النوبة الاولى
وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتِی مُلْكَهُ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿247﴾

و پیامبرشان به آنان گفت در حقیقت ‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشى داده نشده است پیامبرشان گفت در حقیقت‏ خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نیروى] بدنى بر شما برترى بخشیده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشایشگر داناست (247)
الله

قوله تعالى:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُهُمْ پیغامبر ایشان ایشان را گفت
إِنَ آیَةَ مُلْكِهِ نشان ملك او بر شما
أَنْ یَأْتِیَكُمُ التَابُوتُ آنست كه تابوت آید بشما،
فِیهِ سَكِینَةٌ مِنْ رَبِكُمْ در آن تابوت سكینة از خداوند شما،
وَ بَقِیَةٌ مِمَا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ چیزى كه مانده از آنچه از آل موسى و از آل هارون باز ماند
تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ فریشتگان آن را بردارند و آرند،
إِنَ فِی ذلِكَ لَآیَةً لَكُمْ در آن نشانیست شما را كه ملك طالوت باذن خداست و رضا و اصطفاء او،
إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ اگر گرویدگانید، دانید كه چنین است.

فَلَمَا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ چون گسسته گشت طالوت و سپاه از شهر و بهامون آمدند،
قالَ إِنَ اللَهَ مُبْتَلِیكُمْ بِنَهَرٍ طالوت گفت اللَه شما را بخواهد آزمود بجویى،
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِی هر كه از آن بیاشامد نه از من است
وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَهُ مِنِی و هر كه از آن نچشد از منست
إِلَا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ مگر آن كس كه بدست خود یك غرفه بر كشد،
فَشَرِبُوا مِنْهُ چون بآن جوى رسیدند از آن بیاشامیدند
إِلَا قَلِیلًا مِنْهُمْ مگر اندكى ازیشان،
فَلَمَا جاوَزَهُ هُوَ چون بر آن جوى بگذشت او
وَ الَذِینَ آمَنُوا مَعَهُ و ایشان كه بگرویدند با وى،
قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ گفتند ما را امروز كاوستن نیست با جالوت و سپاههاى وى،
قالَ الَذِینَ یَظُنُونَ أَنَهُمْ مُلاقُوا اللَهِ گفتند ایشان كه بى گمان بودند برستخیز و بدیدار خداى
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ بسا سپاه اندك
غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَهِ كه باز شكستند سپاه فراوان را باذن و یارى خداى،
وَ اللَهُ مَعَ الصَابِرِینَ و اللَه با شكیبایانست بیارى.

وَ لَمَا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ و چون بیرون آمدند بروى جالوت و سپاه او
قالُوا رَبَنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً گفتند خداوند ما بر ما فراخ فرو ریز شكیبایى،
وَ ثَبِتْ أَقْدامَنا و قدمهاى ما درواخ دار پیش دشمن،
وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ و یارى ده ما را بر گروه ناگرویدگان.

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَهِ طالوت بالشكر خویش بشكستند جالوت و سپاه وى را بتوفیق و خواست اللَه،
وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ و داود جالوت را بكشت،
وَ آتاهُ اللَهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ و اللَه داود را پادشاهى داد و پیغامبرى و دانش،
وَ عَلَمَهُ مِمَا یَشاءُ و در وى آموخت آنچه ندانست،
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَهِ النَاسَ و گر نه باز داشت اللَه بودى از مردمان
بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ از بعضى ببعضى
لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ زمین بیران گشتى و جهان تباه شدى،
وَ لكِنَ اللَهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِینَ لكن اللَه با فضل است و با نواخت و نیكو كارى بر جهانیان.

تِلْكَ آیاتُ اللَهِ این سخنان خداى است،
نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِ مى خوانیم آن بر تو بسزا و راستى،
وَ إِنَكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ و تو از فرستادگانى بكافّه خلق.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: قالَ لَهُمْ نَبِیُهُمْ إِنَ آیَةَ مُلْكِهِ أَنْ یَأْتِیَكُمُ التَابُوتُ الآیة....
مفسران گفتند، اصل این تابوت آنست كه اللَه تعالى به آدم (ع) فرو فرستاد و در آن صورت پیغامبران بود، از فرزندان وى، و بعدد هر پیغامبرى خانه بود در آن، و آخرترین همه خانه پیغامبر آخرالزمان بود خاتم النبیین، و رسول رب العالمین خانه از یاقوت سرخ و آساى پیغامبر، محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلم اینجا بصورت نماز گزاران ایستاده ..... و اندازه تابوت سه گز بود در دو گز، از چوب شمشاد زراندود كرده، و به نزدیك آدم مى بود تا آدم از دنیا بیرون مى شد به شیث داد و پس از وى فرزند بفرزند میداد و بآن وصیت میكرد.

تا بروزگار ابراهیم (ع)، ابراهیم بمهینه فرزند داد: اسماعیل و اسماعیل بپسر خویش قیدار سپرد، فرزندان اسحاق با وى بخصومت آمدند، گفتند نور محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلم با شماست، تابوت باید كه با ما بود، قیدار سر وازد، امتناع نمود، پس برخاست و به كنعان شد پیش یعقوب (ع)، و آن تابوت با وى، یعقوب در قیدار نگرست، گفت چه رسید ترا اى قیدار كه رویت زرد مى بینم و قوت ساقط؟
گفت نور محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلم از پشت من نقل كرده اند، یعقوب گفت، بدختران اسحاق؟ گفت نه كه در عرب به غاضره جرهمى. یعقوب گفت " بخ بخ، نیك آمد" اللَه خواست و حكم كرد كه نور محمد جز در عربیات طاهرات ننهد، یا قیدار بشارت باد ترا كه امشب پسرى آمد.
قیدار گفت چه دانستى و از كجا گفتى؟ تو در زمین شام و غاضره در زمین حرم! گفت از آن بدانستم كه امشب درهاى آسمان دیدم كه بر گشادند و فریشتگان گروه گروه از آسمان بزیر مى آمدند و نورى عظیم میان آسمان و زمین ظاهر شده، دانستم كه آن نور محمد است، قیدار برگشت بسوى زمین حرم تا با اهل خویش شود، و آن تابوت بنزدیك یعقوب بگذاشت. پس میان بنى اسرائیل مى بود تا بروزگار موسى (ع)، پس موسى بوقت مرگ آن را پیش یوشع بن النون بنهاد به بریه، بریه نام جایگاهیست، پس چون در بنى اسرائیل تفرق افتاد و قومى نافرمان شدند و بر پیغامبران جفا كردند و عصیان آوردند، رب العزة دشمن را بر ایشان مسلط كرد، ازین عمالقه و جبابرة از بقایاء قوم عاد تا بر ایشان تاختن آوردند، لختى را بكشتند و لختى را به بردگى ببردند، و آن تابوت از میان ایشان برداشتند و بزمین خویش بناحیه فلسطین بردند و در چاه طهارت جاى نهادند، هر كس ازیشان كه در آن چاه براز كردى، علت بواسیر و قولنج پدید آمدى وى را، پس بجاى آوردند كه این علت از جهت آن تابوت است كه در چاه نهاده اند، بیرون آوردند و بر گردون نهادند و گردون در گاو بستند و گاو را از زمین خویش براندند بسوى بنى اسرائیل، اللَه تعالى فریشتگان را بفرستاد تا آن تابوت برداشتند و بخانه طالوت بردند، بنو اسرائیل چون تابوت بخانه و یافتند، بدانستند كه ملك او بحقّ است.

اینست كه رب العالمین گفت: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُهُمْ إِنَ آیَةَ مُلْكِهِ أَنْ یَأْتِیَكُمُ التَابُوتُ پیغامبر ایشان اشماویل گفت، نشان آنك ملك طالوت حق است آنست كه آن تابوت سكون و آرام دل شما بآنست، و امن شما در آن بسته بشما باز اید، اینست كه قتاده و كلبى گفتند در معنى سكینه كه سكینه بادیست كه صورت دارد، سر وى چون سر گربه و دو پردازد، بنو اسرائیل هر گه كه غزا كردندى، آن تابوت در پیش صف خویش بنهادندید، چون وقت نصرت بودى، سكینه از آن تابوت بانگ زدى بر دشمن، دشمنان از آن بانك فزع گرفتندید، و بهزیمت شدندید.

و گفته اند كه در آن تابوت جامه و كلاه و عصاء موسى بود و جامه و عصاء هارون و پاره از من كه در تیه بریشان مى بارید، و رضراض الواح توریة كه موسى شكسته بود، آن گه كه الواح بر زمین زد، و طشت كه دلهاى پیغامبران در آن شسته اند و اكنون میگویند آن تابوت در دریاى طبریه پنهانست. قال ابن عباس ان التابوت و عصاء موسى فى بحیرة الطبریه، و انهما یخرجان قبل یوم القیمة.

فَلَمَا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ الآیة...
چون بیرون شد طالوت از شهر بیت المقدس و سپاه وى هشتاد هزار مرد جوان جنگى فارغ، كه هیچ شغل و هیچكس بهیچ حق دامن ایشان ناگرفته، همه جنگ را ساخته و كار آن پرداخته، بیرون آمدند بروز گرما، و میان ایشان و میان دشمن آب نایافت، مگر در آن یك نهر اردن و فلسطین.

قالَ إِنَ اللَهَ مُبْتَلِیكُمْ بِنَهَرٍ طالوت گفت اللَه شما را بخواهد آزمود بآن جوى، یعنى تا وا شما نماید كه از شما كه مطیع تر و اللَه خود بآن داناتر.

فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِی اى لیس معى على عدوى، كه تشنه آنجا رسید، هر كه از آن بیاشامد نه از منست، یعنى نه با منست بر دشمن من و جنگ كردن با وى. وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ اى لم یشربه، طعم اینجا بمعنى شرب است، چنانك آنجا گفت جُناحٌ فِیما طَعِمُوا اى شربوا، و هر كه از آن نچشد، او از منست یعنى با منست بر دشمن، پس رب العالمین در آن استثنا آورد، لختى فا بیرون كرد.

گفت: إِلَا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بفتح غین قراءة ابن كثیر و نافع و ابو عمرو است، و بضم غین قراءة باقى، بضم اسم است و بفتح مصدر، بضم پرى دست است و بفتح بر كشیدن آن یك بار، پس چون بآن جوى رسیدند، روز گرم بود و ایشان سخت تشنه، در آب افتادند و دهن بر آب نهادند و فرمانرا خلاف كردند، مگر اندكى ازیشان، و آن اندك سیصد و سیزده بودند، عدد مرسلان از انبیاء و عدد مجاهدان روز بدر.
 
براء عازب گفت: قال لنا رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلم یوم بدر "انتم الیوم على عدد اصحاب طالوت حین عبروا النهر "

رب العالمین آن اندك را قوت دل داد و آرام جان و ایمان تمام، و آن غرفه ایشان را كفایت، بجوى باز گذشتند و با طالوت بجنگ شدند، و آن قوم دیگر كه فرمانرا خلاف كردند، لبهاشان سیاه شد و تشنگى بریشان زور كرد، هر چند كه بیش آشامیدند تشنه تر بودند، هم در كنار جوى بماندند، و بقتال دشمن و فتح نرسیدند و گفتند لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ و اصحاب غرفه میگفتند از مؤمنان و خداى پرستان و فرمان برداران، كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَهِ اى بعون اللَه و نصرته وَ اللَهُ مَعَ الصَابِرِینَ بالنصرة و التأیید و القوة.

وَ لَمَا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ چون طالوت چهار لشكر بساخت تا بقتال جالوت بیرون رود، اشماویل پیغامبر درعى بوى داد و گفت اللَه تعالى بانگیزد از اصحاب تو مردى كه جالوت بدست وى كشته شود، و نشان این مرد آنست كه این درع ببالاى وى راست آید، نه بیفزاید نه بكاهد، چون بتو رسد آن مرد، با وى عهد و پیمان بند كه یك نیمه ملك خویش و یك نیمه مال بوى دهى، و داود پیغامبر آن گه كودكى بود، شبانى میكرد پدر خود را ایشا، و كهینه پسران بود، هفتم هفت پسر بود، و قوتى عظیم داشت، كه وقتى شیر را بگرفت بنزدیك گله خویش، و بدو دست زیر و زبر لب او بگرفت و تا بدنبال وى از هم بردرید، خبر بوى رسید كه طالوت بیرون شد بقتال جالوت، گوسپندان بگذاشت و بیامد تا مطالعه برادران كند كه در لشكر طالوت بودند، براه در كى مى شد سنگى با وى بآواز آمد كه یا داود خذنى، فانا الذى اقتل جالوت الجبار داود آن سنگ بر گرفت و در توبره خویش نهاد و با خود میداشت تا بر طالوت رسید، گفت یا طالوت انا قاتل جالوت باذن اللَه عز و جل، من جالوت را كشتم بتوفیق و خواست اللَه. طالوت را عجب آمد این سخن از وى، كه داود مردى كوتاه بالا بود، زرد رنگ چون بیماران بهیئت عاجزان و آساى درویشان، داود گفت: اگر من او را بكشم نیمه ملك و مال خود بمن دهى؟
طالوت گفت آرى دهم، و دختر خویش نیز در حكم تو كنم، اما نشان راستى تو آنست كه این درع درپوشى، كه اشمویل بمن داد و گفت قاتل جالوت اوست كه این درع ببالاى وى راست بیاید. داود آن درع در پوشید و ببالاى وى راست آمد. طالوت بدانست كه جالوت بدست وى كشته شود، رفتند وصف بر كشیدند و داود برابر جالوت بایستاد و نزدیك در شد،
جالوت گفت چه آورد ترا اى شقى بنزدیك من؟
داود گفت بدان آمدم تا ترا بكشم،
جالوت را از وى عجب آمد این سخن، گفت اى عاجز تو مرا چون كشى؟ اگر خیو خود بر تو افكنم ترا غرق كند، و اگر سنان رمح خود بتو باز نهم ترا پست كنم، اینك هشتصد رطل سنان رمح منست.
داود گفت من ترا خواهم كشت، تو آنچه خواهى میگوى.
آن گه سنگ كه داشت در مقلاع نهاد و بانداخت، رب العزة جل جلاله باد را بیارى وى فرستاد تا سنگ در هوا بسه پاره شد، یكپاره از آن بروى جالوت رسید بر دامن مغفر وى. و بر پیشانى او جوهرى بود، یاقوت سرخ كه مى درخشید، آن سنگ یاقوت را و سر او را گذاره كرد و از سر او بیرون گذشت.

جالوت بیفتاد و لشكر وى هزیمت گرفت، مسلمانان بر پى ایشان افتادند، تا سى هزار ازیشان كشته شدند و عدد ایشان هفتاد هزار بود. عمالقه از بقایاء قوم عاد، عبده اوثان و سر ایشان جالوت، این است كه رب العالمین گفت فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ
پس طالوت دختر بوى داد، تحقیق عهد خویش را، اما نیمه ملك و مال بنداد، و بداود حسد برد و قصد كشتن وى كرد، داود از وى بگریخت و بدهى از آن دههاى بنى اسرائیل فرو آمد، پس طالوت پشیمان شد و طلب توبه كرد، زنى بود از قدماء بنى اسرائیل كه نام اعظم دانست، بنزدیك وى شد و توبت خواست، آن زن گفت توبت تو آنست كه با اهل مدینه بلقا تنها قتال كنى، اگر آن مدینه بدست تو گشاده شود یا تو كشته شوى، نشان قبول توبه تو باشد.
طالوت رفت و با ایشان قتال كرد، بدست ایشان كشته شد. گویند كشنده طالوت خال داود بود كان جبارا من الجبابرة، یبلغ راسه السحاب و قتل طالوت بعد از قتل جالوت بود بهفت سال، پس بنو اسرائیل رو بداود نهادند و بوى مجتمع شدند و ملك بر وى قرار گرفت، و داود را از دختر طالوت اكسالوم زاد كه قصد كرده بود كه ملك از پدر بستاند، و پس از آن داود زن اوریا را بزنى كرد، تا او را سلیمان زاد، پس
آنكه اوریا كشته گشت، و آتاه اللَه الملك و الحكمة، اللَه تعالى داود را ملك داد بر دوازده سبط بنى اسرائیل، و همه بر وى مجتمع شدند كه هیچ پادشاه دیگر را هرگز چنان مجتمع نشده بودند و حكمت داد او را، یعنى پیغامبرى و كتاب خداى زبور.

هر گه كه داود زبور خواندى وحوش بیابان و مرغان هوایى سماع میكردند، و چندان بمردم نزدیك مى شدند، كه دست بر گردنهاشان مى نهادند و خبرشان نه، و بسماع قراءت او آب روان بر جاى بایستادى، و باد فرو گشاده ساكن شدى.

وَ عَلَمَهُ مِمَا یَشاءُ و او را در آموخت زره كردن از آهن، پولاد بدست وى آهن نرم بود، از آن زره بافتى بى آتش.
و روایت كرده اند از ابن عباس در تفسیر این كه وَ عَلَمَهُ مِمَا یَشاءُ گفت داود را سلسله داده بودند، یك طرف آن در آسمان با مجره بسته و دیگر طرف بصومعه داود پیوسته، در هواء، و هیچ حادثه پدید نیامدى كه نه آن سلسله در جنبش افتادى، و سلسله از آن ظاهر گشتى، كه داود آن حادثه بدانستى، و هیچ بیمار و آفت رسیده آن سلسله نپاسیدى، كه نه در حال شفا یافتى.

و بعد از داود روزگارى بر جاى بود هیچ دو خصم به نزدیك آن سلسله نشدندى، كه نه در حال محق از مبطل پیدا شدى، محق دست در آن زدى و دستش بآن رسیدى. و مبطل خواستى تا دست در آن زند، دستش بآن نرسیدى، پس ظالمان و مكر سازان مكرها ساختند و حیلت نهادند. چنانك آورده اند: كه یكى از ملوك ایشان بنزدیك مردى جوهرى بودیعت نهاد، چون فاخواست، منكر شد، گفت باز دادم. پس هر دو نزدیك سلسله شدند و آن مرد كه ودیعت داشت مكر ساخته بود و آن جوهر در میان چوبى تعبیه كرده، چون خواست كه دست در سلسله زند، نخست آن چوب بصاحب جوهر داد، گفت این بدست میدار تا من دست در سلسله زنم.
آن گه بگفت بار خدایا، اگر میدانى كه آن جوهر با صاحب خود رسیده است سلسله بمن نزدیك كن تا دست در آن زنم سلسله بوى نزدیك شد و دست در آن زد، پس چون این مكر و حیلت میان ایشان پدید آمد، رب العزة آن سلسله از میان ایشان برگرفت.

وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَهِ النَاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ الآیة ...
" دفاع اللَه  " قراءة نافع و یعقوب است، و قراءة باقى، و دفاع و دفع هر دو یكسان است، " دفع اللَه " میگوید اگر نه بازداشت اللَه بودى از مشركان بمؤمنان و از مؤمنان به پیغامبران و از نشستگان بغازیان و از ضعیفان خلق بپادشاهان قوى، میگوید اگر نه باز داشت اللَه بودى كه ایشان را از یكدیگر مى باز دارد، و بوجود قومى از قومى فتنها و بلاها مى باز گیرد، جهانیان نیست شدندید و عالم خراب گشتى، و شعار دین باطل.

.....

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)




مطالب اخیر وبلاگ:
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.