وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ الآیة
تقدیر آیت آنست كه: و ان كان رجل او امرأة یورث. كلالة. هر وارث كه نه پدر باشد و نه فرزند او را كلاله گویند، و هر مورث كه از وى نه پدر ماند و نه فرزند او را كلاله گویند. پس كلاله نامى است هم وارث و هم مورث را. اگر گوئیم كه مورث است اشتقاق آن از كلّ نسبه است، و هو اذا لم یبق من قطب نسبه احد. و اگر گوئیم كه وارث است اشتقاق آن از اكلیل است، و هو الّذى یتكلّل بالرّأس، اى یحیط به، فكأنّ الكلالة تكلّلوا بالمیّت من جوانبه و حوالیه، و الولد خارج من ذلك و كذلك الوالد. و درین آیت كلاله میّت است مورث، و منصوبست بر حال.
قرآن

معنى آنست كه: اگر مردى یا زنى بمیرد كه از وى میراث برند در حال كلاله، كه ازو نه پدر ماند و نه فرزند وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ و او را برادرى بود یا خواهرى، یعنى از مادر. اجماع امّت آنست كه این برادر و خواهر هر دو از جهت مادراند، و دلیل برین قراءت سعد بن ابى وقاص است: و له اخ او أخت من امّ، فَلِكُلِ واحِدٍ مِنْهُمَا السُدُسُ هر یكى ازین برادر و خواهر هم مادر شش یك مال است. فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُلُثِ
اگر دو باشند این اولاد امّ، یا بیشتر از دو، چندان كه باشند نصیب ایشان سه یك باشد، قسمت كنند میان ایشان این سه یك، بسویّت، نرینه و مادینه یكسان و اگر با اولاد امّ پدر میّت باشد یا پدر پدر، یا فرزند میت، یا فرزند پسرش، پس ایشان را میراث نبود و بیوفتند.

مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ یُوصى بِها أَوْ دَیْنٍ
قال على بن ابى طالب (ع) : انّكم تقرّون الوصیّة قبل الدّین و بدأ رسول اللَه بالدّین قبل الوصیّة . هر چند كه اللَه تعالى ابتدا بوصیت كرد آن گه دین گفت، امّا رسول خدا كه مبیّن احكام شریعت بود، و امین درگاه عزّت ابتدا بدین كرد در مال میّت، آن گه بوصیت. یعنى كه آیت اقتضاء جمع میكند نه اقتضاء ترتیب. و اجماع علما و فقها آنست كه در تركت نخست قضاء دین است، پس تنفیذ وصیّت، پس تقویم سهام و قسمت مواریث.

غَیْرَ مُضَارٍ یعنى من غیر ادخال الضّرر على الورثه بالوصیّة. میگوید آن وصیّت كه موصى كنى نباید كه گزند افكند بر ورثه، یا زیانى آرد كه میراث در ایشان لاغر و تنگ كند
و مفسّران گفتند: این ضرر آنست كه وصیت كند بدینى كه برو نیست، یا اقرار دهد از بهر كسى كه هیچ چیز از وى برو نباشد، و مقصود وى در آن اقرار وصیّت، اضرار ورثه بود.

مصطفى (ص) گفت: لا ضرر و لا اضرار فى الاسلام .
من قطع میراثا فرضه اللَه قطع اللَه میراثه من الجنّة. وَصِیَةً مِنَ اللَهِ این استقصا است و تشدید عظیم، و از اللَه تأكید بر مسلمانان میان دو وصیّت، باوّل گفت: یُوصِیكُمُ اللَهُ، و بآخر گفت: وَصِیَةً مِنَ اللَهِ.
وَ اللَهُ عَلِیمٌ فیما دبّر من هذه الفرائض. حَلِیمٌ عمّن عصاه بتأخیر عقوبته.

تِلْكَ حُدُودُ اللَهِ الآیة... این تعیین سهام و قطع انصبا و اندازها است از خداى عزّ و جلّ. آن گه وعده دار ایشان را كه فرمان خدا و رسول بجاى آرند، و از اندازهاى وى درنگذرند، ببهشت باقى و ناز نعیم جاودانى.
گفت: وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
یدخله بیا، و ندخله بنون هر دو خوانده اند. بنون در هر دو آیت قراءت مدنى و شامى است على خطاب الملوك، و این اخبار بنون، مع تقدّم ذكر اللَه همچنانست كه جاى دیگر گفت: بَلِ اللَهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَاصِرِینَ سَنُلْقِی. باقى قرّا در هر دو آیت بیا خوانند بلفظ غیبت، زیرا كه ذكر اللَه متقدّم است و المعنى: یدخله اللَه. میگوید: در آریم ایشان را در آن بهشتها، با ناز و نعیم، و فوز عظیم، كه هر بهشتى را در ده انگشت انگشترى بود. نقش نگین آن انگشتریها
یكى آنست كه: سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ.
دوم ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ یَوْمُ الْخُلُودِ.
سیوم أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
چهارم رفعت عنكم الهموم و الأحزان.
پنجم البسناكم الحلل و الحلّى.
ششم زوّجناكم الحور العین.
هفتم لكم فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُ الْأَعْیُنُ.
هشتم رافقتم النبیّین و الصّدّیقین.
نهم صرتم شبّانا لا تهرمون.
دهم سكنتم فى جوارى لا یوذى الجیران.

این سرانجام ایشانست كه خدا و رسول را طاعت دارند، و اندازهاى شرع بجاى آرند. و سرانجام ایشان كه نافرمان آیند، و از اندازها گذارند، آنست كه بسخط و نقمت حق رسند، چنان كه گفت: جلّ جلاله: وَ مَنْ یَعْصِ اللَهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ، عذاب مهین عذاب خوار كننده است، و آن خوارى نومیدى است. در میان سلاسل و انكال و زقّوم و غسلین چنان بمانند كه یكبارگى نومید شوند، نعوذ باللَه من سوء القضاء و درك الشّقاء.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً الآیة
جلیل و جبّار، خداوند بزرگوار، رهى دار، نام دار، كریم بردبار، وفادار، عظیم، كه هر كس را خداوند است، و هر چیز را پیش برند است، و ضعیفان را دستگیر و مهر پیوند است.

درین آیت ضعیفان را مینوازد، و یتیمان را مهر مینماید، و آن ظالمان كه از جگر یتیمان كباب میكنند، وز خون مفلسان شراب میخورند، ایشان را بیم میدهد، و بعقوبت خوفشان میترساند، و درماندگان را نیابت میدارد، و با ظالمان از بهر ایشان خصمى میكند، از آنكه یار ضعیفانست، و فریادرس نومیدانست، و مجیب دعاء مضطرّانست،و نیوشنده آواز لهیفانست.

دوست دارد بنده اى را كه از سرشكستگى و عجز و مفلس نفسى سرد برآرد، و اشكى گرم فروبارد، و دو دست تهى بوى بردارد، و عذرى باز خواهد.

در آثار بیارند كه مردى میگفت: یا ربّ یا ربّ! انت كتبت و أنت قدّرت و أنت قضیت،
بار خدایا كه هر چه بود و هست و خواهد بود همه تو میخواهى، و تو میرانى، و بر خلق تو مینویسى.
از تقدیر تو، بار خدایا، بیرون نیست، و بى قضاء تو هیچ نیست.

گفتا بسرّ وى ندا آمد كه: هذا التّوحید، فأین العبودیّة،
آنچه گفتى عین توحید است، و سزاى خدایى ماست. نشان بندگى خویش بیار تا چیست؟
فقال الرّجل یا ربّ یا ربّ، انا عصیت، انا اذنبت، انا سألت. بار خدایا از من آن آید كه از من سزد! بار خدایا بد عهد و بیوفاء و جفاكار و هر چه بتر هستیم.

قصّه چكنم حیلت و رنگیم همه
وز رفتن راه راست لنگیم همه
از آز در آویخته چنگیم همه
با قسمت قسّام بجنگیم همه


إِنَ الَذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً
صعب است مال یتیمان خوردن، و درخواسته ایشان طمع بیهوده كردن.

آورده اند از آن اعجوبه مملكت عیسى پاك (ع) كه وقتى بگورستانى بگذشت، گفت: بار خدایا! یكى را ازین بندگان خود زنده كن. در حال پاره خاك فروشد، و شخصى بلند بالا ازین خاك بر آمد و بایستاد، عیسى (ع) ازو بسهمید، گفت: ایّها الفتى من انت؟ قال: انا ابن تغلب. قال: متى متّ؟ قال: الفین و سبعمائة عام، چند است تا بدین خاك فرو رفتى؟ گفت: دو هزار و هفتصد سال.
گفت: بگو تا مرگ را چگونه یافتى؟
گفت: از آن وقت باز كه باین خاك فرو رفته ام تا اكنون هنوز تلخى مرگ با منست.
گفت: بگو تا خدا با تو چه كرد؟
گفت: یا روح اللَه از دو هزار و هفتصد سال باز هنوز در مطالبت حساب نیم دانك سیم ام كه یتیمى را در گردن من بوده است، و هنوز ازین مطالبت فارغ نگشته ام، این بگفت و بخاك فروشد.

یُوصِیكُمُ اللَهُ فِی أَوْلادِكُمْ لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِ الْأُنْثَیَیْنِ
ربّ العالمین استحقاق ورثه در میراث از دو روى پدید كرد، و فرمود: یكى از روى فرض، و دیگر از روى تعصیب و استحقاق. از جهت تعصیب قوى تر است از آنكه از جهت فرض، نه بینى كه غایت میراث عصبه استغراق مال است بكلیّت، و غایت فرض تا دو سه یك بیش نیست؟
آن گه شرع میفرماید كه: در حال قسمت ابتدا بر فرض كنید كه اصحاب قروض در استحقاق ضعیف ترند. و ذلك فى قوله (ص) ما ابقت الفرائض فلأولى عصبة ذكر .
 
اینست سنّت خداوند جلّ جلاله در آن آیت كه گفت: ثُمَ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا. كتاب و دین خویش كه بنده اى را داد بلفظ میراث گفت، از آنكه میراث عطیّتى الهى باشد بى رنج و كسب بنده، پس " ظالم" فرا پیش " سابق" داشت، و ظالم لا محاله از سابق ضعیف تر است و بى مایه تر، امّا شكسته دل است و نومید رنگ، وقت وى مدافعت بر نمیدارد، و كرم ربوبیّت اقتضاء ضعیف نواختن و بى وى كار وى ساختن میكند، سبحانه ما ارأفه بعبده.

امّا آنچه گفت: لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِ الْأُنْثَیَیْنِ، اشارت میكند كه این كار نه بقیاس بندگان است، و نه حدّ اوهام و افهام ایشان است، كه اگر قیاس بودى حظّ مادینه دو چند نرینه بودى كه عجز و ضعف و انوثت از روى قیاس اقتضاء تفضیل میكند، لكن حكم او جلّ جلاله نه علّت را در آن جاى است، و نه چون و چرا را در آن راه. نه كس را بر آن اعتراض، و نه خلق را از آن اعراض.

شهریست بزرگ و من بدو در میرم
تا خود زنم و خود كشم و خود گیرم


لا یُسْئَلُ عَمَا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ. آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَیُهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللَهِ این چنانست كه كسى دو برادر دارد، هر دو مشفق و مهربان، هر دو او را بكار آمده، و هر دو بكارى برخاسته، و هر دو او را شایسته. خواهد تا ایشان را بستاید و آزادى كند، گوید: خود ندانم كه از ایشان كدام یكى بهتر و كدام مهربان تر است! یعنى كه هر دو بغایت اشفاق و مهربانى رسیده اند، پدران و فرزندان همچنان اند. اگر پدران اند بخدمت فرزندان منتفع اند، و اگر فرزندان اند بحرمت پدران منتفع اند. اگر پدران اند در بدایت عمر تو در ضعف طفولیّت ترا بكار آیند، و گر فرزندان اند در نهایت عمر تو در ضعف پیرى ترا بكار آیند. این خود نفع این جهانى است،
و نفع آن جهانى آنست كه مصطفى (ص) گفت: مردى را در بهشت بدرجات على رسانند، و هرگز خود را بآن مثابت ندانسته بود، و نه عملى كرده كه مستحقّ آن شده بود، گوید: بار خدایا از كجا یافتم این منزلت و این مرتبت؟ او را گویند، بدعاء ولدك لك.
و هم ازین بابست خبر انس مالك .. قال قال رسول اللَه (ص) اذا كان یوم القیامة نودى فى اطفال المسلمین ان اخرجوا من قبوركم، فیخرجون من قبورهم، فینادى فیهم ان امضوا الى الجنّة زمرا، فیقولون: یا ربّنا و والدونا معنا؟ فیبسم الرّبّ تعالى، فیقول: و والدوكم معكم فیثب كلّ طفل الى ابویه، فیأخذون بایدیهم و یدخلونهم الجنّة، فهم اعرف بآبائهم و أمّهاتهم یومئذ من اولادكم الّذین فى بیوتكم.

وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ الآیة ثبوت میراث و استحقاق آن یا از جهت سبب است یا بحكم نسب، سبب نكاح است و نسب قرابت، و نكاح سبب مودّت است، چنان كه اللَه تعالى گفت: وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَةً وَ رَحْمَةً، و نسب استظهار است و قوّت، چنان كه در خبر است: المرء كثیر بأخیه، پس كسى را كه ازین خویشان نسبى یا نزدیكان سببى یكى بمیرد آن داغى باشد بر دل وى، و دردى بر جان وى.

ربّ العالمین آن درد را مرهمى بر نهاد، و از پس آن مقاسات مواساتى فرمود در مال آن گذشته، تا چون درد از فوت وى بود، مرهم هم از مال وى بود. اینست سنّت خداوند جلّ جلاله با دوستان خویش. اگر بر ایشان رنجى نهد بحكم تكلیف از پس آن رنج، گنجى پدید كند بنعت تخفیف.

شیخ الاسلام انصارى قدّس اللَه روحه گفت :
من چه دانستم كه مادر شادى رنج است، و در زیر یك ناكامى هزار گنج است؟
من چه دانستم كه آرزو برید وصالست و زیر ابر جود، نومیدى محالست؟!
من چه دانستم كه آن مهربان چنان بردبار است كه لطف و مهربانى او گنهكار را بیشمار است؟!
من چه دانستم كه آن ذو الجلال چنان بنده نواز است، و دوستان را برو چندین ناز است؟!
من چه دانستم كه آنچه من میجویم میان روح است، و عزّ وصال تو مرا فتوح است؟!.

اندر همه عمر من شبى وقت صبوح
آمد بر من خیال آن راحت و روح
پرسید ز من كه چون شدى اى مجروح؟
گفتم كه ز عشق تو همین بود فتوح




ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (157)




مطالب اخیر وبلاگ :
یقین
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
انسان عجیب مختار یا دربند ... !
جـــنّ
میانه‌روی در ستودن
حکمت حرمت منکرات
زنان و بهترین آنان
خدای نوازنده یتیمان
دوستان حضرت دوست نگران نباشند !
شاکر نادم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
وجه تسمیه پارس
سید حسن نصرالله و شهید سمیر قنطار
آنهائیکه خیلی دوستشان دارم (سید حسن نصرالله )
اندرزهای قابوس وشمگیر
حجت وجود حق
تحریم یا غیرت آزمایی ...
مناظره عالم و شیطان
(خطورات) باز تعریف مبناها
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
عزّت و ذلّت دارا و ندار !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
!? WHO SHALL GATHER BONES
!؟ WHICH WAY IS BETTER
THE KIND PROPHET
I AM LIKE A TRAVELLER IN THIS WORLD
بهشت نقد کجاست ؟!
! ALTRUISM
MUHAMMAD, THE MAN OF JUSTIC
SPEECHES IN THE FAMOUS BAZAARS
THE GOOD MANNERS OF THE PROPHET
MUHAMMAD, THE TRUST-WORTHY
THE PLOT TO MURDER THE HOLY PROPHET
THE DEFENDER OF THE PROPHET.s
بسم الله الرحمن الرحیم
!BEING KILLED AS A MARTYR
ABU ZAR,THE STEADFAST FOLLOWER
GOD IS AWARE OF HEARTS
THE MOST BELOVED SERVANT
THE IMPORTANT ADVICE
INVITATION TO THE HEADS OF THE TRIBES
TO EMBRACE ISLAM
I Am Thankful
WHAT A FALSE IDEA ABOUT CHRIST
FIVE MORAL PRINCIPLES
JUSTICE OR INJUSTICE
The First Woman To Embrace Islam
ALi, THE HERO OF BRAVERY
BREAKING THE FAST WITH ONE FOOD




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.