النوبة الثالثة
قوله تعالى: اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ الآیة... اللَه من له الالهیة و الربوبیة، اللَه من له الاحدیة و الصمدیة، ثبوته احدى، و كونه صمدى، بقاؤه ازلى و سناؤه سرمدى.
الله

اللَه نام خداوندى كه ذات او صمدى و صفات او سرمدى
بقاء او ازلى و بهاء او ابدى
جمال او قیومى، و جلال او دیمومى
نامدارى بزرگوار، در قدر بزرگ و در كردار، در نام بزرگ و در گفتار
برتر از خرد و پیش از كى، و مه از مقدار
جلیلا خدایا كه كرد كارست و خوب نگار
عالم را آفریدگار و خلق را نگهدار
دشمن را دارنده و دوست را یار
امیدها را نقد و ضمانها را بسنده
و كار هر خصم را پذیرنده و هر جرم را آموزگار
مرید را قبله و دل عارف را یادگار

بر یاد تو بى تو روزگارى دارم
در دیده ز صورتت نگارى دارم

اللَه یادگار دل دوستانست
اللَه شاهد جان عارفانست
اللَه سور سرّ والهانست
اللَه شفاء دل بیمارانست
اللَه چراغ سینه موحدانست
اللَه نور دل آشنایانست و مرهم درد سوختگانست

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
بر دیده من نام تو چون نقش نگین است
در طبع من و همت من تا بقیامت
مهر تو چو جانست و وفاى تو چو دین است


پیر طریقت جنید قدس اللَه روحه گفت من قال بلسانه، اللَه و فى قلبه غیر اللَه، فخصمه فى الدارین اللَه. كسى كه بر زبان یاد اللَه دارد و بنام وى نازد، آن گه دل خویش با مهر غیرى بردازد بجلال و عز بار خدا كه فردا در مقام سیاست تازیانه عتاب بدو رسد و خصم او اللَه بود. شب معراج با سید گفت " یا محمد عجبا لمن آمن بى كیف یتّكل على غیرى؟
با محمد لو انهم نظروا الى لطائف برّى و عجائب صنعى ما عبدوا غیرى
یا عجبا كسى كه مرا یافت دیگرى را چه جوید، و او را كه مرا بشناخت بغیر ما چون پردازد!

چشمى كه ترا دید شد از درد معافى
جانى كه ترا یافت شد از مرك مسلم


پیر طریقت گفت : اى سزاى كرم و نوازنده عالم،
نه با وصل تو اندوهست نه با یاد تو غم،
خصمى و شفیعى و گواهى و حكم، هرگز بینما نفسى با مهر تو بهم، آزاد شده از بند وجود و عدم، در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم

لا إِلهَ إِلَا هُوَ خدایى كه نیست معبود بسزا جز او، در هر دو جهان سزاى خداوندى كیست مگر او؟
دست گیر خستگان نیست جز توقیع جمال و لطف او،
نوازنده یتیمان نیست جز منشور كرم او.
بار خدایى كه دلهاى دوستان بسته بند وفاء او،
جانهاى مشتاقان در آرزوى لقاء او،
ارواح عاشقان مست مهر از جام بلاء او،
آرام خستگان از نام و نشان او،
سرور عارفان از ذكر و پیغام او.

نكو گفت آن شوریده روزگار كه گفت:

مى خندد اندر روى من بخت من از میدان تو
كى خیمه از صحراء جانم بر كند هجران تو
آرام من پیغام تو وین پاى من در دام تو
بستان شده از نام تو بر جان من زندان تو


الْحَیُ الْقَیُومُ خداوندى زنده پاینده دارنده نوازنده بخشنده پوشنده،
بهر سست و بودنى داننده،
بتوان و بدریافت هر چیز رسنده،
هر كس را خداوند و هر بودنى را پیش برنده
و آشنایان مهر پیوند نور نام و نور پیغام،
دلها را روح و ریحان و سرها را آرام،
آفرین باد بر آن جوانمردان كه از این حدیث بویى دارند و بسر این خوانچه لطف رسیده اند،
تا چنان دیگران بطعام و شراب زنده اند، ایشان بنام و نشان آن دوست زنده اند و بیاد وى آسوده.

شبلى را گفتند طعام و شرابت از كجاست؟ گفت ذكر ربى طعام نفسى و ثناء بى لباس نفسى و الحیاء من ربى شراب نفسى. نفسى فداء قلبى فداء روحى، روحى.

نور چشمم خاك قدمهاى تو باد
جانى دارم فداى غمهاى تو باد


لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ تقدیس و تنزیه ذات است، كه وى جل جلاله برى از علات است، و مقدس از آفات است. خواب حال گشتن است و اللَه تعالى پاك از حال گشتن و حال گردیدن، دور از كاستن و افزودن، خواب عیب است و خداى از عیبها برى، خواب غفلت است و خداى از آفات و غفلات متعالى، خواب گردیدن حال است و خداى نه حال گردنه گردش پذیر، خواب شبه مرگ است و خداى زنده پاینده باقى.

قدیر عالم حى مرید
سمیع مبصر لبس الجلالا
تقدّس ان یكون له شریك
تعالى ان یظنّ و ان یقالا

خداوندى كه در ذات بى شریك است و در صفات بى شبیه و در قدر بى نظیر

در ذات لطیف تو حیران شده فكرتها
بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
در بحر كمال تو ناقص شده كاملها
در عین قبول تو كامل شده نقصانها


لَهُ ما فِی السَماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مكوّنات و محدثات در زمین و در سماوات همه صنع وى و همه ملك وى، نه كسى منازع با وى، نه دیگرى غالب بر وى، غالب بر آن امر وى، نافذ در آن دانش وى، توان آن بعون وى، داشت آن بحفظ وى.
....

مَنْ ذَا الَذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ آن كیست كه پندارد كه بى خواست او خود را كارى برسازد، یا بى دانش او نفسى بر آرد، یا بى او باو رسد، فقد خاب ظنه و ضلّ سعیه.

پیر طریقت گفت:
الهى پسندیدگان ترا بتو جستند بپیوستند،
ناپسندیدگان ترا بخود جستند بگسستند،
نه او كه پیوست بشكر رسید، نه او كه گسست بعذر رسید!
اى برساننده در خود و رساننده بخود! برسانم كه كس نرسید بخود.

اى راه ترا دلیل دردى
فردى تو و آشنات فردى


یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ هر چه در آسمان و زمین كسست و چیز همه آنم كه حركت و سكون ایشان اندیشه و خاطر ایشان خالق میداند، روش و جنبش ایشان مى بیند و بحقیقت آن میرسد، كه همه از قدرت وى مى درآید و با حكم وى میگردد وى میداند كه وى میراند، وى مى بیند كه وى میكند، وى مى بندد كه وى میگشاید.

پس او خدایى را شاید كه نه واماند، نه درماند، نه فروماند. پوشیده ها داند و كار بر وى در نشورد، همه چیز پرداخته و همه كار ساخته، جز زانك آدمى انداخته، خردها در كار وى كند، وهمها از وى دربند، علمها و عقلها در قدر وى گم.

لا یُحِیطُونَ بِشَی ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَا بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُهُ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ نص قرآن است، و اشارت بجهت و مكان است، كرسى نه علم است كه آن راه بیراهان است، تأویل جاهلانست، كرسى قدم گاه دانیم و این مذهب سنّیان است، و بى تأویل و تصرف بجان باز گرفته و پذیرفته ایشان است. آن گه آیت مهر بر نهاد، بذكر جلال و بزرگوارى وعظمت و برترى خود گفت: وَ هُوَ الْعَلِیُ الْعَظِیمُ

روى عن النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلم " فى تسبیح الملائكة، سبحت السماوات العلى من ذى المهابة و ذى العلى، سبحان العلى الاعلى، سبحانه و تعالى "

علو و برترى اللَه دو روى دارد:
یكى علو و برترى صفت،
یكى علو و برترى فعل،
آنچه صفت است از لیست لم یزل كان عاریا علیّا، همیشه هست و بودنى، از همه چیزها برتر بكبریاء خود، وز همه نشانها برتر بقدر خود، وز همه اندازه ها برتر بعز خود، و آنچه فعل است برترى ذات است و علو مكانست، خود كرد و از خود نشان داد، بعد از آفرینش آسمان و زمین، بارادت خود نه بحاجت، كه اللَه كار كه كند بخواست كند نه بحاجت، كه او را بكس و بچیز حاجت و نیاز نه، و او را شریك و انباز نه. خداوندا دلهاى ما از بدعت و ضلالت معصوم دار! و از شور و حیرت رسته دار! بمنّك و فضلك.



النوبة الاولى
اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿257﴾

خداوند سرور كسانى است كه ایمان آورده ‏اند آنان را از تاریكیها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏ اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكیها به در مى‏برند آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند (257)

قوله تعالى:
اللَهُ وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا اللَه یار ایشانست كه بگرویدند
یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُلُماتِ إِلَى النُورِ ایشان را مى بیرون آرد از تاریكیها بروشنایى
وَ الَذِینَ كَفَرُوا و ایشان كه كافر شدند
أَوْلِیاؤُهُمُ الطَاغُوتُ یاران ایشان معبودان باطل
یُخْرِجُونَهُمْ ایشان را مى بیرون آرند
مِنَ النُورِإِلَى الظُلُماتِ از روشنایى بتاریكیها
أُولئِكَ أَصْحابُ النَارِ ایشان اند كه آتشبان اند
هُمْ فِیها خالِدُونَ ایشان در آن دوزخ جاویدانند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِی حَاجَ إِبْراهِیمَ نه بینى آن مرد كه حجت جست با ابراهیم
فِی رَبِهِ در دین خداوند ابراهیم
أَنْ آتاهُ اللَهُ الْمُلْكَ كه اللَه او را پادشاهى داد
إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ وى را گفت ابراهیم
رَبِیَ الَذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ خداى من آنست كه مرده زنده كند و زنده بمیراند
قالَ گفت آن جبار
انا احیى و امیت من هم مرده زنده كنم و هم زنده میرانم
قالَ إِبْراهِیمُ گفت ابراهیم
فَإِنَ اللَهَ یَأْتِی بِالشَمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ اللَه هر روز آفتاب مى آرد از جاى بر آمدن آن
فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ تو آن را یك روز بر آر از جاى فرو شدن آن
فَبُهِتَ الَذِی كَفَرَ آن كافر درماند، بى پاسخ و بى سامان گشت
وَ اللَهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ و خداى یارى دهنده نیست گروه ستمكاران را

أَوْ كَالَذِی مَرَ عَلى قَرْیَةٍ یا چنان مرد دیگر كه برگذشت بر آن شهر
وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى عُرُوشِها و آن كارها فرو افتاده و دیوارها بر كارها افتاده
قالَ أَنَى یُحْیِی هذِهِ اللَهُ بَعْدَ مَوْتِها گفت چون زنده میكند اللَه این شهر را پس تباهى آن و مرگ مردم آن
فَأَماتَهُ اللَهُ مِائَةَ عامٍ انگه بمیرانید اللَه وى را صد سال
ثُمَ بَعَثَهُ آن گه وى را زنده كرد و برانگیخت
قالَ كَمْ لَبِثْتَ جبرئیل وى را گفت چند بودى ایندو در درنگ؟
قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ گفت بودم من روزى یا پاره از روزى
قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ جبرئیل گفت وى را نه كه بودى ایدر صد سال
فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ در طعام و شراب خویش نگر
لَمْ یَتَسَنَهْ كه از درنگ گندا نگشته
وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ و بخر خویش نگر
وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَاسِ و ترا شگفتى گردانیم باز گفت مردمان را
وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ و در استخوانهاى خر نگر
كَیْفَ نُنْشِزُها كه چون آن را زنده میگردانیم
ثُمَ نَكْسُوها لَحْماً و آن گه او را گوشت مى پوشانیم
فَلَمَا تَبَیَنَ لَهُ چون وى را آن حال و قصه پیدا گشت و دیده ور بدید
قالَ أَعْلَمُ أَنَ اللَهَ عَلى كُلِ شَی ءٍ قَدِیرٌ گفت میدانم كه اللَه بر همه چیز تواناست.(259)

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)





مطالب اخیر وبلاگ:

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.