النوبة الاولى
یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِیلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿65﴾
اى اهل كتاب چرا در باره ابراهیم محاجه مى‏كنید با آنكه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است آیا تعقل نمى‏كنید (65)
قرآن

قوله تعالى:
یا أَهْلَ الْكِتابِ اى اهل تورات و انجیل
لِمَ تُحَاجُونَ فِی إِبْراهِیمَ چرا حجت میسازید خود را در ابراهیم (ع)
وَ ما أُنْزِلَتِ التَوْراةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلَا مِنْ بَعْدِهِ و خود نفرستادند نه تورات و نه انجیل، مگر پس ابراهیم،
أَ فَلا تَعْقِلُونَ (65 ) هیچ مى درنیاورید؟

أَنْتُمْ هؤُلاءِ ها بیدار بید و گوش دارید  شما كه اینان اید.
حاجَجْتُمْ حجّت مى آرید
فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ در آنچه شما را بآن علم است.
فَلِمَ تُحَاجُونَ چرا حجّت مى آرید؟
فِیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ در آن چیز كه شما را در آن علم نیست و نه از آن آگاهى؟
وَ اللَهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ( 66). و خدا داند و شما ندانید.

ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًا ابراهیم هرگز جهود نبود
وَ لا نَصْرانِیًا و نه ترسا بود
وَ لكِنْ كانَ حَنِیفاً مُسْلِماً لكن حنیفى بود، مسلمان.
وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ ( 67 ) و هرگز از انبازگیران و انباز خوانان با خداى نبود.

إِنَ أَوْلَى النَاسِ بِإِبْراهِیمَ اولى تر مردمان به ابراهیم
لَلَذِینَ اتَبَعُوهُ ایشان اند كه بر پى اواند
وَهذَا النَبِیُ و این پیغامبر
وَ الَذِینَ آمَنُوا و ایشان كه بگرویدند
وَ اللَهُ وَلِیُ الْمُؤْمِنِینَ ( 68 ) و خداى یار مؤمنان است و در نصرت و معونت نزدیك بایشان است.

وَدَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ دوست میدارند گروهى از جهودان،
لَوْ یُضِلُونَكُمْ اگر شما را بیراه توانند كرد و از حق شما را بتوانند فریفت،
وَ ما یُضِلُونَ إِلَا أَنْفُسَهُمْ و بیراه نمیكنند مگر خویشتن را،
وَ ما یَشْعُرُونَ ( 69 ) و نمیدانند.

یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَهِ اى اهل كتاب چرا كافر میشوید بسخنان خداى
وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (71)  و شما گواهى میدهید كه تورات حقّ است.

یا أَهْلَ الْكِتابِ اى اهل كتاب
لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَ بِالْباطِلِ چرا مى آمیزید راستى را بكژى
وَتَكْتُمُونَ الْحَقَ و پنهان میدارید چیزى كه راست است و درست،
وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (71) و شما میدانید راستى آن.

وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ، و گروهى گفت از دانشمندان اهل كتاب قوم خویش را:
آمِنُوا بگروید
بِالَذِی أُنْزِلَ عَلَى الَذِینَ آمَنُوا بآنچه فرو فرستادند بر مؤمنان،
وَجْهَ النَهارِ باوّل روز بگروید
وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ و بآخر روز از آن اقرار و ایمان باز آئید
لَعَلَهُمْ یَرْجِعُونَ ( 72) تا مگر ایشان كه به محمد (ص) گرویده اند از تصدیق او باز پس آیند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُونَ فِی إِبْراهِیمَ الایة...
مفسّران گفته اند: این آیت بآن فرود آمد كه دانشمندان جهودان و ترسایان نجران خصومت كردند در كار ابراهیم (ع).
جهودان میگفتند ابراهیم از ما بود و بر دین ما، و بما سزاوارتر، و ترسایان دعوى میگردند كه از ما بود و بر دین ما. رب العالمین دعواى هر دو باطل كرد گفت: لِمَ تُحَاجُونَ فِی إِبْراهِیمَ اى لم تدّعون؟ دعوى درین آیت حجّت خواند، از بهر آنكه هر كه دعوى كند حجّت آرد. آن گه بیان كرد كه این نسبت جهودان و ترسایان در حقّ وى محال است، كه ابراهیم متقدّم بود و این هر دو علّت متاخّر. یعنى كه این ملّت جهودان و ترسایان بعد از نزول تورات و انجیل فرا دیده آمد، و تورات و انجیل بعد از وفات ابراهیم فرود آمدند بعمرهاء دراز.

گفته اند كه میان ابراهیم و موسى هزار سال بود و میان موسى و عیسى دو هزار سال.
أَ فَلا تَعْقِلُونَ مى درنیابید كه این دعواى شما باطل است و حجّت شما تباه؟
ها أَنْتُمْ قرّاء مدینة بى همزه و بى مدّ خوانند، و قرّاء مكه مهموز و مقصور خوانند بر وزن معنتم. و اهل كوفه بمدّ و همزه، و باقى بمد بى همزه. و اصل كلمه انتم است و ها تنبیه. و همچنین هؤلاء اصل كلمه اولاء است، و ها تنبیه، اى التّنبیه عما یضلّ عنه الانسان او یغفل. و نهاد این كلمه تقریب راست. چنان كه كسى ترا گوید " این انت " تو او را جواب دهى " ها انا ذا " یعنى " انا قریب منك ".

ها أَنْتُمْ میگوید: بیدار باشید و گوش دارید كه شما جهودان و ترسایان اید، هؤُلاءِ یعنى یا هؤلاء اى شما هر كه اینانید، گرفتم كه خصومت گیرید و حجّت آرید در كار محمد (ص) كه نعت و صفت وى در كتاب تورات و انجیل خوانده اید هر چند كه در آن محاجّت بر باطل آید.

فَلِمَ تُحَاجُونَ فِیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ بارى در ابراهیم (ع) چرا حجّت گیرید و دعوى كنید، و شما را در كار وى علم و دانش نه، كه در كتاب شما نیست كه ابراهیم یهودى بود یا ترسا بود.

وَ اللَهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
و خداى داند شأن و قصه ابراهیم، و شما ندانید. آن گه تفسیر كرد و گفت: ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًا وَ لا نَصْرانِیًا ابراهیم هرگز جهود نبود و نه ترسا، نه گفته با خداى هیچ انباز، لكن مسلمانى بود یكتا گوى مخلص.

اهل تفسیر گفته اند كه: حنیف موحّد است و مخلص. و گفته اند كه ابراهیم را بآن حنیف خواندند كه حاجّ بود. و گفته اند از بهر آن كه مختتن بود.
آن گه گفت: وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ تا تنبیهى باشد كه آن جهودان و ترسایان در آن دعوى كه میكردند مشرك بودند، و ربّ العالمین ابراهیم را از آن شرك مبرّا كرد و بدین اسلام منسوب كرد، آن دین كه اللَه از آن خبر داد كه: إِنَ الدِینَ عِنْدَ اللَهِ الْإِسْلامُ و حسن بصرى گفت: و اجعل دیننا الاسلام القدیم . و از عهد آدم (ع) تا بمنتهاى عالم هر پاك دینى و صاحب حقّى بآن دین مخصوص است و بآن منسوب. و الیه
اشار النبى (ص): بعثت بالحنیفیّة السهلة المسحة.

إِنَ أَوْلَى النَاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَذِینَ اتَبَعُوهُ
قصّه نزول این آیت آنست كه روایت كرده اند از جماعتى یاران رسول (ص) كه گفتند: چون مصطفى (ص) بمدینة هجرت كرد و جعفر بن ابى طالب به حبشه، و وقعه بدر افتاده بود و بر كافران و مشركان قریش آن قهر و قتل رفته. جمع قریش در دارالندوة حاضر شدند و اتفاق كردند كه مالى فراوان جمع كنند و بنجاشى فرستند، تا جعفر و اصحاب وى كه بنزدیك وى بودند بدست ایشان باز دهد، تا بجاى كشتگان بدر از ایشان كین خواهند، این اتّفاق كردند و عمرو بن عاص و عمارة بن ابى معیط بآن كار نامزد كردند و فرستادند. ایشان رفتند بزمین حبشه و در پیش نجاشى شدند، و وى را سجود كردند چنان كه عادت ایشان بود. و گفتند: ما كه آمدیم بآن آمدیم تا ترا شكر گوئیم و نصیحت كنیم، و ترا خبر دهیم از قصّه و حال این قوم كه نزدیك تو آمدند، و دشمنى ایشان و بدخواهى ایشان مر ترا، كه ایشان از نزدیك مردى بیامدند دروغ زن، جادوگر.
میگوید بدعوى كه من رسول خداام و فرستاده او بخلق! و آن گه وى را در آن دعوى كس متابع نیست، مگر ازین سفهاء و نازیركان و با پس افتادگان چند كس كه با وى برخاسته اند و او را نصرت میكنند، و ما كه قریش ایم و سران و سروران عرب ایم ایشان را در پیچانیدیم و با شعبى راندیم از زمین خویش، كه كس در ایشان نشود و بیرون نیاید مگر گرسنگان و برهنگان و با گوشه اى افتادگان.

و اكنون كه كار بر ایشان دشخوار، و جاى بر ایشان ناخوش گشت، ابن عمّ خویش بنزدیك تو فرستاد تا دین تو بر تو بزیان آرد، و ملك تو بتو بتباه برد، و رعیّت تو بشوراند، و نظام كار تو بهم بركند. اكنون ما آمدیم تا ایشان را بدست ما بازدهى، تا شر ایشان از تو باز داریم و كفایت كنیم. و نشان درستى این حال آنست كه ایشان چون بنزدیك تو آیند سجود نكنند و خدمت و تحیّت تو چنان كه مردمان كنند ایشان نكنند.

پس نجاشى كس فرستاد و جعفر و اصحاب او را بخواند. چون بدر سراى نجاشى رسیدند جعفر هم از برون آواز داد كه " یستأذن علیك حزب اللَه " نجاشى گفت: فلیدخلوا بامان اللَه و ذمّته .
پس در آمدند و سجود نكردند و تحیّتى كه ایشان را عادت بود نكردند، چنان كه عمرو بن عاص گفته بود. نجاشى گفت چون است كه سجود نكردید؟ و مرا تحیّت نگفتید چنان كه دیگران كنند كه بنزدیك من در آیند؟ مؤمنان جواب دادند: نسجد اللَه الذى خلقك و ملكك سجود آن كسى را كنیم كه ترا بیافرید و ملك بتو داد. و آن تحیّت كه تو میخواهى آن هنگام كردیم كه بت پرست بودیم. اكنون خداى عزّ و جلّ پیغامبرى راست گوى بما فرستاد، و ما را بسلام و تحیّت اهل بهشت فرمود، و نهى كرد از آن تحیّت كه در جاهلیّت بر آن بودیم.

نجاشى از كتاب خدا تورات و انجیل شناخته بود كه آنچه ایشان گفتند حقّ است، هیچ چیز نگفت، و از آن در گذشت. آن گه گفت: ایكم الهاتف: یستأذن علیك حزب اللَه؟ كه بود از شما كه آواز داد و دستورى در آمدن خواست؟ جعفر گفت : آن من بودم .
نجاشى گفت: اكنون تو سخن گوى.
جعفر گفت تو پادشاهى از پادشاهان زمینى، و از اهل كتاب خدایى، در حضرت تو سخن فراوان نگویم كه ترك ادب باشد، مختصر گویم: این دو مرد را بپرس یعنى عمرو بن عاص و عمارة بن ابى معیط كه ما آزادگان یا بندگانیم؟ اگر بندگانیم كه از خداوندان خویش گریخته ایم ما را با ایشان فرست، و به ایشان باز ده.
نجاشى گفت: یا عمرو! چه كسانیند ایشان؟ آزادان اند یا بندگان؟
عمرو گفت : بل احرار كرام  آزادانند و كریمانند،
جعفر گفت: بپرس ازیشان كه ما هرگز خون بناحق ریختیم تا از ما قصاص خواهند؟
عمرو گفت: لا و لا قطرة
جعفر گفت: بپرس تا هرگز مال مردم بغصب و بى حق گرفتیم؟ تا باز دهیم.
نجاشى گفت: اى عمرو! اگر قنطارى برده اند مال مردم بغصب، من باز دهم.
عمرو گفت: لا و لا قیراطا منه نه قنطار برده اند و نه یك قیراط.
نجاشى گفت: پس چه خواهید از ایشان؟
عمرو گفت: ما همه بر یك دین بودیم، آن دین كه آباء و اجداد ما بر آن بودند و بر آن رفتند، اكنون ایشان آن دین بگذاشتند، و دیگرى بر دست گرفتند، و ما همه بر آن دین خویش مانده ایم.
نجاشى گفت: یا جعفر آن چه دین بود كه داشتید و بگذاشتید؟ و اكنون چیست كه دارید؟
جعفر گفت: ما اوّل بر دین شیطان بودیم، بت پرستى و كافرى بخداى عزّ و جلّ و فرمان بردارى شیطان، و اكنون خداى ما را دین اسلام كرامت كرد، رسول (ص) آمد بما از خدا و كتاب آورد چون كتاب عیسى (ع) موافق كتاب و دین او بود. نجاشى آن ساعت بفرمود تا ناقوس بزدند و هر قسّیسى و راهبى كه بودند حاضر شدند، و نجاشى بر ایشان سوگند نهاد كه بآن خداى كه انجیل بعیسى فرو فرستاد، هیچ یافتید در كتاب خویش كه میان عیسى و قیامت پیغامبرى مرسل خواهد بود؟
ایشان گفتند: خواهد بود، كه عیسى ما را بآن بشارت داده و گفته : من آمن به فقد آمن بى و من كفر به فقد كفر بى .
آن گه نجاشى گفت: یا جعفر چه فرماید بشما آن مرد از كار دین؟
جواب داد كه كتاب خدا خواند بر ما، و امر معروف كند، و نهى منكر كند، نیكویى با همسایگان و خویشاوندان، و نواختن یتیمان، و ما را بعبادت یك خداى خواند، آن خداى كه یگانه و یكتاست، بى شریك و بى نظیر و بى همتاست.
نجاشى گفت: از آن كتاب كه بر شما میخواند چیزى بخوان.
جعفر سورة العنكبوت و سورة الروم بر خواند. نجاشى و اصحاب او بسیار بگریستند چون آن شنیدند و گفتند یا جعفر زدنا من هذا الحدیث الطّیب
جعفر بر ایشان سورة الكهف خواند.
عمرو بن عاص چون آن حال و آن كار بر آن نسق دید خواست تا نجاشى را بخشم آرد. گفت" انّهم یشتمون عیسى و امّه" ایشان در عیسى و مادر او ناسزا گویند.
نجاشى گفت: در عیسى و مادر چه گوئید؟
جعفر سورة مریم بر خواند.
نجاشى مانند سر خلالى برداشت و گفت: و اللَه كه عیسى بر آنچه ایشان گفتند باین قدر افزونى نگفت.
آن گه جعفر و اصحاب وى را گفت: بزمین من ایمن روید كه كس را نیست و نرسد كه شما را ناسزا گوید و رنجاند، كه شما حزب ابراهیم اید.
عمرو گفت: یا نجاشى و من حزب ابراهیم؟ فقال هؤلاء الرهط و صاحبكم الذى جاءوا من عنده و من اتبعهم گفت: حزب ابراهیم این گروه اند، و آن كس كه ایشان از نزدیك وى بیامدند، و آن كس كه پس رو ایشان باشد. مشركان را این سخن راست نیامد و بآن منكر شدند، و در ابراهیم دعوى كردند كه وى از ما بود، و ما اولیترین بابراهیم و بدین وى. پس رب العالمین در شأن ایشان و آن خصومت كه در ابراهیم میگرفتند و دعوى كه میكردند این آیت بمدینة فرو فرستاد بر وفق قول نجاشى.

إِنَ أَوْلَى النَاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَذِینَ اتَبَعُوهُ الآیة، روى انّ النّبی (ص) قال لكلّ نبىّ ولاة من المؤمنین و انّ ولیّى منهم ابى و خلیل ربى ثمّ قرأ انّ اولى النّاس بابراهیم... الآیة.
اولى از" ولى " است و ولى قرب است بنزدیك عرب، و ولىّ، قریب. یقال هو ولىّ منه اى قریب منه. و معنى آیت آنست كه نزدیكتر مردمان به ابراهیم آنانند كه بر پى او بودند، یعنى در روزگار او. و این پیغامبر یعنى محمد (ص) وَ الَذِینَ آمَنُوا و ایشان كه به محمد (ص) ایمان آوردند، یعنى ایشان را سزاست و رسد كه گویند: ما بر دین ابراهیم ایم.
این یك معنى است كه درین آیت گفتند، و معنى دیگر گفته اند: هو انّ اصدق النّاس، موالاة لابراهیم من تبعه فى اعتقاده و افعاله و هذا النّبی و الّذین آمنوا هم المتّبعون له فاذا هم احقّ به. برین معنى" هذا النّبی"  ابتدا است نه عطف، و خبر آن محذوف است.
آن گه گفت: وَ اللَهُ وَلِیُ الْمُؤْمِنِینَ موالات خداى در ایمان بنده بست تا بحكم این خطاب هر كه با ایمان بود بهر وقت كه بود بموالات اللَه رسد، و كافران كه از ایمان بى نصیب اند.
ازین نواخت محروم اند، و موالات ایشان با شیطان باشد چنان كه گفت: وَ الَذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَاغُوتُ.

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه


سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (128)




مطالب اخیر وبلاگ :

پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
آقایم حسین بن علی (ع) است
جز زیبایی نبود ...
نصایح مولا علی(ع)به امام حسین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین علیه السلام و مناظره در دین
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
خوب رویان جـفــــا پیشه وفــــا نیز کنند
زمین هیچ گاه از حجّت الهى خالى نیست
ناصبی مستوجب دو آتش
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
فکری برای اتاق فکر ...!
عامل تخریب جنگلهای شمال مشخص شد!!!
عزیز هم شکوه میکند !!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (127)
اصحاب مباهله پنج+یک (فخر جبرئیل بعضویت در اهل البیت)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (126)
ضایعات بخش کشاورزی
تركیه نه تنها مولانا، بلكه خیام، بوعلی سینا، رازی و... را ترك می‌دانند
آزاد راه تهران شمال یا تهران ترکستان
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
ولا تجسسوا ...
الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
وکلای فرمایشی انتصابی بیسواد و ...
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
دلمشغولی و ذکر مدام, شرط دوستی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
دوستی , نسبت و تبعیت !
حکمتهایی از کلام مولا علی (ع)
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
موسیقی محمد اصفهانی(همای رحمت,دیده بگشا,فاصله)+دانلود
لله وا (نی) مازندرانی سه اثر از استاد طیبی + دانلود
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
لینک کل موضوعات تارنما (لینک ثابت)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (119)
مالک الملک است و عزیز کننده و ذلیل کننده
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (118)
درسهای زندگی از مولا علی (ع)
مولا علی (ع) ؛حیات جان علم است
ارزش علم در نگاه منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
ارزش میانجیگرى و آشتى میان دیگران







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.