یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا كَثِیرًا ﴿19﴾
اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید براى شما حلال نیست كه زنان را به اكراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده ‏اید [از چنگشان به در] برید مگر آنكه مرتكب زشتكارى آشكارى شوند و با آنها بشایستگى رفتار كنید و اگر از آنان خوشتان نیامد پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏ دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى ‏دهد (19)
قرآن

النوبة الاولى
قوله تعالى:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
لا یَحِلُ لَكُمْ شما را حلال نیست،
أَنْ تَرِثُوا النِساءَ كه زنان یكدیگر بمیراث برید
كَرْهاً بر نبایست ایشان،
وَ لا تَعْضُلُوهُنَ و ایشان را از نكاح باز مدارید،
لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَ تا از آنچه فرا ایشان میباید داد چیزى برید،
إِلَا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مگر كه فاحشه اى كنند،
مُبَیِنَةٍ فاحشه اى به بیّنت روشن كرده و محكم،
وَ عاشِرُوهُنَ بِالْمَعْرُوفِ و با ایشان بنیكویى زندگانى گزارید،،
فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَ اگر ایشان را نخواهید و خوش نیاید شما را،
فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً مگر كه شما را ناخوش آید چیزى،
وَ یَجْعَلَ اللَهُ فِیهِ خَیْراً كَثِیراً (19) و خداى در آن شما را نیكویى فراوان دارد و سازد.

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ و اگر خواهید بدل گرفتن زنى،
مَكانَ زَوْجٍ دست باز داشتن زنى، و بجاى وى دیگرى بزنى كردن،
وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَ قِنْطاراً و آن زن را داده باشید قنطارى از مال،
فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً چیزى از آنچه وى را دادید باز مستانید.
أَ تَأْخُذُونَهُ مى بازستانید از آن كاوین كه وى را دادید،
بُهْتاناً بیدادى بزرگ،
وَ إِثْماً مُبِیناً (20) و بزه آشكارا؟!

وَ كَیْفَ تَأْخُذُونَهُ و خود چون باز ستانید؟
وَ قَدْ أَفْضى بَعْضُكُمْ إِلى بَعْضٍ پس آن گه بیكدیگر رسیده و هام پوست زیسته باشید،
وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً (21) و ایشان از شما بستده اند پیمانى بزرگ.

وَ لا تَنْكِحُوا و بزنى مكنید،
ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِساءِ آن زن كه پدران شما بزنى كرده باشند،
إِلَا ما قَدْ سَلَفَ مگر آنچه در جاهلیّت بود و گذشت،
إِنَهُ كانَ فاحِشَةً آن زنا است،
وَ مَقْتاً و زشتى است،
وَ ساءَ سَبِیلًا (22) و بد راهى و سنّتى كه آنست.

حُرِمَتْ عَلَیْكُمْ حرام كرده آمد بر شما،
أُمَهاتُكُمْ بزنى كردن مادران شما،
وَ بَناتُكُمْ و دختران شما،
وَ أَخَواتُكُمْ و خواهران شما،
وَ عَمَاتُكُمْ و خواهران پدران شما،
وَ خالاتُكُمْ و خواهران مادران شما،
وَ بَناتُ الْأَخِ و دختران برادران شما،
وَ بَناتُ الْأُخْتِ و دختران خواهران شما،
وَ أُمَهاتُكُمُ اللَاتِی أَرْضَعْنَكُمْ و مادران شما كه دایگان شمااند بشیر،
وَأَخَواتُكُمْ مِنَ الرَضاعَةِ و هام شیران شما كه خواهران شمااند بشیر،
وَ أُمَهاتُ نِسائِكُمْ و خورسوان شما یعنى مادران زنان شما،
وَ رَبائِبُكُمُ اللَاتِی فِی حُجُورِكُمْ و دختر ندران شما كه در كنارهاى شمااند،
مِنْ نِسائِكُمُ اللَاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَ از آن زنان شما كه با ایشان بوده اید و دخول كرده اید،
فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَ اگر با ایشان بوده نبید و دخول نكردید،
فَلا جُناحَ عَلَیْكُمْ بر شما تنگى نیست،
وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ و زنان پسران شما،
الَذِینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ ایشان كه از پشت شما آیند،
وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ و حرام است بر شما بزنى داشتن دو خواهر بیك جاى،
إِلَا ما قَدْ سَلَفَ مگر آنچه در جاهلیّت بود و گذشت.
إِنَ اللَهَ كانَ غَفُوراً رَحِیماً (23) خداى آمرزگار است مهربان همیشه.

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِساءِ و حرامست بر شما زنان شوى مند،
إِلَا ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ مگر چیزى كه ملك شما بود،
كِتابَ اللَهِ عَلَیْكُمْ این نبشته خدا است بر شما،،
وَ أُحِلَ لَكُمْ و شما را حلال كرد و گشاده
ما وَراءَ ذلِكُمْ هر چه گذارنده آنست كه بر شمردیم،
أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ بشرط آنكه زن كه بزنى كنید بكاوین كنید از مال خویش،
مُحْصِنِینَ بنكاح پاك زن كرده،
غَیْرَ مُسافِحِینَ نه بزنا با وى گرد آمده،
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ هر كه بنكاح متعت بزنى گرفته اید از ایشان،
فَآتُوهُنَ أُجُورَهُنَ اجرهاى ایشان بایشان گزارید،
فَرِیضَةً آن بر شما واجب و بریده است.
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ و بر شما تنگى نیست،
فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ در آنچه با یكدیگر مرد و زن همداستان شدید در كمیّت كاوین،
مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ پس آنكه عقد بر كاوین بسته بید، و بر خود واجب كرده،
إِنَ اللَهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً (24) كه خداى داناى است راست دانش همیشه اى.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِساءَ كَرْهاً
درین آیت دو حكم است:
یكى آنست كه زن را بى نكاح بمیراث بردن حرامست، و این از نكاحهاى جاهلیّت یكى است.
دیگر حكم آنست كه زن را بزنى كردن بر كراهین آن زن نشاید، از بهر آنكه بمیراث بردن زن بى نكاح بطوع زن هم نرواست، و ایشان بى رضاء زن و بى طوع زن آن زن را مى حق وارث دیدند.
اللَه تعالى آن را باطل كرد، و آن كس كه این آیت در شأن وى فرو آمد قیس بن ابى قیس الانصارى بود، و كبیشه بنت معن الانصاریة زن پدرش: چون ابوقیس از دنیا بیرون شد و كبیشه از وى بازماند، قیس پیش از آنكه كبیشه بخانه پدر باز شد، جامه بر وى افكند، و گفت: انّما ارثك لأنّى ولىّ زوجك و أنا احقّ بك، و عادت ایشان در وراثت زنان همین بود كه عصبه شوهر جامه بر آن زن افكندى، پیش از آنكه باهل خویش باز شدى، و اگر باهل باز شدى، و جامه بر وى نیفكنده، و از وراثت خبر نداده، این حقیّت آن عصبه را نبودى. پس چون قیس، كبیشه را میراث برد، وى را فرو گذاشت بى مراعات و بى نفقه، نه او را مراعات میكرد، و نه از حبالت خویش رهایى میداد، بطبع آنكه تا مگر خویشتن را بمال باز خرد. كبیشه برخاست و پیش رسول خدا رفت، و قصّه خویش باز گفت. رسول (ص) گفت: رو بخانه بنشین تا اللَه تعالى در حقّ تو فرمان دهد، و حكم كند.
جماعتى از زنان مدینه چون حال كبیشه شنیدند همه برخاستند و گفتند: یا رسول اللَه حال ما هم حال كبیشه است، امّا كبیشه را پسر شوهر واخواست، و ما را ابناء اعمام شوهر. پس ربّ العالمین این آیت فرستاد، و آن حكم باطل كرد.
أَنْ تَرِثُوا النِساءَ كَرْهاً بضمّ كاف قراءت حمزه و كسایى است، و بفتح كاف قراءت باقى، و هما لغتان: كالفقر و الفقر، و الضّعف و الضّعف، و الدّفّ و الدّفّ. و الشّهد و الشّهد. ابو عمرو شیبانى میگوید: هر چیزى كه تو آن را بدل كراهیت دارى، آن كره است بفتح، و هر چه مشقّت آن بر تن است آن كره بضمّ. و ابو عبید و جماعتى گفته اند: كره بفتح مصدر است و كره بضمّ اسم است، اى اسم ما كرهته. و گفته اند: بفتح از اكراه دیگرى است و بضمّ از كراهیّت نفس خویش، و جز ازین گفته اند، و الصّحیح أنّهما لغتان قاله ابو على الفسوى.

وَ لا تَعْضُلُوهُنَ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَ ابن عباس گفت: این در شأن كسى است كه زن خویش را بقهر میدارد بى نصیبى و حظّى كه زن را بود از داشت وى، و كراهیت میدارد صحبت این زن، و در آن داشتن وى را باز دارد از شوى دیگر كردن، تا آنكه زن خویشتن را از وى باز خرد بكاوین، كه بر وى دارد. ربّ العالمین ایشان را از آن نهى كرد، پس استثنا كرد و گفت: إِلَا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِنَةٍ مگر این زنان فاحشه اى كنند. فاحشه اینجا زنا است، و گفته اند كه: عصیان و نشوز است، یعنى درین دو حال ضرار زنان روا بود، تا خویشتن را باز خرند، و فدیت دهند.

روى جابر بن عبد اللَه، قال قال النّبیّ (ص) اتّقوا اللَه فى النّساء، فانّكم اخذتموهنّ بأمانة اللَه، و استحللتم فروجهنّ بكلمة اللَه، و لكم علیهنّ أن لا یوطین فرشكم احدا تكرهون، فان فعلن فاضربوهنّ ضربا غیر مبرّح، و لهنّ علیكم رزقهنّ و كسوتهنّ بالمعروف.
بِفاحِشَةٍ مُبَیِنَةٍ بفتح یا قراءت مكى است و ابو بكر از عاصم، على بناء الفعل للمفعول به، بیّنت فهى مبیّنة، اى فاحشة مظهرة مثبتة بالشّهادة.

میگوید: مگر فاحشه اى كنند بچهار گواه، هام سخن، بر وى روشن و محكم كرده. و یقال بفاحشة قد بیّن فحشها، فهى مبیّنة.
باقى قرّاء بكسر یا خوانند: مبیّنة، على بناء الفعل للفاعل، اى بفاحشة مبیّنة ظاهرة.
میگوید: مگر فاحشه اى كنند پیدا و روشن. و قیل المعنى بفاحشة تبیّن فحشها و بیّن برین قراءت لازم است، و بر قراءت اوّل متعدّى است، و گفته اند برین قراءت هم متعدّى است، و المعنى بفاحشة مظهرة للحدّ علیها.

میگوید: مگر فاحشه اى كنند كه حدّ بر ایشان پیدا و روشن كند بآن، و تبیّن لازم است، یقال بان الأمر و تبیّن اذا ظهر، امّا ابان و بیّن و استبان هم لازم است و هم متعدّى. قال سیبویه: ابان الامر و بیّن و استبان، ابنته و بیّنته و استبنته.

وَ عاشِرُوهُنَ بِالْمَعْرُوفِ یعنى: قبل أن یأتین بالفاحشة. میگوید: چون این زنان فاحشه اى نكنند، و نشوز و نافرمانى از جهت ایشان نبود، با ایشان خوش زندگانى كنید، و در عشرت آداب شریعت بجاى آرید، و خلق نیكوكار فرمائید، و رنجها از ایشان احتمال كنید، و بر محال گفتن و ناسپاسى ایشان صبر كنید، و با ایشان گرفته و تاریك مباشید، و بقدر عقل ایشان با ایشان زندگانى كنید. مصطفى (ص) گفت :خیركم خیركم لأهله، و أنا خیركم لأهلى
بهتر شما آنست كه با اهل خویش بهتر است، و خوشخوى تر، و خوش زندگانى تر، و من با اهل خویش از همه بهترم. و آخر سخنى كه مصطفى (ص) در آخر عهد خویش گفت، آن بود كه: نماز بپاى دارید، و بردگان را نیكو دارید، و بر شما باد كه حقّ زنان بجاى آرید كه اسیرانند در دست شما، با ایشان زندگانى نیكو كنید. و كان النّبیّ (ص) من النّاس مع نسائه.

فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَهُ فِیهِ خَیْراً كَثِیراً میگوید: اگر شما ایشان را نخواهید و صحبت ایشان كراهیت دارید، باشد كه شما رااز شان رزق و منفعت بود، یا فرزندى صالح پدید آید، كه شما را دعاى نیكو كند. و گفته اند: معنى آنست كه اگر شما صحبت ایشان كراهیت مى دارید، و ایشان را طلاق میدهید، باشد كه شوى دیگر كنند، و خداى تعالى آن شوى را از وى روزى فراوان دهد و فرزند نیكو.

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَ قِنْطاراً الآیة اگر كسى زن خویشتن را طلاق دهد، و دیگرى بجاى وى كند، و آن زن را كه طلاق داده است قنطارى زر بمهر بوى داده بود. قنطار پرى پوست گاوى از زر بود یا از درم، و گفته اند: هزار دینار بود، و گفته اند: پانصد، على الجمله مالى فراوان باشد. میگوید: اگر یك قنطار زر بوى بمهر داده بید هیچیز وامستانید.

این دلیل است كه چون از آن زن، فاحشه اى نیاید، و نشوزى نبود، ضرار وى نمودن بطمع فدا حرامست. و نیز رخصت است در مغالات مهر..... و سخن مجمل درین باب آنست كه اگر مرد اگر زن بمال فراوان و مهرگران، رواست، و رخصت هست، ... و رسول خدا (ص) ام حبیبه بزنى خواست، و نجاشى از بهر رسول خدا چهارصد دینار بمهرى بوى داد، و ابن عمر دختر خویش را كاوین ده هزار درم كرد، امّا چنان نیكوتر است و پسندیده تر كه مهر زنان سبك باشد و آسان، نه فراوان و گران، بدلیل آن خبر كه مصطفى (ص) گفت: الا لا تغالوا فى صدق النّساء.

و در خبر است كه رسول خدا (ص) یكى را گفت كه زن را مى خواست: رو بطلب كاوین، و اگر همه یك انگشترى آهنین بود. و نیز مصطفى (ص) گفت: من اعطى فى صداق مل ء كفّ من برّ او سویق او تمر، فقد استحلّ، یعنى فى النّكاح.

هر چند كه این تقلیل در مهر رواست، و شرع بدان آمده، امّا اختیار آنست كه بعضى علماء از سلف نقل كرده اند كه: انّهم كانوا یكرهون ان یكون مهر الحرائر مثل اجور البغایا، الدّرهم و الدّرهمین، و یحبّون أن یكون عشرین درهما. گفتا: سلف كراهیت میداشتند كه مهر آزاد زنان همچون اجرت پلید كاران باشد یك درم و دو درم و مانند آن، بلى دوست داشته اند كه بیست درم بود یا صد درم، یا رطلى درم، یا زیادت از آن چندان كه در آن مغالات نباشد.

أَ تَأْخُذُونَهُ استفهام نهى و توبیخ است، بُهْتاناً یعنى ظلما بغیر حقّ، و البهتان الباطل الّذى تتحیّر من بطلانه. وَ إِثْماً مُبِیناً اى بیّنا، انتصابهما على أنّهما مصدران موضوعان فى موضع الحال، و المعنى: أ تأخذونه باهتین و آثمین؟ و كیف تأخذونه؟ این بر سبیل استفهام گفت.

چنان كه جاى دیگر گفت: كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ میگوید: و خود چون واستانید آن مهر كه با ایشان دادید، یا چیزى از آن مهر پس افضا؟! و " افضا"  از نامهایى است كه آن كنایات اند در قرآن از جماع، و أصله الغشیان.

وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً این میثاق آنست كه: امساك بمعروف او تسریح باحسان، از تسریح باحسان یكى آنست كه از حق آن زن چیزى كاسته نیاید.

مجاهد گفت: میثاق كلمه نكاح است كه استحلال بآن حاصل شود. عكرمه و ربیع گفتند: هو قوله " اخذتموهنّ بأمانة اللَه، و استحللتم فروجهنّ بكلمة اللَه "
 
وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِساءِ. الآیة این در شأن قومى آمد از عرب كه زن پدر خویش بعد از پدر مى باز خواستند، و از ایشان صفوان بن امیه بود و اسود بن خلف و ابونفیل العدوى و قیس بن ابى قیس. ربّ العالمین این آیت فرستاد، و آن برایشان حرام كرد، و این تحریم بنفس عقد حاصل شود، و پدر نسبى و رضاع هر دو در آن یكسانند. آن گه گفت: إِلَا ما قَدْ سَلَفَ یعنى آنچه در جاهلیّت بود گذشت، اكنون در اسلام آن حلال نیست.

بر عازب گفت: خال خود را دیدم، گفتم كجا میروى؟ گفت: رسول خدا مرا فرستاد بكسى كه زن پدر خویش بعد از پدر باز خواسته است، میروم كه وى را گردن زنم. إِنَهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً اى فاحشة عند اللَه و معصیة، تورث بغض اللَه. وَ ساءَ سَبِیلًا اى قبح هذا الفعل طریقا.

حُرِمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَهاتُكُمْ ربّ العالمین درین آیت نكاح چهارده زن حرام كرد:
هفت از روى نسب، و هفت از روى سبب،
امّا ایشان كه از روى نسب حرامند:
مادران اند. هر آن زن كه نسب تو با وى شود اگر دور است و اگر نزدیك، آن مادر تو است، و بر تو حرام است.
مادران كه مادرت را زادند، مادران كه پدرت را زادند، همه در تحت این حدّ مندرج اند.
دیگر دختران اند. هر زن كه نسب وى از روى ولادت با تو آید، اگر دور بود و اگر نزدیك، آن دختر تو است، و بر تو حرام است.
دختران فرزندان و فرزندان فرزندان همه در تحت این شوند.
سیوم خواهران اند، كه هام شاخ تواند از هر جهت كه باشد.
چهارم خواهران پدراند، كه هام شاخ پدر باشند.
پنجم خواهران مادر، كه هام شاخ مادر باشند.
ششم دختران برادرند، از هر جهت كه برادر بود، از یك طرف بود یا از هر دو طرف.
هفتم دختران خواهراند، از هر جهت كه خواهر باشد.
امّا ایشان كه از روى سبب حرامند:
اوّل دایه است، كه ترا شیر دهد، هر كه ترا شیر داد یا پدرت را، یا مادرت را شیر داد، وى مادر تو است، یعنى از روى حرمت نه از روى نسب و وراثت. و از اینجا است كه دختران مصطفى (ص) را بنات امّهات المؤمنین گویند، نه اخوات المؤمنین.
دوم خواهران هام شیرانند، چنان كه گفت: وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَضاعَةِ، و ایشان سه اند همچون خواهران نسبى، و هر چند كه در قرآن این دو نفرند كه مخصوص اند، یعنى مادران و خواهران كه از جهت رضاع محرّم اند، امّا سنّت جماعتى دیگر در افزود به آنچه گفت " یحرم من الرّضاع ما یحرم من النّسب"

و روى انّه قال (ص) " ما حرّمته الولادة حرّمه الرّضاع " 
اگر زنى كنیزك شوهر خویش را كه طفله باشد شیر دهد، آن كنیزك بر شوهرش حرام شود، و قیمتش بیوفتد، كه اكنون دختر وى است از جهت رضاع و اگر زنى پسرى دارد، آن گه دخترى بیگانه را شیر دهد، آن دختر خواهر این پسر شود، و نشاید كه این پسر آن دختر را بزنى كند. امّا اگر آن دختر خواهرى دارد مر این پسر را رسد كه آن خواهر را بزنى كند، و اگر چه خواهر خواهرش باشد. و صورت این در نسب آنست كه اگر مردى را پسرى بود و آن گه زنى خواهد كه آن زن را دخترى بود از شوهرى دیگر، اكنون دخترى آرد ازین زن، این دختر خواهر آن پسر است هام پدر، و خواهر آن دختر است هام مادر. اكنون پسر را رواست كه آن دختر را بخواهد كه از شویى دیگر است، و اگر چه خواهر خواهر وى است، و در جمله هر مرد كه بزنى رسد بنكاح درست یا بوطى شبهت، یا بملك یمین، و از وى فرزندى در وجود آید، شیر وى هم حقّ مرد است و هم حق زن، چون این زن كودكى بیگانه را شیر دهد، آن كودك مر ایشان را چون فرزند نسبى بود، فرزندان وى و فرزند فرزند چندان كه بود بر ایشان حرام شدند. امّا برادران و خواهران این كودك، و پدران و مادران وى، و اعمام و عمّات وى، هیچ بر ایشان حرام نشوند، و تحریم بایشان تعلّق ندارد، كه آنجا نه نسب است و نه رضاع.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل


علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (158)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (159)




مطالب اخیر وبلاگ :

ائمه اثنی عشر
اثر دوست و همنشین بد
معنی تسلیم و رضا !
الخیر فی ما وقع
رابطه غیرمستقیم !
بی مراعات بی مروتست
حفظ مراتب
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (158)
دام کام , چاپلوسی ( چگونه فیل را هم میشود خر کرد؟! )
هــــو
گوهر و خرمهره در یک سلک جولان میکنند
توبه , راهی که دوست مفتوح دارد !
من از اینهایم ... !
از نفرین پدر و مادر بترسید
قراء سبعه و حافظ و... (01)
حروف هجا و تهجّی
تفسیر کفــر و ایمـان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)
تندروی و کندروی از نادانی است !
خدای بخشاینده گنهکاران
یقین
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
انسان عجیب مختار یا دربند ... !
جـــنّ
میانه‌روی در ستودن
حکمت حرمت منکرات
زنان و بهترین آنان
خدای نوازنده یتیمان
دوستان حضرت دوست نگران نباشند !
شاکر نادم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
وجه تسمیه پارس
سید حسن نصرالله و شهید سمیر قنطار
آنهائیکه خیلی دوستشان دارم (سید حسن نصرالله )
اندرزهای قابوس وشمگیر
حجت وجود حق
تحریم یا غیرت آزمایی ...
مناظره عالم و شیطان
(خطورات) باز تعریف مبناها
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
عزّت و ذلّت دارا و ندار !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
!? WHO SHALL GATHER BONES
!؟ WHICH WAY IS BETTER
THE KIND PROPHET
I AM LIKE A TRAVELLER IN THIS WORLD
بهشت نقد کجاست ؟!






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.