النوبة الثالثة
قوله تعالى: اللَهُ وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا
ولیّهم و مولاهم و والیهم و متولیهم از روى معنى همه یكسان اند، میگوید اللَه خداوند مؤمنان است ، كار ساز و یارى دهنده ایشانست، و راهنماى و دلگشاى دوست ایشانست.
رزاق

در بعضى اخبار مى آید از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلم كه گفت كسى كه كعبه مشرف معظم خراب كند و سنگ از سنگ جدا كند و آتش در آن زند در معصیت چنان نباشد كه بدوستى از دوستان اللَه استخفاف كند،
اعرابیى حاضر بود، گفت یا رسول اللَه این دوستان اللَه كه اند؟
گفت مؤمنان همه دوستان خدااند و اولیاء وى، نخوانده اى این آیت كه اللَهُ وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا
نظیرش آنست كه گفت جل جلاله ذلِكَ بِأَنَ اللَهَ مَوْلَى الَذِینَ آمَنُوا وَ أَنَ الْكافِرِینَ لا مَوْلى لَهُمْ میگوید اللَه یار و دوست مؤمنانست و كافران را نه.
و نه خود درین جهان دوست و كار ساز مؤمنانست كه در آن جهان همچنانست، چنانك گفت " نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُمْ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ "

و در حكایت از قول یوسف گفت أَنْتَ وَلِیِی فِی الدُنْیا وَ الْآخِرَةِ بسا فرقا كه میان هر دو آیت است از نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُم تا أَنْتَ وَلِیِی بس دورست، و انكس كه بدین بصر ندارد معذور است،
نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُم از عین جمع رود و أَنْتَ وَلِیِی اشارتست بتفرقت،
نه از آنك ولى را بر نبى فضل است كه نهایت كار ولى همیشه بدایت كار نبى است، لكن با ضعیفان رفق بیشتر كنند و عاجزان را بیش نوازند، كه جسارت دعوى آشنایى ندارند، و از آنك خود را آلوده دانند زبان گفتار ندارند! هر كه درمانده تر بدوست نزدیكتر! هر كه شكسته تر بدوستى سزاوارتر
" انا عند المنكسرة قلوبهم من اجلى "

در خبر مى آید كه روز قیامت یكى را بحضرت برند، ازین شكسته سوخته، اللَه گوید بنده من چه دارى؟ گوید دو دست تهى و دلى پر درد و جانى آشفته و حیران، در موج اندوه و غمان،
گوید همچنین مى رو تا بسراى دوستان، كه من شكستگان و اندوهگنان را دوست دارم
.
" انین المذنبین احب الى من زجل المسبحین "

گفتم چه نهم پیش دو زلف تو نثار
گر هیچ بنزد چاكر آیى یك بار
پیشت بنهم این جگر سوخته زار
كاید جگر سوخته با مشك بكار


داود (ع) گفت بار خدایا ! گیرم كه اعضا را بآب بشویم تا از حدیث طهارت پذیرد، دل را بچه شویم تا از غیر تو طهارت پذیرد؟
فرمان آمد كه یا داود دل را بآب حسرت و اندوه بشوى تا بطهارت كبرى رسى،
گفت بار خدایا این اندوه از كجا بدست آرم؟
گفت این اندوه ما خود فرستیم، شرط آنست كه دامن در دامن اندوهگنان و شكستگان بندى،
گفت بار خدایا ایشان را چه نشانست؟
گفت یراقبون الظلال و یدعوننا رغبا و رهبا
همه روز آفتاب را مى نگرند تا كى فرو شود و پرده شب فرو گذارند، تا ایشان در خلوتگاه وَ نَحْنُ أَقْرَبُ كوفتن گیرند، فمن بین صارخ و باك و متأوّه، همه شب خروشان و سوزان و گریان، با نیاز و گداز، روى بر خاك نهاده و بآواز لهفان ما را میخوانند، كه یا ربّاه یا ربّاه !

بزبان حال میگویند :

شبهاى فراق تو كمانكش باشد
صبح از بر او چو تیر آرش باشد
و ان شب كه مرا با تو بتا خوش باشد
گویى شب را قدم بر آتش باشد


و از جبار عالم ندا مى آید كه اى جبرئیل و میكائیل شما ز جل تسبیح بگذارید كه آواز سوخته مى آید، هر چند بار عصیان دارد اما در دل درخت ایمان دارد، در آب و گل مهر ما سرشته دارد، مقربان ملا اعلى از آن روز باز كه در وجود آمدند، تا برستاخیز دست در كمر بندگى ما زده اند، و فرمان را چشم نهاده و در آرزوى یك نظر میسوزند، انگشتان حسرت در دهان حیرت گرفته كه این چیست!
خدمت اینجا و محبت آنجا !
دویدن و پوییدن بر ما و رسیدن و نادیدن ایشان را !
و عزت احدیت بنعت تقدیرایشان را جواب میدهد كه كار سوز دارد و اندوه، نهاد ایشان معدن سوزست و كان اندوه .

بى كمال سوز دردى نام دین هرگز مبر
بى جمال شوق وصلى تكیه بر ایمان مكن
در خم زلفین جان آویز جانان روز وصل
جز دل مسكین خون آلود را قربان مكن




النوبة الاولى
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ ﴿260﴾

و (یاد كن‏) آنگاه كه ابراهیم گفت‏: (پروردگارا، به من نشان ده‏؛ چگونه مردگان را زنده مى‏كنى‏؟) فرمود: (مگر ایمان نیاورده ‏اى‏؟) گفت‏: (چرا، ولى تا دلم آرامش یابد.) فرمود: (پس‏، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان‏؛ سپس بر هر كوهى پاره ‏اى از آنها را قرار ده‏؛ آنگاه آنها را فرا خوان‏، شتابان به سوى تو مى‏آیند، و بدان كه خداوند توانا و حكیم است‏.) (260)

قوله تعالى:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ گفت ابراهیم
رَبِ خداوند من
أَرِنِی با من نماى
كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى كه مرده چون زنده كنى؟
قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ نه ایمان آورده
قالَ بَلى ابراهیم گفت آرى ایمان آورده ام،
وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَ قَلْبِی لكن تا دلم آرمیده شود و بدیدار چشم یقین افزاید
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَیْرِ اللَه گفت پس شو چهار مرغ گیر
فَصُرْهُنَ إِلَیْكَ آن را بكش و پاره پاره كن و با خود آر سرهاى آن
ثُمَ اجْعَلْ عَلى كُلِ جَبَلٍ مِنْهُنَ جُزْءاً آن گه بر سر هر كوهى پاره از آن آمیخته در هم بنه
ثُمَ ادْعُهُنَ آن گه ایشان را خوان
یَأْتِینَكَ سَعْیاً تا بتو آیند بشتاب
وَ اعْلَمْ أَنَ اللَهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ بدانك خداى تواناست دانا.

مَثَلُ الَذِینَ یُنْفِقُونَ نمون ایشان كه نفقه میكنند
أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ مالهاى ایشان از بهر خدا و در راه خدا
كَمَثَلِ حَبَةٍ همچون نمون و سان دانه ایست
أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ كه از دست كارنده هفت خوشه رویاند
فِی كُلِ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَةٍ در هر خوشه صد دانه:
وَ اللَهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ و اللَه مى افزاید توى بر توى او را كه خواهد
وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ  وخداى فراخ بخش فراخ دارست و دانا.

الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ
ایشان كه نفقت میكنند مالهاى ایشان از بهر خدا و در راه خدا
ثُمَ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا آنكه پس آن نفقه فرا ندارند
مَنًا وَ لا أَذىً سپاس بر نهادنى و نه رنج نمودنى
لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِهِمْ ایشانراست مزد ایشان بنزدیك خداوند ایشان
وَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ و نه بریشان بیمى
وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ و نه جاوید در آخرت اندوهگن باشند

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ سخنى خوش و نیكو
وَ مَغْفِرَةٌ و آمرزش بافراط درویش در الحاح و جز زان
خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً به است از صدقه كه پس آن بود رنج نمودنى
وَ اللَهُ غَنِیٌ حَلِیمٌ و اللَه بى نیازست بردبار.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِ أَرِنِی الآیة...
مفسران گفتند سبب آنك ابراهیم این سؤال كرد از اللَه آن بود كه بمردارى بر گذشت بر ساحل بحر طبریة، ددان بیابان را دید كه مى آمدند و میخوردند و همچنین مرغان هوا جوك جوك، ابراهیم كه آن چنان دید شگفت بماند گفت یا رب میدانم كه این را همه با هم آرى از شكمهاى ددان و حواصل مرغان، با من نماى كه چون زنده كنى آن را تا معاینه بینم، آنچه بخبر میدانم، فلیس الخبر كالمعاینه،
اللَه گفت: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ نه ایمان آورده اى؟
این كلمت گواهى است از اللَه بر ایمان ابراهیم. و در خبر است از مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم كه گفت " نحن بالشك اولى من ابراهیم " ما بگمان سزاتریم از ابراهیم، این هم گواهى است از مصطفى ابراهیم را بر یقین او، و این اولى كه گفت آن را گفت كه امام ملت ابراهیم است و خلق پس وى تا برستاخیز همه اتباع وى اند، كه پیشوا بگمان بود پس روان همه بگمان باشند. ....

و لكن لیطمئنّ قلبى  آن گه آرام گیرد كه از وساوس و هواجس ایمن شود. ابن المبارك گفت معنى آنست كه بلى ایمان آورده ام و بگمان نه ام، لكن میخواهم كه این امت را كه ایشان را دعوت میكنم. بنمایم منزلت و مكانت خویش بنزدیك تو، اجابت دعوت كه میكنى، تا ایشان نیز اجابت دعوت كنند و بدین حنیفى در آیند.

و گفته اند كه ابراهیم آنگه كه با نمرود طاغى حجت گرفت و گفت رَبِیَ الَذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ و آن جبار گفت أَناَ أُحْیِی وَ أُمِیتُ من هم مرده زنده كنم، آن گه زندانیى را اطلاق فرمود، ابراهیم گفت احیاء مرده نه اینست، بلكه شخصى مرده بیجان باید تا جان در وى آرى، نمرود گفت تو این از خداوند خویش معاینه دیدى؟
ابراهیم نتوانست كه گوید معاینه دیدم كه ندیده بود انتقال كرد با حجتى دیگر، پس از اللَه بخواست تا معاینه بوى نماید، تا چون دشمن گوید كه تو معاینه دیدى، گوید دیدم، و در احتجاج حاجت بانتقال نبود، و آن جبار متمرد نیز بداند و بشناسد كه احیاء مرده نه آنست كه وى كرد.

ابن عباس و سدى و سعید جبیر گفتند كه چون اللَه تعالى ابراهیم را بدوست خود گرفت و وى را خلیل خواند، ملك الموت دستورى خواست تا این بشارت بابراهیم برد، دستورى یافت بیامد و در سراى ابراهیم شد، ابراهیم وى را گفت تو كیستى و ترا كه دستورى داد كه در سراى من آمدى؟
ملك الموت گفت خداوند سراى دستورى داد، ابراهیم بدانست كه وى فرستاده اللَه است، گفت بچه آمده؟ گفت بدان تا ترا بشارت دهم كه اللَه ترا خلیل خود خواند،
گفت این را چه نشانست؟
گفت آنك اللَه تعالى دعاء تو اجابت كند و بسؤال تو مرده زنده كند،
پس ابراهیم آن سؤال كرد تحقیق قول ملك الموت را بآن بشارت كه داده بود.

و گفته اند كه از عزیر همین سؤال آمد كه از ابراهیم، پس ابراهیم را بوقت اجابت آمد بى بلائى كه بنفس وى رسید، از آنك سؤال وى بر سبیل تضرع بود با آزرم و با لطف، و عزیر را صد سال بمیرانید، و نشان قدرت هم در نفس وى با وى نمود، از آنك سخن بر سبیل انكار بیرون داد و تعجب همیكرد كه اللَه مرده چون زنده كند! سؤالش درشت بود بى آزرم، لا جرم اجابتش درشت آمد بى محابا.

قال فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَیْرِ اللَه گفت شو چهار مرغ گیر، گفتند كه خروه بود و طاوس و كبوتر و كلاغ. و بروایتى دیگر بجاى كبوتر كركس گفتند فَصُرْهُنَ قراءة حمزه و رویس از یعقوب بكسر صاد است، دیگران همه بضم صاد خوانند بیرون از شواذ فَصُرْهُنَ إِلَیْكَ بضم الصاد اى ضمّهنّ الیك، من صار یصور، اى ضمّ و امال، فَصُرْهُنَ بكسر الصاد اى قطعهنّ، من صار یصیر، اى قطع و فرّق. اگر بكسر صاد خوانى بمعنى تقطیع و تفریق در آیت تقدیم و تأخیر است، كانه قال: ( فخذ اربعة من الطیر الیك فصرهن ثم اجعل) و اگر بضم صاد خوانى بمعنى ضم و امالت، در آیت اضمار است كانّه قال: فخذ اربعة من الطیر فصرهن الیك ثم قطعهن ثم اجعل فحذف لدلالة آخر الكلام علیه.

و گفته اند فَصُرْهُنَ إِلَیْكَ معنى آنست كه سرهاى آن مرغان با خود دار و دیگر اجزاء و ابعاض آن از خون و گوشت و پر و استخوان همه بهم بر آمیز، آن گه بر سر كوهى پاره از آن آمیخته درهم بنه، و آن
چهار كوه بودند از چهار سو.

ثُمَ ادْعُهُنَ یَأْتِینَكَ سَعْیاً آن گه ایشان را خوان تا بتو آیند بشتاب، ابراهیم چنان كرد كه وى را فرمودند، و آن اجزاء و ذرات آن مرغان در هوا پران و شتابان سوى اصل خویش مى شدند، آن گه با سر خویش پیوسته مى گشتند، رب العالمین جل جلاله خواست تا با ابراهیم نماید نمود كار بعث و نشور قیامت، یعنى چنان كه اجزاء و ذره هاى مرغان همه با یكدیگر آوردم و با اصل خود رسانیدم ازین چهار كوه، فردا در قیامت همین كنم، خلق اولین و آخرین را از چهار سوى عالم همه با هم آرم و زنده گردانم

بدانك سعى در قرآن بر سه وجه است:
یكى بمعنى مشى چنانك اللَه گفت اینجا: ثُمَ ادْعُهُنَ یَأْتِینَكَ سَعْیاً اى مشیا، همانست كه گفت فَلَمَا بَلَغَ مَعَهُ السَعْیَ جاى دیگر گفت فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَهِ اى امشوا،
وجه دیگر سعى بمعنى عمل است، چنانك اللَه گفت وَ سَعى لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ یعنى عمل لها عملها، جاى دیگر گفت إِنَ سَعْیَكُمْ لَشَتَى اى عملكم،
وجه سوم بمعنى شتافتن است چنانك گفت وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ یَسْعى اى یسرع

ثم قال: وَ اعْلَمْ أَنَ اللَهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ و بدانك اللَه تواناى بی همتاست، و در كردگارى یكتاست، و خدایى را سزاست، كننده هر كار بسزا و نهنده هر چیز بر جا، و سازنده هر چیز در هامتا.

بو بكر نقاش گفت ابراهیم (ع) نود و پنج ساله بود كه اللَه وى را این فرمود، پیش از بشارت دادن بفرزند، بود و پیش از فرو فرستادن صحف بوى، و چون او را بشارت دادند بفرزند، نود و نه ساله بود، و چون او را فرزند آمد صد ساله بود و جفت وى ساره نود و نه ساله، بیك سال ابراهیم مه بوده از ساره
ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)





مطالب اخیر وبلاگ:
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
نواجش محلی مازندرانی + دانلود
تیتراز شروع و پایانی سریال روزی روزگاری + دانلود
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
لله وا مازندرانی + دانلود
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
موسیقی محلی مازندرانی- حقانی - استاد اسحاقی + دانلود
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)

 



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.