فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَی ءٍ مِنْهُ نَفْساً ؛ نفس اینجا دلست، و نفسا منصوبست بر قطع، و معناه: ان طابت نفوسهنّ لكم عن شى ء من الصّداق فوهبن لكم، فَكُلُوهُ اى فخذوه و اقبلوه هَنِیئاً لا اثم فیه، مَرِیئاً لا داء فیه هنیئا فى الدّنیا لا یقضى به علیكم سلطان مریئا فى الآخرة لا یؤاخذكم اللَه به.
قرآن ؛ توکل

هنى ء و مرى ء دو نام است طعامى را كه منهضم بود، عاقبت آن پسندیده بى غایلة، و مرى ء تابع هنى ء است، مرى ء نگویند مگر با هنى ء، و هنى ء گویند بى مرى ء....

و قال على بن ابى طالب (ع) اذا اشتكى احدكم شیئا فلیسأل امرأته ثلاثة دراهم من صداقها. و یشتر به عسلا، و لیشربه بماء السّماء، فیجمع اللَه له الهنی ء و المرى ء و الشّفاء و الماء المبارك.

و گفته اند كه: این آیت دلیلست كه طعام جوانمردان و سخاوتیان گوارنده و سودمند بود، و خورنده را نوش، كه مى گوید ایشان چون طعام نهند بخوشدلى و طیب نفس نهند، پس خورنده را هَنِیئاً مَرِیئاً گفت و طعام بخیلان بخلاف این بود، ناگوار و ناسازگار، كه ایشان آنچه دهند بتكلّف دهند، نه بطیب نفس، پس آن درد باشد نه درمان.
مصطفى (ص) از اینجا گفت : طعام السخىّ دواء و طعام البخیل داء .

قوله تعالى: وَ لا تُؤْتُوا السُفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الآیة...
ابن عباس گفت: سفیهان اینجا زنان و فرزندان اند. میگوید مال خود كه صلاح دنیا و قوام كار و معیشت شما در آن است فردا دست زنان و فرزندان منهید كه آن گه زیر دست و محتاج ایشان شوید، بلكه خود میدارید و برایشان نفقه میكنید، و كسوت و رزق و مؤنت ایشان بپاى میدارید.

وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ایشان را سخن پسندیده مى گویید، یعنى كه ببرّ وصلت ایشان را وعده نیكو میدهید، كه: ما پس ازین با شما نیكویى كنیم، و عطا دهیم، و نوازیم. و دلیل بر آنكه سفها زنان باشند خبر مصطفى (ص) است، قال: الا انّما خلقت النّار للسّفهاء، یقولها ثلاثا، الا و انّ السّفهاء النّساء الّا امرأة اطاعت قیّمها.
.....
و انس مالك گفت: زنى پیش مصطفى (ص) آمد، گفت: یا رسول اللَه مادر و پدرم فداى تو باد، یك بار خیرى بگوى مر این زنان را كه ایشان را سفها نام كردى.
رسول خدا گفت: اللَه تعالى شما را سفها خواند در كتاب خویش. آن زن گفت: ما را ناقصات خواندى، رسول گفت: نقصان شما آن بس كه در هر ماهى پنج روز كم یا بیش نماز نكنید. آن گه رسول (ص) دل خوشى ایشان را گفت: شما را از نواخت و كرامت حق آن نه بس است كه چون بفرزند بارور شید، مزد شما همچون مزد غازى بود در راه حق، و چون بار فرو نهید ثواب شما چندان بود كه ثواب شهیدان، و چون كودك را شیر دهید هم چنان بود كه از فرزندان اسماعیل گردنى آزاد كنید. آن گه گفت: این ثواب عظیم مر آن زنان راست كه مؤمنات باشند با شكستگى و فروتنى و تواضع، و در بلاها و رنجها شكیبا، و شوهران را سپاس دارنده و خدمت كننده.

قومى گفتند: سفها درین آیت یتیمان و معتوهان اند كه بر مال ایشان قیّم گماشته اند، و آنچه اضافت مال با اولیاء كرد با آنكه مال آن سفها است دو معنى را كرد: یكى آنكه جنس مال اضافت با ایشان كرد، و جنس مال آن همه آدمیان است كه قوام ایشان بدانست، و معیشت ایشان در آنست، هم چنان كه جاى دیگر گفت: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ اى من جنس الآدمیّین.

دیگر معنى آنست كه: اولیاء قیّمان و مربّیان سفهاءاند، و اموال سفهاء از روى ظاهر در دست و تصرف ایشانست كه اولیاءاند، ازین جهت اضافت آن با ایشان كرد.

جَعَلَ اللَهُ لَكُمْ قِیاماً این یا بدل واو است یعنى " قواما" میگوید: آن مال كه قوام شماست، یعنى كه بآن بپائید، و بآن مى توانید بودن. مدنى و شامى " قیما" خوانند بى الف، و قیم و قیام اینجا بمعنى هر دو یكى است.
و گفته اند " قیم" جمع قیمتست، و بدین معنى یا هم بدل واوست، لأنّ القیمة اصلها الواو، یقال لها القیمة لأنّها تقوم مقام الشی ء، و تقول قوّمت الشّى ء تقویما
و حكى ابو الحسن الاخفش فیه قوما بالواو على الاصل، و معنى آنست كه آن مال كه خداى شما را آن، قیمتهاى همه چیز كرد، و بجاى ایستید همه چیز را.

وَ ارْزُقُوهُمْ فِیها میگوید: یتیمان را و معتوهان را روزى میدهید در آن اموال " فیها" گفت نه " منها" اشارت است فرا تجارت در مال سفها، تا مایه بجاى ماند، اگر منها بودى مال زود بتلف آمدى. و یقرب منه قوله (ص) من ولّى یتیما و له مال فلیتّجر له بماله، و لا یتركه حتّى تأكله الصّدقة . " و اكسوهم" جدا یاد كرد از بهر آنكه بیشتر رزق در مأكول و معتلف گویند.
وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً
میگوید: ایشان را سخن خوش گوئید، یعنى كه چون مال خویش باز خواهند بیش از ایناس رشد، ایشان را سخن خوش گوئید، گوئید: مال شما است آرى تا هنگام آید ." معروفا" اى مستحسنا محمودا.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
تاهت القلوب بسماع بسم اللَه،
طابت القلوب بشهود بسم اللَه،
غابت القلوب بظهور بسم اللَه،
طوبى لمن حدیثه فى اللَه، و جلیسه هو اللَه.
....
نام خداوند كریم مهربان، بزرگ بخشایش بر جهانیان، برحمت فراخ، روزى دهنده آفریدگان، و دارنده همگان، دشمنان و دوستان بلطف درواخ، نوازنده آشنایان و سازنده كار ایشان در دو جهان.

اللَه اشارتست بكمال قدرت،
رحمن اشارتست بعموم رحمت،
رحیم اشارتست بخصوص مغفرت.

اللَه است كه بیافرید بقدرت فراخ بى حیلت،
رحمن است كه روزى داد از خزینه فراخ بى مئونت،
رحیم است كه عیبها فرا پوشید بكرم فراخ بى شفاعت.

اللَه است كه بیافرید بنده را، و حق شناس ندید، و از وى ببرید.
رحمن است كه نعمت گسترانید، و از بنده شكر نشنید، و نعمت باز نگرفت.
رحیم است كه عیبها دید و فرا پوشید، عذر نشنید، و پرده ندرید.

اللَه داغ كردنست،
رحمن مرهم نهادنست،
رحیم در كرم بیفزودنست.

خداوندان معرفت و جوانمردان طریقت گفتند: معنى باء بسم اللَه آنست كه " بى فافرحوا و بى فتروّحوا "

رهیگان من!
بندگان من!
بمن شاد باشید، و از غیر من آزاد باشید.
بنام من آرام گیرید. بر ضمان من تكیه كنید. بیاد من آرامش كنید.
حق من در دل گیرید. عهد من در جان گیرید.

بنده من! هر جا كه راستى است آن راستى بنام ماست.
هر جا كه شادى است آن شادى بصحبت ما.
هر جا كه عیشى است آن عیش بیاد ما.
هر جا كه سوزى است آن سوز بذكر ما.

هر كس را شادیى، و شادى دوستان بمهر ما،
ملك امروز یاد و شناخت ما، ملك فردا دیدار و یافت ما.

زهى سعادت! زهى جلالت! كه بنده را پیش آمد بى بهانه و علت!
جلالتى نه تكلف، سعادتى نه گزاف،
در سراى طرب چون بكوفت دست غمان
زمان محو بپوشید خلعتى ز یقین
سراى پرده حیرت كشید لشكر دل
ز راه عشق درآمد طلایه اقبال
ز چرخ و هم فرو شد ستارگان خیال
حقیقتى نه مجاز، و مقالتى نه محال!
ز ابر هجر بتابید آفتاب وصال
عیان وصل كشیده برو طراز جمال
بطبل دهشت برزد سپاه عشق دوال

یا أَیُهَا النَاسُ اتَقُوا رَبَكُمُ الآیة
اى نقطه انسانیت، اى صفات بشریت،
تقوى پناه خویش گیر، آن را ملازم باش، كه حیات بندگان باوست، و رستگارى رهیگان دروست
و تقوى آنست كه بنده فرمان شرع را سپر خویش سازد، تأثیر نهى بدو نرسد، و آن بر سه رتبت است:
اول بپناه كلمه توحید شود، و از هر چه شرك است بپرهیزد.
پس بپناه طاعت شود، و از راه معصیت بر خیزد.
پس بپناه احتیاط شود و از شبهت بگریزد.
هر كه این منازل تقوى بصدق باز برد لا محاله بمقصد رستگارى رسد، كه قرآن مجید چنین خبر مى دهد:وَ یُنَجِی اللَهُ الَذِینَ اتَقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا یَمَسُهُمُ السُوءُ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، جاى دیگر میگوید: وَ مَنْ یَتَقِ اللَهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.
هر كه او دست در تقوى زند راه رستگارى او، از هر چه رنج است برو آسان كنیم، و از آنجا كه نبیوسد روزى فرستیم.

آورده اند كه خواهر بشر حافى بر احمد حنبل شد، گفت: اى امام مسلمانان، بر بام خانه دوك ریسم، مشعله طاهریان بگذرد، باشد كه تایى بشعاع آن مشعله در پیوندم روا باشد یا نه؟ احمد گفت: اول بگو كه تو كیستى تا خود در آن قدمگاه هستى كه این تقوى احتمال كند؟ گفت: من خواهر بشر حافى ام، احمد بگریست گفت: این چنین تقوى جز خاندان بشر حافى را روا نبود. ترا نشاید، زینهار تا نكنى، كه آن گه بشر حافى از تو بطیره شود.اقتدا ببرادر كن، تا مگر چنان شوى، كه اگر خواهى كه در پرتو مشعله طاهریان دوك ریسى، دست ترا طاعت ندارد، كه برادرت باین درجت بود كه هر وقت كه دست بطعامى بردى كه در آن شبهت بودى آن دست او را طاعت دار نبودى.

اذا اراد العبد أن یسهو عنّى حلت بینه و بین السّهو عنّى. این در آن خبر بیاید كه مصطفى (ص) گفت حكایة از كردگار قدیم جلّ جلاله: اذا علمت أنّ الغالب على قلب عبدى الاشتغال بى، جعلت شهوة عبدى فى مسألتى و مناجاتى، فاذا كان عبدى كذلك عشقنى عبدى، و عشقته، فاذا كان عبدى كذلك فاراد أن یسهو عنّى حلت بینه و بین السّهو عنّى،اولئك اولیائى حقّا، اولئك الأبطال، اولئك الّذین اذا ارادت اهل الارض بعقوبة زویتها عنهم لأجلهم.
میگوید: چون بنده من همه مرا خواند، همه مرا داند، همه مرا بود، من نیز روى دل خود با وى گردانم، در همه ارادتها و شهوتها و بایستها برو در بندم، و اغیار را بتمامى از آن دل بیرون كنم.
عشق و اما گفتن و ازما شنیدن، بر جان و دلش مسلط كنم، بر بساط عشقش آرام دهم،
صمصام غیرت ازل بر سرش بدارم، تا اگر خواهد كه با غیرى نگرد، یا بكسى طمع كند، یا بدیگرى بازارى سازد، فرا نگذارم!

شب روز كنم، روز شب اندر كارت
با خلق جهان تبه كنم بازارت


آرى، ما چون او را خواهیم، دانیم كه بغارت چون باید برد،
امروز او را بشحنه تقوى سپاریم تا او را در حمایت شرع خویش جاى دهد، و حركات و سكنات او بشرط ادب در آرد، و فردا او را در مقعد صدق بحضرت عندیّت فرود آریم.

نشنیده اى كه فردا برستاخیز تقوى را گویند:
بیا كه امروز روز بازار تست، هر كه را از تو نصیبى بود، در آن سراى بقدر نصیب وى او را بمنزلى فرود آر، آشنایان خویش را در حضرت عندیّت فرود آر، كه ما در ازل حكم چنین كردیم: فى جنّات و نهر، فى مقعد صدق عند ملیك مقتدر.

الَذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها
خداوندى كه هر چه آفرید جفت آفرید هر كس را هام سرى پدید كرد، و مثلى درو پیوست، و شكلى درو بست، كه وحدانیت و فردانیّت صفت خاص اوست! و حق و سزاى او!

روى فى بعض الكتب: زوّجت الأشیاء لیستدلّ بها على وحدانیّتى.

وَ بَثَ مِنْهُما رِجالًا كَثِیراً وَ نِساءً
كمال قدرت و جلال ربوبیّت خود فرا خلق نمود، كه از نسل شخصى راست چندین هزار خلق بیرون آوردم، با طبعها و رنگهاى مختلف، با صورتها و سیرتهاى متفاوت، هر یكى برنگى دیگر، و طبعى دیگر، و صورتى دیگر، و خلقى دیگر، و حالى دیگر، و همّتى دیگر.

دو كس را نه بینى هرگز كه بیكدیگر مانند بطبع، و رُوا یا بصورت و آسا! فسبحان من لا نهایة لمقدوراته، و لا غایة لمعلوماته.

ثمّ قال فى آخر الآیة إِنَ اللَهَ كانَ عَلَیْكُمْ رَقِیباً
رقیب گوشوان است بر دلها بى بر رسیدن، آگاه از كردها بى پرسیدن، بى نیاز در كوشیدن از آسودن.
این تنبیهى است مر بنده را، و پندى بلیغ رونده را، یعنى كه چون میدانى كه من گوشوانم بر دلها، و دیده بان بر كردها و گفتها، مراقبت بكاردار، و حق ما بجاى آر
و مراقبت آنست كه بنده بدل پیوسته با حق مینگرد، و نظر حق پیش چشم خویش میدارد، و چون داند كه از و غافل نیند، پیوسته بر حذر مى باشد.

مصطفى (ص) از اینجا گفت: ما كرهت أن یراه النّاس منك فلا تفعله اذا خلوت و انشد فى معناه:
اذا ما خلوت الدّهر یوما فلا تقل
خلوت و لكن قل علىّ رقیب
 
یك دم زدن از حال تو غافل نیم اى دوست
صاحب خبران دارم آنجا كه تو هستى


ابن عمر بغلامى شبان بگذشت كه گوسفندان بچرا داشت، گفت: اى غلام ازین گوسفندان یكى بمن فروش. غلام گفت: این نه آن منست. ابن عمر گفت: اگر جویند گو كه گرگ بخورد. غلام گفت: فأین اللَه؟ یعنى پس خدا كو؟ ابن عمر را این سخن از وى خوش آمد، رفت، و آن غلام را و آن گوسفندان را همه بخرید، و غلام را آزاد كرد، و گوسفندان را بنام وى باز كرد. روزگارى باز میگفت ابن عمر كه قال ذلك العبد: فأین اللَه؟.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (154)





مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
!? WHO SHALL GATHER BONES
!؟ WHICH WAY IS BETTER
THE KIND PROPHET
I AM LIKE A TRAVELLER IN THIS WORLD
بهشت نقد کجاست ؟!
! ALTRUISM
MUHAMMAD, THE MAN OF JUSTIC
SPEECHES IN THE FAMOUS BAZAARS
THE GOOD MANNERS OF THE PROPHET
MUHAMMAD, THE TRUST-WORTHY
THE PLOT TO MURDER THE HOLY PROPHET
THE DEFENDER OF THE PROPHET.s
بسم الله الرحمن الرحیم
!BEING KILLED AS A MARTYR
ABU ZAR,THE STEADFAST FOLLOWER
GOD IS AWARE OF HEARTS
THE MOST BELOVED SERVANT
THE IMPORTANT ADVICE
INVITATION TO THE HEADS OF THE TRIBES
TO EMBRACE ISLAM
I Am Thankful
WHAT A FALSE IDEA ABOUT CHRIST
FIVE MORAL PRINCIPLES
JUSTICE OR INJUSTICE
The First Woman To Embrace Islam
ALi, THE HERO OF BRAVERY
BREAKING THE FAST WITH ONE FOOD
HE FROWNED AND TURNED AWAY
ALI, THE PARALLEL TO THE PROPHET
THE MASTER OF ALL BELIEVERS
? WHO IS POOR AND DESTITUTE
THE WAY TO SALVATION
REVENGE OR KISS ON THE PROPHET,S CHEST
THE TWELVE IMAMS
THEGREAT IDOL - BREAKER
! I AM NOT A DESPOT
MOTHER,s SATISFACTION
ISLSMIC JUSTICE
! KILLING WTTHOUT ANY SIN
THE STORY OF THE NIGHT-JOURNEY
THE CONQUEST OF MECCA
SOME MONEY FOR ALMS
WARN YOUR NEAREST RELAIVES
BELIEF WITHOUT CONSULTATION
GOD DOES NOT FORGIVE A POLYHEIST
The Beginning of Revelation
بقیه الله (عج) و حضرت عیسی (ع)
نظری به سوره مبارکه ناس
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.