... اگر كسى گوید بر تعنّت كه: آن پوست نو كه میآفریند عاصى نیست، چونست كه وى را عذاب میكنند؟
جواب وى آنست كه همان پوست سوخته مى نو كند، و باز آرد نه پوستى دیگر، چون قادر است كه آن پوست كه در خاك مى بریزد، پس همان نو میكند، و باز مى آفریند، قادر است كه آن پوست در آتش بسوزد، پس بقدرت همان نو كند، و بازآفریند. پس نه تبدّل در اصل آمد، كه تغیّر در حال آمد.

شرک

و بناء این قاعده بر آنست كه غیر بر دو معنى استعمال كنند:
بر معنى تضادّ و تنافى، و بر معنى تغیّر و تبدّل.
و معنى تضاد و تنافى آنست كه گویند: اللّیل غیر النهار و الذّكر غیر الأنثى.
و معنى تغیّر و تبدّل آنست كه ربّ العزّة گفت: یَوْمَ تُبَدَلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ، و هى تلك الأرض بعینها، غیر انّها بدّلت جبالها و أنهارها و أشجارها.
و بعرف و عادت كسى را بینى تندرست، پس او را بینى نزار و ضعیف. چون از وى پرسى گوید: انا غیر الّذى عهدت، من نه آنم كه تو دیدى!
و او همانست، لكن حالش متغیّر گشت ....

تأویل این آیت آنست كه چون پوست كافر سوخته شود، و عذاب آن بچشد، هم از آن گوشت كافر كه عصیان در آن رفته باشد، پوستى دیگر بیرون آرد تا میسوزد. پس هر پوست كه سوزد از آن بود كه عصیان در آن رفته باشد.

إِنَ اللَهَ كانَ عَزِیزاً اى قویّا، لا یغلبه شى ء حَكِیماً فیما دبّر و قدّر.
ثمّ اخبر بمستقرّ المؤمنین، فقال: وَ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَاتٍ ....
معنى آیت آنست كه مؤمنان و دوستان خدا كه در دنیا كارهاى نیك كردند، و ایمان بپایان بردند، درآریم ایشان را فردا در آن بهشتهاى جاودان، و آن ناز و نعیم بیكران، با جفتهاى پاكیزه از هر فضول و هر آلایش، برنگ مروارید، و صفاء یاقوت آفریده، گیسوان دارند بمشك اذفر بیالوده، و بجواهر بیاراسته، بنغمتى خوش این آواز بر داده كه: نحن الخالدات فلا نموت ابدا، نحن الجوارى الحسان، ازواج اقوام كرام، طوبى لمن كنّا له و كان لنا. قال یحیى بن كثیر: اذا سبّحت المرأة من الحور العین لم تبق فى الجنّة شجرة الا ورّدت.

و در خبر است كه یكى از حور گوید شوهر خویش را كه: یا ولىّ اللَه! در آن مجلسهاى ذكر، و مجمعهاى خیر كه تو نشستى در دنیا، و مرا از اللَه مى بخواستى، من بر تو مشرف بودم، و از آن خواستن تو در ناز و طرب بودم، كه من از تو مشتاق تر بودم. بخدایى كه مرا بتو گرامى كرد، و ترا بمن گرامى كرد، كه هر بار كه تو مرا از حق بخواستى هفتاد بار من ترا ازو بخواستم، فالحمد للَه الّذى اكرمنى بك، و أكرمك بى. آنگه در روى خویش خندد، وز آن خندیدن وى نورى تابد، كه روشنایى آن بهمه غرفه بهشت برسد.

وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلًا ظَلِیلًا بعضى مفسّران گفتند كه: این ظلّ ظلیل در موقف عرصات قیامت است. و بعضى گفتند: ظلّ ممدود است در بهشت. اگر گوئیم در موقف است احتمال كند كه مصطفى (ص) اشارت بآن كرده و گفته " سبعة یظلّهم اللَه تحت ظلّه یوم لا ظلّ الّا ظلّه امام عادل، او حكم عدل، و فتى نشأ فى عبادة اللَه تعالى، و رجل طلبته امرأة ذات جمال و حسب، فقال: انّى اخاف اللَه، و رجل قلبه فى المسجد اذا خرج منه، حتّى یرجع الیه، ....

و اگر گوئیم در بهشت است، آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ ظِلٍ مَمْدُودٍ سایه كشیده، نه تابستانى، نه زمستانى، نه باد گرم، نه باد سرد، نه آفتاب، نه زمهریر، راست چون روز نو بهار، همه بنفشه زار و گلزار، نسیم خوش، و جفت نیكو و تندرست، و مرد جوان، و جان شاد و دل خرم.
.....


النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ
شرك عام دیگراست، و شرك خاص دیگر.
شرك عام شرك اكبر است، و شرك خاص شرك اصغر.

شرك اكبر آنست كه كردگار عظیم و صانع قدیم را جلّ جلاله شریك و انباز گویند، یا او را نظیر و همتا دانند، یا بچیزى از خلق وى ماننده كنند، هر كه این گوید نه خداى را پرستنده است، كه او بت را خواننده است! و بحقیقت از دین هدى بازمانده!

اعتقاد درست و دین پاك آنست كه خداى جهانیان، و آفریدگار همگان را پاك و منزّه دانى از جفت و فرزند و انباز، نه خود زاد، و نه كس او را زاد، از حدوث و تغیّر و ولادت آزاد، مقدّس از عیب و عجز و نیاز، در صفت پاك، و در صنع زیبا، و در گفت شیرین، و در مهر تمام. در صفت از عیب پاك، و در كرد از لغو پاك، و در گفت از سهو پاك، و در مهر از ریب پاك.

خدایى كه از اوهام بیرون، و كس نداند كه چون!
خدایى را سزا، و بخدا كارى دانا، وز عیبها جدا، در ذات و صفات بیهمتا.

هر كه این اعتقاد گرفت از شرك اكبر برست، و با اصل ایمان پیوست.

امّا شرك اصغر دو قسم است دو گروه را:
مؤمنان را ریا است در عمل، و ترك اخلاص در آن، و عارفان را التفاتست با عمل و طلب خلاص بآن.
 
امّا اثر آن در مؤمنان آنست كه از ایمان ایشان بكاهد، و در یقین ایشان خلل آرد، و در روشنایى بایشان فرو بندد.
مصطفى (ص) گفت:
سخت میترسیم بر امّت خویش از شرك كهن
گفتند: یا رسول اللَه شرك كهن كدام است؟!
گفت: آنكه عمل كند، و در عمل وى ریا بود

شداد اوس گفت: رسول خداى را دیدم كه میگریست. گفتم: یا رسول اللَه چرا میگریى؟
گفت: میترسم از امّت خویش اگر شرك آرند، نه آن كه بت پرستند، یا آفتاب و ماه پرستند، لكن عبادت بریا كنند، و خلق را با حق در آن عمل انباز كنند، و اللَه میگوید: أنا اغنى الشركاء عن الشرك، فمن عمل عملا اشرك فیه غیرى فأنا عنه برى ء، و هو الذى اشرك.
میگوید: هر كه عملى كرد و دیگرى را با من از آن انباز گرفت، من از انبازان همه بى نیازترم، جمله آن عمل بآن انباز دادم.


امیر المؤمنین على (ع) مردى را دید سر در پیش افكنده، یعنى كه پارساام.
گفت: اى جوانمرد این پیچ كه در گردن دارى در دل آر، كه خداى در دل مینگرد.

گفت: روز قیامت فرا قرّاء مرائى گویند:
نه شما آنید كه متاع دنیا بشما ارزان تر فروختند؟
نه آنید كه مردمان بر در سراى شما ایستادند؟
نه آنید كه ابتداء بر شما سلام میكردند؟
از جزاء اعمال شما بود كه بشما رسانیدیم. امروز شما را حقى نماند.

از اینجا است كه بعضى بزرگان دین، باضطرار و افتقار، رفق دوستان مى نپذیرفتند، چنان كه سفیان ثورى رحمة اللَه علیه چند روز بگذشت كه در خانه وى هیچ طعام نبود. آخر روز مردى دو بدره آورد بنزدیك وى، گفت: دانى كه پدرم ترا دوست بود، و در معیشت متورّع بود، این میراثى است كه از وى بازماند، و چنان دانم كه حلالست، و در آن هیچ شبهتى نه، چه باشد اگر قبول كنى و مرا بدان شاد كنى؟ سفیان گفت: خداى ترا بدین همّت نیكو ثواب دهد، امّا من قبول نكنم كه آن دوستى ما با پدرت براى خدا بوده است. روا ندارم كه در مقابله آن عوضى ستانم. این خود درجه متورّعان است، و طریق پارسایان،
و برتر ازین درجه عارفان است. و شرك اصغر در حق ایشان آنست كه بعد از اخلاص در طاعت، و صدق در عمل، اگر چشمشان در آن عمل خالص آید، یا طلب ثواب آن بخاطرشان فراز آید، یا رستگاى خویش در آن عمل بینند، آن همه در راه دین خویش شرك شمرند، وز آن توبه كنند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ یُزَكُونَ أَنْفُسَهُمْ خود را نستایند، و تزكیت مردم نپسندند، و در عمل خویش ننگرند، و روش خویش را وزنى ننهند، و از هر دونى خود را فروتر دانند.

پرسید مرا دوست كه آن قوم كه بودند
بر حاشیه دعوى هرگز نگذشتند
گفتم: چه نشان پرسى زان قوم كه ایشان
كز خلق جهان گوى حقیقت بربودند
زین نیز عجب تر كه ز بى قدرى و خوارى
در دائره معنى هرگز نغنودند
خود را بخود از روى نمودن ننمودند
نزدیك همه خلق چو ترسا و جهودند.


آرى بر درگاه كریم هر چند خود را ذلیل تر دارى، عزیزتر شوى!
آن ذلّ تو از دوست نه نومیدى است، كه آن گواه راستى و درستى است.

پیر طریقت گفت:
الهى!
فریاد ازین خوارى خود، كه كس را ندیدم بزارى خود!
فریاد ازین سوز كه از فوت تو در جان ما، در عالم كس نیست كه ببخشاید بروز و زمان ما.

الهى!
از حسرت چندان اشك باریدم، كه بآب چشم خویش تخم درد بكاریدم.
اگر سعادت ازلى دریابم، این همه درد پسندیدم،
ور دیده من بیكبار بر تو آید، در آن دیده خود را نادیدم.

بَلِ اللَهُ یُزَكِی مَنْ یَشاءُ
هر كه تزكیت خداى درو رسد نشان وى آنست كه از صحبت آن پراكنده دلان كه در راه جبت و طاغوت فرو شدند باز رهد، و نیز ایشان را بخود راه ندهد، و تا نپندارى كه پرستنده جبت و طاغوت آن بت پرستان بودند و بس!
هر كه او با هواء نفس خویش بیارامید، و در بند مراد نفس بماند، او مرد طاغوتست و بنده جبت.

در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق
غمزه بر هم زن یكى تا خلق را بر هم زنى

پاى بر نفس خود نهادن، و هواء خود را در تحت قهر خود آوردن، بزبان اهل اشارت آن ملك عظیم است كه اللَه گفت: وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً، و یقال: الملك العظیم هو الاطلاع على اسرار الخلق، و الاشراف على اسرار المملكة، حتى لا یخفى علیه شى ء.

ابو عثمان مغربى از اینجا گفت: هر كه حق را اجابت كرد، مملكت وى را اجابت كرد.
یعنى كه چون در مملكت چیزى فرا دید آید، وى را از آن خبر دهند.

ابن البرقى از بزرگان مشایخ مصر بود، و صاحب فراست بود، وقتى بیمار شد شربتى آب دادند او را. گفت: نخورم كه در مملكت حادثه افتاده است، تا بجاى نیارم كه چه افتاده است نیاشامم. سیزده روز نخورد تا خبر آمد كه قرامطه در حرم افتادند، و خلقى را بكشتند، و بسى خرابى كردند.

شیخ الاسلام انصارى گفت:
عبودیّت بیش ازین بر نتابد كه بعضى داند و بعضى نه،
كه اللَه میگوید: فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ.
وَ ما كانَ اللَهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ همه اللَه داند و بس.

و گفته اند: ملك عظیم معرفت ملك عظیم است. كسى كه او را شناخت ملك دو جهان یافت.

پیر طریقت گفت:
الهى!
چون من كیست كه این كار را سزیدم؟ اینم بس كه صحبت ترا ارزیدم.

جز خداوند مفرماى كه خوانند مرا
سزد این نام كسى را كه غلام تو بود.



ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (158)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (159)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (161)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (162)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (163)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)




مطالب اخیر وبلاگ :
برتری خواهان بر مردم در آخرت مزدی ندارند
سکر شکر
خدا در دل مینگرد
انواع شرک
شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
خیر پنهان
روی ماه خوبان دفاع مقدس ما ...
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
معامله بی ضرر
خلعت لعنت
خریدار طرّار
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !
مقام سیاست در عالم قیامت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
امام , ماموم و نسلها
تلخ سخنها !
ضرورت توزیع ثروت و قدرت
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
حکایتی از گلستان سعدی
تجلی ...
طبیعت غالب
سیمای افشاگــــر ... !
فکر با صدای بلند ... !
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
شمس و مولانا (01 )
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
تحقق دعا
یار مفروش بدنیا
آزادی (رهایی از بیگانه ها)
من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.