النوبة الاولى
إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَكَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿35﴾
چون زن عمران گفت پروردگارا آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد پس از من بپذیر كه تو خود شنواى دانایى (35)
خداست
قوله تعالى:
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ گفت: زن عمران در دعاء خویش:
رَبِ خداوند من!
إِنِی نَذَرْتُ لَكَ من نذر كردم ترا
ما فِی بَطْنِی مُحَرَراً این كه در شكم من است، آزاد داشته بود از همه كار این جهانى.
فَتَقَبَلْ مِنِی فرا پذیر از من.
إِنَكَ أَنْتَ السَمِیعُ الْعَلِیمُ (35)كه تویى شنوا و دانا.

فَلَمَا وَضَعَتْها چون آن فرزند را بنهاد.
قالَتْ رَبِ! گفت: خداوند من!
إِنِی وَضَعْتُها أُنْثى من این فرزند كه نهادم، دختر زادم...
وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ و خدا خود داناتر بآنچه زاد و نهاد.
وَ لَیْسَ الذَكَرُ كَالْأُنْثى و پسر نه چون دختر است.
وَ إِنِی سَمَیْتُها مَرْیَمَ و من او را نام مریم نهادم.
وَ إِنِی أُعِیذُها بِكَ وَ ذُرِیَتَها و من وى را و او كه از وى زاید، بزنهار بتو میسپارم
مِنَ الشَیْطانِ الرَجِیمِ ( 36 ) از دیو رانده.

فَتَقَبَلَها رَبُها بپذیرفت آن را خداوند آن.
بِقَبُولٍ حَسَنٍ بپذیرفتنى نیكو.
وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً و برویانید و برآورد او را به نبات نیكو..
وَ كَفَلَها زَكَرِیَا و اللَه او را بداشتن فرا ذكریا (ع) سپرد.
كُلَما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرِیَا الْمِحْرابَ هر گه كه در شدى زكریا بر مریم در محراب.
وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً بنزدیك وى روزى یافتى.
قالَ یا مَرْیَمُ گفت: اى مریم!
أَنَى لَكِ هذا این ترا از كجاست؟
قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَهِ گفتى: آن از نزدیك خداست.
إِنَ اللَهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ (37) خداى روزى میدهد او را كه خواهد، بى قیاس و بى حساب.

هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَا رَبَهُ آن گه بر آنجا زكریا (ع) خواند خداوند خویش را،
قالَ رَبِ گفت: خداوند من!
هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ بخش مرا از نزدیك خود
ذُرِیَةً طَیِبَةً فرزندى پاك و نیك بخت،
إِنَكَ سَمِیعُ الدُعاءِ (38) كه تو شنونده دعائى.

فَنادَتْهُ، الْمَلائِكَةُ فریشتگان آواز دادند زكریا را
وَ هُوَ قائِمٌ و وى بر پاى بود
یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ نماز میكرد در محراب،
أَنَ اللَهَ یُبَشِرُكَ كه خداى ترا بشارت میدهد
بِیَحْیى بپسرى نام او یحیى
مُصَدِقاً استوار گیر و گواه
بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَهِ بسخنى از خدا
وَ سَیِداً و مهترى زیرك و بردبار
وَ حَصُوراً و نه خواهنده زنان، پاك از بایست جماع
وَ نَبِیًا مِنَ الصَالِحِینَ (39) و پیغامبرى از شایستگان.

قالَ رَبِ! گفت: خداوند من!
أَنَى یَكُونُ لِی غُلامٌ مرا پسرى چون بود؟
وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ و پیرى بمن رسید
وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ و زن من نازاینده
قالَ گفت فریشته اى از پیغام خدا:
كَذلِكَ اللَهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ (41) چنین است خدا، آن كند كه خود خواهد.

قالَ رَبِ! زكریا (ع) گفت: خداوند من!
اجْعَلْ لِی آیَةً نشانى بخش مرا
قالَ آیَتُكَ جواب داد وى را كه: نشانى تو آنست
أَلَا تُكَلِمَ النَاسَ ثَلاثَةَ أَیَامٍ كه سخن نگویى با مردمان سه روز،
إِلَا رَمْزاً مگر نمونى و اشارتى.
وَ اذْكُرْ رَبَكَ كَثِیراً و یاد كن خداوند خویش را فراوان،
وَ سَبِحْ بِالْعَشِیِ وَ الْإِبْكارِ (41 )  و وى را بپاكى بستاى بشبانگاه و بامداد.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ... الایة
اذ در اول این آیت تعلق بآخر آیت گذشته دارد، یعنى: سَمِیعٌ عَلِیمٌ إِذْ قالَتِ میگوید: اللَه شنوا و دانا است بحال و گفتار آن زن عمران كه گفت: رَبِ إِنِی نَذَرْتُ لَكَ و گفته اند كه تعلق باصطفائیت دارد، یعنى و اصطفى امرأة عمران اذ قالت

و گفته اند: تقدیر آنست كه اذكر یا محمد بنیوش تا گویم از آنچه زن عمران گفت. بو عبیده گوید: این اذ را حكمى نیست و بهیچ چیز تعلق ندارد. و ازین جنس فراوان آید در قرآن در ابتداء آیات و قصص. إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ معنى آنست كه زن عمران بن ماثان گفت، نام وى حنه، و به مریم بارور بود: لان نجانى اللَه و وضعت ما فى بطنى لاجعلنه محررا اگر خداوند عز و جلّ مرا ازین عقبه برهاند، و این فرزند كه در شكم دارم بسلامت از من جدا شود، بر خود واجب كردم كه وى را آزاد دارم از كارهاء این جهانى، تا خداى را پرستد، و خدمت بیت المقدس كند. و ایشان بزرگ مى داشتند خدمت مسجد قدس، و فرزندان بآن میدادند تقرّب را بخداى عزّ و جل.

و در شرع ایشان بر فرزندان فریضه بود طاعت داشتن، و گردن نهادن، و خود را بسپردن در چنین نذر كه بایشان رفتى و این در حال كودكى بودى تا ببلوغ، و بعد از بلوغ اختیار ایشان را بودى از خدمت مسجد كردن و تیمار داشتن هم چنان بر عادت تا آخر عمر. یا بگذاشتن آن و بیرون شدن. اما معنى " محرر " خالص است، چنان كه بهیچ چیز تعلق ندارد و هیچ چیز در وى نگیرد و یقال رجل حرّ " اى خالص من العیوب " و طین حرّ " اى خالص من الرّمل و الحصاة، و الحرّ هو الذى صار للَه تعالى فى الحقیقة عبدا.

آن گه دعا كرد مادر مریم تا آن نذر از وى پذیرفته شود. گفت: فَتَقَبَلْ مِنِی إِنَكَ أَنْتَ السَمِیعُ الْعَلِیمُ از آنكه آن فرزند را هدیه اى ساخته بود در راه حق و در كار خیر، و نه هر هدیه بمحل قبول افتد و لهذا قال اللَه تعالى: إِنَما یَتَقَبَلُ اللَهُ مِنَ الْمُتَقِینَ

قوله: فَلَمَا وَضَعَتْها الایة... اى وضعت حملها اشارت بمعنى كرد از آن جهت بلفظ تأنیث گفت. قالَتْ رَبِ إِنِی وَضَعْتُها أُنْثى عادت انبیاء و علماء ایشان چنان بود كه هر كسى ازیشان فرزندى بخدمت مسجد قدس دادى تقرّب را بخداى عزّ و جلّ و پسر دادى نه دختر، كه دختر عورت باشد و ناقص عقل و دین. و نیز زنان را عذر باشد گاه گاه، پس دختر شایستگى تحریر ندارد.

مادر مریم گمان برد كه پسر زاید، نذر از آن جهت كرد، پس كه دختر بود، این سخن بر سبیل اعتذار برون داد و گفت: رَبِ إِنِی وَضَعْتُها أُنْثى خداوندا، من دختر زادم، و دختر چون پسر نبود و شایستگى تحریر ندارد. و آن گه گفت: وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ اى اعلم بمآلها و حقیقة احوالها. گفت: خدا داناتر است كه عاقبت كار وى بچه باز آید و حقیقت حال وى چه بود.

قراءة شامى و عاصم بروایة بو بكر عیاش و یعقوب بِما وَضَعَتْ بضم تا است. و این از قول مادر مریم است . و روا بود برین قراءة كه وَ لَیْسَ الذَكَرُ كَالْأُنْثى عارض بود نه از قول مادر مریم و بر قراءة دیگران كه وَضَعَتْ باسكان تا خوانند، لا بدّ وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ عارض بود، نه از قول مادر مریم. وَ لَیْسَ الذَكَرُ كَالْأُنْثى برین قراءة هر دو وجه پذیرد.

وَ إِنِی سَمَیْتُها مَرْیَمَ بزبان رومى " مریم " امة اللَه است. حنة گفت: من این دختر را مریم نام نهادم، و كذلك اسمها عند اللَه عزّ و جلّ.

مصطفى (ص) گفت : حسبك من نساء العالمین اربع: مریم بنت عمران و آسیة امرأة فرعون و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد
وَ إِنِی أُعِیذُها بِكَ اى امنعها و اجیرها بك و ذریّتها مِنَ الشَیْطانِ الرَجِیمِ الملعون المطرود.
عن النبى (ص) انه قال ما من مولود الّا و الشیطان ینال منه طعنة و لها یستهل الصّبىّ الّا ما كان من مریم و ابنها فانها لما وضعتها قالت: انى اعیذها بك و ذرّیتها من الشیطان الرجیم فضرب من دونها، حجاب ذرّیة زایندگانند كه ذرّیت از ایشان بود و نیز فرزندان باشند كه زادگانند، از ذرو گرفته اند.

یعنى از خلق خدا كه بر زمین پراكنده اند. ذرا یذرو و تَذْرُوهُ الرِیاحُ ازینست و رواست كه از ذَرَأَ بود، و قد تقدم ذكره . شیطان نامیست از جن و انس هر ناپاك را. و در خبر است كه از خلفاء راشدین یكى مردى را دید در پى كبوتر، گفت: شیطان یتبع شیطانة ، تأنیث روا داشت در شیطان. و اللَه در قرآن از جن و انس شیاطین گفت. و عرب كسى را كه داهى بود، شیطان گویند. و بآن ذم نخواهند.

و شیطان را دو وجه است از روى معنى.
یكى آنكه از " شاط بدمه " است، یعنى كه: او در خون ولد آدم شده است. برین تأویل نون نه اصلى است و بر وزن فعلان است چون عطشان.
دیگر وجه اشتقاق آن از " شطون " است.
عرب گویند : " نوى شطون " اى بعیدة و برین تأویل نون اصلى است و بر وزن " فیعال " و " رجم" در قرآن بر وجوه است، یكى كشتن، یكى دور كردن، یكى بیرون كردن، یكى بگمان گفتن، یكى نكوهیدن و رجیم این جا از دو وجه است: یكى از بیرون كردن است كه گفتند او را: فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَكَ رَجِیمٌ. و دیگر از نكوهیدن است و لعنت شنوانیدن و بد نام كردن كه گفت وى را: مَذْمُوماً و الذّم العیب این رجم كه عیب است، زبان زدن است. چنان كه در احكام اسلام " رجم " سنگ زدن است و كشتن.

فَتَقَبَلَها رَبُها بِقَبُولٍ حَسَنٍ الایة... این اجابت دعاء مادر مریم است، تا آنجا كه گفت: " حسنا" میگوید: بپذیرفت آن را خداوند آن پذیرفتنى نیكو، و برویانید او را به نبات نیكو. یعنى بر صلاح و سداد و معرفت و طاعت خداى.

قبول مصدر است بر وزن فعول چنان كه وضوء و طهور و ولوع و وقود. و انبات سخنى روانست در میان عرب در كار پروردن فرزند. وَ كَفَلَها زَكَرِیَا قراءة كوفی مشدّد است و زكریا مقصور، اى و كفلها اللَه زكریا میگوید: وى را بداشتن فرا زكریا (ع) سپرد، و باقى بتخفیف خوانند و زكریاء ممدود، و معنى آنست كه زكریا مریم را بداشتن بپذیرفت و صحّ فى الخبر " انا و كافل الیتیم فى الجنة كهاتین و اشار باصبعیه "

و زكریا پیغامبرى بود از خداوند عزّ و جلّ باهل شام در آن زمان، و از فرزندان سلیمان بن داود (ع) بود. كلبى گفت: چون مریم از مادر جدا شد، مادر او را در خرقه اى پیچید و بمسجد بیت المقدس فرستاد، پیش احبار و دانشمندان ایشان، و رئیس و مهتر احبار زكریا بود. گفت: من او را برگیرم، و من بداشت او اولى ترم كه خواهر او نزدیك من است بزنى.
احبار گفتند: اگر او را بخویشان و قرابت باز مى گذاشتندى، هیچكس بوى نزدیكتر از مادر وى نبود، بوى بگذاشتندى. پس باتفاق قرعه بزدند و سهم زكریا بقرعه بیرون آمد، بوى تسلیم كردند. زكریا رفت و از بهر وى غرفه اى بساخت چنان كه بنردبان پایه بر آن غرفه میشدند، و او را در آن غرفه بنشاند. این است كه رب العالمین گفت: كُلَما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرِیَا الْمِحْرابَ.

محراب نامیست شریف تر جاى را و گرامى تر چون غرفها، و كوشكها. إِذْ تَسَوَرُواالْمِحْرابَ. این محراب كوشك داود است و محاریب مقاصیر است. و گفته اند كه: محراب مسجد است. و مسجد و نمازگاه از بهر آن محراب گویند، لكونه موضع محاربة النفس والشیطان.

كُلَما دَخَلَ میگوید: هر گه كه زكریا بر مریم در شدى، در آن محراب وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً. بنزدیك وى روزیى یافتى. در تفسیر آورده اند كه در تابستان میوه زمستانى تازه یافتى، و در زمستان میوه تابستانى تازه. قالَ یا مَرْیَمُ! گفت: اى مریم! أَنَى لَكِ هذا این ترا از كجاست؟ انّى در لغت عرب دو چیز بود: بمعنى كیف بود، چنان كه گفت: أَنَى یُحْیِی. و بمعنى من أین چنان كه این جا گفت: أَنَى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَهِ مریم گفت: این از نزدیك خداست.

گفته اند كه: جبرئیل مى آورد از آسمان. آن گه گفت: إِنَ اللَهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ. محتمل است كه این هم از قول مریم بود. معنى آنست كه: درین هیچ شگفتى نیست كه ما را از غیب روزى میرسد كه خداى دارنده و روزى گمارست، آن را كه خواهد روزى میدهد از خزانه فراخ بكرم فراخ، بى مئونت و بى قیاس.

روى عن جابر بن عبد اللَه : ان رسول اللَه (ص) اقام ایاما لم یطعم طعاما، حتّى شقّ ذلك علیه، فطاف فى منازل ازواجه فلم یجد عند واحدة منهن شیئا، فاتى فاطمة فقال: یا بنیّة! هل عندك شیئا آكله فانى جائع. فقالت: لا و اللَه بابى انت و امى، فلما خرج من عندها رسول اللَه (ص) بعثت إلیها جارة رغیفین و بضعة لحم، فاخذته منها فوضعته، فى جفنة لها و غطت عندها و قالت و اللَه لاؤثرنّ بها رسول اللَه (ص) على نفسى و من عندى، و كانوا جمیعا محتاجین الى شبعة طعام، فبعثت حسنا او حسینا الى رسول اللَه فرجع الیها، فقالت بابى انت و امى، قد اتانا اللَه بشى ء فخبأته لك، فكشفت عن الجفنة فاذا هى مملوءة خبزا و لحما، فلما نظرت الیها عرفت انها بركة من اللَه عزّ و جلّ. فحمدت اللَه و صلّت على نبیّه (ص). فقال علیه السلام: من این لك یا بنیة! فقالت هو من عند اللَه إِنَ اللَهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ. فحمد اللَه و قال: الحمد للَه الذى جعلك شبیهة سیدة نساء بنى اسرائیل، فانها كانت اذا رزقها اللَه شیئا فسئلت عنها قالت هو من عند اللَه ان اللَه یرزق... و بعث رسول اللَه الى على (ع) ثم اكل رسول اللَه (ص) و فاطمة و على و الحسن و الحسین و جمیع ازواج النبى (ص) و اهل بیته جمیعا حتى شبعوا قالت فاطمة و بقیت الجفنة كما هى و اوسعت منها على جمیع جیرانى، و جعل اللَه عزّ و جلّ فیها بركة و خیرا.

قوله: هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَا رَبَهُ هنالك بلام و كاف هناك بكاف و بى لام، و هنا بى لام و بى كاف هر سه بمعنى ثمّ است. عرب آن را بیشتر در موضع حین نهند. میگوید: هم بر آن جاى و هم در آن هنگام كه زكریا (ع) میوه تازه دید نه در هنگام خویش و دانست كه آن از قدرت فراخ خداوندست و نه از هنگام طبع، طمع افتاد او را بفرزند، و زن او عاقر بود كه نه زائید. با خود گفت: كه او كه میوه تواند آفرید بى هنگام، فرزند تواند آورد از عاقر.

در آن هنگام زكریا (ع) خداوند خویش را خواند گفت: رَبِ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ... لدّ، و لدى و لدن هر سه بمعنى عند است.
ذُرِیَةً طَیِبَةً اى نسلا مباركا، تقیا، رضیا، همانست كه جاى دیگر گفت: وَ اجْعَلْهُ رَبِ رَضِیًا إِنَكَ سَمِیعُ الدُعاءِ اى مجیب الدعاء. كقوله تعالى: إِنِی آمَنْتُ بِرَبِكُمْ فَاسْمَعُونِ اى فاجیبونى و كقولهم سمع اللَه لمن حمده اى اجاب.

روى ان النبى (ص) قال: ایما رجل مات و ترك ذرّیة طیبة اجرى اللَه علیه مثل اجر عملهم لا ینقص من اجورهم شیئا.
فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ حمزه و كسایى فنادیه بیاء خوانند بر تقدیم فعل و ملائكة هر چند كه جمع است، این جا جبرئیل خواهد. عرب روا دارند كسى را كه رئیس و مهتر قوم باشد كه از وى خبر بلفظ جمع باز دهند. چنانك رب العالمین گفت: الَذِینَ قالَ لَهُمُ النَاسُ در تفسیر است كه باین ناس ابو سفیان بن حرب خواهد بود. فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ میگوید: جبرئیل آواز داد زكریا (ع) را، و او بر پاى بود، نماز میكرد در محراب.
این محراب مسجد بیت المقدس است " ان اللَه " بكسر الف قراءة شامى و حمزه. یُبَشِرُكَ بتخفیف قراءة حمزه و كسایى میگوید: خدا ترا شاد میكند به پسرى نام وى یحیى (ع). و در سوره مریم است كه هرگز پیش از وى یحیى نیافریدیم. مفسران گفتند: سمّى یحیى لانّ اللَه احیا قلبه بالایمان و النبوة
یحیى از حیاة است، و حیاة حقیقى حیاة دل است، و حیاة دل بنبوت و ایمان است. و یحیى را هم نبوت بود و هم ایمان. و گفته اند كه: یحیى نام كردند او را كه اللَه بعلم قدیم خود دانست كه از دنیا شهید بیرون شود، و رب العالمین شهیدان را زندگان خواند: بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِهِمْ یُرْزَقُونَ.

روى ان النبى (ص) قال من هوان الدنیا على اللَه ان یحیى بن زكریا قتلته امرأة.
و قیل سمّى یحیى لانّ اللَه تعالى احیا به عقر امّه. و قیل لانّه، احیاه بالطاعة حتى لم یعص قطّ و لم یهمّ بمعصیة.
قال رسول اللَه (ص) ما من احد الا یلقى اللَه عزّ و جلّ قد همّ بخطیئة او عملها الّا یحیى بن زكریا فانه لم یهمّ و لم یعملها.
مُصَدِقاً نصب على الوصف، او الحال " بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَهِ " و این بكلمه را سه معنى است:
یكى آنست كه یبشرك بیحیى بكلمة من اللَه یعنى كه این بشارت سخنى است از خداوند عزّ و جلّ.
دیگر وجه آنست كه: خداى ترا بشارت میدهد به پسرى از زن عاقر بكلمه كن
سدیگر معنى آنست كه: مصدقا بعیسى بن مریم انّه ابن مریم من غیر أب و انه عبد اللَه و رسوله. گویند: اول كسى كه بعیسى بن مریم ایمان آورد و بنبوت و رسالت وى اقرار داد، یحیى بود. یحیى بسه سال مه از عیسى بود، و هر دو پسر خاله یكدیگر بودند. عیسى از مریم بنت عمران زاد و یحیى از حنة بنت عمران.
و گفته اند: مُصَدِقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَهِ معنى آنست كه: یحیى از عاقر زاده قدرت خداى را گواهست. عیسى عن را از مادر بى پدر زاده.

روى: انّ امرأة زكریّا أتت مریم لیلة تزورها، فلما فتحت الباب التزمتها. فقالت امرأة زكریا یا مریم اشعرت انّى حبلى: قالت مریم. اشعرت انّى ایضا حامل قالت امرأة زكریا فانى وجدت ما فى بطنى سجد لما فى بطنك و ذلك قوله: مُصَدِقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَهِ وَ سَیِداً
در نعت یحیى (ع) میگوید: بار خداى مهترى است كریم تر خداى عزّ و جلّ گفته اند:
كه سه چیز شرط سیادت است:
علم و
حلم و
تقوى .
تا این سه خصلت بهم نیایند در یك شخص، استحقاق سیادت مرورا ثابت نشود و قیل السّیّد السّائس لسواد النّاس اى معظمهم و لهذا یقال سید العبد و لا یقال سید الثوب.

وَ حَصُوراً حصور آنست كه بزنان نرسد و گرد ایشان نگردد، و فعول است بمعنى فاعل، یعنى حصر نفسه، عن الشهوات، و گفته اند: فعول است بمعنى مفعول كانه، محصور عنهن اى ممنوع محبوس عنهنّ من قبل اللَه عزّ و جلّ.

وَ نَبِیًا مِنَ الصَالِحِینَ این صالح در قرآن پیغامبران را جایهاست. پارسى آن " شایسته " است. چنانك گویى: فلان یصلح لهذا الامر
...
قالَ رَبِ الایة... مفسران گفتند: زكریا (ع) این خطاب با جبرئیل كرد و گفت: یا سیدى! أَنَى یَكُونُ لِی غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ مرا فرزند چون بود؟ و پیرى بمن رسید و پوستم بر استخوان خشك شده از پیرى. گویند: صد و بیست سالش از عمر گذشته بود، و زن او را نود و هشت سال. و این سخن نه بر سبیل انكار گفت، بل چون رب العالمین در آفرینش خلق حكم چنان كرده است بر عموم، و عادت چنان رانده كه از مرد پیر و زن عاقر فرزند نیاید، زكریا (ع) خواست تا بداند كه این فرزند ایشان را چون در وجود خواهد آمد هم در حال پیرى و ضعف؟ یا ایشان را بجوانى و قوت شباب باز برد و فرزند آرد، یا از زنى دیگر خواهد بود؟ یا بر طریقى دیگر بیرون از عادت آفرینش عموم خواهد بود؟! پس این سؤال از كیفیت وجود فرزند رفت، نه از اصل وجود.

بعضى علماء گفتند: این سخن كه از وى رفت، نه سؤال بود بلكه استعظام نعمت خداى عزّ و جلّ بود، چنان كه عرب گویند، چون شغلى عظیم و نعمتى بزرگ پدید آید من لى بكذا، و من أین لى كذا ؟ یعنى من ازین كه باشم؟ و چه باشم؟ و از كجا اهل این نعمت شوم؟ پس جبرئیل از پیغام خداى وى را جواب داد: كَذلِكَ اللَهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ. معنى آنست كه: این فرزند ترا هم در حال ضعف و پیرى دهد، و از كمال قدرت وى دور نیست كه آفرینش خداى این فرزند را همچون آفرینش اللَه است آن را كه خواهد و هر چه خواهد. یعنى كه اگر تعجب میكنى درین كار پس تعجب كن در همه اختراعات و ابداعات اللَه كه آن همه بر یك نسق است از روى قدرت.

قوله: قالَ رَبِ اجْعَلْ لِی آیَةً زكریا (ع) از آن پس نشان خواست كه وقت حمل این فرزند كى بود؟ و چه نشان دارد؟ تا در شكر و سپاس دارى و عبادت بیفزایم قالَ آیَتُكَ أَلَا تُكَلِمَ النَاسَ ثَلاثَةَ أَیَامٍ إِلَا رَمْزاً این رمز همان وحى است كه جاى دیگر گفت: فَأَوْحى إِلَیْهِمْ. و معنى هر دو درین قصه اشارتست او را.

گفتند: شرط آنست كه با اهل خود مباشرت كنى در حال طهر و نشان حمل آنست كه سه روز سخن با مردم نتوانى گفتن، مگر اشارتى بدست یا بسر و زبان، هم چنان بجاى بى خرس و بى مرض. بعضى علماء گفتند: آن زبان بستن وى از سخن با مردمان عقوبتى بود كه رب العالمین بوى خواست كه بعد از آنكه بمشافهه با فرشته سخن گفته بود آیت و علامت میخواست. قومى دیگر بعكس این گفته اند و آن آنست كه: زكریا (ع) از رب العزت قربتى و عبادتى خواست تا آن بجاى آرد شكر نعمت اجابت دعا را، رب العزّت وى را فرمود كه جملگى خویش سه روز در كار عبادت و تسبیح و ذكر ما كن، و با مردم سخن مگوى، آن ترا شكر نعمت است و پذیرفته ما.

وَ اذْكُرْ رَبَكَ كَثِیراً این دلیل است كه زبان وى از تسبیح نماز و ذكر خدا بسته نبود. وَ سَبِحْ بِالْعَشِیِ وَ الْإِبْكارِ تسبیح نامى است همه سخنان را كه بآن خداى ستایند، هر چند كه استعمال آن بیشتر در سُبْحانَ اللَهِ رود. و سبّوح پاك بى عیب است مصطفى (ص) گفت: هیچ روز نبود، كه نه منادى ندا كند " ایها الخلائق سبّحوا الملك القدوس " عایشه گفت: مصطفى (ص) در سجود گفتى " سبوح، قدوس، رب الملائكة و الروح " 

روایت است از عبد العزیز بن ابى داود، گفت: روزى مصطفى (ص) در مدینه با یاران نشسته بود، یاران بكوهى نگریستند و گفتند: یا رسول اللَه ما اعظم هذا الجبل ! چه عظیم است این كوه! رسول (ص) گفت: هیچكس از شما در بهشت نشود، تا چندان كه این كوه است وى را عمل نبود. یاران همه دلتنگ شدند و سر در پیش افكندند، و از آن گفت خویش پشیمان شدند كه ما چرا آن گفتیم تا این شنیدیم؟ رسول خدا گفت : مالى أراكم محزونین ؟
چه بودست مرا كه شما را دلتنگ مى بینم؟ ایشان گفتند: كاشكى ما را این نظر و این گفت نبودى! یعنى كه این دشخوار كاریست عمل فراوان باید تا چندانك باین كوه برآید. رسول (ص) گفت: دلتنگى مكنید، این آسان تر از آنست كه شما پندارید. نه شما مى گوئید " سبحان اللَه " این گفت شما از آن عظیم تر است و تمام تر!
... و روى ان علیا (ع) قال سبحان اللَه كلمة احبّها اللَه و رضیها و قالها لنفسه و احبّ ان یقال له، و لم تقل الّا لربنا و الیها یفزع الخلائق بِالْعَشِیِ وَ الْإِبْكارِ ابكار در بامداد شدن است و این جا بمعنى بكرة است، مصدر بجاى اسم نهاد، چنانك گفت: فالِقُ الْإِصْباحِ. اصباح بمعنى صبح است، مصدر بجاى اسم گفت، اینجا همچنانست. عرب از وقت آفتاب برآمدن تا بچاشتگاه بكرة گویند، و از وقت آفتاب فرو شدن تا پاره اى از شب بگذرد، عشى گویند.

و مراد باین دو كلمه نه آنست كه: تا زكریا (ع) در تسبیح و نماز بهر دو طرف روز اختصار كند، بلكه دوام ذكر و عبادت خواهد، در همه اوقات شبانروز باین سه روز مخصوص. .....



النوبة الثالثة
قوله عزّ و جلّ: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِ إِنِی نَذَرْتُ لَكَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَراً
در ذوق ارباب معرفت محرّر آنست كه در ازل آزال آزاد ابد شد. نه دنیا دامن او گرفت، نه عقبى او را فریفت نه با شواهد و رسوم بماند، نه با پاداش درآویخت.

پیر طریقت گفت:
پاداش بر روى مهرتاش است! باز خواستن خود را از دوست، پرخاش است! همه یافتها دریافت آزادى لاش است!
...
از آن فرید عصر خویش بو بكر قحطبى حكایت كنند كه: او را پسرى بود سر به بى رسمیها برآورده، و از شوخى و ناپاكى با جوانان فساق درآمیخته.
یكى از پیران طریقت باین پسر برگذشت و وى با اقران خویش در مجلس ملاهى نشسته، و آن بى رسمیها بر دست گرفته، و مردم از غیبت وى در دندنه اى افتاده، آن پیر را رحمت آمد بر بو بكر قحطبى كه تا این مقاسات چون میكشد؟ و با این گفتگوى مردم در حق پسر وى، چون روزگار بسر مى برد؟! هم چنان میرفت تا بر در قحطبى شد. او را بصفتى دید، از خود بیخود شده، و از آن قصه و آن احوال بى خبر! لا بل كه از خویش و بیگانه بى خبر! لا بل كه از دنیا و دنیاویان بى خبر! این شیخ از حال وى در تعجب شد، گفت: " فدیت من لا یؤثّر فیه الجبال الرّواسى " قحطبى بفراست بدانست كه او تعجب میكند. گفت : " انّا قد حرّرنا عن رقّ الاشیاء فى الازل "
 
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ گفته اند كه: چون آن مخدّره مریم بنت عمران در وجود آمد، مادر وى دلتنگ شد و خجل گشت. گفت: من پنداشتم كه این فرزند پسر خواهد بود و در راه خدا آزادش كردم، اكنون دختر آمد و دختر این معنى را چون شاید؟ از سر دلتنگى گفت: " رَبِ إِنِی وَضَعْتُها أُنْثى "
گفتند: این چه خطاب است كه میكنى؟ خداى خود میداند و مى بیند؟ گفت: آرى دانم كه مى داند، لكن تا مرهمى بر نهد! پس مرهم دل وى این بود كه وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ نظیر این آنست كه: مصطفى (ص) را از كفار قریش و اعداء دین رنجها رسید و از كرد و گفت ایشان محنتها كشید، تا تسكین دل وى را این فرمان آمد كه: وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِكَ سیّد (ص) بحكم فرمان صبر مى كرد و در دل آن اندوه مى داشت، چون تقاضایى از درون دل وى پدید آمدى كه اگر نواختى بودى این رنج كشیدن بر شاهد آن نواخت آسان بودى. ربّ العزّت تسكین و تسلیت وى را آیت فرستاد: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَكَ یَضِیقُ صَدْرُكَ بِما یَقُولُونَ. ترا آن نواخت نه بس كه ما در دل تو نظر میكنیم؟ و هر چه بر تو مى رود مى بینیم و مى دانیم؟ مادر مریم را همچنین نواخت آمد كه: وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ. ترا آن نه بس كه ما میدانیم فرزند كه نهادى و بآن كه دختر بود خجل گشتى؟
آرى بمقصود آن زن تحریر دو چیز بود: یكى نواختى كه از حق بوى رسید، دیگرى قبول آن فرزند. و هر دو مقصود در كنارش نهادند، پس او را چه زیان كه دختر آمد! نواخت اینست كه: وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ و قبول اینست كه: فَتَقَبَلَها رَبُها بِقَبُولٍ. آن گه بقبول مجدد اقتصار نكرد كه حسن فرا آن پیوست و گفت: بِقَبُولٍ حَسَنٍ. نیكوش قبول كرد كه وى را بنعمت عصمت بپرورد، و به نبات نیكو برآورد، و بلباس طاعت بداشت، و بشریفترین بقعتها فروآورد، و پیغامبرى چون زكریا (ع) بر وى قیّم گماشت. این همچنانست كه به داود (ع) وحى فرستاد " اذا رأیت لى طالبا فكن له خادما " 

و آن گه وى را به زكریا (ع) باز نگذاشت كه از غیب روزى او روان كرد، كه رب العالمین گفت: كُلَما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرِیَا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً تا عالمیان بدانند كه خداى تعالى دوستان خود را خود دارد، و ایشان را بكس بازنگذارد.

این جا لطیفه ایست یعنى كه: تا خادمان كه فقرا را خدمت میكنند، و توانگران كه اولیاء را تعهد میكنند، بدانند كه ایشان در رفق اولیاء و فقرااند، و اولیاء و فقراء در رفق و نواخت حق اند. و آنچه زكریا (ع) از مریم بپرسید " أَنَى لَكِ هذا " از آن بود كه ترسید اگر دیگرى بر زكریا (ع) سبق برد بتعهد وى، خود ندانسته بود و نشناخته، آن قربت و منزلت مریم بنزدیك خداوند عزّ و جلّ. از آنكه كودك بود نه سابقه طاعتى، نه وسیله عبادتى از وى دیده، و نه وقت آن دریافته.

مریم بتأیید الهى و عنایت ازلى از عین توحید او را جواب داد و گفت: هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَهِ، یعنى اللَه روزى كه دهد و نواخت كه فرستد، نه بسابقه طاعت دهد، نه بوسیله عبادت بلكه از نزدیك خود فرستد و بمشیت خویش دهد. نه بینى كه درین آیت روزى دادن در مشیّت خویش بست، نه در طاعت و عبادت بندگان؟ فقال تعالى: إِنَ اللَهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِحِسابٍ.
 
زكریا (ع) از آن پس چنان ادب گرفت كه در محل طاعت و عبادت لا بلكه در مقام نبوت و رسالت استحقاق یك اجابت دعوت خود ندید. الّا از فضل محض و مشیت حق. و آن در قصه فرزند خواستن است. چون او را بشارت داد بفرزند، گفت :" أَنَى یَكُونُ لِی غُلامٌ "

یك قول آنست كه باى استحقاق منى تكون لى هذه الاجابة؟ لو لا مشیتك و فضلك .
یك قول دیگر آنست كه: زكریا (ع) گفت خداوندا این فرزند هم ازین زن باشد، كه روزگارى به پیرى با من بسر آورد یا از زن دیگر؟ جواب دادند او را كه هم ازین زن باشد، از بهر آنكه چون با وحشت انفراد هر دو بهم بودندى، امروز كه روز شادى و بشارت فرزند است، با دیگرى شرط نباشد. و درین اشارتى است، و در آن اشارت بشارتى.

فرداى قیامت كه رب العالمین تجلى كند و بندگان را بكرامت دیدار باز رساند، همین دیده باز دهد كه امروز است، این دیده كه امروز در راه خداى گریست و وحشت فراق كشید، هر آینه همان بعزّ وصال رسد و بتجلى ذو الجلال بر آساید.

قالَ رَبِ اجْعَلْ لِی آیَةً زكریا (ع) نشان وجود فرزند خواست، او را گفتند: نشان آنست كه سه روز زبان تو از سخن با مردم باز برم، تا همه رازت با ما بود، و بر زبانت همه حدیث ما رود. از روى اشارت میگوید: ترا فرزندى دهم كه وى را از دنیا و خلائق باز برم، و روى دل وى فرا خود گردانم، تا قبله خود جز حضرت ما نداند و جز با حدیث ما نیارامد.


زكریا (ع) را بر خصوص همین فرمود: وَ اذْكُرْ رَبَكَ كَثِیراً وَ سَبِحْ بِالْعَشِیِ وَ الْإِبْكارِ و مؤمنان را بر عموم همین فرمود: وَ اذْكُرُوا اللَهَ كَثِیراً. میگوید: خداى را یاد كنید، و در طاعت و خدمت وى روزگار سر آید، همه او را باشید و در همه حال و همه كار او را خوانید، و او را دانید. اگر آسائید، با ذكر و پیغام او آسائید و گر نازید، بنام و نشان وى نازید:

در سراى مرا گه گهى تو حلقه بزن
صواب نیست كه بیگانه وار برگذرى
و گر حدیث كنى، جز حدیث ما نكنى!
و گر شراب خورى، جز بیاد ما نخورى!


وَ اذْكُرْ رَبَكَ كَثِیراً گفته اند: كه ذكر خدا را سه درجه است:
اول ذكر ظاهر بزبان از ثنا و دعا، و هو قوله تعالى وَ اذْكُرْ رَبَكَ كَثِیراً.
دیگر ذكر خفى بدل. و ذلك فى قوله تعالى أَوْ أَشَدَ ذِكْراً و قول النبى (ص) خیر الذكر الخفى و خیر الرزق ما یكفى " 
سدیگر ذكر حقیقى است، و آن شهود ذكر حق است ترا: و ذلك قوله: وَ اذْكُرْ رَبَكَ إِذا نَسِیتَ اى نسیت نفسك فى ذكرك، ثم نسیت ذكرك فى ذكرك، ثم نسیت فى ذكر الحقّ ایّاك كل ذكر.

پیر طریقت گفت:
الهى! چه باد كنم كه خود همه یادم،
من خرمن نشان خود فرا باد دادم.
یاد كردن كسب است و فراموش نكردن زندگانى،
زندگانى وراء دو گیتى است، و كسب چنانك دانى.

الهى! یك چندى بكسب یاد تو ورزیدم، باز یك چندى بیاد خود ترا نازیدم
دیده بر تو آمد، با نظاره پردازیدم
اكنون كه یاد بشناختم خاموشى گزیدم چون من كیست كه این مرتبت را سزیدم؟
فریاد از یاد باندازه، و دیدار بهنگام، وز آشنایى بنشان، و دوستى به پیغام .


ادامه دارد ...
 



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است

سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (122)



مطالب اخیر وبلاگ :

دلمشغوی و ذکر مدام, شرط دوستی
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)
دوستی , نسبت و تبعیت !
حکمتهایی از کلام مولا علی (ع)
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
موسیقی محمد اصفهانی(همای رحمت,دیده بگشا,فاصله)+دانلود
لله وا (نی) مازندرانی سه اثر از استاد طیبی + دانلود
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
لینک کل موضوعات تارنما (لینک ثابت)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (119)
مالک الملک است و عزیز کننده و ذلیل کننده
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (118)
درسهای زندگی از مولا علی (ع)
مولا علی (ع) ؛حیات جان علم است
ارزش علم در نگاه منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
ارزش میانجیگرى و آشتى میان دیگران
حکمتهایی از منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (117)
خوشا بحال زدایندگان غم و غصه
مولا علی (ع) منتخب محمد (ص)؛ تا غدیر می ماند!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (116)
هیچ در اندیشه ی که چون بود حال ما روز رستاخیز ؟!
تفکر و تعقل بالاتر از هر عبادتیست
بخشی دیگر از خطبه بند بالای غدیر
آل سعود و بیخبری از آیات الهی (وقتی پرده دار حرم غاصب است و بیخبر)
ناصبی مستوجب دو آتش
شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.