اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا ﴿48﴾
مسلما خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏ بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى ‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است (48)
خدا یزکّیست
النوبة الاولى
قوله تعالى:
إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ خداى نیامرزد كه انباز گیرند با وى،
وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ و میآمرزد هر چه فرود از آنست،
لِمَنْ یَشاءُ آن را كه خواهد،
وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ و هر كه انباز گیرد با خداى،
فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِیماً (48) او دروغى ساخت و بر خود بزه اى نهاد بزرگ.

أَ لَمْ تَرَ نبینى و ننگرى؟
إِلَى الَذِینَ یُزَكُونَ أَنْفُسَهُمْ بایشان كه خود را بى عیب و پاك مینمایند،
بَلِ اللَهُ یُزَكِی مَنْ یَشاءُ بلكه خداى من بى عیب كند، و بى عیبى باز نماید آن را كه خواهد،
وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا (49) و ایشان را بفتیلى از جرم كس بنگیرند.

انْظُرْ در نگر،
كَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَهِ الْكَذِبَ كه چون دروغ مینهند و میسازند بر خداى!
وَ كَفى بِهِ إِثْماً مُبِیناً (50) و دروغ ساختن بر خداى، بسنده بزه ایست و آشكارا.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ أُوتُوا
نبینى و ننگرى بایشان كه دادند ایشان را؟
نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ بهره اى از تورات،
یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَاغُوتِ میگروند به جبت و طاغوت،
وَ یَقُولُونَ لِلَذِینَ كَفَرُوا و میگویند ایشان را كه كافر شدند،
هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا (51) كه اینان براه تراند و راست حكم تراند از گرویدگان.

أُولئِكَ الَذِینَ لَعَنَهُمُ اللَهُ ایشانند كه اللَه لعنت كرد بر ایشان،
وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَهُ و هر كه خداى بر وى لعنت كرد،
فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً (52) وى را هرگز یارى نیابى.

أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْكِ یا ایشان را بهره ایست از پادشاهى،
فَإِذاً اگر بودى ایشان را پادشاهى،
لا یُؤْتُونَ النَاسَ نَقِیراً (53) مردمان را نقیرى ندهندید از حق خویش.

أَمْ یَحْسُدُونَ النَاسَ یا مى حسد برند بر مردمان،
عَلى ما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ بر آنچه خداى داد ایشان را از فضل خود،
فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ پیش از وى آل ابراهیم را دادیم،
الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ نامه و دانش و پیغام،
وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً (54) و ایشان را ملكى عظیم دادیم.

فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ كس بود از ایشان كه ایمان آورد بوى،
وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَ عَنْهُ و كس بود از ایشان كه برگشت از وى،
وَ كَفى بِجَهَنَمَ سَعِیراً (55) و دوزخ ناگرویدگان را بسنده است.

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا ایشان كه كافر شدند بسخنان ما،
سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً ایشان را برسانیم بآتش،
كُلَما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ هر گه كه بپزد پوستهاى ایشان در آن،
بَدَلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها دیگر دهیم ایشان را پوستهایى جز از آن،
لِیَذُوقُوا الْعَذابَ تا جاوید بپوستهاى نو عذابهاى نو میچشند،
إِنَ اللَهَ كانَ عَزِیزاً حَكِیماً (56) كه اللَه تواناییست دانا همیشه اى.

وَ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ و ایشان كه بگرویدند و نیكیها كردند،
سَنُدْخِلُهُمْ جَنَاتٍ در آریم ایشان را در بهشتهایى،
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كه میرود زیر درختان آن جویهاى روان،
خالِدِینَ فِیها أَبَداً جاویدان در آن همیشه اى،
لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ ایشان را است در آن جفتانى از زنان،
مُطَهَرَةٌ زنانى پاك كرده بى عوار و بى عیب،
وَ نُدْخِلُهُمْ و در آریم ایشان را،
ظِلًا ظَلِیلًا (57) در سایه خنك.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ الآیة
كلبى گفت: این آیت در شأن وحشى بن حرب و اصحاب وى فرو آمد.
چون حمزه را بكشتند، و به مكه بازگشتند، پشیمان شدند بآنچه كردند. فراهم آمدند، و نامه اى نبشتند بر رسول خدا (ص) كه: چنین كارى بدست ما رفت، و ما از آن پشیمان شدیم، و خواستیم كه در اسلام آئیم، لكن از تو شنیده بودیم به مكه، كه این آیت میخواندى: وَ الَذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَفْسَ الَتِی حَرَمَ اللَهُ إِلَا بِالْحَقِ وَ لا یَزْنُونَ، اگر مسلمان كسى است كه شرك و قتل و زنا در بار وى نبود، پس ما این همه دربار داریم و كرده ایم، اگر نه این آیت بودى ما اتّباع تو كردمانى و باسلام در آمدیمى.
پس این آیت فرو آمد كه: إِلَا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً.

رسول خدا این آیت به وحشى و اصحاب وى فرستاد، تا برخواندند. ایشان گفتند: این شرط دشخوار است كه اللَه گفت: وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً. ترسیم كه عمل صالح از ما نیاید، آن گه از اهل این آیت نباشیم.
ربّ العالمین در تخفیف بیفزود، و این آیت فرستاد: إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ.
رسول خدا (ص) این آیت بایشان فرستاد، و بر خواندند و گفتند: ترسیم كه از اهل مشیّت نباشیم، یعنى كه اللَه میگوید فرود از شرك، گناه آن كس آمرزیم كه خود خواهیم. ترسیم كه ما از ایشان نباشیم كه اللَه خواهد كه ایشان را بیامرزد.

ربّ العالمین در كرم بیفزود و این آیت امیدوار بایشان فرو فرستاد: قُلْ یا عِبادِیَ الَذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَهِ إِنَ اللَهَ یَغْفِرُ الذُنُوبَ جَمِیعاً.

وحشى و اصحاب وى چون این آیت برخواندند، برسول خدا شدند، و مسلمان گشتند. رسول خدا (ص) اسلام از ایشان بپذیرفت. آن گه گفت " یا وحشى! أخبرنى كیف قتلت حمزة " وحشى قتل حمزه با وى بگفت. رسول خدا دلتنگ شد، گفت " غیّب وجهك عنّى" روى از من بپوش، و با من منشین. وحشى بعد از آن به شام رفت، و آنجا میبود تا از دنیا بیرون شد.

ابن عمر گفت: در عهد رسول خدا (ص) چون یكى از دنیا برفتى از یاران وى بر كبیره، ما گواهى میدادیم كه وى از اهل آتش است تا آن روز كه این آیت آمد: وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ. زان پس كه این آیت فرو آمد آن نگفتیم، و كس را بر كبیره گواهى بآتش ندادیم.....

على (ع) گفت: در همه قرآن آیتى ازین امیدوارتر نیست كه إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ الآیة. معنى آنست كه اللَه تعالى شرك نیامرزد، یعنى كسى را نیامرزد كه كه در شرك و كفر بمیرد، امّا كسى كه از شرك توبه كند، و در اسلام بمیرد، در تحت این آیت نشود، كه جاى دیگر گفت: قُلْ لِلَذِینَ كَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ..

و معنى یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ آنست كه: فرود از شرك، گناهان اهل توحید هر چه خواهد آن را كه خواهد بیامرزد، پیش از توبت. امّا كسى كه توبت كند از گناهان، و بر توبت بمیرد، خود در تحت این آیت نشود، كه جایى دیگر از بهر وى گفته است: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَ یَسْتَغْفِرِ اللَهَ یَجِدِ اللَهَ غَفُوراً رَحِیماً.

و گفته اند: إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ ردّ است بر معتزله، و بر قومى خوارج كه میگویند: هر كه بر كبائر بمیرد توبه ناكرده، جاوید در آتش بماند، و میگویند میان ایمان و شرك منزلى دیگر نیست، و ضدّ ایمان شرك میپندارد، یعنى كه هر چه نه ایمان، همه شركست نه گناه، تا آن حدّ كه قومى از ایشان صغائر و كبائر همه كفر شمرند، و بنده را بگناه صغیره كافر دانند.

ربّ العالمین در این آیت بر ایشان ردّ میكند، و دروغ زن میگرداند، كه فرق میكند میان شرك و میان گناه. مغفرت در شرك مى نیارد، و در گناه میآرد. اگر آنست كه گناهها همه شرك و كفر است، پس در إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ سخن بریده گشت، و همه نافرمانیها در زیر این شد، وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ بر چه حمل كنند؟ كه هیچ محمل نماند! معلوم گشت كه سخن ایشان فاسد است، معتقد ایشان باطل.

وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِیماً اى اختلق ذنبا غیر مغفور.
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ یُزَكُونَ أَنْفُسَهُمْ این آیات تا كانَ عَزِیزاً حَكِیماً همه در شأن جهودان است. و تزكیت نفس كه میكردند آن بود كه گاهى مى گفتند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَهِ وَ أَحِبَاؤُهُ، و گاه طفلكان خویش را بر مصطفى (ص) میبردند و میگفتند: اى محمد ایشان را هیچ گناهى هست؟ رسول خدا (ص) گفتى: نه، پس ایشان میگفتند: ما نیز همچون ایشانیم. هر آن گناه كه بروز كنیم اندر شب ما را آن گناه بیامرزند، و هر گناه كه اندر شب كنیم اندر روز بیامرزند.
ربّ العالمین گفت: یا محمد ننگرى این جهودان كه خود را بى عیب و پاك مینمایند، یعنى بدروغ. بَلِ اللَهُ یُزَكِی مَنْ یَشاءُ نه چنانست كه ایشان میگویند، كه اللَه بى عیب كند، و بى عیبى باز نماید آن كس را كه خواهد.
آن گه گفت: وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا یعنى كه اگر خویشتن را به بى عیبى نستایند گناه كسى ایشان را نیالاید، و ایشان را باندازه فتیلى از جرم كس نگیرند. فتیل، النّواة، هو القشرة الرّقیقة الّتى حولها، و قیل هو ما فتلته بین اصبعیك من وسخ و عرق.

آن گه گفت یا محمد! انْظُرْ كَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَهِ الْكَذِبَ در نگر كه چون دروغ بر اللَه میسازند، بآنكه میگویند: گناه ما آمرزیده است، و ما پسران و دوستان اللَه ایم.
و گفته اند: دروغ كه بر اللَه میساختند آن بود كه دروغها میگفتند، و آن را از تورات مى حكایت كردند. وَ كَفى بِهِ إِثْماً مُبِیناً اى كفى بما قالوا اثما مبینا.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَاغُوتِ

اقوال مفسّران مختلف است در معنى جبت و طاغوت. عكرمة گفت: نام دو صنم اند كه در میان مشركان معروف بودند، و آن را عبادت میكردند، ضحاك گفت: جبت اینجا حیى اخطب است و طاغوت كعب اشرف. هر دو حاكمان جهودان بودند و سران ایشان.

قومى گفتند: جبت نام بتان است و طاغوت نام سدنه بتان. و سدنه خدمتكاران و تیمارداران باشند. و گفته اند: جبت نامى است كهانت را، و طاغوت نامى است هر چه را بپرستند جز از خدا. و گفته اند هر چه اللَه تعالى آن را حرام كرد آن را جبت گویند،...
كعب اشرف بعد از واقعه احد به مكه شد، با هفتاد سوار از جهودان بقصد آنكه تا با مشركان قریش دست یكى دارد، و قتال رسول خداى را تدبیر سازند. كعب چون در مكه شد بخانه بو سفیان فرو آمد.
بو سفیان او را گرامى داشت، و ترحیب و تقریب كرد، و آن جهودان كه با وى بودند هر یكى را بسرایى فرو آورد. آن گه بو سفیان را گفت كه: سى مرد از ما و سى مرد از شما باید تا بخانه كعبه رویم، و آنجا عهد كنیم، و پیمان گیریم، كه در قتال محمد بكوشیم چندان كه توانیم، و فترتى در خود نیاریم تا وى را برداریم.
بو سفیان و اصحاب وى كعب اشرف را گفتند و حیى اخطب با وى كه: ما بر شما آمن نباشیم بآنچه مى گویید؟ نباید كه این مكر میسازید بر ما؟ اگر میخواهید كه شما را بآنچه گفتید استوار داریم، این دو بت را سجود برید، و بایشان ایمان آرید، و آن دو بت جبت و طاغوت بودند. ایشان مر آن بتان را سجود بردند، و ایشان را پرستیدند. اینست كه ربّ العالمین گفت: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَاغُوتِ.
میگوید: نه بینى اى محمد این علما و حاكمان جهودان را كه به جبت و طاغوت ایمان میآرند؟ و ایشان را سجود میبرند؟
پس بو سفیان، كعب را گفت كه: تو مردى از اهل كتاب خدایى، و تورات خوانده اى و دانسته اى، و ما امّیان عرب ایم، چون مى بینى كار محمد؟ دین وى بهتر است یا دین ما؟ راه وى بحق نزدیك تر است یا راه ما؟
كعب گفت: با من بگوئید كه دین شما و راه شما چیست؟
بو سفیان گفت: ما قومى مهمان داران و مهمان دوستانیم، بروز مهمانى شتران فربه كشیم، و مهمان را گرامى داریم، و حاجیان را سقّایى كنیم، و اسیران را باز خریم، و رحم بپیوندیم، و خانه كعبه را عمارت كنیم، و گرد آن طواف كنیم، و اهل حرم خدا مائیم، و بر دین پدران خویش بمانده ایم، و محمد دین پدران خویش بگذاشته است، و دین نو آورده است، حرم بگذاشته است، و ما را میفرماید كه بر پى من روید.
 
كعب گفت: انتم واللَه اهدى سبیلا ممّا علیه محمد، و اللَه كه شما بر راه ترید از محمد، و دین شما نیكوتر است از دین وى. اینست كه اللَه گفت: وَ یَقُولُونَ لِلَذِینَ كَفَرُوا یعنى لأبى سفیان و اصحابه، هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَذِینَ آمَنُوا بمحمّد، و هم اصحابه.

أُولئِكَ الَذِینَ لَعَنَهُمُ اللَهُ یعنى كعبا و اصحابه. میگوید: كعب و اصحاب وى كه این سخن میگویند، اللَه بر ایشان لعنت كرد. وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً اى: من یباعد اللَه من رحمته فهو مخذول فى دعواه، و مغلوب فى حجّته.

و الیهود ابین خذلانا فى أنّهم غلبوا من جمیع سائر الادیان، لأنّهم كانوا اكثر عنادا لأهل الاسلام، و انّهم كتموا الحقّ و هم یعلمونه. پس چون آن عهد و میثاق میان كعب اشرف و ابو سفیان برفت، و بر وقت آن كار وعده اى نهادند، كعب به مدینه باز رفت، و در سراى خویش آرام گرفت. رسول خدا محمد بن مسلمة الانصارى و ثابت بن معاذ و جماعتى بفرستاد پنهان تا كعب اشرف را بكشتند. محمد بن مسلمه گفت: یا رسول اللَه دستورى باشد تا در پیش وى هر چه خواهیم گوئیم؟ یعنى بر سبیل خدعت؟
رسول ایشان را دستورى داد. ایشان رفتند تا پیش كعب، و ضجرى نمودند از رسول خدا، گفتند: چند بلا كه ما كشیدیم از دست محمد! و ضجر گشتیم! و از معیشت خویش بازماندیم! چه بود كه تو ما را چند وسق خرما با وام دهى؟ تا ما از محمد بگریزیم، و طلب معیشت خویش كنیم. كعب بخندید، گفت: اكنون او را بشناختید، و دروغ وى بدانستید! آن گه گفت: شما اگر از من چیزى میخواهید زنان و پسران را پیش من بگرو بنشانید. ایشان گفتند ما شرم داریم كه زنان را بگرو بنشانیم، و و نیز مردى بس با شكوه و وقارى، و زشت بود ترا كه زنان را بگو گیرى، و پسران را نیز نتوانیم بگرو كردن، كه آن گه عرب زبان در ایشان نهند، كه شما را بوسقى خرما بگرو كردند، و ایشان را از آن تشویر بود. كعب گفت: اكنون هر چه خواهید بگرو بنهید. ایشان گفتند: شمشیرهاى خویش بنهیم، و بروز نتوانیم آوردن، كه اصحاب محمد بدانند، بشب آریم. چون شب در آمد ایشان شمشیرها برداشتند، و بردند. كعب بر آن غرفه بخلوتگاه نشسته بود، و دختر عمّ خویش را نو بزنى كرده بود، و عروس بود، و آن دختر عمّ كاهنه بود. چون كعب برخاست تا بزیر شود، آن كاهنه زن وى گفت: زینهار مشو كه من بوى خون از تو میشنوم. كعب گفت: دور از بر من! بازگیر دست از دامن من! كیست كه مرا خواهد كشت؟ اینان كه آمده اند محمد مسلمه برادر همشیر منست، و ثابت معاذ همسایه و دوست من! اگر خفته باشم مرا بیدار نكنند. از آن غرفه بزیر آمد، و بوى مشك بیالوده، كه از بر عروس برخاسته بود. مسلمانان چون آن بوى خوش شنیدند، گفتند: واها لهذه الرّیح الطّیبة، دیر است تا ما در آرزوى چنین بوئیم، فراز آى تا حظّى بر گیریم، و دستى بسرت فرو آریم. وى فراز شد، و ایشان در وى آویختند، و شمشیر زدند، و آن دشمن خدا و رسول را بكشتند، و رسول خدا (ص) با ایشان گفته بود كه: چون او را كشته باشید تكبیر كنید چنان كه من بشنوم، تا من نیز با شما تكبیر كنم. رسول خدا (ص) آن شب با جماعتى از یاران از مسجد بگورستان بقیع میشد، و از بقیع تا مسجد میآید، و بآسمان نظر میكرد كه تا خود آواز تكبیر شنود، و یاران كه با وى بودند از آن قصه بى خبر بودند، تا آن ساعت كه تكبیر شنیدند، و رسول خدا (ص) تكبیر كرد، پس معلوم گشت ایشان را كه كعب را كشتند. و آن ساعت كه زخم كردند سر شمشیر بپاى ثابت معاذ رسید، و گوشت و استخوان همه بریده گشت. رسول خداى كه آن بدید، با هم نهاد، و دعا كرد خداى تعالى وى را شفا داد، و بحال صحّت باز شد.

چون كعب را كشته بودند، دیگر روز بامداد رسول خدا (ص) فرمود تا یاران همه سلاح در پوشیدند، و بجنگ جهودان شدند. و ایشان جمعى عظیم بودند از قبیله نضیر، و ایشان را در آن خانها حصار میدادند. پس جهودان چون دانستند كه ایشان را از مدینه بیرون خواهند كرد، خانهاى خویش بدست خویش خراب میكردند، یعنى كه تا مسلمانان در آن ننشینند، و مالهاى خویش بفنا میبردند، و درختان خرما میبریدند، كه تا مسلمانان را نبود.
آخر ایشان را بیرون كرد و به شام فرستاد، و ذلك فى قوله تعالى: هُوَ الَذِی أَخْرَجَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَلِ الْحَشْرِ الآیات.

أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْكِ میم صلت است، و تقدیر سخن آنست كه أ لهم نصیب من الملك، و این بر جهت انكار گفت. معنى آنست كه: جهودان را از ملك نصیبى نیست، و این را دو تفسیر گفته اند:
یكى آنكه ملك، نبوّت است و شرف دین، و جهودان را از آن بهره نیست.
دیگر تفسیر آنست كه ایشان را هرگز در زمین پادشاهى و فرمانروایى نبوده است.
فَإِذاً لایُؤْتُونَ النَاسَ نَقِیراً میگوید: اگر ایشان را در زمین پادشاهى و فرمانروایى بودى از بیت المال هیچ خداوند حق را از مردمان، مقدار نقیرى بندادندى! و این ذمّ ایشانست در بخل و حسد و قلّة الخیر كه در ایشانست.
نقیر آن گواست كه بر پشت استه خرما است، و درخت خرما از آن روید.

أَمْ یَحْسُدُونَ النَاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ ناس اینجا مصطفى (ص) است و نژاد وى. از اسماعیل و آل ابراهیم درین آیت فرزندان یعقوب و نژاد اسحاق را میخواهد. این جهودان حسد میبردند بر رسول خدا (ص) و نژاد اسماعیل، بآنچه اللَه ایشان را داد از كتاب و نبوّت. ربّ العزّة گفت: ایشان باین حسد میبرند.
و فرزندان یعقوب و نژاد اسحاق را همه نامه دادیم، و دانش و پیغامبرى، و ایشان را ملكى عظیم دادیم، ملك بزرگوار، با دین و علم، و مدّت دراز: در سبط لاوى نبوّت، و در سبط یهودا ملك.

و گفته اند: جهودان بر مصطفى (ص) حسد بردند بآنچه اللَه تعالى وى را مباح كرده بود از زنان، گفتند: اگر پیغامبرى بودى رغبت بزنان نكردى، و از ایشان بسیار نخواستى. ربّ العزّة بجواب ایشان گفت كه: وى از آل ابراهیم است، و شما خود اقرار میدهید كه در آل ابراهیم پیغامبران بودند كه ایشان زنان بسیار داشتند. داود را نود و نه بود، و سلیمان را هفتصد حرّه بود و سیصد سریّت.
پس چرا حسد برید بآنچه بوى دادیم؟ و بطعن مى بازگوئید؟ و آنچه سلیمان و داود را دادیم از ملك عظیم و زنان بسیار مى باز نگوئید؟ و انكار مى ننمائید؟ یعنى كه این جز از حسد نیست كه شما را برین سخن میدارد.

فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَ عَنْهُ این " ها" با اللَه میشود، و با ابراهیم میشود، و با محمد میشود. وَ كَفى بِجَهَنَمَ سَعِیراً اى: كفى بسعیر جهنّم عذابا لمن لا یؤمن.

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً
این باز در شأن جهودانست، در بیان مستقرّ ایشان در آن جهان، و رسیدن ایشان بعذاب جاودان. كُلَما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ ...حسن گفت: هر روز هفتاد بار سوخته شوند، یعنى كه هر بار كه سوخته شوند فرمان آید كه: چنان كه بودى بآن باز شو، تا دیگر باره میسوزى! پوست نو میشود پیاپى، تا عذاب نو میشود پیاپى.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (158)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (159)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (161)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (162)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (163)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)




مطالب اخیر وبلاگ :

مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !
مقام سیاست در عالم قیامت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
امام , ماموم و نسلها
تلخ سخنها !
ضرورت توزیع ثروت و قدرت
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
حکایتی از گلستان سعدی
تجلی ...
طبیعت غالب
سیمای افشاگــــر ... !
فکر با صدای بلند ... !
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
شمس و مولانا (01 )
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
تحقق دعا
یار مفروش بدنیا
آزادی (رهایی از بیگانه ها)
من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
جوانمردی با مولا علی تمام است !
توحید عارفان
توحید,سرّ معارف و مایه دین
ما نیز مقصریم !
نكاتی باریكتر از مو !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
قیامت , همانندی روی ها و دلها
دل گپی بی خود ...
شادم چون تو خواستى نه من !
یک نگاه دیگر به شرک
سلام دزد مگیر و متاع دیو مخواه
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.