النوبة الثانیة
قوله تعالى: اللَهُ وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا الآیة.... ... میگوید اللَه دوست و یار مؤمنان است، یعنى از سه روى:
یكى از روى هدایت،
یكى از روى نصرت،
یكى از روى جزاء طاعت،
الله لا اله الا هو

اما آنچه از روى هدایت است، میگوید اللَه خداوند مؤمنان است، ایشان را راه مى نماید و بر راه دین خود میدارد، و حجت توحید بریشان روشن میدارد، تا ایشان را ایمان و راست راهى مى افزاید، همانست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت در دعا " اللهم آت نفسى تقواها، انت خیر من زكّاها، انت ولیّها و مولیها "
ولى و مولى هر دو یكسانست، و بمعنى هادى است و كذلك قوله تعالى وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِیٍ مِنْ بَعْدِهِ و قال تعالى وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًا مُرْشِداً

اما آنچه از روى نصرت است: میگوید، اللَه یار مؤمنانست، ایشان را بر كافران نصرت میدهد، تا ایشان را باز مى شكنند، و از كفر بر مى گردانند اظهار دین اسلام را و اعلاء كلمه حق را. همانست كه رب العالمین گفت حكایت از مؤمنان أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ جاى دیگر گفت وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَهِ

وجه سیوم بمعنى مكافات و مجازات است: میگوید اللَه كارساز مؤمنانست و مزد دهنده كردار ایشانست، كردار اندك مى پذیرد و ثواب بسیار مى دهد، و رایگان برحمت و مغفرت خود مى رساند، آنست كه حكایت كرد از موسى (ع) " أَنْتَ وَلِیُنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا " جاى دیگر گفت " ثُمَ رُدُوا إِلَى اللَهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِ "
این هر یكى شاخى است از درخت دوستى، و معنى از لفظ دوستى، پس همه فراهم كرد و بمعنى دوستى خود اضافت فا مؤمنان كرد.
گفت: اللَهُ وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُلُماتِ إِلَى النُورِ ایشان را بیرون آرد از تاریكى كفر با روشنایى اسلام و از تاریكى نكرت با روشنایى معرفت و از تاریكى جهل با روشنایى علم و از تاریكى نفس با روشنایى دل، پیش از خلق ایشان بعلم قدیم دانست كه ایشان را از ظلمت كفر و بدعت نگاه دارد، چون بیافرید ایشان را و در وجود آورد علم وى در ایشان برفت و با ایمان آمدند و روشن دل شدند،
وَ الَذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُورِ إِلَى الظُلُماتِ یعنى كعب بن الاشرف و حیى بن اخطب یدعونهم من النور الى الظلمات اینست قول مقاتل و قتاده گفته اند قومى جهودان اند كه پیش از مبعث مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم نعت و صفت وى بتورات میخواندند و به نبوت وى ایمان داشتند، پس كه رب العالمین وى را بخلق فرستاد آن سران و پیشروان ضلالت چون كعب اشرف و حیى اخطب و مانند ایشان فرا متبعان خود نمودند كه این نه آنست و نعت و صفت وى بپوشیدند تا ایشان از ایمان بنبوت وى بیفتادند و بوى كافر شدند.

اینست كه اللَه گفت: یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُورِ إِلَى الظُلُماتِ مجاهد گفت قومى از دین اسلام مرتد گشتند، این آیت در شأن ایشان فرو آمد، یعنى كه اول در نور اسلام بودند و طاغوت ایشان را از نور اسلام بیرون كرد و فاظلمت كفر افكند، و طاغوت ایشان شیطان بود و هواء نفس، هر چه بنده را از حق برگرداند آن را طاغوت گویند، ازین جهت یُخْرِجُونَهُمْ بلفظ جمع گفت، اما اهل معانى آیت بر عموم راندند و گفتند، مراد باین جمله كافران زمین اند، و بیرون آوردن ایشان از نور، نه آنست كه ایشان را نورى بود و از آن بیفتادند، لكن معنى آنست كه ایشان را خود از نور باز داشتند.
حسن گفت ان لا یدعهم یدخلونه و این در لغت روا و روانست، یقال قد ضمّنت القوم دم فلان، و اخرجتك منه اى لم ادخلك فیه ثم قال: أُولئِكَ أَصْحابُ النَارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ اى لا یموتون لا یفتر عنهم و هم فیه مبلسون.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِی حَاجَ إِبْراهِیمَ فِی رَبِهِ الآیة... اى جادل ابراهیم فى دین ربه، میگوید دانسته اى قصه آن مرد كه حجت جست بابراهیم و حجت آورد در دین خداوند ابراهیم؟ و هو نمرود بن كنعان بن ماس بن ارم بن سام بن نوح، و قیل هو نمرود بن كنعان بن سنجاریب بن كوش بن سام بن نوح. اول كسى كه تاج بر سر نهاد و در زمین دعوى خدایى كرد او بود.

مجاهد گفت چهار كس آنند كه جهاندران بودند و ملك ایشان بهمه زمین برسید، دو از ایشان مؤمن و دو كافر، آن دو كس كه مؤمن بودند: سلیمان بود و ذوالقرنین، و آن دو كه كافر بودند: نمرود بود و بخت نصر.

گفته اند كه نمرود طاغى صانع آفریدگار را جل جلاله منكر نبود و دعوى جبارى كه میكرد بر طریق حلول بود، چنانك بعضى ترسایان بر عیسى دعوى كردند، ...... و مذهب حلول آنست كه بارى عز و علا باشخاص ائمه فرود آید. تعالى اللَه و تقدس عما یقول الظالمون علوا كبیرا.
أَنْ آتاهُ اللَهُ الْمُلْكَ اى لان آتاه اللَه الملك فطغى میگوید حجت جست با ابراهیم از آنك اللَه تعالى وى را ملك داد و طاغى گشت. و قال بعضهم أَنْ آتاهُ اللَهُ الْمُلْكَ یعنى ابراهیم آتاه اللَه الملك و النبوة و امر جمیع الناس باتباعه.

إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِیَ الَذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ مفسران گفتند این آن گه بود كه ابراهیم در بت خانه شده و بتان را شكسته، و نمرود او را حبس فرموده، پس از حبس بیرون آوردند او را تا بسوزند،
نخست نمرود از وى پرسید من ربّك الذى تدعونا الیه؟ آن خداى تو كه ما را و از او میخوانى كیست؟ ابراهیم گفت رَبِیَ الَذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ خداى من آنست كه مرده زنده كند و زنده را میراند، و ایاه اعبد و منه اسأل الخیر، او را پرستم و آنچه خواهم از وى خواهم.
آن جبار گفت " أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ " من هم مرده زنده كنم و هم زنده میرانم،
زندانیى كه نومید بود از زندگانى، او را بخواند و آزاد كرد، گفت این مرده بود زنده كردم. و دیگرى را بكشت، گفت این زنده بود میرانیدم. اعتقاد داشت آن متمرد طاغى كه احیا و اماتت آنست كه وى كرد، و این مایه ندانست كه احیاء آفریدن حیات است در بنده و در حیوان، و اماتت آفریدن مرگ است در وى، و جز كردگار ذو الجلال و قادر بر كمال برین قادر نیست، و بجز كار وى نیست.
اما ابراهیم ازین سخن برگشت و حجتى دیگر آورد، نه عجز و درماندگى را، لكن خواست تا بر حجت بیفزاید و حجتى آرد كه وى را بى سامان و بى پاسخ گرداند و عقلش در آن مدهوش و متحیر گردد.
گفت فَإِنَ اللَهَ یَأْتِی بِالشَمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ خداى من آنست كه هر روز آفتاب از مشرق برآرد فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ تو آن را از مغرب بر آر، آن جبار درماند و متحیر گشت و حجت او منقطع شد.

رب العالمین گفت و عزتى و جلالى لا تقوم الساعة حتى آتى بالشمس من قبل المغرب، فیعلم من یرى ذلك انّى انا اللَه قادر آن افعل ما شئت، زید بن اسلم گفت نمرود نشسته بود و مردمان از وى طعام مى بردند، هر كس كه بر وى شدى وى را گفتى من ربّك؟ او جواب دادى كه انت، و آن گه طعام بوى دادى
ابراهیم بیرون رفت بطلب طعام و به نمرود برگذشت نمرود گفت من ربّك؟
ابراهیم گفت الَذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ
وى جواب داد كه أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ
ابراهیم گفت: فَإِنَ اللَهَ یَأْتِی بِالشَمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
نمرود از آن درماند چنانك اللَه گفت: فَبُهِتَ الَذِی كَفَرَ پس ابراهیم را طعام نداد و باز گردانید، ابراهیم بریگستانى بر گذشت، از آن ریگ پاره در بار كرد، یعنى كه چون در خانه شوم، اهل خانه را دل خوش باشد و پندارد كه من طعام برده ام، ابراهیم چون در خانه شد و بارها بیفكند بخفت، اهل وى برخاست، و سربار كرد، آرد نیكو دید، از آن نان پخت و پیش ابراهیم بنهاد، ابراهیم گفت از كجا آوردى این طعام؟ گفت از آن آرد كه تو آوردى، ابراهیم بدانست كه آن فضل خداست با وى، و رزقى كه اللَه فرستاد زیرا سجود كرد و حمد و ثنا گفت.

وَ اللَهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ این هدى بمعنى معونت است، میگوید اللَه ظالمان را یارى دهنده نیست اما مؤمنانرا یارى دهد و نصرت كند، چنانك خود گفت كانَ حَقًا عَلَیْنا نَصْرُالْمُؤْمِنِین میگوید از گفت ما بر ما واجب است و سزا كه یارى دهیم مؤمنانرا چنانك ابراهیم را از دست آن جبار متمرد خلاص داد و از آتش عقوبت وى برهانید، و یك پشه بر نمرود مسلط كرد تا در بینى وى شد و بدماغ رسید و از آن میخورد و وى را مى گزید، و پیوسته مطرقه بر سرش میزدند تا از آن آسایش مى یافت، و چهل روز درین عذاب بود. و گویند كه چهار صد سال درین عذاب بود پس هلاك شد و نیست گشت.

أَوْ كَالَذِی مَرَ عَلى قَرْیَةٍ این در آیت اول پیوسته است و در آن بسته، كانّه قال، هل رأیت كالذى حاج ابراهیم فی ربه او كالذى مر على قریة لفظه لفظ الاستفهام است و معناه التوقیف و التعریف میگوید نبینى آن مرد كه با ابراهیم حجت جست در خداوند وى، و آنمرد دیگر یعنى عزیز، پیغامبرى از پیغامبران بنى اسرائیل كه بر گذشت بر آن دیه یعنى شهر بیت المقدس، سمیت قریة لاجتماع الناس فیها، یقال قریت الماء فى الحوض اذا جمعته فیه، عزیز آنجا بر گذشت دید آن شهر كه خراب و بیران گشته از دست بخت نصر كه آنجا شد و خلقى را بكشت و باقى باسیرى ببرد.

و گفته اند این قریه در هرقل است دهى بر كناره دجله میان واسط و مداین عزیز آنجا برگذشت، و كان ذلك بعد رفع عیسى (ع)، بسایه درختى فرو آمد و با وى خرى بود، با درخت بست و خود در میان دیه شد،هیچ آدمى را در آن دیه ندید و درختان بسیار دید پر بار، و میوه آن فرا رسیده، بگرفت از آن پاره انگور و انجیر، و با وى نان خشك بود، در قعب بنهاد و شیره انگور بگرفت و بر آن نان ریخت تا نرم گردد، و انجیر چند تر بر سر آن نهاد.

آن گه گفت أَنَى یُحْیِی هذِهِ اللَهُ بَعْدَ مَوْتِها عزیر چون مى زنده كند اللَه این دیه را؟ یعنى مردم آن پس آنك بمردند و هلاك شدند. و این سخن از عزیر رفت نه از آن بود كه در بعث و نشور بگمان بود، لكن خواست تا اللَه وى را معاینه بنماید، چنانك ابرهیم (ع) از اللَه درخواست كه أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى پس اللَه تعالى عزیز را بمیرانید صد سال، دو چشم وى زنده و باقى كالبد مرده، آن گه زنده كرد وى را و بینگیخت.
جبرئیل وى را گفت درین درنگ چند بودى؟ گفت یك روز، پس در آفتاب نگرست آفتاب دید كه بنماز دیگر رسیده بود و ابتداء حال كه بر وى رفت بامداد بود، گفت نه كه پاره از روز. جبرئیل گفت نه كه صد سالست تا تو درین درنگى، آن گه او را نظر عبرت فرمود.
گفت فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسَنَهْ در آن طعام و شراب خویش نگر نان خشك در قعب، شیره انگور بر آن ریخته و نرم شده و انجیر تر بر سر آن بمانده، و هیچ تغییر در آن نیامده، عزیز گفت سبحان اللَه كیف لم یتغیر؟ چون كه درین مدت دراز بنگشت؟ آنگه در خر خویش نگرست مرده و ریزیده و استخوانش از درنگ و روزگار پاره پاره شده و سپید مانده. آن گه نداى شنید از آسمان كه ایتها العظام البالیة اجتمعى! اى استخوانهاى پوسیده ریزیده همه با هم شوید، بقدرت كردگار آن استخوانها همه در روش آمد، قدم با ساق پیوست و ساق با زانو و كف با بازو و بازو با دوش و سر با تن، پس رگها و پیها و گوشتها و پوست و موى در وى پدید آمد. و عزیر در آن مى نگرست و تعجب میكرد، پس فریشته آمد و روح در بینى وى دمید، آن خر برخاست و بانگى زد، اینست كه رب العالمین گفت: وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ اى الى احیاء حمارك، وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ اى الى عظام الحمار، در نگر درین استخوانهاى خر كَیْفَ نُنْشِزُها بضم نون و كسر شین وراء، قراءة حجازى و بصرى است من الانشار، و هو الاحیاء كقوله ثُمَ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ. میگوید چون او را زنده میگردانیم، و بضم نون و كسر شین و زاء منقوطه قراءة شامى است و كوفى، و معناه الرفع و النقل، میگوید در نگر در استخوانها كه چون برمیداریم و بجاى خود میرسانیم، و تركیب میسازیم.

روایت كنند از ابن عباس (رض) كه چون اللَه تعالى عزیر را بعد از صد سال زنده كرد، بر آن خر خویش نشست، و با جایگاه و وطن و محلّت خویش شد و مردم او را مى نشناختند، آخر عجوزى را دید نابینا مقعد، صد و بیست سال از عمرش گذشته، و این عجوز كنیزك ایشان بود و خدمت كارى و دایگانى ایشان كردى، عزیر وى را بیست ساله بگذاشته بود، عزیر گفت یا هذه أ هذا منزل عزیر؟
اى پیر زن این جاى عزیر است؟
گفت آرى و مى گریست آن پیر زن،
عزیر گفت چرا مى گریى؟
گفت از بهر آنك صد سال است تا كس نام عزیر نبرد، و نام و نشان وى كس نشنید مگر این ساعة كه تو گفتى، قال فانا عزیر
گفت پس منم عزیر، اماتنى اللَه عز و جل مائة سنة ثم بعثنى اللَه، مرا صد سال میرانید پس زنده كرد،
پیر زن شگفت بماند و شادى كرد و میگفت سبحان اللَه، عزیر بعد از صد سال باز آمد،
پس گفت عزیر مردى بود مستجاب الدعوة، دعا كن تا اللَه مرا بینایى و روایى باز دهد تا بچشم سر در روى تو نگرم، عزیر دعا كرد و آن پیر زن مقعد از جاى برخاست و بینا گشت و در وى نگرست، گفت اشهد انك عزیر. پس آن زن رفت بانجمن بنى اسرائیل، و ایشان را از وى خبر كرد،همه روى بوى نهادند و آمدند و با ایشان پسر عزیر بود عمر وى بصد سال رسیده و پیر گشته، و پسران داشت همه پیران، و جد ایشان عزیر جوانى چهل ساله.

اینست كه رب العالمین گفت: وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَاسِ اى عبرة للناس، لانه بعثه شابّا و هو ابن اربعین سنة و ابنه شیخ ابن مائة سنة و لابنه اولاد كلّهم شیوخ. روى عن وهب قال لیس فى الجنة كلب و لا حمار الا كلب اصحاب الكهف و حمار عزیر الذى اماته اللَه مائة عام.

فَلَمَا تَبَیَنَ لَهُ چون عزیر را زنده گشتن خر و تباه ناگشتن طعام و شراب پیدا گشت و معاینه بدید، كه اللَه آن را در صد سال نگاه داشت و تباه نگشت و آن مرده صد ساله را زنده كرد، چنانك اول بود، عزیر بر وى در افتاد و خداى را عز و جل سجود كرد.

قالَ أَعْلَمُ الآیة... موصول و مجزوم قراءة حمزه و كسایى است و معنى آنست كه جبرئیل در آن حال گفت بدانك اللَه بر همه قادر است و توانا، باقى قراء " اعلم" مقطوع و مرفوع خوانند، یعنى عزیر گفت آن گه كه آن بدید میدانم كه اللَه بر همه چیز تواناست و قادر بر كمال، قیوم بى گشتن در ذات و صفات، متعال عزّ جلاله و عظم شأنه و جلت احدیته و تقدست صمدیته.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)





مطالب اخیر وبلاگ:

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.