النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَ فِی خَلْقِ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ الآیة
كلام خداوندى كه جز وى خداوند نیست، و آسمان و زمین را جز قدرت و قهر وى عماد و پیوند نیست،
خداوندى كه فلك آفرید، و بر ذروه فلك ملك آفرید،
آسمان آفرید، داغى از قدرت بر وى نهاد، و زمین آفرید، سمتى از قهر بر وى نهاد،
آسمان بأمر وى گردان! و این زمین بجبر و قهر وى بساط و میدان!
جنبش اندر آسمان بامر و جبر اوست. آرام اندر زمین بامر و قهر اوست.
قرآن
جنبش اندر آسمان و آرام اندر زمین هر دو اندر یكدگر بسته، و بهم پیوسته،
اگر فلك آرام گیرد اجزاء زمین پست شود، و گر زمین از مركز خود دور شود نظام بروج فلك منبتر گردد.

پاكست آن خداوندى كه جنبش را علت آرامش كرد، و آرامش را علت جنبش.
از ضدى ضدى بر آورد، و ضدى را سبب قوام ضدى كرد، تا یقین گردد كه وى خداوندى است كه از نیست هست كند، و آن هست را هم وى نیست كند.

آن گه گفت: لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ، در آسمان و زمین و اختلاف شب و روز كردگارى و یكتایى خداى را نشانها است، در هر نشانى از لطف وى برهانها است.

چشم باز كن و بر نگر تا ببینى این جرم را هر ساعت بلونى دیگر، گاه بسان دریاى سیماب، گاه بسان طیلسان، گاه بسان بوستان. این گردش و تلوّن بیان راه توحید است، و كردگارى و دانایى خدا را دلیل است.

اگر مردى در صحرایى گذر كند، قاعا صفصفا بیند، پس از آن بمدتى گذر كند قبّه اى بیند بر كشیده و آراسته، عقل وى فتوى كند كه این قبه اندرین صحرا بى بنّایى نباشد، و یا این سراى اندرین صحرا بى كدخدایى نبوده است، پس مؤمن چون تأمل كند و نشان حدوث بیند، سرّش فتوى كند كه: چون روا نباشد قبّه و سرایى اندر صحرا بى بنّایى و كدخدایى، روا نبود چنین هوایى و سمائى اندر چنین فضایى بى قدرت خدایى.

باز بیندیش و نظر كن، اندر شب دیجور بیرون آى، و اندر آسمان نظاره كن، تا آسمان بینى بسان لشكرگاه، ستارگان بسان سپاه، و ماه بر مثال شاه،
این نمودار روز رستاخیز است،
ظلمت شب نشان قیامت،
ستارگان نشان رخسار مؤمنان،
مجرّة نشان نهر كوثر، جمال ماه نشان محمد رسول اللَه (ص).
چنان كه شب تاریك بود چون ماه رخسار بنماید عالم روشن شود، و فلك گلشن گردد،
خلق قیامت در ظلمت و زحمت باشند، چون جمال این مهتر پیدا آید، اهل ایمان را سعادت و امان پیدا آید.

چنان كه ماه اندر فلك بستارگان گذر كند، آن مهتر عالم آن روز بمؤمنان گذر همى كند، و برخسار ایشان نظر میكند، و اهل ایمان بشفاعت همى درآرد، این مثال بحكم تقریبى رفت اندرین تقریر، و گر نه جمال و كمال آن سیّد بیش از آنست كه بمهتاب برابر كنند یا بآفتاب مثل زنند.

ماه را آن جاه نبود كو ترا گوید كه چون؟
زهره را آن زهره نبود كو ترا گوید چرا؟
نى خدا از چاه جاه حاسدان از روى فضل
بر كشید و بر نشاندت بر بساط كبریا؟


الَذِینَ یَذْكُرُونَ اللَهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ

ذاكران سه كس اند:
یكى اللَه را بزبان یاد كرد، و بدل غافل بود، این ذكر " ظالم" است كه نه از ذكر خبر دارد نه از مذكور.
دیگرى او را بزبان یاد كرد بدل حاضر بود، این ذكر " مقتصد" است و حال مزدور، در طلب ثوابست و در آن طلب معذور.
سیوم او را بدل یاد كرد، دل ازو پر، و زبان از ذكر خاموش، من عرف اللَه كلّ لسانه، این ذكر سابق است، كه زبانش در سر ذكر شد و ذكر در سر مذكور، دل در سر مهر شد و مهر در سر نور، جان در سر عیان شد و عیان از بیان دور!

ذكر دام نهاد و غیرت دانه ریخت، مزدور دام دید بگریخت، عارف دانه دید بر دام آویخت.

پیر طریقت گفت:
ذكر نه همه آنست كه بر زبان دارى، ذكر حقیقى آنست كه در میان جان دارى.
توحید نه همه آنست كه او را یگانه دانى، توحید حقیقى آنست كه او را یگانه باشى و ز غیر او بیگانه باشى.

وَ یَتَفَكَرُونَ فِی خَلْقِ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ
بو على دقاق از بو عبد الرحمن سلمى پرسید كه ذكر تمامتر است یا فكر؟
بو عبد الرحمن جواب داد كه: ذكر تمامتر است از فكر، از بهر آنكه ذكر صفت حق است عزّ جلاله، و فكر صفت خلق، و ما وصف به الحقّ اتمّ ممّا اختصّ به الخلق،
این تفكّر دل را هم چنان است كه بوئیدن نفس را، و تفكّر در كردار و گفتار خویش واجب، و در صنایع صانع مستحبّ، و در ذات صانع جل جلاله حرام،
كه در خبر است " لا تتفكروا فى اللَه فانكم لا تقدرون قدره "
میگوید: در ذات اللَه تفكر نكنید كه شما بقدر او نرسید، و او را بسزاى او نشناسید، و مبادى جلال و عظمت او در نیابید، نه از آنكه جلال او پوشیده است بر خلق، لا بل از آنكه بس ظاهر و روشن است، و بصیرت آدمى بس ضعیف و عاجز، طاقت دریافت آن ندارد بلكه در آن مدهوش و متحیر و سرگردان شود، همچون خفّاش كه بروز بیرون نیاید از آنكه چشم وى ضعیف است، طاقت نور آفتاب ندارد، این خود درجه عوام است، امّا بزرگان و صدّیقان را قوّت این نظر باشد گاه گاه امّا بر دوام نه، همچون مردم كه در قرص آفتاب یك نظر تواند امّا بیش از یك نظر نه، كه اگر مداومت كند بیم نابینایى بود.
پس اگر خواهد كه تفكر كند، در عجائب صنع وى میكند، كه هر چه در وجود است همه نورى است از انوار قدرت و عظمت حق جلّ جلاله، و اگر طاقت دیدن قرص آفتاب بر دوام ندارد طاقت شعاع نورى كه بر زمین است دارد، و از آن جز روشنایى و دانایى نیفزاید.

رَبَنا إِنَكَ مَنْ تُدْخِلِ النَارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ... الآیة
خداوندا! شرمسار و رسوا كردى كسى را كش بآتش عقوبت بسوختى، و ازین صعب تر كار آن كس كش براندى، و گفتى: أُولئِكَ الَذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَهُ أَنْ یُطَهِرَ قُلُوبَهُمْ.

رَبَنا إِنَنا سَمِعْنا مُنادِیاً الآیة
خداوندا! منادى سنّت بر سر وادى شریعت ما را خواند كه: وَأَنِیبُوا إِلى رَبِكُمْ.
خداوندا! بجان و دل شنیدیم آن منادى در آن وادى، و بازگشتیم و گردن نهادیم، چه بود كه یك بار خود خوانى، و این دل مرده زنده كنى؟ كه خود گفتى: دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ.

گر كافرم اى دوست مسلمانم كن !
بارى بسر كوى تو قربانم كن !
گر در خور آن نیم كه رویت بینم
مهجور توام بخوان و درمانم كن !


رَبَنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا... الآیة
خداوندا! عیب پوش بندگانى، و عذر نیوش معیوبانى، و دستگیر درماندگانى
خداوندا! منتظر است این درویش دل ریش، نیوشان بهفت اندام از پس و پیش، تا كى آواز آید كه بیامرزیدیم مندیش!

رَبَنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ... الآیة
خداوندا! وعده اى كه خود دادى بسر آر، و درختى كه خود نشاندى ببر آر، چراغى كه خود افروختى روشن دار، مهرى كه بفضل خود دادى آفت ما از آن باز دار،
خداوندا شاد بدانیم كه تو بودى و ما نبودیم، كار تو درگرفتى و ما نگرفتیم، قیمت خود نهادى، رسول خود فرستادى.

خداوندا! تومان برگرفتى و كس نگفت كه بردار، اكنون كه برگرفتى بمگذار! و در سایه لطف مان مى دار! جز بفضل خودمان مسپار!

گر آب دهى نهال خود كاشته
ور پست كنى بنا خود افراشته
من بنده همانم كه تو پنداشته
از دست میفكنم چو برداشته


فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُهُمْ
وفاء وعده است كه مؤمنانرا داده بود كه: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ، و تحقیق این وفاء وعده آنست كه:
داعى را اجابت داد،
سائل را عطیّت داد،
مجتهد را معونت داد،
شاكر را زیادت داد،
صابر را بصیرت داد،
مطیع را مثوبت داد،
عاصى را اقالت داد،
نادم را رحمت داد،
محبّت را كرامت داد،
مشتاق را دیدار داد.

فرمان آمد كه یا محمد (ص) نومیدى را روى نیست، و كار رهى در پیروزى از سه خصلت بیرون نیست:
گر مطیع است ثواب او آن گه بجا،
گر عاصى است شفاعت تو آن گه بجا،
و هر چه باز ماند رحمت من او را بجا.

گر جرم همه خلق كنم پاك بحل
در مملكتم چه كم شود مشتى گل


فَالَذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا
صفت دوستانست، آئین مشتاقان است، قصّه جانبازان است، سرانجام كار عاشقان است،
دل بداده، و جان درباخته، خسته تیر بلا گشته، تیغ قضا جاه و حشمت برانداخته، وز خان و مان آواره.

یكسر همه محواند بدریاء تفكر " لا خان و لا مان " بر خوانده بخود بر همه
گهى سوزند و گدازند! گهى زارند و نالند!
سوز بینند و سوزنده نه! شور بینند و شورنده نه!
درد بینند و درمان نه! وزین عجب تر كه بدرد خویش شادند، و از پى دردى بفریادند.

جانان ندهم ز دست تا جان ندهم
من جان بدهم ز دست و جانان ندهم!
اكنون بارى بنقد دردى دارم
كان درد بصد هزار درمان ندهم!


پیر طریقت گفت:
الهى هر كه ترا جوید او را بنقد رستخیزى باید، یا بتیغ ناكامى او را خون ریزى باید،
عزیز دو گیتى! هر كه قصد درگاه تو كند، روزش چنین است یا بهره این درویش خود چنین است؟!

لَأُكَفِرَنَ عَنْهُمْ سَیِئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَهُمْ جَنَاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَهِ
چنان دردى بباید تا چنین مرهمى پدید آید!
طوبى و حسنى و وصل مولى، در جنات مأوى.
قومى را طوبى و نعیم بهشت نوش!
قومى را دیدار و رضاى مولى دست در آغوش!
زبان حال بنده از سر ناز و دلال میگوید:
الهى محنت من بودى، دولت من شدى،
اندوه من بودى، راحت من شدى،
داغ من بودى، چراغ من شدى،
جراحت من بودى، مرهم من شدى.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا
این باز مرهمى دیگر است و نواختى دیگر!
نداء فضیلت، و خطاب كرامت، و رهى را گواهى دادن بایمان و طاعت.
اصْبِرُوا خطاب با نفس است، صابِرُوا با دل است ؛ " رابطوا" با جان است.

نفس را میگوید: بر طاعت و خدمت صبر كن.
دل را میگوید: بر بلا و شدّت صبر كن.
جان را میگوید: با سوز شوق و درد مهر صبر كن،
و اللَه هو الصّبور.

ازین زندان اگر خواهى كه چون یوسف برون آیى
بدرد دورى یوسف صبورى چون زلیخا كن


و قیل اصبروا فى اللَه، و صابروا باللَه، و رابطوا مع اللَه.
الصّبر فى اللَه صبر عابدان است در مقام خدمت بر امید ثواب.
الصّبر باللَه صبر عارفان است در مقام حرمت بر آرزوى وصال.
الصّبر مع اللَه صبر محبّان است در حال مشاهدت در وقت تجلّى، دیده در نظاره نگران، و دل در دیده حیران، و جان از دست مهر بفغان.

پیر طریقت گفت:
الهى! همگان در فراق میسوزند، و محبّ در دیدار!
چون دوست دیده ور گشت محبّ را با صبر و قرار چه كار؟!

وَ اتَقُوا اللَهَ
تقوى درختیست كه بیخ آن در زمین وفا، شاخ آن بر هواء رضا، آب آن از چشمه صفا،
نه گرماى پشیمانى بآن رسد نه سرماى سیرى، نه باد دورى، نه آفت پراكندگى!
میوه آرد میوه پیروزى، فلاح ابدى، و صلاح سرمدى، نعیم باقى، و ملك جاودانى.
اینست كه ربّ العالمین گفت: وَ اتَقُوا اللَهَ لَعَلَكُمْ تُفْلِحُونَ.

قال النّبی (ص) علیك بتقوى اللَه فانّه جماع كلّ خیر، و علیك بالجهاد فانّه رهبانیّة المسلم، و علیك بذكر اللَه، فانّه نور لك.


ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس



سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (151)

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء






مطالب اخیر وبلاگ :
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
همه مردنى اند و او زنده پاینده
مرگ و انسان بزرگتر از آن
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)
این قصه سربسته , روزى برگشایند !
دین و قرآن در آخر الزمان (6)
تلخی تحمل جفای خلق
نشانه ها و خارق العاده ها (2)
چاپلوس و مستقل
وضعیت بد بعدی بعید از رحمت خدا
من هستم من با من هستم تو نمیسازد !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
زنده واقعی نزد خداست
کدام خطرناکترند؟ اسراییل یا بانکهای ایران؟!!
رخصت شرط رفعت است ...
مسئولین و پیشگاه عدل الهی و گریه وحشت حتی هارون !!!
زحمت شهوت
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
اگر خدا یاری کند ... !
دین و قرآن در آخر الزمان (3)
عقوبت قضاوت
همزه و لمزه های انتخاباتی!
معانی ظلم در قرآن کریم
آتش و آتش افروز (2)
شعر اربعین از حاج آقا رنجبر تیلکی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
علما و زمامداران آخر الزمان (6)
بهترین عطیًه !
علما و زمامداران آخر الزمان (4)
عواقب قوالب (زنجیره شیطانی)
راه آشتی باز بگذار !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
قیمت هر كسى چیست ؟!
علما و زمامداران آخر الزمان (3)
ده کار به ده کس نمی آید !
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
عشق و آفرینش ( همه چی زیر سر عشق است )!
علما و زمامداران آخر الزمان (1)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
چه چیزی را بعد از چه چیز می خواهیم؟
زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
ولی واقعی کیست ؟!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند
حاتم طائی حسینی (زیباترین تصاویر عالم در اربعین)
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(01)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.