النوبة الاولى
مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿245﴾
كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست كه [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى‏ آورد و به سوى او بازگردانده مى‏شوید (245)
کونوا مع الصادقین
قوله تعالى:
مَنْ ذَا الَذِی یُقْرِضُ اللَهَ كیست آنك خداى را وامى دهد؟
قَرْضاً حَسَناً وامى نیكو
فَیُضاعِفَهُ لَهُ تا وى را آن وام توى بر توى كند
أَضْعافاً كَثِیرَةً تویهاى فراوان
وَ اللَهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ و اللَه میگیرد روزى، بر كس كس تنگ مى كند، و میگشاید روزى، بر كس كس فراخ میكند،
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ و با وى خواهند گردانید شما را.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ دانسته نه اى و نرسید علم تو بآن گروه
مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ از فرزندان یعقوب
مِنْ بَعْدِ مُوسى از پس موسى
إِذْ قالُوا لِنَبِیٍ لَهُمُ كه پیغامبرى را گفتند از آن خویش
ابْعَثْ لَنا مَلِكاً ما را پادشاهى انگیز از میان ما
نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ تا با وى بغزا شویم و در راه خدا كشتن كنیم،
قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ گفت شما هیچ بر آنید؟
إِنْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ اگر بر شما نویسند غزا كردن و شما را بآن فرمایند
أَلَا تُقاتِلُوا كه جنگ نكنید و باز نشینید
قالُوا وَما لَنا گفتند چیست و چه رسید ما را
أَلَا نُقاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَهِ كه كشتن نكنیم در سبیل خدا و از بهر او،
وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا و ما را بیرون كردند از سراهاى ما و جدا كردند از پسران ما،
فَلَمَا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ چون بریشان نبشتند غزا كردن و ایشان را بآن فرمودند
تَوَلَوْا برگشتند از فرمان بردارى،
إِلَا قَلِیلًا مِنْهُمْ مگر اندكى ازیشان
وَ اللَهُ عَلِیمٌ بِالظَالِمِینَ و اللَه داناست بستم كاران.

وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُهُمْ و گفت ایشان را پیغامبر ایشان،
إِنَ اللَهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً اللَه شما را طالوت بپادشاهى برانگیخت،
قالُوا أَنَى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنا گفتند طالوت را بر ما ملك چون بود؟
وَ نَحْنُ أَحَقُ بِالْمُلْكِ مِنْهُ و ما سزاوارتریم بملك ازو، كه او نه از سبط نبوت است نه از سبط ملك،
وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ و فراخى مال ندادند او را،
قالَ جواب داد پیغامبر ایشان را، و گفت:
إِنَ اللَهَ اصْطَفاهُ عَلَیْكُمْ اللَه او را بر شما ملك را برگزید
وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ و وى را افزونى داد در دانش و در قد و بالا،
وَاللَهُ یُؤْتِی مُلْكَهُ مَنْ یَشاءُ و اللَه ملك خویش او را دهد كه خود خواهد
وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ و خداى فراخ توانست و دانا.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: مَنْ ذَا الَذِی یُقْرِضُ اللَهَ قرض نامى است هر كارى را كه بنده كند كه آن را جزا بود، از اینجاست كه امیة بن ابى الصلت گفت.
لا تخلطن خبیثات بطیبة
كل امرئ سوف یجزى قرضه حسنا
و اخلع ثیابك منها و انج عریانا
او سیئا و مدینا مثل ما دانا
نیكى و بدى هر دو را قرض خوانند، از بهر آنك هر دو را پاداش است، و آنچه در آیت گفت: قَرْضاً حَسَناً دلیل است كه قرضى بود نیك و قرضى بود بد.
.....

گفت اول از آسمان این آیت فرو آمد، كه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها هر نیكى كه بنده كند ده چندان پاداش وى دهیم رسول خدا گفت یا رب بیفزاى امت مرا پس این آیت فرو آمد مَنْ ذَا الَذِی یُقْرِضُ اللَهَ قَرْضاً حَسَناً هر نیكى كه بنده كند آن را اضعاف مضاعف گردانیم، و او را بآن ثواب فراوان دهیم. سدى گفت جایى كه اللَه كثیر گوید و تضعیف كند، اندازه آن جز اللَه نداند از عظیمى و فراوانى كه بود. همانست كه گفت وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً جاى دیگر گفت إِنَما یُوَفَى الصَابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ.

اهل معانى گفته اند درین آیت اختصار است و اضمار، یعنى من ذا الذى یقرض عباد اللَه فاضافه سبحانه الى نفسه تفضیلا و استعطافا .....
باین قول معنى آیت آنست كه كیست آنك بندگان خداى را وام دهد؟ چون خواهند و حاجت دارند؟ و معلوم میشود از راه سنت كه وام دادن مه از صدقه است، كه صدقه بمحتاج و غیر محتاج رسد، و وام جز محتاج از سر ضرورت نخواهد.
.....
و بحكم شرع قرض دیگرست و دین دیگر، قرض نامؤجل است و دین مؤجل، و شرط قرض آنست كه هیچ منفعت بهیچ وجه فرا سر آن ننشیند، مثلا اگر زر قراضه بقرض دهد، بشرط آنك درست باز دهد، باطل بود. پس اگر بطوع خود درست باز دهد رواست، كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " خیركم احسنكم قضاء فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِیرَةً ابن عامر و یعقوب " فیضعفه " خواند به تشدید و نصب فا، ابن كثیر بتشدید خواند و رفع فا، دیگران بالف خوانند و تخفیف و رفع فا، مگر عاصم كه او بنصب فا خواند، و تشدید در كثرت مه است و تمامتر، كه تضعیف از باب تكثیر است.

وَ اللَهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ الایة.... همانست كه جاى دیگر گفت: یَبْسُطُ الرِزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ یكى را فراخ روزى كند یكى را تنگ روزى، همه بعلم و حكمت اوست، همه بتقدیر و قسمت اوست، هر كس را چنانك صلاح ویست دهد، و چنانك سزاى ویست رساند،
ابوذر روایت كند از رسول خدا از جلیل و جبار، گفت عز جلاله " ان من عبادى من لا یصلح ایمانه الا الفقر و لو اغنیته لا فسده ذلك، و انّ من عبادى من لا یصلح ایمانه الّا الغنى، و لو افقرته لافسده ذلك، ادبّر عبادى بعلمى انى بعبادى خبیر بصیر"

معنى دیگر گفته اند. وَ اللَهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ اللَه صدقه مى فراستاند از بخشنده وانگه میرساند بستاننده، همانست كه جاى دیگر گفت وَ یَأْخُذُ الصَدَقاتِ و درست است خبر از مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم كه گفت " ما تصدق امرؤ مسلم بصدقة تمرة او لقمة الا قبضهااللَه بیمینه فیربّیها فى كفه كما یربى احدكم فلوّه او فصیله حتى تصیر مثل احد "

مفسران گفتند آن روز كه این آیت فرو آمد، ابو الدحداح گفت یا رسول اللَه ان اللَه یستقرضنا و هو غنى عن القرض قال نعم، یرید ان یدخلكم به الجنة "
گفت یا رسول اللَه خداوند عز و جل از ما قرض میخواهد و او بى نیاز از قرض رسول گفت آرى، بآن میخواهد تا شما را در بهشت آرد. ابو الدحداح گفت من خداى را قرض میدهم تو بایندانى بهشت میكنى؟ گفت میكنم بایندانى بهشت هر كس را كه صدقه دهد، ابو الدحداح گفت و هم جفت من ام الدحداح با من در بهشت بود؟ گفت آرى، گفت و دختركانم همچنین؟ گفت آرى، پس دست رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلم گرفت گفت دو باغ دارم و بجز آن دو باغ چیزى دیگر ندارم، و هر دو بخداى میدهم، رسول گفت نه یكى خداى را و یكى معیشت تو و عیال ترا، گفت یا رسول اللَه ترا بر گواه میگیرم كه آن یكى كه نیكوترست از ملك خویش بیرون كردم و بخداى دادم، رسول گفت لا جرم اللَه تعالى بهشت ترا پاداش دهد، ابو الدحداح رفت و با هم جفت خویش ام الدحداح این قصه بگفت، ام الدحداح گفت ربحت بیعك، بارك اللَه لك فیما اشتریت. و ام الدحداح آن ساعة با دختركان خویش در آن بستان بودند كه تسلیم كرده بودند، دست در آستین آن كودكان و دهن ایشان میكرد و خرما بیرون میكرد و میگفت این نه آن شماست كه این آن خداست. گویند در آن بستان ششصد بن خرما بود بار آور، نیكو، همه بآسانى و دل خوشى و خشنودى خداى را عز و جل در كار درویشان كرد، تا در حق وى گفتند " كم من عذق رداح، و واد فیاح فى الجنة لابى الدحداح.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ كانه قال الم ینته علمك الى خبر هؤلاء؟ و الملأ هم الاشراف و الرؤساء، كانهم الذین یملئون العین رواء قصّة آیت آنست كه بعد از موسى بروزگار، كفار بنى اسرائیل بر مؤمنان ایشان مستولى شدند و قهرها راندند برایشان، بعضى را بكشتند و بعضى را به بردگى بردند و قومى را از دیار و اوطان خویش بیفكندند، روزگارى درین بلاء عظیم بودند و ایشان را پادشاهى نه، كه با دشمن جنگ كردى، و مقام دشمن میان مصر و فلسطین بود در ساحل بحر روم، و قوم جالوت بودند از بقایاء عاد، جبابره روزگار خویش، با بالاهاى عظیم و قوتهاى سخت، و در میان بنى اسرائیل نه پیغامبرى بود و نه پادشاهى كه آن دشمنان را ازیشان بازداشتى، دعا كردند تا اللَه تعالى بایشان اشمویل پیغامبر فرستاد، در عربیت نام وى اسماعیل بود. و نام مادر وى حنه، از نژاد هارون بن عمران، بود، برادر موسى علیه السّلام، بنى اسرائیل آمدند و اشمویل را گفتند " ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَهِ " بر انگیز ما را پادشاهى تا با وى جنگ كنیم با این قوم جالوت كه بر ما مستولى شده اند و تباه كارى میكنند، اشمویل گفت " هل عسیتم " بكسر سین قراءت نافع است و لغت قومى از عرب، دیگران بفتح سین خوانند هَلْ عَسَیْتُمْ خوانند، و هى اللّغة الفصحى، اشمویل گفتا هیچ بر آن اید كه اگر اینچ مى خواهید، بر شما نویسند و فرض كنند، شما بجاى نیارید و از آن باز نشینید؟ ایشان گفتند و چرا باز نشینیم و جنگ نكنیم با دشمن كه ما را از سرایهاى خویش بیرون كردند و از خان و مان و پسران جدا كردند؟

رب العالمین گفت: فَلَمَا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَوْا إِلَا قَلِیلًا مِنْهُمْ چون بر ایشان نوشتند قتال كه خود مى خواستند، بجاى نیاوردند و بر گشتند مگر اندكى، و آن اندك آنست كه گفت فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَا قَلِیلًا مِنْهُمْ.

مقاتل گفت كتب در قرآن بر چهار وجه است: یكى بمعنى فرض چنانك اینجا گفت: فَلَمَا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ اى فرض، و هم درین سورة گفت كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِیامُ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ اى فرض.
وجه دوم بمعنى قضیت است چنانك در سورة آل عمران گفت لَبَرَزَ الَذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ اى قضى علیهم، و در سورة التوبة گفت، لَنْ یُصِیبَنا إِلَا ما كَتَبَ اللَهُ لَنا اى ما قضى اللَه لنا. و در سورة الحج گفت كُتِبَ عَلَیْهِ أَنَهُ مَنْ تَوَلَاهُ اى قضى علیه. و در سورة المجادلة گفت كَتَبَ اللَهُ لَأَغْلِبَنَ اى قضى اللَه.
وجه سوم بمعنى امر است، چنانك ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَسَةَ الَتِی كَتَبَ اللَهُ لَكُمْ اى اللَه امركم.
وجه چهارم بمعنى جعل است، كقوله كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ، اى جعل، و كقوله فَسَأَكْتُبُها لِلَذِینَ یَتَقُونَ اى فسأجعلها. پس اشمویل پیغامبر ایشان را گفت اللَه شما را طالوت بن قیس بپادشاهى برانگیخت.

و ذلك قوله: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُهُمْ إِنَ اللَهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً طالوت مردى بود از فرزندان یعقوب از سبط ابن یامین خروانى كردى و آب فروشى، چنین آورده اند كه كان ایّابا و ایّاب آب فروش بود، و در سبط ابن یامین نه نبوت بود و نه ملك، كه در فرزندان یعقوب نبوت در سبط لاوى بود و لاوى جدّ موسى بود، و ملك در سبط یهودا بود، و داود از سبط وى بود، و طالوت نه ازین بود نه از آن قالُوا أَنَى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنا ایشان گفتند، طالوت را بر ما پادشاهى چون بود؟ كه او مردى درویش است، مال ندارد و نیز نه از سبط نبوت است، نه از سبط ملك اشمویل گفت شما چه پندارید؟ كه آنچه اللَه داند شما ندانید، خداى وى را بر شما برگزید و وى را فزونى داد در علم و هم در جسم، عالم وقت خویش بود و در بنى اسرائیل كس از و عالمتر نبود، و نیز با جمال بود و با قد و بالا: قیل سمّى طالوت لطوله، رب العالمین باز نمود كه مرد تمام بالا دشمن را در هیبت افكند و باز شكند، و باز نمود كه ملك نه بوراثت است و نه بمال، بل كه عطاء ربانى است و فضل الهى، آن را دهد كه خود خواهد وَ اللَهُ یُؤْتِی مُلْكَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ اللَه دارنده است و داننده، همه را روزى میدهد از خزینه فراخ بى مؤنت، چنانك همه را بیافرید بقدرت فراخ بى حیلت، بیامرزد فردا بكرم فراخ بى وسیلت، واسع اوست كه برسد بهر چیز بعلم و بهر كار بحكم و بهر بهره بقسم، علیم اوست كه ناآموخته داناست و بدانش بى هماناست و در آموزنده هر داناست.



النوبة الثالثة
قوله تعالى: مَنْ ذَا الَذِی یُقْرِضُ اللَهَ قَرْضاً حَسَناً
خداوند كریم، نامبردار عظیم، مهربان نوازنده بخشنده دارنده، جلت احدیته و تقدست صمدیته، در این آیت بندگان را مى نوازد هم توانگران را و هم درویشان را،
توانگران را مى نوازد، كه ازیشان قرض میخواهد و قرض از دوستان خواهند.

یحیى معاذ گفت عجبت ممّن یبقى له مال و رب العرش استقرضه. و فى الخبر الصحیح ینزل اللَه عز و جل، فیقول من یدعونى فاجیبه؟ ثم یبسط یدیه، فیقول من یقرض غیر عدوم و لا ظلوم؟

چه دانى تو؟ كه این قرض خواستن چه كرامت و چه نثار است! نثارى كه بر روى جان گویى نگارست، و درخت سرور از وى ببارست، و دیده طرب بوى بیدارست.

میگوید كیست او كه قرض دهد باو كه ظالم نیست تا به برد و درویش نیست كه از باز دادن درماند، و آن كس كه قدر این خطاب شناسد، فضل از مال جان و دل در پیش نهد گوید:

جز با تو بجان و دل تكلف نكنم
دل ملك تو شد درو تصرف نكنم
گر جان باشارتى بخواهى ز رهى
در حال فرستم و توقف نكنم


روزى على مرتضى (ع) در خانه شد، حسن و حسین پیش فاطمه زهرا مى گریستند،
على گفت یا فاطمه چه بودست این روشنایى چشم و میوه دل و سرور جان ما را كه میگریند؟
فاطمه گفت یا على مانا كه گرسنه اند، كه یك روز گذشت تا هیچ چیز نخورده اند.
و دیگى بر سر آتش نهاده بود على گفت آن چیست كه در دیگست؟
فاطمه گفت در دیگ هیچ چیز نیست مگر آب تهى، دل خوشى این فرزندان را بر سر آتش نهادم، تا پندارند كه چیزى مى پرم،
على (ع) دلتنگ شد عبایى نهاده بود برگرفت و به بازار برد و بشش درم بفروخت و طعامى خرید،
ناگاه سائلى آواز داد كه " من یقرض اللَه یجده ملیّا وفیّا " على (ع) آنچه داشت بوى داد، باز آمد و با فاطمه بگفت.
فاطمه گفت: وفقت یا ابا الحسن و لم تزل فى خیر
نوشت باد یا ابا الحسن كه توفیق یافتى و نیكو چیزى كردى، و تو خود همیشه با خبر بوده و با توفیق،
على بازگشت تا بمسجد رسول شود و نماز كند، اعرابیى را دید كه شترى میفروخت، گفت یا ابا الحسن این شتر را میفروشم بخر،
على گفت نتوانم كه بهاى آن ندارم،
اعرابى گفت بتو فروختم تا وقتى كه غنیمتى در رسد یا عطائى از بیت المال بتو درآید،
على آن شتر بشصت درم بخرید و فرا پیش كرد، اعرابى دیگر پیش وى درآمد، گفت یا على این شتر بمن فروشى
گفت فروشم،
گفت بچند؟
گفت، بچندانك خواهى، گفت بصد و بیست درم خریدم،
على گفت فروختم، صد و بیست درم پذیرفت از وى، و بخانه باز شد، با فاطمه گفت كه ازین شصت درم با بهاى شتر دهم به اعرابى و شصت درم خود به كار بریم، بیرون رفت بطلب اعرابى، مصطفى را دید گفت یا على تا كجا؟
على قصه خویش باز گفت، رسول خدا شادى نمود و او را بشارت داد و تهنیت كرد، گفت یا على آن اعرابى نبود، آن جبرئیل بود كه فروخت، و میكائیل بود كه خرید، و آن شتر ناقه بود از ناقه هاى بهشت، این آن قرض بود كه تو باللّه دادى و درویش را بآن بنواختى،

و قد قال اللَه عز و جل مَنْ ذَا الَذِی یُقْرِضُ اللَهَ قَرْضاً حَسَناً اما نواخت درویشان درین آیت آنست كه اللَه قرض میخواهد، از بهر ایشان میخواهد و تا عزیزى نباشد از بهر وى قرض نكند، و نواخت درویش تمامتر و رتبت وى بالاتر از نواخت توانگر، از بهر آنك قرض خواستن هر چند كه بغالب احوال از دوستان خواهند، اما افتد بوقت ضرورت كه نه از دوست خواهند، و آن كس را كه از بهر وى خواهند جز دوست و جز عزیز نباشد، نه بینى كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم در حال ضرورت قرض خواست از جهودى، و درع خود بنزدیك وى برهن نهاد، تا جو پاره ستد قوت عیال را.

بنگر كه از كه خواست و بنگر كه كرا خواست! هر چند كه این نادر افتد، و اغلب آنست كه قرض از دوستان خواهند، و روى فرا آشنایان كنند، چندین جایگه در قرآن رب العالمین خطاب میكند با آشنایان و مؤمنان أَقْرَضُوا اللَهَ قَرْضاً حَسَناً، وَ أَقْرَضْتُمُ اللَهَ قَرْضاً حَسَناً، إِنْ تُقْرِضُوا اللَهَ قَرْضاً حَسَناً با هر یكى حسن بگفت تا بدانى كه آنچه به اللَه دهند پاك باید و حلال و نیكو، ان اللَه تعالى طیّب لا یقبل الّا الطیب، و گفته اند قرض حسن آن بود كه در آن گوش بپاداش ندارى و در جست عوض آن نباشى و آنچه كنى استحقاق جلال حق را كنى، نه یافت مزد خود را.

آورده اند كه فرداى قیامت رب العزة با بنده اى عتاب كند كه صحیفه او پر حسنات بود، گوید طاعاتك لرغبتك فى الجنة و تركك المعاصى لرهبتك من النار، فاىّ طاعة فعلتها لى؟

پیر طریقت گفت: من چه دانستم كه پاداش بر روى مهر تاش است، من پنداشتم مهینه خلعت پاداش است، من چه دانستم كه مزدورست، او كه بهشت باقى او را حظ است، و
سهر العیون لغیر وجهك ضائع
و بكاؤهن لغیر فقدك باطل
من كان یعمل للجنان فاننى
من حبّ وصلك طول عمرى عامل

عارف اوست كه در آرزوى یك لحظه است.

وَ اللَهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ قبض و بسط در ید خداست، كار او دارد و حكم او راست، یكى را دل از شناخت خود در بند دارد، یكى را در انس با خود بر وى گشاید، یكى در مضیق
خوف حیران، یكى در میدان رجا شادمان، یكى از قهر قبض وى هراسان، یكى بر بسط وى نازان، یكى بفعل خود نگرد در زندان قبض بماند، یكى بفضل حق نگرد بر بساط طرب آرام گیرد.

همانست كه پیر طریقت گفت:
الهى گهى بخود نگرم گویم از من زارتر كیست؟
گهى بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر كیست؟!

گاهى كه بطینت خود افتد نظرم
گویم كه من از هر چه بعالم بترم
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
از عرش همى بخویشتن در نگرم


ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)




مطالب اخیر وبلاگ:
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
ذکر و اقسام آن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.