وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ﴿169﴾
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏ اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند (169)
شهید
النوبة الاولى
قوله تعالى:
وَ لا تَحْسَبَنَ و مپندار البته،
الَذِینَ قُتِلُوا ایشان را كه بكشتند،
فِی سَبِیلِ اللَهِ (ازبهر خدا) در راه خدا،
أَمْواتاً كه ایشان مردگان اند،
بَلْ أَحْیاءٌ نیستند كه زندگانند،
عِنْدَ رَبِهِمْ نزدیك خداى خویش،
یُرْزَقُونَ ( 169) بر ایشان رزق مى رانند و نزل میرسانند.

فَرِحِینَ شادمانان،
بِما آتاهُمُ اللَهُ بآنچه داد اللَه ایشان را،
مِنْ فَضْلِهِ از افزونى نیكویى از آن خویش،
وَ یَسْتَبْشِرُونَ و شادى مى برند،
بِالَذِینَ بكسان ایشان كه هنوز زنده اند،
لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ كه نیز بایشان نرسیده اند،
مِنْ خَلْفِهِمْ از پس ایشان،
أَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ (شاد مى بیند) كه بر ایشان بیم نیست فردا،
وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ ( 171) و اندوهگن نباشند.

یَسْتَبْشِرُونَ شادى مى برند،
بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ بنواختى از خداى،
وَ فَضْلٍ و افزونى نیكوى از وى،
وَ أَنَ اللَهَ لا یُضِیعُ و(شاد مى بیند) كه خداى ضایع نگذارد،
أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ (171) مزد گرویدگان.

الَذِینَ اسْتَجابُوا ایشان كه پاسخ نیكو كردند،
لِلَهِ وَ الرَسُولِ خداى را و رسول را،
مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ از پس آنكه بایشان رسید خستگى،
لِلَذِینَ أَحْسَنُوا ایشان راست كه نیكو در آمدند،
مِنْهُمْ از میان ایشان،
وَ اتَقَوْا و از ابا بپرهیزیدند،
أَجْرٌ عَظِیمٌ (172) مزدى بزرگوار.

الَذِینَ قالَ لَهُمُ النَاسُ ایشان كه مردمان فرا ایشان گفتند:
إِنَ النَاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ كه مردمان سپاه گرد كردند شما را،
فَاخْشَوْهُمْ بترسید از ایشان،
فَزادَهُمْ إِیماناً و (خبر ایشان) ایشان را ایمان افزود،
وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَهُ و گفتند كه بسنده است خداى ما را،
وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ (173 ) و نیك كاردان و كاربر پذیر كه اوست.

فَانْقَلَبُوا بازگشتند،
بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ بنیكویى از خداى،
وَ فَضْلٍ و افزونى از تجارت،
لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ نرسید بایشان هیچ بدى،
وَ اتَبَعُوا رِضْوانَ اللَهِ و بر پى راه خوشنودى خداى افتادند،
وَ اللَهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (174) و خداى با فضل و بزرگوار است.

إِنَما ذلِكُمُ الشَیْطانُ آن دیو مردم بود،
یُخَوِفُ أَوْلِیاءَهُ چون خودان را مى ترساند،
فَلا تَخافُوهُمْ شما مترسید از ایشان،
وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (175) و از من ترسید اگر گرویدگان اید.

وَ لا یَحْزُنْكَ و اندوهگن منما یاد ترا،
الَذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْكُفْرِ ایشان كه در كافرى مى شتابند،
إِنَهُمْ لَنْ یَضُرُوا اللَهَ شَیْئاً كه ایشان خداى را نگزایند هیچ چیز،
یُرِیدُ اللَهُ میخواهد خداى،
أَلَا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًا فِی الْآخِرَةِ كه ایشان را بهره اى ندهد در آن جهان،
وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (176) و ایشان را است عذابى بزرگ.

إِنَ الَذِینَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِیْمانِ ایشان كه كفر خریدند و ایمان فروختند،
لَنْ یَضُرُوا اللَهَ شَیْئاً خداى را بر هیچ چیز نگزایند،
وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (177) و ایشان راست عذابى دردنماى.

وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ كَفَرُوا مپندار ایشان كه كافر شدند،
أَنَما نُمْلِی لَهُمْ كه آنچه ما ایشان را فرا گذاریم،
خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ایشان را به است،
أَنَما نُمْلِی لَهُمْ ما ایشان را از بهر آن مى فراگذاریم، و مهلت دهیم،
لِیَزْدادُوا إِثْماً تا بزه افزایند،
وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ ( 178) وایشان راست عذابى خوار كننده و نومید گذارنده.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لا تَحْسَبَنَ الَذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ... الآیة.
مفسّران گفته اند كه: این آیت در شأن شهداء بدر و احد فرود آمد. شهداء بدر چهارده كس بودند، ازیشان شش كس مهاجراند: مهجع بن عبد اللَه مولى عمر بن خطاب، و هو اوّل قتیل قتل یوم بدر، و عبید بن الحرث، و عمیر بن ابى وقاص، و ذو الشمالین عبد عمرو بن نضلة، و عقیل بن بكیر، و صفوان بن بیضا. و شهداء احد هفتاد كس بودند. ازیشان پنج كس مهاجران: حمزة بن عبدالمطلب، مصعب بن عمیر، عثمان بن شماس، عبد اللَه بن جحش، سعد مولى عتبة بن ربیعة. دیگر همه انصار بودند كه در راه خدا، از بهر خدا كشته شدند، و از رب العزة بایشان نواختها رسید و كرامتها دیدند. ارواح ایشان در شكم مرغان بهشتى تا در مرغزار بهشت پرواز مى كنند، و از آن میوه هاى بهشتى مى خورند، و آن گه قرارگاه ایشان قندیلهاى زرین در زیر عرش ملك. ایشان چون این نواخت و این كرامت دیدند و یافتند، قالوا: یا لیت قومنا یعلمون ما نحن فیه من النّعیم. گفتند: اى كاشك كسان ما كه در دنیااند از احوال ما خبر داشتندى، و این نواخت و كرامت و این جاى خوش و این ناز و نعیم كه ما داریم بدانستندى، بودى كه ایشان نیز جهاد كردندى تا باین روز دولت و شادى رسیدندى.
رب العالمین گفت: شما ساكن بوید كه این خبر من بازرسانم، و از آنچه شما درآنید ایشان را بیاگاهانم. پس این آیت فرو فرستاد: وَ لا تَحْسَبَنَ الَذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ أَمْواتاً الآیة.

و خبر درست است از جابر بن عبد اللَه، گفت: روز احد پدرم كشته شد، و من دلتنگ و رنجور نشسته بودم، مصطفى (ص) بمن برگذشت، گفت: مالى اراك مكتئبا حزینا؟ قلت: یا رسول اللَه قتل أبى و علیه دین، و له عیال، فقال: أ لا اخبرك ما كلّم اللَه احدا قطّ الّا من وراء حجاب، و كلّم اباك كفاحا؟ فقال: یا عبد اللَه تمنّ علىّ اعطك، فقال: یا ربّ اتمنّى علیك ان تردّنى الى الدّنیا حتّى اقتل فیك الثّانیة، فقال: انّه سبق من القول: أَنَهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ. قال: یا ربّ! فبلّغ عنّى اصحابى. قال: ففیه نزلت: وَ لا تَحْسَبَنَ الَذِینَ قُتِلُوا الآیة.

قراءت شامى " قتّلوا" مشدّد است بر معنى مبالغت، یعنى: بزارى كشتند ایشان را، و آن حمزه بود كه شكم وى بشكافتند، و جگر بیرون كشیدند.

بَلْ أَحْیاءٌ ایشان را " احیاء" خواند، كه ارواح ایشان را در شكمهاى مرغان از میوه بهشت روزى میرسانند روزى مقدر در وقت معین، هم چنان كه زندگان را باشد. و گفته اند كه: ایشان را " احیاء"  خواند از بهر آنكه ارواح ایشان تا بقیامت هر شب زیر عرش مجید بسجود درآیند، همچون ارواح زندگان مؤمنان آن گه كه بوضو در خواب شوند.

و گفته اند: شهیدان را تا بقیامت هر سال ثواب غزوى بنویسند از آنكه سنّت جهاد بنهادند، پس ایشان را " احیاء" بدان خواند كه هم چنان كه زندگان را در جهاد ثواب نویسند ایشان را نیز مى نویسند.

و گفته اند: ایشان را نشویند و با جامه خویش بگذارند چنان كه زندگان را.
قال (ص): زمّلوهم بدمائهم و كلومهم، فانّهم یحشرون یوم القیامة بدمائهم، اللّون لون الدّم،و الرّیح ریح المسك

و گفته اند كه: خاك نخورد ایشان را در گور، چنان كه زندگان را نخورد.

در آثار بیارند كه: چهار كس آنند كه خاك نخورد ایشان را بعد از مرگ: انبیاء، علماء، شهداء، و حافظان یعنى حمله قرآن. و درین معنى آوردند كه عمرو بن الجموح و عبد اللَه بن عمرو بن حزام هر دو روز احد شهید گشتند، و هر دو را در یك گور نهادند، و گور ایشان بر گذرگاه سیل بود. بعد از چهل و شش سال سر ایشان باز كردند، تا بجاى دیگر نقل كنند از بیم سیل، ایشان را تازه دیدند. چنان كه گویى یك روز گذشته است تا ایشان را دفن كرده اند، و خاك ایشان را ناخورده و تباه ناكرده.

قوله: عِنْدَ رَبِهِمْ یُرْزَقُونَ اى من ثمار الجنّة و تحفها.
رزق نامى است چیزى را مقدّر در وقتى معیّن چنان كه جاى دیگر گفت: وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُكْرَةً وَ عَشِیًا. فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ فضل خدا اینجا " قتل" است در راه خدا، كه فضل دارد بر مرگ در طاعت بى قتل.

و گفته اند كه " نعیم" بهشت است و رضا و لقاء حق.
وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ اى بكرامتهم. و شادى میبرند برادران و كسان ایشان كه هنوز زنده اند، و بآن پایگاه كه ایشان رسیده اند نرسیده اند، امّا بشرف پایگاه، اینان را در ایشان رسانیدند، و هنوز زنده اند از پس ایشان.

و فى معناه
قول النبى (ص): یشفع الشّهید فى سبعین من اقاربه.
ثمّ قال: أَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ اى: بأن لا خوف على اخوانهم المؤمنین اذا لحقوا بهم. قال السدى: یؤتى الشّهید بكتاب فیه ما یقدم علیه من اخوانه و اهله، فیقال یقدم علیك فلان یوم كذا و كذا، و یقدم علیك فلان یوم كذا و كذا، فیستبشر حین یقدمون علیه كما یستبشر اهل الغائب بقدومه فى الدّنیا.

یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ وَ فَضْلٍ
اگر كسى گوید فائده این استبشار در آن جهان چیست چون در دنیا خود دانسته بودند؟ و از فضل و نعمت اللَه آگاه بودند؟ نه چیزى بینند كه ندانسته بودند، تا بآن شاد شوند؟

جواب آنست كه: در دنیا هر چند دانسته بودند اما از راه خبر و استدلال دانسته بودند، نه از راه كشف و معاینه، و لیس الخبر كالمعاینة . چون آن خبر عیان گردد، و امید نقد شود، و اندازه ثواب بحدّ استحقاق و امید در گذرد، شادى ایشان بیفزاید، و مضاعف شود. و نیز شادى دنیا با خوف خاتمه آمیخته شود و شادى عقبى از آمیغ خوف و اندوه پذیرفتن پاك باشد، و تا ازین آمیغ پاك نشود بحدّ كمال نرسد.

وَ أَنَ اللَهَ اى: و بانّ اللَه، عطف است بر بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ. میگوید: شادى برندبنعمت و فضل خداى، و بآنكه خداى فضل و نعمت خویش بر ایشان تمام كرد، و از مزد ایشان هیچ چیز باز نگرفت، و نیز بیفزود. قراءت كسایى وَ أَنَ اللَهَ بكسر الف است بر معنى استیناف، و ترغیب دیگران بایمان و طلب ثواب آن، فكأنّه قال: و اللَه لا یضیع اجر المؤمنین. و فى بیان ثواب الشّهداء ما روى على بن موسى الرضا عن ابیه موسى بن جعفر، عن ابیه جعفر بن محمد، عن ابیه محمد بن على، عن ابیه على بن حسین، عن ابیه حسین بن على (ع) قال: بینما على بن ابى طالب (ع) یخطب الناس و یحثّهم على الجهاد، اذ قام الیه شابّ و قال: یا امیر المؤمنین اخبرنى عن فضل الغزاة فى سبیل اللَه. فقال: كنت ردیف رسول اللَه (ص) على ناقة العضباء، و نحن مقفلون من غزوة، فسألته عمّا سألتنى عنه، فقال النّبی(ص) انّ الغزاة اذا همّوا بالغزو كتب اللَه لهم براءة من النّار، و اذا تجهّزوا لغزوهم باهى اللَه بهم الملائكة، و اذا ودّعهم اهلوهم بكت علیهم الحیطان و البیوت، و یخرجون من ذنوبهم كما تخرج الحیّة من سلخها، و یوكّل اللَه عزّ و جلّ لكلّ رجل منهم اربعین الف ملك یحفظونه، من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و شماله، و لا یعمل حسنة الّا اضعفت له، و یكتب له عبادة الف رجل یعبدون اللَه عزّ و جلّ الف سنة، كلّ سنة ثلاثمائة و ستّون یوما، و الیوم مثل عمر الدّنیا. و اذا صاروا بحضرة عدوّهم، انقطع علم اهل الدّنیا عن ثواب اللَه ایّاهم، فاذا برزوا لعدوّهم و اشرعت الا سنّة و فوّقت اسهام، و تقدّم الرّجل الى الرّجل، حفّتهم الملائكة بأجنحتها، و یدعون اللَه لهم بالنّصر و التّثبیت، و نادى مناد الجنّة تحت ظلال السّیوف فتكون الطعنة و الضّربة على الشّهید اهون من شرب الماء البارد فى الیوم .
الصائف، و اذا زال الشهید عن فرسه بطعنه او ضربة لم یصل الى الأرض حتّى یبعث اللَه الیه زوجته من الحور العین، فتبشّره بما اعدّ اللَه له من الكرامة و اذا وصل الى الأرض تقول له الارض: مرحبا بالرّوح الطّیّبة الّتى اخرجت من البدن الطیّب. ابشر فانّ لك ما لا عین رأت، و لا اذن سمعت، و لا خطر على قلب بشر! و یقول اللَه تعالى: أنا خلیفته فى اهله، و من ارضاهم فقد أرضانى، و من اسخطهم فقد اسخطنى. و یجعل اللَه تعالى روحه فى حواصل طیر خضر تسرح فى الجنّة حیث تشاء، و تأكل من ثمارها، و تأوى الى قنادیل من ذهب معلّقة بالعرش.


قوله: الَذِینَ اسْتَجابُوا لِلَهِ وَ الرَسُولِ... الآیة
مجاهد و مقاتل و عكرمه گفتند: این آیات در غزوة بدر الصغرى فرو آمد، و قصه آنست كه روز احد بعد از آنكه هزیمت و شكستگى بر مسلمانان افتاد ابو سفیان گفت: یا محمد بیننا و بینك موسم بدر الصّغرى ان شئت. یا محمد (ص)! ازین پس اگر خواهى به بدر صغرى با هم آئیم و جنگ كنیم. و بدر صغرى آبى بود و مرغزارى بنى كنانه را، و در جاهلیت بازارگاه ایشان بود هر سال چند روز آنجا رفتندى و بازرگانى كردندى. چون ابو سفیان آن سخن گفت، رسول خدا (ص) جواب داد: آرى چنین كنم، وعده گاه ما آنجاست. پس دیگر سال ابو سفیان و اهل مكه بوعده بیرون آمدند تا به مر الظهران رسیدند. رب العالمین رعبى و بیمى در دل ایشان افكند، هم از آنجا ابو سفیان همت كرد كه به مكه باز شود. بر نعیم بن مسعود الاشجعى رسید كه از مكه مى آمد، و قصد مدینه داشت، گفت: یا نعیم وعده دارم با محمد (ص) كه ببدر صغرى جنگ كنیم، و اكنون ساز جنگ و وقت آن ندارم، و مى خواهم كه بمكه باز شوم، اما مى اندیشم كه محمد (ص) بیرون آید بوعده گاه، و ما را نیابد، بر ما دلیر شود، و خلف از جهت ما بیند، اگر تو تدبیرى سازى و ایشان را دفع كنى تا از مدینه بیرون نیایند، و خلف از جهت ایشان بود من ترا ده اشتر دهم. و اینك سهیل بن عمرو ضامن است تا بتو رساند. نعیم بن مسعود با ابو سفیان این قرار بداد، و بتعجیل رفت تا در مدینه شد.

قوم را دید كه جنگ را تجهیز میكردند، و میعاد ابوسفیان را كار میساختند. نعیم گفت بدرایى كه راى شما است! پارسال دیدید كه بدیار و وطن و قرارگاه شما در آمدند و كردند آنچه كردند، اكنون شما بتن خویش ظلم میكنید كه بر ایشان مى شوید، و خود را در مهلكه مى افكنید. من بوسفیان را دیدم با جمعى انبوه و لشكرى فراوان بیرون آمده، و ساز جنگ و قتل كرده. اصحاب رسول (ص) كه این خبر شنیدند بسهمیدند، و چون امتناعى بنمودند رسول خدا (ص) گفت: و الّذى نفسى بیده لأخرجنّ و لو وحدى.

پس هر چه بد دل و منافق بودند بماندند، و هر چه مسلمانان و دلاور بودند با ساز قتال و صحبت رسول (ص) بیرون شدند، و گفتند: حَسْبُنَا اللَهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ. و براه هر كه بر ایشان رسید از مشركان، میگفت " انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم "
و مؤمنان مى گفتند: حسبنا اللَه و نعم الوكیل , تا ببدرالصغرى رسیدند، بوسفیان همان كه رعب در دل اوفتاد به مكه بازرفت. و اهل مكه " جیش السّویق" بر ایشان نهادند، یعنى كه " انّما خرجتم تشربون السّویق پس رسول خدا و یاران یك دو روز آنجا بیستادند و تجارت كردند،پس به مدینه باز رفتند با سلامت و غنیمت. و جبرئیل امین از درگاه عزت در آن حال فرو آمد و آیت آورد كه: الَذِینَ اسْتَجابُوا لِلَهِ وَ الرَسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ اى الجراحات لِلَذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ بطاعة الرّسول وَ اتَقَوْا مخالفته " أَجْرٌ عَظِیمٌ"  یعنى الجنّة الَذِینَ یعنى المؤمنین. قالَ لَهُمُ النَاسُ یعنى نعیم بن مسعود: إِنَ النَاسَ یعنى ابا سفیان و اصحابه قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ و لا تأتوهم.

فَزادَهُمْ یعنى ذلك القول إِیماناً اى ثباتا فى دینهم و اقامة على نصرة نبیّهم. فَزادَهُمْ إِیماناً
دلیل است كه در ایمان زیادت و نقصان آید، و این رد مرجئان است كه ایشان گویند: ایمان نیفزاید و نكاهد، كه ایمان بنزدیك ایشان گفتى و عقدى مجرد است بى اعمال و بى اكتساب طاعات. تا اگر كسى بزبان بگوید و بدل بداند كه اللَه موجود است، و آن گه هیچ طاعت دیگر نكند و محظورات شرع بكار آرد، ایشان گویند: او مؤمن است، و ولى خدا، و مستوجب بهشت. و آن گه تفاضل و تفاوت در میان مؤمنان نبینند، و در طاعت و معصیت اثر زیادت و نقصان بر ایمان اعتقاد ندارند.

و منصوصات قرآن و اخبار و آثار و ظواهر آن دلالت میكند بر بطلان اعتقاد و خبث مقالت ایشان. قال اللَه عزّ و جلّ: أَمْ حَسِبَ الَذِینَ اجْتَرَحُوا السَیِئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحات .

و قال تعالى: أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَقِینَ كَالْفُجَارِ و لا یَسْتَوِی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ...الآیة و لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ. الآیة. و صحّ فى الخبر: انّ اللَه عزّ و جلّ یقول یوم القیامة فى باب الشفاعة: اخرجوا من كان فى قلبه وزن دینار من الایمان، ثم من كان فى قلبه وزن نصف دینار، حتى یقول: و من كان فى قلبه وزن ذرة.

....

و عاصى بدرجه مطیع نباشد. و آن كس كه ایمان وى ضعیف باشد هرگز برابر آن كس نبود كه ایمان وى قوى باشد. و این ضعف و قوت ایمان از طاعت و معصیت خیزد،هر كرا طاعت و اعمال خیر تمامتر، ایمان وى قوى تر. و هر كرا معصیت بیشتر و بر طاعت غالب تر، ایمان وى ضعیف تر و كمتر.....

فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ وَ فَضْلٍ... الآیة بازگشتند، یعنى رسول خدا (ص) و مؤمنان كه از بدر بازگشتند بعافیت و راحت و افزونى از تجارت، هیچ مشرك نادیده، و هیچ رنج بایشان نارسیده، و آن گه ثواب غزو ایشان را حاصل شده، و بطاعت دارى رسول خدا (ص) برضا و خوشنودى حق رسیده. این است كه رب العالمین گفت:لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَبَعُوا رِضْوانَ اللَهِ وَ اللَهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ.

إِنَما ذلِكُمُ الشَیْطانُ آن صاحب خبر نعیم بن مسعود كه گفت: بو سفیان با مشركان به بدر رفت، خود دیو مردم است، و آنچه گفت دیو در دهن وى افگنده بود.
یُخَوِفُ أَوْلِیاءَهُ اولیاء خود را ترساند، یعنى منافقان كه حقیقت ایمان ندارند و در ضلالت قرین دیواند. و قیل معناه: یخوّف باولیاءه، یعنى یخوّف المؤمنین بالكفّار.
فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ: اى مصدّقین بوعدى.
وَ لا یَحْزُنْكَ میگوید: اندوهگن منمایا ترا. و بر قراءت نافع وَ لا یَحْزُنْكَ بضم یا، و كسر زا. معنى آنست كه اندوهگن مگذار ترا غائب بودن ایشان كه در نصرت كفر مى شتابند، و بجنگ احد نیامدند، و شما را فرو گذاشتند، از منافقان و جهودان و مشركان.

إِنَهُمْ لَنْ یَضُرُوا اللَهَ شَیْئاً اى لن یضرّوا اولیاء اللَه شیئا، و انّما یعود و بال ذلك علیهم.
ایشان از یارى كه اللَه ترا و مؤمنان را داد هیچ چیز بنكاهند، و وبال آن هم بایشان باز گردد. و قیل: إِنَهُمْ لَنْ یَضُرُوا اللَهَ شَیْئاً اى لن ینقصوا اللَه شیئا من ملكه و سلطانه، انّهم یضرّون انفسهم بذلك.

یُرِیدُ اللَهُ أَلَا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًا فِی الْآخِرَةِ این آیت ردّ است بر قدریان كه مى گویند: بنده را قدرت است و استطاعت بر فعل پیش از فعل. و معلوم است كه ارادت اللَه در حرمان ایشان از حظ آخرت، ایشان را از ایمان و طاعت باز داشت، تا نتوانستند و قدرت طاعت نداشتند، و چگونه قدرت آن را دارند و خداى مى خواهد كه ندارند.

و نظیر این آیت در قرآن فراوان است، منها: قوله تعالى كَرِهَ اللَهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَطَهُمْ، لَمْ یُرِدِ اللَهُ أَنْ یُطَهِرَ قُلُوبَهُمْ، كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِه ، وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً، وَ مَنْ یُرِدِ اللَهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَهِ شَیْئاً، وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ، و صدوا عن السبیل و اللَه اركسهم بما كسبوا، فَأَصَمَهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ، إِنْ هِیَ إِلَا فِتْنَتُكَ تُضِلُ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ الى غیر ذلك من الآیات الدّالة على انّ الهادى و المضلّ هو اللَه تعالى، و القدرة و المشیئة و الارادة كلّها للَه تعالى....

قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِیْمانِ لَنْ یَضُرُوا اللَهَ شَیْئاً حین باعوا الایمان بالكفر. انما یضرون انفسهم بذلك وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ.
وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ كَفَرُوا قراءت حمزه بیا است بر تقدیر: و لا یحسبنّ الكفّار انّ املاءنا ایّاهم خیر لهم. و دیگران بتا خوانند خطاب با رسول و تسلیت مؤمنان و وعید كافران،... یعنى و لا تحسبن یا محمد الذین كفروا " ان ما"  دو كلمه است. نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ.

" انما" این، یك كلمه توان نهاد، و دو توان نهاد نُمْلِی لَهُمْ یعنى نمهلهم لیزدادوا اثما بمعاندتهم الحقّ و خلافهم الرّسول. این آیت در شأن قومى كافران آمد كه: اللَه تعالى بعلم قدیم خود دانست كه ایشان هرگز ایمان نیارند، و زندگى ایشان ایشان را كفر و شرك افزاید.

سئل النبى (ص): اىّ النّاس خیر؟ قال: من طال عمره، و حسن عمله. قیل: فأىّ النّاس شرّ؟ قال من طال عمره، و ساء عمله.
و قال ابن مسعود: ما من نفس برّة و لا فاجرة الّا و الموت خیر لها، امّا الفاجر فمستراح منها، و قرأ: وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ كَفَرُوا أَنَما نُمْلِی لَهُمْ الآیة، و امّا البرّة فمستریح منها، و قرأ: نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَهِ وَ ما عِنْدَ اللَهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لا تَحْسَبَنَ الَذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ الآیة:
یا حیاة الرّوح مالى لیس لى علمى بحالى
تلك روحى منك ملئى، و سوادى منك خالى

الهى زندگى ما با یاد تست، و شادى همه با یافت تست، و جان آنست كه در شناخت تست!

پیر طریقت گفت: زندگان سه كس اند:
یكى زنده بجان، یكى زنده بعلم، یكى زنده بحق.
او كه بجان زنده است زنده بقوت است و بباد!
او كه بعلم زنده است زنده بمهر است و بیاد!
او كه بحق زنده است زندگانى خود بدو شاد!

الهى جان در تن گر از تو محروم ماند مرده زندانیست، و او كه در راه تو بامید وصال تو كشته شود زنده جاودانیست!

گفتى مگذر بكوى ما در مخمور
تا كشته نشى كه خصم ما هست غیور
گویم سخنى بتا كه باشم معذور
در كوى تو كشته به كه از روى تو دور!


آرى! دوستان را زخم خوردن در كوى دوست بفال نیكوست!
در قمار خانه عشق ایشان را جان باختن عادت و خوست.

مال و زر و چیز رایگان باید باخت
چون كار بجان رسید جان باید باخت


هان، و هان، نگر! تا از هلاك جان در راه دوست اندیشى! كه هلاك جان در وفاء دوست حقا كه شرف است، و شرط جان در قیام بحق دوستى تلف است!

الحبّ سكر خماره تلف
البسنى الذّلّ فى محبّته
یحسن فیه الذّبول و الدّنف

آن شوریده وقت شبلى رحمه اللَه گفت و الذّلّ فى حبّ مثله شرف : من كان فى اللَه تلفه كان اللَه خلفه.

باختن جان در وفاء دوستى دولتى رایگانست! كه دوست او را بجاى جانست! اگر صد هزار جان دارى فداء این وصل كنى حقا كه هنوز رایگانست.

چون شاد نباشم كه خریدم بتنى
وصلى كه هزار جان شیرین ارزد؟!


عاشقى بحقیقت درین راه چون حسین منصور حلاج برنخاست، وصل دوست بازوار به هواى تفرید پران دید. خواست تا صید كند، دستش بر نرسید، بسرّش فرو گفتند: یا حسین! خواهى كه دستت بر رسد سر وا زیر پاى نه! حسین سر وا زیر پاى نهاد، به هفتم آسمان برگذشت.

گر از میدان شهوانى سوى ایوان عقل آیى
چو كیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینى
ور امروز اندرین منزل ترا حالى زیانى بد
زهى سرمایه و سودا، كه فردا زین زیان بینى!


نگر! تا این چنین جوانمردان و جانبازان كه ازین سراى رحیل كنند، تو ایشان را مرده نگویى كه گوهر زندگانى جز دل ایشان را معدن نیامد، و آب حیاة جز از چشمه جان ایشان روان نگشت.

رب العالمین مى گوید: بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِهِمْ یُرْزَقُونَ علیهم رداء الهیبة فى ظلال الانس، یبسطهم جماله مرّة، و یستغرقهم جلاله اخرى.

....
شادند و خرم، آسوده از اندوه و غم، با فضل و با نعم، در روضه انس بر بساط كرم!
قدح شادى بر دست نهاده دمادم! این است كه رب العالمین گفت: یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَ اللَهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ.

الَذِینَ اسْتَجابُوا لِلَهِ وَ الرَسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ ایشان كه فرمان خدا و رسول را گردن نهادند، و از عشق دین، جان عزیز خویش هدف تیر دشمن ساختند.

جان بذل كرده، و تن سبیل، و دل فدا، و آن رنج و آن خستگى بجان و دل خریده!

سرى سقطى گفت: حق عزّ جلاله در خواب چنان نمود مرا كه گفتى: یا سرى! خلق را بیافریدم، لختى دنیا دیدند در آن آویختند! لختى بلا دیدند در بهشت و عافیت گریختند لختی از بلا نیندیشیدند محنت بجان و دل باز گرفتند، و نعمت وصال ما خواستند. فمن انتم؟ شما از كدام گروه اید؟ و چه خواهید؟ سرى گفت: جواب دادم كه " و انّك تعلم ما نرید " 

چندم پرسى مرا چرا رنجانى
حقا كه تو حال من زمن به دانى!


گفت: یا سرى لاصبن علیكم البلاء صبا
بجلال قدر ما كه تازیانه بلا بر سر شما فرو گذارم! و آسیاى محنت بر سرتان بگردانم.
سرى گوید: از سر نور معرفت بالهام ربانى جواب دادم: أ لیس المبلى انت؟
ریزنده نثار بلا بر سرما نه تو خواهى بود؟
نفس المحبّ على الأسقام صابرة
لعلّ مسقمها یوما یداویها

چون شفا اى دلربا از خستگى و درد تست
خسته را مرهم مساز و درد را درمان مكن




ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (148)




مطالب اخیر وبلاگ :
زنده واقعی نزد خداست
کدام خطرناکترند؟ اسراییل یا بانکهای ایران؟!!
رخصت شرط رفعت است ...
مسئولین و پیشگاه عدل الهی و گریه وحشت حتی هارون !!!
زحمت شهوت
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)
اگر خدا یاری کند ... !
دین و قرآن در آخر الزمان (3)
عقوبت قضاوت
همزه و لمزه های انتخاباتی!
معانی ظلم در قرآن کریم
آتش و آتش افروز (2)
شعر اربعین از حاج آقا رنجبر تیلکی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
علما و زمامداران آخر الزمان (6)
بهترین عطیًه !
علما و زمامداران آخر الزمان (4)
عواقب قوالب (زنجیره شیطانی)
راه آشتی باز بگذار !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
قیمت هر كسى چیست ؟!
علما و زمامداران آخر الزمان (3)
ده کار به ده کس نمی آید !
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
عشق و آفرینش ( همه چی زیر سر عشق است )!
علما و زمامداران آخر الزمان (1)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
چه چیزی را بعد از چه چیز می خواهیم؟
زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
ولی واقعی کیست ؟!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.