ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و عن الحسن بن ابى الحسن قال: جف القلم و قضى القضاء و تم القدر بتحقیق الكتاب و تصدیق الرسل، و سعادة من عمل و اتّقى، و شقاء من ظلم و اعتدى، و بالولایة من اللَه للمؤمنین و التبرئة من اللَه للمشركین، من كفر بالقدر فقد كفر بالاسلام.
الله جمیل

و روى عن الحسین بن على (ع) قال " ان القدریة لم یرضوا بقول اللَه و لا بقول الملائكة و لا بقول النبیین و لا بقول اهل الجنة و لا بقول اهل النار و لا بقول اخیهم ابلیس، اما قول اللَه تعالى فانه یقول وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ اما قول الملائكة سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَا ما عَلَمْتَنا و امّا قول النبیین، فقول نوح  وَ لا یَنْفَعُكُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَكُمْ " و قول موسى: إِنْ هِیَ إِلَا فِتْنَتُكَ " و امّا قول اهل الجنة: الْحَمْدُ لِلَهِ الَذِی هَدانا لِهذا وَ ما كُنَا لِنَهْتَدِیَ، لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَهُ و اما قول اهل النار:
لَوْ هَدانَا اللَهُ لَهَدَیْناكُمْ و اما قول ابلیس: رَبِ بِما أَغْوَیْتَنِی.

و قال جعفر بن محمد الصادق (ع ) جلّ العزیز ان یأمر بالفحشاء و عزّ الجلیل ان یكون فى ملكه ما لا یشاء .

.... و بدان كه ایمان بقدر آنست كه اعتقاد كند اللَه در ازل هر چه بودنى است از افعال و اقوال بندگان خیر و شر، ایمان و كفر، طاعت و معصیت همه تقدیر كرد، و چنانك تقدیر كرد خواست كه باشد و چنانك تقدیر و خواست وى بود در لوح محفوظ نبشت، وانگه در وقت كرد ایشان آن افعال بیافرید، اینست كه رب العزة گفت وَ اللَهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ فعل بنده كسب وى است و آفریده خدا است، بنده مكتب است و خدا مكتسب نه، و خدا آفریدگار و بنده آفریدگار نه. و میان قضا و حكم فرق نیست و قضا و تقدیر و خواست بمعنى علم نیست، آن تأویل قدریان و معتزلیان است و از دین بار خدا نیست، و دین جبر و قدر نیست، قدرى خود را استطاعت نهد گوید: هر چه خواهم كنم. و جبرى بنده را خود اختیار نگوید. اهل سنت گویند: بنده را اختیارست و اختیار او بمشیت خدا است، تا خدا نخواهد بنده نتواند خواست، و نتواند كرد وَ ما تَشاؤُنَ إِلَا أَنْ یَشاءَ اللَهُ رَبُ الْعالَمِینَ.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَا رَزَقْناكُمْ الآیة... میگوید اى شما كه ایمان آوردید و پیغامبران ما را استوار گرفتید و از باطل برگشتید و با حق گردیدید، صدقه دهید و از مال خویش در راه دین خداى و در فرمانبردارى وى هزینه كنید، پیش از آن كه آید روزى یعنى روز رستخیز، كه در آن روز بیع نبود كه كسى را باز فروشند تا خود را باز خرد، و نه بدان را آن روز دوستى بود یا مهربانى كه بریشان بخشاید، و نه شفیعى یابند كه ایشان را بخواهد لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَةٌ وَ لا شَفاعَةٌ بر قرائت مكى و بصرى هر سه نصب اند بر تبرئه، یعنى كه البته هیچ استثنا نیست در نومیدى ایشان و بر قراءة باقى هر سه رفع است على الابتداء.

وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَالِمُونَ اى هم الذین وضعوا الامر غیر موضعه، جاى دیگر گفت وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ بیداد گران ایشانند كه از بد خویش با قرار و پشیمانى باز پس نیابند.

گفته اند كه ظلم بر سه قسم است:
یكى میان بنده و نفس خویش ،
دیگر میان بنده و بنده ،
سدیگر میان بنده و حق ،

و در مقابله این سه قسم اقسام عدالت است ،
و عدالت مهین آنست كه میان بنده و حق است و آن ایمان است، همچنین ظلم مهین آنست كه میان بنده و حق است و آن كفر است، ازینجا گفت رب العالمین وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَالِمُون


النوبة الثالثة
قوله تعالى: تِلْكَ الرُسُلُ فَضَلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ الآیة....
پیغامبران همه نواختگان اند، خاصه مرسلان كه برگزیدگان و مهینان اند، لكن نه چون پیغامبر ما محمد عربى و مصطفى هاشمى، كه سید ایشانست و سید سران و سرورانست، كل كمال و جمله جمال است، قبله اقبال و مایه افضال است، خرد را جان و جان را دانش، دل را امید و سر را آرایش، نه قوت او چون قوت دیگر پیغامبران، نه مركب او چون مركب ایشان، اگر آنچه قوت خاص وى بود و از حضرت عندیّت بادرار مرجان وى را روان بود، و از آن این خبر باز داد كه اظل عند ربى، یطعمنى و یسقینى، اگر یك ذره از آن آدم صفى بچشیدى، یا نصیب موسى كلیم و عیسى نجى آمدى، زهر راه ایشان گشتى و بارگاه ایشان هرگز طاقت كشش آن نداشتى.

ازینجا همى گفت: لى مع اللَه وقت لا یسعنى فیه ملك مقرب و لا نبى مرسل و چنانك قوت وى دیگر بود، مركب وى دیگر بود، كه شش هزار سال انبیا را پیشى داد، گفت چندانك طاقت دارید، مركبها بدوانید و بمقدمه لشكر و طلیعه بیرون روید، كه چون ما پاى در مركب آوریم، بیك میدان از همه درگذریم، نحن الآخرون السابقون انبیا را كه از پیش فرستادند، همه از بهر تمهید قواعد كار وى فرستادند،
آدم را گفتند: رو شراب انس در جام قدس نوش كن، بسراى سعادت نظرى كن، بسراى شقاوت گذرى كن، ببستان فضل در نگر، از زندان عدل بر اندیش، از آنجا باز آى، فرزندان را خبر ده، كه ایشان امّت آن كس اند كه فرزند نجیب او خواهد بود.

بعد از آن ادریس را گفتند رو برین معراج روحانى، برین گلشن بلند بر شو، نیك تأمل كن، دور هر فلكى را سیر هر اخترى را نیك بنگر بسان مرد منجم، تا روزگار سعادت كى خواهد بود، كه سرا پرده شرع مطهر محمد مرسل بزنند و اطناب آن از قاف تا قاف بكشند،

بعد از آن ابراهیم خلیل را امر آمد كه رو بسان كدخداى باش در زمین حجاز، خطّه حرم را نشان بر كش، در زمین شام نزل او بساز، كه هر كجا مهتر چنو بود، كدخدا كم از خلیل نشاید و.

بعد از آن موسى را امر آمد:
كه اى موسى رو بسان اسپاه سالارى، عصا بر سفت نه، و با آن مرد طاغى كه أَنَا رَبُكُمُ الْأَعْلى میگوید جنگ كن، او را بدریا در آر، بآب بكش، تا چون درویشان امت محمد مرسل درآیند و سر بر سجده نهند و بنده وار سبحان ربى الاعلى گویند ظلمت نفس آن مرد طاغى خلوت سلوت ایشان را رحمتى نیارد.

بعد از آن خطاب آمد: كه اى عیسى، تو در آى و مبشرا برسول مبشر باش، بگوى كه بر اثر من سید ولد آدم مى آید، اى عیسى! در آسمان چهارم مى باش تا آخر عهد كه دشمن دولت او بیرون آید، از مركز چهارم قدم بر صخره بیت المقدس نه و آن دشمن را هلاك كن،

آدم در مقدمه بسان مژده دهنده بود،
ادریس بسان منجم،
ابراهیم بسان كد خدا،
موسى بسان اسپاه سالار
عیسى بسان حاجب و مبشّر،
همه عالم از بهر او آراسته، و همه در كار او برخاسته، شرعها را شرع او نسخ كرده، و عقدها را عقد او فسخ كرده، كار كار او، شرع شرع او، حرم حرم او، عزت عزت او، اگر نه جمال و عزّ او بودى نه همانا كه پرگار قدرت در دایره وجود بگشتى، یا آدم و آدمیان را نام و نشان بودى لولاك لما خلقت الكونین.

گر نه سبب تو بودى اى در خوشاب
آدم نزدى دمى درین كوى خراب
هجران تو گر زمانه دیدى در خواب
گشتى دل و جان این جهان آتش و آب


گفته اند وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ اشارتست بمصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم و تشریف و تكریم وى را. و غیرت دوستى را صریح بنگفت تا در مدح بلیغتر باشد و بدوستى نزدیكتر.

آورده اند كه چون بنده خداى را دوست دارد، خداى وى را در میان خلق مشهور گرداند و چون خداى بنده را دوست دارد، وى را از خلق بپوشاند و مستور دارد، تا كس را بر سر دوستى وى اطلاع نبود.


پیر طریقت گفت در دوستى غیرت از باب است،
و هر دل در آن دوستى و غیرت نیست خرابست.

نصر آبادى گفت الحق غیور و من غیرته انه لم یجعل الیه طریقا سواه.
و هم ازین بابست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم با اعرابیى مبایعت كرد در اسبى، و اعرابى اقالت خواست، رسول وى را اقالت كرد، اعرابى گفت عمرك اللَه ممن انت؟ تو از كدام قبیله و چه مردى؟ رسول گفت " انا امرؤ من قریش " 
یكى از یاران گفت آن اعرابى را كفاك جفاء ان لا تعرف نبیّك.

بعضى علما گفتند مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم، غیرت را نام خویش صریح بگفت و آنچه بر لفظ صحابى رفت كه پیغامبر خویش را مى نشناسى تعریف بود، تا بر اعرابى پوشیده نماند كه وى پیغامبر است صلّى اللَه علیه و آله و سلم.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَا رَزَقْناكُمْ
الآیة...
اهل تحقیق از راه تدقیق بمنقاش فهم ازین آیت لطیفه بیرون آورده اند گفتند لا بَیْعٌ فِیهِ اشارتست باین مبایعت كه رب العالمین گفت إِنَ اللَهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الآیة.
مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " الناس غادیان: فمبتاع نفسه فمعتقها و بایع نفسه فموبقها
و آن منزلت مقتصدانست كه خداى را عز و جل بامید بهشت و طلب ثواب پرستند،
وَ لا خُلَةٌ اشارت بآن محبت است كه رب العزة گفت إِنَ اللَهَ یُحِبُ التَوَابِینَ جاى دیگر گفت وَاللَهُ یُحِبُ الْمُحْسِنِینَ و این اشارت به منزلت سابقانست، كه خداى را عز و جل بدوستى و شوق پرستند، وَ لا شَفاعَةٌ اشارت بمنزلت ظالمانست، كه از درجه مقتصدان و سابقان واماندند، و در عبادت خداى همه تقصیر كردند، اما دل از شفاعت رسول خدا بر نگرفتند كه گفت : " شفاعتى لاهل الكبائر من امتى "
 
اشارت جمله آیت آنست كه هر كه در دنیا كه سراى كسب و عملست، ازین سه منزل بازماند و به یكى از آن نرسد، فردا در قیامت از آن بازمانده تر و دورتر بود، كه اللَه میگوید آن روزى است كه لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَةٌ وَ لا شَفاعَةٌ.



النوبة الاولى
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ﴿255﴾

خداست كه معبودى جز او نیست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گیرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست كیست آن كس كه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت كند آنچه در پیش روى آنان و آنچه در پشت‏ سرشان است مى‏داند و به چیزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏یابند كرسى او آسمانها و زمین را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست و اوست والاى بزرگ (255)


قوله تعالى:
اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ خداى اوست كه نیست هیچ خدا مگر وى
الْحَیُ الْقَیُومُ زنده پاینده
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ نگیرد وى را نه نیم خواب و نه خواب
لَهُ ما فِی السَماواتِ وَما فِی الْأَرْضِ هر چه در آسمان و زمین چیزست ویراست
مَنْ ذَا الَذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ كیست آنك شفاعة كند بنزدیك وى مگر بدستورى وى
یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ میداند آنچه پیش خلق فاست از بودنى و آنچه پس خلق واست از بوده
وَ لا یُحِیطُونَ بِشَی ءٍ مِنْ عِلْمِهِ و نرسند خلق بچیزى از دانش خداى
إِلَا بِما شاءَ مگر بآنچه خواست كه دانند
وَسِعَ كُرْسِیُهُ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ و رسیده است كرسى وى بهفت آسمان و هفت زمین،
وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما و گران نمى آید بر خداى نگاه داشت آسمان و زمین،
وَ هُوَ الْعَلِیُ الْعَظِیمُ و اوست برتر و مهتر.

لا إِكْراهَ فِی الدِینِ بنا كام در دین آوردن نیست
قَدْ تَبَیَنَ الرُشْدُ مِنَ الْغَیِ پیدا شد راست راهى از كژ راهى به پیغام و رسول،
فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَاغُوتِ هر كه كافر شود بهر معبود جزخداى
وَ یُؤْمِنْ بِاللَهِ و بگرود باللّه،
فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى او دست در زد در گوشه محكم استوار،
لَا انْفِصامَ لَها آن را شكستن نیست
وَ اللَهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ و خداى شنواست دانا، سخن همگان مى شنود و ضمیر دل همگان داند.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ الآیة...
ابى كعب گفت رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلم از من پرسید كه اى آیة فى كتاب اللَه عز و جل اعظم؟ گفت در كتاب خداى كدام آیة بزرگوارتر و شریفتر یا ابا المنذر؟!
گفتم خدا داناتر بآن و پس رسول وى،
گفت سه باراین بپرسید، پس من گفتم، اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ الْحَیُ الْقَیُوم
فضرب فى صدرى، ثم قال هنیئا لك العلم ابا المنذر! و الذى نفسى بیده، ان لها لسانا، یقدس الملك عند ساق العرش
و خبر درست است كه ابو هریره گفت كلید بیت الصدقه در دست من بود، و آنجا خرما نهاده، یك روز چون در بگشادم، دیدم كه از آن خرما چیزى بر گرفته بودند، یك دو بار باز رفتم، هم چنان دیدم، با رسول خدا بگفتم، رسول گفت صلّى اللَه علیه و آله و سلم این بار چون در روى، بگوى سبحان من سخرك لمحمد یعنى كه آن شیطانست، و باین كلمه آشكارا شود. بو هریره چون در بگشاد این تسبیح بگفت، نگه كرد شیطان پیش وى ایستاده بود، بو هریره گفت یا عدو اللَه انت صاحب هذا؟ این تو كردى؟ گفت آرى من كردم، و من بر گرفتم براى قومى درویشان جن، و از تو پذیرفتم كه نیز نیایم. بو هریره دست از وى باز گرفت و رفت، پس دیگر بار باز آمد، رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله وسلم بو هریره را گفت چون در شوى همان تسبیح گوى تا وى را در بند خود آرى، بوهریره همان تسبیح گفت و وى را بگرفت وى بزینهار آمد و در پذیرفت كه باز نیایم، پس خلاف كرد و باز آمد، بو هریره گفت این بار آنست كه ترا بر رسول خدا برم، شیطان گفت مكن تا ترا چند كلمت بیاموزم: دعنى اعلمك كلمات ینفعك اللَه بها اذا اویت الى فراشك، فاقرأ آیة الكرسى اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ الْحَیُ الْقَیُومُ حتى تختم الآیة فانك لن یزال علیك من اللَه حافظ و لا یقرّبك شیطان حتى تصبح، قال فخلیت سبیله، فاصبحت، فقال لى رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلم ما فعل اسیرك؟ قلت زعم انه یعلمنى كلمات ینفعنى اللَه بها، قال اما انّه صدقك و هو كذوب، تعلم من تخاطب منذ ثلاث لیال ذاك شیطان.

و بخبرى دیگر مى آید از مصطفى گفت هر آن كس كه آیة الكرسى برخواند از پس نماز فریضه بثواب شهیدان رسد، و اللَه تعالى بخودى خود قبض روح وى كند، گفتا و هر آن كس كه از خانه بیرون شود، و این آیت میخواند، رب العزة هفتاد هزار فریشته بر وى گمارد تا از بهر او استغفار میكنند، و مرو را دعا میگویند، چون بخانه باز آید و این آیت بر خواند، وى را درویشى و بى كامى پیش نیاید. و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلم " سیدالقرآن البقرة، و سید البقرة آیة الكرسى، یا على ان فیها لخمسین كلمة فى كل كلمة خمسون بركة
و قال على بن ابى طالب (ع) ما ارى رجلا ولد فى الاسلام او ادرك عقله الاسلام یبیت ابدا حتى یقرأ هذه الآیة: اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ... و لو تعلمون ماهى انما اعطیها نبیّكم من كنز تحت العرش لم یعطها احد قبل نبیّكم و ما بث لیلة قط حتى اقرء بها ثلاث مرّات، اقرأها فى الركعتین بعد العشاء الآخرة و فى وترى و حین آخذ مضجعى من فراشى .

آورده اند كه راهزنى وقتى در راهى حزمه اى ببرد، كه در آن حزمه مال فراوان بود و در ضمن آن رقعه دید بر آن آیة الكرسى نبشته، آن حزمه برمّت بخداوند خویش باز رسانید.
یاران وى گفتند چرا رد كردى؟ و میدانى كه مال فراوان در آن بود، گفت صاحب آن حزمه از علما شنیده كه هر چه آیت الكرسى بصحبت آن بود دزد نبرد، باین اعتقاد آن نبشته در میان حزمه نهاد، اكنون اگر من ببرم اعتقاد وى بعلما بد شود، و دین وى بخلل آید و من كه آمده ام بآن آمده ام كه راه دنیا زنم نه راه دین.


اللَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ وحّد نفسه و شهدها انّه لا اله الّا هو، خود را خود ستود و بر خود ثنا كرد، دانست كه افهام و اوهام خلایق در مبادى اشراق جلال وى برسد و بمدح و ثناى وى نرسد، گواهى داد خود را بیكتایى در ذات، و پاكى در صفات، بزرگوارى در قدر و توان و برترى در نام و نشان، اللَه اوست كه نامور بیش از نام برانست و راست نام ترا از همه نامورانست، و سازنده آئین جهانیانست. بار خداى همه بار خدایان و كامگار بر جهانیان، و دارنده همگان.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)





مطالب اخیر وبلاگ:

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.