النوبة الاولى
وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ
و هر كه جز اسلام دینى (دیگر) جوید هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانكاران است (آل عمران - 85)
دین فقط اسلام
قوله تعالى:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً و هر كه جز از اسلام دینى جوید،
فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ به نپذیرند از وى،
وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ ( 85 ) و وى در آن جهان از زیان كارانست.

كَیْفَ یَهْدِی اللَهُ قَوْماً چون راه نماید و به راه آرد خداى قومى را،
كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ كه كافر شدند پس از ایمان خویش،
وَ شَهِدُوا أَنَ الرَسُولَ حَقٌ و پس از آن كه گواهى داده بودند كه رسول حقّ است
وَ جاءَهُمُ الْبَیِناتُ و با ایشان آمد پیغامها و نشانهاى روشن،
وَاللَهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ (86) و اللَه راه نماى قوم بیدادگران نیست.

أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ ایشان آنند كه پاداش ایشان آنست،
أَنَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَهِ كه لعنت خداى و راندن او بر ایشان است،
وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَاسِ أَجْمَعِینَ ( 87 ) و لعنت فریشتگان و مردمان همه.

خالِدِینَ فِیها جاودان در آن آتش اند،
لا یُخَفَفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ عذاب از ایشان هیچ سبك نكنند،
وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ ( 88) و نه ببخشائش در ایشان نگرند.

إِلَا الَذِینَ تابُوا مگر ایشان كه باز آمدند و توبه كردند،
مِنْ بَعْدِ ذلِكَ پس آنكه از دین برگشته بودند،
وَ أَصْلَحُوا و باصلاح آرند تباه خویش و نیك كنند كردار خویش،
فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (89) كه اللَه آمرزگارست و مهربان.

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ایشان كه كافر شدند پس از ایمان خویش،
ثُمَ ازْدادُوا كُفْراً وآن گه بر كفر بپائیدند و بیفزودند،
لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ توبه ایشان نپذیرند،
وَ أُولئِكَ هُمُ الضَالُونَ ( 91 ) و ایشان بیراهانند و گم شدگان از راه.

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا ایشان كه كافر شدند،
وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَارٌ و بمردند بر كفر خویش،
فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ نپذیرند فردا از یكى از ایشان،
مِل ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً پرى همه روى زمین زر
وَ لَوِافْتَدى بِهِ كه خویشتن بآن از عذاب باز خرد،
أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ایشان آنند كه ایشان راست عذابى دردنماى،
وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ ( 91) و ایشان را هیچ یارى ده و شفاعت كننده نه.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً
مفسّران گفتند: سبب نزول این آیت آن بود كه دوازده مرد از دین اسلام برگشتند و مرتدّ شدند، در جمله ایشان حارث بن سوید انصارى بود و طعمة بن ابیرق و عبد اللَه بن انس بن خطل و غیرهم از مدینه بیرون شدند و بكفّار مكه پیوستند. ربّ العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً...
اسلام اینجا شریعت مصطفى (ص) است. و دین اینجا دین حنیفى كه مصطفى (ص) بآن اشاره كرده و گفته : بعثت بالحنیفیّة السّهلة السّمحة
معنى آیت آنست كه: هر كه بعد از بعثت محمد (ص) بجز شریعت وى شریعت جوید، و جز دین و سنّت وى دینى دیگر گیرد، و راهى دیگر رود آن از وى نپذیرند، و از راه حق بى راه است، و از جمله هالكان و دوزخیان است، كه مصطفى (ص) گفت:" و الّذى نفسى بیده لا یسمع بى رجل من هذه الامّة و لا یهودىٌ و لا نصرانى ثمّ لم یؤمن بى الّا كان من اهل النّار."
و روى ما یسمع بى من هذه الامّة من یهودى او نصرانى یموت و لم یؤمن بالذى ارسلت به الّا كان من اهل النّار.

و قصّه زید بن عمرو بن نفیل معروف است كه بر مصطفى (ص) رسید پیش از بعثت وى، مصطفى (ص) وى را گفت: ما لى ارى قومك قد شنفوا لك ؟! چه بودست كه این قوم تو بنظر كراهیت بتو مى نگرند؟ گفت: از آنكه ایشان بضلالت اند، و من نه بر دین ایشانم. آن گه قصّه خویش بگفت كه: بیرون شدم راه راست و دین حق طلب كردم، از دانشمندان و احبار یثرب بر رسیدم، ایشان را بر عبادت اللَه یافتم. لكن بآن عبادت شرك داشتند. دانستم كه نه دین حقّ است، برگشتم و از احبار خیبر بر رسیدم ایشان را هم چنان بر عبادت اللَه مشرك یافتم. گفتم این نه آن دین است كه من میجویم. باحبار فدك رفتم ایشان را هم بر شرك دیدم. از احبار ایله بر رسیدم همان دیدم. پس حبرى از احبار شام گفت: این دین كه تو میجویى كس را ندانیم كه بر آنست مگر شیخى بجزیره. رفتم و از وى بر رسیدم، و قصه خود با وى بگفتم، و مقصود خویش عرضه كردم. شیخ گفت: آنها كه تو دیدى همه بر ضلالت و بى راهى اند، و آنچه تو میجویى دین خداى عزّ و جلّ و راه راست آنست، و دین فریشتگان است، كه اللَه را بآن میپرستند، و هم در زمین خویش آن دین یابى. باز گردد و طلب كن كه پیغامبرى بیرون آمد یا خواهد آمد، كه خلق را بآن دین خواند. اگر وى را در یابى در پى او باش، و بوى ایمان آر.
مصطفى (ص) آن گه كه این قصّه از زید میشنید بر راحله بود. پس آن راحله فرو خوابانید و قصد طواف خانه كرد. زید گفت من هنوز ندانسته بودم كه پیغمبرست، من نیز با وى طواف كردم. دو بت نهاده بودند كه مشركان در طواف خویش ایشان را مى پاسیدند، زید ایشان را بپاسید، مصطفى (ص) از آن نهى كرد، گفت: " لا تمسّه "
زید با خود اندیشه كرد كه یك بار دیگر بپاسم تا چه گوید! رسول (ص) با وى نگرست گفت : " الم تنه " نه ترا نهى كردند و از آن باز داشتند. آن گه زید گفت: فو الّذى هو اكرمه و انزل علیه الكتاب ما استلم صنما، حتّى اكرمه اللَه عزّ و جلّ بالّذى اكرمه، و انزل علیه الكتاب.
زید بن عمرو بن نفیل از دنیا بیرون شد و هنوز پیغام و وحى از آسمان بر رسول (ص) نیامده بود و دعوت نكرده. مصطفى (ص) زید را گفت " یأتى یوم القیامة امّة وحده "
 
كَیْفَ یَهْدِی اللَهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ؟ مجاهد گفت: این در شأن مردى آمد از بنى عمرو بن عوف كه از دین بر گشت و با روم شد، كیش ترسایى گرفت. و حكم مرتدّ آنست كه مصطفى (ص) گفت : لا یحلّ دم امرئ مسلم الّا باحدى ثلاث رجل كفر بعد اسلامه، او زنى بعد احصانه، او قتل نفسا بغیر نفس.
این خبر دلیل است كه هر مرد كه از دین اسلام برگردد كشتنى است، و زن را همین حكم است. امّا كودك و دیوانه را ردّت ایشان درست نباشد، لقوله علیه السّلام: رفع القلم عن ثلاثة، عن الصّبى حتّى یبلغ، و عن النّائم حتّى یستیقظ، و عن المجنون حتّى یفیق
و مكره را هم چنین لقوله تعالى: إِلَا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌ بِالْإِیمانِ.
و مست را دو طریق است چنان كه در طلاق است. و قتل مرتدّ حقّ خدا است، و سیاست شرعى جز امام اعظم را نرسد كه این سیاست كند، اگر آزاد باشد آن مرتدّ یابنده.
و شافعى را دو قول است كه پیش از قتل از مرتدّ توبت خواهند یا نه؟ و درست آنست كه از وى توبت خواهند. اگر در آن ساعت توبت كند، و الّا بكشند. و مال وى بعد از قضاء دیون و حقوق مسلمانان فى ء باشد بدرست ترین اقوال، و فرزندان وى را حكم بردگان و جزیت داران نیست. امّا چون بالغ شوند احكام و شرائط اسلام از ایشان در خواهند، اگر بآن درست آیند، و الّا ایشان را بكشند. و اگر دو مرد مسلمان بر ردّت كسى گواهى دهند و وى انكار كند، مجرّد انكار وى در حق وى اسلام نیست تا وى را تلقین شهادت نكنند و نگوید " لا اله الّا اللَه و محمّد رسول اللَه "
و اگر طائفه اى كه ایشان را شوكت و منعت باشد مرتدّ شوند بر امام اعظم واجب است كه بجنگ ایشان شود، یا ایشان را باسلام باز آرد یا از زمین بردارد.

قوله: كَیْفَ یَهْدِی اللَهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ بعضى مفسّران گفتند: این در شأن جهودان آمد كه پیش از مبعث مصطفى (ص) بوى ایمان آورده بودند، و بعد مبعث بوى كافر شدند " وَ شَهِدُوا " اى و بعد ان شهدوا انّ محمدا حقّ.
وَ جاءَهُمُ الْبَیِناتُ ما بیّن فى التّوراة من نعته و صفته.

وَ اللَهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ همان است كه جاى دیگر گفت: إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَكُنِ اللَهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً.

اگر كسى گوید چونست كه ربّ العالمین اینجا هدایت از كافر نفى كرد، و جاى دیگر گفت وَ أَمَا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ؟
جواب آنست كه هدایت بر سه ضرب است:
یكى عقل ممیّز است میان خیر و شرّ، و راست و دروغ، و راه بردن به بعضى مصالح كار خویش.
و عامّه اهل تكلیف از مؤمن و كافر و آشنا و بیگانه درین هدایت یكسانند. و هو المعنى
بقوله تعالى: أَمَا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ و مثله قوله: إِنَا هَدَیْناهُ السَبِیلَ. وَ هَدَیْناهُ النَجْدَیْنِ، أَعْطى كُلَ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَ هَدى این همه ازین هدایت است كه گفتیم. و هم ازین بابست آنچه بعضى جانوران را داد بر سبیل تسخیر، و ذلك فى قوله تعالى: وَ أَوْحى رَبُكَ إِلَى النَحْلِ.

امّا ضرب دوّم از هدایت، تزكیت اعمال و احوال بندگان است، و توفیق خیرات در اكتساب طاعات، و ذلك فى قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُهُمْ بِإِیمانِهِمْ، و قال تعالى: وَ هُدُوا إِلَى الطَیِبِ مِنَ الْقَوْلِ، و قوله: أُولئِكَ الَذِینَ هَدَى اللَهُ، و قوله: وَ الَذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَهُمْ سُبُلَنا.

هدایت سوّم راه نمودن است بدار الخلد و مجاورت حق عزّ و جلّ، و ذلك فى قوله عزّ و جلّ سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَةَ عَرَفَها لَهُمْ. و قوله تعالى: الْحَمْدُ لِلَهِ الَذِی هَدانا لِهذا.
ربّ العالمین جلّ جلاله این سه قسم هدایت خود را اثبات كرد و نسبت آن با خویشتن برد، و از مخلوق نفى كرد، چنان كه گفت عزّ جلاله: إِنَكَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ، ولَیْسَ عَلَیْكَ هُداهُمْ، وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ.

قسمى دیگر است از اقسام هدایت كه آن را دعا گویند. این یك قسم مصطفى (ص) را و جمله پیغامبران را اثبات كرد گفت: وَ إِنَكَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ. انبیاء را گفت: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا قرآن را گفت: إِنَ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَتِی هِیَ أَقْوَمُ.

بیرون ازین سه قسم آنست كه اللَه بآن مستأثر است، كس را با وى در آن مشاركت نه، و او را در آن با كس مشاورت نه.

أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَهِ مثل این آیت در سورة البقرة شرح آن رفت، و فرق آنست كه: آنجا قطعى بلعنت حكم كرد، گفت: أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَهِ، از بهر آنكه قومى را گفت كه بر كافرى مردند و امید اسلام و صلاح دریشان نماند،و اینجا گفت: أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ قطعى لعنت نكرد. گفت: جزاء ایشان لعنت است، یعنى كه زندگان اند، و تا زندگى مى بود امید اسلام و صلاح در ایشان جاى است.

و گفته اند كه: این هر سه آیت از كَیْفَ یَهْدِی اللَهُ تا وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ منسوخ اند، و ناسخ این آنست كه بر عقب گفت: إِلَا الَذِینَ تابُوا این آیت در شأن حارث بن سوید بن الصامت الانصارى آمد بر خصوص. امّا حكم آن بر عموم است تا بقیامت. این حارث بعد از آن كه مرتدّ گشته بود پشیمان شد، باز آمد تا بنزدیكى مدینه رسید. نامه اى نبشت ببرادر خویش خلاس بن سوید كه من پشیمان شدم و باز آمدم، از رسول خدا (ص) بپرس كه مرا توبه هست یا نه؟ خلاس رفت و قصّه حارث با رسول (ص) بگفت. در حال جبرئیل آمد و آیت آورد: إِلَا الَذِینَ تابُوا الخ حارث را ازین خبر كردند، بیامد و مسلمان شد، و حسن اسلامه.

قوله: إِلَا الَذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا در قرآن هر جاى كه ذكر توبت كرد بیشتر آنست كه ذكر اصلاح قرین آن ساخت، از بهر آنكه حقیقت " توبت " دو چیز است: تصنیف اعتقاد و اصلاح اعمال. پس هر دو مجتمع باید، تا توبت درست آید.

اگر كسى گوید: چون است كه در سورة البقرة إِلَا الَذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَنُوا گفت و اینجا نگفت وَ بَیَنُوا؟
جواب آنست كه: در سورة البقرة آیت در شأن احبار جهودان آمد كه نعت و صفت محمد (ص) در تورات از عوام خویش پنهان كرده بودند و پوشیده داشته، و معظم گناه ایشان آن بود، پس تا اظهار آن نكردند و با مردم بیان آن روشن نگفتند توبت ایشان درست نبود. و آن معنى درین قوم كه این آیت در شأن ایشان آمد نبود، و گناه ایشان جز ردّت نبود. ازین جهت وَ بَیَنُوا نگفت.

و گفته اند: چون هر دو آیت بیان توبت است، چه فرق را در آخر این آیت گفت: فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ و در سورة البقرة گفت: وَ أَنَا التَوَابُ الرَحِیمُ؟
جواب آنست كه: توّاب و غفور بمعنى، هر دو متقارب اند، امّا " توّاب" خاص تّر است و غفور عام تر و تمامتر، و گناه آن جهودان صعب تر بود و عظیم تر كه هم ضلال خودشان بود و هم اضلال دیگران. پس اسم اخصّ بآن اولى تر بود. و گناه این مرتدّ كمتر بود كه اضلال با وى نبود. پس نام غفور اینجا لائق تر و موافق تر.

و در خبر است كه مصطفى (ص) چون آمرزش خواستى این هر دو نام: هم " توّاب" و هم " غفور " فراهم گرفتى. ابن عمر گفت: میشمردم كه اندر یك مجلس سیّد (ص) صد بار گفتى: رب اغفر لى و تب على انك انت التواب الغفور.

قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ این آیت در شأن اصحاب حارث بن سوید آمد كه با حارث مرتدّ گشته بودند. پس كه حارث باسلام باز آمد و توبت كرد، خبر اسلام حارث بایشان رسید، گفتند: ما نیز در مكه مى باشیم و چشم بر روز محمد (ص) نهیم، و بد افتاد جهان در حقّ وى. و ذلك فى قوله عزّ و جلّ: نَتَرَبصَُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ، و هر گه كه خواهیم باز گردیم كه توبت ما بپذیرند، چنان كه توبت حارث پذیرفتند. فانزل اللَه تعالى هذه الآیة.

بعضى مفسّران گفتند: این آیت منسوخ است كه ربّ العالمین وعده داده است كه توبه هر تائبى بپذیرند، تا آن گه كه آفتاب از مغرب آید، و ذلك فى قول النّبی (ص) :ان بالمغرب بابا فتحه اللَه عز و جل للتوبة یوم خلق السماوات و الارض، فلا یغلق حتى تطلع الشمس من مغربها

و قومى گفتند: آیت منسوخ نیست، و معنى آیت آنست كه: لن تقبل توبتهم فى حال ضلالتهم. برین قول واو وَ أُولئِكَ واو حال است. میگوید: توبت ایشان در آن حال كه گمراه باشند نپذیرند، كه توبت و ضلالت ضدّ یكدیگرند، بهم جمع نیایند. و گفته اند: لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ یعنى عند الموت و المعاینة، نحو قوله تعالى: وَ لَیْسَتِ التَوْبَةُ لِلَذِینَ یَعْمَلُونَ السَیِئاتِ... الآیة.

قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِل ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى بِه . این " واو" معنى عموم را درآورد. میگوید: اگر كسى چندان كه یك روى زمین زر از آن او باشد و بقربت و طاعت خرج كرده باشد در دنیا، چون بر كفر میرد آن وى را هیچ بكار نیاید، و نپذیرند كه آن انفاق از متّقیان پذیرند نه از كافران، و ذلك فی قوله تعالى: إِنَما یَتَقَبَلُ اللَهُ مِنَ الْمُتَقِینَ. و روا باشد كه این بر آخرت حمل كنند، یعنى در قیامت آن كافر كه بر كفر مرده باشد اگر بپرى روى زمین زر دارد و خواهد كه تا خود را از عذاب اللَه بآن باز خرد، وى را سود ندارد، و از وى نپذیرند. و فى ذلك ما روى انّ النّبی (ص) قال: یجاء بالكافر یوم القیامة فیقال له أ رأیت لو كان لك ملأ الارض ذهبا لكنت مفتدیا به؟ فیقول نعم! فیقال لقد سئلت ما هو ایسر من ذلك.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ الآیة...
هر دین كه نه اسلام، باطل است. هر عمل كه نه اتّباع سنّت، تخم حسرت است.
اسلام درخت است، سنّت آبشخور آن، و ایمان ثمره آن،
و حق جلّ شأنه نشاننده آن و پروراننده آن. و این چشمه سنّت مدد كه میگیرد از عنایت الهى میگیرد.
اگر العیاذ باللّه آن عنایت باز گیرد چشمه خشك شود، و شجره معطّل و عقیم گردد، و نیز ثمره ایمان ندهد، و بر شرف زوال و هلاك بود. این مثل آن گروه است كه مرتدّ شدند و از اسلام برگشتند، باز چون عنایت ربّانى سابق بود و چشمه سنّت مدد دهد، از كلمه طیّبه آن شجره را فرع سازند، و از عقیده پاكیزه ثمره اى سازند، و آن فرع را از آسمان هدایت مصعد سازند، و ثمره آن در حال حیاة و مماة مستدام گردانند. تا هرگز منقطع نگردد. این است كه ربّ العالمین بر طریق مثل گفت: ضَرَبَ اللَهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیِبَةً كَشَجَرَةٍ طَیِبَةٍ، أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَماءِ تُؤْتِی أُكُلَها كُلَ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِها.

و گفته اند: اسلام بضرب مثل، چراغى است از نور اعظم برافروخته، و از نور سنّت مادّت و پرورش آن پدید كرده، و الیه الاشارة بقوله عزّ و جلّ: أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِهِ میگوید: هر سینه اى كه ربّ العزّت چراغ اسلام اندر آن سینه بر افروخت، مدد گاهى از نور سنّت آن را پدید آورد، تا همواره آن سینه آراسته و افروخته بود. پس هر كه را از سنّت شمّه اى نیست، وى را در اسلام بهره اى نیست.

روایت كنند از شافعى (ره) كه گفت: خداى را عزّ و جلّ در خواب دیدم كه با من گفت:" تمنّ علىّ" از من آرزویى خواه. گفتم :" امتنى على الاسلام" یعنى مرا كه میرانى، بر اسلام میران خداوندا. فقال عزّ و جلّ قل و على السّنّة یعنى كه: چون اسلام خواهى با آن سنّت خواه. چنین گوى كه مرا بر اسلام و بر سنّت میران، كه اسلام بى سنّت نیست، و هر اعتقاد كه نه با سنّت است آن پذیرفته نیست، و هر دین كه مرتبت دار آن سنّت نیست، آن دین حق نیست.

اهل معرفت را در اسلام رمزى دیگر است، گفتند: اسلام حق است و استسلام حقیقت، ولكلّ حقّ حقیقة. اسلام شریعت است و استسلام طریقت.
منزل گاه اسلام صدر است، و منزل گاه استسلام دل.
اسلام چون تن است و استسلام چون روح. تن بى روح مردار است، و روح بى تن نه بكار است.
اسلام دین را درجه كمینه است: از شرك برستن و بایمان پیوستن، و استسلام درجه مهینه است: از خود برستن و در حق پیوستن.
این است كه اللَه تبارك و تعالى گفت: إِلَا الَذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا هر كه از شرك برست و در اسلام پیوست از جمله تائبان است. هر كه از خود برست و بحق پیوست از جمله صالحانست.
این هر دو آنند كه اللَه بر ایشان مهربانست، و آمرزگار ایشان است.

قوله: فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ همانست كه جاى دیگر گفت: إِنْ تَكُونُوا صالِحِینَ فَإِنَهُ كانَ لِلْأَوَابِینَ غَفُوراً.

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ الآیة... علماء شریعت را اجماع است كه كفر مرتدّ غلیظتر است از كفر اصلى، و عقوبت وى سختتر و صعبتر. نه بینى كه از كافر اصلى جزیت پذیرند. و بر كفر خویش بگذارند، و مرتدّ را نگذارند بر كفر، و نه از وى جزیت پذیرند،امّا العود الى الاسلام و امّا القتل. همچنین سالكان طریقت را اتّفاق است كه فترت اهل ارادت صعبتر است از معصیت اهل عادت، و عقوبت بازگشتن رونده از راه حق در نهایت تمامتر است از عقوبت بازماندن وى در بدایت. این است كه ربّ العالمین گفت: فَمَنْ یَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِی أُعَذِبُهُ عَذاباً لا أُعَذِبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ.
و فى معناه ما یحكى عن الشّیخ ابى عبد اللَه محمد بن حنیف رحمة اللَه قال رأیت فى النّوم كانّى كنت نائما، فجاء رسول اللَه (ص) فحرّكنى، فنظرت الیه، فقال: یا ابا عبد اللَه! من عرف طریقا فسلكه، ثمّ رجع عن ذلك الطّریق عذّبه اللَه بعذاب لم یعذّبه به احدا من العالمین  قال: فانتبهت و انا اقرأ: فَمَنْ یَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِی أُعَذِبُهُ عَذاباً الآیة ...

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)




مطالب اخیر وبلاگ :

انواع هدایت در قرآن کریم
بدبینی مردم , در اثر تجربه تلخ گذشته
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
آیت خاص فضیلت محمد (ص)
او دست انتقام خداست !
بازی زندگی و لب دوختگی !
نظر مرحوم طالقانی درباره ترکیب مجلس شورا + دانلود
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
خدای زیبا و دوستدار زیبایی
وجدان صدای خداست ... !
غیرت معرفت
یاس کبود
روزی حلال
ایران, روزهایی و روزگارانی ...!
بی پروائی
وعده آتش خدا برای ...
موسیقی محلی بوشهر (2) + دانلود
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (05)
ما نیز مقصریم !
خلقت خدا کامل است
هر حیوانی ؛ آدمی نیست !
شهد الله أنه لا إله إلا هو والملائكة وأولو العلم
ضرورت اجتهاد در واژه های رساله های مجتهدین
موسیقی محلی بوشهر (1) + دانلود
مرغان بهانه جوی عطاریم یا سالک راستین راه الی الله-02
رها کن رها والا نخواهی رسید (2)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
آب , مهر مادر و زایش زندگیست
رها کن رها والا نخواهی رسید (3)
HUSSAIN, THE SHIP FOR SALATION
مقام حضرت عباس (ع)
مباحث قرآنی رمضان (05)
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
سیمای افشاگــــر ... !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
آقایم حسین بن علی (ع) است
جز زیبایی نبود ...
نصایح مولا علی(ع)به امام حسین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین علیه السلام و مناظره در دین
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
خوب رویان جـفــــا پیشه وفــــا نیز کنند



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.