لا إِلهَ إِلَا هُوَ كلمه اخلاص است، كه بندگان را بدان خلاص است، سى و هفت جایگه در قرآن این كلمه بگفته، و عالمیان را بآن بخوانده و عملها بدان پذیرفته، و پیغامبران بآن فرستاده. یقول تعالى و تقدس وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا أَنَا فَاعْبُدُونِ و مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت ان افضل ما اقول انا و ما قال النبیّون من قبلى لا اله الا اللَه
الله لا اله الا هو
....
بكر بن عبد اللَه المزنى روایت كند كه پادشاهى بود در روزگار گذشته ازین متمردى بد مرد، طاغیى شوخگن، جبارى بت پرست، كه تا بود آئین كفر و بت پرستى راست میداشت و آن را مى برزید و خلق را بر آن میخواند و مسلمانان را مى رنجانید.

مسلمانان بغزاء وى شدند و نصرت مسلمانان را بود، و او را بگرفتند بقهر و خواستند كه او را تعذیب كنند تا در عذاب هلاك شود، قمقمه عظیم بساختند و او را در آن نشاندند در میان آب، و آتش در زیر آن كردند، آن مرد طاغى در آن عذاب بتان را یكان یكان مى خواند، و ازیشان فریاد رسى همى جست، میگفت یا فلان و یا فلان أ لم اكن اعبدك، الم امسح وجهك و افعل و افعل؟ چون ازیشان درماند و فریاد رسى نبود، روى سوى آسمان كرد و باخلاص گفت لا اله الا اللَه همان ساعت بفرمان اللَه بر مثال ناودانى در هوا پیدا شد، آبى سرد از آن روان شد، بسر وى فرود آمد، بادى عاصف فرو گشاد، آن آتش را بكشت و قمقمه برداشت و هم چنان در هوا مى برد تا در میان قوم خویش بزمین آمد، و هم چنان میگفت لا اله الّا اللَه قوم وى او را از قمقمه بیرون آوردند و گفتند ما امرك و ما شأنك؟ وى قصه خویش بگفت، و آن قوم همه مسلمان شدند. مؤمنانرا آن حال عجب آمد، یكى ازیشان بخواب دید كه رب العزة جل جلاله ندا كرد و گفت " انه دعا آلهته فلم تجبه، و دعانى فاجبته و لم اكن كالصّم البكم الذین لا یعقلون"

عبد العزیز بن ابى داود گفت مردى در بادیه خداى را عز و جل عبادت میكرد، و در نماز گاه خویش هفت سنگك نهاده بود، هر گه ورد خود بگزاردى، گفتى، یا احجار! اشهد كنّ ان لا اله الا اللَه پس در بیمارى مرگ گفت بخواب دیدم، كه مرا سوى دوزخ راندند، بهر در كه رسیدم از درهاى دوزخ، از آن سنگها یكى دیدم كه در دوزخ بآن استوار كرده و بر بسته، دانستم و واشناختم، كه آن سنگهااند كه بر كلمه توحید گواه كرده بودم.

ابو معشر گفت مردى از دنیا بیرون شد، او را در خاك نهادند، دو فریشته بر وى آمدند، یكى ازیشان گفت انظر ما ترى، بنگر تا چه بینى، یعنى كه كلمه شهادت از ظاهر و باطن وى بجوى، تا و ازو هست یا نه، آن فریشته در درون و بیرون وى بگشت، هیچیز ندید، هر دو نومید شدند. آخر یكى گفت آنك انگشترى در انگشت دارد، بنگر تا نقش نگین وى چیست؟ بنگرست نقش آن لا اله الا اللَه بود، بحرمت و بركت آن، خداى وى را بیامرزید.

.....
هر چند كه ابتداء این كلمه نفى است از روى لفظ، اما از روى معنى غایت اثبات و نهایت تحقیق است، چنانك تو گویى بضرب مثل لا اخ لى سواك و لا معین لى غیرك " این در اثبات تمامتر است از آنك گویى انت اخى و انت معینى. طریق عامه مسلمانان در توحید ایشان اینست. اما طریق اهل خصوص چنانست كه حكایت كنند از آن پیر طریقت، در عموم احوال گفتى: اللَه و لا اله الا اللَه كمتر گفتى، سرّ آن از وى پرسیدند، جواب داد كه نفى العیب حیث یستحیل العیب عیب.

اما هُوَ كلمتى است كه باین كلمت اشارت فرا هستى اللَه كنند، نه نامست و نه صفت، بلكه فرا نام اشارتست و از صفت كتابت است، و باین حرف اشارت فرانیست محالست، چون بنده گوید هو او، شنونده داند كه هست، گوش بدان دارد، و جوینده بدان راه یابد و نگرنده فرا آن بیند.

و گفته اند كه هو دو حرف است: ها و واو و مخرج ها آخر مخارج حروفست یعنى اقصى حلق، و مخرج واو اول مخارج حروف است یعنى لب. گوینده چنانستى كه میگوید، اللَه اوست كه در آمد حادثات و ابتداء مكنونات ازوست، و باز گشت حادثات و مكنونات و اوست، و او را خود نه ابتدا و نه انتها، اولست بى ابتداء و آخرست بى انتهاء.

الْحَیُ خداوندى زنده، همیشه بیش از همه زندگان زنده، و بر زندگانى و زندگان خداونده، همه فانى گردند و او ماند زنده كُلُ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِكَ، كُلُ شَی ءٍ هالِكٌ إِلَا وَجْهَهُ باقى است ببقاء ازلى، حى است بحیاة ازلى، حیاة وى نه چون حیاة آفریدگان، ایشان بنفس و غذا زنده اند باندازه و هنگام، و اللَه بحیاة خویش و بقاء خویش و اوّلیت و آخریّت خویش، بى كى و بى چند و بى كیف.

و گفته اند حقیقت حىّ فعال است و درّاك هر كرا فعل نیست و ادراك نیست جز مرده نیست، و ادنى درجات ادراك آنست كه خود را داند كه هر كه خود را نداند جز جماد نیست! فالحى الكامل المطلق هو الذى یندرج جمیع المدركات تحت ادراكه، و جمیع الموجودات تحت فعله، حتى لا یشدّ عن علمه مدرك و لا عن فعله مفعول، و كل ذلك للَه عز و جل، فهو الحى المطلق، و هو الحى الباقى جل جلاله و عزّ كبریاؤه. مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " انت الحى الذى لا تموت و الجن و الانس یموتون"

ابو بكر كتانى پیر حرم بود، گفت مصطفى را صلّى اللَه علیه و آله و سلم در خواب دیدم، گفتم یا رسول اللَه دعائى در آموز مرا تا اللَه تعالى دل من زنده دارد و نمیراند، گفت هر روز چهل بار بگو یا حىّ یا قیوم یا لا اله الّا انت و در دعاء رسول است اى حىّ اى قیّوم . الْقَیُومُ پاینده است، یعنى در ذات و صفات پاینده، نه حال گرد است نه حال گیر نه روز گردست نه هنگام پذیر، نه نو صفت نه نو تدبیر قیّوم و قیّام بمعنى یكسانست.

... مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم در میانه شب چون برخاستى تهجد را، گفتى" اللهم لك الحمد، انت نور السّماوات و الارض، و لك الحمد انت قیّام السماوات والارض "

و گفته اند قیّوم بمعنى قائم است اى هو قائم على عباده بارزاقهم و آجالهم، یربّى صغیرهم و یهرم كبیرهم، و ینشئ سحابهم و یرسل ریاعهم و ینزل غیثهم كقوله عز و جل أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ

ابو امامه روایت كرد از مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم قال ان اسم اللَه الاعظم لفى سور من القرآن ثلاثا: البقرة و آل عمران و طه . گفت نام اعظم درین سه سورة است. بزرگان دین گفتند این دو نام است. یعنى: حىّ و قیّوم كه در هر سه سورة موجود است.

لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ خفته كه چشم و دل وى فرا خواب شود نائم است، و چون چشم بى دل فرا خواب شود و سنان است، رب العالمین از هر دو پاك است و منزّه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم كه بخفتى، خواب وى تا حد سنة بودى بیش نه كه گفته است، " تنام عیناى و لا ینام قلبى "
و مصطفى را پرسیدند كه بهشتیان خواب كنند یا نه؟ گفت نه! كه خواب شه مرگ است و بهشتیان هرگز نمیرند. و ابو هریره گفت شنیدم از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلم حكایت مى كرد از موسى (ع) گفت در دلش افتاد روزى كه " هل ینام اللَه" قال فارسل سبحانه الیه ملكا فارقه ملشا و اعطاه قارورتین ثلاثا فى كل ید قارورة و امره ان یتحفظ بهما قال فنام نومة و اصطكّت یداه فانكسرت القارورتان قال ضرب اللَه مثلا ان اللَه سبحانه لو نام لم یستمسك السماء و الارض .
گفت مثلى است این كه اللَه زد یعنى كه دارنده و نگهبان آسمان و زمین منم، قوام آن بداشت من، كار آن بحكم من، تدبیر آن بعلم من، اگر بخسبم بهم بر افتد و زیر و زبر گردد. و عن ابى موسى قال، قال رسول اللَه فینا باربع، فقال ان اللَه لا ینام و لا ینبغى له ان ینام، یخفض القسط و یرفعه، یرفع الیه عمل اللیل قبل النهار و عمل النهار قبل اللیل، حجابه النور، لو كشفه لا حرقت سبحات وجهه كل شی ء ادركه بصره لَهُ ما فِی السَماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ هر چه در آسمانها و هر چه در زمین همه ملك و ملك اوست، همه رهى و بنده اوست، همه مقهور و مأسور اوست.

مَنْ ذَا الَذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ
چون كافران قریش گفتند بتان را كه هؤلاء شفعاؤنا عند اللَه اینان شفیعان مااند بنزدیك اللَه، رب العالمین گفت: مَنْ ذَا الَذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ كیست آن كس كه شفاعت كند بنزدیك اللَه، مگر بدستورى اللَه؟ همانست كه جاى دیگر گفت وَ لا تَنْفَعُ الشَفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ و قال یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَفاعَةُ إِلَا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَحْمنُ و قال وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَا لِمَنِ ارْتَضى . این آیتها دلیل اند كه در قیامت شفاعت خواهد بود و درست است خبر كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت شفاعتى لاهل الكبائر من امتى ....

شفاعت بخواستن است و تشفیع ببخشیدن است و تشفع شفیع بودن است، و شفاعت از شفع گرفته اند یعنى جفت كردن كه شفیع یگانه بشود و دو باز آید، آن بخواسته با خود مى آرد.

معنى دیگر گفته اند: مَنْ ذَا الَذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ اى لا یدعوا الداعى حتى بإذن اللَه عز و جل له فى الدعاء، میگوید كیست آن كس كه دعا كند مگر بدستورى اللَه. و دعا را بلفظ شفاعت از آن گفت كه دعا كننده فرد است، و اجابت اللَه شفیع آن، پس دعا و اجابت جفت یكدیگر اند. و آن كس كه برین وجه حمل كند، من یشفع شفاعة حسنة، هم برین حمل كند، یعنى من یدع لاخیه بظهر الغیب یكن له نصیب من دعائه كما جاء فى الخبر، اذا دعا الرجل لاخیه یظهر الغیب یقول الملك و لك مثله او مثلاه، و من یشفع شفاعة سیئه اى من یدع على من لا یستحق ان یدعا علیه، یكن له كفیل من الوزر.

یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ مجاهد و سدى گفتند ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ من امر الدنیا وَ ما خَلْفَهُمْ من امر الآخرة. میگوید خداى میداند آنچه هست از كار دنیا و آنچه خواهد بود از كار آخرت. و گفته اند ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ كردار خلق است آنچه كرده اند از خیر و شر میداند. وَ ما خَلْفَهُمْ و آنچه اكنون كنند كه هنوز نكرده اند همه میداند.

وَ لا یُحِیطُونَ بِشَی ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَا بِما شاءَ هذا كقوله وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً جاى دیگر گفت عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ هیچ پیغامبر و هیچ فریشته بهیچ چیز از علم و دانش اللَه نرسند مگر بآن كه اللَه خواهد كه دانند، ایشان را بر آن دارد و بآن بیاگاهاند تا بدانند و دلیل باشد بر ثبوت نبوت و صحت رسالت ایشان.

وَسِعَ كُرْسِیُهُ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ یقال وسع فلان الشّى ء یسعه سعة اذا احتمله و اطاقه و امكنه القیام به. و یقال لا یسعك هذا اى لا تطیقه و لا تحتمله.

وَسِعَ كُرْسِیُهُ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ معنى آنست كه هفت آسمان و هفت زمین در كرسى مى گنجد و بآن میرسند. روى كرسى اللَه زبر هفتم آسمان است زیر عرش، و كرسى از زراست، و گویند از مروارید.
حسن بصرى گفت: كرسى عرش است و عرش كرسى، و درستر آنست كه عرش سقف بهشت است و كرسى بیرون از آنست، و حمله عرش دیگراند و حمله كرسى دیگر، و حمله كرسى چهار فریشته اند: یكى بصورت آدمى، دیگر بصورت گاو، سوم بصورت شیر، چهارم بصورت كركس، و میان حمله عرش و حمله كرسى حجابها فراوانست از نور و ظلمت و آب و برف، از حجاب تا بحجاب پانصد ساله راه، و اگر نه این حجب بودى، حمله كرسى در نور حمله عرش بسوختندى. و در خبر است كه رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلم بوذر را گفت یا با ذر ما السماوات والارض و ما فیهن الكرسى الا كحلقة القاها ملق فى فلاة. و ما الكرسى فى العرش الا كحلقة القاها ملق فى فلاة، و جمیع ذلك فى قبضة اللَه عز و جل كالحبّة، و اصغر من الحبّة فى كف احدكم .

آن روز كه این آیت آمد. جماعتى از یاران گفتند یا رسول اللَه هذا الكرسى وسع السماوات و الارض فكیف بالعرش؟ فانزل اللَه عز و جل ما قَدَرُوا اللَهَ حَقَ قَدْرِهِ .....

این آیة الكرسى سیّد آیات قرآن است: از بهر آنك مقصد و غایت علوم قرآن سه چیز است:
اول معرفت ذات حق،
دیگر معرفت صفات،
سدیگر معرفت افعال، و این آیت برین سه چیز مشتمل است، باین معنى سید آیات قرآن است.

لا إِكْراهَ فِی الدِینِ بنا كام در دین آوردن نیست. برین وجه این كلمت منسوخ است بآیت فرمان بقتال، و سبب نزول این آیت بر قول ایشان كه گفتند منسوخ است، آن بود كه مردى انصارى نام وى ابو الحصین دو پسر داشت در مدینه، ترسایان شام كه بمدینه آمده بودند ببازرگانى، آن دو پسر را بفریفتند و با دین ترسایى دعوت كردند، پس ایشان را با خود بشام بردند، ابو الحصین گفت یا رسول اللَه ایشان را باز خوان و با كفر بمگذار، در آن حال رب العزة آیت فرستاد لا إِكْراهَ فِی الدِینِ... الآیة رسول خدا ایشان را فرو گذاشت و گفت ابعدهما اللَه، هما اول من كفر، بو الحصین خشم گرفت، از آنك كس بطلب ایشان نفرستاد، رب العزة آیت دیگر فرستاد فَلا وَ رَبِكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَى یُحَكِمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ الآیة. پس از آن لا إِكْراهَ فِی الدِینِ... الآیة منسوخ شد و فرمان آمد بقتال اهل كتاب در سورة براءة.

قتاده و ضحاك و جماعتى مفسران گفتند: معنى آیت آنست كه لا إِكْراهَ فِی الدِینِ بعد اسلام العرب اذا قبلوا الجزیة. میگوید پس از آن كه عرب باسلام در آمدند، امّا طوعا و اما كرها بر هیچكس اكراه نیست از اهل كتاب و مجوس و صائبان اگر جزیت در پذیرند. و آن عرب كه بر ایشان اكراه رفت از آن بود كه امتى امّى بودند و ایشان را كتابى نبود كه میخواندند، و مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم میگفت " اهل هذه الجزیرة! لا یقبل منهم الّا الاسلام "
اكنون مسلمانان با اهل كتاب قتال كنید، تا مسلمان شوند، یا جزیت در پذیرند، چون جزیت پذیرفتند، ایشان را بر دین خویش بگذارند و بر دین اسلام اكراه نكنند. و گفته اند معنى اكراه آنست كه هر چه مسلمانان را بناكام بر آن دارند از بیع و طلاق و نكاح و سوگند و عتق، آن لازم نیست و الیه الاشارة بقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلم : رفع عن امتى الخطاء و النسیان و ما استكرهوا علیه . و تفسیر اول در حكم آیت ظاهرترست، از بهر آن كه بقیت آیت با آن موافق ترست.

قَدْ تَبَیَنَ الرُشْدُ مِنَ الْغَیِ اى قد ظهر الایمان من الكفر و الهدى من الضلال و الحق من الباطل، حق از باطل پدید آمد و راست راهى از كژ راهى پدید شد بكتاب خدا و بیان مصطفى، راست راهى در متابعت است، و كژ راهى در مخالفت.

قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلم " من یطع اللَه و رسوله فقد رشد "
 
فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَاغُوتِ الآیة... هر پرستیده كه پرستند جز از اللَه، همه طاغوت اند، اگر از شیطان است یا صنم یا سنگ یا درخت یا حیوان یا جماد. و گفته اند طاغوت هر كسى نفس اماره اوست كه ببدى فرماید و از راه ببرد و الطاغوت ما یطغى الانسان، فاعول من الطغیان میگوید هر كه بطاغوت كافر شود و باللّه مؤمن دست در عروه وثقى زد، عروه وثقى دین اسلام است با شرائط و اركان آن.

و گفته اند قرآن است. قال مجاهد بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى الایمان. لَا انْفِصامَ لَها قال لا یُغَیِرُ ما بِقَوْمٍ حَتَى یُغَیِرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ یعنى انها لا تنقطع ما دام مستمسكا بها الّا ان یدعها هو و قال مقاتل بن حیان: لَا انْفِصامَ لَها دون دخول الجنة. و قیل " العروة الوثقى اتباع السنة " یدل علیه ما لا یصلح قول

روى على بن ابى طالب (ع)  قال قال رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلم و لا عمل و نیّة الّا بالسنة، فاذا عرف اللَه بقلبه و اقر بلسانه و عمل بجوارحه و اركانه بما افترض علیه و خالف السنة. سنن رسول اللَه، كان بذلك خارجا من الاسلام، و اذا عرف اللَه بقلبه و اقرّ بلسانه و عمل بجوارحه و اركانه بما افترض علیه و لم یخالف السنة، سنن رسول اللَه، كان مؤمنا و ذلك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها ثم قال: وَ اللَهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ اى سمیع لدعائك ایاه یا محمد باسلام اهل الكتاب. و كان رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلم یحب اسلام الیهود الذین حول المدینة، و یسأل اللَه تعالى ذلك. عَلِیمٌ بحرصك و اجتهادك.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)





مطالب اخیر وبلاگ:

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.