إِن یَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن یَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِی یَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿160﴾
اگر خدا شما را یارى كند هیچ كس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یارى شما بردارد چه كسى بعد از او شما را یارى خواهد كرد و مؤمنان باید تنها بر خدا توكل كنند (160)
قرآن
النوبة الاولى
قوله تعالى:
إِنْ یَنْصُرْكُمُ اللَهُ اگر یارى دهد اللَه شما را،
فَلا غالِبَ لَكُمْ باز شكننده اى نیست شما را،
وَ إِنْ یَخْذُلْكُمْ و اگر خوار كند شما را و فرو گذارد،
فَمَنْ ذَا الَذِی یَنْصُرُكُمْ كیست آنكه یارى دهد شما را؟
مِنْ بَعْدِهِ از پس فرو گذاشتن او،
وَ عَلَى اللَهِ فَلْیَتَوَكَلِ الْمُؤْمِنُونَ (160) و ایدون باد كه بخداى سپارند گرویدگان كار خویش را.

وَ ما كانَ لِنَبِیٍ أَنْ یَغُلَ و نبود هرگز بسزا پیغامبرى را كه خیانت كند در غنیمت بخشیدن میان غازیان،
وَ مَنْ یَغْلُلْ و هر كه خیانت كند بچیزى،
یَأْتِ بِما غَلَ یَوْمَ الْقِیامَةِ آن چیز آرد فردا برستاخیز،
ثُمَ تُوَفَى كُلُ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ پس آن گه بهر تنى گزارند پاداش آنچه كرد،
وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ ( 161 ) و هیچ كس را ازیشان از پاداش نیكى چیزى بنكاهند.

أَ فَمَنِ اتَبَعَ رِضْوانَ اللَهِ باش كسى كه بر پى رضوان خدا رود و جستن خوشنودى وى،
كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَهِ هم چون كسى بود كه باز آید و باز گردد بخشم از خداى،
وَ مَأْواهُ جَهَنَمُ و بازگشتن گاه او دوزخ،
وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ ( 162 ) و بد شدن گاهى كه آنست.

هُمْ دَرَجاتٌ میان این دو گروه برتریها و فروتریها است،
عِنْدَ اللَهِ نزدیك خداى،
وَ اللَهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ (163) و اللَه بینا و دانا است بآنچه میكنند.

لَقَدْ مَنَ اللَهُ بدرستى كه خداى سپاس نهاد،
عَلَى الْمُؤْمِنِینَ بر گرویدگان
إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ كه فرستاد در میان ایشان بایشان،
رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ فرستاده اى هم از ایشان،
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ تا میخواند بر ایشان سخنان وى،
وَ یُزَكِیهِمْ و ایشان را پاك (و هنر افزاى) میكند،
وَیُعَلِمُهُمُ الْكِتابَ و در ایشان مى آموزد نامه وى،
وَ الْحِكْمَةَ و دانش راست خود،
وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ و نبودند از پیش
فا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ( 164 ) مگر در گمراهى آشكارا.

أَ وَ لَمَا أَصابَتْكُمْ مُصِیبَةٌ باش هر گه كه بشما رسد چیزى كه رسد،
قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها از نابایسته اى كه شما از دشمن بدو چندان رسیده اید از پیش فا، و بهره یافته اید از ایشان،
قُلْتُمْ أَنَى هذا گفتید كه این چونست؟
قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ بگوى آن از نزدیك شما است (و شومى كرد شما)،
إِنَ اللَهَ عَلى كُلِ شَی ءٍ قَدِیرٌ ( 165 ) خداى بر همه چیز توانا است.

وَ ما أَصابَكُمْ و آنچه بشما رسید،
یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ آن روز كه هام دیدار شد هر دو گروه
به احد، فَبِإِذْنِ اللَهِ آن بخواست خداى بود،
وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ (166 ) و آن را تا ببیند كه گرویدگان براستى و درستى كه اند؟

وَ لِیَعْلَمَ الَذِینَ نافَقُوا و تا ببینند ایشان كه منافق شده اند،
وَ قِیلَ لَهُم و منافقان را گفتند:
تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ بیائید كشتن كنید از بهر خداى،
أَوِ ادْفَعُوا یا از مؤمنان دفع كنید بر جاى،
قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا ایشان گفتند: اگر ما دانیم كه جنگ خواهد بود
لَاتَبَعْناكُمْ ما با شما بیائیم.
هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ ایشان آن روز كه آن سخن گفتند بكفر نزدیكتر بودند كه بایمان،
یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ میگویند بزبانهاى خود
ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ چیزى كه در دلهاشان نیست،
وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ ( 167) و خداى داناتر (همه دانایان) است بآنچه نهان میدارند (در دلها از اندیشها و نیّتها)

الَذِینَ قالُوا ایشان كه گفتند،
لِإِخْوانِهِمْ برادران خود را كه شهید شدند،
وَ قَعَدُوا و خود بنشستند در خانها،
لَوْ أَطاعُونا اگر فرمان ما ببردندى و بنشدندى،
ما قُتِلُوا ایشان را نكشتندى،
قُلْ پیغامبر من گوى،
فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ باز دارید از خویشتن خویش مرگى را،
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ ( 168) اگر مى راست گوئید.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنْ یَنْصُرْكُمُ اللَهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ... الآیة.
... كه خداى عزّ و جلّ اگر خواهد بنده را خوار كند، و خذلان خود بر وى آرد. و این مخالفت كتاب و سنت است و خرق اجماع مسلمانان، كه بر زبان خلق بسیار رود كه كسى را كه رنج رساند: خذله اللَه. چنان كه گویند " قاتله اللَه" , " لعنه اللَه" و اگر جائز نبودى بر زبان عامه خلق این كلمه روان نبودى.

و معنى آیت آنست كه اگر خداى شما را عزیز كند، و نصرت دهد، كس را نرسد و نبود از مردمان كه شما را باز شكند و خوار كند. و اگر بعكس این باشد كه اللَه شما را خوار كند، و سستى در كار و هزیمت از دشمن پیش آرد، فَمَنْ ذَا الَذِی یَنْصُرُكُمْ اى لا ینصركم احد مِنْ بَعْدِهِ یعنى بعد از خذلان خدا، كس شما را نصرت ندهد و عزیز نكند. و قیل معناه لا تتركوا امرى للنّاس، و ارفضو الناس لأمرى و یقرب منه

قوله (ص): من التمس رضا اللَه بسخط النّاس كفاه اللَه مؤنة النّاس و من التمس رضا النّاس بسخط اللَه، وكّله اللَه الى النّاس.
وَ ما كانَ لِنَبِیٍ أَنْ یَغُلَ قراءت مكى و عاصم و ابو عمرو بفتح " یا" و ضم غین است. و معنى آنست كه: هیچ پیغامبرى را سزا نیست كه خیانت كند در مال غنیمت قسمت كردن.
و باقى بضمّ یا و فتح غین خوانند، بر معنى آنكه هرگز روا نبود پیغامبرى را كه با وى خیانت كردندى در غنیمت بخشیدن.

سبب نزول این آیت آن بود كه روز بدر در مال غنیمت، قطیفه اى بود سرخ رنگ و باز نیافتند. قومى گفتند: مگر رسول خدا (ص) از میان برگرفته است. رب العالمین آیت فرستاد و رسول خود بالخصوص و جمله انبیاء را بالعموم از خیانت مبرّا كرد.

و گفته اند كه: جماعتى از اقویا الحاح كردند بر مصطفى (ص) تا مال غنیمت از دیگران باز گیرد و بایشان دهد، رب العالمین آیت فرستاد. یعنى كه: اگر چنان كند خیانت باشد با اصحاب او، و هیچ پیغامبر را سزا نبود كه با اصحاب خویش خیانت كند. بلكه سویّت نگه دارد، و آنچه دهد بانصاف دهد، و عدل كند.

محمد بن اسحاق بن یسار گفت: قومى عرب كراهیت میداشتند آنچه در قرآن بود از عیب دین ایشان و سبّ بتان، مى درخواستند از رسول (ص) تا آن را پنهان كند.
ربّ العالمین گفت: اگر پنهان كند خیانت باشد و پیغامبر را سزا نبود كه در باب وحى خیانت كند، و چیزى از حق باز گیرد و مداهنت كند. یقال: غلّ، یغلّ، غلولا، و اغلّ یغلّ اغلالا، اذا خان. و أصله من الغلل، و هو دخول الماء فى خلل الشّجر. و منه الغلّ، الحقد لأنّه عداوة فى النّفس، و منه الغلیل، حرارة العطش فى النّفس، و منه الغلالة، شعار تحت البدن خاصّة.

قوله: وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَ اى حاملا له على ظهره، یَوْمَ الْقِیامَةِ
تفسیر این آیت در آن خبر است كه مصطفى (ص) گفت " لا الفینّ احدكم یجی ء یوم القیامة و على رقبته بعیر له رغاء، فیقول یا رسول اللَه اغثنى فأقول لا املك لك شیئا قد أبلغتك. لا الفینّ احدكم یجی ء یوم القیامة و على رقبته فرس له جمجمة فیقول: اغثنى! فأقول لا املك لك شیئا قد ابلغتك. لا الفین احدكم یجی ء یوم القیامة و على رقبته شاة لها ثغاء یقول یا رسول اللَه اغثنى فأقول لا املك لك شیئا قد أبلغتك. لا الفینّ احدكم یجی ء یوم القیامة و على رقبته صامت فیقول اغثنى یا رسول اللَه، فأقول لا املك لك شیئا قد أبلغتك

هر كه امروز بچیزى خیانت كند، فردا برستاخیز آن چیز آرد و على رؤس الاشهاد وى را بآن فضیحت رسد. رسول خدا (ص) گفت: و اگر همه سوزنى بود یا رشته اى.
و در خبر است كه مردى برسول خدا (ص) حبلى آورد خلق، كه پیش از قسمت برگرفته و آن را پس از قسمت باز آورده بود، رسول از وى نپذیرفت. و وى را گفت نگه دار تا برستاخیز آن را بیارى!

زید بن خالد الجهنى گفت: روز خیبر مردى از یاران رسول خدا فرمان یافت، رسول خدا (ص) برو نماز نكرد. یاران همه متغیّر و مضطرب شدند كه تا چه بودست رسول (ص) گفت " انّ صاحبكم غل فى سبیل اللَه " خیانت كرده است این مرد در راه خدا، تفحص كردند مهره اى بود كه برداشته بود، قیمت آن كم از دو درم.

و در خبر است كه: یكى كشته شد، مردمان گفتند: نوشش باد بهشت جاودان! رسول (ص) گفت " كلّا" یعنى چنین مگویید كه وى روز خیبر شمله اى از مال غنیمت بخیانت برداشت، فردا آتش در آن گیرد و با وى بهم بسوزد. مردى دیگر یك شراك نعلین برگرفته بود چون این سخن از رسول (ص) بشنید آن شراك بیاورد. رسول (ص) گفت: شراك من نار.

كلبى گفت: در تفسیر وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَ یَوْمَ الْقِیامَةِ: آن چیز كه در آن خیانت كرده باشد در قعر جهنم برابر وى بدارند، آن گه گویند فرو رو باین دركات دوزخ و آن را برگیر، وى فرو رود و بردارد راست كه بجاى خویش باز آید، و دیگر باره از دست وى بیفتد، و هفتاد ساله راه با قعر جهنم افتد. و وى را هم چنان تكلیف میكنند تا میرود و برمیدارد. مصطفى (ص) از اینجا گفت " ما من عبد یغلّ غلولا الّا كلّف یوم القیامة أن یستخرجه من اسفل درك جهنّم " و هر كه خیانت كارى را بپوشد وى را هم چندان گناه بود و همان عقوبت. مصطفى (ص) گفت: " من یكتم غالّا فانّه مثله "

قوله ثُمَ تُوَفَى كُلُ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ
ظلم در قرآن بر چهار معنى است:
یكى معنى نقص است، كاستن چیزى، چنان كه در آن آیت گفت، یعنى از ثواب نیكوكاران هیچ چیز بنكاهند. همانست كه در سورة الكهف گفت: وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً، و در سورة الانبیاء گفت: وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً، و در سورة مریم: وَلا یُظْلَمُونَ شَیْئاً.

وجه دوم ظلم مردمان است بر یكدیگر در تقویت حقوق ایشان، چنان كه در سورة بنى اسرائیل گفت: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً، و در سورة النّساء گفت: وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ... یعنى قتل النّفس و أخذ الأموال عُدْواناً وَ ظُلْماً، و قال تعالى: إِنَ الَذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً.

وجه سوم ظلم بنده است بر نفس خویش، در معصیت، بیرون از شرك، چنان كه در سورة البقرة گفت: وَ مَنْ یَتَعَدَ حُدُودَ اللَهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ. و در سورة الطلاق: وَ مَنْ یَتَعَدَ حُدُودَ اللَهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ. و در سورة الملائكة: فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ.

وجه چهارم ظلم است بمعنى شرك، چنان كه در سورة الأنعام گفت: الَذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ. و در سورة لقمان: إِنَ الشِرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ.

قوله تعالى: أَ فَمَنِ اتَبَعَ رِضْوانَ اللَهِ یعنى بترك الغلول، كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَهِ فغلّ؟!
سیاق این آیت تعظیم اثم غلول است یعنى كه سخط خداى با غلول است و رضوان خداى با ترك غلول. او كه خیانت نكند خوشنودى و رضاء حق با اوست، و آن كس كه خیانت كند خشم و سخط خدا بروست، و آن كس كه امروز سخط خدا برو، فردا دوزخ جاى او.

چنان كه اللَه تعالى گفت: وَ مَأْواهُ جَهَنَمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. و از بهر آنكه از اهل توحید است هر چند كه گنهكار است و خیانتكار، جاى وى جهنم گفت،
اول دركه دوزخ كه در آن آتش نیست، اما حرارت آتش بآن میرسد، و جاى عاصیان این امت است. و سمّیت جهنّم، لانّها تتجهّم فى وجوه الخلق.
پس چون از جهنّم در گذشت دركه دوم " لظى" است.
سوم سقر.
چهارم حطمة.
پنجم جحیم.
ششم سعیر.
هفتم هاویه.
این شش دركه جاى كفار است و مشركان در آن جاودان.

آن گه سرانجام اهل رضا و خوشنودى حق بیان كرد، گفت: هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَهِ اى اهل درجات عند اللَه. اشارتست كه: اهل بهشت همه یكسان نیند، بلكه درجات ایشان متفاوت است، و منازل ایشان مختلف بقدر اعمال و معارف.
على الجملة بهشت صد درجه است بحكم آن خبر كه معاذ بن جبل روایت كرد از مصطفى (ص) قال: الجنّة مائة درجة، بین كلّ درجة الى درجة ما بین السّماء و الارض، و انّ اعلاها الفردوس، و أوسطها الفردوس، و أنّ العرش على الفردوس، و منها تفجر انهار الجنّة.

.....
آن گه در آخر آیت گفت: وَ اللَهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ تا مطیع در طاعت بیفزاید، و عاصى از معصیت حذر گیرد.

قوله: لَقَدْ مَنَ اللَهُ معنى " منّت" تفضّل است، و منّان متفضّل است. و منت كه از خدا بود مدح است، لأنّه تفضّل. و چون از مخلوق بود ذمّ است لأنّه تقریع.

عَلَى الْمُؤْمِنِینَ گفته اند كه مؤمنان این جا عرب اند، كه هیچ قبیله نیست از قبائل عرب كه نه رسول (ص) را در آن نسبى است مگر بنى تغلب، قومى ترسایان بد كیشان. ربّ العزة رسول خود را از نسب ایشان پاك كرد، و بر عرب منت نهاد كه رسول (ص) هم از نسب شما بشما فرستادم، و كتابى هم از لغت شما بشما فرو فرستادم.

همانست كه جاى دیگر گفت: هُوَ الَذِی بَعَثَ فِی الْأُمِیِینَ رَسُولًا مِنْهُمْ، و گفته اند كه مؤمنان اینجا عامّه مؤمنان اند از عرب و عجم. میگوید: بمؤمنان رسولى فرستادم یكى از ایشان كه كار او شناخته اند، و صدق و امانت او آزموده و دانسته، نه فریشته و نه بیرون از فرزند آدم.

دلیل این تأویل آنست كه جاى دیگر گفت: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ... الآیة.
آن گه ستایش رسول را، صفت وى كرد، و كار وى گفت كه چیست: یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِه ، یعنى القرآن، وَ یُزَكِیهِمْ یعنى یصلحهم، وَ یُعَلِمُهُمُ الْكِتابَ اى القرآن و الحكمة یعنى المواعظ الّتى فى القرآن من الحلال و الحرام و السّنّة.
وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ اى و قد كانوا قبل بعثته لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.

قوله تعالى: أَ وَ لَمَا این الف و واو، استفهام راست، و عرب استفهام كند بالف مجرّد، و الف و واو، و الف و فا، و بألف ممدود و بهمزه مقصور.
أَصابَتْكُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها أَصابَتْكُمْ به احد است، و أَصَبْتُمْ به بدر. و این چنان بود كه روز احد از مسلمانان هفتاد مرد كشته شدند، و روز بدر از كافران هفتاد كشته شده بودند و هفتاد باسیرى برده.

قُلْتُمْ أَنَى هذا اى: من أین اصابنا هذا القتل و الهزیمة و نحن مسلمون و رسول اللَه فینا؟
میگفتند این قتل و هزیمته بروز احد چونست كه بما رسید؟ و ما مسلمانانیم! و رسول خدا در میان ما! ربّ العالمین ایشان را جواب داد: قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ

این كلمت را دو تفسیر گفته اند: یكى آنست كه: تركتم المركز و طلبتم الغنیمة فمن قبلكم جاءكم الشّرّ.
میگوید: اینكه بشما رسید از شومى مخالفت شما بود روز احد، آن گه كه مركز بگذاشتید و طلب غنیمت كردید.
تفسیر دیگر آنست كه روز بدر مسلمانان اسیران كفار را باز فروختند و فدا ستدند. رب العالمین جبرئیل را فرستاد كه یا محمد خداى نپسندید از شما این فروختن اسیران و فدا ستدن. اكنون قوم خود را مخیّر كن میان دو چیز، امّا كه اسیران را بكشند و روى زمین را از كفر ایشان پاك كنند، و امّا كه ایشان را باز فروشند و فدا ستانند، امّا بعدد ایشان مسلمانان لا محاله كشته شوند. رسول خدا (ص) این پیغام كه جبرئیل بیاورد با قوم بگفت. ایشان گفتند: این اسیران همه خویش و پیوند و برادران مااند، ازیشان فدا ستانیم و در وجه و ساز قتال دشمن نهیم، و اگر از ما قومى كشته شوند لا محاله شهیدان باشند. بدان خرسندیم و خوشنود. پس دیگر سال روز احد بعدد آن اسیران از مسلمانان كشته شدند. چون مسلمانان گفتند: أَنَى هذا؟ رب العالمین گفت: مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ این بآنست كه فدا ستدید و خود اختیار قتل كردید.

إِنَ اللَهَ عَلى كُلِ شَی ءٍ من النّصر مع طاعتكم نبیّكم، و ترك النّصر مع مخالفتكم ایّاه قَدِیرٌ.
وَ ما أَصابَكُمْ این خطاب با مؤمنانست، یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ روز احد كه هر دو گروه مسلمانان و كافران بر هم رسیدند.
فَبِإِذْنِ اللَهِ یعنى بقضاء اللَه و قدره. این تسلیت مؤمنان است، میگوید: آنچه رفت بقضا و قدر و خواست خداى رفت.

وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لِیَعْلَمَ الَذِینَ نافَقُوا این علم بمعنى " رؤیت" است یعنى تا ببیند مؤمنان را و ثبات ایشان را، و رضاء ایشان بقضا و قدر، و صبر ایشان ببلا و شدّت. و منافقان را بیند، با جزع و با تقدیر بخصومت.
منافق دو دل است و دو راه، و دو سخن، از " نافقا" گرفته اند. روباه و موش خانه خویش را دو در سازند. یكى معروف و آشكارا كه بر عادت آنجا آمد و شد كنند بروز امن، و آن را " قاصعا" گویند، و درى دارند نهانى، روز گریختن خود را چون بر در معروف بیم بینند، و این در نهانى " نافقا" گویند.

وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ أَوِ ادْفَعُوا آن گه كه مؤمنان بغزاء احد میرفتند فرا منافقان گفتند عبد اللَه بن ابى و اصحاب او كه: بیائید كشتن كنید از بهر خداى یا از مؤمنان دفع كنید. درین آیت دفع و قتل در یك نظم كرد، سقّا، و دیده بان، و پاسبان، و ستوربان، و طبّاخ، و دلیل، و آنچه ازین بابست همه غازیان كرد، چون سرّاج و نعال و امثال ایشان هر كه در لشكر گاهست.

سدى و فراء و جماعتى گفتند " دفع" رباط است و " رباط"  آنست كه كسى در ثغر كافر بایستد، و دشمن را از بلاد اسلام باز دارد باقامت حرب، یا باظهار حجت. و فیه قال النبى (ص) رباط یوم فى سبیل اللَه خیر من الدّنیا و ما علیها . و فى روایة: خیر من ألف یوم فیما سواه من المنازل.

قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَبَعْناكُمْ عبد اللَه بن ابى با سیصد مرد منافق جواب دادند كه: اگر ما دانستیمى كه جنگ خواهد بود با شما بیامدیمى، لكن جنگ نخواهد بود. و این سخن بنفاق گفتند، كه اگر جنگ بودى هم نیامدندى. رب العالمین گفت: هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ آن روز آن سخن گفتند و باز گشتند، كفر را اولى تر بودند از آنچه ایمان را.

آن گه تفسیر كرد و گفت: یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ اى بألسنتهم، ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ.
الَذِینَ قالُوا یعنى المنافقین، لِإِخْوانِهِمْ یعنى لأمثالهم من اهل النفاق.و قیل لاخوانهم فى النّسب لا فى الدّین، و هم شهداء احد. وَ قَعَدُوا یعنى عن الجهاد. الواو للحال.لَوْ أَطاعُونا یعنى شهداء احد فى الانصراف عن النبى (ص) و القعود ما قُتِلُوا فردّ اللَه تعالى علیهم و قال: قل لهم یا محمد: فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. ان الحذر ینفع من القدر.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنْ یَنْصُرْكُمُ اللَهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ

هر كرا رقم نصرت از درگاه عزّت بر ناصیه روزگار او كشیدند، یگانه عالم گشت، و قطب مركز سیادت، و نشانه اهل مملكت، و قبله آمال خداوندان حیرت.

وَ إِنْ یَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَذِی یَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ و هر كرا صفت خذلان از درگاه بى نیازى روى نماید، بحكم قهر پرده تجمّل از روى كار او بردارند، و رقم مهجورى بر حاشیه وقت او نهند، و مردود همه عالم گردانند تا از سر مهجورى و درد بازماندگى این نوحه با خود مى كند كه :

باىّ نواحى الأرض ابغى وصالكم
و أنتم ملوك ما لنحوكم قصد

گفتم كه براز اوج برین شد بختم
وز ملك نهاده چون سلیمان تختم
اكنون كه بمیزان خرد بر سختم
از بنگه دونیان كم آمد رختم


به داود (ع) وحى آمد كه: یا داود! ان وضعتك فمن ذا الّذى یرفعك؟ و ان رفعتك فمن ذاالّذى یضعك؟ و ان أعززتك فمن ذا الّذى یذلّك؟ و ان اذللتك فمن ذا الّذى یعزّك؟ و ان نصرتك فمن ذا الّذى یخذلك، و ان خذلتك فمن ذا الّذى ینصرك؟.

حدیث نصرت میرود، و نصرت لا محاله بر دشمن بود. و هیچ دشمن ترا چون هواء نفس تو نیست. و الیه اشار النبى (ص) " اعدى عدوّك نفسك الّتى بین جنبیك "
 
چون دشمن قوى تر نفس بود هر آینه جهاد با وى صعبتر و بزرگتر بود. چنان كه سیّد گفت : رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الأكبر .

و نشان نصرت بر نفس، آن پیر طریقت باز داد كه بدرخت خرما برشد، سیخى بشكمش درشد، از ناف تا بسینه بردرید، بخویشتن نگریست گفت: الحمد للَه كه نمردم تا ترا بكام خویش بدیدم، و بر تو نصرت یافتم!
رحمت خدا بر آن جوانمردان باد كه كمر مجاهدت بر میان بستند، و در میدان عبودیّت در صف خدمت بیستادند، و قدم بر كلّ مراد خود نهادند. با خلق خدا بصلح و با نفس خود بجنگ.

با خود ز پى تو جنگها دارم من
صد گونه ز عشق رنگها دارم من
در عشق تو از ملامت بى خبران
بر جان و جگر خدنگها دارم من


مصطفى (ص) حرب كردن با نفس خود جهاد بزرگتر و صعب تر از آن خواند كه حرب كردن با كافر گاه بود و گه نبود، و حرب كردن با نفس پیوسته بود. و از سلاح كافر بر حذر توان بودن كه ظاهر است و پیدا، و سلاح نفس و وساوس و شهوات نهانى است، از آن حذر كردن دشخوار است و صعب.

و نیز اندر حرب كافر اگر نصرت دشمن را بود و مؤمن كشته شود شهادتست و رضوان حق جلّ جلاله، و اندر جهاد نفس اگر نصرت نفس دشمن را بود قطیعت است و عذاب جهنم. آن صفت نیك بختانست، و این حال بدبختان.

هرگز چون هم نباشند و برابر نبوند! این است كه رب العالمین گفت: أَ فَمَنِ اتَبَعَ رِضْوانَ اللَهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَهِ. همانست كه جاى دیگر گفت: أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ، و نیز: أَ فَمَنْ یُلْقى فِی النَارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیامَةِ؟، أَ فَمَنْ یَمْشِی مُكِبًا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى ؟ الآیة،
و هم ازین بابست: قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَذِینَ لا یَعْلَمُونَ، وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ، وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ.
و الیه الاشارة بقوله تعالى: هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَهِ اى هم اصحاب درجات فى حكم اللَه فمن سعید مقرّب، و من شقّى مبعّد.

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (134)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (136)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (137)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (138)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (139)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (141)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (147)




مطالب اخیر وبلاگ :
اگر خدا یاری کند ... !
دین و قرآن در آخر الزمان (3)
عقوبت قضاوت
همزه و لمزه های انتخاباتی!
معانی ظلم در قرآن کریم
آتش و آتش افروز (2)
شعر اربعین از حاج آقا رنجبر تیلکی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)
اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
علما و زمامداران آخر الزمان (6)
بهترین عطیًه !
علما و زمامداران آخر الزمان (4)
عواقب قوالب (زنجیره شیطانی)
راه آشتی باز بگذار !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
قیمت هر كسى چیست ؟!
علما و زمامداران آخر الزمان (3)
ده کار به ده کس نمی آید !
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
عشق و آفرینش ( همه چی زیر سر عشق است )!
علما و زمامداران آخر الزمان (1)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
چه چیزی را بعد از چه چیز می خواهیم؟
زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
ولی واقعی کیست ؟!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند
حاتم طائی حسینی (زیباترین تصاویر عالم در اربعین)
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(01)
روزگار قدرت بین مردم دست بدست میگردد!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تو بخواه خدا می بخشد !
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(02)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (141)
دوستان خدا خوار نمیشوند !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
دنیا و آنچه در آنست همه بادست
دلیل حبس یوسف پاکی اش بود
سخنان امام علی(ع) درباره کوفیان
وصیت نامه ی حضرت خدا
نوحه لری برار بی سرم (رضا نقاش)+دانلود
وقایع روزگار رهایی ( ترکیه )
زیادی عمر با نیکی به پدر و مادر
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (139)
برای اسلام و مقتضیات زمان (چرا دیگر مطهری نداریم!)
حرمت پدر و مادر از نظر معصومین(ع)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (138)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.