إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا ﴿10﴾
در حقیقت كسانى كه اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند جز این نیست كه آتشى در شكم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآیند (10)
قرآن
النوبة الاولى
قوله تعالى:
إِنَ الَذِینَ یَأْكُلُونَ ایشان كه مى خورند،
أَمْوالَ الْیَتامى مالهاى یتیمان،
ظُلْماً به بیداد بیش از مزد كار،
إِنَما یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً آن آتش است كه در شكمهاى خویش مى خورند،
وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (10) آرى رسند ایشان بآتشى افروخته.

یُوصِیكُمُ اللَهُ اندرز مى كند خداى شما را،
فِی أَوْلادِكُمْ در كار فرزندان شما،
لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِ الْأُنْثَیَیْنِ پسر را چند بهره دو دختر،
فَإِنْ كُنَ نِساءً اگر این دختران باشند،
فَوْقَ اثْنَتَیْنِ دو یا بیش از دو باشند،
فَلَهُنَ ثُلُثا ما تَرَكَ ایشانراست دو سیك از آنچه مرده گذاشت،
وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً و اگر این دختر یكى باشد،
فَلَهَا النِصْفُ ویراست نیمه مال،
وَ لِأَبَوَیْهِ و پدر و مادر راست،
لِكُلِ واحِدٍ مِنْهُمَا السُدُسُ هر یكى را از آن شش یك،
مِمَا تَرَكَ از آنچه مرده گذاشت،
إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ اگر مرده را فرزندى بود،
فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلَدٌ اگر مرده را فرزندى نبود،
وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ و پدر و مادر بود كه از روى میراث برند،
فَلِأُمِهِ الثُلُثُ مادر را سیك بود،
فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ اگر مرده را برادر است بیش از یكى،
فَلِأُمِهِ السُدُسُ مادر را شش یك بود،
مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ بعد از گزاردن وصیت است،
یُوصِی بِها كه مرده آن وصیت كرده بود،
أَوْ دَیْنٍ و بعد از گزاردن اوام كه گذاشته بود،
آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ پدران شما و پسران شما،
لا تَدْرُونَ شما ندانید،
أَیُهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً كه از شما كیست شما را نزدیك منفعت تر و بكار آمده تر،
فَرِیضَةً مِنَ اللَهِ این باز بریده ایست از خداى بر شما،
إِنَ اللَهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً (11) كه اللَه دانایست راست دانش.

وَ لَكُمْ شما راست،
نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ نیمى از آنچه زنان شما گذارند،
إِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُنَ وَلَدٌ اگر ایشان را فرزندى نبود،
فَإِنْ كانَ لَهُنَ وَلَدٌ اگر ایشان را فرزندى بود،
فَلَكُمُ الرُبُعُ شما راچهار یك است،
مِمَا تَرَكْنَ از آنچه ایشان گذارند،
مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ یُوصِینَ بِها از پس وصیّتى كه كرده باشند،
أَوْ دَیْنٍ یا گزاردن اوامى كه ماند از ایشان،
وَ لَهُنَ الرُبُعُ و ایشانراست چهار یك،
مِمَا تَرَكْتُمْ از آنچه شما گذارید،
إِنْ لَمْ یَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ اگر شما را فرزندى نبود،
فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ اگر شما را فرزندى بود،
فَلَهُنَ الثُمُنُ ایشان را هشت یك،
مِمَا تَرَكْتُمْ از آنچه شما گذارید،
مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ تُوصُونَ بِها از پس گزاردن وصیّتى كه كرده باشید،
أَوْ دَیْنٍ یا گزاردن اوامى كه گذاشته باشید،
وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ و اگر مردى باشد كه بمیرد،
یُورَثُ كه از وى میراث برند،
كَلالَةً كه نه پدر بود در آن ورثه و نه فرزند،
أَوِ امْرَأَةٌ یا زنى بود
وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ و او را برادرى ماند از مادر یا خواهرى از مادر،
فَلِكُلِ واحِدٍ مِنْهُمَا السُدُسُ هر یكى را ازیشان باشد شش یك،
فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ اگر بیش از یكى باشند اولاد
امّ، كه دو باشند یا بیشتر،
فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُلُثِ در سه یك همه شریك یكدیگر باشند،
مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ یُوصى بِها أَوْ دَیْنٍ از پس تنفیذ وصیّت و قضاء دین
غَیْرَ مُضَارٍ نه چنان كه گزاردن وصیت گزند افكند بر ورثه،
وَصِیَةً مِنَ اللَهِ این از خداى اندرزى است در فرمان بشما،
وَ اللَهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ (12) و اللَه دانا است بردبار.

تِلْكَ حُدُودُ اللَهِ این اندرزهاى خدایست عزّ و جلّ،
وَ مَنْ یُطِعِ اللَهَ وَ رَسُولَهُ و هر كه فرمان برد خداى را و رسول وى را،
یُدْخِلْهُ جَنَاتٍ در آرد او را در بهشتهایى
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كه میرود از زیر درختان آن جویهاى روان،
خالِدِینَ فِیها جاویدان جاى ایشان،
آن وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (13)  و آنست پیروزى بزرگ.

وَ مَنْ یَعْصِ اللَهَ وَ رَسُولَهُ و هر كه نافرمان آید در خداى و در رسول وى،
وَ یَتَعَدَ حُدُودَهُ و درگذرد از اندازه هاى وى،
یُدْخِلْهُ ناراً در آرد وى را در آتشى
خالِداً فِیها جاویدان در آن،
وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ (14) و او راست عذابى خوار كننده و نومیدى پیش آرنده.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً الآیة...
این آیت در شأن قیّمان مستحلّ فرو آمد، ایشان كه مال یتیمان خورند بناحق و این آنست كه قیّم بیش از آن مزد كه وى را بود بمعروف. از مال یتیم بر گیرد. مقاتل حیان گفت: مردى بود از قبیله غطفان، او را مرثد بن زید میگفتند، پسر برادر وى یتیم بود، و مال آن یتیم در تحت ولایت و تصرّف وى بود. دست در نهاد و از آن مال یتیم آنچه خواست برگرفت و خورد و داشت. رب العالمین در شأن وى این آیت فرستاد.
إِنَما یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً یعنى عاقبت و سرانجام خورنده مال یتیم آتش است. این همچنانست كه مصطفى (ص) گفت كسى را كه از پیرایه زرین یا سیمین آب خورد: انّما یجرجر فى بطنه نار جهنّم، یعنى عاقبت وى آنست كه بآتش رسد. و قال (ص) البحر نار فى نار، اى عاقبته كذلك.

و ذكر بطون در آیت بسط سخن راست، و تعجیل وعید را، چنان كه گویند: فلان چیز طوق كردند در گردن وى، و طوق خود در گردن بود و چشم وى از چشم خانه بركشند، و چشم خود درچشم خانه بود، و این از مبسوطهاى قرآن است، چنان كه قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ و یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ و لا تَخُطُهُ بِیَمِینِكَ.

وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً بضم یا قراءت شامى و ابو بكر است. میگوید: ایشان را درآرند بآتش، نظیره قوله: سَأُصْلِیهِ سَقَرَ، سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً. باقى قرّاء بفتح یاء خوانند، یعنى درشوند ایشان بآتش، نظیره قوله: إِلَا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ، جَهَنَمَ یَصْلَوْنَها، لا یَصْلاها إِلَا الْأَشْقَى.
یقال صلیت النّار اى دخلتها، و اصلیته النّار، اى القیته فیها. سدى گفت: روز قیامت هر قومى را نشانى است كه خلق ایشان را بآن نشان بشناسند و خورندگان مال یتیم را بناحق، نشان آنست كه آتش از دهن ایشان و گوش و بینى و دو چشم ایشان مى تابد. هر كس كه در ایشان نگرد، داند كه ایشان مال یتیم بظلم خورده اند.

....
سَعِیراً نامى است آتش را كه برافروخته باشند و گرم كرده، گویند: دركه ششم است از دركات دوزخ، یقال استعرت النّار تستعر، و سعرتها فهى مسعورة، و ناقة مسعورة، بها سعر اى جنون، و فلان مسعر حرب اذا كان یشعلها.

قوله تعالى: یُوصِیكُمُ اللَهُ الآیة
در صدر اسلام حكم میراث چنان بود كه باسلام میراث مى بردند، هر كه در دین اسلام آمدى از مسلمانان میراث بردى، اگر قرابت بودى و گرنه، پس این حكم بعقد سوگند برادرى با یكدیگر گفتن منسوخ گشت و این آیت فرو آمد: وَالَذِینَ عَقَدَتْ أَیْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ.

مصطفى (ص) میان مهاجر و انصار برادرى داد، و یكدیگر را میگفتند: دمى دمك و مالى مالك، و ذمّتی، ذمّتك، تنصرنى و انصرك، ترثنى و ارثك. این عقد میان ایشان برفتى، و از یكدیگر باین عقد میراث بردندى. پس این حكم منسوخ گشت بهجرت، و ناسخ این بود: ما لَكُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَی ءٍ حَتَى یُهاجِرُوا. پس هر كه مهاجر بودى میراث بردى، و اگر چه خویشاوند نبودى، و هر كه مهاجر نبود او را میراث نبود اگر چه خویشاوند نزدیك بود. پس این حكم نیز منسوخ گشت باین آیت كه: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَهِ. پس بیان و شرح این آیت را رب العالمین یُوصِیكُمُ اللَهُ فرو فرستاد.

بعضى مفسران گفتند: این آیت على الخصوص در شأن سعد بن الربیع فرو آمد كه روز احد كشته شد. زن وى آمد بر مصطفى (ص) و گفت: یا رسول اللَه من زن سعد بن الربیع ام، كه روز احد در معركه با تو بود و شهید گشت و اینك دو دختر بمن بگذاشت. اگر ایشان را مال نباشد كس ایشان را بزنى نخواهد، و من درمانم، و آن مال پدر ایشان چندان كه بود برادر وى كه عمّ این دختر كان است بر گرفت.
رسول خدا گفت آن زن را: كه انتظار كن و گوش دار كه اللَه تعالى در كار شما آیت فرستد و حكم كند. آن زن رفت و دیگر بار باز آمد و میگریست. تا درین بودند. جبرئیل آمد و آیت آورد: یُوصِیكُمُ اللَهُ فِی أَوْلادِكُمْ... رسول خدا آن عمّ ایشان را بر خواند و گفت: از آن مال كه بر گرفتى دو سیك دختران سعد راست، و هشت یك زن وى را، و باقى كه بماند ترا و اول میراث كه در اسلام قسمت كردند این بود.
آن گه رسول خدا (ص) گفت: انّ اللَه تعالى لم یرض بملك مقرّب و لا نبىّ مرسل حتّى تؤتى قسمة التّركات، و اعطى كلّ ذى حقّ حقّه، الا لا وصیّة لوارث.

یُوصِیكُمُ اللَهُ وصیت كه از جهت اللَه آید فرض محكم بود. میگوید: یفرض اللَه علیكم فى اولادكم بعد موتكم. میفرماید اللَه تعالى، و بر شما مى فرض كند در كار فرزندان شما پس مرگ شما. لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِ الْأُنْثَیَیْنِ درین آیت بیان میراث پسران و دختران است، و میراث پدر و مادر. اما پسران كه میراث برند بطریق تعصیب برند و معنى تعصیب آنست كه چون وارث خودى باشد تنها، مال همه وى را بود، اگر صاحب فرض با وى بود هر چه از سهام ذوى الفرض بسر آید وى را باشد، و پسر را هرگز از میراث محروم و محجوب نكنند، الّا اگر مانعى از موانع میراث چون كفر و رق و قتل در وى موجود بود و تا پسر در جاى بود فرزند پسر را در میراث نصیب نیست، و چون پسر نماند فرزندان وى بجاى او باشند در میراث. امّا دختران صاحب فرض باشند و معنى فرضیّت آنست كه ایشان را از میراث بهره معین نامزد بود. اگر دو دختر بودند یا بیشتر، فرض ایشان دو سیك است، چنان كه اللَه گفت: فَإِنْ كُنَ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَ ثُلُثا ما تَرَكَ، و اگر یكى باشد دختر، فرض وى نیمه مالست، چنان كه گفت: وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِصْفُ.

نافع " واحدة" برفع خوانده و باین قراءت كان معنى حدوث و وقوع دارد كه آن را خبر نگویند و دختران را این فرض كه گفتیم نامزد است مگر در آن حال كه با ایشان پسران باشند، كه پس بسبب پسران " عصبه" شوند، و بطریق تعصیب گیرند چنان كه گفت ربّ العالمین: لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِ الْأُنْثَیَیْنِ و چنان كه پسران نیوفتند دختران هم نیوفتند، الّا بمانع كفر و رقّ و قتل. اما فرزندان دختران ذو و الارحام، به مذهب شافعى و مالك و داود ذو و الارحام وارثان نباشند و بمذهب احمد و ابو حنیفه، اگر از وارثان عصبه و صاحب فرض هیچ كس نباشد ایشان را در میراث نصیب بود. امّا پدر گاه عصبه باشد و گاه صاحب فرض، و گاه هم عصبه و هم صاحب فرض: اگر با وى پسر میّت بود یا پسر پسر میت، آن گه صاحب فرض بود، فرض وى سدس بود. چنان كه ربّ العالمین گفت: وَلِأَبَوَیْهِ لِكُلِ واحِدٍ مِنْهُمَا السُدُسُ مِمَا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ و اگر با وى دختر بود یا دختر پسر، او هم سدس است بفرضیت و هم باقى بتعصیب و اگر با وى هیچ فرزند نبود پس عصبه باشد، و بطریق تعصیب میراث برد و چنان كه فرزندان را حجب و حرمان نیست الّا بمانع رقّ و كفر و قتل، پدر و مادر هم چنان است. امّا مادر صاحب فرض است، و فرض وى گاه سدس است و گاه ثلث: اگر با وى فرزند میّت بود یا فرزند پسر میّت، فرض وى سدس بود، چنان كه اللَه گفت: وَ لِأَبَوَیْهِ لِكُلِ واحِدٍ مِنْهُمَا السُدُسُ مِمَا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ، و اگر با وى فرزند میت و فرزند پسر میت نباشد پس فرض وى ثلث باشد، چنان كه اللَه گفت: فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لهَُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِهِ الثُلُثُ مگر در دو مسأله و هما زوج و ابوان، و زوجة و ابوان، كه درین دو مسأله، اول نصیب صاحب فرض كه با وى است بیرون كنند، پس ثلث آنچه بماند بمادر دهند، نه ثلث همه مال و اگر با مادر دو برادر یا دو خواهر میّت بود از هر جهت كه باشد فرض وى سدس باشد چنان كه اللَه گفت: فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِهِ السُدُسُ این اخوة اینجا هم اخوان است و هم اخوة، كه عرب دو چیز جمع شمارند، چنان كه گفت: قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ، و نگفت طائعین، فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما، و نگفت قلباكما والمعنى فیه: انّ الجمع انّما سمّى لأنّه یجمع بعضه الى بعض، فاذا جمع انسان الى انسان فهو جمع یدلّ علیه الخبر، و هو قوله (ص) اثنان فما فوقها جماعة.

حمزه و كسایى فلامّه بكسر الف خوانند، از بهر آنكه ضمه میان دو كسره ثقیل دارند. باقى بضم الف خوانند، رجوعا فیها الى الأصل. مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ یُوصِی بِها قراءت مكى و شامى و ابو بكر بهر دو جایگه بفتح صاد است بر فعل مجهول، باقى بكسر صاد خوانند، و اختیار بو عبیده و بو حاتم كسر است، از آنكه ذكر میّت از پیش رفت، و اسناد فعل با وى است.

و مؤیّد این قراءت آن دو حرف دیگر است: یوصین و توصون، و معنى آیت آنست كه این میراث پس از آن قسمت كنند كه وصیّتى كه میّت كرده باشد بجاى آورده باشند، و اوامى كه بر وى بود گزارده باشند.

و ترتیب این احكام چنانست كه: چون كسى را فرمان حق در رسد، از اصل مال وى ابتدا بتجهیز و تكفین وى كنند بمعروف، چنان كه اسراف نكنند، و بر وارثان اجحافى و ضررى نیارند، پس اگر دینى باشد بر وى، بگذارند، و ذمّت وى از آن برى كنند و اگر دین و تركه هر دو برابر آیند پس نه تنفیذ وصیت بود آنجا، و نه قسمت مواریث كه قضاء دیون و حقوق مردم بر هر دو مقدم است و همچنین حقوق خداى عزّ و جلّ چون زكاة و كفّارت و نذر و حجّ بمذهب شافعى بر وصیت و میراث مقدّم است. امّا بمذهب مالك و ابو حنیفه این حقوق خداى عزّ و جلّ اگر در آن وصیّت كند از ثلث مال بیرون كنند، و اگر وصیت نكند خود اصلا بیوفتد، و دلیل شافعى خبر خثعمیه است، قالت: یا رسول اللَه! انّ ابى شیخ كبیر لا یستمسك على الرّاحلة، ا فأحجّ عنه؟ قال: أ رأیت لو كان على ابیك دین أ كنت تقضینه؟قالت: نعم. قال: دین اللَه احقّ، قالها ثلاثا.

آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَیُهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً این ترجیح پدران و مادران است بر دیگر وارثان. میگوید: شما ندانید كه از ایشان كیست شما را بهتر و بكار آمده تر، یعنى كه ایشان شما را در جدا و منفعت متكافى اند، هر دو بكار آمده و نزدیك منفعت.
معنى دیگر گفته اند كه: شما ندانید كه از ایشان كدام یكى در دنیا شما را بكار آمده تر است تا میراث بوى
دهید، و استحقاق در وى شناسید، و لكن اللَه خود این فرائض بنهاد، و این قسمتها یاد كرد، و باز برید بحكمت و دانش خویش، و اگر بشما باز گذاشتى شما ندانستید كه از ایشان كه سودمندتر است شما را؟ و كار بر شما تباه گشتى، و مال ضایع
و گفته اند معنى آنست كه: شما ندانید كه فردا در قیامت از ایشان كدام یكى شما را با نفع تر باشد، و بكار آمده تر.

ابن عباس گفت: اطوعكم للَه عزّ و جلّ من الآباء و الانبیاء ارفعكم درجة یوم القیامة، هر كه امروز در دنیا خداى را فرمان بردارتر، فردا در قیامت درجه وى برتر، و منزلت وى نزدیك حق بزرگوارتر. اگر پدر را درجه برتر از درجه فرزند بود، ربّ العالمین وى را شفیع فرزند كند، تا بشفاعت پدر درجه فرزند بدرجه پدر رسد، و اگر فرزند را درجه برتر بود، از بهر پدر شفاعت كند، تا او را بدرجه فرزند رساند. یعنى كه شما امروز ندانید كه فردا درجه كدام یكى برتر بود، و نفع از كدام یكى طلب باید كرد.

فَرِیضَةً مِنَ اللَهِ إِنَ اللَهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً علیما بالاشیاء قبل خلقها، حكیما فیما دبّر من الفرض. فریضة نصب على الحال المؤكّدة من قوله: و لأبویه، اى و لأبویه و لهؤلاء الورثة ما ذكرنا مفروضا، ففریضة مؤكّدة لقوله تعالى: یُوصِیكُمُ اللَهُ...

وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ درین آیت بیان میراث شوهران است و جفتان ایشان، و میراث اولاد امّ. امّا شوهر صاحب فرض است، و فرض وى گاه نیمه باشد و گاه چهار یك: اگر با وى فرزند زن نبود و نه فرزند پسرش، فرض وى نیمه باشد، چنان كه اللَه گفت: وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُنَ وَلَدٌ و اگر با وى فرزند بود از وى یا از شوهرى دیگر، یا با وى فرزند پسر زن بود، فرض وى چهار یك باشد، چنان كه گفت: فَإِنْ كانَ لَهُنَ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُبُعُ مِمَا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ یُوصِینَ بِها أَوْ دَیْنٍ.

اما زنان منكوحه اگر یكى باشد تا چهار، فرض ایشان ربع است یا ثمن میان ایشان بسویّت: اگر با ایشان فرزند شوهر نبود و نه فرزند پسرش، فرض ایشان ربع است یعنى چهار یك. چنان كه اللَه گفت: وَ لَهُنَ الرُبُعُ مِمَا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ یَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ و اگر با زن فرزند شوهر باشد، از وى، یا از زنى دیگر، یا فرزند پسرش، فرض وى ثمن باشد یعنى هشت یك، چنان كه گفت: فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَ الثُمُنُ مِمَا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَیْنٍ.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (156)




مطالب اخیر وبلاگ :

انسان عجیب مختار یا دربند ... !
جـــنّ
میانه‌روی در ستودن
حکمت حرمت منکرات
زنان و بهترین آنان
خدای نوازنده یتیمان
دوستان حضرت دوست نگران نباشند !
شاکر نادم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
وجه تسمیه پارس
سید حسن نصرالله و شهید سمیر قنطار
آنهائیکه خیلی دوستشان دارم (سید حسن نصرالله )
اندرزهای قابوس وشمگیر
حجت وجود حق
تحریم یا غیرت آزمایی ...
مناظره عالم و شیطان
(خطورات) باز تعریف مبناها
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
عزّت و ذلّت دارا و ندار !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
!? WHO SHALL GATHER BONES
!؟ WHICH WAY IS BETTER
THE KIND PROPHET
I AM LIKE A TRAVELLER IN THIS WORLD
بهشت نقد کجاست ؟!
! ALTRUISM
MUHAMMAD, THE MAN OF JUSTIC
SPEECHES IN THE FAMOUS BAZAARS
THE GOOD MANNERS OF THE PROPHET
MUHAMMAD, THE TRUST-WORTHY
THE PLOT TO MURDER THE HOLY PROPHET
THE DEFENDER OF THE PROPHET.s
بسم الله الرحمن الرحیم
!BEING KILLED AS A MARTYR
ABU ZAR,THE STEADFAST FOLLOWER
GOD IS AWARE OF HEARTS
THE MOST BELOVED SERVANT
THE IMPORTANT ADVICE
INVITATION TO THE HEADS OF THE TRIBES
TO EMBRACE ISLAM
I Am Thankful
WHAT A FALSE IDEA ABOUT CHRIST
FIVE MORAL PRINCIPLES
JUSTICE OR INJUSTICE
The First Woman To Embrace Islam
ALi, THE HERO OF BRAVERY
BREAKING THE FAST WITH ONE FOOD
HE FROWNED AND TURNED AWAY
ALI, THE PARALLEL TO THE PROPHET
THE MASTER OF ALL BELIEVERS







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.