ساری,گاهنوشته های محمود زارع:ابو النجم الصوفى مردى قرشى بود. گفتا: شبى طواف مى كردم،
گفتم یا سیّدى! تو گفته اى وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً هر كه در خانه كعبه شود ایمن است! از چه چیز ایمن است؟
گفتا: هاتفى آواز داد كه " آمنا من النّار "  یعنى از آتش دوزخ ایمن است.
مکه و جنایت وهابیت
...
قوله: وَ لِلَهِ عَلَى النَاسِ حِجُ الْبَیْتِ حمزة و على و حفص حجّ البیت بكسر " حا" خوانند  باقى بفتح خوانند و بكسر لغت تمیم است و بفتح لغت اهل حجاز و فرق آن است كه چون بفتح گویى مصدر است و بكسر اسم عمل، و معنى " حجّ " قصد است. وَ لِلَهِ عَلَى النَاسِ این لام را لام ایجاب و الزام گویند، یعنى كه فرض است و واجب حجّ كردن بر مردمان، یعنى بر آن كس كه مسلمان باشد و عاقل و بالغ و آزاد و مستطیع، این پنج شرط است هر كه در وى مجتمع گردد حجّ بر وى لازم گردد.

و اولى تر آنكه با وجود شرائط، تقدیم كند و تأخیر نیفكند. لقوله تعالى اسْتَبِقُوا الْخَیْرات پس اگر تأخیر كند روا باشد، كه فریضه حجّ در سنه خمس فرود آمد، و مصطفى (ص) تا سنه عشر در تأخیر نهاد، كه در سینه ستّ بیرون آمد بقصد مكه، تا عمره كند كافران او را بازگردانیدند به حدیبیه. و در سنه سبع باز آمد و عمره قضاء كرد و حج نكرد، و در سنه ثمان فتح مكه بود و بى عذرى كه بود حج نكرد و به مدینه باز شد، و در سینه تسع بوبكر را امیر كرد بر حاجّ و خود نرفت، و در سنه عشر رفت و حجة الوداع كرد. پس معلوم شد كه تأخیر در آن رواست.

امّا چون تأخیر كند بى عذرى، بر خطر آن بود كه بمیرد پیش از اداء حجّ. و آنكه عاصى بر اللَه رسد و حجّ در تركه او واجب شود، اگر چه وصیت نكند، همچون دینها و حقّها كه از آدمیان بر وى بود.

بریده روایت كرد، گفت: زنى پیش مصطفى (ص) در آمد گفت: یا رسول اللَه انّ امّى ماتت و لا تحجّ، أ فاحجّ عنها؟ قال: نعم حجّى عن امّك.

....
این دو خبر دلیل اند كه نیابت در فرض حجّ رواست در حال حیات و در حال ممات.
امّا در حال حیات شرط آنست كه آن كس كه از بهر وى حجّ كنند زمن باشد، یا پیرى سخت پیر چنان كه بر راحله و رامله آرام نتواند گرفت، چنان كه در خبر گفت: لا یستطیع ان یستمسك على الراحلة.

استطاعت و قدرت و طاقت و جهد و وسع بمعنى متقارب اند. و اصل الاستطاعة استدعاء الطّاعة، كأنّ النفس بالقدرة تستدعى طاعة الشّى ء لها.

و آنچه گویند: فلان كس را استطاعت نیست، بر دو معنى باشد:
یكى نفى قدرت را كه خود توانایى ندارد و راه بآن نبرد.
دیگر نفى خفّت را كه بر وى گران شود و آسان نبود و هو المعنى بقوله: لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً اى لا یستقلّونه، لأنّهم لا یقدرون علیه.
و استطاعت عبادت بر قول مجمل سه ضرب است:
یكى استطاعت نفسى یعنى كه معرفت دارد بعمل، یا وى را تمكّن معرفت بود.
دیگر استطاعت بدنى یعنى كه تندرست بود، و قوّت و قدرت دارد بر اداء عمل.
سدیگر استطاعت بیرون از تن است، و آن وجود آلت است، یعنى زاد و راحله و مانند آن، كه تحصیل عمل بى وجود آلت ممكن نشود. و چون این هر سه مجتمع شد، استطاعت تمام حاصل گشت. و آنچه مصطفى (ص) گفت: الاستطاعة الزاد و الراحلة اشارت بآن رتبت سوم كرد كه بیرون از تن است. از بهر آنكه قومى پرسیدند كه ایشان را مسافت دور بود و زاد و راحله نبود، و بشك بودند كه فریضه حج بر ایشان لازم است یا نه؟ و مصطفى (ص) گفت: استطاعت زاد و راحله است، چون زاد و راحله نبود فریضه حج لازم نیاید. و زاد و راحلة آنست كه نفقه خویش بتمامى دارد از رفتن تا باز آمدن، با سر عیال و بقعت خویش، بیرون از نفقت ایشان كه نفقت شان بر وى لازم باشد، و بیرون از مسكن و خادم و قضاء دیون.

و از استطاعت آنست كه راه آسان و ایمن بود بى دریاى مخطر، و بى راهزن، و قصد دشمن، و بى مكس و خفارة و رصد.....
قوله تعالى: وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَ اللَهَ غَنِیٌ عَنِ الْعالَمِینَ كفر این جا " جحود" است بقول ابن عباس و جماعتى از مفسّران، و معنى آنست كه هر كه در دین حجّ فریضه نبیند بر توانا و ترك حج معصیت نبیند از توانا، اللَه غنى است از جهانیان، یعنى كه تا بداند این جاحد كه بر خود زیان كرد كه جحود آورد نه بر اللَه، كه اللَه بى نیاز است وى را حاجت نیست بطاعت مطیعان و عمل عاملان. بنده اگر عمل كند خود را سود كند كه بثواب و نفع آن رسد و اگر معصیت كند، بر خود زیان كند كه از ثواب درماند.

قوله: قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ الآیة...
اگر كسى سؤال كند كه چون است كه جهودان و ترسایان اگر بمقتضى كتاب عمل كنند یا نكنند ایشان را اهل كتاب گویند، گاه بر سبیل مدح و گاه بر سبیل ذمّ، و مسلمانان را جز بر طریق مدح اهل قرآن نگویند؟ تا ایمان و عمل نبود این نام بر ایشان نیوفتد؟

جواب آنست كه: كتاب لفظى مشترك است میان تورات كه از آسمان فرو آمد و میان آنچه جهودان در افزودند و نبشتند، چنان كه ربّ العالمین گفت: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَهِ. پس ایشان را بر سبیل ذمّ بآن دست نبشته خویش باز خواند، یعنى كه یا اهل كتاب مبدّل محرّف! و این تحریف و تبدیل بحمد اللَه در قرآن نیست. و قرآن جز نام خاص آیات منزّل نیست، ازین جهت جز بر سبیل مدح و بر مقتضى ایمان كسى را از اهل قرآن نگویند.

قوله: قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَهِ
این در شأن جهودان آمد كه نبوت محمد (ص) را منكر بودند، و حجّ كردن را واجب نمى دیدند، و آیات كه در وجوب آن فرو آمد در كتب منزّل نمى پذیرفتند. آن گه گفت: وَ اللَهُ شَهِیدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ پوشیده میدارید بر خداى آنچه بر وى پوشیده نشود؟ ندانید كه وى عزّ و جلّ حاضر است بعلم هر جاى و دانا بهر جزاى و گواه بهر نهان و پیداى.

قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُونَ عَنْ سَبِیلِ اللَهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ
الآیة...
البغیة، الطلبة. یقال بغیته كذا، و بغیت له، و ابغنى شیئا اى ابغ لى، تَبْغُونَها عِوَجاً اى تبغون لها عوجا بالشبه الّتى تلبسون بها على سفلتكم.
هر كژى كه درك آن بفكرت بود، عوج گویند، بكسر عین. و هر چه درك آن بچشم بود، عوج گویند بفتح عین. این جا كژى راه دین میخواهد كه درك آن بفكرت بود. میگوید: كه شما عیب و كژى میجوئید راهى را كه اللَه راست نهاد، و خود میدانید و گواهانید براستى آن راه. و آن آنست كه در تورات خوانده اید كه: ان الدین عند اللَه الاسلام و ان محمدا رسول اللَه
و لفظ شهادت دو معنى را استعمال كنند: یكى معرفت عقل، و دیگر عقد زبان.
امّا معرفت عقل آنست كه گفت: أَوْأَلْقَى السَمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ اى عارف بعقله.
اما عقد زبان آنست كه گفت: فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَاهِدِینَ.
و بر هر دو معنى وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ تفسیر كرده اند: یعنى و انتم عقلاء تعرفون ذلك بعقولكم. و قیل أَنْتُمْ شُهَداءُ اى انتم قد اخذ علیكم العهد بقوله وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ، الآیة... و قیل و أنتم شهدتم بنبوّته قبل بعثته.

قوله: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ الایة...
این در شأن اوس و خزرج فرو آمد كه قومى جهودان میان ایشان اغرا كردند و قصد آن كردند كه ایشان را در فتنه افكنند، و از دین برگردانند. ربّ العالمین گفت: اگر شما فرمان برید گروهى را از اهل تورات، و آن گروه عالمان ایشان بودند، و از بهر آن گروه مخصوص كرد كه نه هم چنان بودند. نه بینى كه گفت: مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَهِ، تخصیص از آنست كه تا این گروه پسندیده در تحت آن خطاب نشوند.
میگوید: اگر شما ایشان را فرمان برید، شما را از ایمان باز پس آرند.
و ایمان را دو طرف است: یكى ابتدا كه بنده در روش آید و آهنگ ایمان دارد.
دیگر كمال ایمان، چنان كه در وصف ایشان گفت: إِنَمَا الْمُؤْمِنُونَ الَذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ الآیة و درین آیت كه گفت: یَرُدُوكُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ كافِرِینَ ابتداء ایمان خواهد نه كمال ایمان، كه آن كس كه بكمال ایمان رسد محال باشد كه وى را باز پس آرند. بزرگان دین ازین جا گفته اند: ما رجع من رجع الا من الطریق.

قوله تعالى: وَ كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَیْكُمْ آیاتُ اللَهِ وَ فِیكُمْ رَسُولُهُ این آیت از بزرگترین آیتهاى قرآن است در شأن دین، كه دین بكتاب و سنت رسول وى است، و مرد مخاطب بآنست و محجوج بآن. و ایمان سمعى است. جاى دیگر میگوید: وَ ما لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ الرَسُولُ یَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِكُمْ.
ثمّ قال: وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.
اعتصام و تفویض و توكّل و استسلام بر ترتیب مقامات روندگان نهادند،
اول اعتصام است و آخر استسلام.
اعتصام در منازل اهل بدایت است، و استسلام در مقامات اهل نهایت.
اولیاء را اعتصام فرمودند، چنان كه گفت: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَهِ جَمِیعاً.
انبیاء را استسلام فرمودند، چنان كه گفت: أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِ الْعالَمِینَ
ازین جاست كه اهل تحقیق گفتند: الاعتصام للمحجوبین، فاما اهل الحقائق فهم فى القبضة. و صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ درین آیت همانست كه مؤمنین بدعا خواستند كه: اهْدِنَا الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ.
و مصطفى (ص) را فرمان آمد كه: بندگان را بران خوان، و ذلك فى قوله: ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و
مصطفى (ص) بحكم فرمان، خلق خداى را بران خواند، و ذلك فى قوله: وَ أَنَ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَبِعُوه


النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَ أَوَلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَاسِ...
كردگار قدیم، جبّار نام دار، عظیم، خداوند دانا،
كریم عزّ جلاله و عظم شأنه درین آیت فضیلت كعبه و شرف او نشر كرد، و بزرگوارى آن فرا جهانیان نمود،
گفت جلّ جلاله: نخستین خانه اى كه نهاده شد مردمان را آنست كه به مكه. خانه اى كه مردمان همه زحام در آن آرند، و جهانیان روى بدان نهند و مؤمنان گرد آن گردند، مجاورت را، و نماز را و دعا را، و صلوات و زیارت را. خانه اى با خیر و با بركت، با شكوه و با كرامت.
كس در آن نشد مگر با نثار رحمت، و كس بازنگشت مگر با تحفه مغفرت.

قال النّبی (ص): " من حجّ حجّة الاسلام یرجع مغفورا له "
 
خانه اى كه نماز بدان تمام، و حج بدان تمام، و قصد بدان نجاة، و دعا آنجا مستجاب، و زندگانى آنجا قربت، و مرگ آنجا شهادت.
قال علیه الصّلاة و السّلام " من مات بمكّة فكأنّما مات فى السّماء الدّنیا، و من مات فى حجّ او عمرة لم یحاسب. و قیل ادخل الجنّة "

خانه اى كه هر كه در آن رفت بایمان و حسبت و تعظیم و طلب قربت و تصدیق وعد و مراعات حرمت، ایمن است از آتش عقوبت.

قال اللَه عزّ و جلّ فى بعض ما انزله من الكتب " انّى انا اللَه لا اله الّا انا وحدى، الكعبة لى، و البیت بیتى، و الحرم حرمى، من دخل بیتى امن عذابى "

خانه اى كه هرگز هیچ جبار مخلوق را چشم در آن نیاید، مگر كه باز شكوهد و رعب زند و فروشكند، و هیچ پرنده اى زیر او نتواند كه گذرد، و وحش كوه بآن رسد أمن شناسد، آرام گیرد. و اگر همه خلق جهان در آن خانه روند، جاى یابند.

فِیهِ آیاتٌ بَیِناتٌ در آن خانه نشانهاى روشن است كه آن حقّ است و حقیقت، یكى از آن نشانها مقام ابراهیم است، از روى ظاهر اثر قدم ابراهیم (ع) است بر سنگ خاره كه روزى بوفاء مخلوقى، آن قدم برداشت، لا جرم ربّ العالمین اثر آن قدم قبله جهانیان ساخت.

اشارتى عظیمست كسى را كه یك قدم بوفاء حق از بهر حق بردارد و چه عجب اگر باطن وى قبله نظر حق شود! امّا از روى باطن، گفته اند: مقام ابراهیم ایستادن گاه اوست در خلّت، و آنكه قدم وى در راه خلّت چنان درست آمد كه هر چه داشت همه درباخت، هم كلّ و هم جزء و هم غیر.

كلّ نفس اوست، جزء فرزند او، غیر مال او، نفس بغیر آن داد، و فرزند بقربان داد، و مال بمهمان داد.

امروز كه ماه من مرا مهمان است
بخشیدن جان و دل مرا پیمانست
دل را خطرى نیست، سخن در جانست
جان افشانم كه روز جان افشانست


گفتند: یا ابراهیم! دل از همه برگرفتى، چیست این كه همه درباختى؟
گفت: آرى! سلطان خلّت سلطانى قاهر است، جاى خالى خواهد با كس بنسازد.
إِنَ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها.

...
چون علم پادشا بشهر درآید ش پاك بیرون شد، بر منشور خلت وى این توقیع زدند كه: وَاتَخَذَ اللَهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا.
با این همه منقبت و مرتبت نفیر میكرد و میگفت: وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ!
عزّت قرآن در نواختنش بیفزود كه وَ آتَیْناهُ فِی الدُنْیا حَسَنَةً وَ إِنَهُ فیِ الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَالِحِینَ.
و او مى گفت: وَ لا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ.

اعتقادش در حق خویش بقهر بود. با خود جنگى برآورده بود كه هیچ صلح نمیكرد!
....
لَهُ كانَ آمِناً شرف آن مقام نه آن سنگ راست كه اثر قدم ابراهیم (ع) راست. و لآثار الخلیل عند الجلیل اثر و خطر عظیم.

انّ الدّیار و ان عفّت، فانّ لها
عهدا باحبابنا اذ عندها نزلوا

آن كوه طور كه قرآن مجید جلوه گاه آنست، و محل سوگند خداى جهانست، نه از خود یافت آن رتبت كه از مجاورت قدم موسى (ع) یافت، كه با حق راز گفت، و درد دل خویش آنجا باز گفت: و للأرض من كأس الكرام نصیب همین است حدیث غار تعزّز و تقدّس. و شكوه آن بر دلها و بر دیدها نه از آنست كه غارست، كه در جهان غار فراوان است امّا نه چنان غار كه نزول گاه سیّد انبیاء است، و مأواى مهتر اولیاء است، یقول اللَه تبارك و تعالى و تقدّس " ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ " 
....
قوله: وَ لِلَهِ عَلَى النَاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا بدانكه این سفر حج بر مثال سفر آخرت نهادند. و هر چه در سفر آخرت پیش آید از احوال و اهوال مرگ و رستاخیز نمودگار آن درین سفر پدید كردند، تا دانایان و زیركان چون این سفر پیش گیرند بهر چه رسند و هر چه كنند منازل و مقامات آن راه آخرت یاد كنند، و عبرت گیرند، و زاد و ساز آن بدست آرند، كه صعب تر است و عظیم تر.
اوّل آنست كه چون اهل و عیال و دوستان را وداع كند بداند كه این مثال سكرات مرگست، آن ساعت كه بنده در نزع باشد و خویش و پیوند و دوستان گرد وى درآیند، و او را وداع كنند.

سار الفؤاد مع الاحباب اذ ساروا
یوم الوداع فدمع العین مدرار


و آن گه زاد سفر از همه نوعها ساختن گیرد، و احتیاط در آن بجاى آرد، تا هر چه بزودى تباه شود برنگیرد، داند كه آن با وى بنماند، و زاد بادیه نشاید. دریابد و بجاى آرد كه طاعت با ریا و با تقصیر زاد آخرت را نشاید. و به قال النّبی : " لا یقبل اللَه تعالى عملا فیه مقدار ذرّة من الرّیا "
 
و آن گه كه بر راحله نشیند مركب خویش در سفر آخرت كه آن را نعش گویند یاد آرد.
.... و خطرهاى بادیه ببیند از منكر و نكیر و حیّات و عقارب در گور كه شرع از آن نشان داده یاد كند، و بحقیقت داند كه از لحد تا حشر بادیه اى عظیم در پیش است كه بى بدرقه طاعت بریدن آن دشخوار است. اگر درین بادیه بدین آسانى بدرقه اى بكارست، پس در بادیه قیامت، بى بدرقه طاعت چون رستگارست؟!

راستكارى پیشه كن كاندر مصاف رستخیز
نیستند از خشم حق جز راستكاران رستگار


و آن گه كه لبّیك گوید بجواب نداء حق تا از نداء قیامت براندیشد كه فردا بگوش وى خواهد رسید و نداند كه آن نداء سعادت خواهد بود یا نداء شقاوت.

على بن حسین علیهما السلام در وقت احرام او را دیدند، زرد روى و مضطرب! و هیچ سخن نمى گفت. گفتند: چه رسید مهتر دین را كه بوقت احرام لبّیك نمى گوید؟
گفت: ترسم كه اگر گویم لبیك جواب دهند " لا لبّیك و لا سعدیك"
و آن گه گفت: شنیده ام كه هر كه حج از مال شبهت كند، او را گویند : " لا لبّیك، و لا سعدیك، حتّى تردّ ما فى یدیك "
و چون طواف و سعى كند قصه وى بقومى بیچارگان ماند كه بدرگاه ملوك شوند نیازى را و حاجتى را كه دارند، و گرد سراى ملك مى گردند، و اندر میدان در سراى تردد مى كنند، و كسى را مى جویند كه از بهر ایشان شفاعت كند، و امید میدارند كه مگر ناگاه خود چشم ملك بر ایشان افتد و ببخشاید، و كار ایشان سره شود.

اما وقوف عرفه و آن اجتماع اصناف خلق در آن صحراء عرفات، و آن خروش و تضرّع و آن زارى و گریه ایشان، و آن دعا و ذكر ایشان بزبانهاى مختلف، بعرصات قیامت ماند كه خلائق همه جمع شوند، و هر كس بخود مشغول، در انتظار ردّ و قبول.

و در جمله این مقامات كه برشمردیم، هیچ مقام نیست امیدوارتر و رحمت خدا بآن نزدیكتر از آن ساعت
كه حجّاج بعرفات بایستند.

در آثار بیارند كه: درهاى هفت طارم پیروزه برگشایند آن ساعت، و ایوان فرادیس اعلى را درها باز نهند، و جانهاى پیغامبران و شهیدان اندر علیین در طرب آرند.
عزیزست آن ساعت! بزرگوارست آن وقت! كه از شعاع انفاس حجّاج و عمّار روز مدد میخواهد، و از دوست خطاب مى آید كه " هل من داع؟ هل من سائل ؟"
.....
ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (134)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (136)




مطالب اخیر وبلاگ :

آرش کمانگیـــر
خودپسندی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
گوهر ها و خرمهره ها ... !
انواع هدایت در قرآن کریم
بدبینی مردم , در اثر تجربه تلخ گذشته
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
آیت خاص فضیلت محمد (ص)
او دست انتقام خداست !
بازی زندگی و لب دوختگی !
نظر مرحوم طالقانی درباره ترکیب مجلس شورا + دانلود
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
خدای زیبا و دوستدار زیبایی
وجدان صدای خداست ... !
غیرت معرفت
یاس کبود
روزی حلال
ایران, روزهایی و روزگارانی ...!
بی پروائی
وعده آتش خدا برای ...
موسیقی محلی بوشهر (2) + دانلود
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (05)
ما نیز مقصریم !
خلقت خدا کامل است
هر حیوانی ؛ آدمی نیست !
شهد الله أنه لا إله إلا هو والملائكة وأولو العلم
ضرورت اجتهاد در واژه های رساله های مجتهدین
موسیقی محلی بوشهر (1) + دانلود
مرغان بهانه جوی عطاریم یا سالک راستین راه الی الله-02
رها کن رها والا نخواهی رسید (2)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
آب , مهر مادر و زایش زندگیست
رها کن رها والا نخواهی رسید (3)
HUSSAIN, THE SHIP FOR SALATION
مقام حضرت عباس (ع)
مباحث قرآنی رمضان (05)
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
سیمای افشاگــــر ... !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
آقایم حسین بن علی (ع) است
جز زیبایی نبود ...
نصایح مولا علی(ع)به امام حسین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.