النوبة الاولى
الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿16﴾
همان كسانى كه مى‏گویند پروردگارا ما ایمان آوردیم پس گناهان ما را بر ما ببخش و ما را از عذاب آتش نگاه دار (16)
حدیث رسول اکرم
قوله تعالى
الَذِینَ یَقُولُونَ رَبَنا ایشان كه میگویند خداوند ما
إِنَنا آمَنَا ما كه مائیم بگرویدیم
فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا بیامرز ما را گناهان ما
وَ قِنا عَذابَ النَارِ و باز دار از ما عذاب آتش

الصَابِرِینَ شكیبایانند
وَ الصَادِقِینَ و راست گویان
وَ الْقانِتِینَ و فرمان برداران
وَ الْمُنْفِقِینَ و نفقه كنندگان
وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ و آمرزش خواهان(و خاصه) بسحرگاهان.

شَهِدَ اللَهُ گواهى داد خداى
أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ كه نیست خدایى جز او
وَ الْمَلائِكَةُ و فرشتگان او
وَ أُولُوا الْعِلْمِ و خداوندان دانش (از آفریدگان او)
قائِماً بِالْقِسْطِ ایستاده بداد،
لا إِلهَ إِلَا هُوَ نیست خدایى جزو،
الْعَزِیزُ قادر قوی
الْحَكِیمُ دانا بهمه كار.

إِنَ الدِینَ عِنْدَ اللَهِ الْإِسْلامُ دین نزدیك خداوند اسلام است
وَ مَا اخْتَلَفَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ و دو گروه نشدند ایشان كه كتاب دادند ایشان را
إِلَا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ مگر پس آن كه قرآن بایشان آمد
بَغْیاً بَیْنَهُمْ بحسدى كه میان ایشان بود،
وَ مَنْ یَكْفُرْ بِآیاتِ اللَهِ و هر كه بسخنان خداى كافر شود
فَإِنَ اللَهَ سَرِیعُ الْحِسابِ  اللَه زود شمارست،(زودتوان، زودپاداش.)

فَإِنْ حَاجُوكَ پس اگر با تو حجت جویند،(و پیكار آرند)
فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَهِ گویى من فرا دادم (فرا سپردم) همگى خود خداى را،
وَ مَنِ اتَبَعَنِ و هر كه بر پى من ایستاد (همین كرد كه من كردم،)
وَ قُلْ لِلَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ گوى ایشان را كه كتاب دادند
وَالْأُمِیِینَ و امیان عرب
أَ أَسْلَمْتُمْ خویشتن بیوكنید؟
فَإِنْ أَسْلَمُوا پس اگر خویشتن بیوكنند (ومسلمان شوند)
فَقَدِ اهْتَدَوْا بر راه راست آمدند
وَ إِنْ تَوَلَوْا و اگر برگردند
فَإِنَما عَلَیْكَ الْبَلاغُ بر تو كه هست پیغام رسانیدن است
وَ اللَهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ و اللَه بیناست به بندگان خود.


النوبة الثانیة
قوله تعالى الَذِینَ یَقُولُونَ رَبَنا
این الذین همان گروهند كه لِلَذِینَ اتَقَوْا در آیت اول اشارت به ایشانست میگوید گفتار ایشان اینست كه رَبَنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا و كردار ایشان الصَابِرِینَ وَالصَادِقِینَ این آیت بیان گفت ایشان و آن آیت نعت كرد ایشان گفتار بجاى اساس است و كردار بجاى بنا، و اساس بى بنا بكار نیاید و بناى بى اساس پاى ندارد. یعنى كه تا هر دو خصلت سر درهم ندهند بنده بدرجه ایمان نرسد، و انّنا آمنّا در حق وى محقق نشود.

فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا میگوید خداوند ما! بیامرز گناهان ما. وَ قِنا عَذابَ النَارِ اى احفظنا من الشهوات و الذنوب المودّیة الى النار: و مگذار ما را فرا كارى و گفتى كه سرانجام آن آتش بود.

الصَابِرِینَ مكسور است بآن لام كه در لِلَذِینَ اتَقَوْا است. و صبر در لغت عرب حبس است. و مصبوره كه مصطفى از خوردن گوشت او نهى كرده است، آن جانور است كه در جاهلیت او را در جایى بیافتند و وى را مى زدند تا مردار گشت هم موقوده است و هم مصبوره. پس معنى الصَابِرِینَ آنست كه گله و نالش فرو خود گیرند و بیرون ندهند.

مفسران گفتند الصَابِرِینَ ای على ما امر اللَه عز و جل و فرائضه، و الصابرین على دینهم و على ما اصابهم. یعنى كه شكیبایان اند بر گذاردن فرمان اللَه، و بجاى آوردن فرائض و لوازم. و شكیبایان اند بهر چه بایشان رسد از رنجها و مصیبتها و بى كامیها.

وَ الصَادِقِینَ یعنى فى الاعتقاد و القول و العمل، و ذلك غایة الایمان، راست گویان و راست روان و راست كاران، در دل با صدق اعتقادند، و در زبان با صدق گفتارند، و در اركان با صدق كردارند. وَ الْقانِتِینَ اى المطیعین للَه، و الدائمى العبادة فى السرّ و الجهر
خداى را فرمان برداران اند، و همیشه وى را پرستندگان چه در نهان و چه در آشكارا در همه حال چنانند. وَ الْمُنْفِقِینَ یعنى من الحلال فى طاعة اللَه، هزینه كنندگان و صدقه دهندگانند، و آنچه دهند حلال دهند، و در راه خدا دهند، نعمت اللَه در طاعت اللَه خرج كننده وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ.
یعنى المصلّین من آخر اللیل، نماز كنندگان اند در سه یك بازپسین از شب.
جماعتى از مفسران بر آنند كه این مستغفران ایشان اند كه نماز بامداد بجماعت گذارند و ذكر استغفار در قرآن سى و سه جایست. و معنى استغفار آمرزش خواستن است و آنچه بنده گوید " استغفر اللَه و اتوب الیه " عزم است بر استغفار نه حقیقت استغفار.

ربیع خثیم كسى را دید كه میگفت: استغفر اللَه و اتوب الیه. گفت: اى جوانمرد تو مى گویى كه من از اللَه آمرزش میخواهم وز معصیت با طاعت وى میگردم، نى اگر نكنى دروغ باشد این سخن و گناهی دیگر. آن مرد گفت: یا ربیع! اكنون چون گویم؟ گفت بگو اللّهمّ اغفر لى و تب على
شهر حوشب گفت: این معنى در خبر است كه مصطفى (ص) كسى را دید كه همان سخن میگفت، جواب وى همین داد كه ربیع خثیم داد.
وهب ابن منبه گفت كه در زبور داود خوانده ام كه یا داود! بشنو از من كه من حق ام، و حق میگویم، اگر بنده از بندگان من بپرى دنیا گناه دارد پس پشیمان شود باندازه یك دوشش پستان، و از من كه خدایم آمرزش خواهد یك بار، راست، و من دانم از دل وى كه آن صدق است، و نمى خواهد كه با سر گناه رود، یا داود! من آن گناهان از وى زودتر از آن بیفكنم كه قطرات باران كه از هوا بزمین افتد.

....
این سه خبر كه گفتیم در استغفار اشارة است بسه مقام از مقامات راه دین بر ترتیب:
اول مقام سابقانست، ایشان را یك بار استغفار فرمود كه گفتشان با كمال صدقست و حقیقت اخلاص. و در خبر است كه اخلص العمل یجزك منه القلیل .
دوم مقام مقتصدانست، از اللَه بهشت خواستند ایشان را هفتاد بار استغفار فرمود.
سوم مقام ظالمانست، معیشت دنیا و روزى فراخ خواستند، ایشان را هزار بار فرمود. و كلید روزى فراخ استغفار بسیار ساخت. مصطفى گفت : من استبطأ رزقه، فلیكثر من الاستغفار.

....
جعفر بن محمد (ع) گفت: من صلى من اللیل ثم استغفر فى آخره سبعین مرة كتب من المستغفرین بالاسحار
…. و این تخصیص بوقت سحر بآنست كه عبادت در آن وقت بر تن دشوارتر بود و وقت صافى تر و دل حاضرتر و رقیق تر .
داود علیه السلام از جبرئیل پرسید كه در شب كدام ساعت فاضلتر؟
گفت: این ندانم و لكن هر شب بوقت سحر عرش عظیم در اهتزاز و جنبش مى آید.

....
شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ الایة، مصطفى (ص) گفت هر كه این آیت برخواند آن ساعت كه در خواب میشود تا آنجا كه گفت لا إِلهَ إِلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَاهِدِینَ رب العالمین هفتاد هزار فرشته بر وى گمارد تا از بهر وى استغفار میكنند تا بقیامت.

و بخبرى دیگر مى آید هر كه این آیت برخواند و بآخر گوید: و انا اشهد بما شهد اللَه و استودع اللَه هذه الشهادة، فهی لى عند اللَه ودیعةٌ . روز قیامت این خواننده را بیارند و ربّ العالمین گوید: انّ لعبدى هذا عهداً و انا احقّ من وافى بالعهد، ادخلوا عبدى الجنة
گوید این بنده را با من عهدیست و كیست از من سزاوارتر بوفاء عهد، فرود آرید بنده مرا ببهشت.

زبیر ابن العوام گفت عشیه عرفه نزدیك مصطفى فرا رفتم تا بدانم كه چه میخواند گفتا شَهِدَ اللَهُ مى خواند تا بآخر، آن گه میگفت و انا على ذلك من الشاهدین هم چنان باز پس میخواند تا بوقت افاضت.

حكایت كنند كه مردى شهد اللَه برخواند، آن گه گفت بار خدایا ودیعت منست بنزدیك تو تا روز حاجتم باز دهى، پس بوقت وفات آن مرد گویند زبانش گشاده گشت و میخواند شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ تا باین كلمه شهادت فروشد و در آن حال هاتفى آواز داد كه هذه ودیعتك رددناها الیك .

كلبى گفت سبب نزول این آیت آن  است كه، دو حبر از احبار شام آمدند نزدیك مصطفى (ص) چون چشم ایشان بر مدینه افتاد، یكدیگر را گفتند چه نیكو ماند این مدینه بمدینة آن پیغامبر كه در آخر الزمان بیرون آید. پس چون مصطفى را دیدند، او را بآن صفت و نعت دیدند كه خوانده بودند و دانسته،
گفتند : انت محمد؟! تو محمدى؟
جواب داد كه: آرى من محمدم،
گفتند : تو احمدى ؟!
گفت : آرى من احمدم
گفتند ترا از شهادتى پرسیم اگر ما را از آن خبر دهى و بیان كنى ناچار بتو ایمان آریم و بگرویم،
رسول خدا گفت: بپرسید آنچه خواهید.
گفتند : اخبرنا عن اعظم شهادة فى كتاب اللَه عز و جل  ما را بخبر كن كه كدام شهادة است بزرگوارتر و عظیم تر در كتاب خداى،
جبرئیل آمد و آیت آورد شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ..

قرائت بو جعفر: شهداء اللَه است ممدود و منصوب بر صفت یا بر حال، و چون این قرائت خوانى پیوسته باید خواند بِالْأَسْحارِ و بانه. اما قرّاء ثمانیة همه فعل خوانند شَهِدَ اللَهُ، میگوید گواهى داد اللَه كه جز او هیچ خدا نیست، گواهى داد خود را بخود پیش از گواهى خلق او را، بى نیاز بگواهى خود از گواهى جز از خود، بسزاء حق خویش بیش از پیدایى خلق خویش.

قال المفسرون شَهِدَ اللَهُ اى بیّن و اظهر بما نصب من الادلّة على توحیده. مفسران گفتند: معنى شهادت بیان كردن است و بیرون دادن آنچه نهفته بود، یعنى كه دلائل توحید بر عالمیان روشن كرد تا هر كه نظر كرد بآن هیكل علوى، و درین مركز سفلى، و درین آیات و روایات قدرت وى، و در زمین، و در سماوات، در برّ و در بحر، در هواء و در فضا، دلیل گرفت بر صانع با جلال و قادر بر كمال عز جلاله و عظم شانه.

حاصل معنى آنست: كه " لا تستوحش من تكذیب الكافرین لك فقد اظهرك اللَه من الآیات ما ینبى انه تعالى شاهد لك بصدق دعواك وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ اى و شهدت الملائكة گفته اند: كه شهادت اللَه اخبار و اعلام است، و شهادت فرشتگان و اولوا العلم اقرار است، چنان كه گفت هِدْنا عَلى أَنْفُسِنا اى اقررنا. و این شهادة ایشان كه معطوف است بر شهادت اللَه نه از روى معنى است كه از روى لفظ است، چنان كه جاى دیگر گفت انّ اللَه و ملائكته یصلّون على النبى (ص) و شهادت علماء كه در شهادة خود بست و در شهادت فرشتگان دلیل است بر فضل علماء و شرف ایشان مصطفى (ص) گفت ساعةٌ من عالم یتكئُ على فراشه ینظر فى علمه خیرٌ من عبادة العابد سبعین عاما.

....
قائِماً بِالْقِسْطِ. ترتیب آیت آنست كه شهد اللَه قائما بالقسط نصب است بر حال، یعنى كه ایستاده بعدل. قائم و قیّوم و قیّام و قیّم همه نامهاى خداوند عز و جل اند، و معنى آن پائنده بر حال بیك نعت، نه حال گردد و نه نعت تغییر پذیرد.

و گفته اند كه معنى قائِماً بِالْقِسْطِ آنست كه مدبّر رازق، مجاز بالاعمال. یقال فلان قائم بامر فلان اى مدبّر له متعهد لاسبابه، و قائم بحق فلان اى مجاز له.. قسط نامیست داد را، و اقساط مصدرست و قسوط مصدر قاسط است، یقال معنى قسط اى اخذ قسط غیره و هو جور، و اقسط اى اعطی غیره قسطه، و ذلك عدل.

لا إِلهَ إِلَا هُوَ اول این كلمه شهادت است و آخر آیت همان كلمت، یعنى كه اول بجاى دعوى و شهادتست و آخر بجاى حكم جعفر ابن محمد (ع) گفت: اول وصف و توحید است و آخر رسم و تعلیم.
و گفته اند: لا إِلهَ إِلَا اللَهُ در آخر آیت از آن باز آورد كه الْعَزِیزُالْحَكِیمُ از پس آن بود، و مخلوق را باین هر دو نام خوانند، یعنى كه عزت او نه چون عزّ مخلوقاتست و حكمت او نه همچون حكمت ایشان، هر چند كه هم نامى هست هم سانى نیست، كه هیچ خدا جز ازو نیست تا هم سانى میان ایشان باشد. لا إِلهَ إِلَا هُوَ در پیش داشت تا این معنى را تنبیه كند.

الْعَزِیزُ عزیز در اصل شدید است و عزّت شدّت است و غلبه. پارسى عزت زور است عرب گوید عز على اى شقّ علی. عزیز علیه ما عنتّم اى شدید شاق.
... و حكمت به است از علم، حكمت نامیست علم محكم درواخ را كه اختلاف نپذیرد و بران تهمت نبود و در آن گمان نیامیزد.

إِنَ الدِینَ عِنْدَ اللَهِ الْإِسْلامُ. الایة... كسایى خوانده است تنها إِنَ الدِینَ بنصب الف معطوف در آن كه شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ، و إِنَ الدِینَ و كسانى آن از كس نشنیده است و بر كس نخوانده، جز زان كه قرائت ابن عباس است. معنى آنست كه دین معروف كه آن را ملّت و كیش خوانند. آن نزدیك خدا اسلام است، و اگر تفصیل آن خواهى كه بدانى، قول و عمل و نیت است، ....این همان دینست كه رب العالمین گفت وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.
و بعضى مفسران گفته اند كه این جواب مشركان است، كه هر كسى ازیشان بآنچه داشت از ملت و كیش فخر مى آورد، و میگفت لا دین الا دیننا و هو دین اللَه. پس ربّ العالمین ایشان را دروغ زن كرد باین آیت و گفت: نه چنان است كه ایشان مى گویند، انّ الدین عند اللَه السلام الذى جاء به محمد (ص).

و دین را چند معنى است:
فرمان دارى، و
ولایت دارى،
وپاداش،
و شمار،
و عادت و این همه در دین ملت داخل اند.

و اصل اسلام خویشتن فرادست دادن است، و فرماینده را خویشتن بیفكندن است، و اختیار خود برگرفتن، و كسى در دست كسى دهند كه او را چنانك خواهى میكن او را، گویند او را مسلّم در دست وى نهادند و اسلام و استسلام هر دو یكسان است: فالآن قد جئت مستسلما فما شئت فافعل بمستسلم قوله: وَ مَا اخْتَلَفَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ایشان كه مختلف شدند جهودان اند، و كتاب توریت است، و علم اینجا قرآن است. و گفته اند كه محمد است. و از بهر آن او را علم نام نهادند كه معلوم ایشان بود بنعت و صفت وى بیش از بعثت وى.
میگوید تا نیامده بود یك گروه بودند بیك قول كه او آمدنى است و بودنى براستى، و چون بیامد دو گروه شدند: قومى گفتند كه استوارست، قومى گفتند كه نیست.
آن گه گفت بَغْیاً بَیْنَهُمْ یعنى این اختلاف كه افتاد بحسدى بود كه در میان ایشان بوده. حسد آنست كه در دلست، چون بگفت و كرد آید بغى است.

وَ مَنْ یَكْفُرْ بِآیاتِ اللَهِ قیل: یعنى بمحمد و القرآن فَإِنَ اللَهَ سَرِیعُ الْحِسابِ اى سریع التعریف للعامل عمله.

فَإِنْ حَاجُوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَهِ میگوید: اگر این جهودان با تو خصومت كنند، در كار دین. تو بگوى من قرار دادم و سپردم خودى خود و كردار خود و دل خود و نیت خود از براى خداى وَ مَنِ اتَبَعَنِی و مهاجر و انصار كه بر پى من ایستاده اند، همین كردند كه من كردم. و آنچه گفت: أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ مراد وجه مفرد نیست كه همه تن و جمله جوارح مرادست. اما وجه با آن مخصوص كرد كه شریف ترین جوارح است و عظیم تر همه، چون وجه بخضوع درآید همه جوارح تبع وى بود، وَ قُلْ لِلَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ و گو جهودان و ترسایان را كه توریت و انجیل ایشان را دادند وَ الْأُمِیِینَ و امیان عرب یعنى مشركان، ایشان كه كتاب نداشتند. أَ أَسْلَمْتُمْ؟: لفظ استفهام است و معنى امر، چنان كه جاى دیگر گفت فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؟ و جاى دیگر فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ؟ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ؟ أَ أَسْلَمْتُمْ خود را بیوكنید.

فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا مصطفى ص این آیت بریشان خواند یعنى بر اهل كتاب ایشان گفتند اسلمنا ما مسلمان شدیم. رسول خدا گفت: جهودان را أ تشهدون انّ عیسى كلمة من اللَه و عبده و رسوله
ایشان گفتند: معاذ اللَه كه عیسى بنده باشد. این است كه رب العالمین گفت: وَ إِنْ تَوَلَوْا فَإِنَما عَلَیْكَ الْبَلاغُ. بلاغ اسم است و تبلیغ مصدر. میگوید: اگر ایشان از اسلام و دین برگردند، بر تو جز تبلیغ رسالت نیست، و راه نمودن كار تو نیست: لیس علیك هداهم  و این آیت پیش از نزول آیت قتال فرود آمد، پس چون آیت قتال فرود آمد این آیت منسوخ گشت.

وَ اللَهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ یعنى بصیر بمن آمن بك و صدّقك و بمن كفر بك و كذّبك. مومن و كافر را مى بیند، و اعمال همه مى داند، و فردا همه را پاداش مى دهد، هر كسى را سزاء خویش و جزاء خویش، چنان كه گفت و وفیّت كل نفس ما عملت و هو اعلم بما یفعلون.

ادامه دارد ...



توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (114)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (116)


مطالب اخیر وبلاگ :

هیچ در اندیشه ی که چون بود حال ما روز رستاخیز ؟!
تفکر و تعقل بالاتر از هر عبادتیست
مولا علی (ع) منتخب محمد (ص)؛ تا غدیر می ماند!
بخشی دیگر از خطبه بند بالای غدیر
آل سعود و بیخبری از آیات الهی (وقتی پرده دار حرم غاصب است و بیخبر)
ناصبی مستوجب دو آتش
شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ
بعضی از وقایع روزگار رهایی (1)
هنری بالاتر از دوست داشتن مردم نیست
امام على (ع): خودنمایی شرک است
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
حقوق پدر و مادر در ادبیات اخلاقی(01)
حج عوام و حج خواص
حرم ظاهر و حرم باطن !
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
آیا واقعا متدین هستی ؟!
حقوق پدر و مادر در ادبیات اخلاقی(03)
حق با آقا بقیه الله و پیروانش میباشد
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود ...
چگونگی تداوم نسل بشر از ابتداء
دل گپ ها ( گفتگوهای تنهایی)
MIRACLE OF THE HOLY PROPHET,s SAYING
بنام آنكه ما را آفرید ...و میمیراند
دام خال روی ( تک بیتی )
راز کلیمی
عاشق تماشایی ( تک بیتی )
امام موسی صدر و پدیده رانت خواری
کلام نورانی از امام باقر (ع)
سه کلام از امام باقر (ع)
مناظره با ابوحنیفه درباره فضیلت مولا علی (ع)
زنان باحیاء و باوفا؛ فرشته های بی بدیل و گرانبها
سخنی از امام خوبیها,امام باقر (ع)
کلام نورانی امام محمد باقر(ع)
لالایی برای مادر(موسیقی مازنی+دانلود)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (114)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)
عادت بد دشمنی پرقدرت
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
تعریض به زاهد ریایی (تک بیتی)
روحانی معتبر حکومت و شرابخانه
( طنز ) جوحی , فرزند حریص ناخلف
باد غارتگر و شکوه شبنم (تک بیتی)
نیت اساس کارست ولی امان از ظلم !
گرفتاری بندگان بدلیل طولانی شدن گناهان
مدعی بی وفا ( تک بیتی )
محمد (ص) موعود همه انبیاء پیشین
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
خار و خسان دوپا کم نیستند ! (تک بیتی)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.