النوبة الاولى
وَابْتَلُواْ الْیَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن یَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِیرًا فَلْیَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَیْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِیبًا ﴿6﴾
و یتیمان را بیازمایید تا وقتى به [سن] زناشویى برسند پس اگر در ایشان رشد [فكرى] یافتید اموالشان را به آنان رد كنید و آن را [از بیم آنكه مبادا] بزرگ شوند به اسراف و شتاب مخورید و آن كس كه توانگر است باید [از گرفتن اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد و هر كس تهیدست است باید مطابق عرف [از آن] بخورد پس هر گاه اموالشان را به آنان رد كردید بر ایشان گواه بگیرید خداوند حسابرسى را كافى است (6)
عفت زینت زنان
قوله تعالى:
وَ ابْتَلُوا الْیَتامى و مى آزمائید یتیمان را،
حَتَى إِذا بَلَغُوا النِكاحَ تا آن گه كه بنكاح رسند،
فَإِنْ آنَسْتُمْ اگر بینید،
مِنْهُمْ از ایشان،
رُشْداً راست راهى،
فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ بایشان دهید مالهاى ایشان،
وَ لا تَأْكُلُوها و آن را مخورید،
إِسْرافاً بگزاف،
وَ بِداراً أَنْ یَكْبَرُوا شتافتن و پیشى كردن بر بلوغ و بر بزرگ شدن ایشان،
وَ مَنْ كانَ غَنِیًا و هر كه بى نیاز باد از قیّمان،
فَلْیَسْتَعْفِفْ ایدون باد كه دست پاك دارد از مال یتیمان،
وَ مَنْ كانَ فَقِیراً، و هر كه درویش باد،
فَلْیَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ ایدون باد كه از مال یتیم باندازه خوراد و بداد،
فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ چون بایشان دهید مال ایشان،
فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ گواهان گیرید بر اقرار ایشان بقبض مال ایشان،
وَ كَفى بِاللَهِ حَسِیباً (6) و پسندیده است اللَه بگواهى و پسنده كارى و آگاهى و شمار خواهى.

لِلرِجالِ نَصِیبٌ مردان را بهره ایست،
مِمَا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ از آنچه پدران و مادران و خویشان گذارند،
وَ لِلنِساءِ نَصِیبٌ و زنان را هم چنان بهره ایست،
مِمَا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالْأَقْرَبُونَ از آنچه پدران و مادران و خویشان گذارند،
مِمَا قَلَ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ از آنچه گذارند اگر كم بود یا بیش،
نَصِیباً مَفْرُوضاً (7) بهره بتقدیر بریده و انداخته.

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ و آن گه كه حاضر آید بقسمت،
أُولُوا الْقُرْبى خویشاوندان،
وَ الْیَتامى و یتیمان،
وَ الْمَساكِینُ و درویشان،
فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ ایشان را چیزى دهید از میراث،
وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ( 8) و ایشان را سخن نیكو گوئید و دعاء نیكو كنید.

وَ لْیَخْشَ الَذِینَ و ایدون باد كه بترساد ایشان،
لَوْ تَرَكُوا كه اگر بگذارند،
مِنْ خَلْفِهِمْ از پس مرگ ایشان،
ذُرِیَةً ضِعافاً فرزندان ضعیفان،
خافُوا عَلَیْهِمْ ترسند برایشان،
فَلْیَتَقُوا اللَهَ پس از خداى ترسند،
وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً (9) و سخن بچم گویند.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ ابْتَلُوا الْیَتامى الآیة...
این آیت در شأن ثابت بن رفاعه و عم وى فرو آمد. رفاعه از دنیا بیرون شد. ثابت یتیم ماند، و عم وى بر وى قیّم بود. بر مصطفى (ص) شد، گفت: یا رسول اللَه پسر دارم، یعنى ثابت، كودكى است نارسیده، یتیم در حجر من، چه بوى دهم از مال او؟ و كى دهم؟ ربّ العالمین بجواب وى این آیت فرستاد: وَ ابْتَلُوا الْیَتامى بیازمائید یتیمان را هم در عقل، و هم در دین، و هم در حفظ مال، حَتَى إِذا بَلَغُوا النِكاحَ نكاح ایدر جماع است، میگوید آن گه كه به استطاعت نكاح رسند، پسر بحدّ مردان رسد، و دختر بحدّ زنان، و هر دو نشان بلوغ در خود بینند، و نشان بلوغ آنست كه از پنج سبب كى در خود بینند: احتلام، و سنّ، و انبات، و حیض، و حبل. اما احتلام و سنّ و انبات هم مردان راست و هم زنان را، و حیض و حبل خاصه زنانراست.

اما دلیل آنكه احتلام سبب بلوغست از كتاب خداى عزّ و جلّ: وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، و از قول رسول خدا، معاذ جبل را آن گه كه وى را به یمن میفرستادند گفت: خذ من كلّ حالم دینارا. و روى عطیة القرظى، قال: عرضنا على رسول اللَه (ص) زمن قریظة، فمن كان محتلما او نبتت عانته قتل.
این دلیلهاى روشن است كه احتلام سبب بلوغ است، و الاحتلام انزال الماء فمن انزل فقد بلغ، سواء كان بالجماع او بالاحتلام او غیرهما و سنّ آنست كه كودك پانزده ساله شود، چون باین سنّ رسید او را حكم به بلوغ كنند بمذهب شافعى. و مذهب ابو حنیفة آنست كه دختر به هفده سال بالغ شود، و پسر بنوزده سال، چون نشان بلوغ نیابند. و بمذهب مالك سنّ خود نشان بلوغ نیست، و داود گفت: اگر چهل ساله شود و احتلام نبیند بالغ نبود. و دلیل بر قول شافعى حدیث عبد اللَه عمر است: قال عرضت علیه عام الخندق، و أنا ابن خمس عشرة سنة،فرآنى بلغت و أجازنى.

امّا انبات بر آمدن موى خشن است زیر جامه، و اصحاب راى آن را حكمى ننهاده اند، امّا بمذهب امام مطلبى انبات سبب بلوغ است بیك قول. و دلیل بر آن خبر عطیه قرظى است، قال: كنت فیمن حكم فیهم سعد بن معاذ (رض)، فشكّوا فىّ امن الذّریة انا ام من المقاتلة؟ فقال رسول اللَه (ص) انظروا فان كان قد أنبت، والّا فلا تقتلوه، فانظروا، فاذا عانتى لم تنبت، فجعلونى فى الذّریّة، و لم اقتل.

و حیض سبب بلوغ است بدلیل آنكه رسول خدا (ص) حیض نشان تكلیف كرد، و تكلیف نشان بلوغ است. و ذلك فى قوله (ص) لا یقبل اللَه تعالى صلاة حائض الّا بخمار.
....
و حبل دلیل بلوغست از بهر آنكه حبل بى انزال نبود و انزال نشان بلوغ است. على ما تقدّم شرحه.

فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً ایناس دیدن بود پس نگرستن، و بآن دیدن انس بود و آسایش، چنان كه در حق موسى (ع) گفت: آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُورِ ناراً و رشد و رشاد و رشد راست راهى است. یقال رجل رشید، و امر رشید، و طریق رشید.
و كسى كه از نژاد راست بود او را طیّب الرّشده گویند، و چون نه از نژاد راست بود گویند: لیس فلان عن رشدة. و ایناس رشد درین آیت اصلاح دین است، و اصلاح مال.

اصلاح دین آنست كه مفسد و فاسق نبود، و اصلاح مال آنست كه تبذیر نكند تا از اخوان الشیاطین نبود، و تا این دو شرط در وى موجود نبود او را رشید نگویند، و حجر از وى برندارند. اینست مذهب شافعى كه هم صلاح دین و هم حفظ مال، معتبر دارد و رشد بر هر دو معنى حمل كنند، امّا اصحاب رأى اعتبار بحفظ مال كنند نه بصلاح دین، و گویند: رشد بلوغ و حفظ مال و عقل است، اگر چه در راه دین مفسد و فاسق بود، چون مال نگه دارد مال بوى تسلیم كنند.

و سخن مجمل در آیت آنست كه یتیم تا بالغ نشود، و مصلح و دیندار نبود، و مال خویش بجاى خویش نگه ندارد، مال وى با وى ندهند، كه رب العالمین گفت: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ.
سعید جبیر و مجاهد و شعبى گفتند: مرد اگر چه پیر شود تا رشد در وى نبینند مال بوى باز ندهند.

وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً این خطاب با اولیا و اوصیا است، میگوید: مال یتیمان بناحق و گزاف مخورید، وَ بِداراً أَنْ یَكْبَرُوا یقول: لا تبادروا بأكل مالهم كبرهم و رشدهم، حذرا ان یبلغوا فیلزمكم تسلیم المال الیهم. میگوید بخوردن مال ایشان مشتابید، چنان كه بیش از رشد ایشان و زودتر از بزرگ شدن ایشان در اوفتید، و میخورید.

وَ مَنْ كانَ غَنِیًا فَلْیَسْتَعْفِفْ و هر كه بى نیاز است ازین اولیا و اوصیا تا عفت كار فرماید، و از مال یتیم هیچیز نخورد. و هر كه درویش است و مضطر بقدر مزد كار و تیمار داشت آن خورد، افزونى طلب نكند، و اسراف نكند. بعضى گفتند: این خوردن بمعروف قرض است، میگوید: از مال یتیم چنان كه ضرورت است تا بقرض برگیرد، پس چون یسار پدید آید باز دهد، و اگر نه كه یسار پدید نیامد و بران فقر بمیرد، هیچیز بر وى نیست، و بى تبعت بمیرد.

و گفته اند: اكل بمعروف آنست كه چندان بر گیرد كه گرسنگى بنشاند و عورت بپوشد، و بر وى نیست كه آن باز دهد، امّا اگر برین بیفزاید كه از آن حلّه نیكو پوشد، و زر و سیم گیرد، لا بدّ قضاء آن بر وى لازم بود.

ابن عباس گفت: مردى رسول خدا (ص) را گفت: كه در حجر من یتیمى است، روا باشد كه وى را بزنم؟ رسول (ص) جواب داد كه: چندان زن او را، و چنان زن كه فرزند خود را زنى. گفت: یا رسول اللَه از مال وى چیزى بخورم؟ گفت:نه چنان كه مالى از آن جمع كنى یا وقایه مال خویش سازى. یعنى كه بقایاء میوه درختان و نبات زمین و شیر چهارپایان و امثال آن روا باشد، و بیش از آن نه.

.....
فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ فریضه نیست بر اولیاء، این اشهاد كردن، لیكن ادبیست از آداب دین كه دفع تهمت را فرمود و قطع خصومت را، تا اگر روزى اختلافى و خصومتى بود در ردّ امانت، بر ولّى اقامت بیّنت آسان بود.

وَ كَفى بِاللَهِ حَسِیباً حسیب نگهبان هر چیز است تنها، و داننده هر چیز یكتا، و بسنده و فراخ بخشنده عطا. و گفته اند: حسیب را دو معنى است: یكى كافى، دیگر محاسب. كافى بسنده كار است، و محاسب شمار كننده و جزا دهنده، فمن قال انّه بمعنى الكافى قال: اعطانى احسبنى، اى اعطانى حتى قلت حسبى، فیكون الحسیب بمعنى المحسب، كالألیم بمعنى المؤلم. و من قال انّه بمعنى المحاسب كان فعیلا بمعنى المفاعل، كالأكیل بمعنى المؤاكل، و النّدیم بمعنى المنادم.

لِلرِجالِ نَصِیبٌ مِمَا تَرَكَ الْوالِدانِ والدان پدر و مادراند. پدر را والد خوانند كه وى در زادن سبب است، و درین كلمت مادر را والده خواند از بهر آنكه با پدر بهم بود.
وَ الْأَقْرَبُونَ قریبون است در اصل، و عرب فاعل را بأفعل گویند و در سخنان ایشان بسیار است.  وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ، و هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ ازین است.

مِمَا قَلَ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نهى كرد، كه چیزى اندك از میراث حقیر شمارند، و فرا قیّم نیارند.
نَصِیباً نصیب است بر قطع، و قیل على المصدر كقول القائل علىّ حقّ حقّا واجبا. و معنى مفروض مقدر است، چیزى را كه بر كسى بتقدیر ببرند " مفروض" گویند و فرضناها مخفّف و مشدّد ازین است.

و سبب نزول این آیت آن بود كه اوس بن ثابت بن انصارى از دنیا برفت، زنى بازماند از وى، نام آن زن ام كحه، و سه دختر، و دو پسر عمّ كه هر دو وصى اوس بودند نام ایشان قتاده و عرفطه. این دو پسر عم مال اوس همه برگرفتند، و زن را و دختران را محروم بگذاشتند، و عادت عرب در جاهلیت چنین بود كه مادینان را هیچ چیز از میراث بندادندى و گفتندى شمشیر مردان میزنند، و مؤنث مردان میكشند، مال هم مردان باید كه برگیرند. پس آن زن برفت پیش مصطفى (ص) و قصّه خویش و دختران و آنچه پسران عمّ كردند از بر گرفتن مال و محروم گذاشتن زنان، با مصطفى (ص) بگفت، و در وى زارید. ربّ العالمین ابطال آن حیف را این آیت فرستاد، امّا مجمل بود و قدر نصیب پیدا نبود. مصطفى (ص) قتاده و عرفطه را برخواند و گفت: مال اوس را تفرقه مكنید، و از آن هیچ چیز برمگیرید، كه این زنان را در آن نصیب است و این آیت بر ایشان خواند كه: وَ لِلنِساءِ نَصِیبٌ... آن گه گفت فرا گزارید تا اللَه بیان كند، و نصیب ایشان هر یكى را پیدا كند. پس ربّ العالمین یُوصِیكُمُ اللَهُ، تا آخر هر دو آیت فرو فرستاد. رسول خدا (ص) قتاده و عرفطه را برخواند، گفت: از مال اوس دو سیك دختران برگیرند، و ثمنى زن، و باقى شما راست.

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى أُولُوا مردان را گویند و " اولات" زنان را، و " ذووا" مردان را گویند، و " ذوات" زنان را، و وحدان ذووا و اولوا، ذو است و وحدان ذوات، ذات. و قربى اسم است است قرابت را.

و علماء را در معنى و در نسخ این آیت اختلاف است. قومى گفتند: آیت منسوخ نیست، و أُولُوا الْقُرْبى آن خویشاوندان اند كه اهل حرمان اند از میراث و فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ امر ندب است و استحباب، نه امر حتم و ایجاب. میگوید چون وارثان بهم آیند و قسمت مواریث كنند، قومى از خویشان و یتیمان و درویشان كه حاضر آیند در آن قسمت، و ایشان را از میراث نصیب نه، ایشان را چیزى دهید از آن، یعنى " رضخ" اگر آن مال زر و سیم باشد و امثال آن، كه از آن چیزى بر توان گرفت. پس اگر نه، كه مال ضعیف باشد و برده، كه رضخ از آن دشخوار بود ایشان را قول معروف باید گفت. یعنى بسخن خوش و مردمى ایشان را باز گردانید، و وعده نیكو دهید. و این قول موافق این آیت است كه جایى دیگر گفت: وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ.

قومى گفتند از مفسّران كه: آیت منسوخ است، و گفتند: این در وصیّت بود پیش از نزول آیت مواریث، و فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ امر حتم و ایجابست و أُولُوا الْقُرْبى جمله خویشاوندان اند و معنى قسمت وصیّت است. و رضخ بیك قول هم خویشاوندان راست و هم درویشان و هم یتیمان را و بدیگر قول رضخ خویشان را است على الخصوص و قول معروف یتیمان و درویشان را. حكم این آیت برین موجب پیش از نزول آیت مواریث بود، پس چون آیت مواریث فرو آمد، این آیت منسوخ شد و كار وصیّت از آن پس بگشت.

وَ لْیَخْشَ الَذِینَ لَوْ تَرَكُوا الآیة... گفته اند: این در شأن كسى است كه ببالین بیمار رسد و آن بیمار وصیت میكند یا وى آن بیمار را بوصیت میفرماید، میگوید: كسى كه فرزند دارد ضعیف، از كوچكى یا از معتوهى یا از زمانت یا عاهتى در تن، و مى ترسد كه پس مرگ وى ضایع ماند، و دوست میدارد كه آن فرزند را از وى نوایى ماند پس مرگ وى، و میترسد از آن فرزند كه ضایع ماند و بى نوا، وى را گوى كه: چون ببالین كسى رسى كه از وى موارثان ضعیف ماند و مال اندك، در وصیت كه میكند، وى را از افراط با اقتصاد آر، و اگر وى را بوصیت فرمایى، باقتصاد فرماى و از افراط فرود آر. و درست است خبر كه سعد بن ابى وقاص، مصطفى (ص) را گفت: كه از من یك دختر مى ماند و مال فراوان، وصیت كنم بمال خویش همه؟ گفت: نه. گفت: دو بهر؟ گفت: نیمه اى؟ گفت: نه، گفت: سیكى؟ گفت: سیكى، و سیكى هم بسیار است، و اختیار احمد حنبل در وصیت چهار یك است از بهر این حدیث كه گفت والثلث كثیر



النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ ابْتَلُوا الْیَتامى حَتَى إِذا بَلَغُوا النِكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ
ایناس رشد از روى شریعت، پرهیزكارى و پارسایى و خویشتن دارى است، اقتصاد در معیشت نگاه داشتن، و از راه اسراف و تبذیر برخاستنم، و از روى حقیقت راه بحق بردن است و در هر چه پیش آید از احوال و قوّت خویش تبرّا كردن، و از تدبیر و اختیار خویش بیرون آمدن، و كارها یكسر بحق سپردن. و الیه الاشارة بقوله عزّ و جلّ: وَ أُفَوِضُ أَمْرِی إِلَى اللَهِ.

این رشد كه در بنده پدید آید، از هدایت و ارشاد حق بود كه دلگشاى و رهنماى بندگان است، چنان كه گفت عزّ جلاله: وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.

آراینده حق بر دلهاى دوستان، و نگارنده ایمان بر سرهاى ایشانست. چنان كه گفت: حَبَبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ.

راست دارنده دلهاى دانایان، و الهام دهنده در شناخت نیك و بد ایشان است. چنان كه گفت: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها.

و نشان این رشد در حق بنده آنست كه بر درگاه، تن بر خدمت دارد، و دل بر معرفت، و سر بر محبت، و آن گه درین مقامات بر طریق ملازمت و استقامت رود. عقدى كه با حق بست فسخ نكند، و عزمى كه كرد نقض نكند و اندرین معنى حكایت ابراهیم ادهم است قدّس اللَه روحه، كه با یكى هم صحبت بود در راه مكه، بشرط آنكه جز خداى را بكسى ننگرند، و جز حق بر دل خود راه ندهند.
گفتا: در طواف كودكى را دیدند كه خلق از جمال وى بفتنه افتاده بودند، و ابراهیم در آن كودك نیكو نظر كرد. این درویش گفت: اى ابراهیم عهد شكستى، و عقدى كه بستى در آن خلاف و نقص آوردى كه درین غلام زیبا روى چندین نظر كردى. گفت: اى درویش خبر ندارى كه این كودك پسر منست. درویش گفت: پس چرا آواز نگویى، و دل بدان شاد نكنى؟ گفت: شى ء تركته للَه لا أعود الیه ثمّ قال: مرّ أنت و سلّم علیه، و لا تخبره بشأنى، و لا تدلّه على مكانى. قال: فمررت و سلّمت علیه، فقلت له: من أنت؟ فقال: ابن ابراهیم بن ادهم، قیل لى انّ اباك یحجّ كلّ سنة فجئت لعلّى اراه. قال: ثمّ رجعت الى ابراهیم فسمعته ینشد:
هجرت الخلق طرّا فى هواكا
و أیتمت الولید لكى اراكا
فلو قطّعتنى فى الحبّ اربا
لما حنّ الفؤاد الى سواكا


لِلرِجالِ نَصِیبٌ مِمَا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ الآیة...
حكم میراث بعیب و هنر و بطاعت و معصیت نگردد. اگر دو پسر باشند یكى صالح و یكى فاجر، یا یكى نیك عهد و یكى بد عهد، در میراث مادر و پدر هر دو یكسانند، از آنكه میراث عطائى است ابتداء آن از قبل حق، نعمتى از خزانه حق بى كسب بنده و در شریعت كرم روا نیست كه ببد عهدى بنده نیك عهدى خود بازگیرد، همین است حكم ایمان كه موهبت الهى است و عطاء رایگانى بكرم خود مؤمنان را داد، بى سبب و بى علت، لا جرم ظالم و سابق را در آن از هم باز نكرد، لا بل كه ابتدا خود بظالم كرد فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ الآیة.

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى الآیة...
میگوید: چون مستحقان میراث بوقت قسمت حاضر شوند، و هر كس بهره خویش بردارد، اگر درویشان و یتیمان كه ایشان را در آن میراث نصیب نبود حاضر آیند، نگر تا ایشان را محروم نگذارید، و از آن میراث چیزى رزق ایشان سازید.
پس گفت: وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً اگر همه سخن خوش بود نگر تا از ایشان دریغ ندارید و اگر مستحق میراث، كودك باشد نا، كس را نیست كه تصرف كند در مال وى، اما ولىّ كودك تا آن درویش را وعده نیكو دهد، گوید كه: چون كودك بالغ شود و تصرف در مال خویش تواند او را گوئیم تا ترا چیزى دهد، و با تو مواسات كند.

لطیفه ایست درین آیت سخت نیكو، گنه كاران این امت را، یعنى فردا در آن عرصه عظمى و انجمن كبرى (!) كه مطیعان بثواب اعمال خویش رسند، امید است كه عاصیان مؤمنانرا نیز از رحمت و مغفرت خویش محروم نكنند.

دست مایه بندگانت كنج خانه فضل تست
كیسه امید از آن دوزد همى اومیدوار


قوله: وَ لْیَخْشَ الَذِینَ لَوْ تَرَكُوا الآیة
اشارت آیت آنست كه مرد مسلمان سعادت و بهروزى فرزند و عیال خود بتقوى و سداد خویش حاصل كند نه بجمع مال، از بهر آنكه نگفت: فلیجمعوا المال و لیكثروا لهم العقار و الأسباب، بلكه گفت: فَلْیَتَقُوا اللَهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً
و یقرب منه قوله (ص): هاجروا تورثوا ابناءكم مجدا.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)





مطالب اخیر وبلاگ :
وجه تسمیه پارس
سید حسن نصرالله و شهید سمیر قنطار
آنهائیکه خیلی دوستشان دارم (سید حسن نصرالله )
اندرزهای قابوس وشمگیر
حجت وجود حق
تحریم یا غیرت آزمایی ...
مناظره عالم و شیطان
(خطورات) باز تعریف مبناها
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)
عزّت و ذلّت دارا و ندار !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
!? WHO SHALL GATHER BONES
!؟ WHICH WAY IS BETTER
THE KIND PROPHET
I AM LIKE A TRAVELLER IN THIS WORLD
بهشت نقد کجاست ؟!
! ALTRUISM
MUHAMMAD, THE MAN OF JUSTIC
SPEECHES IN THE FAMOUS BAZAARS
THE GOOD MANNERS OF THE PROPHET
MUHAMMAD, THE TRUST-WORTHY
THE PLOT TO MURDER THE HOLY PROPHET
THE DEFENDER OF THE PROPHET.s
بسم الله الرحمن الرحیم
!BEING KILLED AS A MARTYR
ABU ZAR,THE STEADFAST FOLLOWER
GOD IS AWARE OF HEARTS
THE MOST BELOVED SERVANT
THE IMPORTANT ADVICE
INVITATION TO THE HEADS OF THE TRIBES
TO EMBRACE ISLAM
I Am Thankful
WHAT A FALSE IDEA ABOUT CHRIST
FIVE MORAL PRINCIPLES
JUSTICE OR INJUSTICE
The First Woman To Embrace Islam
ALi, THE HERO OF BRAVERY
BREAKING THE FAST WITH ONE FOOD
HE FROWNED AND TURNED AWAY
ALI, THE PARALLEL TO THE PROPHET
THE MASTER OF ALL BELIEVERS
? WHO IS POOR AND DESTITUTE
THE WAY TO SALVATION
REVENGE OR KISS ON THE PROPHET,S CHEST
THE TWELVE IMAMS
THEGREAT IDOL - BREAKER
! I AM NOT A DESPOT
MOTHER,s SATISFACTION
ISLSMIC JUSTICE
! KILLING WTTHOUT ANY SIN




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.