سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ ﴿151﴾
به زودى در دلهاى كسانى كه كفر ورزیده ‏اند بیم خواهیم افكند زیرا چیزى را با خدا شریك گردانیده‏ اند كه بر [حقانیت] آن [خدا] دلیلى نازل نكرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است (151)
قرآن
النوبة الاولى قوله تعالى:
سَنُلْقِی آرى مى درافكنیم،
فِی قُلُوبِ الَذِینَ كَفَرُوا در دلهاى ناگرویدگان،
الرُعْبَ بیم و ترس،
بِما أَشْرَكُوا بِاللَهِ بآنچه انباز گرفتند با خداى،
ما لَمْ یُنَزِلْ بِهِ سُلْطاناً چیزى كه اللَه آن را از آسمان حجّتى نفرستاد،
وَ مَأْواهُمُ النَارُ و بازگشتگاه ایشان فردا آتش است،
وَبِئْسَ مَثْوَى الظَالِمِینَ (151) و آن بد بودن گاهى است كافران را.

وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَهُ وَعْدَهُ راست گفت خداى با شما، و راست كرد وعده خویش كه داده بود،
إِذْ تَحُسُونَهُمْ بِإِذْنِهِ آن گه كه شما ایشان را میكشتید بخواست وى،
حَتَى إِذا فَشِلْتُمْ تا آن گه كه بد دل شدید،
وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ و با یكدیگر مخالف شدید و بر آویختید،
وَعَصَیْتُمْ و در رسول من نافرمان شدید و سركشیدید،
مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُونَ پس آنكه با شما نمود اللَه آنچه دوست میداشتید،
مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُنْیا كس هست از شما كه این جهان مى خواهد،
وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ. و كس هست از شما كه آن جهان مى خواهد،
ثُمَ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ پس شما را از كافران برگردانید،
لِیَبْتَلِیَكُمْ تا شما را بیازماید (بآن محنت كه افتاد)،
وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ و درگذاشت از شما آنچه كردید.
وَ اللَهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ (152) و اللَه با فضل است بر مؤمنان.

إِذْ تُصْعِدُونَ كه بالا میگرفتید،
وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ و باز ننگرستید با كس،
وَ الرَسُولُ یَدْعُوكُمْ و پیغامبر شما را میخواند،
فِی أُخْراكُمْ از پس شما،
فَأَثابَكُمْ شما را اللَه پاداش داد (بآن نافرمانى كه كرده بودید و دنیا كه جسته بودید)
غَمًا بِغَمٍ غمى در غمى پیوسته،
لِكَیْلا تَحْزَنُوا تا مگر باز اندوهگن نبید،
عَلى ما فاتَكُمْ بر آنچه از شما درگذرد از دنیا،
وَ لا ما أَصابَكُمْ و نه بر آنچه بشما رسد از رنج،
وَ اللَهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 153 ) و اللَه آگاه است بآنچه میكنید.

ثُمَ أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ پس فرو فرستاد بشما،
مِنْ بَعْدِ الْغَمِ از پس آن غم،
أَمَنَةً ایمنیى از دشمن،
نُعاساً خوابى و آرامى،
یَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ كه در گروهى از شما مى پیچید آن خواب،
وَطائِفَةٌ قَدْ أَهَمَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ و گروهى بتیمار آورد ایشان را خستگیها در تنهاى ایشان،
یَظُنُونَ بِاللَهِ ظنها میبردند بخداى،
غَیْرَ الْحَقِ ظنهاى ناسزا،
ظَنَ الْجاهِلِیَةِ ظنهاى كافروار
یَقُولُونَ در خویشتن مى اندیشیدند( و با خود میگفتند)
هل لنا من الامر من شى ء از كار بما هیچ چیز هست؟
قُلْ جواب ده رسول من:
إِنَ الْأَمْرَ كُلَهُ لِلَهِ كار همى خداى راست،
یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ در دلهاى خویش چیزى نهان مى دارند،
ما لا یُبْدُونَ لَكَ چیزى كه آن پیدا نمى كنند ترا بزبان،
یَقُولُونَ میگویند:
لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَی ءٌ اگر ما را از كار چیزى بودى،
ما قُتِلْنا هاهُنا ما را ایدر بنكشتندى،
قُلْ پیغامبر من بگوى،
لَوْ كُنْتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ اگرشما در خانهاى خویش بودید،
 لَبَرَزَ الَذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ بیرون آمدندى آنان كه بر ایشان مرگ نبشته اند، و هنگام آمده
إِلى مَضاجِعِهِمْ بر افتادن گاههاى ایشان،
وَ لِیَبْتَلِیَ اللَهُ و تا بیازماید و بر رسد اللَه،
ما فِی صُدُورِكُمْ بآنچه در دلهاى شماست،
وَ لِیُمَحِصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ و تا پاك كند و شبهت ببرد از آنچه در دلهاى شما است،
وَ اللَهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُدُورِ (154) و اللَه دانا است بآنچه در دلهاى شما است.

إِنَ الَذِینَ تَوَلَوْا مِنْكُمْ ایشان كه برگشتند (بهزیمت) از میان شما،
یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ آن روز احد كه هر دو گروه همدیدار گشتند.
إِنَمَا اسْتَزَلَهُمُ الشَیْطانُ شیطان ایشان را از جاى ببرد،
بِبَعْضِ ما كَسَبُوا بلختى از آنچه كرده بودند از پیش،
وَ لَقَدْ عَفَا اللَهُ عَنْهُمْ و بدرستى كه خداى عفو كرد آن گریختن ایشان ازیشان.
إِنَ اللَهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (155) كه خداى آمرزگارست و بردبار.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَذِینَ كَفَرُوا الرُعْبَ... الآیة
مفسران گفتند: كه سبب نزول این آیت آن بود كه روز احد بعد از آن وقعه كه افتاد، كافران قریش سوى مكه بازگشتند براه در با یكدیگر گفتند: بد كردیم كه لختى از ایشان زنده بگذاشتیم و همه را نكشتیم! اكنون باز گردید تا رویم و بیخ ایشان بر آریم! و یكى را از ایشان بر بسیط زمین نگذاریم. تا درین بودند، ربّ العالمین ترسى و بیمى در دل ایشان افكند، تا از آن همت بگشتند، و آن عزم فسخ كردند.

اللَه بر مسلمانان منت نهاد، بآن ترس كه در دل ایشان افكند و گفت: وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُعْبَ.
قراءت شامى و على و یعقوب الرُعْبَ بضمّ عین است، باقى بسكون عین خوانند، دو لغت اند هر دو بمعنى خوف.

بِما أَشْرَكُوا بِاللَهِ ما لَمْ یُنَزِلْ بِهِ سُلْطاناً معنى سلطان " حجّت" است، و در قرآن سلطان باین معنى فراوان است. یعنى: كافران را بآن بت پرستیدن هیچ حجّت نیست، و خداى ایشان را از آسمان بآن شرك هیچ كتابى نفرستاد، تا ایشان را در آن حجّتى بودى و عذرى، لا جرم مآل و مرجع ایشان آتش دوزخ است.

وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَالِمِینَ و بد جایگاهى كه دوزخ است، جاى مشركان و ستمكاران.

قوله: وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَهُ وَعْدَهُ... الآیة.
محمد بن كعب القرظى گفت: رسول خدا (ص) چون به مدینه باز رفت، جماعتى از یاران وى گفتند: از كجا بما رسید این محنت؟، و چون افتاد این وقعت؟ و اللَه تعالى ما را وعده نصرت و ظفر داده بود؟
و ذلك فى قوله تعالى: بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَقُوا... الآیة.
رب العالمین بجواب ایشان این آیت بفرستاد: وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَهُ وَعْدَهُ. گفته اند: این وعد آن بود كه رسول خدا بخواب دید كه بر دشمنان ظفر یافتى، و خواب پیغامبران وحى باشد.
از آن آن را " وعد " خواند. و صدق این وعد آن بود كه باوّل وقعه احد مسلمانان غلبه كردند بر كافران، پس بآخر كافران غلبه كردند. میگوید: اللَه با شما راست گفت و راست كرد وعده خویش.

إِذْ تَحُسُونَهُمْ اى تقتلونهم قتلا، ذریعا، سریعا، شدیدا، كه باوّل روز ظفر شما را بود و شما ایشان را بكشتید بخواست خداى.
حَتَى إِذا فَشِلْتُمْ حتّى غایت راست، بمعنى " الى" یعنى تا آنكه بد دل شدید و با یكدیگر مخالف شدید. این مخالف و منازعت آن بود كه تیراندازان بطلب غنیمت درن بگذاشتند و در لشكر گاه افتادند، و سالار ایشان عبد اللَه بن جبیر میگفت: بمكنید، و درن بمگذارید!
ایشان با وى منازع شدند و فرمان نبردند، و درهم افتادند. و سالار با تنى چند كم از ده كس از جاى برنخاستند. دشمن درن بگذاشته دیدند، درافتادند، و سالار و آن چند كس را بكشتند، و در مصطفى (ص) و مسلمانان درافتادند.

قوله: وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ این أَراكُمْ در موضع اعطاكم است. چنان كه آنجا گفت:
سَأُرِیكُمْ دارَ الْفاسِقِینَ اى ساعطیكم ارض مصر منّت بر ایشان نهاد بآنچه زمین مصر ایشان را داد. مالك بن انس گفت " مصر خزانة الارض" ....

أَراكُمْ ما تُحِبُونَ ظفر و نصرت مسلمانان بود، در ابتداء روز باد صبا برخاست، مسلمانان شاد گشتند و بر كافران نصرت دیده و علمداران مشركان كشته.
و آن گه بآخر روز حال دگرگون شد، و آن باد صبا با باد دبور گشت، و آن شادى باندوه بدل شد.

قوله: مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُنْیا و هم الذین تركوا المركز، و اقبلوا الى النّهب. وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ و هم الّذین ثبتوا فى المركز حتى قتلوا.
.....
قوله: إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ اى لا تعرّجون و لا تقیمون عَلى أَحَدٍ " احد" این جا مصطفى (ص) است كه وى میگفت " انا النّبیّ لا كذب، انا ابن عبد المطلب " 
وَ الرَسُولُ یَدْعُوكُمْ فِی أُخْراكُمْ اى و من ورائكم یقول: الى عباد اللَه! فانى رسول اللَه من یكر فله الجنة. میگوید: رسول شما را میخواند و این خبر میگفت و شما اجابت نكردید، و با وى ننگرستید. یقال: جاء فلان فى آخر النّاس، و آخرة النّاس، و اخرى النّاس و اخرات النّاس، و اخریات النّاس.
فَأَثابَكُمْ اى: جازاكم. و الثواب یكون خیرا و یكون شرا، كالبشارة تكون بخیر و بشرّ.

غَمًا بِغَمٍ اى: مع " غمّ" و قیل: متصلا بغم، غمى در غمى پیوسته، و دو غم بر سر هم نشسته: یكى غم هزیمت، دیگر غم آنكه از ابلیس شنیده بودند كه محمد (ص) را بكشتند.
لِكَیْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ یعنى الفتح و الغنیمة، وَ لا ما أَصابَكُمْ من القتل و الهزیمة.
وَ اللَهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ، ثُمَ أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِ این در شأن هفت كس فرود آمد از یاران مصطفى (ص) ابو بكر صدیق، عمر فاروق، على المرتضى و الحارث بن الصمة، و سهیل بن حنیف و دو مرد انصارى. میگوید: شما را پس از غمّ قتل و هزیمت أمن دادم، خواب بر شما افكندم و خواب نشان أمن است و سكون دل و زوال غم و ترس " امنة" و امن یكى است. و از بهر آن بر" نعاسا" واو نیست كه آن تفسیر امنة است.
" تغشى طائفة" كه بتا خوانى بر قراءت كسایى و حمزه فعل " امنة" راست، و كه بیا خوانى بر قراءت باقى فعل " نعاس" راست. میگوید: خواب در میپیچید در گروهى از شما.

وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ و گروهى بودند، یعنى منافقان: معتب بن قشیر و اصحاب او كه نه أمن بود ایشان را و نه خواب. ایشان را همه تیمار و غم خویش گرفته بود و همت ایشان همه در كار خویش و در خلاص نفس خویش.

قوله: یَظُنُونَ بِاللَهِ غَیْرَ الْحَقِ ظَنَ الْجاهِلِیَةِ این طائفه منافقان را میگوید كه: ظن ناسزا مى بردند باللّه، كه محمد (ص) را نصرت نخواهد داد، و كار وى مضمحل است! و دین وى تباه! ربّ العالمین گفت: این ظنّ
ایشان بس كافروار است و بیگانه وار، یعنى ظن ایشان بخداى در كار محمد (ص) هم چون ظن كافران است و اهل جاهلیت.

یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَی ءٍ این استفهام بمعنى " جحد" است و امر اینجا بمعنى نصرت و ظفر، یعنى كه ایشان میگویند: ما را ظفر و نصرت چنان كه وعده داده بودند نیامد، و منافقان این سخن بر جهت تكذیب گفتند. ربّ العالمین بجواب ایشان گفت: إِنَ الْأَمْرَ كُلَهُ لِلَهِ چون لام نصب خوانى بر قراءت بصرى، آن نصب از بهر انّ است، و چون برفع خوانى مستأنف بود. میگوید: نصرت و ظفر و قضا و قدر و شهادت همى خداى راست. یعنى: چون همه او راست، آن را دهد كه خود خواهد.

از ابن عباس روایت كردند كه: این ظنّ ناسزا كه باللّه مى بردند تكذیب قدر است، كه ایشان در قدر سخن میگفتند، و حوالت كارها با خود میكردند، و مشیّت خود برابر مشیّت خدا میداشتند. رب العالمین گفت: قُلْ إِنَ الْأَمْرَ كُلَهُ لِلَهِ.

یا محمد ایشان را بگوى كه: القدر خیره و شرّه من اللَه. مصطفى (ص) گفت " یكون فى امّتى خسف و مسخ و ذلك فى المكذّبین فى القدر"
.....

یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ یعنى: فى قلوبهم، ما لا یُبْدُونَ لَكَ در دلهاى خویش چیزى پنهان میدارند كه پیدا نمى كنند بزبان. آن گه تفسیر بر عقب گفت: یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَی ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا، این " یقولون " همان " یخفون " است، یعنى یخفون قولهم، در دل خویش با نفس خویش میگویند پنهان، كه اگر ما را خرد بودى با محمد (ص) بیرون نیامدیمى تا سران ما را نكشتندى. ربّ العالمین گفت بجواب ایشان: قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ أی مصارعهم.
در این آیت ردّ قدریه و معتزله است كه میگویند: قتل بر كس نه نوشته اند، و آن كس را كه كشتند نه باجل مرد. و این مخالفت نصّ قرآنست كه گفت عزّ و علا: لَبَرَزَ الَذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ. و ازین جاست كه مفسّران گفتند درین آیت مضمر است كه: و حانت آجالهم الى مضاجعهم.

وَ لِیَبْتَلِیَ اللَهُ ما فِی صُدُورِكُمْ هر لام كه در عربیت آید كه نه " لام ملك" بود نه " لام امر" آن را " لام ابتدا" گویند. چنان كه تو كسى را گویى: فرا فلان ایدون و ایدون گوى. او جواب دهد " تا بینم او را" این لام در سخن لام ابتداست معلّق بر ضمیر یا بر خطاب مخاطب. و " لیبتلى" و " لیمحص" در هر دو كلمه لام ابتداست.
و المحص " التقیة" یقال " فرس ممحوص" اذا لم یكن فى حوافرها رهل.
و معنى الآیة: لیبتلى اللَه ما فى صدوركم ایّها المنافقون فعل ما فعل یوم احد و لیمحص اى لیطهر و یكشف ما فى قلوبكم ایّها المؤمنون من الرّضا بقضاء اللَه.
وَ اللَهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُدُورِ اى بما یدور فى الافكار، و یعترض فى النفوس، و بما فى القلوب من النفاق و الایمان.

قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ تَوَلَوْا مِنْكُمْ... الآیة
این خطاب با مؤمنانست، میگوید: ایشان كه پشت بدادند بهزیمت، و از قتال دشمن برگشتند از میان شما كه مؤمنان اید یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ آن روز كه جمع مؤمنان و جمع كافران همدیدار گشتند، و بر هم رسیدند، آن شیطان بود كه در راه ایشان آمد، و ایشان را بر آن ذلّت داشت، و آن كار ایشان را برآراست. و این در راه آمدن شیطان و ایشان را از ثبات بیفكندن، بشومى آن بود كه فرمان رسول (ص) را خلاف كرده بودند، و مركز بگذاشته. پس رب العالمین ایشان را عذر نهاد و عفو كرد، گفت: وَ لَقَدْ عَفَا اللَهُ عَنْهُمْ. و گفته اند كه معصیت ایشان آن بود كه پارسال به بدر رغبت كرده بودند در فداء مشركان، و بازفروختن ایشان، كه ببدر بدست آورده بودند، و بنكشتن ایشان، پس ربّ العالمین عذر ایشان بنهاد و آن معصیت ازیشان در گذاشت و عفو كرد و گفت: لَقَدْ عَفَا اللَهُ عَنْهُمْ.

مفسّران گفتند: عثمان بن عفان از ایشان بود، و رافع بن المعلى، و خارجة بن زید، و حذیفة بن عتبة بن ربیعة، عثمان بن عقبه، و عمرو بن عقبه. مردى از ابن عمر پرسید كه عثمان به بدر حاضر بود؟ گفت: نه، گفت: ببیعة الرضوان حاضر بود؟ گفت: نه، گفت: از جمله ایشان بود كه یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ؟ گفت: بود. ......


النوبة الثالثة
قوله تعالى: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَذِینَ كَفَرُوا الرُعْبَ...
جلیل است و جبّار خداى كردگار نام دار، رهى دار، كه از كار رهى آگاه است، و رهى را پشت و پناه است.
خود دارنده، و خود سازنده، كه خود كردگار و خود پادشاه است، و همه عالم او را سپاه است. سپاهش نه چون سپاه خلقان، كه ملكش نه چون ملك ایشان.
چون ملك او ملك نه، چون سپاه او كس را سپاه نه.
سپاه مخلوق را اسپ و سلاح باید، آلت و زینت باید، فرهیب و حیلت باید. سپاه حق بى نیاز از فرهیب و حیلت، كمر بسته بر درگاه عزّت، تا خود چه آید از فرمان و حكمت.
سپاه او یكى پشه عاجز گماشته بر نمرود گربز، اینت گردن كش كزو قوى تر نه! و آنت پشّه كزو ضعیف تر نه! بنگر كه با وى چه كرد و چون گشت؟!

سپاه دیگر لشكر ابابیل فرستاده باصحاب فیل، لشكرى چنان ضعیف بقومى چنان عظیم! بنگر تا چون دمار از ایشان برآورد، و روز ایشان بسر آورد؟!

سپاه دیگر باد عقیم فرو گشاده بر عادیان عمالقه و جبابره آن زمان، ایشان را چنان كرد كه كَأَنَهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ، فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ؟

سپاه دیگر رعب است بر دل كافران از هیبت محمد (ص) خاتم پیغامبران، هنوز بدو نارسیده، یك ماهه راه میان شان مانده، و از ترس و بیم جانشان بر لب رسیده! ازین جا گفت مصطفى (ص) " نصرت بالرّعب "  مسیرة شهر و رب العالمین این منشور درگاه رسالت را از قرآن مجید توقیع بر زده كه: سَنُلْقِی فیِ قُلُوبِ الَذِینَ كَفَرُوا الرُعْبَ.

و از آثار هیبت محمد (ص) بر دل كافران و امارات فزع در دل بیگانگان، یكى قصه بوجهل است با آن مرد ثقفى كه شتران داشت و بوى فروخت، و قصه آنست كه: على (ع) و ابن عباس (رض) گفتند: شبى جبرئیل امین (ع) ندا در عالم داد كه : معاشر الناس ما قعودكم و قد بعث اللَه عزّ و جلّ الیكم نبیّا من ولد لوى بن غالب، یقال له محمد بن عبداللَه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف.

گویند: جوانى از قبیله ثقیف آواز جبرئیل بشنید، برخاست و ده تا شتر در پیش گرفت. و روى به مكه نهاد. چون در مكه شد، جماعتى را دید از صنادید و سادات قریش.
جوان گفت : ا فیكم محمد ؟!
ابو جهل فرا وى جست و گفت كه: اى جوان این چه سخن است كه مى گویى؟ و محمد كه باشد؟
گفت: آن پیغامبر كه بشما فرستادند.
گفت: هیچ پیغامبر بما نفرستادند.
جوان گفت: من شبى نشسته بودم و از هوا ندایى شنیدم بدین صفت.
ابو جهل گفت: آن آواز شیطان بود كه بشما افسوس میداشت.
ثقفى گفت: خواهم كه تو روى وى بمن نمایى، تا ببینم.
گفت: ترا روى وى دیدن بكار نیست، كه وى مردى جادوست، ترا فریب دهد.
ثقفى گفت: تو در حق وى سخن بس درشت مى گویى، مگر میان شما خشونتى است؟ كسى دیگر بود كه همین گوید كه تو مى گویى؟
گفت: آرى عمّ من ولید بن مغیرة.
گفت: عمّ تو بر موافقت تو و هواى تو سخن گوید، دیگرى باید.
گفت: عمّ محمد، بو لهب عبد العزى بن عبد المطلب.
پس بر بو لهب شدند. بو لهب همان گفت كه بو جهل گفت.
پس ثقفى گفت " اوّه! ضلّ سعیى! و ذهبت ایّامى " اكنون كیست كه شتران من بخرد؟
بو جهل گفت: من بخرم. بچند فروشى؟
گفت: بدویست دینار.
گفت: خریدم و بده دیگر.
گفت: این ده چرا افزودى؟
گفت: بشرط آنكه بر محمد (ص) نروى، و سخن وى نشنوى.
ثقفى را تهمتى در دل افتاد، شتران را بگذاشت و رفت سوى كعبه، مصطفى (ص) را دید در نماز بركوع، و نور روى وى بر شراك نعلین افتاده. با خود گفت: ما هذا بوجه ساحر و لا كذّاب! و اللَه ما انت الّا صادق. و مصطفى (ص) هم چنان در نماز مى بود، و ثقفى بازگشت بطلب شتران خود آمد، تا بغرفه ابو جهل. ابو جهل بر غرفه بود، گفت: یا ابا الحكم یا شتران رد كن یا بها بده. ابو جهل گفت " هیهات ما لك عندى مال و لا نوق، لانّك نقضت الشّرط "
 ثقفى گفت " كذبت و اللَه فى امر محمد، ما هو بساحر و لا كذّاب بل هو نبىّ صادق " 
ابو جهل گفت " و اللّات و العزّى لا اعطینّك شیئا ابدا "
 
، ثقفى گریان و دلتنگ بازگشت. عبد اللَه زبعرى بر طریق استهزاء فراز آمد، و نرم نرم گفت: یا ثقفى! خواهى كه با حقّ خود رسى، رو محمد (ص) را با خود بیاور، كه او را هیبتى است بر دلها تا حق تو بستاند. ثقفى آمد بحضرت مصطفى (ص) و از هیبت كه بر او تافته بود سخن نمى یارست گفت، و لرزه بر اندام وى افتاده.
مصطفى (ص) گفت: اى جوانمرد مترس كه من پیغامبر رحمتم، آن گه گفت: یا غلام آن آواز شنیدى از آسمان كه گفتند " ما قعودكم و قد بعث فیكم نبىٌ من لوى بن غالب ؟ " 
گفت: شنیدم، حبیبى! صوت من كان ذاك؟ گفت: صوت جبرئیل.
مصطفى (ص) گفت: دیدى كه عبد اللَه زبعرى با تو نرم نرم گفت كه: بیار محمد را تا با حق خود رسى؟
ثقفى گفت: اشهد بشعرى و جلدى و بشرى و دمى مخلصا ان لا اله الا اللَه، وحده، لا شریك له، و انّك محمدا عبده و رسوله.
گفت: اكنون كه ایمان آوردى من با توام تا ترا بحق خود رسانم. آن گه گفت ثقفى را كه: تو از پیش برو بدر سراى بو جهل كه تو در من نرسى. ثقفى از پیش برفت و مصطفى (ص) بر دیدار ابو جهل كه از غرفه مینگرست یك گام از مسجد برداشت و دیگر بدر سراى بو جهل بر زمین نهاد. ثقفى خواست تا گوید: یا ابا الحكم، مصطفى (ص) گفت: چنین مخوان او را، بآن كنیت خوان كه اللَه او را داد كه " یا ابا جهل "
آن گه مصطفى (ص) او را سه بار خواند یا ابا جهل! و جواب مى نداد. پس از سه بار جواب داد: لبیك لبیك یا محمد (ص) و سعدیك و كرامة لك. و فرود آمد از غرفه، گونه روى وى بگشته و عقل زائل شده و زبان سست گشته، و بهمه اندام لرزه در افتاده،
گفت: چه حاجت دارى یا محمد؟
گفت: حق این مرد بگزار بتمامى.
گفت: نعم یا محمد! على الراس و العین.
آن گه كنیزك را بخواند و كیسه زر و ترازو بخواست، و دویست دینار بركشید و بوى داد.
مصطفى (ص) گفت: ده دینار دیگر چنان كه گفته اى.
بو جهل ده دینار دیگر بر كشید و بوى داد و گفت " هى لممشاك یا محمد! فانه لم یكن فى حسابى "
 آن گه ابو جهل گفت: یا محمد! هیچ حاجت دیگر دارى؟
گفت " نعم، الرّوضة الخضرة والعیش المقیم، ان تقول لا اله الا اللَه و تقرّ بأنّى رسول اللَه حقا
ابو جهل گفت: یا محمد هر چه فرمایى از اهل و مال و فرزند فرمان بردارم. اما این كلمه را طاقت ندارم كه بگویم.
رسول (ص) بازگشت و گفت: یا غلام رو و آن قوم را گوى كه قدر ما نزد صاحب ایشان چندانست، و قدر او نزدیك ما چونست؟
ثقفى رفت، و قصه بگفت. ابن الزبعرى با جماعتى برخاستند و گفتند: چونست كه صاحب ما بو الحكم ما را بتكذیب محمد مى فرماید، و بآشكارا وى را ناسزا میگوید، و پنهان او را تواضع میكند، و كار وى راست میدارد؟ خیزید تا همه در دین محمد (ص) شویم. برین عزم بیرون آمدند، ولید بن مغیره را دیدند، قصه با وى بگفتند. ولید گفت: چندان توقف كنید تا از وى بپرسیم كه آنچه كرد از بهر چه كرد؟ اگر معذور است او را معذور داریم. آمدند بدر سراى بوجهل، او را خواندند هم بر آن صفت ترسنده و لرزنده بیرون آمد. ولید گفت: این چه حال است، و چه هیبت كه در دل تو افتاده از محمد؟ گفت: یا عمّ! شتاب مكن و سخن من بشنو، اگر عذرم هست مرا معذور دارید، محمد را دیدم كه از مسجد بیرون آمد، و اوّل گام كه بر گرفت بدر سراى من بر زمین نهاد، آن گه مرا به بو جهل بر خواند، من خشم گرفتم، سنگى عظیم نهاده بود برداشتم تا بر سر وى فرو گذارم، و خلق را از وى باز رهانم. چون این همت كردم دست من با سنگ در گردن بماند و خشك شد گفتم: اگر آنچه محمد مى گوید راست میگوید دستم گشاده شود. دستم گشاده گشت، و سنگ از دستم بیفتاد، همچون خمیر پاره اى. دیگر باره مرا به بوجهل برخواند همان همت كردم همان حال دیدم. سوم بار كه مرا برخواند. سنگ برگرفتم خشخشه اى شنیدم از پس خویش. باز نگرستم، شیرى را دیدم سهمناك عظیم، كه آتش از هر دو چشم وى مى افروخت، و نیشها داشت چنان كه نیش فیل، و بر یكدیگر مى زد، و مرا گفت " الویل لك! اجب محمدا و اقض حاجته و الّا و اله محمد قرصتك بانیابى هذه  فاخرجت رأسى الى محمد، و أجبته عند ذلك. یا عمّ! ان كنت معذورا فاعذرنى، و ان كنت معذولا فاعذلنى. فلما سمعوا ذلك، قالوا بأجمعهم انت معذور اذ كان الأمر كذلك.

قوله: مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُنْیا وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ
قیمت هر كسى ارادت اوست، و خواست هر كسى رهبر اوست. یكى دنیا خواست، یكى عقبى، و یكى مولى.
خواست دنیا همه فرهیب و غرور، خواست عقبى همه شغل است و كار مزدور، و خواست مولى همه سور است و سرور!
ار طالب دنیا خسته پندار و غرور است، ور طالب عقبى در بند حور و قصور است، طالب مولى در بحر فردانیت غرقه نور است.

ذو النون مصرى گفت:
الهى اگر از دنیا مرا نصیبى است به بیگانگان دادم و اگر از عقبى مرا ذخیره اى است بمؤمنان دادم.
در دنیا مرا یاد تو بس، و در عقبى مرا دیدار تو بس!

دنیا و عقبى دو متاع اند بهایى! و دیدار نقدى است عطائى!
دلّال دنیا ابلیس است، سلعت خود در بازار خذلان بر من یزید داشته و آن را بر خلق مى آراید.

یقول اللَه تبارك و تعالى اخبارا عنه: لَأُزَیِنَنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ.
بایع ابلیس و مشترى كافر، و بها ترك دین و محض شرك.

باز مصطفى (ص) دلّال بهشت در بازار عقبى بر من یزید عنایت داشته.
اللَه بایع و مؤمن مشترى، و بها كلمه لا اله الا اللَه.
قال النبى (ص) " ثمن الجنة لا اله الا اللَه " 

پیر طریقت گفت:
قومى بینم باین جهان ازو مشغول، قومى بآن جهان ازو مشغول، قومى از هر دو جهان بوى مشغول.
گوش فرا داشته كه تا نسیم سعادت از جانب قربت كى دمد؟
و آفتاب وصلت از برج عنایت كه تابد؟
بزبان بیخودى و بحكم آرزومندى مى زارند و مى گویند :
كریما! مشتاق تو بى تو زندگانى چون گذارد؟
آرزومند بتو از دست دوستى تو یك كنار خون دارد

بى تو اى آرام جانم زندگانى چون كنم
چون نباشى در كنارم شادمانى چون كنم





ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (134)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (136)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (137)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (138)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (139)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (141)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)




مطالب اخیر وبلاگ :
قیمت هر كسى چیست ؟!
علما و زمامداران آخر الزمان (3)
ده کار به ده کس نمی آید !
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
عشق و آفرینش ( همه چی زیر سر عشق است )!
علما و زمامداران آخر الزمان (1)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (144)
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
محمد (ص) و خدای محمد (ص) !
چه چیزی را بعد از چه چیز می خواهیم؟
زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
ولی واقعی کیست ؟!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (143)
خوشبختان بسرعت بسمت مغفرت خدا میروند
حاتم طائی حسینی (زیباترین تصاویر عالم در اربعین)
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(01)
روزگار قدرت بین مردم دست بدست میگردد!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (142)
تو بخواه خدا می بخشد !
رساله واردات خواجه عبدالله انصاری(02)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (141)
دوستان خدا خوار نمیشوند !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
دنیا و آنچه در آنست همه بادست
دلیل حبس یوسف پاکی اش بود
سخنان امام علی(ع) درباره کوفیان
وصیت نامه ی حضرت خدا
نوحه لری برار بی سرم (رضا نقاش)+دانلود
وقایع روزگار رهایی ( ترکیه )
زیادی عمر با نیکی به پدر و مادر
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (139)
برای اسلام و مقتضیات زمان (چرا دیگر مطهری نداریم!)
حرمت پدر و مادر از نظر معصومین(ع)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (138)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (137)
تقوا , همبستگی و اعتصام بحبل الله
كسی را به افراط مَسِتای ...
پدر و مادر در بیان معصومین (ع)
الهی گفتی مکن و بر آن داشتی
احساس مالکیت و موفقیت
سید حسن نصرالله و مسئولیت پذیری
بعد از خدا بلافاصله پدر و مادر !
برگه مرگ !
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
آنسوی چهره ها ( 01 )
شب وصال (شجریان) + دانلود
یاد ایام شجریان + دانلود
در خیال (شجریان)+دانلود
کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند !



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.