النوبة الثالثة
قوله تعالى: لَیْسَ عَلَیْكَ هُداهُمْ جل اللَه العظیم، و تعالى الواحد الصمد القدیم، لا اله الّا هو رب العرش الكریم.

بهشت و دوزخ

بزرگ است و بزرگوار، خداوند كردگار، جبار كامگار،
رسنده بهر چیز و دانا بهر كار،
پاك از انباز و بى نیاز از یار، خود بى یار و همه عالم را یار،
دارنده هر كس سازنده هر چیز، كننده هر هست چنان كه سزاوار،
نه در پادشاهى او را وزیر، نه در كاردانى او را مشیر، نه در كردگارى او را نظیر،
خود پادشاهست و خود داور، گشاینده هر در، آغاز كننده هر سر،
دل كه گشاید خود گشاید، بچشمها حق خود آراید، راه كه نماید خود نماید.

خطاب آمد بآن مهتر كائنات، نقطه دایره حادثات، زین زمین و سماوات، كه اى مهتر!
كلاه دولت بر فرق نبوت تو نهادیم، و عالمیان را متابعت تو فرمودیم،
و كارها همه در پى تو بستیم، و آیین هر دو سراى در كوى تو پیوستیم،
مقام محمود جاى تو، لواء معقود نشان شرف تو، حوض مورود وعده گاه نواخت تو،
این همه ترا دادیم و دریغ نداشتیم،
اما هدایت بندگان و تعریف ایشان نه كار تو است، از تو برداشتیم.

لَیْسَ عَلَیْكَ هُداهُمْ
تو ایشان را خواننده اى و من ره نماینده،
تو ایشان را بیم دهنده اى و من سزاى ایشان بایشان رساننده!
این هدایت و ضلالت بندگان، و این سعادت و شقاوت ایشان،
كار الهیت ماست، كس را با ما در آن مشاركت نه، و ما را در آن حاجت بمشاورت نه،
اگر بمراد تو بودى تا از عمّ قرشى پسر نیامدى به بلال حبشى نرسیدى،
این بلال نواخته ما، و درویشى و بى حسبى وى را زیان نه،
.....
آرى، عروس معرفت نه هر جاى نقاب تعزز فرو گشاید، كه نه هر كس را كفو خودشناسد، نه هر جاى سراى و مسكن اوست، نه هر كویى مخیم جلال اوست، نه هر سرى شایسته وصال اوست، نه هر طللى نشانه تیر بود، نه هر بازى سزاى نخجیر بود.

لِلْفُقَراءِ الَذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ الایة...
وصف الحال درویشان صحابه است و بیان سیرت ایشان، و تا بقیامت مرهم دل سوختگان و شكستگان، اول صفت ایشان اینست كه، أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ اى وقفوا على حكم اللَه، فاحصروا نفوسهم على طاعته، و قلوبهم على معرفته، و ارواحهم على محبته، و اسرارهم على رؤیته.

بحكم اللَه فرو آمدند و بدان رضا دادند و استقبال فرمان كردند، نفس را بر طاعت داشته، و دل با معرفت پرداخته، و روح با محبت آرام گرفته، و سر در انتظار رویت مانده، بحكم آن كه رب العزة گفت لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ چندان شغل افتاد ایشان را بحق كه نه با خلق پرداختند و نه با خود، نه در طلب روزى گام زدند، نه دل بر كسب و تجارت نهادند، همانست كه گفت جل جلاله لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَهِ
جوانمردانى كه یاد اللَه ایشان را شعار و مهر اللَه ایشان را دثار،
بر درگاه خدمت ایشان را آرام و قرار، همت شان منزه از اغیار،
جمال فردوس اند و زین دار القرار، لختى مهاجر، لختى انصار

یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَعَفُفِ گویى بى نیازانند و در شمار توانگرانند، كه با اختلال حال و ضرورت افتقار كه دارند هرگز سؤال نكنند، نه از خلق و نه از حق، سؤال ناكردن از خلق عین توكل است، و توكل مرتبت دار ایشان، و سؤال ناكردن از حق حقیقت رضاست، و میدان رضا منزلگاه ایشان، همین بود حال خلیل، كه او را گفتند از حق سؤال كن، گفت حسبى من سؤالى علمه بحالى

و عبد اللَه مبارك را دیدند كه میگریست،
گفتند چه رسید مهتر دین را؟
گفت امروز از خداى عز و جل آمرزش خواستم، پس با خود افتادم كه این چه فضولى است كه من كردم! او خداوندست و من بنده، هر چه خواهد كند با بنده، و آنچه باید دهد، نه در خواست تا بیدارش كنند، یا از كار غافل تا آگاهى دهند.

جنید قدس اللَه روحه گفت وقتى بر زبانم برفت كه اللهم اسقنى، ندایى شنیدم كه تدخل بینى و بینك یا جنید؟ این صفت قومى است كه بعالم تحقیق رسیده اند و از جام وصال شربتى چشیده و از مشغله خلق و نفس باز رسته. اما آن كس كه وى را این حال نیست، و باین مقام نرسیده، راه وى آنست كه دست در دعا زند و رستگارى خود از حق بخواهد، كه سؤال او را مباح است، و دعا در حق وى عین عبادت.

تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ
نه هر دیده ایشان را بیند، نه هر سرى ایشان را شناسد،
كسى ایشان را بیند و شناسد كه هم بصر نبوت دارد، و هم بصیرت حقیقت.
بصر نبوت از نور احدیت است، و بصیرت حقیقت از برق ازلیت.
مرتعش گفت سیماء ایشان غیرت ایشان است بر فقر خود،
و ملازمت ایشان با اضطرار و انكسار خود، گوهر درویشى بحقیقت بشناختند و سر آن بدانستند و بجان و دل باز گرفتند، و یك ذره از آن بدنیا و عقبى بنفروختند.

استاد بو على درویشى را دید لاینى در دوش گرفته، پاره پاره بر هم نهاده و بر هم بسته، بر سبیل مطایبت گفت اى درویش این بچند خریدى؟
درویش گفت این بكل دنیا خریدم و یك رشته از آن بنعیم عقبى میخواهند و نمى دهم.
آرى روشنایى گوهر فقر جز بنور نبوت و روشنایى ولایت نتوان دید.

مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم بنور نبوت جمال فقر بدید و سرّ آن بشناخت، فقر را بر دنیا و عقبى اختیار كرد، دنیا را گفت " عرض علىّ ربى ان یجعل لى بطحاء مكة ذهبا، فقلت لا یا رب و لكن اشبع یوما و اجوع یوما "
و از نعیم عقبى دل برداشت و چشم بر آن نه گماشت، تا رب العزة وى را در آن بسود، گفت " ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى "
و اگر شرف فقر خود آن بودى كه مصطفى را صحبت فقراء فرمودند گفتند، و لا تعد عیناك عنهم، خود تمام بودى.
و اینجا تعبیه ایست كه آن را سرالاسرار گویند، جز خاطر صدیقان بدان راه نبرد، و حقیقت آن سر ازین خبر معلوم شود كه " من سره ان یجلس مع اللَه فلیجلس مع اهل التصوف "

شیخ الاسلام انصارى قدس اللَه روحه گفت در هر كس چیزى پیداست، در عالم دین پیداست، در عارف نور مولى پیداست، در محب فناء كون پیداست، در صوفى پیداست آنچه پیداست، باین زبان نشان دادن از آن ناید راست.

سیاره عشق را منازل مائیم
ز اشكال جهان نقطه مشكل مائیم
چون قصه عاشقان بیدل خوانند
سر قصه عاشقان بیدل مائیم


وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ
اینجا چنین گفت و در آخر آیت اول گفت وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَ إِلَیْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ ارباب حقائق میان دو آیت لطیفه نیكو دیده اند گفتند

بنده كه در راه خدا هزینه كند، آن انفاق وى را دو وجه است:
یكى آنك نظر بمقصود خود دارد، و در تحصیل ثواب خود كوشد، از دوزخ ترسد و طمع ببهشت میدارد، انفاق وى و ثواب وى آنست كه اللَه گفت: وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَ إِلَیْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ

وجه دیگر آنست كه در آن انفاق نظر بدرویش دارد و آسایش وى جوید و بحق وى كوشد و حظ خود در آن نبیند، این حال عارف است، چون زحمت ثواب خویش درین انفاق از میان برگرفت، لا جرم رب العزة نیز تعرض ثواب نكرد و باین نواخت عظیم او را گرامى كرد و گفت وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ من كه خداوندم خود دانم كه این بنده را چه باید داد و چه باید ساخت، و الیه الاشارة بقوله " اعددت لعبادى الصالحین، مالا عین رأت و لا اذن سمعت، و لا خطر على قلب بشر"

الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَیْلِ وَ النَهارِ الایة... ما دام لهم مال لم یفتروا ساعة من انفاقه لیلا و نهارا، فاذا نفذ المال لم یفتروا من شهوده لحظة لیلا و نهارا، این چنانست كه گویند.

مال و زر و چیز رایگان باید باخت
چون كار بجان رسید جان باید باخت


مال در راه دین بر وفق شریعت خرج كردن كار مؤمنانست، جان در مشاهده جلال و جمال مولى از روى حقیقت بذل كردن كار جوانمردانست، جهد بندگى از بندگان اینست!
سزاى خدا و كرم الهى در حق بندگان چیست!

إِنَ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ الى قوله لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ اى انّ الذین كانوا لنا یكفیهم ما یجدون منا، فانّا لا نضیع اجر من احسن عملا، من التجأ الى سدة كرمنا آویناه الى ظل نعمنا، من وقع علیه غبرة طریقنا لم تقع علیه قترة فراقنا، من خطا خطوة الینا وجد منحة لدینا.

اى هر كه بما پیوست، از شبیخون قطیعت بازرست،
اى هر كه دل در كرم ما بست رخت از حجره غمان بربست،
اى هر كه ما را دید، جانش بخندید، بما رسید او كه در خود برسید، و او كه در خود برسید، چه گویم كه چه دید و چه شنید.

پیر طریقت گفت الهى این همه نواخت از تو بهره ماست، كه در هر نفسى چندین سوز و نور عنایت تو پیداست، چون تو مولى كراست، و چون تو دوست كجاست و بآن صفت كه تویى خود جز زین نه رواست، این همه نشانست، آئین فرد است، این خود پیغام است و خلعت برجاست، خلعت آنست كه گفت لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ باش تا فردا كه آن اجر كریم و نواخت عظیم كه از بهر تو نزدیك خود دارد بیرون دهد، آنت نعمت بیكران و پیروزى جاویدان، در مجمع روح و ریحان و میقات وصل جانان.

كى خندد اندر وى من بخت من از میدان تو!
كى خیمه از صحراء جانم بر كند هجران تو!


عجب كاریست كار این درویش! جبرئیل با ششصد پر طاوسى نتوانست كه یك قدم با آن مهتر عالم صلّى اللَه علیه و آله و سلم از وراى سدره بر دارد و این درویش گدا دست از دامن وى بندارد تا با وى پاى بر عرش مجید ننهد. اما میدان كه این بستاخى نه امروزینه است، كه این دیرینه است، در عهد ازل كه بنیاد دوستى مى نهاد، ارواح درویشان در مجلس انس بر بساط انبساط یك جرعه شراب یُحِبُهُمْ وَ یُحِبُونَهُ نوش كردند و بدان بستاخ شدند، مقربان ملأ اعلى گفتند اینت عالى همت قومى كه ایشانند! ما بارى ازین شراب هرگز جرعه نچشیدیم و نه شمه یافتیم! و هاى و هوى ارواح این گدایان در عیوق افتاده كه:

اول تو حدیث عشق كردى آغاز
اندر خور خویش كار ما را مى ساز
ما كى گنجیم در سرا پرده راز
لافیست بد سنت ما و منشور نیاز




ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (107)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (108)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (109)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)



مطالب اخیر وبلاگ:
دنیا و آخرت در نظر مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
شرایط توبه در نظر مولا علی (ع)
دوستان خدا محزون نباشند
موسیقی محی مازندران,لالایی اثر محمود شریفی + دانلود
خوراکی‌ هایی که در تابستان نباید خورد
حکایت درویشان خدا
فضلیت آدمی در نظر مولا علی (ع)
هدایت فقط کار خداست و در این امر شریک نمیخواهد
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
غره مشو که خوار گردی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
کاربرد مجاز در قرآن
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
عصاره سیر و لیمو ترش ، راهی برای باز کردن رگهای قلب
خدا یکی و محبت یکی و یار یکی
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
قفس غم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
پررویان و با حیاء ها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
موسیقی آئینی مازندران,امام رضا(ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, موسی (ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, شهید ( استاد اسحاقی ) + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
موسیقی محلی مازندران, مریم بانو ( اسحاقی ) + دانلود
موسیقی محلی مازندران, صنم ( اسحاقی ) + دانلود
موسیقی محلی مازندران, ته بلاره ( عبدی) + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
موسیقی محلی مازندران, ننجان ( ننه جان ) + دانلود
کد آوای انتظار همراه اول آهنگهای محمدرضا اسحاقی
ربا جنگ با خدا و رسولخداست
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
حکمت , حقیقت و ثمره آن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
بخل سوءظن بخداست و بخیل در آتش است
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
حالت برزخی یا برزخ حالتها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
نواجش محلی مازندرانی + دانلود
تیتراز شروع و پایانی سریال روزی روزگاری + دانلود
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.