قال علىّ بن ابى طالب (ع): لم یبعث اللَه نبیا آدم و من بعده الا اخذ علیه العهد فى محمد و امره، و أخذ العهد على قومه لیؤمنن، و لئن بعث و هم احیاء لینصرنه.
قرآن

لَما آتَیْتُكُمْ این لام در" لما" لام تأكید است، و جواب آن بلام قسم باز دهند، چنان كه گفت: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَ. این هم چنانست " لما آتیتكم لتؤمنن" و معنى " ما" اىّ شى ء است، یعنى اىّ شى ء اتیتكم لتومننّ. میگوید: هر چه شما را دهند از كتاب و حكمت، بآن بگروید و تصدیق كنید. حمزه خواند بكسر لام: لما اتیتكم، یعنى لاجل ما اتیتكم. و بتشدید میم قراءة شاذّ است، یعنى مهما اتیتكم، و حین آتیتكم. قراءة نافع لما اتیناكم است بر سبیل تعظیم، گفت: دهیم شما را از كتاب و حكمت.
ثُمَ جاءَكُمْ رَسُولٌ محمد (ص) را میگوید. مُصَدِقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَهُ این لام جزاست، جالب این لام آن لام كه در لَما آتَیْتُكُمْ.

قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِی اى قبلتم عهدى. خداى گفت یك یك پیغامبران را: اقرار دادید و عهد من پذیرفتید چنان كه بوفاء آن باز آئید؟
پیغمبران همه جواب دادند كه اقرار دادیم. خداى گفت: فَاشْهَدُوا گفته اند كه: شهادت را دو طرف است: یكى تحمّل و یكى اقامت. در وقت تحمّل علم است، و در وقت اقامت اخبار.
پس اینجا تحمّل است یعنى فاعلموا، و هو تفسیر ابن عباس. سعید بن مسیب گفت: خداى با فریشتگان گفت: فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ گواه باشید شما كه فریشتگانید بر پیغامبران و اتباع ایشان، باین اقرار كه دادند.
آن گه گفت: وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَاهِدِینَ خود را جلّ جلاله شاهد گفت، و معنى شاهد حاضر است، یعنى كه بعلم حاضر است با همه كس، و رؤیت وى و قدرت وى بر همه روان: لا یخفى علیه خافیة. و گفته اند كه: شاهد در وصف او جلّ جلاله آنست كه دلائل پیدا كند و حجّتها روشن بنماید، و میان خلق كار برگزارد، و گواه را بآن شاهد گویند كه بشهادت وى حكم مشهود علیه روشن شود.

قوله تعالى: فَمَنْ تَوَلَى بَعْدَ ذلِكَ ... الآیة اى بعد اخذ المیثاق و ظهور آیات النّبی (ص) فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ اصل فسق از طاعت و فرمان اللَه بیرون آمدن است، و فسق را كمینه و مهینه است. كمینه آنست كه: در راه دین گناهى صغیره كند.
چنانك گفت: وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَهُ فُسُوقٌ بِكُمْ. و مهینه آنست كه كفر و شرك آرد چنان كه گفت: أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً. جاى دیگر گفت: وَ أَمَا الَذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَارُ، و اینجا گفت: فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ كافرانند، كه هر كه از عهد و پیمان خدا بیرون آید، و به محمد (ص) ایمان نیارد كافر بود لا محالة.

قوله تعالى: أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَهِ یَبْغُونَ ... الآیة بیا قراءة بصرى و حفص است، باقى بتا خوانند. اگر بتا خوانى خطاب با انبیاء است و با جهودان، و اگر بیا خوانى خطاب با جهودان است.
میگوید: این جهودان بجز دین خداى دینى میجویند، و دین خدا آن دین اسلام است كه اللَه بپسندید و بندگان را بآن خواند: وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً و إِنَ الدِینَ عِنْدَ اللَهِ الْإِسْلامُ هر دو اشارت بآنست، و دین پاك و كیش درست پسندیده بنزدیك اللَه آنست.
وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً اسلام اینجا گفته اند كه استسلام است و اعتقاد دل، و اقرار زبان، و التزام احكام. و اقوال مفسّران درین آیت مختلف است: اوّل آنست كه روایت كرده اند از مصطفى (ص) قال: الملائكة اطاعوه فى السّماء، و الانصار و عبد القیس فى الارض.
....
و گفته اند اهل آسمان فرمان برداران و منقادانند بطوع، و اهل زمین بكره، یعنى كه علم آسمانیان بوحدانیّت اللَه ضرورى است نه استدلالى، و علم اهل زمین استدلالى است نه ضرورى، فانّ الحجّة اكرهتم و الجأتهم على ذلك. و این كره نه كره مذموم است بلكه پسندیده است، و بنده را در آن ثواب. و گفته اند: اسلم المؤمنون له طوعا، و الكافرون كرها اذ لم یقدروا على ان یمتنعوا علیه ممّا یریده بهم، و یقضیه علیهم، مؤمنان تن در دادند بطوع و كافران بكره. یعنى كه ارادت و قضاء اللَه بر كافران روان است، نتوانند كه از آن بگریزند، نه قدرت آن كه دفع كنند. قتاده گفت: اسلم المؤمنون له طوعا فى حال الصّحة و الامن، و الكافرون له كرها عند الخوف و الموت " فَلَمْ یَكُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ"
گفت: مؤمنان فرمانبردارند در حال صحّت و در امن، لا جرم اسلام و ایمان ایشان را سود داشت و بكار آمد، و كافران بوقت ترس و بیم مرگ، آن گه كه معاینه عذاب دیدند لا جرم اسلام و ایمان ایشان بكار نیامد " فَلَمْ یَكُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَا رَأَوْا بَأْسَنا "
و على ذلك قوله تعالى فى قصّة فرعون: آلان و قد عصیت قبل؟ ضحاك گفت كه: این عهد و پیمان روز میثاق است كه ربّ العالمین با فرزندان آدم گفت: أَ لَسْتُ بِرَبِكُمْ قالُوا بَلى بعضى بَلى بطوع گفتند از میان جان، و قومى بكره گفتند از بن دندان.
مجاهد گفت: اسلام درین آیت همان سجود است كه در آن آیت دیگر گفت: وَ لِلَهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. میگوید: مؤمن خداى را بطوع خویش سجود میكند، و كافر شخص وى نمیكند لكن سایه شخص وى میكند بكره، چنان كه گفت وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِ وَ الْآصالِ و قال تعالى: یَتَفَیَؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَمائِلِ سُجَداً لِلَهِ.
آن گه گفت: عزّ و علا وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ قراءة حفص و یعقوب بیا است. یعقوب بفتح یا و حفص بضمّ یا، و باقى همه بتاء مضمومه خوانند. و مخرج این كلمه مخرج وعید است، یعنى: ایبغون غیر دین اللَه مع انّ مرجعهم الى اللَه. روى عن ابن عباس: اذا استصعب دابةّ احدكم، او كانت شموسا فلیقرأ فى آذانها أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَهِ یَبْغُونَ الى آخر الآیة.

قوله: قُلْ آمَنَا بِاللَهِ الآیة... نظیر این آیت در سورة البقرة شرح آن رفت. اما اهل معانى اینجا سؤالها كرده اند، گفتند: چه حكمت است كه این جایگه قُلْ آمَنَا گفت و در سورة البقرة قُولُوا آمَنَا؟ جواب آنست كه: این آیت خطاب با مصطفى (ص) است بر خصوص، و فرمان است كه تا خود اعتقاد كند آن گه تبلیغ كند بامّت خویش، و ایشان را بر آن خواند و بر آن دارد. و آنجا كه گفت قُولُوا آمَنَا خطاب با عموم امّت است كه تا آن را اعتقاد گیرند، و نه فرمان است ایشان را بتبلیغ رسالت. ازین جهت در آن سورة أُنْزِلَ إِلَیْنا گفت و درین سورة أُنْزِلَ عَلَیْنا. و معنى أُنْزِلَ عَلَیْهِ آنست كه بر منزّل علیه بود كه با دیگرى رساند. و أُنْزِلَ إِلَیْهِ بر منزّل علیه مخصوص و الیه نهایة الانزال. و على ذلك قال تعالى: أَ وَ لَمْ یَكْفِهِمْ أَنَا أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ یُتْلى عَلَیْهِمْ؟، و قال: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِكْرَ لِتُبَیِنَ لِلنَاسِ ما نُزِلَ إِلَیْهِمْ، فخصّ هاهنا " بالى" لما كان مخصوصا بالذّكر الّذى هو بیان المنزّل. و قالوا: هذا كلام فى الاولى لا فى الوجوب.

دیگر سؤال كرده اند كه اسماعیل و اسحاق و یعقوب را كتاب نبود، چه معنى را گفت: وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ؟
جواب آنست كه: كتاب ایشان كتاب ابراهیم (ع) است و منزّل بایشان صحف ابراهیم است، كه ایشان در تحت شریعت ابراهیم (ع) بودند. پس بر سبیل توسّع اطلاق انزال بر ایشان روا بود. چنانك گویند: و ما انزل على محمد (ص) و المسلمین.

دیگر سؤال كردند كه در آن آیت وَ ما أُوتِیَ النَبِیُونَ گفت، و درین آیت وَ النَبِیُونَ مِنْ رَبِهِمْ؟
جواب آنست كه: در آن آیت خطاب بر لفظ عموم است، و حكم خطاب عموم بسط لفظ است نه ایجاز. و درین آیت خطاب خاصّ است. و حكم خطاب خاص ایجاز لفظ است. پس درین آیت ایجاز لفظ و اختصار سخن اولى تر بود.

دیگر سؤال كردند كه چون این خطاب مصطفى (ص) را خاصّ است پس چون بآخر آیت گفت: وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ و این اخبارست از عموم؟
و جواب آنست كه: این بآن گفت تا تنبیهى باشد كه امّت مصطفى (ص) از وى جدا نه اند درین اعتقاد، و مكروه نیست ایشان را كه با دیگرى رسانند و بر دیگرى خوانند، چنان كه رسول رسانید و پیغام گزارد.

دیگر سؤال كنند كه وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ مؤمنان را چون تبجّح است در ستایش خویشتن، و این بعرف و عادت مذموم است؟
جواب آنست كه تبجح مذموم آن بود كه مردم از خویشتن آن نماید كه بآن رفعت طلب كند و تطاول بر مردمان، امّا چون بر سبیل شكر و سپاس دارى بود رواست، كه ربّ العالمین گفت: وَ أَمَا بِنِعْمَةِ رَبِكَ فَحَدِثْ، و نیز مؤمنان خواستند كه باین اعتراف از كافران جدا مانند و حق از باطل جدا كنند، یقول تعالى: حَتَى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَیِبِ. و گفته اند كه مؤمنان باین استسلام قصد اخلاص كرده اند كه از جهت شرع بآن مأموراند. قال اللَه تعالى: وَ ما أُمِرُوا إِلَا لِیَعْبُدُوا اللَهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِینَ یعنى كه ما خداى را مسلمان شدیم و گردن نهادیم نه دیگرى را، و على هذا قال عزّ و جلّ: قُلْ إِنَما أَدْعُوا رَبِی وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً


النوبة الثالثة
قوله تعالى: ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَهُ الْكِتابَ الآیة...
جلیل و جبّار، خداوند بزرگوار، كردگار نام دار، جلّ جلاله، و عظم شأنه
پیش از ایجاد عالم، و پیش از خلق آدم، بعلم قدیم خود دانست كه از فرزندان آدم سزاوار نبوت و ولایت كیست؟ و اهل محبت و شایسته رسالت كیست؟ اللَهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.

آن را كه در ازل داغ مهجورى نهاد، و رقم بى خبرى كشید امروز معصوم و راست راه چون شود؟
و آن را كه رایگانى دولت داد و راه صدق و عصمت فرا پیش نهاد امروز بى راه و بد حال چون بود؟
پس چه صورت بندد و چون بوهم درآید؟

و هرگز نبود كه مصطفى (ص) گزیده وعیسى (ع) نواخته بعد از كرامت نبوت، و تأیید عصمت، و قوّت
رسالت پاى از رقم برگیرند و خلق را گویند: كُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَهِ.

ربّ العالمین یحكم اختیار ازلى و عنایت سرمدى از بهر ایشان جواب داد، و نیابت داشت كه ایشان این نگویند، و لكن گویند: كُونُوا رَبَانِیِینَ اى كونوا من المختصّین باللّه الّذین وصفوا بقوله: و اذا احببته كنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به.
ربانیان بر مذاق اهل معرفت ایشانند كه خداى را یگانه شوند در تجرید قصد، هم در صحّت توكل، هم در
نسیم انس.
قدم از دو گیتى برگرفته، و دست بلطف مهر مولى زده، و چهار تكبیر در صفات خویش كرده.

هر كه در میدان عشق نیكوان گامى نهاد
چار تكبیرى كند بر ذات او لیل و نهار


نفسى دارند فانى! دلى دارند تشنه! نفسى سوخته! سرّى بعشق افروخته! جانى بآرزو آویخته!

دل زان خواهم كه بر تو نگزیند كس
جان زانكه نزد بى غم عشق تو نفس
تن زان كه بجز مهر تواش نیست هوس
چشم از پى آنكه خود ترا بیند و بس!


همّتشان از دنیا مه! مرادشان از بهشت مه! آرامشان از هفت آسمان و از زمین مه!
گوش داشته تا آفتاب مهر كى بر آید؟ و ماه روى دولت كى در آید! و نسیم سعادت كى دمد! و یادگار ازلى كى بر دهد!

و گفته كى باشد كین قفس بپردازم
در باغ الهى آشیان سازم اند كه: ربّانیان ایشانند كه اختصاص دارند به اللَه كه بآن اختصاص نسبت با وى برند و باوصاف او موصوف شوند، و باخلاق او برآیند، چندان كه بندگى ایشان برتابد، و نهاد ایشان جاى دارد. و این قول از آن خبر برگرفتند كه مصطفى (ص) گفت : تخلّقوا باخلاق اللَه

و قال علیه السّلام: انّ اللَه تعالى كذا خلقا، من تخلّق بواحد منها دخل الجنّة

اهل علم گفتند: تفسیر این اخلاق معانى نود و نه نام خداست كه بنده را در روش خویش بآن معانى گذر باید كرد تا بوصال اللَه رسد،
پیر خراسان ابو القاسم گرگانى رحمه اللَه گفت: بنده تا در تحصیل این معانى و جمیع این اوصاف است هنوز در راه است، بمقصد نارسیده، و در روش خود است كشش حق نایافته، تا در معرفت است از معرفت باز مانده، و تا در طلب محبّت است از محبوب بى خبر شده.

بشتاب بعشق و نیز منشین در بند
بگذر تو ز عشق و عاشقى گامى چند


بزرگى را پرسیدند كه بنده بمولى كى رسد؟
گفت آن گه كه در خود برسد.
پرسیدند كه در خود چون برسد؟
گفت: طلب در سر مطلوب شود و معرفت در سر معروف.
گفت شرحى بیفزاى،
گفت: از تن زبان ماند و بس! و از دل نشان ماند و بس! وز جان عیان ماند و بس!

سمع برود شنوده ماند و بس، دل برود نموده ماند و بس، جان برود بوده ماند و بس.

محنت همه در نهاد آب و گل ماست
پیش از دل و گل چه بود؟ آن حاصل ماست!

....

وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ النَبِیِینَ الآیة... (*) در همه قرآن هیچ آیت نیست در بیان فضیلت مصطفى (ص) تمامتر ازین آیت كه وى را خاص است، كس را در آن شركت نه.
ربّ العالمین دو عهد گرفت از خلق خویش، و دو پیمان ستد از ایشان:
یكى آنكه پیمان ستد از همه خلق بر خدایى و كردگارى خویش. چنان كه گفت: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُكَ مِنْ بَنِی آدَمَ الآیة.
دیگر آنكه: پیمان ستد از فریشتگان و پیغامبران بر نبوّت محمد (ص) و نصرت دادن وى، چنان كه گفت: وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ النَبِیِینَ... و این غایت تشریف است و كمال تفضیل كه نامش با نام خویش بزرگ كرد، و قدرش با قدر خود برداشت.

پیش از وجود محمد (ص) بچندین هزار سال فرمان آمد كه: یا جبرئیل! من دوستى خواهم آفرید، نام وى محمد (ص) , ستوده و نواخته من، نام او قرین نام من، قدر او برداشته لطف من، طاعت داشت او طاعت من، قول او وحى من، اتّباع او دوستى من.

یا جبرئیل! با من عهد كردى كه بوى ایمان آرى و او را نصرت كنى، اینست كه گفت:
لَتُؤْمِنُنَ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَهُ.
جبرئیل گفت: خداوندا! عهد كردم كه با او دست یكى دارم و نصرت كنم و بوى ایمان آورم.
خداى گفت یا جبرئیل! هم برین عهد باشى و خلاف نكنى.
گفت: خداوندا! و كرا زهره آن باشد كه ترا خلاف كند؟
آن گه گفت: یا میكائیل! تو بر عهد جبرئیل گواه باش،
و آن گه هم چنان عهد گرفت بر میكائیل، و جبرئیل را گفت: تو بر عهد مكائیل گواه باش، و با اسرافیل و عزرائیل همین عهد گرفت.
پس كه آدم (ع) را بیافرید همین عهد گرفت بر آدم، و آدم درپذیرفت. و زان پس آدم با شیث بگفت و شیث درپذیرفت، و هلمّ جرّا قرنا بعد قرن.
اینت كرامت و فضیلت! و اینت مرتبت و منزلت! كرا باشد فضل بدین تمامى؟
و كار بدین نظامى كرا بود؟
این عزّ سماوى و فرّ خدایى.

كفر و ایمان را هم اندر تیرگى و هم صفا
نیست دار الملك جز رخسار و زلف مصطفى

...
(*) وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ ﴿81﴾
و [یاد كن] هنگامى را كه خداوند از پیامبران پیمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتى دادم سپس شما را فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصدیق كرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش كنید آنگاه فرمود آیا اقرار كردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید گفتند آرى اقرار كردیم فرمود پس گواه باشید و من با شما از گواهانم .

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (132)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (133)





مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (131)
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
آیت خاص فضیلت محمد (ص)
او دست انتقام خداست !
بازی زندگی و لب دوختگی !
نظر مرحوم طالقانی درباره ترکیب مجلس شورا + دانلود
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
خدای زیبا و دوستدار زیبایی
وجدان صدای خداست ... !
غیرت معرفت
یاس کبود
روزی حلال
ایران, روزهایی و روزگارانی ...!
بی پروائی
وعده آتش خدا برای ...
موسیقی محلی بوشهر (2) + دانلود
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (05)
ما نیز مقصریم !
خلقت خدا کامل است
هر حیوانی ؛ آدمی نیست !
شهد الله أنه لا إله إلا هو والملائكة وأولو العلم
ضرورت اجتهاد در واژه های رساله های مجتهدین
موسیقی محلی بوشهر (1) + دانلود
مرغان بهانه جوی عطاریم یا سالک راستین راه الی الله-02
رها کن رها والا نخواهی رسید (2)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
آب , مهر مادر و زایش زندگیست
رها کن رها والا نخواهی رسید (3)
HUSSAIN, THE SHIP FOR SALATION
مقام حضرت عباس (ع)
مباحث قرآنی رمضان (05)
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (129)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
سیمای افشاگــــر ... !
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
آقایم حسین بن علی (ع) است
جز زیبایی نبود ...
نصایح مولا علی(ع)به امام حسین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین علیه السلام و مناظره در دین
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
خوب رویان جـفــــا پیشه وفــــا نیز کنند
زمین هیچ گاه از حجّت الهى خالى نیست
ناصبی مستوجب دو آتش






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.