مَّا كَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَمَا كَانَ اللّهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَلَكِنَّ اللّهَ یَجْتَبِی مِن رُّسُلِهِ مَن یَشَاء فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَإِن تُؤْمِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿179﴾
خدا بر آن نیست كه مؤمنان را به این [حالى] كه شما بر آن هستید واگذارد تا آنكه پلید را از پاك جدا كند و خدا بر آن نیست كه شما را از غیب آگاه گرداند ولى خدا از میان فرستادگانش هر كه را بخواهد برمى‏ گزیند پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و اگر بگروید و پرهیزگارى كنید براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود (179)
قرآن ؛ توکل
النوبة الاولى
قوله تعالى:
ما كانَ اللَهُ خداى بران نیست،
لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ كه فرو گذارد گرویدگان را،
عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بر آنچه شما بر آنید،
حَتَى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَیِبِ تا جدا كند ناپاك از پاك،
وَ ما كانَ اللَهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ و نیست خداى بر آن كه شما را مطلع گرداند بر غیب،
وَلكِنَ اللَهَ یَجْتَبِی لكن خداى میگزیند،
مِنْ رُسُلِهِ از فرستادگان خود،
مَنْ یَشاءُ آن را كه خواهد،
فَآمِنُوا بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ پس بگروید بخداى و فرستادگان وى،
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا و اگر بگروید،
وَ تَتَقُوا و بپرهیزید،
فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ ( 179) شما راست مزد بزرگوار.

وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ یَبْخَلُونَ مپندار ایشان را كه دست مى فشارند ببخل،
بِما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ بآنچه خداى ایشان را داد از فضل خویش،
هُوَ خَیْراً لَهُمْ كه آن به است ایشان را،
بَلْ هُوَ شَرٌ لَهُمْ نیست كه بهتر است ایشان را،
سَیُطَوَقُونَ آرى طوق كنند در گردنهاى ایشان،
ما بَخِلُوا بِهِ آنچه دست فرو فشردند بآن،
یَوْمَ الْقِیامَةِ روز رستاخیز،
وَ لِلَهِ مِیراثُ السَماواتِ وَالْأَرْضِ و خدا راست هفت آسمان و هفت زمین بازماندنى از خلق،
وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (180) و اللَه بآنچه میكنید آگاه است.

لَقَدْ سَمِعَ اللَهُ بدرستى كه خداى بشنود،
قَوْلَ الَذِینَ قالُوا سخن ایشان كه گفتند:
إِنَ اللَهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ كه خداى درویش است و ما بى نیازان،
سَنَكْتُبُ ما قالُوا آرى بنویسیم برایشان آنچه گفتند،
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ و كشتن ایشان پیغامبران را،
بِغَیْرِ حَقٍ بناسزا و بى حق،
وَ نَقُولُ و گوئیم ایشان را فردا،
ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ ( 181) میچشید عذاب آتش.

ذلِكَ بِما قَدَمَتْ أَیْدِیكُمْ و این عذاب بآنست كه دست شما پیش فرا فرستاد از كرد،
وَ أَنَ اللَهَ لَیْسَ بِظَلَامٍ لِلْعَبِیدِ (182) و بآنست كه خداى بندگان را ستمكار نیست.

الَذِینَ قالُوا ایشان كه گفتند:
إِنَ اللَهَ عَهِدَ إِلَیْنا كه خداى پیمان گرفت بر ما،
أَلَا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ كه نگرویم هرگز بفرستاده اى،
حَتَى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تا آن گه كه آن فرستاده قربانى آرد بما،
تَأْكُلُهُ النَارُ كه آتش بپذیرفتارى آن را بخورد،
قُلْ گوى،
قَدْ جاءَكُمْ آمدند بشما،
رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی فرستادگان از پیش من،
بِالْبَیِناتِ به پیغامها و نشانهاى درست،
وَ بِالَذِی قُلْتُمْ و آنچه شما گفتید،
فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ چرا كشتید ایشان را؟
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (183) اگر مى راست گوئید.

فَإِنْ كَذَبُوكَ پس اگر جهودان ترا دروغ زن گیرند،
فَقَدْ كُذِبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ دروغ زن گرفتند پیش از تو پیغامبران را،
جاؤُ بِالْبَیِناتِ كه پیغامهاى روشن آوردند،
وَ الزُبُرِ و نامها،
وَ الْكِتابِ الْمُنِیرِ (184) و نامه روشن پیدا.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: ما كانَ اللَهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ... الآیة
سبب نزول این آیت بر قول سدى آنست كه: رسول خدا (ص) گفته بود" عرضت علىّ امّتى فى صورها فى الطّین كما عرضت على آدم (ع) و اعلمت من یؤمن بى و من یكفر الحدیث بطوله...
گفت: امّت مرا بر من عرض دادند در صورتهاى خویش، اندر میان گل، هم چنان كه بر آدم (ع) عرضه كردند. و مرا خبر دادند ازیشان كه ایمان آرند و بمن بگروند، و ایشان كه ایمان نیارند و كافر شوند. این خبر بمنافقان رسید ایشان باستهزا گفتند: محمد (ص) میگوید كه: من میدانم كه مؤمن كه خواهد بود و كافر كه خواهد بود، تا بقیامت، چونست كه از عدم خبر میدهد؟ و ازیشان كه هنوز در آفرینش نیامدند، و خود را نمى شناسند كه با وى میرویم و مى نشینیم؟ برسول خدا رسید كه منافقان چنین گفتند، برخاست و به منبر برآمد و خداى را عزّ و جلّ ستایش و ثنا كرد، آن گه گفت : ما بال اقوام جهّلونى و طعنوا فى علمى، لا تسألونى عن شى ء فیما بینكم و بین السّاعة الّا انبأتكم به. فقام عبد اللَه بن حذافة السهمى، فقال: یا رسول اللَه! من ابى! قال: حذافة. ....  ثمّ نزل عن المنبر، فأنزل اللَه: ما كانَ اللَهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ.. الآیة.

اهل معانى گفتند: این خطاب با مؤمنانست، یعنى: ما كان اللَه لیذركم یا معشر المؤمنین، على ما أنتم علیه من التباس المنافق بالمؤمن، و المؤمن بالمنافق، حتّى یمیز المنافق من المؤمن. میگوید: خدا بر آن نیست كه شما كه مؤمنان اید آمیخته با منافقان بهم فرو گذارد، تمییز ناكرده یعنى بران است كه تمییز كند، و منافق از مؤمن جدا كند، و این تمییز آنست كه تكلیف جهاد كند، و بنصرت و تقویت دین اسلام فرماید، تا هر چه منافق بود فاپس نشنید از رسول خدا (ص) و جهاد نكند.

و هر چه مؤمن بود با رسول خدا (ص) برخیزد و با اعداء دین بكوشد. رب العالمین این بگفت و بجاى آورد روز احد، كه منافقان نفاق خویش اظهار كردند آن روز، و از جهاد تخلف نمودند. ابن كیسان گفت: معنى آیت آنست كه خدا بر آن نیست كه شما را باقرار مجرد فروگذارد، و فرائض و واجبات دین بر شما ننهاده، و بجهاد و قتال نفرموده یعنى جهاد فرماید و فرائض طاعات بر شما نهد تا پیدا گردد كه پاینده بر ایمان و برقرار كیست؟ و باز پس نشنیده از ایمان كیست؟ ضحاك گفت: این خطاب با منافقان و مشركانست، میگوید: خدا بر آن نیست كه مؤمنان فرزندان شما در اصلاب مردان و ارحام زنان شما آمیخته فروگذارد، بلكه جدایى افكند میان شما و میان مؤمنان كه در اصلاب و ارحام زنان شمااند.

حَتَى یَمِیزَ الْخَبِیثَ قراءت حمزه، و على، و یعقوب بتشدید است و بضم یا، و باقى بتخفیف و نصب یا خوانند، و معنى هر دو لغت یكسان است. یقال مزت الشّى ء امیزه میزا، و میّزته تمییزا. گفته اند كه " خبیث" اینجا گناه است و " طیّب" مؤمن، یعنى كه ربّ العالمین از مؤمن گناه فرو نهد، بمحنتها و مصیبتها و بلیّتها كه در دنیا بوى رساند. ازینجا مصطفى(ص) گفت : ما یصیب المؤمن و صب، و لا نصب، و لا سقم، و لا اذى، و لا حزن، حتّى الهمّ یهمّه، الّا كفّر اللَه به خطایاه

اما وجوه " طیّب" در قرآن چهار است:
یكى بمعنى مؤمن، چنان كه درین آیت و در سورة الانفال:لِیَمِیزَ اللَهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَیِبِ.
دیگر بمعنى " حلال" چنان كه در سورة النّساء گفت:
وَ لا تَتَبَدَلُوا الْخَبِیثَ بِالطَیِبِ یعنى الحرام بالحلال. و در سورة المائدة گفت: لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَیِبُ. جاى دیگر گفت: فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ یعنى ما حلّ لكم من النّساء.
سدیگر وجه بمعنى " حسن" است، چنان كه در سورة الملائكة گفت: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَیِبُ اى الكلام الحسن، و هى شهادة ان لا اله الّا اللَه. وَ الْعَمَلُ الصَالِحُ یَرْفَعُهُ یعنى و به یقبل العمل الصّالح. همانست كه در سورة ابراهیم گفت: أ لَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیِبَةً... اى كلمة حسنة، و هى شهادة أن لا اله الّا اللَه.
وجه چهارم بمعنى " طاهر" است چنان كه گفت عزّ و علا: فَتَیَمَمُوا صَعِیداً طَیِباً اى طاهرا.
 
وَ ما كانَ اللَهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ این ردّ است بر امامیان كه امام را دعوى علم غیب میكنند. ربّ العالمین نفى كرد علم غیب از خلق خویش على العموم، بى استثناء، مگر پیغامبرى را كه بوحى پاك وى را علم غیب دهد. پس هر كه نه پیغامبر و صاحب وحى بود وى را علم غیب نبود، و اگر چه امام بود. همانست كه رب العالمین گفت: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و وَ ما كانَ اللَهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ { اشاره مختصر: اگر با کلیت منطق قران کریم در تحلیل محتوای ایات نگاه شود چنین تفکری پیش نمی اید زیرا در خود قران کریم ایاتی دیگر داریم که در بررسی چنین ایاتی بایستی انها را نیز منظور داشت . همانند ایه ای که در سوره رعد درباره کسی که عم کتاب نزد اوست بجز نبی مکرم و یا ایاتی که حضرت امیر را نفس پیامبر معرفی میکند و ... ! البته خود ائمه ادعای علم غیب بدینصورتی که در اینجا صاحب تفسیر بیان کرده ابراز نداشته اند اما همانطور که خداوند فرموده هر چه میخواهد بهر که میخواهد می بخشد و ... ما البته در تفکر شیعی معتقد به نزول وحی بر امام نیستیم اما ائمه معصومین خویش را در خلقت از نور پاک احمدی دانسته و همه را نور واحدی میدانیم و بهمین جهت استبعادی نمی بینیم که خداوند از خزانه غیب خویش , نعمات غیرقابل احصایی را بهمین واسطه به ان انوار مقدسه هبه فرماید – محمود زارع }
میگوید: خدا بر آن نیست كه شما را دیدار دهد تا فرا علم و حكم پوشیده وى ببینید، یعنى كه شما مؤمن و منافق از هم باز نشناسید پیش از آنكه ما تمییز كنیم، و پوشیده بیرون آریم.
و لكن اللَه یجتبى من رسوله من یشاء اى و لكنّ اللَه یختار لمعرفة ذلك من یشاء من الرّسل. و كان محمد (ص) ممّن اصطفاه اللَه لهذا العلم.
فآمنوا باللَه و رسوله و ان تؤمنوا و تتقوا فلكم اجر عظیم تا اینجا همه در غزاء احد است.

پس ازین، چهار آیت عارض است در شان جهودان و پس از آن چهار آیت، دو آیت دیگر: كُلُ نَفْسٍ... و لَتُبْلَوُنَ... هم در غزاء احد است و تمامى آن قصّه، چنان كه شرح آن كرده آید ان شاء اللَه.

قوله: وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ یَبْخَلُونَ... ابن عباس گفت: این آیت در شأن احبار جهودان آمد، كه صفت و نعت نبوت مصطفى (ص) را بپوشیدند. و معنى " بخل" اینجا كتمان علم است كه اللَه ایشان را داده بود و ایشان بپوشیدند و بگردانیدند.

و نظیر این آنست كه در سورة النّساء گفت: الَذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ. و برین قول معنى " سیطوّقون" آنست كه: یحملون ائمه و وزره، كقوله یَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ.

و بیشترین مفسران گویند كه: این آیت در شأن ایشان آمد كه زكاة از مال بیرون نكنند. و فضل اینجا نصاب زكاة است از ضروب اموال. و بخل باز گرفتن زكاة.

" و لا تحسبن " بتا قراءت حمزه است، یعنى: و لا تحسبنّ یا محمد! بخل الّذین یبخلون هو خیر لهم. و باقى بیا خوانند، یعنى: و لا یحسبنّ الباخلون بما آتاهم اللَه، البخل خیر لهم، بل هو شرّ لهم، لأنّهم یستحقّون بذلك العذاب.

سَیُطَوَقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فرداى قیامت ربّ العالمین آن مال كه از آن زكاة بیرون نكنند مارى گرداند در گردن صاحب مال آویخته، و از فرق سر او تا بقدم مى گزاید، و مى رنجاند، و با وى میگوید: من آن مال توام، من آن كنز توام باین صفت وى را مى برند تا بدوزخ.

... ابراهیم نخعى گفت " سیطوّقون" معنى آنست كه: روز قیامت طوق آتشین در گردن آن كس كنند كه زكاة ندهد، تا هم چنان كه طوق از گردن خالى نبود آتش از وى خالى نبود.

مصطفى (ص) گفت " مانع الزّكاة فى النّار" و قال : " لا تخالط الصدقة مالا الّا اهلكته" و قال ما حبس قوم الزّكاة الّا حبس عنهم القطر . وقال لا یقبل اللَه الایمان و لا الصّلاة الّا بالزّكاة

وَ لِلَهِ مِیراثُ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ همانست كه جاى دیگر گفت: إِنَا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها یعنى یفنى اهلها، و تبقى الأموال و الأملاك، و لا مالك الّا اللَه عزّ و جلّ.
وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ مكى و بصرى بیا خوانند. خطاب با ایشان كه سَیُطَوَقُونَ صفت ایشانست. و باقى بتا مخاطبه خوانند، حملا على قوله وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَقُوا....

قوله تعالى: لَقَدْ سَمِعَ اللَهُ قَوْلَ الَذِینَ قالُوا إِنَ اللَهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ...
این جهودان اند كه چون اللَه تعالى سخن از قرض گفت در قرآن، و ذلك فى قوله: مَنْ ذَاالَذِی یُقْرِضُ اللَهَ قَرْضاً حَسَناً ایشان گفتند: پس درویش است و ما بى نیازانیم! ربّ العالمین بر سبیل تهدّد بگفت: سَنَكْتُبُ ما قالُوا آرى بر ایشان نویسیم آنچه گفتند. یعنى حفظه را فرمائیم تا بنویسند، آن گه ایشان را بآن عقوبت كنیم.
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍ اینجا مضمر است كه: و علم و رأى قتل الأنبیاء بغیر حق. یعنى: قول ایشان را شنید و كشتن انبیاء را بدید و بدانست.

وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ یعنى خزنة جهنم فردا با ایشان گویند: ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ
این كلمه با كسى گویند كه وى را از عفو نومید كنند، گویند: ذق ما أنت فیه اى لست بمتخلص عنه.

قراءت حمزه " سیكتب " بیاء مضمومه است " و قتلهم" بضم لام. و " یقول ذوقوا" بیا.  ذلِكَ اى ذلك العذاب بِما قَدَمَتْ أَیْدِیكُمْ من الكفر و التكذیب فى دار الدّنیا. وَ أَنَ اللَهَ اى: و بانّ اللَه لَیْسَ بِظَلَامٍ لِلْعَبِیدِ فیعاقبهم من غیر جرم.

آن گه حال ایشان را شرح افزود، گفت: الَذِینَ قالُوا إِنَ اللَهَ عَهِدَ إِلَیْنا یعنى: و سمع اللَه قول الّذین قالوا، و هم الیهود: كعب بن اشرف، مالك بن الضیف و اصحابهما.
گفتند: اى محمد! تو مى گویى كه پیغامبرم، و اللَه ما را فرموده در كتاب خویش تورات كه: هیچ پیغامبر را تصدیق نكنیم بآنچه گوید، تا نخست قربانى بیارد كه آتش آن را بخورد. اگر بیارى قربانى كه آتش آن را بخورد، ناچار ترا تصدیق كنیم.

مفسران گفتند كه: این عهد با بنى اسرائیل در تورات رفت. اما جهودان تمام بنگفتند. و تمامى آنست كه: حتى یأتیكم المسیح و محمد. فاذا اتیاكم فآمنوا بهما فانهما یأتیان بغیر قربان.
و شرح این آنست كه: بنى اسرائیل را قربان و مال غنیمت حلال نبودى قربان و مال غنیمت بنهادندى، و نشان قبولش آن بودى كه آتشى سپید بى دود از آسمان بیامدى. آن را برخوانى و آوازى سخت بودى، در آن افتادى تا بسوختى. و اگر آن قربانى مقبول نبودى، آتش نیامدى و آن بر حال خویش بماندى. و گفته اند كه: علامت نبوت و بعثت پیغامبران در آن زمان آن بود كه پیغامبر گوشت قربانى بر دست نهادى، آتش از آسمان بیامدى و آن گوشت را بر دست وى بسوختى و دستش نسوختى. و این آتش آمدن و قربان خوردن تا بروزگار عیسى (ع) بود.

رب العالمین بنى اسرائیل را فرمود كه: عیسى (ع) و محمد (ص) را كه فرستیم، بى قربان فرستیم، بایشان ایمان آرید و بگروید. پس جهودان دروغ زن گشتند بآنچه گفتند: إِنَ اللَهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلَا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَارُ. آن گه اقامت حجت را بر ایشان گفت: قُلْ یا محمد قد جاءكم رسل من قبلى بالبیّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقین؟ پیش از من رسولان بشما آمدند با حجتها و معجزتهاى روشن، و باین قربان كه شما گفتید، پس چرا كشتید ایشان را اگر راست گوئید؟ و مراد باین خطاب، اسلاف ایشان اند، كه ایشان بودند كه پیغامبران را كشتند، چون زكریا (ع) و یحیى (ع) و غیرهما. اما جهودان كه بظاهر این خطاب با ایشان است، بفعل اسلاف خویش مى رضا دادند، و آن قتل كردن ایشان مى پسندیدند. و آن كس كه ببدى رضا داد، همچون آن كس است كه بدى كرد. ازین جهت اضافت قتل با ایشان كرد.

آن گه تسلیت مصطفى (ص) را و آرام دل وى را گفت: فَإِنْ كَذَبُوكَ فَقَدْ كُذِبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ. یا محمد! اگر ترا دروغ زن گرفتند. دل تنگ مكن! كه پیش تو بسا پیغامبران را دروغ زن گرفتند. جاى دیگر گفت: وَ لَقَدْ كُذِبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِبُوا وَ أُوذُوا حَتَى أَتاهُمْ نَصْرُنا. یعنى: چنان كه ایشان صبر كردند، تو نیز صبر كن، تا نصرت ما در رسد.

جاؤُ بِالْبَیِناتِ وَ الزُبُرِ اى: الكتب المزبورة، و هى المكتوبة، یقال زبور و زبر كرسول و رسل، بقراءت شامى. و در مصاحف شامیان " با" در افزودند. وَ بِالزُبُرِ معنى همانست، اما تأكید در سخن افزود.
وَ الْكِتابِ الْمُنِیرِ اى الهادى الى الحق.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: ما كانَ اللَهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ
این كار چنین مبهم فرو نگذارند! و این قصه سربسته , روزى برگشایند! و این دامن فراهم كرده آخر بیفشانند! و این سر و پاى درهم كردگان صافیان و جافیان آخر بینى كه از هم باز كنند!
فَرِیقاً هَدى وَ فَرِیقاً حَقَ عَلَیْهِمُ الضَلالَةُ و هر كس را بمأوى و منزل خویش فرود آرند، فَرِیقٌ فِی الْجَنَةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَعِیرِ

یكى در حزب شیطان، كشته حرمان، و اندوه جاودان أُولئِكَ حِزْبُ الشَیْطانِ.
یكى نواخته رحمن، در زمره دوستان، بمهر ازل شادان، برو داغ وَ عِبادُ الرَحْمنِ.

امروز تو چند بینى و چه دریابى كه درهاى اسرار فرو بسته، و مسمار غیب بر در خانه توحید و شرك زده، و كلید آن بخود سپرده كه: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَا هُوَ همین است كه گفت عزّ و علا: وَ ما كانَ اللَهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ، و تا نپندارى كه آنچه دیده تو بآن نرسد دیده انبیاء نیز نرسد!
نمى خوانى كه: وَ لكِنَ اللَهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَهِ وَ رُسُلِهِ.
میفرماید كه: ایمان بیارید، و استوار گیرید اللَه را، كه غیب دان است و نهان بین، و فرو فرستادگان پیغامبران را كه بوحى پاك ایشان را بر غیب همى دارد، و پوشیده مینماید، و چون نماید چندان نماید كه خود خواهد، نه چندان كه بنده خواهد، كما قال عزّ و جلّ: وَلا یُحِیطُونَ بِشَی ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَا بِما شاءَ.

خداى داند كه بنده چه برتابد، و وى را چه شاید، و دانستن چیست كه وى را بكار آید!
مدبّر كار بندگان اوست! كارساز و كارران و نگهبان اوست!
صحّ الخبر انّه عزّ و جلّ یقول: ادبر عبادى بعلمى، انى بعبادى خبیر بصیر.

وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ یَبْخَلُونَ... الآیة
" بخل" بر زبان علم و مقتضى شریعت منع واجب است  و واجب از مال اندكى است از فراوان، درویش را اندك دهد، و خود را فراوان بگذارد.

باز بزبان طریقت و اهل اشارت بخل آنست كه: خود را اندكى بگذارد، ذرّه اى از مال، یا نفسى از حال، و المكاتب عبد ما بقى علیه درهم.
مال و حال در راه این جوانمردان صورت سگ دارد، و عشق در عالم خویش صورت فریشته،
و شرع مصطفى (ص) خبر میدهد كه فریشته با سگ بد سازد، در هیچ منزل با وى فرو نیاید.
لا یدخل الملائكة بیتا فیه كلب او تصاویر.

....
لَقَدْ سَمِعَ اللَهُ قَوْلَ الَذِینَ قالُوا هودج كبریا بصفّه
بار كریما! خدایا! كه شنواست، و در شنوایى بى همتا، شنونده آوازها، و رسنده بشنوایى خود برازها، و پاسخ كننده نیازها.

با موسى و هارون (ع) گفت: لا تَخافا إِنَنِی مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى ، میگوید: بر فرعون شوید و از وى مترسید، كه من بیارى و نگهداشت با شماام، مى شنوم و مى بینم! ...

قالُوا إِنَ اللَهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ
این سخن شبه شكوى دارد، با دوست مى راند كه دشمن چه میگوید تا دوست بنازد، و باشد كه دشمن از آن باز گردد.
و عجب آنست كه نعمت هم چنان به ادرار بدشمن مى رساند، و بآن ناسزا كه مى شنود نعمت وانستاند، سبحانه ما ارأفه بخلقه! و در بعضى اخبار است: ما احد اصبر على اذى یسمعه من اللَه، یدعون له ولدا و هو یرزقهم و یعافیهم.

از روى اشارت میگوید: شما كه بندگان و رهیگان اید، از خصمان خویش در گذارید، و تا توانید عفو كنید، و نعمت و رفق خویش از دوست و دشمن باز مگیرید، و خلق نیكو با دوست و دشمن، آشنا و بیگانه كار فرمائید
و به قال النّبیّ (ص): انّ اللَه عزّ و جلّ اوحى الى ابراهیم (ع): انّك خلیلى حسّن خلقك و لو مع الكفّار، تدخل مداخل الأبرار، فانّ كلمتى سبقت لمن حسّن خلقه، ان اظلّه تحت عرشى، و اسكنه حظیرة قدسى، و ادنیه من جوارى.

ادامه دارد ...
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (149)




مطالب اخیر وبلاگ :

این قصه سربسته , روزى برگشایند !
دین و قرآن در آخر الزمان (6)
تلخی تحمل جفای خلق
نشانه ها و خارق العاده ها (2)
چاپلوس و مستقل
وضعیت بد بعدی بعید از رحمت خدا
من هستم من با من هستم تو نمیسازد !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)
زنده واقعی نزد خداست
کدام خطرناکترند؟ اسراییل یا بانکهای ایران؟!!
رخصت شرط رفعت است ...
مسئولین و پیشگاه عدل الهی و گریه وحشت حتی هارون !!!
زحمت شهوت
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
اگر خدا یاری کند ... !
دین و قرآن در آخر الزمان (3)
عقوبت قضاوت
همزه و لمزه های انتخاباتی!
معانی ظلم در قرآن کریم
آتش و آتش افروز (2)
شعر اربعین از حاج آقا رنجبر تیلکی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
علما و زمامداران آخر الزمان (6)
بهترین عطیًه !
علما و زمامداران آخر الزمان (4)
عواقب قوالب (زنجیره شیطانی)
راه آشتی باز بگذار !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
قیمت هر كسى چیست ؟!
علما و زمامداران آخر الزمان (3)
ده کار به ده کس نمی آید !
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
عشق و آفرینش ( همه چی زیر سر عشق است )!
علما و زمامداران آخر الزمان (1)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
چه چیزی را بعد از چه چیز می خواهیم؟
زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
ولی واقعی کیست ؟!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند
حاتم طائی حسینی (زیباترین تصاویر عالم در اربعین)
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(01)
روزگار قدرت بین مردم دست بدست میگردد!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تو بخواه خدا می بخشد !
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(02)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.