.
مفسّران گفتند: سیاق این آیت بر سبیل تعجّب است، كه اى محمد! عجب نیاید ترا از اینان كه میگویند: ایمان داریم بخدا و رسول، آن گه جهل ایشان بجایى رسیده كه از حكم خدا و رسول با حكم طاغوت میگردند، و چون ایشان را گویند: تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَهُ وَ إِلَى الرَسُولِ بیائید بحكم قرآن و بحكم رسول خدا، رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُونَ عَنْكَ صُدُوداً تو آن منافقان را بینى كه عداوت دین را از تو بر میگردند، و بدیگرى میشوند.

فَكَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ این كلمه تعظیم بر لفظ تعجب، تهدید و وعید را گفت. میگوید: چون باشد حال آن منافقان آن گه كه پاداش كردار ایشان بایشان رسد، و عقوبت آن برگشتن از رسول خدا بینند. بِما قَدَمَتْ أَیْدِیهِمْ یعنى بما فعلوا.
جایهاى دیگر گفت: قَدَمَتْ أَیْدِیهِمْ و قَدَمَتْ یَداكَ و كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ و كَسَبَتْ أَیْدِی النَاسِ.
اینچنین الفاظ میان عرب رواست، كه در كردار بد نام برند.
بِما قَدَمَتْ أَیْدِیهِمْ اینجا سخن تمام شد.
پس ابتدا كرد، گفت: ثُمَ جاؤُكَ یَحْلِفُونَ بِاللَهِ این عطف بر سخن پیش است، یعنى تحاكموا الى الطّاغوت و صدّوا عنك، ثمّ جاءوك یحلفون باللَه. میگوید: منافقان تحاكم بر طاغوت بردند، و از تو برگشتند، پس آن گه آمدند، و سوگند باللَه میخوردند كه ما بآن محاكمت جز خیر و صواب و تألیف میان خصمان نخواستیم، و ذلك قوله: إِنْ أَرَدْنا إِلَا إِحْساناً وَ تَوْفِیقاً. گفته اند كه: معنى توفیق موافقت افكندنست میان قضاء خداوند جلّ جلاله، و میان ارادت بنده، و این هم در شرّ بود و هم در خیر، امّا بحكم عادت و عرف عبارتى خاصّ گشته است از جمع كردن میان ارادت بنده و میان قضایى كه خیر و خیرت بنده در آن بود، و این بچهار چیز تمام شود: هدایت و رشد و تسدید و تأیید هدایت راه نمودن حق است، و رشد تقاضاى رفتن در وى پدید آوردن، و تسدید حركات اعضاء وى بر صواب و سداد داشتن، و تأیید مدد نور الهى از غیب در پیوستن.

و گفته اند: یَحْلِفُونَ بِاللَهِ اینجا همانست كه در سورة التوبة گفت: وَ لَیَحْلِفُنَ إِنْ أَرَدْنا إِلَا الْحُسْنى ، و این آن بود كه مسجد ضرار بنا كردند بستیز و كفر، و آن گه سوگند میخوردند كه ما با این بنا جز خیر و صواب نخواستیم.
خداى تعالى بهر دو جاى ایشان را دروغ زن كرد، آنجا گفت: وَ اللَهُ یَشْهَدُ إِنَهُمْ لَكاذِبُونَ یعنى فیما حلفوا، و اینجا گفت: أُولئِكَ الَذِینَ یَعْلَمُ اللَهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ یعنى من النّفاق. فائده این آیت آنست كه اللَه ما را خبر كرد از نفاق ایشان، و بر ضمیر ایشان داشت، تا دانیم كه منافقان اند.
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ یعنى اصفح عنهم، وَ عِظْهُمْ بلسانك. این اعراض و وعظ در ابتداء اسلام بود پس بآیت سیف منسوخ گشت.

وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغاً اینجا تقدیم و تأخیر در سخن است یعنى: و قل لهم قولا بلیغا فى انفسهم. میگوید: ایشان را سخنى گوى كه آن سخن در دلهاى ایشان ژرف آید، و كار كند، و بجاى رسد. یقال: قول بلیغ، و رجل بلیغ، بیّن البلاغة، اى فصیح اللّسان فسیح البیان، و تقول العرب: فلان احمق بلغ اى یبلغ حاجته مع حمقه.




النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَ اللَهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
خداوند مهربان، كریم راست دان، كارساز بندگان جلّ جلاله، و عظم شأنه، و عزّ سلطانه میفرماید درین آیت بندگان خود را باداء امانت، میگوید:
امانتها بذمّت خویش باز رسانید بأهل خویش، یعنى در آن تصرّف مكنید، و از خیانت بپرهیزید، كه بعد از ایمان و معرفت بنده را صفتى بزرگتر از امانت نیست، و بعد از كفر صفتى زشتتر از خیانت نیست.
 
طاعت بنده از امانت رود، و معصیت از خیانت بود. خیانت مایه فساد است، و سر همه بى دولتى، و قاعده نافرمانى.
و امانت ركن دین است، كمال توحید، و صفت پیغامبران و فریشتگان.

ربّ العالمین در محكم تنزیل اندر وصف جبرئیل گفت: نَزَلَ بِهِ الرُوحُ الْأَمِینُ.
جاى دیگر گفت: مُطاعٍ ثَمَ أَمِینٍ،
وخبر داد از دختر شعیب كه پدر را گفت در حق موسى كلیم: یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُ الْأَمِینُ،
و اندر وصف یوسف صدیق گفت حكایت از ملك مصر: إِنَكَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَكِینٌ أَمِینٌ.

و امانتها كه كتاب و سنّت بدان ناطق است سه چیز است:
یكى طاعت و دین كه ربّ العالمین آن را امانت خواند، گفت: إِنَا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ.
دیگر زنان نزدیك مردان امانت اند، كه مصطفى (ص) گفت " اخذتموهن بأمانة اللَه، و استحللتم فروجهنّ بكلمة اللَه "
سدیگر مالى كه نزدیك وى بنهى، یا سرى كه با وى بگویى، آن امانت است.
ربّ العالمین گفت: فَلْیُؤَدِ الَذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ. مصطفى (ص) گفت: " ادّ الأمانة الى من ائتمنك" 
و نیز گفت : " اذا حدّث الرّجل بحدیث فالتفت فهو امانته " و گفت " انّما تجالسون بالأمانة " 
یعنى كه نشستن شما با خلق خداى باید كه بشرط امانت بود، هر چه شنوید در دل نگه دارید، و آنچه ناگفتنى بود باز مگویید.

ربّ العالمین گوش آدمى گشاده آفرید، بى بند، اگر خواهد و گر نه گوش بشنود، و دل بداند، لا جرم او را در شنیدن و دانستن بدل مواخذت نیست، كه بنده را در آن اختیار نیست.
امّا چشم و زبان هر دو با بند آفرید است، تواند كه نانگرستنى ننگرد، و ناگفتنى نگوید، و شرط امانت در دیدار و گفتار بجاى آرد، و امانت اللَه درین هر دو بگذارد.
از اینجا گفت مصطفى (ص) " المجالس بالأمانة " 

و اوّل چیزى كه در آخر عهد اسلام از دین حنیفى بكاهد، و روى در حجاب بى نیازى كشد، امانت بود. رسول خدا گفت " اوّل ما تفقدون من دینكم الأمانة، و آخر ما تفقدونه الصّلاة "

این شرح كه دادیم از روى شرع ظاهر است، امّا از روى اشارت و بر مذاق جوانمردان طریقت، امانتها
یكى اسلام است، در صدر بنده نهاده.
دیگر ایمان در فؤاد بنده تعبیه كرده.
سیوم معرفت در قلب نهاده.
چهارم محبت در سر پنهان كرده.

و هر یكى را ازین امانت خیانتى در آن گنجد.
در صدر وسوسه گنجد، از جهت دیو،
در فؤاد شبهت شود از جهت نفس،
در قلب زیغ شود از جهت هوا،
در سر فریشته شود، و دیدار فریشته در تعبیه سر خیانت است در امانت محبّت.

جنید ازینجا گفت، چون او را از تعبیه سر پرسیدند، گفت:
" سرّ بین اللَه و بین العبد لا یعلمه ملك فیكتبه، و لا شیطان فیفسده، و لا هوى فیمیله "

دست دیو از صدر كوتاه كن بذكر حق، كه میگوید عزّ جلاله: إِذا مَسَهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَیْطانِ تَذَكَرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ.
دست نفس از فؤاد كوتاه كن بسلاح مجاهدت، كه میگوید: وَالَذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَهُمْ سُبُلَنا.
دست هوا كوتاه كن از قلب بتسلیم، كه گفت: آمَنَا بِهِ كُلٌ مِنْ عِنْدِ رَبِنا.
دست فریشته كوتاه كن از سرّ بغیرت، كه غیرت شرط دوستى است، چنانكه مهر ركن دوستى است.

گهى مهر پرده بردارد تا رهى در شادى و رامش آید،
گهى غیرت پرده فرو گذارد تا رهى در خواهش آید.
گهى مهر در بگشاید تا رهى بعیان مینازد.
گهى غیرت در دربندد تا رهى در آرزوى عیان میزارد.

كسى كو را عیان باید، خبر پیشش محال آید
چو سازد با عیان خلوت، كجا دل در خبر آید

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَهَ وَ أَطِیعُوا الرَسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ
اولوا الامر بر زبان علم سلطانان دنیااند، و بر زبان معرفت سلطانان دین،
و سلطانان دین پیران طریقت اند كه در هر عصرى از ایشان یكى باشد، و او را " غوث " گویند.

یكى از بزرگان دین گفت:
خضر (ع) را دیدم، و از وى پرسیدم كه تو دوستان خداى را شناسى؟
جواب داد كه: قومى معدود را شناسم.
آن گه قصّه ایشان درگرفت، و گفت: چون رسول خدا (ص) از دنیا بیرون شد، زمین بخداى نالید كه نیز بر من پیغامبرى نرود تا بقیامت.
اللَه جلّ جلاله گفت كه: من ازین امّت مردانى پدید آرم كه دلهاى ایشان بر دلهاى انبیا بود.
آن گه گفت سیصد كس از ایشان اولیااند،
و چهل كس ابدال اند،
و هفت كس اوتاداند،
و پنج كس نقبااند،
و سه كس مختارند،
و یكى غوث است.
چون غوث از دنیا بیرون رود یكى را از آن سه بمرتبت وى برسانند، و بجاى وى بنشانند، و یكى را از پنج با سه آرند، و یكى را از هفت با پنج آرند، و یكى را از چهل با هفت آرند، و یكى را از سیصد با چهل آرند، و یكى را از جمله اهل زمین با سیصد آرند. و شرح این در خبر مصطفى (ص) است، بروایت عبد اللَه مسعود، قال: قال رسول اللَه (ص) انّ للَه فى الأرض ثلاثمائة، قلوبهم على قلب آدم، و للَه فى الخلق اربعون، قلوبهم على قلب موسى، و للَه فى الخلق سبعة، قلوبهم على قلب ابراهیم، و للَه فى الخلق خمسة، قلوبهم على قلب جبرئیل، و للَه فى الخلق ثلاثة، قلوبهم على قلب میكائیل، و للَه فى الخلق واحد، قلبه على قلب اسرافیل. فاذا مات الواحد، ابدل اللَه مكانه من الثلاثة، و اذا مات من الثلاثة ابدل اللَه مكانه من الخمسة، و اذا مات من الخمسة ابدل اللَه مكانه من السّبعة، و اذا مات من السّبعة ابدل اللَه مكانه من الأربعین و اذا مات من الأربعین ابدل اللَه مكانه من الثّلاثمائة، و اذا مات من الثّلاثمائة ابدل اللَه مكانه من العامّة. فبهم یحیى و یمیت و یمطر و ینبت و یدفع البلاء
قیل لعبد اللَه بن مسعود: كیف بهم یحیى و یمیت؟ قال: لأنّهم یسألون اللَه اكثار الأمم فیكثرون، و یدعون على الجبابرة فیقصمون، و یستسقون فیسقون، و یسألون فتنبت لهم الأرض، و یدعون فیدفع بهم انواع البلاء.

اولوا الامر اینان اند كه ملوك دنیا و آخرت بحقیقت ایشان اند. مصطفى (ص) ایشان را گفت " ملوك تحت اطمار " 
ابو العباس قصاب رحمة اللَه علیه از دنیا بیرون میرفت، پیش از آن بده روز خادم را گفت: رو به خرقان شو. مردى است آنجا مخمول الذّكر، مجهول العین، او را بو الحسن خرقانى گویند. سلام ما باو رسان، و با او بگو كه: این طبل و علم باذن اللَه تعالى و فرمان او بحضرت تو فرستادم، و اهل زمین را بتو سپردم، و من رفتم.

فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ فَرُدُوهُ إِلَى اللَهِ وَ الرَسُولِ
الى اللَه اشارت فرا كتاب خدا است، و الرّسول اشارت فرا سنّت مصطفى (ص) .
این دو چیز است كه دین را عماد است، و اصل اعتقاد است، و ربّ العالمین هر دو در آن آیت جمع كرده: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِكْرَ لِتُبَیِنَ لِلنَاسِ ما نُزِلَ إِلَیْهِمْ.
حقیقت دین آنست كه كتاب و سنّت قانون گیرى، و خداى را بدان بندگى كنى، و صواب دید خرد خویش را سخره آن كنى، و پس رو آن سازى. آن دین كه جبرئیل بآن آمد، و مصطفى (ص) با آن خواند، و بهشت بآن یافتند، و ناجیان بآن رستند، كتاب و سنّت است.

آن كار كه اللَه بدان راضى، و بنده بدان پیروز، و گیتى بدان روشن، اتّباع كتاب و سنّت است. اهل سنّت و جماعت راهبران اند میان كتاب و سنّت، ایمان ایشان سمعى، و دین ایشان نقلى، نادریافته پذیرفته و استوار گرفته، و آن را گردن نهاده، و از راه اندیشه و تفكّر و بحث و تكلّف برخاسته.
....
اهل تأویل كه معنیها جستند، و ادراك حقیقتها پیوستند، و دانسته اللَه در فرموده و كرده وى خواستند كه بدانند و دریابند، و كوشیدند كه بدان رسند، فروماندند و نتوانستند، چنان كه اللَه گفت: بَلْ كَذَبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ. جایى دیگر گفت: وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِیمٌ.
چون راه نیافتند بدریافت آن، و واقف نگشتند در حراى آن، و نتاوست عقل ایشان فا غایت و غور آن، گفتند: این خود دروغى است از دروغ پیشیان. آن را محال نام كردند، و عقل كوتاه خویش ور آن حجت گرفتند، و اصل متّهم كردند، تا كار بریشان شوریده گشت، و راه كژ، و دل تاریك. امّا دوستان خدا و اهل سنّت كه چراغ داعى حق ایشان را در پیش است، ار چه درنیافتند، بنور هدى بپذیرفتند، و بسكینه ایمان بپسندیدند، و بقوّت اخلاص بیارامیدند، و آن را دین دانستند، و تهمت از سوى خود نهادند، و عقل را عاجز دیدند. اینان اند كه قرآن، حجّت ایشان، و سنّت محجّت ایشان، و تسلیم طریقت ایشان، نادریافته پذیرفتن دین و ملّت ایشان، نور معرفت چراغ ایشان،
كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ داغ ایشان،
عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى بجان قبول كرده ایشان،
وَالسَماواتُ مَطْوِیَاتٌ بِیَمِینِهِ اعتقاد گرفته ایشان،
وَ جاءَ رَبُكَ حقیقت شناخته و پذیرفته ایشان،
یُنَزِلَ اللَهُ معهد ایشان،
لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَ مفخر ایشان،
وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى معتقد ایشان،
ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَةِ أَعْیُنٍ منتظر ایشان،
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلى رَبِها ناظِرَةٌ خلعت ایشان،
آمَنَا بِهِ كُلٌ مِنْ عِنْدِ رَبِنا برهان ایشان.
دوستان خدااند و حزب حق ایشان، أُولئِكَ حِزْبُ اللَهِ أَلا إِنَ حِزْبَ اللَهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)




مطالب اخیر وبلاگ :

سزاوار صحبت خداوند ...
ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
نرمی و نرمخویی
رستگاران , خود را نستایند !
برتری خواهان بر مردم در آخرت مزدی ندارند
سکر شکر
خدا در دل مینگرد
انواع شرک
شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
خیر پنهان
روی ماه خوبان دفاع مقدس ما ...
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
معامله بی ضرر
خلعت لعنت
خریدار طرّار
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !
مقام سیاست در عالم قیامت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
امام , ماموم و نسلها
تلخ سخنها !
ضرورت توزیع ثروت و قدرت
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
حکایتی از گلستان سعدی
تجلی ...
طبیعت غالب
سیمای افشاگــــر ... !
فکر با صدای بلند ... !
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
شمس و مولانا (01 )
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
تحقق دعا



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.