النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
 
هو

اشتقاق " اسم " از سموّ است. و معنى سموّ ارتفاع است، یعنى كه نام سماء نامورست و نشان ارتفاع او. و خداوند ما را عزّ و جلّ نامهاست در كتاب و در سنّت و بدان نامها نامور است، آن نامست كه هست و آن هست كه نام هرگز چنو نامور بدین صفت. كدام مخلوق را شیر نام كنند و بد دل آید؟ و دریا نام كنند و بخیل بود؟ و ماه نام كنند و زشت آید؟

خالق جل ثناؤه بر خلاف اینست كه خداوندى بى عیب و بر صفت كمالست.
با عزت و با جلالست با لطف و با جمالست. با فضل و با نوالست.
وجود او دلها را كرامت است! شهود او جانها را ولایت است!
نادر یافته در عیان، و شیرین در حكایت است! یك نظر بعنایت اگر كند همه را كفایتست.

اگر روزى بیندازد كمند از برج ایوانش
بسا دلها كه اندر حضرت او در شكار آرد

آن پیر طریقت گفت :
خداوندا! نثار دل من امید دیدار تست، بهار جان من در مرغزار وصال تست .
آن همان آرزوست كه آن مخدّره كرد " ربّ ابن لى عندك بیتا فى الجنة "

یحیى معاذ همین گفت :
الهى! أخلى العطایا فى قلبى رجاؤك، و أحبّ الساعات إلیّ ساعة فیها لقاؤك
آن چه جایى بود كه وعده دیدار فراموش كند؟،
و آن چه دلى بود كه نسیم معارف از گلزار وصال نبوید؟،
و آن چه زبانى بود كه جز نام دوست بخود راه دهد؟
كز نام دوست بوى دوست آید، و از حدیث دوست راحت جان فزاید!

روى ما شادست تا تو حاضرى با روى تو
جان ما خوش باد چون غائب شوى با یاد تو
اى بسا در حقّه جان غیورانت كه هست
نعرهاى سر بمهر از درد بى فریاد تو


قوله: الم، اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ
الم رمز دوستى است، خطابى سربسته با عاشقان كار افتاده.
اللَه توحید عارفانست، اسباب و اشكال و اغیار فراموش كرده، و زبانشان با نفى این ها ناپرداخته، هم از اول بر سر نكته اثبات حق افتاده

" لا إله إلّا هو " توحید عامه مؤمنانست، از در نفى درآمده و از تاریكى بیگانگى و پراكندگى باز رسته، و بعاقبت بنور توحید بر افروخته !

چو لا از صدر انسانى فكندت در ره حیرت
پس از نور إلهیت باللهّ آى از إلّا


اول راز با عاشقانست،
آخر نیاز آشنایانست،
میانه ناز عارفانست
و راز عاشقى تا نیاز آشنایى هزار منزلست آشنایان را فرود آرند " فى جنّات و نهر "
عارفان را فرود آرند فى مقعد صدق
عاشقان را فرود آرند در حضرت عندیّت " عند ملیك مقتدر"

چندان كه میان آشنایى و عاشقى است همچندان میان جنات و نهر و میان عند ملیك مقتدر است،
هر كس را بقدر همت و اندازه معرفت خویش.

خطاب آشنایان از جبّار عالم آنست كه مصطفى (ص) گفت: ان شئتم انبأتكم ما اوّل ما یقول اللَه عزّ و جلّ للمؤمنین و اول ما یقولون له؟ قلنا نعم یا رسول اللَه. قال: انّ اللَه یقول للمؤمنین هل احببتم لقایى؟ فیقولون نعم. فیقول: لم؟ فیقولون: رجاء عفوك و مغفرتك فیقول: وجبت لكم مغفرتى

حاصل كار آشنایان آنست كه از خدا مغفرت و عفو خواهند،
و حاصل كار عاشقان آنست كه با مصطفى (ص) گفت شب معراج " كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل "

من آن توأم تو آن من باش ز دل
بستاخى كن چرا نشینى تو خجل


آن گه خطاب با مواجهت گردانید و منّت بر آن مهتر عالم نهاد و گفت " نزّل علیك الكتاب بالحق "

اى مهتر!
ترا چه زیان گر بادیه غیبت روز كى چند نصیب خلق را در پیش كعبه وصالت نهادم؟
تو آن بین كه یك ساعت ترا از فراموش كردگان نكردم،
نه پیغام و نامه از تو باز گرفتم.
عاشق را همه تسلى در نامه دوست بود،
غریب را همه راحت از نامه خویش بگشاید.
...
اى مهتر!
انبیاء پیشینه را و امّت گذشته را گفته بودم در آن نامها كه بایشان دادم كه
مرا دوستى عزیز است و حبیبى كریم،
بمؤمنان رحیم، با درویشان چرب سخن و مهربان، و با خلق عظیم،
بساط شرع او در آخرالزمان گسترانیم تا همه شرعها نسخ كند، و همه عقدها فسخ كند.
این نامه كه بتو فرستادم اى مهتر!
تحقیق آن وعده موعودست كه وعده ما بازى نبود و سخن ما مجازى نبود.
 
وَ أَنْزَلَ التَوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ
اى مهتر نگر تا غیریّت در راه نبوت نیاید.

بدانكه انبیا را نامه ها فرستادم پیش از تو، كه
مضمون آن نامه ها حدیث تو بود و ترتیب كار تو و كرامت تو،
" فعندى لاخوانى الغائبین صحائف ذكرى عنوانها "

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ
اى مهتر!
تا كى حق خویش فداء این رمیدگان كنى و هزیمت ایشان از سیاست قطیعت ماست،
لَعَلَكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَا یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ.

تا كى گرد دلهاى زنگار گرفته ایشان برائى؟
و خرابى آن دلها از صولت عزّت ماست بَلْ طَبَعَ اللَهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ.

تا كى تدبیر كشاندن آن قفلها كنى؟
و نقش آن مهر از خزینه عدل ماست، أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
.....

و ریزنده آن ارزیر بسمع ایشان قهر ماست! إنّك لا تهدى من أحببت.
تا كى ماه بدو نیم كنى؟ و معجزات عرضه كنى؟
آن هیچ گه در چشمشان نیاید كه پوشش آن بصیرت و نجاست آن نهاد ایشان از حكم ماست.
أولئك الّذین لم یرد اللَه أن یطهّر قلوبهم. نعوذ باللّه من عذابه و نقمته.

إِنَ اللَهَ لا یَخْفى عَلَیْهِ شَی ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَماءِ
اى خداوند داناى پاك دان، نیك دان، همه دان، دوربین نزدیك دان،
تویى از نهان آگاه و آگاه بهر گاه تویى.

از راز دم جملگى آگاه تویى
اندر دل من بگاه و بیگاه تویى


ترا چه بانک بلند چه راز باریك،  روز روشن چه شب تاریك، 
اى شنوایى كه همه آوازها شنوى،
اى دانایى كه بهمه رازها رسى،
اى بینایى كه همه دورها بینى.
.....

هر ان چیزى كه شد پنهان نبیند دیده ما آن
بهر چیزى كه شد پنهان بود یزدان ما بینا
كرا باشد بصر زین سان كه هر یك ذره زین عالم
نگردد زو كم از وادى نپوشد زو شب یلدا


هُوَ الَذِی یُصَوِرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ الآیه...
سخن درین از دو وجه است:
یكى در اثبات صورت آفریدگار جل جلاله و عز شانه،
دیگر در بیان قدرت وى و اظهار نعمت و بر نهاد منت در تقدیر و تصویر خلق. اما در اثبات صورت خالق خبر درست است از مصطفى (ص) خلق آدم على صورته و طوله ستون ذراعا "
و روى " على صورة وجهه"

النوبة الاولى
هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾
اوست كسى كه این كتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره ‏اى از آن آیات محكم [=صریح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره ‏اى] دیگر متشابهاتند [كه تاویل‏ پذیرند] اما كسانى كه در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏ جویى و طلب تاویل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پیروى مى‏كنند با آنكه تاویلش را جز خدا و ریشه‏ داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود (7)

قوله تعالى:
هُوَ الَذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ. او آنست كه فرو فرستاد بر تو این نامه،
مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ ازوست آیتهاى استوار داشته و تمام كرده
هُنَ أُمُ الْكِتابِ معظم قرآن و مایه دین داران و علم جویان آنست.
وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ و آیتهاى دیگر است كه بهم مانند در ظاهر، و جز از یكدیگرند در حقیقت
فَأَمَا الَذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ اما ایشان كه در دل ایشان كژى و چفتگى است .
فَیَتَبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ بر پى آن متشابه ایستاده اند از این كتاب
ابتغاء الفتنة جستن شور دل را و آشفتگى دین را،
وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ و جستن تأویل آن، كه تا حقیقت مراد خداى از آن چیز بدانند
وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَا اللَهُ و نداند تأویل آن مگر خداى
وَ الرَاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ، یَقُولُونَ و تمام دانشان كه در علم پاى بر استوارى دادند مى گویند
آمَنَا بِهِ بگرویدیم بآنچ خداى فرو فرستاد
كُلٌ مِنْ عِنْدِ رَبِنا همه از نزدیك خداى ماست...
وَ ما یَذَكَرُ إِلَا أُولُواالْأَلْبابِ  و حق در نیابد و پند نپذیرد مگر خداوندان مغز.

رَبَنا خداوند ما!
لا تُزِغْ قُلُوبَنا مجسبان دلهاى ما را
بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا پس آنكه راه نمودى ما را
وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً و ما را از نزدیك خود رحمتى بخش
إِنَكَ أَنْتَ الْوَهَابُ تویى كه تویى خداوند فراح بخش نیكو دار.

رَبَنا! خداوند ما،
إِنَكَ جامِعُ النَاسِ تویى فراهم آرنده مردمان
لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ روزى را كه در بودن آن روز گمان نیست،
إِنَ اللَهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ  كه خداى خلاف نكند هنگامى كه نامزد كند یا وعده كه دهد.


النوبة الثانیة
قوله تعالى هُوَ الَذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ یعنى: القرآن مِنْهُ اى من القرآن آیاتٌ مُحْكَماتٌ اى متقنات مبینات مفصّلات لا اشكال فى لفظهن و ظاهرهن، یعمل بهنّ
میگوید: این قرآن بعضى محكمات است و بعضى متشابهات.
محكمات آنست كه در لفظ و معنى آن هیچ اشكال نبود، نسخ از آن باز گرفته اند و معارضه از آن باز گردانیده، و اختلاف را در آن حاجت بتكلف نظر نباشد، از آنك روشن و پیدا و ظاهر بود و آن فرائض و حدود است، امر و نهى، و حلال و حرام. و معظم قرآن و اصل قرآن آنست، چنان كه گفت هُنَ أُمُ الْكِتابِ أمّ هر چیز معظم آنست كه قوام آن چیز بدانست و از سر جانور
أمّ آنست كه زندگانى آدمى در بقاء آنست و گفته اند: هنّ أمّ الكتاب اى: أم كل كتاب أنزله اللَه على كل نبی فیهن كل ما احل و كل ما حرم میگوید این آیات محكمات كه درین قرآن بتو فرو فرستادیم اصل همه كتاب خداى اند كه پیغامبران را داد، یعنى كه همه را بیان حلال و حرام و فروض و حدود كردیم و روشن گفتیم.

ابن عباس گفت: آنست كه در سورة الانعام بسه آیت بیان كرد: قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَمَ رَبُكُمْ عَلَیْكُمْ الى آخر الآیات الثلاث و نظیر آن در سوره بنى اسرائیل است وَ قَضى رَبُكَ أَلَا تَعْبُدُوا إِلَا إِیَاهُ الآیات وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ أخر جمع أخرى است میگوید: متشابهات است درین قرآن. و متشابهات آنست كه بچیزى ماند در ظاهر و كه جز از آن باشد در حقیقت، چنان كه میگوید وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها (فَحَقَ عَلَیْهَا الْقَوْلُ ) فَدَمَرْناها تَدْمِیراً.

و در آیتى دیگر گفت: إِنَ اللَهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى وَ یَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ظاهر این هر دو بدان ماند كه آن جا بفسق مى فرماید و این جا نهى از آن مى كند، تا آن گه كه عالم بیان كند و گوید معنى آیت آنست كه: امرناهم بالطاعة فخالفوا و فسقوا.

قتاده و ربیع و ضحاك و سدى گفتند: محكمات ناسخات است كه موجب عمل است، و متشابهات منسوخات است كه ایمان آوردن بدان واجب است، اما عمل بدان نیست. ابن زید گفت: محكمات قصص انبیاء است، كه رب العالمین آن را مفصل و مبین كرده در قرآن، قصه نوح در بیست و چهار آیت، قصه هود در ده آیت، قصه صالح در هشت آیت، قصه لوط در هشت آیت، قصه شعیب در سیزده آیت، قصه موسى در آیات فراوان، و ذكر پیغامبر ما(ص) در بیست و چهار آیت باز گفته، و فضل و شرف وى در آن مبین كرده. و
متشابهات آنست كه درین قصه ها مكرر مى شود.

چنان كه در قصه نوح گفت قُلْنَا احْمِلْ جاى دیگر گفت فَاسْلُكْ فِیها و عصاء موسى را گفت فَإِذا هِیَ حَیَةٌ تَسْعى جاى دیگر گفت فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ.

و گفته اند كه محكمات آنست كه علما را دریافت معنى آن هست و بر تأویل آن رسند، و متشابهات آنست كه علم آن جز اللَه نداند، چنان كه وقت خروج دجال و نزول عیسى، و آفتاب از مغرب برآمدن، و قیامت برخواستن، و مانند این كه اللَه بدانستن آن متأثر است، و خلق را بران اطلاع نه، و جز ایمان آوردن بدان كس را در آن نصیب نه.

و بروایتى دیگر از ابن عباس متشابهات آنست كه تشابهت على الیهود، و هى حروف التهجى فى اوائل السّور. و اصل این قصه آنست كه قومى جهودان چون كعب اشرف و حیى اخطب و همسران ایشان آمدند بنزدیك رسول (ص) و گفتند  بما رسید كه در جمله آن چه بر تو فرو فرستادند الم است، و اگر این حق است پس ما مدت ملك امت تو مى دانیم كه چند خواهد بود و تا كى خواهد بود، بیش از هفتاد و یك سال نخواهد بود
و این تأویل كه نهادند از شمار جمل بر گرفتند، یعنى كه الف یكى، لام سى، و میم چهل.
مصطفى (ص) گفت پس ازین بیشتر هست المص. ایشان گفتند " ص " نود باشد پس صد و شصت و یك سال خواهد بود. ایشان گفتند: مانند این دیگر هست؟ مصطفى (ص) گفت: " الر". ایشان گفتند: اكنون دویست و سى و یكسال خواهد بود مصطفى گفت ازین بیشتر هست المر. ایشان گفتند: این بسیار بیفزود دویست و هفتاد و یكى باشد و این بر ما مشتبه شد ندانیم آن بیشتر گیریم یا كمتر؟ ما خود بتو ایمان نخواهیم آوردن. پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد: هُوَ الَذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَ أُمُ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ یعنى اشتبه على الیهود بما أولو الحروف على حساب الجمل.

اگر كسى گوید چه فایدت راست متشابه در قرآن آوردن و چه حكمت است در آن كه همه محكمات نبود؟
جواب آنست كه تشریف و تخصیص علما را، تا بمنقاش فهم معانى دقیق از آیات استخراج میكنند، و بدان معنى از عامه خلق متمیز میشوند، و نیز مستحق ثواب اخروى میگردند، بآن كه در آن استنباط خاطر و فكرت خویش را مى رنجانند، و اگر همه محكمات بودى حاجت بتكلف نظر و اتعاب فكرت نبودى، و آن ثواب حاصل نیامدى.
معنى دیگر آنست كه دانایان چون در متشابهات تأمل كنند و از دریافت معانى آن عاجز شوند نقص خویش ببینند و عجز خویش بشناسند و آن گه در راه بندگى راست تر روند، كه بندگى عجز خود شناختن است و بدرماندگى خود اقرار كردن.

فَأَمَا الَذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ معنى زیغ آنست كه از راه استقامت با یك سویى چسبد. یقال " زاغ القلب، و زاغت الشمس من كبد السّماء" و منه قوله : فَلَمَا زاغُوا أَزاغَ اللَهُ قُلُوبَهُمْ .
میگوید ایشان كه در دل زیغ دارند همواره بر پى متشابهات باشند، یعنى كافران و منافقان و جهودان كه طلب مدت ملك این امت از حساب جمل استخراج میكنند.
....
فَأَمَا الَذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ اى تشابه لفظه، و اشكل معناه و هو صحیح فى نظمه و تألیفه. پس خبر داد كه چه معنى را بر پى متشابه باشند و گفت: ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ اى ابتغاء التكذیب و قیل ابتغاء ابتغاء الشّبهات و اللبس لیضلّوا بها جهالهم. میگوید آن را متشابه جویند تا بدروغ دارند، یا جهال را اندران در شبهت افكنند، و دین بر ضعیفان بشورانند. وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ و تأویلى بر آن متشابه نهند تا حقیقت و مراد اللَه از ان بدانند، و هرگز ندانند كه اللَه گفت: وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَا اللَهُ. تأویل بر لفظ تفعیل است، و مراد بآن متأوّل است، هم چنان كه تنزیل در صدر سورة الزمر مراد بآن منزّل است نه بینى كه جاى دیگر گفت یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ اى یأتى متأوّله و مآله یعنى آنچ عاقبت معنى در آخر با آن آید.



توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )



گل




مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (114)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)



مطالب اخیر وبلاگ :
تعریض به زاهد ریایی (تک بیتی)
روحانی معتبر حکومت و شرابخانه
( طنز ) جوحی , فرزند حریص ناخلف
باد غارتگر و شکوه شبنم (تک بیتی)
نیت اساس کارست ولی امان از ظلم !
گرفتاری بندگان بدلیل طولانی شدن گناهان
مدعی بی وفا ( تک بیتی )
محمد (ص) موعود همه انبیاء پیشین
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
خار و خسان دوپا کم نیستند ! (تک بیتی)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
عالم خیال بی بند و بارست (تک بیتی)
با کریمـــان کارها دشـوار نیست
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (109)
حدیث عشق و اقبال عاشق (تک بیتی)
تصویر - روح زندگی و صمیمیت و سادگی
طنز - رند معصوم !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (108)
موسیقی محلی مازندران, ننجان ( ننه جان ) + دانلود
قیامت , همانندی روی ها و دلها
دنیا و آخرت در نگاه مولا علی (ع)
عشق و دردمندی از عشق (تک بیتی)
پیامبر اخلاق (ص) در نگاه سید حسن نصرالله
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (107)
زبان نگاه ( تک بیتی )
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)
دنیا و آخرت در نظر مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
شرایط توبه در نظر مولا علی (ع)
دوستان خدا محزون نباشند
موسیقی محی مازندران,لالایی اثر محمود شریفی + دانلود
خوراکی‌ هایی که در تابستان نباید خورد
حکایت درویشان خدا
فضلیت آدمی در نظر مولا علی (ع)
هدایت فقط کار خداست و در این امر شریک نمیخواهد
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
غره مشو که خوار گردی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
کاربرد مجاز در قرآن
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
عصاره سیر و لیمو ترش ، راهی برای باز کردن رگهای قلب
خدا یکی و محبت یکی و یار یکی
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
قفس غم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
پررویان و با حیاء ها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
موسیقی آئینی مازندران,امام رضا(ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, موسی (ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.