قوله تعالى: لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ طَلَقْتُمُ النِساءَ الآیة...
اصل جناح از جنوح است، معنى جنوح میل است. جنح اى مال و جنح نام پاره ایست از شب، و هر جا كه لا جُناحَ گفت معنى آنست كه بر آن كس از نام كژى چیزى نیست و بر وى بزه مندى نیست.
قرآن

مفسران گفتند این آیت بدان آمد كه چون مصطفى تهدید داد و بترسانید ایشان را كه طلاق بسیار گویند و زن بسیار خواهند، بآنچه گفت : " ان اللَه یبغض كل مطلاق ذواق " و گفت " ابغض الحلال الى اللَه الطلاق " و گفت " ما بال قوم یلعبون بحدود اللَه یقولون طلقتك راجعتك " مسلمانان چون این تهدید شنیدند، گمان بردند كه هر آن كس كه زن خود را طلاق دهد بزه كار شود و تنگیى عظیم بر دل ایشان آمد.

بدین معنى رب العالمین گفت: لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ طَلَقْتُمُ النِساءَ نه چنانست كه شما گمان مى برید كه بهر حال كه طلاق دهید، بزه كار شوید، نیست بر شما تنگیى و بزه كاره اى، چون ایشان را طلاق دهید بوقت حاجت و بر وجه مندوب. و باشد كه خود فراق به بود از امساك، چون سازگارى و مهربانى نبود، و ذلك فى قوله فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ پس گفت: ما لَمْ تَمَسُوهُنَ معنى آنست كه تا آن گه كه زن را نپاسیده باشید ما لم تماسوهن " تا آن وقت كه با آن زن هام پوست نبوده باشید "

" تماسوهن " بالف بر بناء مفاعله قراءة حمزه و كسایى است، باقى قراء سبعه تَمَسُوهُنَ بى الف خوانند. و مسیس اینجا مجامعت است میگوید بهر وقت كه خواهید كه ایشان را بر شما تنگیى نیست، چون بایشان نرسیده باشید، از بهر آنك پیش از مسیس در طلاق سنت و بدعت نیست، چنانك بعد مسیس است. نه بینى كه بعد مسیس و دخول سنت آنست كه چون طلاق دهند پس از آن دهند كه از حیض پاك شود، و مرد بوى نرسیده، تا عدت بر وى دراز نگردد. و شرح این آنجاست كه گفت فَطَلِقُوهُنَ لِعِدَتِهِنَ وَ أَحْصُوا الْعِدَةَ آن گه گفت: وَ مَتِعُوهُنَ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ بفتح دال قراءت شامى و حمزه و كسایى و حفص است، و اختیار بو عبید. و دیگران بسكون دال خوانند، و هر دو لغت قرآن است.

قال اللَه تعالى فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها و قال وَ ما قَدَرُوا اللَهَ حَقَ قَدْرِهِ و پارسى هر دو اندازه است، این آیت در شأن مردى انصارى آمد، كه زنى خواست، از بنى حنیفه، و او را در عقد نكاح مهرى مسمى نكرد، پس وى را طلاق داد، پیش از آنك بوى رسید، رب العالمین این آیت فرستاد، و مصطفى (ع) آن مرد را گفت " متعها و لو بقلنسوة "مذهب شافعى آنست كه هر كه زنى خواهد، و در عقد نكاح مهر وى مسمى نكند، اگر او را طلاق دهد، پیش از دخول مهر واجب نشود، اما متعت واجب شود، و قدر واجب براى امام مفوض است، تا بر هر كس آن نهد كه لایق حال وى بود عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ ابن عباس گفت اكثر المتعة خادم و اقلّها مقنعة....

وَ إِنْ طَلَقْتُمُوهُنَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُوهُنَ پیش از نزول این آیت كسى كه زن را طلاق دادى پیش از مسیس، از آن مهر كه وى را مسمى بودى، هیچ چیز بر مرد لازم نیامدى، بلكه متعت واجب بودى، بحكم این آیت كه در سورة الاحزاب است: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ... تا آنجا كه گفت فَمَتِعُوهُنَ وَ سَرِحُوهُنَ سَراحاً جَمِیلًا پس چون این آیت آمد، آن حكم متعت منسوخ شد، و نیمه مهر مسمى واجب گشت.

فذلك قوله: وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَ فَرِیضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ این آن گه باشد كه طلاق دهد پیش از دخول، بر مرد است نیمه مهر مسمى، و بر زن عدت نه، اما اگر مرد بمیرد پیش از دخول، مهر مسمى تمام بر مرد واجب آید، و بر زن عدت وفات لازم آید.

آن گه گفت إِلَا أَنْ یَعْفُونَ مگر كه آن زنان اهلیت عفو دارند بثیابت و بلوغ و عقل و رشد، عفو كنند، و آن یك نیمه مهر كه ایشانراست بشوهران بگذارند، و نخواهند. أَوْ یَعْفُوَا الَذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِكاحِ یا زن بكر و نا باشد و جایز الامر نبود، ولى دارد، پدر یا جد، این ولى اگر عفو كند و بگذارد، آن نیمه مهر روا باشد، و این مذهب جماعتى مفسران است، اما درست تر آنست كه أَوْ یَعْفُوَا الَذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِكاحِ عفو شوهرست، و إِلَا أَنْ یَعْفُونَ عفو زن و ولى، میگوید مگر آن زن و ولى وى آن نیمه كه ایشانراست فرا گذارند، و بشوهر بخشند، و هیچ چیز از وى نخواهند أَوْ یَعْفُوَا الَذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِكاحِ یا این شوهر باز گرفتن نیمه مهر فرا گذارد، و مهر تمام بدهد.

آن گه گفت: وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَقْوى و اگر فرا گذارید شما كه شوهرانید نزدیك تر است بپرهیز از بیداد، كه از آن زن و ولى آن نیمه دیگر فرا گذارند و چیزى نخواهند، تا این شوى باز گرفتن نیمه فرا گذارد و كاوین تمام بدهد.

وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ اى، و لا تناسوا در میان خویش فضل و افزونى یكدیگر بشناختن فرو مگذارید، و تا توانید بعفو كوشید: إِنَ اللَهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ كه اللَه تعالى آنچه شما میكنید از عفو مى بیند و بدان پاداش دهد.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَ الآیة....
بزرگ است آن خداوند كه در مهربانى یكتاست،
و در بنده نوازى بى همتاست،
در آزمایش با عطاست،
و در ضمانها با وفاست.

اگر خوانیمش شنواست،
و رنه خوانیم داناست.

كریم و ودود و مهر نماى و مهر افزاست،
لطیف و عیب پوش و عذر نیوش و نیك خداست،
فضلش زبر همه فضلها، كرمش زبر همه كرمها، رحمتش مه از همه رحمتها، مهرش نه چون مهرها.

 
غایت رحمت كه بدان مثل زنند، رحمت مادرانست و رحمت خدا بر بنده بیش از آنست، و مهر وى نه چون مهر ایشانست.

نه بینى، كه مادران را بشیر دادن فرزندان تمامى دو سال مى فرماید و بر پرورش مى دارد، و بداشت ایشان وصیت مى كند، و بر مهر مادران اقتصار نكند و بآن فرو نگذارد؟ تا بدانى كه اللَه بر بنده مهربانتر است از مادر بر فرزند!

مصطفى (ع) وقتى بزنى بگذشت و آن زن كودكى طفل در برداشت و نان مى پخت، و او را گفته بودند كه رسول خداست كه میگذرد. فراز آمد و گفت یا رسول اللَه بما چنین رسید از تو كه خداى عالمیان بر بنده مهربان تر است از مادر بر فرزند.
مصطفى (ع) گفت آرى چنین است.
آن زن شادمان شد، و گفت یا رسول اللَه ان الام لا تلقى ولدها فى هذا التنور مادر نخواهد كه فرزند خود را در این تنور گرم افكند، تا بسوزد.
مصطفى (ع) بگریست و گفت ان اللَه لا یعذب بالنار الا من أنف ان یقول لا اله الا اللَه.


كعب عجره گفت رسول خدا روزى یاران را گفت " ما تقولون فى رجل قتل فى سبیل اللَه "چه گوئید بمردى كه در راه خدا كشته شود؟ یاران گفتند اللَه و رسوله اعلم خدا و رسول او داناتر، رسول گفت : ذلك فى الجنة . آن مرد در بهشت است،
دیگر باره گفت: چه گوئید بمردى كه بمیرد و دو مرد عدل گویند لا نعلم منه الا خیرا نشناسیم و ندانیم ازین مرد جز پارسایى و نیك مردى؟ یاران گفتند اللَه داناتر بحال وى و رسول او، گفت : ذاك فى الجنة. در بهشت است،
سدیگر بار گفت، چه گوئید در مردى كه بمیرد و دو گواه عدل گویند كه در وى هیچ خیر نبود؟ یاران همه گفتند ذاك فى النار در دوزخ باشد. رسول گفت " بئسما قلتم عبد مذنب و ربّ غفور " بد سخنى كه گفتید در حق وى، و بد اندیشه كه كردید و بد گمانى كه بردید، بنده گنه كار و خدایى آمرزگار، بنده جفا كار و خدایى وفادار " قُلْ كُلٌ یَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ"

و از كمال رحمت و كرم او با بندگان یكى آنست كه فردا برستاخیز قومى را برانند، و به ترازو گاه و صراط و جسر دوزخ آسان باز گذرانند، تا بدر بهشت رسند، ایشان را وقفت فرمایند، تا نامه در رسد از حضرت عزت نامه كه مهر قدیم بر وى عنوان، و سرتاسر آن همه عتاب و جنك دوستان، لایق حال بنده است كه وى را عتاب كند و گوید بنده من نه ترا رایگان بیافریدم و صورت زیبات بنگاشتم، و قد و بالات بر كشیدم؟ كودك بودى راه به پستان مادر نه بردى منت راه نمودم، و از میان خون شیر صافى از بهر غذاء تو من بیرون آوردم، مادر و پدر بر تو من مهربان كردم، و ایشان را بر تربیت تو من داشتم، و از آب و باد و آتش من نگه داشتم، از كودكى بجوانى رسانیدم و از جوانى به پیرى بردم، بفهم و فرهنگ بیاراستم، و بعلم و معرفت بپیراستم، بسمع و بصر بنگاشتم، بطاعت و خدمت خودت بداشتم، بدر مرگ نام من بر زبان و معرفت در جان منت نگاه داشتم، و آن گه سر ببالین امنت باز نهادم، من كه لم یزل و یزالم با تو این همه نیكوئیها كردم تو براى ما چه كردى؟
هرگز در راه ما درمى بگدایى دادى؟
هرگز سگى تشنه را از بهر ما آب دادى؟
هرگزمورچه را بنعت رحمت از راه برگرفتى؟
بنده من فعلت ما فعلت و لقد استحییت أن اعذّبك، كردى آنچه كردى، و مرا شرم كرم آید كه با تو آن كنم، تو سزاى آنى.
من آن كنم كه خود سزاى آنم.
اذهب فقد غفرت لك لتعلم انا انا و انت انت! رو كه ترا آمرزیدم، تا بدانى كه من منم و تو تویى،
آرى ! گدایى بر پادشاهى شود با وى نگویند كه چه آوردى؟ با وى گویند كه چه خواهى؟
الهى از گدا چه آید كه ترا شاید؟! مگر كه ترا شاید آنچه از گدا آید.


یكى از پیران طریقت گفته:
چون كه ننوازد و اكرم الاكرمین اوست،
چون كه نیامرزد و ارحم الراحمین اوست،

چون كه عفو نكند و چندین جایگه در قرآن عفو كردن از فرمان اوست: فَاعْفُ عَنْهُمْ، وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا، خُذِ الْعَفْوَ و هم ازین بابست آنچه در آخر آورد گفت: وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَقْوى تقوى در عفو بست و بهشت در تقوى بست، آنجا كه گفت وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِكَ لِلْمُتَقِینَ

اهل تحقیق گفتند: تقوى را بدایتى و نهایتى است:
بدایت آنست كه گفت وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَقْوى ، و نهایت آنست كه گفت وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ.
بدایت آنست كه حق خود بر برادر شناسى، آن گه عفو كنى، و در گذارى. این منزل اسلام است، و روش عابدان.
و نهایت آنست كه حق وى بر خود شناسى، و او را بر خود فضل نهى، و هر چند كه جفاء جرم از وى بینى، تو از وى عذر خواهى. این مقام توحیدست، و وصف الحال صدیقان، و فى معناه انشد:

اذا مرضنا، أتیناكم نعودكم
و تذنبون، فنأتیكم، فنعتذر

و الیه الاشارة بقول النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلم " أ لا ادلّكم بخیر اخلاق اهل الدنیا و الآخرة؟ من وصل من قطعه و عفا عمّن ظلمه و اعطى من حرمه ".


النوبة الاولى
حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ ﴿238﴾
بر نمازها و نماز میانه مواظبت كنید و خاضعانه براى خدا به پا خیزید (238)

قوله تعالى:
حافِظُوا عَلَى الصَلَواتِ بر استاد كنید، و گوشوان باشید بر هنگام نمازها همه،
وَ الصَلاةِ الْوُسْطى و خاصه بر نماز میانین،
وَ قُومُوا لِلَهِ قانِتِینَ و خداى را بپاى ایستید، بفرمانبردارى و پرستگارى.
فَإِنْ خِفْتُمْ اگر ترسید از دشمن،
فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً پیاده نماز میكنید، یا سوار در روش و در جنگ،
فَإِذا أَمِنْتُمْ و آن گه كه ایمن شوید،
فَاذْكُرُوا اللَهَ نماز كنید خداى را،
كَما عَلَمَكُمْ هم چنان كه در شما آموخت
ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ آنچه ندانستید.

وَ الَذِینَ یُتَوَفَوْنَ مِنْكُمْ و ایشان كه بمیرند از شما
وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً و زنان گذارند،
وَصِیَةً لِأَزْواجِهِمْ وصیت كرد اللَه زنان ایشان را،
مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ داشت ایشان را تا سر یك سال
غَیْرَ إِخْراجٍ كه ایشان را هیچ از آن عدّت و از آن جاى عدّت بیرون نیارند،
فَإِنْ خَرَجْنَ چون سر سال باشد، كه بیرون آیند
فَلا جُناحَ عَلَیْكُمْ بر شما تنگى ء نیست كه اولیاء ایشانید
فِی ما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَ در آنچه ایشان كنند در تن خویش،
مِنْ مَعْرُوفٍ از زناشویى با هم سر خویش
وَ اللَهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ و خداى تواناى بى همتاى داناست.

وَ لِلْمُطَلَقاتِ و زنان دست باز داشته راست
مَتاعٌ متعتى جز از كاوین خوش منشى ایشانرا
بِالْمَعْرُوفِ چیزى بچم به انصاف نه نفیس كه رنج آید از آن بر مرد، نه خسیس كه ننگ آید زن را از آن،
حَقًا عَلَى الْمُتَقِینَ سزاست كه خداى نهاد بر پرهیزگاران.
كَذلِكَ چنین
هن یُبَیِنُ اللَهُ لَكُمْ آیاتِهِ اللَه پیدا میكند شما را سخنان خویش،
لَعَلَكُمْ تَعْقِلُونَ تا مگر دریابید.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ ندانسته اید قصه ایشان كه از سراهاى خود بیرون رفتند
وَ هُمْ أُلُوفٌ و ایشان هزاران بودند فراوان
حَذَرَ الْمَوْتِ بپرهیز از طاعون،
فَقالَ لَهُمُ اللَهُ مُوتُوا اللَه ایشان را گفت كه بر جاى بمیرید
ثُمَ أَحْیاهُمْ پس ایشان را زنده كرد
إِنَ اللَهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَاسِ اللَه با نیكوكارى و با نواخت است مردمان را
وَ لكِنَ أَكْثَرَ النَاسِ لا یَشْكُرُونَ  لكن بیشتر مردم آزادى وى نمیكنند و چون سپاس داران وى را نمى پرستند.

وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ كشتن كنید با دشمنان خداى از بهر خداى. در آشكارا كردن راه بخدا
وَ اعْلَمُوا أَنَ اللَهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ و بدانید كه خداى شنواست و دانا


ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)






مطالب اخیر وبلاگ:

خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
موسیقی محلی مازندرانی- حقانی - استاد اسحاقی + دانلود
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم ...
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
آهنگ افغانی سرزمین من + دانلود
با ما نَفَسی بنشین ...
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
هر کجا بارت به گل افتاد، آنجا منزل است
خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند
موسیقی محلی مازندرانی (آق ننه)پرویز سیاهدشتی + دانلود
ذکر و اقسام آن
بیوفایی و خوبرویی !
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) تبری,بانو جان + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
گویا بنا بر ناهنجاری است !
موسیقی محلی مازندرانی (کتولی) شرق مازندران + دانلود
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
همنشین پیامبر (ص) در بهشت !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.