امّا على (ع) و ابن عباس و ابن جبیر و ابن زید و مجاهد و جماعتى میگویند كه: إِلَا عابِرِی سَبِیلٍ معنى آنست كه:الّا ان تكونوا مسافرین، و لا تجدون الماء فتیمّموا، و بقول اینان صلاة عین نماز است، نه جاى نماز، و در آن حذف مضاف نیست. میگوید در حال جنابت نماز مكنید، تا آن گه كه غسل كنید، مگر كه مسافران باشید، و آب نیابید، تیمّم كنید در آن حال، و نماز كنید كه روا است.

قرآن کریم

حَتَى تَغْتَسِلُوا یعنى: من الجنابة. و غسلهاى واجب چهاراند: غسل جنابت، و غسل حیض، و غسل نفاس، و غسل دادن مرده.
بعد از این چهار غسلها همه مسنون است و آن دوازده اند: غسل آدینه، و غسل هر دو عید، و غسل آفتاب و ماه گرفتن، و غسل استسقا، و غسل كافر كه مسلمان شود، و غسل دیوانه كه باهوش آید، و غسل كردن از شستن مرده، و غسل احرام، و غسل در مكّه رفتن، و غسل وقوف، و غسل رمى، و غسل طواف.
و فرض غسل آنست كه همه تن بشوید، و آب بأصل مویها برساند، و نیّت رفع جنابت كند. ....

وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى و اگر بیماران باشید، یعنى بیمارى كه رسیدن آب بوى زیان دارد، چنانكه بر تن جراحتى دارد، یا شكستگى عضوى از اعضاء، یا آبله و مانند آن، وى را درین بیمارى رخصت هست كه آب بگذارد، و تیمّم كند، بدلیل خبر جابر عبد اللَه، گفتا: در سفرى بودیم و یكى را از رفقاء ما سر بشكستند، و او را احتلام رسید. از یاران خود پرسید كه مرا هیچ رخصتى بود آب بگذاشتن و تیمّم كردن؟ ایشان گفتند: ترا هیچ رخصت ندانیم در تیمّم با قدرت آب. آن گه غسل كرد، و فرمان یافت. رسول خدا را از آن خبر كردند، گفت " قتلوه قتلهم اللَه، ألا سألوا اذا لم یعلموا؟ فانّما شفاء العىّ السّؤال، انّما كان یكفیه أن یتیمّم، و یعصب على جرحه خرقة، ثم یمسح علیها، و یغسل سائر جسده أَوْ عَلى سَفَرٍ یا در سفرى باشد، اگر دراز بود آن سفر یا كوتاه، چون آب نیابد، یا افزونى از آب خوردنى نیابد، و وقت نماز درآید، تیمّم كند. امّا اگر عذر بیمارى و سفر نبود، و آب نیابد بمذهب شافعى (رض) آنست كه تیمّم كند، و نماز كند، پس چون بآب در رسد آن نماز قضا كند. و مالك و اوزاعى و ابو یوسف میگویند بتیمّم نماز كند، و بر وى قضاء نماز نبود. ابو حنیفه گفت: نه تیمّم كند و نه نماز، تا آن گه كه بآب در رسد و بوضو نماز كند.

أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ غائط گو است در زمین، و اینجا كنایت از قضاء حاجت آدمى. و این نام غائط از آن افتاد كه عرب را كنف نبود در جدران، در زمان اوّل بصحرا میشدند، و گوها میجستند نشست را.

أَوْ لامَسْتُمُ النِساءَ بى الف اینجا و در سورة المائده قراءت حمزه و كسایى است، از لمس یلمس، و این لمس هم بدست بود، و هم بدیگر جوارح. و بلفظ فعل از آنست كه فعل در باب مباشرت و مباضعت مضاف با مرد است، و مثل این در قرآن آمده است بر لفظ فعل، چنان كه گفت: لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ، لَمْ یَطْمِثْهُنَ. باقى لامَسْتُمُ بألف خوانند در هر دو سورة. و روا باشد كه فعل هم از یكى باشد، و گر چه تلفظ فاعل است چون عاقبت اللّصّ، و طارقت النّعل، و عافاك اللَه.و روا بود كه فعل از هر دو بود، كالمجامعة و المباضعة و المباشرة، لاشتراكهما فى ذلك.

و در معنى لمس و ملامسة علما مختلف اند. على بن ابى طالب (ع) و عبد اللَه بن عباس و ابو موسى و حسن و مجاهد و قتاده گفتند: بمعنى مجامعت است اى جامعتم. و ابو حنیفه و اصحاب او برین اند، و كان ابن عباس یقول: اراد اللَه به الجماع و كنّى عنه لأنّه كریم. و عمرو بن عبد اللَه مسعود، و عبد اللَه عمر، و عمار یاسر و شعبى، و نخعى، و ابو عبیده گفتند: التقاء بشرتین است: بشره به بشره رسیدن، و اهل مدینه و اهل حجاز و شام برین اند، و مقوّى این قول دلالت لفظ است بر آن، و حمل المعنى على اللفظ اولى من حمله على الكنایة عنه من غیر ضرورة دعت الیه.

و در حكم آیت فقها مختلف اند: مذهب شافعى آنست كه اگر مرد زن را پاسد، یا زن مرد را پاسد بدست یا بغیر دست، چنان كه بى حائلى بشره ببشره رسد، طهارت پاسنده باطل گشت، و در طهارت پاسیده دو قول است: و مذهب اوزاعى آنست كه اگر بدست پاسد طهارت باطل شود، و بغیر دست باطل نشود همچون مسّ فرج، و مذهب مالك و احمد و اسحاق و لیث سعد آنست كه: اگر بشهوت پاسد طهارت منتقض شود، و اگر بى شهوت بود منتقض نشود. و مذهب ابو حنیفه و ابو یوسف آنست كه: اگر پاسیدن تمام باشد بغایتى كه از آن انتشار پدید آید، طهارت باطل كند، و اگر چنین نبود باطل نكند. و اگر طفله اى باشد كه در محلّ شهوت نباشد از صغر، یا زنى از ذوات الرّحم كه نكاح وى او را حلال نباشد، شافعى را درین دو قول است. و در پاسیدن موى و ناخن و دندان خلافست، و جماعتى از اصحاب وى بر آنند كه بپاسیدن این هر سه، طهارت منتقض نشود قولا واحدا.

أَوْ لامَسْتُمُ النِساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَمُوا صَعِیداً طَیِباً میگوید: اگر زنان را پاسیده باشید، و آبدست باید كرد، یا بزن رسیده باشید، و غسل باید كرد، و آب نیابید تیمّم كنید. معنى تیمّم قصد است، یقال یمّم و تیمّم اى قصد، و الصعید التّراب، سمّى صعیدا لأنّه یصعد من باطن الأرض. میگوید: آهنگ خاك پاك كنید، خاكى خشك، آزاد از آمیغ، مگر از ریك. صعید روى زمین است، و " طیّب" آنست كه نه پلید باشد نه آمیخته با چیزى، نه از جنس زمین. و تیمّم از خصائص این امّت است، هرگز هیچ امّت را نبودست پیش ازین امّت.

مصطفى (ص) گفت " فضّلنا على النّاس بثلاث: جعلت الأرض كلّها لنا مسجدا، و جعلت تربتها لنا طهورا، اذا لم نجد الماء، و جعلت صفوفنا كصفوف الملائكة
....
 
امّا كیفیّت تیمّم آنست كه: چون وقت نماز درآید اوّل آب طلب كند، اگر آب نیابد، یا چندان یابد كه خوردن وى را، و رفیقان وى را چیزى بسر نیاید، یا در راه آب دزدى باشد، یا كسى یا چیزى كه از وى ترسد، یا آب ملك دیگرى بود، و بوى نفروشد مگر بزیادت قیمت آن، یا جراحتى دارد، یا بیمارى كه اگر آب بكار دارد هالك شود، یا خطر آن بود كه بیمارى دراز شود، چون این عذرها ظاهر بود، و وقت نماز درآمده باشد، جایى كه خاك پاك باشد طلب كند، چنان كه در آن هیچ نجاستى نبود، و مستعمل نباشد، و بیرون از خاك جوهرى دیگر چون زرنیخ، و گچ، و آهك، و سرمه، در آن نبود، و نه آمیغ زعفران و مشك، و ذریره، و امثال آن. آن گه هر دو دست بر آن زند، چنان كه گرد برخیزد، و انگشتان بهم باز نهد، و نیّت استباحت نماز كند نه نیّت رفع حدث، و جمله روى خویش بآن مسح كند، و بر وى نیست كه بتكلّف خاك بمیان مویها رساند، پس اگر انگشترى دارد بیرون كند، و دیگر باره دو دست بر خاك زند، انگشتها از یكدیگر گشاده، و باطن انگشتهاء چپ بر پشت انگشتان راست نهد، و بر پشت كف براند، چون بكوع رسد سر انگشتان در خود گیرد، و بر كناره ساعد نهد، پس این باطن انگشتان دست چپ برین صفت بر پشت ساعد راست براند تا بمرفق. آنگه باطن كف چپ بر باطن ساعد راست نهد، و ابهام بردارد و براند تا بكوع، چون بكوع رسد باطن ابهام جهت پشت ابهام راست براند.

پس دست راست بر دست چپ همچنین كند كه گفتیم، و براند، و بدین صفت كه بیان كردیم آن را مسح كند. آن گه كف هر دو دست بهم درمالد، و انگشتان بمیان یكدیگر برآرد، و بمالد. و اگر زیادت ازین كند چندان كه غبار بجمله دست رسد روا باشد. و آنگه باین یك تیمّم یك فریضه نماز بیش نگزارد، و نوافل چندان كه خواهد. و چون فریضه دیگر خواهد كرد، دیگر بار تیمّم كند. این شرح و بیان مذهب شافعى است.

و ابو حنیفه در بعضى ازین مسائل مى خلاف كند، گفت: وقت نماز درآمدن در تیمّم شرط نیست، و
طلب آب كردن پیش از تیمم واجب نیست، و گفت: بیك تیمّم بیش از یك فریضه گزاردن رواست. هم چنان كه بیك طهارت چندان كه خواهد فرائض نماز گزارد، تیمّم همچنانست. و گفت: در تیمّم اعتبار بخاك نیست، بلكه اگر دست بر سنگ سخت زند، و مسح كند رواست، و هر چه از جنس زمین بود چون كحل و زرنیخ و گچ و سنگ و مثل آن تیمّم بر آن روا بیند.

و بمذهب مالك اعتبار بزمین است و هر چه بزمین متّصل، چون درخت و نبات. اگر دست بر درخت زند و مسح كند روا بیند. و ثورى و اوزاعى درین بیفزودند، و گفتند: اعتبار بزمین و هر چه بر زمین است اگر چه متصل نباشد، تا آن حدّ كه اگر بر زمین برف و تگرگ بود دست بر برف و تگرگ زند و مسح كند، روا دارند. امّا شافعى گفت: اعتبار بخاكست، كه مصطفى (ص) خاك مخصوص كرد، گفت " و جعل ترابها لنا طهورا " و طلب آب واجب است كه اللَه گفت: فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَمُوا، و تا طلب در پیش نبود، فلم تجدوا معنى ندهد و قصد كردن بزمین نقل خاك را واجب است، كه اللَه گفت: فَتَیَمَمُوا صَعِیداً طَیِباً.
گفته اند كه: طیّب آن زمین و آن خاكست كه نبات بیرون دهد، هر چه نبات از آن نروید طیّب نبود، یدلّ علیه قوله تعالى: وَ الْبَلَدُ الطَیِبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِهِ.
....
و عن ابى ذر (رض) قال: قال رسول اللَه (ص) " الصّعید الطّیّب وضوء المسلم و لو لم یجد الماء عشر سنین "
 فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیْدِیكُمْ إِنَ اللَهَ كانَ عَفُوًا غَفُوراً و در دعاء پیغامبر است " اللّهمّ انّك عفوٌ تحبّ العفو فاعف عنّى، اللّهمّ انّى ظلمت نفسى ظلما كثیرا، و لا یغفر الذّنوب الّا انت، فاغفر لى مغفرة من عندك، و ارحمنى انّك انت الغفور الرّحیم .
هر دو نام بمعنى نام متقارب اند " عفو" محو است، و " غفر" تغطیه، یعنى: یمحو آثار الاجرام بجمیل المغفرة.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ الآیة كتاب اینجا تورات است، و آیت در شأن جهودان است. یَشْتَرُونَ الضَلالَةَ یعنى یختارونها على الهدى بتكذیب محمد (ص) وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُوا السَبِیلَ ان تخطئوا طریق الهدى، كما انّهم اخطؤوها.
میگوید: آن جهودان كه پیش از بعثت محمد، بوى ایمان داشتند، اكنون آن ایمان كه بوى داشتند بتكذیب وى بفروختند، و ضلالت بر هدى اختیار كردند، و تحریف و تبدیل در صفت وى آوردند، و میخواهند كه شما نیز كه مؤمنان اید راه راست گم كنید، و تحریف و تبدیل ایشان بخرید. از ایشان نصیحت مخواهید و مپذیرید، كه ایشان دشمنان شمااند، واللَه تعالى دشمنان شما از شما به شناسد.

وَ كَفى بِاللَهِ وَلِیًا وَ كَفى بِاللَهِ نَصِیراً اى: و كفى اللَه ولیّا و كفى اللَه نصیرا.
و " باء" تأكید را درآورد، و بمعنى امر است، اى اكتفوا باللّه عزّ و جلّ.مِنَ الَذِینَ هادُوا خواهى بآیت پیش در رسان، یعنى: اوتوا نصیبا من الكتاب من الّذین هادوا، تا تفسیر آن باشد، و خواهى از آن بریده كن، یعنى: من الّذین هادوا قوم یحرّفون الكلم. كلم سخنان خدا است در نبوّت محمد (ص) در كتاب تورات.

وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا بظاهر میگفتند كه فرمان برداریم، امّا در دل میداشتند كه فرمان نبریم و سركشیم. وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ این چنان است كه گویند: اسمع لا سمعت، بشنو كه مشنوایا " و راعنا" بزبان عربى میگفتند، یعنى: ارعنا سمعك، و این بزبان عرب از طریق مراعات است، امّا بزبان عبرى هجو است و سبّ، از رعونت برگرفته اند.
لَیًا بِأَلْسِنَتِهِمْ اصل لیّا، لویا است، امّا " واو" در " یا" مدغم كردند.

وَ طَعْناً فِی الدِینِ اى وقیعة فى دین الاسلام. یعنى كه ایشان بطعن میگویند كه: دین آنست كه ما درآنیم، نه دین محمد. و گفته اند كه: دین اینجا محمد (ص) است او را دین خواند از آنكه معقل دین است و مایه دین.

ربّ العالمین گفت: وَ لَوْ أَنَهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا اگر آن جهودان بجاى عصینا، اطعنا گفتندید، و بجاى راعنا، اسمع و انظرنا گفتندید، لَكانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ، ایشان را آن به بودى، و بعدل و صوابتر بودى، از تحریف كه آوردند، و طعن كه كردند.

وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَهُ بِكُفْرِهِمْ فلذلك لا یقولون ما هو خیر لهم. میگوید: اللَه بر ایشان لعنت كرد، و از بر خود براند، آنست كه آنچه ایشان را به است نمیگویند.

فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَا قَلِیلًا میگوید: آنچه ایشان بآن ایمان آوردند در جنب آنچه بآن كافر شدند اندكیست، و آن آنست كه میگفتند: اللَه خداى ماست، و بهشت و دوزخ حقّ است.
میگوید: این با تكذیب محمد (ص) و كافر شدن به قرآن هیچ چیز نیست، و ایشان را از عذاب نرهاند.

یا أَیُهَا الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَلْنا مُصَدِقاً لِما مَعَكُمْ ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) با دانشمندان جهودان سخن گفت، عبد اللَه صوریا و كعب اسید و مالك ضیف، گفت: یا معشر الیهود! از خدا بترسید، و مسلمان شوید كه شما میدانید كه من راست میگویم، و آنچه آوردم حق است و راست. ایشان منكر شدند، و بر كفر خویش اصرار نمودند. ربّ العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد كه اى اهل تورات! ایمان آرید به محمد، و به قرآن كه فرو فرستادیم، استوار گیر و گواه آن تورات كه با شما است.

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَها عَلى أَدْبارِها طمس آنست كه چشم و بینى و دهن و حاجب همه از آن محو كنند، و رویها همچون پایهاى شتر كنند، و همچون قفاهاى ایشان كنند. أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَا أَصْحابَ السَبْتِ اى نجعلهم قردة و خنازیر كما فعلنا بأوائلهم.

اگر كسى پرسد چون كه ایشان را بیم داد بعقوبت طمس اگر ایمان نیارند، پس ایمان نیاوردند و عقوبت طمس بر ایشان هم نرفت؟
جواب آنست بقول مبرد كه: این وعید در حقّ جهودان باقى است و منتظر، كه پیش از قیامت بایشان در رسد لا محالة تحقیق این وعید را. و گفته اند این وعید بشرط آن بود كه اگر از ایشان هیچكس مسلمان نشود، ایشان را روى بگردانند، پس عبد اللَه سلام و اصحاب وى و كعب احبار مسلمان شدند، و این عقوبت از باقى برداشتند. آن روز كه این آیت فرو آمد عبد اللَه سلام این وعید بشنید، پیش از آنكه باهل خود بازگشت، آمد بر رسول خدا گفت: یا رسول اللَه از آن پس كه آن وعید بشنیدم ترسیدم كه اگر مرا روى باز پس گردانند پیش از آنكه بتو رسم، و عمر خطاب این آیت بر كعب احبار خواند. كعب از بیم آنكه این عقوبت درو رسد گفت: یا ربّ! آمنت، یا ربّ اسلمت.

قول حسن و مجاهد و سعید جبیر درین سؤال آنست كه: طمس ایشان ارتداد ایشان بود، یعنى كه جهودان پیش از مبعث مصطفى (ص) بوى ایمان داشتند، و پس از مبعث وى بوى كافر شدند، روى دل ایشان از آن هدى و بصیرت كه در آن بودند برگردانیدند، و در كفر و ضلالت بماندند. و قال ابن زید: طمسهم محو آثارهم من وجوههم و نواحیهم الّتى هم بها.
فَنَرُدَها عَلى أَدْبارِها حتّى یعودوا الى حیث جاءوا منه بدیا، و هو الشام، ذلك فى اجلاء بنى النضیر الى الشام قصة طویلة.

وَ كانَ أَمْرُ اللَهِ مَفْعُولًا لا رادّ لحكمه، و لا ناقض لأمره. میگوید: كارى كه اللَه گوید كه كنم، آن در حكم وى كردنى است. معنى دیگر: فرمانى كه اللَه دهد بآن كار كردنى است. ابومسلم خلیلى را گفتند استاد كعب احبار كه: چه چیز ترا بر مسلمان شدن داشت؟ كه در روزگار رسول خدا و در روز ابو بكر مسلمان نشدى؟! گفت: آواز قرآن خوانى شنیدم از لشكرگاه سپاه عمر خطاب در شام، كه این آیت میخواند، همه شب بر روى خود میترسیدم كه نباید كه صورت من مطموس شود. بامداد پگاه آمدم و مسلمان شدم.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (158)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (159)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (161)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (162)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (163)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)





مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !
مقام سیاست در عالم قیامت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
امام , ماموم و نسلها
تلخ سخنها !
ضرورت توزیع ثروت و قدرت
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
حکایتی از گلستان سعدی
تجلی ...
طبیعت غالب
سیمای افشاگــــر ... !
فکر با صدای بلند ... !
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
شمس و مولانا (01 )
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
تحقق دعا
یار مفروش بدنیا
آزادی (رهایی از بیگانه ها)
من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
جوانمردی با مولا علی تمام است !
توحید عارفان
توحید,سرّ معارف و مایه دین
ما نیز مقصریم !
نكاتی باریكتر از مو !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
قیامت , همانندی روی ها و دلها
دل گپی بی خود ...
شادم چون تو خواستى نه من !
یک نگاه دیگر به شرک
سلام دزد مگیر و متاع دیو مخواه
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (164)
همسایگان قرآنی !
راز آب !
غیرت معرفت
از کلام مولا امیرالمومنین (ع)
پل و پول (و رابطه مستقیم بین این و آن در دنیا و آخرت)
زخم زبان و اثرات مخرّب آن
زبان سیاست و سیاست زبان
جواب این پرسش هاراتو نمی دانی!





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.