النوبة الثالثة
قوله تعالى: فَكَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِ أُمَةٍ بِشَهِیدٍ

خدا

بدان كه در عالم قیامت و میدان رستاخیز و مجمع سیاست و هیبت، بندگان خداى را كارهاى عظیم در پیش است، و مقامهاى مختلف :
اوّل مقام دهشت و حیرت.
دوم مقام سؤال و اظهار حجّت، و درخواست شهادت و بیّنت.
سیوم مقام حساب و مناقشت.
چهارم مقام تمیز و مفاصلت.

مقام اوّل را گفت: یَوْمَ یَقُومُ النَاسُ لِرَبِ الْعالَمِینَ.
دوم را گفت: فَكَیْفَ إِذاجِئْنا مِنْ كُلِ أُمَةٍ بِشَهِیدٍ
سیوم را گفت: وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ.
چهارم را گفت: فَرِیقٌ فِی الْجَنَةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَعِیرِ.

امّا مقام سیاست و هیبت آنست كه در بدو محشر ربّ العالمین خلق اوّلین و آخرین را از ابتداء آفرینش تا منتهى عالم، بیك نفخه اسرافیلى همه را در بسیط قیامت حاضر كند، سر و پاى برهنه، تشنه و گرسنه، سر در پیش افكنده، بكار خود درمانده، آفتاب گرم زیر سر فرو آمده، و نفس گرم و سوز دل در آن پیوسته، و آتش خجل و تشویر در جان افتاده، از زیر هر تار موى چشمه عرق روان شده.
مصطفى (ص) گفت: كس بود كه تا بدو زانو در عرق نشیند، كس بود كه تا كمرگاه، كس بود كه تا برابر گوش، و نزدیك آن بود كه در عرق غرق شود.

در آثار بیارند كه بیم و اندوه بجایى رسد كه یكى گوید: بار خدایا! برهان ما را ازین بیم، و ازین اندوه، خواه ببهشت خواه بدوزخ. سیصد سال بدین صفت در آن عرصات بمانند، نه طاقت خاموشى، نه زهره سخن گفتن، نه روى گریختن، نه جاى آرمیدن!

مؤمنان و كافران استاده مدهوش و حزین
دستها در كش زده، وز جامها عریان شده!
بانگ بردابرد و گیرا گیر باشد در قفا
بینى از پیشت جحیم و دوزخى غرّان شده!


آن گه گریستن بر خلق افتد، و چندان بگریند كه بجاى اشك خون ریزند، و گویند: من یشفع لنا الى ربّنا حتّى یقضى بیننا؟ كیست كه از بهر ما شفاعت كند بحضرت ذو الجلال تا حكم كند میان ما و كار برگزارد؟
رسول خدا گفت: آن ساعت خلق روى به آدم نهند، و گویند: اى آدم! تو آنى كه اللَه تعالى ترا بید صنعت خویش بیافرید، و با تو برابر سخن گفت، و ترا در بهشت بنشاند، و مسجود فریشتگان كرد. چه بود كه براى فرزندان شفاعت كنى باللّه، تا كار میان بندگان برگزارد؟!
آدم گوید: من نه مرد این كارم، كه من بخود درمانده ام، روید بر نوح تا وى شفاعت كند. بر نوح روند جواب همان شنوند. بر ابراهیم روند جواب همان شنوند. موسى و عیسى همان گویند.

مصطفى (ص) گفت: آن گه بر من آیند، من برخیزم پیش عرش ملك بسجود درآیم، آن گه فرمان آید از حضرت عزّت كه: یا محمد چه كار دارى؟ و چه خواهى؟ و خود عزّ جلاله داناتر بر آنچه من خواهم.
گویم: بار خدایا ما را وعده شفاعت داده اى در خلق خویش، اكنون میخواهم كه ایشان را ازین انتظار و حیرت برهانى، و كار برگزارى و حكم كنى.
ربّ العالمین گوید: قد شفعتك انا، آتیكم اقضى بینكم.
قال رسول اللَه (ص) " فارجع، فأقف مع النّاس، فبینا نحن وقوف اذ سمعنا حسّا من السّماء شدیدا
و فى الحدیث طول ذكرنا سیاقه فى سورة البقرة.

امّا مقام مسائلت و اقامت بیّنت بر بندگان آنست كه ربّ العالمین در آن عرصه عظمى و انجمن كبرى، اوّل خطابى كه با بندگان كند سؤال از ایشان كند، و اوّل سؤال از پیغامبران كند، و اوّل پیغامبرى كه از وى سؤال كند نوح بود.
قال رسول اللَه (ص) " اوّل من یدعى یوم القیامة نوح. فیقال له: هل بلّغت؟ فیقول: نعم یا ربّ انت اعلم. فیقال لقومه: هل بلّغكم نوح؟ فیقولون: ما اتانا من احد، و ما اتانا من نذیر.
فیقول اللَه تعالى له: یا نوح من یشهد لك؟ فیقول: یشهد لى محمد و امّته، فتأتون فتشهدون انّ نوحا قد بلّغ

و آن گه هر پیغامبرى را كه بقومى فرستاده بودند از وى این سؤال كنند، و امّت وى همان جواب دهند كه امّت نوح دادند، و از پیغامبران كس باشد كه میآید، و از امّت وى ده كس با وى باشند كه بوى ایمان آورده بودند، و كس بود كه پنج، كس بود كه دو، و كس بود كه یكى. لوط میآید و با وى دو دخترك وى باشند.
پس آن گه ربّ العالمین پیغامبران را گوید: پیغام رسانیدید؟
ایشان گویند رسانیدیم، و امّت ایشان انكار كنند.
ربّ العالمین گواه خواهد.
پیغامبران گویند: امّت محمد (ص) گواهان مااند بتبلیغ رسالت.
آن گه فرمان آید كه اى جبرئیل امّت محمد را حاضر كن، تا گواهى دهند كه ما داور دادگرانیم، حكمى كه كنیم بعد از ظهور حجّت و ثبوت شهادت كنیم.
امّت محمد بیایند تا گواهى دهند.
كافران گویند: شما پسینان بودید، از قصّه و داستان ما چه خبر داشتید كه ما را ندیدید؟
ایشان گویند: ما در محكم تنزیل قرآن مجید خواندیم و دانستیم: كَذَبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ، كَذَبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِینَ، كَذَبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ، كَذَبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ، كَذَبَ أَصْحابُ الْأَیْكَةِ الْمُرْسَلِینَ، وَ كَذَبُوا وَ اتَبَعُوا أَهْواءَهُمْ.
آن گه كافران تزكیت ایشان خواهند.
فرمان آید كه: اى جبرئیل! محمد را حاضر كن تا اینان را تزكیت كند.
جبرئیل برود و میكائیل و اسرافیل با وى، مصطفى (ص) را بر براق نشانند، با لواء كرامت، و تاج ولایت،.... منبرى نهاده از یاقوت سرخ برابر عرش مجید.
مصطفى (ص) بمنبر برآید از حضرت عزّت ندا آید كه: اى محمد! انبیاء دعوى كردند كه ما رسالت رسانیدیم، و پیغام گزاردیم، بیگانگان منكر شدند. امّت تو پیغامبران را گواهى دادند. اكنون تزكیت گواهان میخواهند.
رسول (ص) ایشان را تزكیت كند، گوید: بار خدایا راستگویانند، و نیك مردانند، و تو خود گفته اى بار خدایا كه: بهینه امّت ایشان اند: كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَةٍ، جَعَلْناكُمْ أُمَةً وَسَطاً.
ربّ العالمین گوید: گواهى شان قبول كردم، و حكم كردم بیگانگان را سیاست و عقوبت، و دوستان را مثوبت و رحمت.
آن گه پیغامبران گویند: بار خدایا امّت احمد را بر ما حقّى واجب گشت كه بتبلیغ رسالت ما گواهى دادند. بار خدایا! اگر در میان ایشان گناهكاریست، آن معصیت وى در كار ما كن، و بفضل خود او را بیامرز.
ربّ العالمین گوید: بیك شهادت كه از بهر شما دادند مستوجب شفاعت شما گشتند، و حقّ ایشان بر شما واجب گشت، پس من خود چه سازم ایشان را از كرامت و نواخت؟ كه هفتاد سال از بهر من در سراى بلا غم خوردند، و بار بلاء ما كشیدند، و به یگانگى ما گواهى دادند، جز بر راستى و دوستى نرفتند.

راست كارى پیشه كن كاندر مصاف رستخیز
نیستند از خشم حق جز راستكاران رستگار
این عزیزانى كه اینجا گلبنان دولت اند
تا ندارىّ و ندانى شان بدینجا خوار و خار!


امّا مقام محاسبت در پیش ترازو بود، و خلق عالم درین مقام بر سه قسم اند:
قسمى آنند كه در دیوان ایشان حسنتى نیابند، و بنام ایشان خیرى بر نیاید كه كرده باشند. ایشان را بى حساب و بى كتاب، یك سر بدوزخ رانند.
و قومى بر عكس این باشند، كه در نامه ایشان جز حسنات و فنون طاعات نبود، ایشان را بى حساب و بى كتاب یكسر ببهشت فرستند.
قومى بمانند در میان، كه در جریده ایشان هم نیكى بود، و هم بدى، هم طاعت، و هم معصیت، خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِئاً. اعمال ایشان بترازوى عدل درآرند اگر كفّه طاعت رجحان دارد كلید سعادت و پیروزى جاودان در دست ایشان نهند كه: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
و اگر نه، كه كفّه معصیت راجح شود " لا یفلح " به پیشانى وى باز بندند، و گویند: فَأُولئِكَ الَذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَمَ خالِدُونَ.

قال داود الطائى رحمة اللَه علیه " قطع نیاط العارفین ذكر احد الخلودین" و ذلك فى قوله تعالى فَرِیقٌ فِی الْجَنَةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَعِیرِ.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى
سكر مستى است، و مستى بر تفاوت است، و مستان مختلف اند.
یكى از شراب خمر مست است، یكى از شراب غفلت، یكى از حبّ دنیا، یكى از رعونت نفس و خویشتن دوستى.
و این از همه صعبتر است كه خویشتن دوستى مایه گبركى است، و تخم بیگانگى، و ستر بى دولتى، و اصل همه تاریكى !

اگر صد بار در روزى شهید راه حق گردى
هم از گبران یكى باشى چو خود را در میان بینى
تو خود كى مرد آن باشى كه دل را بى هوا خواهى
تو خود كى درد آن دارى كه تن را بى هوان بینى؟


او كه از خمر مست است و در آن ترسان، و از بیم عقوبت لرزان، غایت كار او حرقتست در آتش عقوبت، گرش نیامرزد، و باشد كه خود بیامرزد كه گفته است: إِنَ اللَهَ یَغْفِرُ الذُنُوبَ جَمِیعاً.
امّا آن كس كه مستى او از نخوت نفس است و كبر و خویشتن پرستى، كار او بر خطر است، و مایه وى زیان، و عمل وى بر وى تاوان، در خطر استدراج و مكر و بیم فرقت جاودان.

وَ لا جُنُباً إِلَا عابِرِی سَبِیلٍ حَتَى تَغْتَسِلُوا
اگر دین بقیاس بودى غسل در اراقت بول واجب بودى، و آبدست در خروج منى. آن بول نجس است و این منى پاك، در بول نجس طهارت كهین واجب، و در منى پاك طهارت مهین، تا بدانى كه بناء دین بر منقول است نه بر معقول، و بر كتابست نه بر قیاس، و بر تعبّد است نه بر تكلّف.و اصل غسل جنابت از عهد آدم (ع) است. آدم چون از بهشت بدنیا آمد او را با حوا صحبت افتاد. جبرئیل آمد، گفت: اى آدم غسل كن كه اللَه ترا چنین میفرماید. آدم فرمان بجاى آورد. آن گه گفت: اى جبرئیل این غسل را ثواب چیست؟ جبرئیل گفت: بهر مویى كه بر اندام تست ثواب یك ساله ترا در دیوان بنویسند، و بهر قطره آب كه بر اندام تو گذشت، اللَه تعالى فریشته اى آفرید كه تا بروز قیامت طاعت و عبادت همى آرد، و ثواب آن ترا همى بخشد.
گفت: اى جبرئیل این مراست على الخصوص؟ یا مرا و فرزندانم را على العموم؟ جبرئیل گفت: تراست و مؤمنان و فرزندان ترا تا بقیامت. پس غسل جنابت اندر همه شرایع انبیاء واجب بوده است، از عهد آدم تا وقت سید عالم صلوات اللَه و سلامه علیهم اجمعین، تا بعضى از ائمه گفتند: آن امانت كه آدم برداشت كه اللَه آن را گفت: وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ آن امانت غسل جنابتست.

ثمّ قال فى آخر الآیة: إِنَ اللَهَ كانَ عَفُوًا غَفُوراً
خداى در گذارنده گناهان است، و سترنده عیبهاى عذر خواهان است، و ناپیدا كننده جرم اوّاهان.
این دو نام از عفو و مغفرت درین موضع نهادن، معنى آنست كه هر چه تا امروز كردى، پیش از آنكه امر و نهى فرستادم همه برداشتم، و از تو درگذاشتم.
بنده من! هرگز جنایت كسى با عنایت من نتاود، و فضل من كه یابد، مگر آنكه آفتاب عنایت برو تابد!
بنده من! اگر قصد درست كنى، ترا بر سر راهم، اگر از من آمرزش خواهى، از اندیشه دل تو آگاهم! جرم ترا آمرزگار، و ترا نیكخواهم.

هر كجا خراب عمرى است، مفلس روزگارى، من خریدار اوأم!
هر كجا درویشى است خسته جرمى، درمانده در دست خصمى، من مولاى اوام !
هر كجا زارنده اى است از خجلى، سر فروگذارنده اى از بیكسى، من برهان اوام.
هر كجا سوخته ایست از بیدلى، دردمندى از بى خودى، من شادى جان اوام!

كن این شئت من البلاء
د و أنت من ذكرى قریب

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (158)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (159)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (161)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (162)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (163)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)




مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !
مقام سیاست در عالم قیامت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
امام , ماموم و نسلها
تلخ سخنها !
ضرورت توزیع ثروت و قدرت
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
حکایتی از گلستان سعدی
تجلی ...
طبیعت غالب
سیمای افشاگــــر ... !
فکر با صدای بلند ... !
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
شمس و مولانا (01 )
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
تحقق دعا
یار مفروش بدنیا
آزادی (رهایی از بیگانه ها)
من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
جوانمردی با مولا علی تمام است !
توحید عارفان
توحید,سرّ معارف و مایه دین
ما نیز مقصریم !
نكاتی باریكتر از مو !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
قیامت , همانندی روی ها و دلها
دل گپی بی خود ...
شادم چون تو خواستى نه من !
یک نگاه دیگر به شرک
سلام دزد مگیر و متاع دیو مخواه
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)
همسایگان قرآنی !
راز آب !
غیرت معرفت
از کلام مولا امیرالمومنین (ع)
پل و پول (و رابطه مستقیم بین این و آن در دنیا و آخرت)
زخم زبان و اثرات مخرّب آن
زبان سیاست و سیاست زبان
جواب این پرسش هاراتو نمی دانی!







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.