النوبة الاولى
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿92﴾
هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید و از هر چه انفاق كنید قطعا خدا بدان داناست.
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ
قوله تعالى:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَ آن نواخت و نیكى كه مى پیوسید بآن نرسید،
حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ تا آن گه كه نفقت كنید و صدقه دهید از آنچه مى دوست دارید.
وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی ءٍ و هر چه نفقت كنید از هر چه كنید،
فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ (92) خداى بآن دانا است.

كُلُ الطَعامِ همه خوردنیها،
كانَ حِلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ حلال و گشاده بود بنى اسرائیل را،
إِلَا ما حَرَمَ إِسْرائِیلُ عَلى نَفْسِهِ مگر آنچه یعقوب حرام كرد و بسته بر خویشتن
مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَلَ التَوْراةُ پیش از آنكه تورات فرو فرستاده آمد.
قُلْ فَأْتُوا بِالتَوْراةِ جهودان را گوى تورات بیارید،
فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (93) بر خوانید اگر مى راست گوئید.

فَمَنِ افْتَرى عَلَى اللَهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ
هر كه دروغ سازد بر خداى پس ازین،
فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُون (94) ایشان از ستمكارانند بر خویشتن.

قُلْ صَدَقَ اللَهُ گوى كه راست گفت خداى هر چه گفت،
فَاتَبِعُوا مِلَةَ إِبْراهِیمَ پس بر پى ابراهیم ایستید،
حَنِیفاً آن پاك یكتا گوى یكتا شناس یكتا پرست،
وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ (95) و از انبازگیران با خداى خویش هرگز نبود.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ
مفسّران گفتند: بر اینجا بهشت است و انفاق بیرون كردن زكاة از مال. میگوید: تا زكاة از مال بیرون نكنید، و بدرویشان ندهید، ببهشت نرسید. این قول خطاب با توانگران است على الخصوص، و گفته اند كه: این خطاب با عامّه مؤمنانست، توانگران و درویشان هر كسى بر اندازه و توان خویش باین انفاق مخاطب است، و آن از ایشان پسندیده.

چنان كه جاى دیگر ایشان را در هزینه كردن و ایثار نمودن با فقر و فاقه بستود و بپسندید، و گفت: وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ.

آن روز كه این آیت آمد: لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ زید بن حارثه آمد و اسپى آورد و گفت " یا رسول اللَه هذا ممّا احبّه " این اسپ دوست دارم، خواهم كه در راه خداى خرج كنم، از من بپذیر. مصطفى (ص) اسامة بن زید را بخواند و اسپ بوى داد. زید دلتنگ گشت، گفت: من این از بهر صدقه آوردم. مصطفى (ص)گفت : اما انّ اللَه قد قبلها منك . دل تنگ مكن یا زید! كه اللَه آن صدقه از تو پذیرفت.

و بو طلحه انصارى را بستانى بود برابر مسجد، در آن نخل فراوان و آب روان. چون این آیت آمد گفت: یا رسول اللَه! از مال خویش هیچ چیز دوست تر ازین بستان ندارم، و خداى میگوید: آنچه دوستر دارید خرج كنید تا بآن نواخت رسید كه از من مى پیوسید. اكنون این بستان در راه خدا بصدقه دادم و امید دارم كه مرا ذخیره اى باشد آن جهانى نزدیك خداوند عزّ و جلّ. مصطفى (ص)گفت : بخٍ بخٍ، ذلك مال رابح لك . نیك آمد نیك آمد، سودمند است این مال ترا. آن گه گفت: یا ابا طلحه من چنان بینم كه در خویشان خود نفقت كنى و صلة رحم در آن بجاى آرى. بو طلحه همان كرد، بابناى اعمام و نزدیكان خویش قسمت كرد و بایشان داد.

ابوذر غفارى (رض) را مهمانى رسید، بآن مهمان گفت كه: این ساعت مرا عذرى است كه بیرون نتوانم شد. تو بفلان جایگه شو كه شتران من ایستاده اند، یكى نیكوتر فربه تر بیار، تا خرج كنیم.
آن مهمان رفت و یكى ضعیف تر نزارتر بیاورد.
ابو ذر گفت: این چه بود كه كردى؟ كه آن نزارتر آوردى، و فرمان من نبردى؟
گفت: آن فربه تر نیكوتر از آن نیاوردم تا روز حاجتت بود كه حاجت ازین مهم تر افتد.
ابو ذر گفت : حاجت من این است كه با من در خاكست، و مهم من این است كه در گور با من قرین است این چنین است! و بر سر این آنست كه ربّ العالمین گفت: لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ.

در آثار بیارند كه سائلى بر در ربیع خثیم باستاد. ربیع گفت: اطعموه سكّرا، او را شكر دهید. گفتند: یا ربیع او را شكر چه بكار آید؟ او را طعام و خوردنى باید. ربیع گفت: ویحكم! اطعموه سكرا فانّ الرّبیع یحبّ السّكّر و ربّ العالمین یقول: لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ.

...

آورده اند كه زبیده مادر جعفر مصحفى ساخته بود، نود پاره، همه بزر نبشته، آن گه مجلّدها زر كرده مرصّع بجواهر، روزى از آن مصحف میخواند باین آیت رسید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ آن در وى اثر كرد گفت: من از مال و ملك خویش هیچیز دوست تر ازین مصحف ندارم، آن گه زرگران و جوهریان را بخواند تا آن برگرفتند و بفروختند و در وجه آن عمارتها نهاد از حوضها و مصنعها كه در بادیه فرمود.

لَنْ تَنالُوا الْبِرَ اشتقاق بر از بر است، و برّ جاى فراخ است و زمین گشاده، و مؤمنان را بآن ابرار خوانند كه دلهاشان فراخ است و سینه ها گشاده، بحكم این آیت كه گفت: فَمَنْ یُرِدِاللَهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ، و كافران را ضدّ این گفت: وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِقاً حَرَجاً.

و ازین جا بود كه ابو ذر غفارى (رض) از مصطفى (ص) پرسید كه بر چیست؟
جواب داد: لَیْسَ الْبِرَ أَنْ تُوَلُوا وُجُوهَكُمْ... الآیة.
از بهر آنكه درین آیت افعال خیر و مكارم اخلاق فراخ بگفت و فراوان برداد، پس معنى برّ توسّع است در افعال خیر، و خداى عزّ و جلّ خود را " برّ " خواند و بنده را " برّ " نام نهاد اكنون " بر " بنده با خدا آنست كه وى را مطیع و فرمان بردارست، و برّ خدا با بنده آنست كه بر وى نیكوكار است و نوازنده و روزى گمارست.

گفته اند كه برّ بر سه معاملت است:
یكى با خدا در معنى عبادت كردن و وى را پرستیدن، و الیه الاشارة بقوله (ص) " لا یزید فى العمر الا البر، و ان الرجل لیحرم الرزق بالذنب یصیبه "
دیگر با قرابت و نزدیكان خویش در معنى پیوستن بایشان، و شناختن حق ایشان. و الیه الاشارة بقوله (ص) " دخلت الجنة فسمعت فیها قراءة فقلت من هذا؟ قالوا حارثة بن نعمان، كذلكم البر، كذلكم البر، و كان ابر الناس بامه قال " و ان من ابر البر صلة الرجل اهل ود ابیه بعد ان یولى "
سدیگر با اجنبیان در معنى انصاف دادن ایشان، و شفقت اسلام نمودن بر ایشان، و خوش داشتن خلق در صحبت ایشان، و الیه الاشارة بقوله (ص) " البرّ شى ء هیّن، وجه طلق و لسان لیّن " 
وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی ءٍ یعنى من صدقة فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ عالم بنیّاتكم فیجازیكم علیه.

قوله تعالى: كُلُ الطَعامِ كانَ حِلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ جهودان بر مصطفى (ص) منكر بودند كه گوشت اشتر بحلال داشت و میخورد. گفتند: این بر ابراهیم (ع) حرام بود، دین ابراهیم این بود، و در تورات چنین خواندیم. چونست كه محمد (ص) در تحلیل گوشت شتر مخالفت دین ابراهیم میكند؟ ربّ العالمین آن جهودان را درین آیت دروغ زن كرد، و بیان كرد كه گوشت شتر بر ابراهیم و بر فرزندان او حلال بود، تا آن گه یعقوب (ع) بر خود حرام كرد.

پس علماء را اختلاف است كه یعقوب چرا بر خود حرام كرد؟ گفته اند كه: وى را بیمارى رسید كه در آن بیمارى گوشت شتر و شیر شتر وى را ناسازگار بود. پس دفع مضرّت را بگذاشت خوردن آن، و بر خود حرام كرد نه تحریم شرعى را. ابن عباس و حسن گفتند: یعقوب را علّت عرق النّساء پدید آمد، نذر كرد كه اگر خداى تعالى وى را از آن علّت شفا دهد آن طعامى كه دوست تر دارد، خوردن آن بگذارد و بر خود حرام كند تقرّبا الى اللَه عزّ و جلّ. پس گوشت و شیر شتر بر خود حرام كرد وفاء نذر خویش را. ضحاك گفت: سبب این عارض كه یعقوب را رسید آن بود كه قصد بیت المقدس داشت نذر كرد كه اگر تندرست، بى عیبى و رنجى به بیت المقدس فرود آید آخرترین فرزندان قربان كند خداى را عزّ و جلّ. پس فریشته اى براه وى آمد و از وى مصارعت خواست. یعقوب (ع) اجابت كرد، ساعتى درهم آویختند آن گه فریشته دست بر گوشت ران یعقوب زد از آن علت عرق النّساء پیدا شد.
آن گه گفت با یعقوب: این بآن كردم تا تو تندرست در بیت المقدس نروى، تا فرزندت قربان نباید كرد بحكم نذر خویش. پس رفت و در بیت المقدس شد و فراموش كرد آنچه فریشته وى را گفته بود. قصد ذبح فرزند كرد. فریشته اى آمد و گفت: یا یعقوب تو از نذر خویش بیرون آمدى و مخرج پیدا شد، لا سبیل لك الى ولدك. آن گه گفت " لئن شفانى اللَه لحرّمت على نفسى لحوم الإبل و البانها " و روى انّه قال لئن شفاه اللَه لحرّم على نفسه العروق او طعاما فیه عرق. فجعل بنوه بعد ذلك یتبعون العروق و یخرجونها من اللّحم
پس جهودان بوى اقتدا كردند، و آنچه یعقوب بر خود حرام كرد ایشان بر خود محرّم داشتند. آن گه دعوى كردند كه این تحریم در تورات است. ربّ العالمین ایشان را دروغ زن كرد، گفت: قُلْ فَأْتُوا بِالتَوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ.

اگر كسى گوید چونست كه در آن آیت پیش إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ گفت، و در اینجاى إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا صفت جهودان و ذمّ ایشان كرد؟ پس آیت لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ كه حدیث مؤمنان و ذكر انفاق ایشان است در آن پیوست؟ آن گه دیگر باره بذمّ جهودان بازگشت، بر عقب گفت: كُلُ الطَعامِ كانَ حِلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ. یعنى كه لَنْ تَنالُوا الْبِرَ... در میان این دو قصّه چه لائق است؟
جواب آنست كه: ربّ العالمین در آن دو آیت ذمّ جهودان كرد، و هزینه ایشان باطل كرد. یعنى كه آن هزینه ایشان با كفر است و طاعت با كفر مقبول نبود. پس خطاب با مؤمنان گردانید كه انفاق شما نه چون انفاق ایشان است، از شما پذیریم و قبول كنیم، چون باین شرط باشد كه فرمودیم. و آنچه بشرط خویش باشد من كه خداوندم خود دانم و جزا دهم. این است كه گفت: فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ. آن گه باز بترتیب آیت پیش باز شد و تمامى ذمّ جهودان گفت: فَمَنِ افْتَرى عَلَى اللَهِ الْكَذِب این هم چنانست كه جاى دیگر گفت: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَنِ افْتَرى عَلَى اللَهِ كَذِباً. و إِنَما یَفْتَرِی الْكَذِبَ الَذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَهِ و أَفْتَرى عَلَى اللَهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَةٌ و وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَى الَذِینَ كَذَبُوا عَلَى اللَهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَةٌ.

گفته اند كه: دروغ بر دو قسم است:
یكى آنكه از بر خویش سخنى اختراع كند كه آن را هیچ اصل نبود.
دیگر قسم آنست كه: در سخنى زیادت آرد یا از رمّت و قاعده خویش بگرداند، و آن را اصلى باشد. این هر دو قسم ناپسندیده و نشان نفاق است. مصطفى (ص)گفت " دروغ بابى است از ابواب نفاق " و فرمود: چنان دیدم كه مردى مرا گفتى بر خیز برخاستم. دو مرد را دیدم، یكى بر پاى ، و یكى نشسته. او كه بر پاى بود آهنى كژ در دهن این نشسته افگنده و یك گوشه دهن وى میكشید تا بسر دوش. و دیگر جانب هم چنین، پس هر دو طرف با هم مى شد، و دیگر باره قلاب در مى افكند. گفتم این چیست؟ گفتند: این دروغ زنى است، هم این عذاب میكنند وى را در گور تا بقیامت.

میمون بن ابى شبیب مى گفتند: نامه اى مى نبشتم كلمه اى فراز آمد كه اگر بنویسم آراسته شود لیكن دروغ بود، عزم كردم كه ننویسم. هاتفى آواز داد كه " یثبّت اللَه الّذین آمنوا بالقول الثّابت فى الحیاة الدّنیا و فى الآخرة " 
و صح عن النّبی (ص)انّه قال " ویل لمن یحدّث فیكذب لیضحك به القوم، ویل له! ویل له " و قال كبرت خیانة ان تحدّث اخاك حدیثا، هو لك مصدّق، و انت به كاذب .
 
اهل معانى گفتند كه دروغ از آن حرام است كه دل از آن مى تباه شود و تاریك مى گردد، امّا اگر بدروغ حاجت افتد و بر قصد مصلحت گوید، و آن را نیز كاره بود پس حرام نباشد. و از آن در دل هیچ تاریكى و كژى نیاید، نه بینى كه اگر مسلمانى از ظالمى بگریزد نه رواست كه بوى راه نمونى كند، بل كه دروغ اینجا واجب است اگر خلاص مسلمانى در آنست، و رسول (ص)خدا رخصت دادست بدروغ گفتن در سه جایگه: یكى در حرب كه عزم خویش با خصم راست نتوان گفتن، دیگر در صلح دادن میان دو كس، سدیگر كسى كه دو زن دارد، با هر یكى گوید كه ترا دوستر دارم.
و بزرگان دین چون حاجت افتادى بدروغ گفتن مصلحتى را، تا توانستندى از دروغ پرهیز كردندى و سخن با معاریض گردانیدندى. چنان كه مطرف در نزدیك امیرى شد، امیر گفت: چرا كمتر آیى بنزدیك ما؟ جواب داد كه تا از نزدیك امیر برفتم پهلو از زمین برنگرفته ام الّا آنچه خداى نیرو داده است. امیر پنداشت كه او بیمار بوده است، و آن سخن در نهاد خویش راست بود.

و شعبى كنیزك خویش را گفت: اگر كسى مرا طلب كند تو دائره اى مى بركش، و دست خویش بران نه و گوى كه درین جا نیست. ....

فَمَنِ افْتَرى عَلَى اللَهِ الْكَذِب یعنى باضافة هذا التحریم الى اللَه تعالى على ابراهیم فى التوریة، مِنْ بَعْدِ ذلِكَ اى من بعد ظهور الحجّة بانّ التّحریم انّما كان من جهة یعقوب، فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُون .
قوله: قُلْ صَدَقَ اللَهُ اى اعتقد و اخبر انّ ذلك من قول اللَه و هو صادق.
میگوید: یا محمد! اعتقاد كن و قوم را خبر ده كه این بیان كه رفت از قول خداست،و خدا بهر چه گفت و خبر داد راست گویست، راست دان، پاك دان، همه دان. جاى دیگر گفت: " وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَهِ حَدِیثاً" و " مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَهِ قِیلًا " آن كیست كه راست سخن تر، راست گوى تر از خداى است؟

فَاتَبِعُوا مِلَةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً اشتقاق ملّت از امللت الكتاب است. و ملّت و دین دو نام اند آن شرع را كه خداى عزّ و جلّ نهاد میان بندگان بر زبان انبیاء، تا بآن شرع بثواب آن جهانى رسند. اهل معانى گفتند: این شرع را دو طرف است: یك طرف با حق دارد جلّ جلاله، و یك طرف با بنده. امّا آنچه با حق دارد راه نمونى وى است بفرستادن پیغامبران، و دعوت ایشان، و فرو فرستادن كتاب است، و بیان امر و نهى و اثبات حجّت در آن. و آنچه به بنده تعلّق دارد اجابت دعوت پیغامبران است و امتثال اوامر و نواهى. پس آن طرف كه با حق دارد " ملت " گویند، و آن طرف كه با بنده دارد" دین" گویند.

فَاتَبِعُوا مِلَةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ این جواب ایشان است كه بدعوى گفتند كه دین ما دین ابراهیم است. ربّ العالمین گفت كه دین شما دین ابراهیم نیست، كه شما مشركانید و ابراهیم هرگز مشرك نبود.


النوبة الثالثة

قوله تعالى: لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ
من انفق محبوبه من الدنیا وجد مطلوبه من المولى. و من انفق الدّنیا و العقبى و جد الحقّ تعالى، و شتّان ما بینهما. یكى مال باخت در دنیا ببرّ اللَه رسید، یكى ثواب باخت و در عقبى بوصل اللَه رسید.

هر كه امروز بمال و جاه بماند فردا از ناز و نعمت درماند، و هر كه فردا با ناز و نعمت بماند، از راز ولى نعمت باز ماند.

... میگوید: اگر بعضى هزینه كنى از آنچه دوست دارى ببرّ مولى رسى، دلیل كند كه اگر همه هزینه كنى بقرب مولى رسى. اى بیچاره چون میدانى كه ببرّ او مى نرسى تا آنچه دوست دارى ندهى، پس چه طمع دارى كه ببارّ رسى با این همه غوغا و سودا كه در سر دارى؟!

تا تو را دامن گرد گفتار هر تر دامنى
سغبه سوداى خویشى جز حجاب ره نه اى


گفته اند: انفاق بر سه رتبت است: اوّل سخا، دیگر جود، سدیگر ایثار.
صاحب سخا بعضى دهد و بعضى ندهد،
صاحب جود بیشتر دهد و قدرى ضرورت خود را بگذارد،
و صاحب ایثار همه بدهد و خود را و عیال را بخدا و رسول سپارد.
....

وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی ءٍ فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ یكى هزینه كند چشم بر پاداش و عوض نهاده، یكى دل در دفع مضرّت و بگردانیدن آفت بسته، یكى بآن كند كه اللَه مى داند و مى بیند، كه خود مى گوید: فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ و انشدوا فى معناه:
... گفته اند كه: درین آیت بیان شرف و فضیلت پیغامبر ماست محمد (ص) بر یعقوب (ع)، كه یعقوب طعامى حلال بر خود حرام كرد، و آن حرام بر وى مقرّر كردند و وى را در آن تحریم بگذاشتند. و محمد (ص) ماریه قبطیه را كه بر خود حرام كرد، او را در آن تحریم بنگذاشتند و آن گشاده بر وى بسته نكردند، و تحلّة ایمان وى را پدید كردند، چنان كه گفت عزّ اسمه  قد فرض اللَه لكم تحلّة ایمانكم.

وجهى دیگر گفته اند كه بنى اسرائیل كارى در خود گرفتند، و التزام نمودند آن را كه در اصل شریعت نه طاعت بود، پس وفاء آن ایشان را لازم آمد، و با ایشان تشدید رفت، تا كار بر ایشان دشخوار شد. و این در خبر است كه مصطفى (ص) گفت " انّ بنى اسرائیل شدّدوا على انفسهم فشدّد اللَه علیهم"

پس نوبت كه باین امّت رسید آن تشدید بایشان نرفت، و فضیلت و شرف مصطفى (ص) را كار بر ایشان آسان برگرفتند. و آن چنان نذر كه در مباحات رود آن را خود حكمى ننهادند، و وفاء آن الزام نكردند. آن وجه اوّل تفضیل مصطفى (ص) بر یعقوب (ع) است و این وجه دوم تفضیل امّت محمد (ص) بر بنى اسرائیل.

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (134)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)



مطالب اخیر وبلاگ :
خودپسندی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
گوهر ها و خرمهره ها ... !
انواع هدایت در قرآن کریم
بدبینی مردم , در اثر تجربه تلخ گذشته
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
آیت خاص فضیلت محمد (ص)
او دست انتقام خداست !
بازی زندگی و لب دوختگی !
نظر مرحوم طالقانی درباره ترکیب مجلس شورا + دانلود
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
خدای زیبا و دوستدار زیبایی
وجدان صدای خداست ... !
غیرت معرفت
یاس کبود
روزی حلال
ایران, روزهایی و روزگارانی ...!
بی پروائی
وعده آتش خدا برای ...
موسیقی محلی بوشهر (2) + دانلود
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (05)
ما نیز مقصریم !
خلقت خدا کامل است
هر حیوانی ؛ آدمی نیست !
شهد الله أنه لا إله إلا هو والملائكة وأولو العلم
ضرورت اجتهاد در واژه های رساله های مجتهدین
موسیقی محلی بوشهر (1) + دانلود
مرغان بهانه جوی عطاریم یا سالک راستین راه الی الله-02
رها کن رها والا نخواهی رسید (2)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
آب , مهر مادر و زایش زندگیست
رها کن رها والا نخواهی رسید (3)
HUSSAIN, THE SHIP FOR SALATION
مقام حضرت عباس (ع)
مباحث قرآنی رمضان (05)
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
سیمای افشاگــــر ... !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
آقایم حسین بن علی (ع) است
جز زیبایی نبود ...
نصایح مولا علی(ع)به امام حسین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
حسین (ع) نیز خود چو باران است!


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.