یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِینَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِی الأَرْضِ أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِیَجْعَلَ اللّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿156﴾
اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید همچون كسانى نباشید كه كفر ورزیدند و به برادرانشان هنگامى كه به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و كشته شدند] گفتند اگر نزد ما [مانده] بودند نمى‏ مردند و كشته نمى ‏شدند [شما چنین سخنانى مگویید] تا خدا آن را در دلهایشان حسرتى قرار دهد و خدا[ست كه] زنده مى‏كند و مى‏ میراند و خدا[ست كه] به آنچه مى‏كنید بیناست (156)
قرآن
النوبة الاولى
قوله تعالى:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
لا تَكُونُوا كَالَذِینَ كَفَرُوا چون ایشان مبید كه كافر شدند،
وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ و قومى را گفتند از برادران و دوستان خویش،
إِذا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ آن گه كه بسفر شدند (از بهر تجارت و در آن سفر بمردند)،
أَوْ كانُواغُزًى یا بغزا شدند (و در آن غزا كشته شدند)،
لَوْ كانُوا عِنْدَنا اگر بنزدیك ما بودندى ( وبنشدندى)،
ما ماتُوا در سفر نمردندى،
وَ ما قُتِلُوا و در غزا كشته نشدندى
لِیَجْعَلَ اللَهُ تا كند خداى،
ذلِكَ آن سفر و غزاى ایشان (بسخن ایشان)،
حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ در بغى و حسرتى در دلهاى كسان آن مردگان و كشتگان،
وَ اللَهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ و اللَه است كه مى زنده كند و مى میراند،
وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ( 156 ) و خداى بآنچه شما مى كنید بیناست و دانا.

وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ و اگر كشتند شما را در راه خدا،
أَوْ مُتُمْ یا بمیرید،
لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَهِ وَ رَحْمَةٌ آمرزشى از خدا و رحمتى كه بشما رسد و شما بآن رسید،
خَیْرٌ مِمَا یَجْمَعُونَ (157) به است از آنچه شما مى گرد كنید درین جهان.

وَ لَئِنْ مُتُمْ أَوْ قُتِلْتُمْ
و اگر بمیرید یا بكشند شما را،
لَإِلَى اللَهِ تُحْشَرُونَ (158 ) با خداى مى انگیزانند شما را.

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَهِ بنهمار بخشایشى از خداى
لِنْتَ لَهُمْ چنین نرم بودى و خوشخوى امّت را،
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًا و اگر تو درشت بودى
غَلِیظَ الْقَلْبِ ستبر دل بى رحمت،
لَانْفَضُوا مِنْ حَوْلِكَ. باز پراكندندى از گرد بر گرد تو، (و حلقه صحبت تو شكسته گشتى)،
فَاعْفُ عَنْهُمْ فرا گذار ازیشان،
وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ و آمرزش خواه ایشان را،
وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ و با ایشان باز گوى در كارى كه پیش آید،
فَإِذا عَزَمْتَ آن گه كه عزم كردى و بر آهنگ كار خاستى،
فَتَوَكَلْ عَلَى اللَهِ پشت بخداى باز كن،
إِنَ اللَهَ یُحِبُ الْمُتَوَكِلِینَ ( 159 ) كه خداى دوست دارد كار بوى سپارندگان و پشت باو بازكنندگان.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَذِینَ كَفَرُوا الآیة
این پندیست كه خداى تعالى مؤمنان را میدهد كه شما چون منافقان مباشید، و شك و نفاق بدل خود راه مدهید، و آنچه ایشان گویند مگویید. و گفت ایشان آن بود كه: عبد اللَه بن ابى سلول و جماعتى از منافقان كه روز احد بوقعت حاضر نبودند فرا عبد اللَه بن رباب و اصحاب او گفتند كه این برادران و پیوستگان ما كه بسفر تجارت شدند و در آن سفر بمردند یا بغزاء احد شدند و در آن غزا كشته شدند، إِذا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ فماتوا أَوْ كانُوا غُزًى فقتلوا هر دو كلمه درآیت مضمر است .
غزّى جمع غازى است، فعّل من الغزو. گفتند اگر ایشان بیرون نشدندى بسفر، نمردندى، و ایشان را در غزو نكشتندى، و این سخن از ایشان تكذیب قدر است.
ربّ العالمین گفت: لِیَجْعَلَ اللَهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ اى لیجعل ظنّهم انّهم: لو لم یحضروا الحرب لا ندفع القتل عنهم، حسرة فى قلوبهم. این بآن كرد تا ایشان ظن برند كه: اگر بقتال و حرب نشدندى ایشان را نكشتندى، و این ظن در دل ایشان حسرت و دریغ فرو آورد، و رنجورى بیفزود.

اللَه تعالى مؤمنان را ازین گفت نهى فرمود، تا آن حسرت در دل ایشان نبود چنان كه در دل منافقان. آن گه خبر داد كه: موت و حیات در قدرت اللَه است و بمشیّت اوست، آن را وقتى است معین. و هنگامى نامزد كرده گفت: وَ اللَهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ خداى است كه زنده میدارد نه مقام و زیركى، و اوست كه مى میراند نه سفر و دلیرى. چون فراز آید در سفر و در حضر بنگردد و آن را مردى نبود.
قال النبى (ص) : مثّل للانسان الأجل و الأمل. فمثل الاجل خلفه و الأمل امامه، فبینما هو یؤمّل امامه، اذ أتاه اجله فاختجله

قوله: وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ اگر بیا خوانى قراءت مكى و حمزه و كسایى است با الذین كفروا شود. و اگر بتا مخاطبه خوانى قراءت باقى است با یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا شود.

قوله تعالى: وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ أَوْ مُتُمْ... الى آخر الآیتین نافع و اكثر اهل كوفه " متنا و متم  و هر چه ازین باب آید بكسر میم خوانند. و باقى بضم میم خوانند. ایشان كه بكسر خوانند فعل " مات، یمات، متّ" خاف، یخاف، خفت « نهند چنان كه و هاب، یهاب، هبت و ایشان كه بضم خوانند فعل آن " مات، یموت" نهند چنان كه كان یكون، قال یقول.

قوله مِمَا یَجْمَعُونَ حفص تنها بیا خواند بر فعل غائب. و دیگران بتاء مخاطبه خوانند. رب العالمین درین دو آیت مؤمنان را بمرگ تهنیت كرد، و مرگ ایشان مرگ كرامت كرد. و على الجمله مرگ بر دو قسم است: یكى در راه خدا، دیگر در راه شیطان. اما آنچه در راه خدا بود یكى مرگ شهیدانست كه در سبیل خدا كشته شوند، چنان كه اینجا گفت: وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ. دیگر مرگ عارفانست كه در رضاء خدا و خوشنودى از وى بمیرند، چنان كه گفت " او متّم" یعنى فى سبیل اللَه و رضاه من غیر قتل. و هم الّذین " قال فیهم النبى انّ للَه عبادا یصونهم عن القتل و الزلازل و الاسقام، یطیل اعمارهم فى حسن العمل، و یحسن ارزاقهم، و یحییهم فى عافیة، و یقبض ارواحهم فى عافیة على الفرش، و یعطیهم منازل الشهداء این دو گروه ایشانند كه مرگ ایشان را تحفه است، چنان كه مصطفى (ص) گفت " تحفة المؤمن الموت " و سر انجام ایشان آنست كه اللَه گفت: الَذِینَ تَتَوَفَاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
اما آن مرگ كه در راه شیطان بود نیز بر دو قسم است: یكى آنكه بیگانه زادند او را و بیگانه مرد. رب العالمین در وصف ایشان گفت: وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ.
دیگر آنست كه: مسلمان زادند او را و كافر مرد. آن مسكین چون در سكرات مرگ افتد روى معرفتش بنكرت سیاه شود، جان از تن بر آید، و ایمان از دل بر آید، تن ماند بى جان، و دل ماند بى ایمان. ضربت ملك الموت بر تن آید و قطیعت ملك بر دل افتد، بیچاره سالها در مسلمانى رفته و بر كفر مرده! مسلمانان بر وى نماز كرده، و وى خود رانده! سرانجام این دو فرقت آنست كه رب العالمین گفت: لا بُشْرى یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً. و به قال النبى (ص) الا انّ بنى آدم خلقوا على طبقات شتّى، فمنهم من یولد مؤمنا، و یحیى مؤمنا، و یموت مؤمنا و منهم من یولد كافرا، و یحیى كافرا، و یموت كافرا. و منهم من یولد مؤمنا، و یحیى مؤمنا و یموت كافرا. و منهم من یولد كافرا و یحیى كافرا و یموت مؤمنا.

قوله تعالى: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَهِ لِنْتَ لَهُمْ " ما" صله است یعنى فبرحمة من اللَه لنت لهم یا محمد فى القول، و سهلت اخلاقك لهم، و كثر احتمالك فلم تسرع الیهم بما كان منهم یوم احد.

وَ لَوْ كُنْتَ فَظًا فى القول غَلِیظَ الْقَلْبِ فى الفعل. لَانْفَضُوا مِنْ حَوْلِكَ اى لتفرّقوا عنك.
... و قال (ص) غلیظا على المؤمنین و لیكن بهم رحیما
قوله: فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ مشاورت و تشاور، و شورى آنست كه هر كس راى و دانش دیگر كس جوید، و استصواب وى از دل وى بیرون آرد. از " شور" گرفته اند و آن استخراج است. و رب العالمین مؤمنان را در مشاورت بستود آنجا كه گفت: وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَیْنَهُمْ. و قال النبى (ص) اذا كان امراءكم خیاركم، و اغنیاءكم سمحائكم،و امركم شورى بینكم، فظهر الارض خیر من بطنها. و اذا كان امرائكم شراركم و اغنیاءكم بخلاءكم و لم یكن امركم شورى بینكم، فبطن الارض خیر من ظهرها و قال (ص) ما سعد احد برأیه و لا شقى عن مشورة .

عبد الرحمن بن عوف گفت: روز بدر مشاورت كردیم لا جرم نصرت دیدیم، و بر كافران شكستگى و هزیمت آمد. و روز احد مشاورت بگذاشتیم تا عتاب آمد، چنان كه دیدیم، و رسیدیم بآنچه رسیدیم. اوزاعى گفت: بیشترین كه هلاك شدند ازین امت بعجب و ترك مشاورت هلاك شدند. و آنچه مصطفى (ص) گفت " لا تستضیئوا بنار المشركین "
 
گفته اند كه: معنى آنست كه: لا تستشیروا المشركین فى شى ء من امركم. پس معنى وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ، و اللَه اعلم، آنست كه: با مؤمنان مشاورت كن در كارى كه پیش آید.

... اگر كسى گوید چونست كه مصطفى (ص) را به مشاورت فرمودند، و او را داناترین خلق و زیرك ترین جهانیان بود، وحى بوى پیوسته از آسمان، و فرمان وى بر خلق بهر چه فرماید اگر خواهند و گر نه روان، پس وى را چه حاجت باین مشاورت؟
جواب آنست: كه ایشان قومی از سادات عرب بودند، و از مصطفى (ص) اكرام و استمالت توقع مى كردند. رب العالمین بمشاورت فرمود اكرام ایشان را، و برداشت قدر ایشان را. هر چند كه رأى ایشان هم رأى وى بودى، و اعتماد و وثوق همه بر صواب دید وى بودى، اما اكرام ایشان در آن حاصل شدى و دل ایشان خوش گشتى.

و نیز گفته اند مشاورت بدان كرد تا سنتى باشد بعد از وى تا بقیامت. و هر كسى كه كارى كند، بمشاورت كند تا بصلاح رسد، و بسداد نزدیكتر بود.

آن گه گفت: فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَلْ عَلَى اللَهِ حقیقة التوكل شهود التقدیر و استراحة القلوب عن كل التدبیر. یا محمد (ص) چون از شورى عزم كردى، و قصد را جمع كردى، و كار پیش گرفتى، پشت باللّه باز كن نه بمشاورت با ایشان. یعنى مپندار كه جز باللّه ترا كارى از پیش شود، یا مرادى برآید. و الیه الاشارة بقوله تعالى: أَ لَیْسَ اللَهُ بِكافٍ عَبْدَهُ و وَ مَنْ یَتَوَكَلْ عَلَى اللَهِ فَهُوَ حَسْبُهُ. و متوكلى چون خلیل برنخاست كه گفت: حَسْبُنَا اللَهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ. آن گه حقیقت و معنى آن بجاى آورد كه چون جبرئیل در هوا بر وى رسید و گفت: " ا لك حاجة" ؟ جواب داد كه : امّا الیك فلا ؛ این براى آن گفت تا بگفت حسبى اللَه وفا كند. لا جرم رب العالمین وى را در آن وفا بستود و از وى بپسندید و گفت: وَ إِبْراهِیمَ الَذِی وَفَى.

و به داود وحى آمد كه: یا داود! هیچ بنده نیست كه بر من توكل كند، وز همه جهانیان دست در ما زند. و اگر چه همه آسمان و زمین بمكر و كید وى برخیزند كه نه وى را از آن خلاص دهم، و از همه اندوه برهانم.

سعید بن جبیر گفت: مرا كژدمى درگزید، مادرم سوگند برنهاد كه دست فرا ده تا افسون كنند، گفتا براى سوگندان مادر، آن دیگر دست كه بسلامت بود فرا افسونگر دادم، و آنكه بر آن رنج و درد بود ندادم، براى آن خبر كه مصطفى (ص) گفته است: متوكل نباشد كسى كه افسون و داغ كند. و این در آن خبر است كه مصطفى (ص) گفت " أریت الامم بالموسم فرأیت امّتى قد ملئوا السهل و الجبل، فاعجبنى كثرتهم و هیبتهم، فقیل لى أ رضیت؟ قلت نعم! قال و مع هؤلاء سبعون الفا یدخلون الجنة بغیر حساب. لا یكتوون و لا یتطیّرون و لا یسترقون و على ربهم یتوكلون.
...
سهل بن عبد اللَه التسترى گفت: توكل حال رسول خداست و كسب سنت وى است، هر كه بر كسب طعن كرد بر سنت وى طعن كرد، و هر كه بر توكل طعن كرد بر ایمان طعن كرد. آن گه گفت: اگر از حال رسول (ص) درمانى، نگر تا سنت او دست بندارى!

گفتند: یا شیخ! آن توكل كه حال وى بود عبارت از آن چه نهیم؟ گفت قلب عاش مع اللَه بلا علاقة و هو المشار الیه بقوله تعالى: ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى . . و قال (ص) من سرّه ان یكون اقوى النّاس فلیتوكّل على اللَه، و من سرّه ان یكون اسعدالنّاس فلیتّق اللَه، و من سرّه ان یكون اغنى النّاس فلیكن بما فى ید اللَه اوثق منه بما فى یده .



النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَذِینَ كَفَرُوا... الآیة
هم نواخت است و هم سیاست! هم كرامت و هم اهانت.
مؤمنان را كرامت است و كافران را اهانت.
دوستان را نواختست و دشمنان را سیاست.

میگوید: اى شما كه مؤمنان اید فرمان ما را گردن نهادگان، و دوستى ما را بجان و دل خواهان، چون كافران مباشید، و خوى ایشان مگیرید، و راه ایشان مروید!
ایشان بیگانگان اند و شما آشنایان، ایشان راندگان اند و شما خواندگان.
ایشان حزب شیطان اند و شیطان را مهمان: أُولئِكَ حِزْبُ الشَیْطانِ أَلا إِنَ حِزْبَ الشَیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ. شیطان ایشان را مى خواند تا بدوزخ كشد و بكام خود كند، إِنَما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَعِیرِ.
و شما كه مؤمنان اید حزب خدااید، و خدا را مهمان!

امروز از آنجا كه عرفان و فردا در فردوس جاودان! أُولئِكَ حِزْبُ اللَهِ أَلا إِنَ حِزْبَ اللَهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
اللَه شما را میخواند بدعوت تا بنوازد بمغفرت و رحمت، یَدْعُوكُمْ لِیَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ و شما را رحمت و مغفرت به از جهان و هر چه در جهان.
اینست كه رب العالمین گفت: لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَا یَجْمَعُونَ.
و این بس عجب نیست كه مؤمنان را بفضل خود بمغفرت خود رساند.
ازین عجب تر آنست كه دوستان را بلطف خود به حضرت احدیت خود برد.
این است كه گفت تعالى و تقدس: وَ لَئِنْ مُتُمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَهِ تُحْشَرُونَ. اذا كان المسیر الى اللَه طاب المسیر الى اللَه، طوبى لمن كان مسیره الى اللَه، و حدثیه فى اللَه، و جلیسه هو اللَه، و اللَه لا اله الا اللَه!
و انّ صباحا نلتقى فى مسائه
یكون على قلب الغریب حبیبا

كنون كه با تو بهم صحبت اوفتاد مرا
دعا كنم كه وصالت خجسته باد مرا


فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَهِ لِنْتَ لَهُمْ
اى سیّد سادات! اى مهتر كائنات! كریم و مهربانى، لطیف و رحیم بر همگانى، همه را بر سنن صواب مى رانى، همه را بر مائده عزّت مى خوانى، و بسعادت جاودانه میرسانى.
یتیمان را چون پدرى، بیوه زنان را چون شوهرى. آشنا را نوازنده اى، و بیگانه را راه نماینده. جهانیان را عین رحمتى، رهیگان را سبب كرامتى.

اى سید! این همه هست، و نگر تا خود را نه بینى! وز مكتسبات خود ندانى، كان همه مائیم، و ما بودیم، و ما نواختیم، و ما ساختیم، و ترا بران داشتیم، و بخوش خویى بداشتیم.

اى مهتر! با مؤمنان و دوستان همچنین میباش، هم باین مهربانى و هم باین خوشخویى، وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ.
اما با كافران و منافقان لختى درشت تر شو، و با ایشان جهاد كن. یا أَیُهَا النَبِیُ جاهِدِ الْكُفَارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ.

بسا فرقا كه میان حبیب و میان كلیم است!
حبیب را بدرشتى فرمود در كافران، و باز خواند از مداهنت، كه در خوى وى همه رفق و لین بود. و كلیم را بضدّ این گفت: فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِناً بنرمى و رفق فرمود، و باز خواند او را از حدّت و غلظت كه در وى بود.

ثم قال: وَ لَوْ كُنْتَ فَظًا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُوا مِنْ حَوْلِكَ یا سیّد!
اگر تو یاران خود را شراب توحید صرف، بى آمیغ حظوظ دهى، بگریزند، و نیز گرد تو نگردند.

یا سید! حوصله ایشان بر نتابد آنچه حوصله تو برتابد. كسى كه شام و چاشتش بحضرت احدیت بود دیگران را با وى چه برابرى بود و چه مناسبت؟!

سیّد صلوات اللَه علیه از خود این خبر داد كه: لست كاحدكم، اظل عند ربى یطعمنى و یسقینى.
وقتى دیگر میگفت: لى مع اللَه وقت لا یسعنى فیه ملك مقرب و لا نبى مرسل.

مصطفى (ص) خلق را این ادب دین در آموخت و گفت : كلّموا الناس على قدر عقولهم .
با هر كسى سخن بقدر عقل وى گوئید، و آنچه برنتابد بر وى منهید.

هر كسى را جام او بر جان او همسان كنید
هر كسى را نقل او با عقل او هم برنهید


فَاعْفُ عَنْهُمْ اى سید! تقصیرى كه كرده اند در حق تو و در كار تو، عفو كن از ایشان، و فرا گذار. و بآنچه تقصیر كردند در اداء حقوق ما، تو ایشان را شفیع باش، و از ما آمرزش خواه.

فَاعْفُ عَنْهُمْ اشارت بجمع است از بهر آنكه حكم است و حاكم خداست بحقیقت، و رسول بر تبعیت.
وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ اشارت بتفرقت است كه مقام تذلّل و عبودیت است، این است سنّت خداوند عزّ كبریائه با انبیاء و اولیاء، گه ایشان را در جمع دارد گه در تفرقت. جمع بى تفرقت كفر است، و تفرقت بى جمع شرك. جمع عین حقیقت است و تفرقت راه عبودیت. آن كس كه این دو خصلت در وى مجتمع شد بر جاده سنت و جماعت افتاد، و بر طریقت و شریعت مستقیم گشت.

وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ یا سید! احوال روندگان درین راه مختلف است:
یكى مقصّر است ازو عفو كن.
یكى تائب است از بهر وى آمرزش خواه.
یكى مطیع است با وى مشاورت كن.

فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَلْ عَلَى اللَهِ
عزم را حقیقتى است، و مایه حقیقت آن درستى مراد است. و جمع دل، مایه آن صلابت است در دین، و غیرت بر أمر، و استقامت وقت.

و عزم را سه قسم است:
یكى عزم توبه،
دیگر عزم خدمت،
سدیگر عزم حقیقت.

و بناء همه بر توكل است. و توكل را اصلى است و شرطى و ثمرتى:
اصل آن یقین است و شرط آن ایمان، و هو المشار الیه بقوله تعالى: وَ عَلَى اللَهِ فَتَوَكَلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و ثمره آن محبت حق عزّ و جل، و ذلك فى قوله تعالى إِنَ اللَهَ یُحِبُ الْمُتَوَكِلِینَ.

استاد ابو على دقاق گفت: توكل را سه رتبت است:
اول توكل، پس تسلیم، سوم تفویض.

توكل بدایت است، تسلیم وساطت، و تفویض نهایت.
توكل صفت عوام است، تسلیم صفت خواص، تفویض صفت خاص الخاص.

توكل صفت انبیاء است على العموم، تسلیم صفت ابراهیم (ع) على الخصوص، و تفویض صفت خاتم النبیین مصطفى (ص) على اخص الخصوص.

صاحب توكل گوش بر وعده حق دارد. صاحب تسلیم با علم حق آرام دارد. صاحب تفویض بحكم اللَه رضا دهد.

او كه با توكل است طالب عطا است، او كه با تسلیم است منتظر لقاء است، و او كه با تفویض است در مجمع روح و ریحان آسوده رضاء است.
این است كه رب العالمین گفت: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (134)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (136)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (137)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (138)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (139)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (141)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (146)



مطالب اخیر وبلاگ :

اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
علما و زمامداران آخر الزمان (6)
بهترین عطیًه !
علما و زمامداران آخر الزمان (4)
عواقب قوالب (زنجیره شیطانی)
راه آشتی باز بگذار !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
قیمت هر كسى چیست ؟!
علما و زمامداران آخر الزمان (3)
ده کار به ده کس نمی آید !
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
عشق و آفرینش ( همه چی زیر سر عشق است )!
علما و زمامداران آخر الزمان (1)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
چه چیزی را بعد از چه چیز می خواهیم؟
زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
ولی واقعی کیست ؟!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند
حاتم طائی حسینی (زیباترین تصاویر عالم در اربعین)
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(01)
روزگار قدرت بین مردم دست بدست میگردد!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تو بخواه خدا می بخشد !
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(02)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (141)
دوستان خدا خوار نمیشوند !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
دنیا و آنچه در آنست همه بادست
دلیل حبس یوسف پاکی اش بود
سخنان امام علی(ع) درباره کوفیان
وصیت نامه ی حضرت خدا
نوحه لری برار بی سرم (رضا نقاش)+دانلود
وقایع روزگار رهایی ( ترکیه )
زیادی عمر با نیکی به پدر و مادر
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (139)
برای اسلام و مقتضیات زمان (چرا دیگر مطهری نداریم!)
حرمت پدر و مادر از نظر معصومین(ع)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (138)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (137)
تقوا , همبستگی و اعتصام بحبل الله
كسی را به افراط مَسِتای ...
پدر و مادر در بیان معصومین (ع)
الهی گفتی مکن و بر آن داشتی
احساس مالکیت و موفقیت
سید حسن نصرالله و مسئولیت پذیری
بعد از خدا بلافاصله پدر و مادر !




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.