إِذا قَضى أَمْراً معنى قضا بر گزاردن كارى بود و تمام كردن آن از روى گفتار یا از روى كردار اما از روى گفتار آنست كه ربّ العالمین گفت: وَ قَضى رَبُكَ أَلَا تَعْبُدُوا إِلَا إِیَاهُ وقَضَیْنا إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْكِتابِ. و از روى كردار آنست كه گفت: فَقَضاهُنَ سَبْعَ سَماواتٍ. و هم از باب فعل است قضى فلان دینه، و قضى نحبه و این جا هر دو وجه احتمال كند.
ربی

فَإِنَما یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ گفته اند كه: این خطاب تكوین مخاطب را در حال تكوّن صورت بندد، لا قبله و لا بعده. و گرنه این خطاب درست نیاید. و درست آنست كه این خطاب بآنست كه در علم حق موجودست اگر چه معدوم الذات است و هر چه معلوم حق بود، در حكم موجود بود پس خطاب آن درست آید.

شامى خواند یگانه فَیَكُونُ بنصب نون بر جواب امر، و جواب امر بفا عرب بنصب گویند و برفع گویند، اما برفع بیشتر گویند وَ یُعَلِمُهُ الْكِتابَ بیا قراءة نافع و عاصم و یعقوب است، اختیار ابو حاتم، و معطوف بر پاى یَخْلُقُ. و ایشان كه بنون خوانند گویند: معطوف است بر نُوحِیهِ إِلَیْكَ. و یُعَلِمُهُ الْكِتابَ اى الكتابة و الخطّ بیده بعد ما بلغ اشده، و قیل فى طفولیته.

و در وى آموزد اللَه نبشتن و دبیرى. وَ الْحِكْمَةَ: یعنى علم حلال و حرام و سنت و گفته اند كه: كتاب اینجا جمله كتب منزل است و توریت و انجیل در عموم آن شود، اما تخصیص آن هر دو بذكر، تفضیل و شرف آن راست، چنانك جبرئیل و میكائیل تخصیص كرد بعد از ذكر عموم تفضیل و شرف ایشان را.

وَ رَسُولًا عطف است بر وجیها و قیل تقدیره: و یجعله رسولا. و قیل منصوب على الحال، یعنى: و یعلمه الكتاب و هو رسول الى بنى اسرائیل. گفته اند: آخر پیغامبران بنى اسرائیل عیسى (ع) بود و اول ایشان یوسف (ع).
روى انّ النبى (ص) قال بعثت على اثر ثمانیة آلاف نبىّ، اربعة آلاف من بنى اسرائیل.

قوله أَنِی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِكُمْ یعنى كه وى را برسولى ببنى اسرائیل فرستاد تا گفت كه: من آمدم بشما و علامتى آوردم از خداى بشما كه گواهى میدهد بر نبوت و رسالت من، گفتند: آن چه علامت است؟ جواب داد، أَنِی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِینِ بكسر الف قراءة نافع بر اضمار قول و ایشان كه أنّى بنصب الف خوانند معنى آنست كه: الآیة انّى اخلق لكم من الطین معنى خلق بحقیقت ابداع است و اختراع اعیان. و لا خالق الا اللَه عزّ و جل، اما عیسى بر سبیل توسع گفت: أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِینِ كَهَیْئَةِ الطَیْرِ اى اجعل لكم من الطین میگوید: كنم و سازم شما را از گل چون سان مرغ، فَأَنْفُخُ فِیهِ النّفخ جعل الریح فى الشی ء و منه النفخة.

فَیَكُونُ طَیْراً قراءة عامه است بیاء، میگوید باد در آن دهم تا مرغى بود. فیكون طائرا قراءة مدنى و یعقوب است. یعنى كه تا پرنده بود گفته اند كه: خفاش بود، طرفه ترین مرغها، بگوشت مى پرد و بى خایه زه كند. و شیر دهد كه پستان دارد و دندان دارد و حیض بیند.

آن گه گفت: بِإِذْنِ اللَهِ اهل معانى گفتند: این بِإِذْنِ اللَهِ فصل است میان فعل خدا و فعل عیسى در خلق، و در نفخ نگفت باذن اللَه و همچنین در أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ، و در أُنَبِئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَخِرُونَ نگفت باذن اللَه كه این همه از افعال عیسى است اما بودن مرغ و زنده كردن وى و احیاء مردگان باذن اللَه در آن پیوست كه آن خبر فعل خدایى است و مخلوق را در آن هیچ راه نیست.
قوله وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ گفته اند كه: اكمه شب كورست، و گفته اند: نابیناى مادر زاد است، و ابرص پیس است. و این دو عیب از میان عیبها و علتها مخصوص كرد كه مردم را بمداوات آن هیچ راه نیست، تا عیسى را معجزه باشد.

و روزگار ایشان روزگار طبّ بود: زیركان و حكیمان بودند در میان ایشان، و آنچه در وسع آدمى آید از نوع مداومت و فنون معالجات ایشان بجاى مى آوردند و در آن ماهر بودند. پس رب العالمین معجزه عیسى هم از آن جنس ساخت كه ایشان در آن ماهر بودند. تا در ایشان اثر بیشتر كند. وهب بن منبه گفت كه: روز بودى كه پنجاه هزار كس مداوات كردى، ازین بیماران و اسیران و نابینایان و دیوانگان، هر كس كه طاقت داشتى بر عیسى رفتى، و آن گه نتوانستى رفتن عیسى برو خود رفتى. و آن گه مداوات وى آن بودى كه آن بیمار را دعا گفتى و دست بوى فرو آوردى بر شرط ایمان. گفته اند كه: این دعا گفتى :
اللّهمّ! انت اله من فى السماء و اله من فى الارض، لا اله فیهما غیرك، و انت جبّار من فى السماء و جبار من فى الارض لا جبّار فیهما غیرك، و انت حكم من فى السماء و حكم من فى الارض، لا حكم فیهما غیرك، قدرتك فى الارض كقدرتك فى السماء، و سلطانك فى الارض كسلطانك فى السّماء، اسألك باسمك الكبیر و وجهك المنیر و ملكك القدیم، انك على كل شى ء قدیر.

وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَهِ گفته اند كه: مسیح مرده زنده نكرد مگر كه جبرئیل در آن حال حاضر بود و چهار كس معروفند كه زنده كرد ایشان را:
یكى عاذر دوستى بود از دوستان عیسى (ع)، بیمار شد خواهر خویش بنزدیك عیسى فرستاد تا وى را خبر دهد. و میان ایشان سه روزه راه بود، چون عیسى و اصحاب او آمدند، عاذر از دنیا رفته بود، بسر خاك وى شد، عیسى، و این دعا بگفت اللّهم ربّ السماوات السبع، و الارضین السبع انّك ارسلتنى الى بنى اسرائیل، ادعوهم الى دینك و اخبرهم انى احیى الموتى باذنك، فاحى العاذر
این دعا بگفت، و عاذر سر از خاك بر زد زنده، و با عیسى بیامد، و روزگارى دیگر بزیست، و وى را بعد از آن فرزند آمد.

دیگر ابن العجوز، مرده بود و بر جنازه نهاده مى بردند، عیسى دعا كرد و در آن حال زنده شد، از جنازه فرود آمد و جامه در پوشید، و با اهل خویش شد، و بعد از آن فرزند زاد.

سدیگر ابنة العاشر، عیسى (ع) را گفتند كه: این زن دیروز فرمان یافت عیسى دعا كرد زنده شد، و بعد از آن روزگارى بماند و فرزند زاد،

چهارم سام بن نوح (ع) عیسى بسر خاك وى شد دعا كرد زنده شد، و از گور بر آمد، موى یك نیمه سر وى سفید شده بود و در آن روزگار سپیدى در موى نبودى. گفته اند كه سام بن نوح پانصد سال از عمرش گذشته بود همه در جوانى و سیاه مویى، پس آن روز كه زنده شد از هیبت و ترس قیامت نیمه سر وى سپید شد. پس آن گه كه از خاك بر آمد گفت: قیامت برخاست؟ عیسى گفت: قیامت بر برنخاست، اما من ترا برخواندم بنام اعظم تا زنده شدى. آن گه عیسى گفت: هم بر جاى بمیر! سام گفت: بشرط آنكه دعا كنى تا اللَه تعالى مرگ بر من آسان كند و از سكرات موت زینهار دهد و ایمن كند! عیسى دعا كرد چنان كه وى خواست و بخاك فرو شد.

كلبى گفت: دعاء عیسى كه بآن مرده زنده كردى این بود كه " یا حىّ یا قیوم "
قوله: وَ أُنَبِئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ مفسران گفتند: چون عیسى (ع) مرده زنده كرد، و اكمه و ابرص را بى عیب كرد، قوم وى گفتند: این سحر است، بجادویى و استادى كردى! و ما نگرویم تا آنكه ما را خبر دهى از آن چه در خانهاى خویش میخوریم و مى نهیم! پس عیسى ایشانرا خبر دارد كه بامداد بخانه هاى خویش چه خوردند و باقى روز را چه نهادند.
سدى گفت: عیسى در كتّاب بود، و با كودكان گفتى كه: پدران و مادران شما فلان طعام خوردند و از بهر شما كه كودكانید چندین بر گرفتند و نهادند.
كودكان با خانها شدندى و گریستن در گرفتندى كه شما این خوردید و آن خوردید و چندین نهادید. ایشان گفتندى: شما را كه خبر داد از حال و قصه ما؟ كودكان میگفتند كه عیسى ما را از آن خبر داد. پس كودكان را همه از كتّاب باز گرفتند و در خانه اى جمع كردند و گفتند : " لا تلعبوا مع هذا السّاحر " با این جادوگر بازى مكنید و با وى میامیزید! ! عیسى بطلب ایشان رفت، پدران گفتند: ایشان این جا حاضر نه اند.
عیسى دانست كه ایشان در كدام خانه اند. گفت: پس درین خانه كه اند؟ پدران گفتند: " خنازیر" عیسى گفت " كذلك یكونون " همچنین باشند! پس پدران چون ایشان بازدیدند، همه خنازیر بودند، چنان كه خود گفته بودند. پس این قصه در بنى اسرائیل آشكارا شد،همه قصد عیسى كردند، مادر عیسى وى را بر گرفت و بر مركوبى نشاند و از آن دشمنان بگریختند و بمصر شدند.

إِنَ فِی ذلِكَ اى فیما ذكرت لَآیَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. وَ مُصَدِقاً نصب على الحال والوصف. لِما بَیْنَ یَدَیَ من التوراة اى الكتاب الذى انزل قبلى، و قیل معناه. احقق ما اتى به مِنَ التَوْراةِ اى بالتوراة فیكون ذلك معدودا من جملة معجزاته. وَ لِأُحِلَ لَكُمْ بَعْضَ الَذِی حُرِمَ عَلَیْكُمْ مفسران گفتند: در شریعت موسى (ع) گوشت شتر و بعضى مرغان و ماهیان حرام بود بر بنى اسرائیل. چنانك آنجا گفت: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَذِینَ هادُوا حَرَمْنا عَلَیْهِمْ طَیِباتٍ أُحِلَتْ لَهُمْ. رب العالمین آن بریشان حلال كرد بر زبان عیسى وَ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِكُمْ میگوید: آوردم بشما نشانى از خداوند شما، این نشان جمله معجزاتست و عجائب كار وى كه دلالت كرد بر درستى رسالت و نبوت وى. اما بر لفظ وحدان گفت كه از روى دلالت همه یك جنس است.

فَاتَقُوا اللَهَ وَ أَطِیعُونِ اى وحّدوا اللَه و اطیعونى فیما امرتكم به من النصیحة.
إِنَ اللَهَ رَبِی وَ رَبُكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ این سخن اینجا و در سوره مریم بیزارى است از آنچه ترسایان دعوى كردند در وى. یعنى اگر من از افعال الهى چون مرده زنده كردن و مرغ زنده ساختن و غیر آن چیزى نمودم بر طریق معجزات و بیان دلالت بر صحت رسالت، خداى را عزّ و جلّ بنده ام و آفریده او، و اللَه است كه خداى منست و خداى شما، او را پرستید و او را بنده باشید، و بیگانگى و یكتایى وى اقرار دهید، راه راست اینست. هر كه ازین برگشت بر راه راست نیست و دین وى بصفت استقامت نیست.


النوبة الثالثة
قوله تعالى وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ الایة...
خداى عالمیان كردگار جهانیان، روزى گمار بندگان، بخشاینده و مهربان، نوازنده دوستان درین آیت مریم را بنواخت، و با وى كرامتها كرد. و بآن كرامتها بر زنان جهانیان تفضیل داد و از همه جدا كرد. اوّل آنست كه او را بنداء كرامت برخواند كه یا مَرْیَمُ عزیزست این خطاب! عزیز است این ندا! كه هزاران هزار انبیاء و اولیاء رفتند یا در روح یافت آن رفتند، یا در حسرت و آرزوى آن رفتند!

اى جان جهان اگر هزار بار تو او را برخوانى گویى " ربّى ربّى ! "
چنان نبود كه او یك بار ترا بر خواند كه " عبدى عبدى ! "
اگر چند او را بخداوندى پذیرى، سودت ندارد - كه خداوندى او خود ترا لازم است - كار آن دارد كه او یك بار ترا ببندگى پذیرد.

بو یزید بسطامى قدّس سرّه گفت: اوقفنى الحق سبحانه بین یدیه الف موقف یعرض علىّ المملكة فاقول لا اریدها. فقال لى فى آخر الموقف یا با یزید! ما ترید؟ قلت: ارید ان لا ارید اى ارید ما ترید. فقال تعالى عز اسمه: اتت عبدى حقا.
هر چند ترا زهره آن نیست كه با حق بویزید و از سخن گویى. آخر كم از آن نباشد كه نیازى عرضه كنى، و سوزى و آرزوئی بنمایى گویى: خداوندا! بنامى و نشانى بسنده كرده ام آمدى كه از درگاه خود مرا نامى نهى هر نام كه خواهى، تا بود.

مردى به بازار رفته بود تا غلامى خرد، غلامان عرضه كردند،
یكى اختیار كرد تا بخرد، گفت: اى غلام چه نامى؟
گفت: اول بخر تا ترا باشم پس بهر نام كه خواهى مى خوان!

چون بنده او باشى بهر نام كه خواهد ترا خواند و بهر صفت كه خواهد تا دارد.

استاد بوعلى گفت: پیرى را دیدم ازین دیوار بآن دیوار مى شتافت درمانده و سراسیمه گشته.
گفت: از سر جوانى خود از وى سؤال كردم كه یا شیخ اندرین وقت چه شربت خورده اى؟
گفت: ما را خود آن نه بس كه بار خداى عالم ما را بیاگاهاند كه شما را من آفریدم، و من خداوند شمایم. و دیگر چیزى در مى باید؟

از عشق تو این بس نبود حاصل من؟
كآراسته وصل تو باشد دل من؟


نواخت دیگر مریم را آنست كه، رب العالمین او را رقم اصطفائیت كشید بدو جایگه در اول آیت و آخر آیت. گفت: اصْطَفاكِ وَ طَهَرَكِ، وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِینَ كرا بود از زنان جهانیان این كرامت كه وى را بود؟ از دنیا و جهانیان آزاد بود، چنانك گفت: ما فِی بَطْنِی مُحَرَراً و آنكه در آن آزادى پذیرفته و پسندیده خداى بود فَتَقَبَلَها رَبُها بِقَبُولٍ حَسَنٍ.

جاى و نشستگاه وى مسجد و محراب بود، و در آن جایگه روزى وى روان از درگاه خداى بود وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً. و آن گه پرهیزگار و خدا را فرمان بردار بود وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ. و در بزرگى و صدیقى خداى وى را گواه بود وَ أُمُهُ صِدِیقَةٌ. و ازین عجبتر كه فرزندش بى پدر آمد و " رَوْحِ اللَهِ " بود و ذلك فى قوله إِنَمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ رب العالمین درین آیت عیسى (ع) را چهار نام گفت: مسیح، عیسى , كلمة و روح. یعنى كه عیسى رسول خداست، و موجود آورده سخن وى كان سخن را بمریم او كند، و جانى است ازو بعطاء بخشیده.

و درین آیت گفت: بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُنْیا وَ الْآخِرَةِ
روشناس و نیك نام در دنیا و در آخرت، و كریم بود بر خداى عزّ و جلّ، وى را كرامتها و معجزتها بود، یكى آن كه از مادر بى پدر در وجود آمد.
دیگر آنكه از نفخ جبرئیل حاصل گشت.
سدیگر آنكه بكلمة، ناآفریده پیدا شد،
چهارم آنكه وى را در كودكى حكمت و دانش داد و ذلك فى قوله تعالى. وَ یُعَلِمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ تا آخر آیت همه معجزات وى است. و بحكم آنكه در علم خدا بود كه ترسایان در حق او غلو كنند، رب العالمین رد آن ترسایان را وى را در گهواره بحال طفولیت در سخن آورد تا گفت: إِنِی عَبْدُ اللَهِ یعنى نه چنانست كه ترسایان گویند، بلكه من بنده خدایم آفریده اویم و وى خداوند من. و نیز رد ایشانست كه در مادر وى طعن زدند كه: یا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ! رب العالمین براءة ساحت مریم را، و روشنایى چشم وى را آن سخن در حال طفولیت بر زبان وى براند.

این جا نكته اى عزیز است: چون در علم خدا بود كه مریم از عیسى روشنایى چشم و سرور دل خواهد بود در دنیا و در عقبى، رب العالمین بار و رنج عیسى در وقت ولادت بر وى نهاد و ذلك فى قوله تعالى: فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَخْلَةِ تا حق وى واجب شد. آن گه در مقابله آن رنج و شدت نعمت و راحت بوى رسید.
.....
نظیر این قصه نوح (ع) است با امت خویش، و قصه مصطفى (ص) است با امت خویش. نوح را گفتند: رنج امّت بر خویشتن منه و بار بلاء ایشان مكش، كه هرگز ترا از ایشان روشنایى چشم و سرور دل نخواهد بود، لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَا مَنْ قَدْ آمَنَ پس بر مقتضى این خطاب دعا كرد: رَبِ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیَاراً، ففعل اللَه ذلك، و مصطفى (ص) را گفتند: یا سید! رنج امت خویش احتمال كن، و بر ایشان صابر باش فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُسُلِ و اگر ازیشان زشتى بینى از آن درگذر و عفو كن: خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ كه ترا از ایمان ایشان روشنایى چشم و سرور دل خواهد بود.

اینجا لطیفه اى گفته اند چنانستی كه: رب العالمین گفتى: بنده من هر چه بلا و محنت و شدت است از بیمارى و گرسنگى و تشنگى و غم روزى و بیم عاقبت، این همه از فریشتگان برداشتیم و بریشان نهادیم كه نعیم باقى و بهشت جاودانى و وعده دیدار و رضاء ذو الجلال همه نه ایشان را ساخته ایم نه ایشان را بآن وعده اى داده ایم، بنده من ترا كه این همه بلا دادم و محنت و مصیبت بر تو ریختم از آنست كه نعیم خلد و بهشت باقى هم ترا ساختم و بتو دادم، قسمت ما چنین است، آنجا كه گنج است ره گذر آن بر رنج است، و آنجا كه بلاست ثمره آن شفا و عطا است.

ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است

سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (124)




مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (123)
وکلای فرمایشی انتصابی بیسواد و ...
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)
دلمشغوی و ذکر مدام, شرط دوستی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
دوستی , نسبت و تبعیت !
حکمتهایی از کلام مولا علی (ع)
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
موسیقی محمد اصفهانی(همای رحمت,دیده بگشا,فاصله)+دانلود
لله وا (نی) مازندرانی سه اثر از استاد طیبی + دانلود
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
لینک کل موضوعات تارنما (لینک ثابت)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (119)
مالک الملک است و عزیز کننده و ذلیل کننده
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (118)
درسهای زندگی از مولا علی (ع)
مولا علی (ع) ؛حیات جان علم است
ارزش علم در نگاه منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
ارزش میانجیگرى و آشتى میان دیگران
حکمتهایی از منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (117)
خوشا بحال زدایندگان غم و غصه
مولا علی (ع) منتخب محمد (ص)؛ تا غدیر می ماند!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (116)
هیچ در اندیشه ی که چون بود حال ما روز رستاخیز ؟!
تفکر و تعقل بالاتر از هر عبادتیست
بخشی دیگر از خطبه بند بالای غدیر
آل سعود و بیخبری از آیات الهی (وقتی پرده دار حرم غاصب است و بیخبر)
ناصبی مستوجب دو آتش
شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ
بعضی از وقایع روزگار رهایی (1)
هنری بالاتر از دوست داشتن مردم نیست
امام على (ع): خودنمایی شرک است
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
حقوق پدر و مادر در ادبیات اخلاقی(01)
حج عوام و حج خواص
حرم ظاهر و حرم باطن !
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
آیا واقعا متدین هستی ؟!
حقوق پدر و مادر در ادبیات اخلاقی(03)
حق با آقا بقیه الله و پیروانش میباشد
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
چگونگی تداوم نسل بشر از ابتداء
دل گپ ها ( گفتگوهای تنهایی)
MIRACLE OF THE HOLY PROPHET,s SAYING
بنام آنكه ما را آفرید ...و میمیراند




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.