ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بنظر من دخترخانمها و آقاپسرهای این دوره زمونه ساده تر ازعکسی از جوانیهای محمود گذشته ها هستند. علتهاش بماند چون بررسی نشده نباید ادعا کرد. در عین حالیکه من مدعی هستم میزان صداقت و صافی و صمیمیت آنها نیز بیشتر از گذشتگان هست ولی بخاطر همین سادگیها سریعتر بدامهای مهلک زندگی می افتند. یک نکته را باید توجه داشت در هر گونه ارتباطی بین انسانها در هر سطح و رده ای باید توجه داشت که ما و شما داریم با یک انسان که آنهمه مورد عزت و احترام خداوندی قرار گرفته است روبرو میشویم و تمامی کنش و واکنشهایی که در تمامی مراحل زندگی آتیه مخاطب انسانی بروز و ظهور میکند و حتی تمامی اعمال و رفتار آنهاییکه با این آدم مرتبط هستند , بنوعی در اثر همین برخورد فعلی من و تو با همدیگر سازمان می یابد. شما با یک سوسک و یا یک پشه و مگس روبرو نیستید , بلکه با یک آدم با آنهمه ارزشهایی که داشته و میتواند داشته باشد روبرو هستید . کم توجهی به اینکه مخاطب شما کیست و چیست میتواند زمینه اتفاقات بسیار پرمخاطره و نافرجامی را برای همه رقم بزند. این نکته را هم بخاطر داشته باشید که خداوند همانی را که در کاسه دیگران گذاشته ای در کاسه تو - روزی - خواهد گذاشت . این فرمول خداوندی هرگز تغییر نمیکند.

آنقدر گرم است بازار مکافات عمل     -     گر بدقت بنگری هر روز روز محشر است
در ادامه بعنوان یک نمونه از اتفاقاتی که میتواند موید نظرات ما باشد و اتفاقی است که واقعا افتاده و من در سایتهای ایرانی ماجرای آنرا خوانده ام برای شما نقل کرده تا انشاء الله عبرت بگیریم . محمود زارع . ساری 


فرجام شوم ارتباط شیطانی
منقول از سایت تابناک: تمام هوش و حواسم پیش کاظم بود و رویاهای قشنگی را برای آینده در سر داشتم اما پسر عمه ام پس از آن که ۲ سال احساساتم را به بازی گرفت دنبال سرنوشت خودش رفت و با دختر دیگری ازدواج کرد. این شکست عاطفی برایم خیلی گران تمام شد و با توجه به این که خانواده ام از علاقه مندی من به کاظم مطلع بودند احساس سرشکستگی و شرمندگی می کردم.

دختر جوان با چشمانی گریان در دایره اجتماعی کلانتری شهید آستانه پرست مشهد افزود: پسر عمه ام که می ترسید مبادا همسرش بویی از ارتباط قبلی ما ببرد وانمود می کرد که برای رضایت پدرش تن به این ازدواج داده است و تنها آرزوی او خوشبختی من می باشد. او با چرب زبانی هایش دوباره مرا خام کرد و حتی می گفت می توانیم به طور پنهانی رابطه عاطفی با هم داشته باشیم اما من قبول نکردم.

کاظم با معرفی یکی از دوستانش ادعا کرد که این پسر قصد ازدواج دارد و می تواند تو را خوشبخت کند و با این حیله زمینه ارتباطی شوم را بین من و دوستش برقرار کرد. «نوید» نیز خیلی زود فهمید که نقطه ضعف زندگی من تنهایی و بی حوصلگی است و با حرف های احساسی خود مرا به آینده امیدوار کرد.اما او پس از گذشت ۴ ماه خودش را کنار کشید و گفت: چون با پسر عمه ات رابطه داشته ای به تو اعتماد ندارم و نمی توانیم با هم ازدواج کنیم.

من که فقط درصدد بودم هر چه سریع تر ازدواج کنم با شنیدن این حرف دوباره دستپاچه شدم و گفتم باید چه کاری انجام بدهم تا اعتماد تو را جلب کنم. نوید آن روز خیلی بی شرمانه پیشنهاد داد تن به خواسته های شیطانی اش بدهم تا مطمئن بشود به او علاقه مند هستم و حاضرم برایش از خودگذشتگی کنم. متاسفانه بعد از ۲ هفته کلنجار رفتن با خودم این حرف های احمقانه باعث شد مرتکب اشتباه بزرگی شوم و...!

با توجه به مشکلی که برایم به وجود آمده بود من دچار افسردگی شدیدی شدم و نوید هم وانمود می کرد دچار عذاب وجدان شده است و نمی تواند به این رابطه ادامه بدهد. او در شرایطی رهایم کرد که وضعیت بسیار بحرانی و اسف باری داشتم و تصمیم گرفتم از نوید انتقام بگیرم. اما با تحقیقاتی که کردم متوجه شدم او همسر و یک فرزند دارد. با روشن شدن این واقعیت تلخ دوباره به بن بست زندگی رسیدم و چون می ترسیدم واقعیت را به خانواده ام بگویم از خانه فرار کردم تا این که ساعت ۱۲:۳۰ شب در حالی که در خیابان ها پرسه می زدم و نمی دانستم به کجا بروم توسط پلیس دستگیر شدم.

«حمیده» اشک هایش را پاک کرد و گفت: پدر و مادرم هر دو کارمند هستند و در حالی سختگیری زیادی در مورد من دارند که تمام وقت خود را صرف کارهای اداری شان می کنند و انگار یادشان رفته است که من هم آدم هستم. نمی خواهم با این حرف ها، کارهای اشتباه خودم را توجیه کنم چرا که خدا به آدم عقل داده است و باید راه درست را از نادرست تشخیص بدهد اما پدر و مادرها نیز برای فرزندان خود کمی وقت بگذارند و با هم دوست باشند.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.