النوبة الاولى
قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿31﴾
بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است (31)
والله رئوف بالعباد
قوله تعالى:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ یا محمد (ص) فرا جهودان و ترسایان گوى: اگر دوست میدارید اللَه را،
فَاتَبِعُونِی بر پى من ایستید،
یُحْبِبْكُمُ اللَهُ تا دوست دارد خداى شما را،
وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ و بیامرزد شما را گناهان شما،
وَ اللَهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (31) و خدا آمرزگارست و عیب پوش و بخشاینده.

قُلْ گوى
أَطِیعُوا اللَهَ فرمان برید خداى را بتوحید،
وَ الرَسُولَ و پیغامبر را بتصدیق.
فَإِنْ تَوَلَوْا پس اگر برگردید،
فَإِنَ اللَهَ لا یُحِبُ الْكافِرِینَ (32) خداى دوست ندارد كافران را.

إِنَ اللَهَ اصْطَفى آدَمَ خداى برگزید آدم (ع) را
وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ و نوح را برگزید و ابراهیم و كسان وى را برگزید
وَ آلَ عِمْرانَ و برگزید مریم دختر عمران و پسر وى عیسى،
عَلَى الْعالَمِینَ (33) بر جهانیان روزگار ایشان.

ذُرِیَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ ایشان را فرزندان و نجاد ساخت از یكدیگر نیكان از نیكان،
وَ اللَهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (34) و اللَه شنوائیست دانا.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ الایة...
سبب نزول این آیت آن بود كه مصطفى (ص)، كعب اشرف و اصحاب او را از جهودان با دین اسلام دعوت كرد، و سید و عاقب را از ترسایى با اسلام خواند.
ایشان گفتند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَهِ وَ أَحِبَاؤُهُ نَحْنُ أَبْناءُ اللَهِ سخن ترسایانست، وأَحِبَاؤُهُ سخن جهودان گفتند: ما خود پسران و دوستان اللَه ایم بوى نزدیكتر از آنیم كه تو ما را بآن میخوانى!
رسول خدا و مؤمنان گفتند: اگر آنك شما پسران و دوستانید، چرا بر شما غضب و لعنت است ازو؟
گفتند: این چنان است كه پدر بر پسر خشم گیرد، یكبارگى ازو نبرد و دوستى برنخیزد.
پس رب العالمین آیت فرستاد: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ فَاتَبِعُونِی. معنى آنست كه: یا محمد (ص)! ایشان را گوى كه اگر اللَه را دوست میدارید، چنان كه مى گوئید پس مرا دوست دارید كه نسبت وى دارم از روى نبوت و رسالت و محبت و بر پى من باشید كه من بر طاعت و عبادت وى میخوانم، و دوستى شما مر او را لا محالة از آنست كه او نیز شما را دوست میدارد و آن گه شما را دوست دارد كه وى را طاعت دار و فرمان بردار باشید. پس واجب است بر شما كه اتّباع من كنید در طاعت او، تا شما را دوست دارد.

درین آیت نشان دوستى و محبت, اتّباع رسول ساخت جاى دیگر آرزوى مرگ نشان دوستى كرد. إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَهِ مِنْ دُونِ النَاسِ فَتَمَنَوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ میگوید: اگر راست مى گوئید كه اللَه را دوست مى دارید، آرزوى مرگ كنید كه دوستى داعیه شوق است، و شوق زده را همان مراد وى دیدار دوست بود. و آن كس كه همه مراد وى دیدار دوست بود، همیشه آرزوى آن باشد كه بر دوست برسد و راه رسیدن بر دوست جز مرگ نیست. پس چرا كراهیّت مى دارید مرگ را؟ و مرگ سبب وصال دوست است!
اما گفتند: كه این مرگ قومى را راحت است، و قومى را آفت. آن را كه راحت است، از آن است كه : " من احبّ لقاء اللَه احبّ اللَه لقائه " و آن را كه آفت است، از آن است كه " من كره لقاء اللَه كره اللَه لقائه "
زاهدى را گفتند كه : مرگ را دوست دارى؟
توقف كرد. پس پرسنده گفت: اگر زهد تو با صدق تو بودى از مرگ كراهیت نبودى!

سدیگر نشان در صدق محبت آنست كه: همواره ذكر محبوب بر دل و بر زبان محبّ تازه بود. چنان كه غفلت و نسیان بوى راه نبرد. وعلى هذا قال النبى (ص) " من احبّ شیئا اكثر ذكره "
 
چهارم نشان در وفاء دوستى آنست كه: هر چه با محبوب نسبتى دارد، آن را دوست دارد.
چنان كه قرآن كلام وى، كعبه خانه وى، مصطفى (ص) رسول وى، مؤمنان دوستان وى.
مصطفى (ص) گفت : " احبّوا اللَه لما یغذوكم به من نعمة، و احبّونى لحبّ اللَه ایّاى، و احبّوا اهل بیتى لحبّى "
آن گه گفت: وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ. درین تنبیه است كه محبّت نه معلول است، نه باكتساب بنده تا بتحصیل طاعت یا از اجتناب معصیت فرا دست آید. یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ. پس آنچه گفت: یُحْبِبْكُمُ اللَهُ كه بنده باشد كه گناهان دارد، آن گه خدا را دوست دارد و اللَه وى را دوست دارد.
هم ازین بابست خبر نعمان كه وى را بخمر خوردن چند بار حدّ زدند. پس یكى وى را لعنت كرد، رسول خدا گفت: لعنت مكن كه وى خدا و رسول او را دوست میدارد.

مفسران گفتند: چون این آیت فرو آمد، عبد اللَه بن ابى سر منافقان با اصحاب خویش گفت: محمد طاعت خود در طاعت خدا بست، میخواهد تا چنان كه خداى را طاعت داریم، وى را نیز طاعت داریم و میفرماید تا وى را دوست داریم، چنانك ترسایان عیسى (ع) را دوست داشتند.
رب العالمین در جواب ایشان این آیت فرستاد، یعنى من كه خدایم بطاعت دارى میفرمایم. قُلْ أَطِیعُوا اللَهَ وَ الرَسُولَ بگوى ایشان را كه، فرمان بردار باشید، و او را یگانه و یكتا دانید، و بخداوندى و معبودى وى اقرار بدهید، و رسول وى را فرمان بردار باشید، و او را بنبوت و رسالت استوار دارید و در آیت اوّل اتّباع وى فرمود، و درین آیت طاعت وى فرمود، از بهر آنكه افتد طاعت دارى كه اتّباع سیرت و افعال و اخلاق با آن نبود. و اینجا هم طاعت دارى باید و هم اتّباع، تا بنده بر راه حق افتد و بر سنن صواب. آن راه كه بنده در آن بكمال سعادت خویش رسد و قرآن مجید بآن اشارت میكند: قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَهِ، عَلى بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَبَعَنِی

بزرگان دین گفتند: این راه بر سه منزل نهادند:
منزل اول: شناخت احكام ظاهر شرع است و بآن كار كردن و شرط آن بجا آوردن.
منزل دوم: شناخت علم و زهد و ورع است كه حاصل آن شناختن عیب خویش است، و قمع شهوات، و مجاهدت نفس.
و منزل سوم: شناخت خواطر است كه آن توقیعات سلطان ربوبیت است. و خاطرى كه توقیع ربوبیّت باشد، خطا در آن راه نبرد، و بلكه همه شكستگیها بوى درست شود.

مصطفى (ص) گفت: " اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ینظر بنور اللَه "
 
این سه منزل كه گفتیم، رسول بسه كلمه باز آورده و راه تحصیل آن باز نموده گفت:
" سائل العلماء و خالط الحكماء و جالس الكبراء "

آن گه گفت: فَإِنْ تَوَلَوْا فَإِنَ اللَهَ لا یُحِبُ الْكافِرِینَ. اگر برگردند از طاعت خدا و رسول وى، خداى ایشان را دوست ندارد هر چند كه ایشان مى گویند، وى را دوست داریم آن گفت ایشان بى حاصل است، و آن دعوى ایشان باطل.

قوله: إِنَ اللَهَ اصْطَفى آدَمَ الایة...
صفوت از هر چیز بهینه آنست. میگوید اللَه برگزید آدم (ع) را بمحبّت و ولایت و نبوّت، او را رسول كرد بفرزندان خویش و بفرشتگان. و لهذا قال تعالى: أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ.

در خبر است كه مردى گفت : یا رسول اللَه! أ نبیّا كان آدم؟ قال: نعم، مكلّم و برگزید نوح (ع) را و ابراهیم (ع) را، و آل وى اسماعیل و اسحاق و لوط و یعقوب و انبیاء فرزندان او. ابراهیم را خلّت داد و امام ملّت كرد، و ایشان را كه برشمردیم از خاندان وى اهل رسالت كرد، و بریشان درود پیوست تا جاوید. آل مرد كسان وى باشند از نزدیكان و خاصگان قبیله و عشیره و موافقان در دین. پس هر كه در دین موافق نباشد و در اتّباع درست نیاید، او را آل نگویند اگر چه نسب دارد. و با موافقت و اتّباع در دین آل گویند، اگر چه نسب ندارد. و الیه الاشارة بقوله " فمن تبعنى فانّه منّى "
 
و قال تعالى: وَ مَنْ یَتَوَلَهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَهُ مِنْهُمْ. و پسر نوح كه نه موافق نوح (ع) بود در دین، از آل وى نشمرد و گفت: إِنَهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ. و آل فرعون را گفت: أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَالْعَذابِ كه در ملت كفر همه یكسان بودند و بر پى یكدگر رفتند.

مصطفى (ص) خویشان كافر را گفت: انّ آل ابى لیسوا لى باولیاء، انّما ولیّى اللَه و صالح المؤمنین، و لكن لهم رحم ابلّها ببلالها
.... و گفته اند كه: اهل دین كه نسبت ایشان با رسول خداست بر دو قسم اند:
گروهى خاصیگان وى اند. و متبعان وى، بعلم متقن و عمل محكم شرائط شرع او بجا آورند و براه دین وى راست روند. ایشان را " آل "  گویند.
قسم دیگر گروهى اند كه با وى نسبت دارند و عمل ایشان بر سبیل تقلید باشد و با تقصیر و تفریط بود، نه ایشان را علم متقن است نه عمل محكم ایشان را امّت گویند نه آل. پس آل پیغامبر همه امّت اواند، نه همه امّت او آل اواند.

اینجاست كه جعفر بن محمد (ع) را گفتند: چه گویى باین مردمان كه مى گویند مسلمانان همه آل محمداند؟ جواب داد كه: كذبوا و صدقوا.
گفتند: این چه معنى دارد، دروغ و راست هر دو جمع كردن؟
گفت: دروغ است آنچه میگویند كه مردمان با این همه تقصیر در دین آل محمداند، و راست است چون شرائط شریعت او بجاى آرند و براه اتّباع او تمام روند، و راست روند.

وَ آلَ عِمْرانَ و برگزید آل عمران یعنى موسى (ع) و هارون (ع). مقاتل گفت: این عمران پدر موسى و هارون است. هو عمران بن یصهر بن قاهث بن لاوى بن یعقوب (ع).
و گفته اند: آل عمران مریم است و پسر وى عیسى (ع) و آن عمران بن ماثان است النّجار، نیك مردى بود از نیك مردان زمین مقدس.

عَلَى الْعالَمِینَ اى عالمى زمانهم. گفته اند: كه: عالم نامى است از هر چه در موجودات است، از زمین و آسمان، و هوا و فضا، و برّ و بحر و حیوانات و جمادات. و چون عقلاء از آدمیان و فریشتگان در جمله آن بودند، جمع بنام ایشان باز كرد كه در آفرینش ایشان اصل اند، و دیگر چیزها تبع ایشانست.

و گفته اند كه: هر جنسى از موجودات كه هست، آن را عالمى گویند. چنان كه جنس آدمیان، و جنس فریشتگان، و جنس پریان، و جنس مرغان، و غیر ایشان.

و گفته اند كه: اهل هر عصرى را عالمى گویند.

اهل تحقیق گفتند: عالم دو است: عالم كبیر و عالم صغیر.
كبیر آنست كه گفتیم، و صغیر هر آدمى بنفس خویش عالمیست و هر چه در عالم كبیر است نمودگار آن در عالم صغیر است، از زمین و كوه و نبات و جوى روان و باد و آب و آتش و سرما و گرما و پیشه وران و فریشتگان و چهارپایان و غیر آن.
ازین جاست كه ربّ العالمین در نفس آدمیان همان نظر فرمود كه در عالم كبیر فرمود و گفت: وَ فِی أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟.
و در آیت دیگر هر دو در هم بست، گفت: سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ.
مصطفى (ص) گفت: اعلمكم بنفسه، اعلمكم بربه
و جاى دیگر گفت: وَ لا تَكُونُوا كَالَذِینَ نَسُوا اللَهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ تنبیها، على انهم لو تفكروا فى انفسهم لما خفى معرفته علیهم.

ذُرِیَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ذرّیة نصب است بر حال، و گفته اند بر بدل و گفته اند بر تكریر. اى: اصطفى ذریّة و اشتقاق ذریّت از " أذرأ اللَه الخلق " است، فتركت همزته، كبریّة و نبى.
و گفته اند: هى فعلیة من الذرّ و چنان كه نسل را ذرّیت گویند، اصل را نیز گویند، و ذلك فى قوله: وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنَا حَمَلْنا ذُرِیَتَهُمْ اى آباءهم. و زنان را ذرارى گویند.
مصطفى (ص) گفت: حجوا بالذرارى و لا تأكلوا مالها و تذروا ارباقها فى اعناقها. باین ذرارى زنان خواهد بود نه كودكان، كه كودكان را در شرع حج كردن درست نیاید.
بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ اى من ولد بعض، فكلهم من ذریة آدم (ع) ثم ذریة نوح (ع) ثم ذریة ابراهیم(ع) و قیل بعضهم من بعض یعنى فى الموالاة الدینیه لقوله تعالى: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ و قوله تعالى: الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ
اهل معانى گفتند: تعلق این آیت كه إِنَ اللَهَ اصْطَفى آدَمَ الخ بآیت پیش از دو وجه است:
یكى آنكه: ایشان همه مقرّ بودند كه اتّباع این پیغامبران كه بر شمردیم واجب است میگوید: چرا اتّباع محمد (ص) نمیكنید و ایشان همه یكسانند؟ آنچه اتّباع این پیغامبران واجب كرد، نبوت و رسالت است و آن در محمد (ص) موجود است، پس او را متبع باشید.
وجه دیگر آنست كه: اصطفائیّت این پیغامبران از آنست كه خداى را فرمان بردار شدند تا مستحق محبت او گشتند، یعنى شما نیز این طاعت بجاى آرید تا بآن محبت رسید.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ فَاتَبِعُونِی.
این آیت از روى حقیقت رمزى دیگر دارد و ذوقى دیگر. میگوید: هر كرا ازین حدیث سودایى در سینه مى بود، بگوى بر پى ما بیرون آى كه كارها همه در قدم ما تعبیه كردند. دل خود را بعقل در مبند كه عقل پاسبانیست، راهبر نیست، تا عنان باو دهى و راه نیست، تا روى در وى آرى. آنچه طلب كنى از عقل طلب مكن از نبوّت طلب كن. عقل غاشیه كش احكام دین است، عزت و كبریاء دین در میزان عقل نگنجد، و در حیّز جوهر و عرض نیاید. دین ما همان دین است كه صد هزار و بیست و چهار هزار انبیاء و رسل را بوده است، و شهادت عزّت قرآن برین سخن شامل است كه میگوید: شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِینِ ما وَصَى بِهِ نُوحاً الایة مرتبت دار دین ما دو چیز است: قال اللَه و قال رسول اللَه و گر آنچه مایه دین اهل بدعت است از جواهر و اعراض و فصول متكلمان و تصرفات عقول ایشان در آفرینش یك بار نیست گردد و متلاشى شود، و با كتم عدم رود. یك ذرّه نقصان در آستانه عزّت دین و سدّه عظمت سنّت نیاید. تا از رب العزّت بحكم اقبال بأهل سنت این خطاب مى آید كه: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً اینجا نه كلام متكلمان در گنجد، نه فصول متفلسفان، نه بیان عرض و جوهر ایشان.
.... قوله علیكم بذاك و دین الغلام : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ فَاتَبِعُونِی پیش از وجود عالم و خاك آدم (ع) بهزاران سال، ارواح خلائق جمع كردیم و عهدى بر ارواح انبیاء و رسل گرفتیم كه: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ فَاتَبِعُونِی هر كه خدمت در گاه آن صدر مملكت و نقطه دولت میخواهد، از امروزینه بخدمت او كمر بندد و بچاكرى وى اقرار دهد. اینست كه ربّ العالمین ازیشان حكایت كرد : " قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا "
پس همه را بیكبار بكتم عدم بردیم، تا در میدان قدرت و قضاء ربوبیت یك چند نفسى بر زدند، پس یك یك را ازیشان سر باین عالم در دادیم آدم (ع) آمد و رفت، ابراهیم (ع)  آمد و رفت، موسى (ع)  آمد و رفت، عیسى (ع)  آمد و رفت و على هذا چندین هزاران پیغامبران بخاك فرو شدند. پس ندا كردیم كه یا محمد (ص) اكنون میدان خالى است. و وقت وقت تست.

سید قدم در مملكت بنهاد، چهارده كنگره از قصر كسرى بیفتاد و در كعبه سیصد و شصت بت بود، همه در روى در افتادند. و از چهار گوشه عالم بانگ برآمد كه: جاءَ الْحَقُ وَ زَهَقَ الْباطِلُ. گوهر نبوت بر بساط عزّت قرار گرفت، و سرا پرده رسالت بر عرصه زمین زدند، و اطناب آن از شرق عالم تا غرب عالم برسید: نقاب از چهره جمال برگرفته شد، جهان از نثار لفظ شیرین پر درّ و جوهر گشت و از مكارم اخلاق كریم آراسته و پیراسته گشت. و على هذا قوله، (ص) " بعثت بجوامع الكلم، و لأتمم مكارم الاخلاق"

تا نقاب از چهره جان مقدّس برگرفت
هر كه صاحب دیده بود آنجا دل از جان در گرفت
مهره كس را ندید اندر همه دریاى مهر
یك صدف بگشاد و دریاها همه گوهر گرفت


قوله: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُونَ اللَهَ
ابتداء این آیت بزبان اهل طریقت بجمع و تفرقت باز مى گردد
تُحِبُونَ اللَهَ تفرقت است، یُحْبِبْكُمُ اللَهُ جمع است.
تُحِبُونَ اللَهَ خدمت شریعتست، یُحْبِبْكُمُ اللَهُ كرامت حقیقت است خدمت از بنده بخداى بر شود، و الیه الاشارة بقوله: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَیِبُ. كرامت از خداى به بنده فرو آید، و هو المشار الیه بقوله: وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ. هر چه از بنده شود تفرقت است بفرض معلول، بپراكندگى موصول.
هر چه از خداى آید جمع است، پاك باشد بى غرض، آزاد باشد از هر علت.

نظیر این آیت و معناى جمع و تفرقت آنست كه رب العالمین گفت: وَ لَمَا جاءَ مُوسى لِمِیقاتِنا وَ كَلَمَهُ رَبُهُ جاءَ مُوسى عین تفرقت است و كَلَمَهُ رَبُهُ حقیقت جمع.
تفرقت صفت اهل تكوین است، و جمع صفت اهل تمكین.
موسى (ع) در مقام تكوین بود. نه بینى كه چون خداى با وى سخن گفت از حال بحال گشت، و تغیّر و تلوّن در وى آمد؟! تا كس در روى وى نتوانست نگرستن!
و مصطفى (ص) اهل تمكین بود، و در عین جمع لا جرم بوقت رؤیت و مكالمت در حال استقامت و تمكن بماند، و یك موى بر اندام وى متغیر نگشت. ثمره روش موسى (ع) با تفرقت این بود كه: وَ قَرَبْناهُ نَجِیًا. ثمره كشش مصطفى (ص) در عین جمع این بود كه : دنى فتدلى اى دنا منه الجبّار ربّ العزّة فتدلّى هكذا فسّره رسول اللَه.

قوله تعالى: فَاتَبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَهُ
بسا فرقا میان این كلمه كه حبیب (ص) گفت، و میان آن كلمه كه خلیل (ع) گفت: فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَهُ مِنِی. چندان كه میان محبت و خلّت است،همچندان میان كلمتین است. خلیل (ع) گفت: هر كه بر پى ماست، او از ماست. حبیب (ع) گفت: هر كه بر پی ماست، دوست خداست. و برتر از حال دوستى حالى نیست، خوشتر از ایام دوستى روزگارى نیست.

دوستى سه منزل است: هوى صفت تن، محبت صفت دل، عشق صفت جان.
هوى بنفس قائم، محبت بدل قائم، عشق بجان قائم.
نفس از هوى خالى نه، و دل از محبت خالى نه، و جان از عشق خالى نه
عشق مأواى عاشق است، و عاشق مأواى بلاست.
عشق عذاب عاشق است و عاشق عذاب بلا.

در عشق تو، گبر ناب من دانم بود!
دل سوخته، جان كباب، من دانم بود!
در آتش تیز و آب من دانم بود!
روز و شب در عذاب من دانم بود!


این عشق كه صفت جان آمد، نیز بر سه قسم است:
اول راستى، میانه مستى، آخر نیستى.

راستى عارفانراست، مستى والهان راست، نیستى بى خردانراست.

راستى آنست كه آنچه گویى كنى و آنچه نمایى دارى و آنجا كه آواز دهی باشى.
مستى بى قرارى و وله زدگى است.
گه نظر مولى دائم گردد، دل هاؤم گردد گه عطا بزرگ گردد، از طاقت یافت برگذرد.
مستى هم نفس راست، هم دل را، هم جان را.
چون شراب بر عقل زور كند، نفس مست گردد. چون آشنایى بر آگاهى زور كند، دل مست شود.
چون كشف بر انس زور گیرد، جان مست شود.
چون ساقى خود متجلّى گردد، هستى آغاز كند و مستى صحو شود.

من نیستم اى نگار، تو هستم كن
یك جرعه شراب وصل بر دستم كن
با من بنشین بخلوت و مستم كن
گر سیر شوى بنكته اى پستم كن


اما نیستى آنست كه در سر دوستى شوى، نه بدین جهان با دید آیى، نه در آن جهان.
دو گیتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست،
اكنون نمى یارم گفت كه منم، نمى یارم گفت كه اوست!

از دیده و دوست، فرق كردن نه نكوست
یا اوست بجاى دیده، یا دیده خود اوست


آن پیر طریقت گفت:
خداوندا! یافته میجویم، با دیده ور میگویم : كه دارم چه جویم؟
كه بینم چه گویم؟ شیفته این جست و جویم، گرفتار این گفتگویم.

خداوندا! خود كردم و خود خریدم، آتش بر خود خود افروزانیدم!
از دوستى آواز دادم، دل و جان فرا ناز دادم.

مهربانا! اكنون كه در غرقابم، دستم گیر كه گرم افتادم:

زین بیش مزن تو اى سنایى غم عشق
بپذیر تو پند و گیر یك ره كم عشق
كآواره چو تو بسند، در عالم عشق
كز آب روان گرد برآرد غم عشق


آرى! مشتاق كشته دوستى است، هر چند كه سر ببالین است.
نیكوتر آنست كه كشته دوستى به از كشته شمشیر است،
نه از كشته دوستى خون آید و نه از سوخته آن دود!
كشته بكشتن راضى، و سوخته بسوختن خشنود!
كم تقتلونا و كم نحبّكم
یا عجبا لم نحبّ من قتلا
 
هر چند بر آتشم نشاند غم تو
غمناك شوم، گرم نماند غم تو



ادامه دارد ...



توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است

سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (114)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (116)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (117)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (118)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (119)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (121)




مطالب اخیر وبلاگ :
دوستی , نسبت و تبعیت !
حکمتهایی از کلام مولا علی (ع)
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
موسیقی محمد اصفهانی(همای رحمت,دیده بگشا,فاصله)+دانلود
لله وا (نی) مازندرانی سه اثر از استاد طیبی + دانلود
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
لینک کل موضوعات تارنما (لینک ثابت)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (119)
مالک الملک است و عزیز کننده و ذلیل کننده
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (118)
درسهای زندگی از مولا علی (ع)
مولا علی (ع) ؛حیات جان علم است
ارزش علم در نگاه منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
ارزش میانجیگرى و آشتى میان دیگران
حکمتهایی از منصوب عزیز غدیر ,مولا علی (ع)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (117)
خوشا بحال زدایندگان غم و غصه
مولا علی (ع) منتخب محمد (ص)؛ تا غدیر می ماند!
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (116)
هیچ در اندیشه ی که چون بود حال ما روز رستاخیز ؟!
تفکر و تعقل بالاتر از هر عبادتیست
بخشی دیگر از خطبه بند بالای غدیر
آل سعود و بیخبری از آیات الهی (وقتی پرده دار حرم غاصب است و بیخبر)
ناصبی مستوجب دو آتش
شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ
بعضی از وقایع روزگار رهایی (1)
هنری بالاتر از دوست داشتن مردم نیست
امام على (ع): خودنمایی شرک است
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
حقوق پدر و مادر در ادبیات اخلاقی(01)
حج عوام و حج خواص
حرم ظاهر و حرم باطن !
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
آیا واقعا متدین هستی ؟!
حقوق پدر و مادر در ادبیات اخلاقی(03)
حق با آقا بقیه الله و پیروانش میباشد
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
چگونگی تداوم نسل بشر از ابتداء
دل گپ ها ( گفتگوهای تنهایی)
MIRACLE OF THE HOLY PROPHET,s SAYING
بنام آنكه ما را آفرید ...و میمیراند
دام خال روی ( تک بیتی )
راز کلیمی
عاشق تماشایی ( تک بیتی )
امام موسی صدر و پدیده رانت خواری
کلام نورانی از امام باقر (ع)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.