النوبة الثانیة
قوله تعالى: الطَلاقُ مَرَتانِ الآیة...
حكم طلاق در روزگار جاهلیت و در ابتداء اسلام پیش از نزول این آیت آن بود كه هر آن كس كه زن خویش را طلاق دادى اگر یكى و بیشتر، طلاق را حصرى و حدى نبود، و مرد را حق رجعت بود در روزگار عدّة، .... و در آن حال این آیت آمد و حدّ طلاق پیدا شد و به باز آمد.
آه

گفتند یا رسول اللَه الطَلاقُ مَرَتانِ و این الثالثة؟ این دو طلاق است كه گفت ذكر سیم كجاست؟ گفت: فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ این تسریح نام سدیگر طلاق است. و نامهاى طلاق در قرآن سه است: طلاق و فراق و سراح " طلقوهن و فارقوهن و سرحوهن "
 
معنى آیت آنست كه طلاق كه بوى رجعت توان كرد دو است، بعد از آن دو طلاق امساك است با خود گرفتن بلفظ مراجعت، أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ یا گسیل كردن بآنك فرو گذارد تا عدت بسر آید و بینونت حاصل شود، پس چون عدت بسر آمد و بینونت حاصل شد و خواهد كه وى را با خود گیرد بلفظ مراجعت كار بر نیاید. كه نكاح تازه باید كرد. اما اگر این دو طلاق گفت و پیش از آنك عدّت بسر آید یا نه كه بعد از آنك عدت بسر آید و نكاح تازه كند وى را طلاق سوّم دهد بینونت كبرى حاصل شود. و تا آن زن بنكاح بشوهرى دیگر نرسد بهیچ وجه وى را با خود نتواند گرفت.

اینست كه اللَه گفت: فَإِنْ طَلَقَها فَلا تَحِلُ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَى تَنْكِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ ثم قال وَ لا یَحِلُ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَا آتَیْتُمُوهُنَ شَیْئاً جاى دیگر بشرح تر گفت: وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً إِلَا أَنْ یَخافا أَلَا یُقِیما حُدُودَ اللَهِ این خوف بمعنى علم است، میگوید مگر كه بدانند كه اندازه هاى خداى در معاملت و صحبت بپاى نتوانند داشت، آن گه روا باشد كه زن خویشتن را به كاوین خویش از شوى باز خرد، و جدایى جوید.

یعقوب و حمزه یخافا بضم یاء خوانند، و درین قراءت خوف بمعنى ترس باشد لا بد.
میگوید: مگر شوى زن را به ترساند، و زن شوى را. و ترسانیدن آنست كه از صحبت ملالت نماید، و از دل و خوى خود نبایست بیرون دهد، اگر چنین بود پس بر زن جناح نیست كه كاوین بوى بگذاشت، و نه بر مرد كه كاوین باز گرفت، چون بر وجه افتد او باز خریدن بود.

مفسران گفتند: این آیت در شأن ثابت بن قیس بن شماس الانصارى و زن وى جمیله نام ام حبیبه بنت عبد اللَه بن ابى فرود آمد، كه شوهر باغى بمهر بوى داده بود، و زن وى را نخواست و از وى جدایى جست و خویشتن را بآن كاوین از وى باز خرید، و اول خلعى كه در اسلام برفت این بود.

فقهاء اسلام گفتند خلع مكروه است مگر در دو حال:
یكى آنك حدود اللَه بپاى نتوانند داشت،
دیگر آنك كسى سوگند یاد كند بسه طلاق كه فلان كار نكند، و آن كار لا بد كردنى باشد، درین حال خلع مكروه نیست.
و خلع آنست كه زن را طلاقى بعوض دهد تا بینونت حاصل شود، پس آن كار بكند تا از عهده سوگند بیرون آید، آن گه بعقد نكاح زن را با خود گیرد، و اگر این خلع با اجنبى رود چنانك عوض آن طلاق اجنبى دهد نه زن خویش، بمذهب شافعى روا باشد.

فَإِنْ طَلَقَها فَلا تَحِلُ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَى تَنْكِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ اگر شوى زن را طلاق سوّم دهد پس وى را بزنى حلال نیست تا شوى دیگر كند، و آن شوى بوى رسد رسیدنى كه هر دو غسل كنند،....

و حدّ اصابت كه تحلّل بآن حاصل شود و فرق نیست میان آنك شوهر دومین بالغ باشد یا نارسیده، یا....... فَإِنْ طَلَقَها این شوى دوم است اگر او را طلاق دهد، یعنى باختیار نه باكراه، پس از آنك بیكدیگر رسیده باشند و غسل كرده فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یَتَراجَعا تنگیى نیست بر شوهر نخستین و برین زن كه بنكاح با یكدیگر شوند، پس از آنك عدت بداشت از شوهر دومین.

إِنْ ظَنَا أَنْ یُقِیما حُدُودَ اللَهِ ... مذهب سفیان و احمد و اوزاعى و جماعتى آنست كه نكاح تحلیل نكاح فاسد است، و بمذهب شافعى چون در آن شرطى نباشد كه مفسد عقد باشد فاسد نیست، اما مكروه است، كه مصطفى (ع) گفت " لعن اللَه المحلل و المحلّل له " و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلم " الا ادلكم على التیس المستعار؟ قالوا بلى یا رسول اللَه، قال هو المحلّل و المحلّل له"
و یقال إِنْ ظَنَا أَنْ یُقِیما حُدُودَ اللَهِ اى ان رجوا ان یقیما ما ثبت من حق احدهما على الآخر میگوید تنگى نیست بر ایشان كه به نكاح با یكدیگر شوند اگر امید دارند كه حق یكدیگر بر خود بشناسند و بجاى آرند، حق مرد بر زن و حق زن بر مرد: اما حق مرد بر زن آنست كه در خانه مرد بنشیند و بى دستورى وى بیرون نیاید و فرا در و بام نشود، و با همسایگان مخالطت و حدیث بسیار نكند، و از شوى خویش جز نیكویى باز نگوید، و بستاخى كه در میان ایشان در عشرت و صحبت بود حكایت نكند، و در مال وى خیانت نكند، و اگر از دوستان و آشنایان شوهر یكى بدر سراى آید چنان جواب ندهد كه وى را بشناسد، و با شوهر بآنچه بود قناعت كند، و زیادتى نجوید، و حق وى از آن خویشاوندان فرا پیش دارد، و همیشه خود را پاكیزه و آراسته دارد، چنانك صحبت و عشرت را بشاید، و خدمتى كه بدست خویش تواند كرد فرو نگذارد، و با شوهر بجمال خویش فخر نكند، و بر نیكوئیها كه از وى دیده باشد ناسپاسى نكند، كه رسول خداى گفت در دوزخ نگرستم بیشترین زنان را دیدم گفتند: یا رسول اللَه چرا چنین است؟ گفت از آنك لعنت بسیار كنند، و با شوهر ناسپاسى كنند.
و در خبر است كه اگر سجود جز خداى را عز و جل روا بودى زنان را فرمودندى براى شوهر. و عظیم تر آنست كه مصطفى گفت (ع) " حق الزوج على المرأة كحقّى علیكم، فمن ضیّع حقى فقد ضیّع حق اللَه، و من ضیّع حق اللَه فقد باء بسخط من اللَه و مأواه جهنم و بئس المصیر"

.....

اما حقوق زنان بر مردان: آن است كه مرد با ایشان بخوش خویى زندگانى كند، و ایشان را نرنجاند، بلكه رنج ایشان را احتمال كند، و بر محال گفتن و ناسپاسى ایشان صبر كند، كه ایشان را از ضعف و عورت آفریده اند، و هیچ كس از زنان چنان احتمال نكردى كه رسول خدا، تا آن حد كه زنى دست بر سینه وى زد بخشم، مادر آن زن با وى درشتى كرد، رسول خدا گفت: بگذار كه ایشان بیشتر ازین كنند و من فرو گذارم.
.....

و در خبر است كه "  تعس عبد الزوجة " نگونسارست آن مرد كه بنده زنست، و از حقوق زنان آنست كه مرد نفقه كند بر ایشان بمعروف، نه تنگ فرا گیرد و نه اسراف كند، و اعتقاد كند كه ثواب آن نفقه بیشتر از ثواب صدقه است. مصطفى گفت: یك دینار كه مردى در عزا هزینه كند، و یك دینار كه بنده را بدان آزاد كند، و یك دینار كه بدرویشى دهد، و یك دینار كه بر عیال خود نفقه كند، فاضلتر و نیكوتر و در ثواب تمامتر آنست كه بر عیال خود نفقه كرد. و مرد باید كه با اهل خویش طعام با هم خورد، كه در اثر مى آید كه خداى و فریشتگان درود دهند بر اهل بیتى كه طعام بهم خورند و تمامتر شفقتى آنست كه آنچه بر عیال نفقة كند از حلال بدست آرد، كه هیچ جنایت و جفا صعب تر از آن نیست كه ایشان را بحرام پرورد، و آنچه داند كه زنان را به كار باید از علم دین در كار نماز و طهارت و حیض ایشان را در آموزد، و اگر در آن تقصیر كند مرد عاصى شود، كه اللَه گفت: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً و اگر دو زن دارد یا بیشتر میان ایشان راستى كند در عطا و در نواخت، و بآنچه در اختیار وى آید،
.......
 چون طلاق دهید زنان را، و نزدیك آن باشد كه عدت بسر آید ایشان را، مراجعت كنید. و مراجعت بمذهب شافعى بقول است نه بفعل، و اشهاد در آن شرط نیست اما مستحبّ است، و حاجت برضاء زن نیست، و لفظ صریح در رجعت آن است، كه گوید: راجعتها یا گوید: رددتها اگر گوید امسكتها یا گوید امسكتها یا گوید زوّجتها یا نكحتها بیك وجه درست باشد. و هر كه زن را پیش از دخول طلاق دهد یا بعد از دخول طلاق دهد بعوض، وى را حق رجعت نبود، و بینونت حاصل شود، و كسى كه حدود اللَه در نكاح و در صحبت نگه نتواند داشت، و شرائط آن بجاى نتواند آورد، اولى تر آن باشد كه مراجعت نكند و بگذارد تا عدت بسر آید. و زن مالك نفس خویش گردد: چنانك رب العزة گفت: أَوْ سَرِحُوهُنَ بِمَعْرُوفٍ. پس گفت وَ لا تُمْسِكُوهُنَ ضِراراً این خطاب بآن كس است كه خواهد كه زن خود را نه نگه دارد بعدل، و نه بگشاید تا از وى بدل گیرد، وى را طلاق میدهد، چون عدت بكران رسد كه این زن بر كار خود پادشاه خواهد گشت وى را با خود آرد، و باز طلاق دهد تا عدت تو فرا سر وى نشاند. گویند ثابت بن یسار الانصارى چنین میكرد با زن خویش و آیت در شأن وى آمد، و او را تهدید كردند، و از آن باز زدند، هم بكتاب و هم بسنت:
كتاب اینست كه گفت: وَ لا تُمْسِكُوهُنَ ضِراراً لِتَعْتَدُوا.
و سنت آنست كه مصطفى (ع) گفت: " ملعون من ضار مسلما او ماكره "

آن گه در تهدید بیفزود و گفت " و من یفعل ذلك فقد ظلم نفسه " بر خویشتن بیداد كرد آن كس كه مسلمانى را زیانكار كرد یا با مسلمانى ستیز برد.
و فى الخبر لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام.

وَ لا تَتَخِذُوا آیاتِ اللَهِ هُزُواً دین خدا و شریعت مصطفى بافسوس مگیرید، و بتعظیم فرا پیش آن شید، این آیت بآن آمد كه قومى كار طلاق و عتاق و نكاح را سست فرا میگرفتند، بزبان میگفتند پس از آن باز مى آمدند، و بر بازى مى گرفتند: رب العزة گفت: چنین مكنید كه حدیث شرع بازى نیست، و كار دین مجازى نیست. مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم این آیت بر خواند، و گفت : من طلّق او حرّر او نكح او انكح فزعم انه لاعب فهو جدّ.

.....
اگر كسى گوید كتاب و حكمت هم از نعمت خداى است بر بندگان، مهینه نعمتهاست، چون بر عموم ذكر نعمت رفت افراد كتاب و حكمت چه معنى دارد؟
جواب آنست: كه نعمت در تعارف مردم مال فراوان است، و جاه، و تن درستى، و زینت دنیا، و جز دانایان و زیركان ندانند كه كتاب و حكمت نعمت مهینه است، پس آنچه باز گفت ارشاد ایشان را باز گفت كه ندانستند.

وجهى دیگر گفته اند: كه تفضیل و تخصیص كتاب و حكمت را باز گفت، و بیان شرف آن را در میان نعمتهاى دیگر، چنانك جاى دیگر ملائكه را بر عموم یاد كرد آن گه دیگر باره جبرئیل و میكائیل را بذكر مخصوص كرد، تفضیل ایشان را بر فریشتگان دیگر.

وَ إِذا طَلَقْتُمُ النِساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَ الآیة... این آیت در شأن معقل بن یسار المزنى آمد خواهر خود را بمردى داد آن مرد وى را دست باز داشت، زن در عدت شد، داماد پشیمان گشت، وى را باز خواست، معقل گفت " اقررت عینك بكریمتى فطلقتها " چشم ترا روشن كردم بخواهر گرامى خویش آن گه وى را طلاق دادى، ثم جئت تسترجعها، بعد از آن آمدى وى را مى باز خواهى! و اللَه لا رجعت الیك ابدا. بخدا كه هرگز با تو نیاید، این آیت آمد مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم بر معقل خواند. معقل گفت رغم انف معقل لامر اللَه و رسوله، و زوّجها منه و كفّر عن یمینه. عضل منع باشد، و الدّاء العضال هو الدّاء المنیع على المتطبّب.

إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ یعنى اذا تراضیا بینهما، كه این زن و این مرد هر دو رضا دادند بباز رسیدن با هم بِالْمَعْرُوفِ بنكاحى حلال و مهرى جایز، و پذیرفتند كه با یكدیگر باقتصادتر روند، و بچشم تر و نیكوتر، شما كه قیّمانید ایشان را باز مدارید، كه به نكاح باز شوى خویش میگردند.

ذلِكَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ مِنْكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ الآیة...
این نهى عضل كه كردیم و راه كه نمودیم پندى است كه خداى میدهد گرویدگان را بخداى و روز رستاخیز. ذلِكُمْ أَزْكى لَكُمْ وَ أَطْهَرُ این شما را نزدیكتر و سزاوارتر، او را كه یكدیگر را دیده باشند و پشیمانى چشیده، از شوى نو كه نادیده و نا شناخته و ناآزموده آزموده، وَ أَطْهَرُ و دلها پاكتر بود، از آنك مرد از زن حرام مى اندیشد به پشیمانى، و زن بدل از شوهر حرام مى اندیشد به پشیمانى، أَطْهَرُ اینجا بمعنى همانست كه در سورة الاحزاب گفت: ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَ و هر دو طهارت است از ریبت و دنس، و آنجا كه گفت هؤُلاءِ بَناتِی هُنَ أَطْهَرُ لَكُمْ یعنى: احلّ لكم من نكاح الرجال ازوجكموهنّ  و در قرآن وجوه طهارت فراوان است، و بجاى خویش شرح آن گفته شود ان شاء اللَه.

وَ اللَهُ یَعْلَمُ و اللَه میداند، كه آن زن رجعت را خواهاست و شوى وى را خواها، وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ و شما كه اولیائید و عضل مى كنید و زن را از رجعت باز مى دارید نمیدانید. این آیت دلیل شافعى است كه گفت: نكاح بى ولىّ درست نباشد، كه اگر بودى این خطاب تزویج و نهى عضل با وى نرفتى، و در آن فایدت نبودى، كه زن بر كار خود پادشا بودى.
......



النوبة الثالثة
قوله تعالى: الطَلاقُ مَرَتانِ الآیة.... ندب الى تفریق الطلاق لئلا یتنازع الى اتمام الفراق، تفریق طلاق از آن مندوب است كه حقیقت فراق مكروه است. هر چند كه طلاق در شرع مباح است خداى دشمن دارد كه سبب فراق است، و بریدن اسباب الفت و وصال است.
رسول خدا گفت "  ابغض المباحات الىّ الطلاق " و عزت قرآن ثنا میكند بر قومى كه پیوندها نبرند و فراق نجویند و گفت وَ الَذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَهُمْ و در ملكوت اعلى فریشتگانى آفریده یك نیمه ایشان برف است و یك نیمه آتش، و بقدرت خود این هر دو ضد در هم ساخته و بر جاى بداشته، و تسبیح ایشان اینست كه: سبحان من یؤلف بین النار و الثلج الف یا رب بین قلوب المؤمنین من عبادك

پیر صوفیان گفت: در بیابان میرفتم شخصى را دیدم منكر، آبى در پیش وى ایستاده، و از آن آب نبات بر آمده،
گفتم تو كیستى؟ گفت من ابو مره ام،
گفتم این چه آبست؟
گفت اشك چشم من است، و این سبزیها و نبات از آب چشم من برآمده،
گفتم چرا مى گریى؟
گفت: ابكى فى ایّام الفراق لایّام الوصال.
مهجوران را دندنه وصال در ایّام فراق روح دل باشد، بگذار تا بر خود بگریم كه از من زارتر بجهان كس نیست.

گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود
مستوجب شكر و آفرین خواهد بود
باللّه كه گمان نبردم اى جان جهان
كامّید مرا فذلك این خواهد بود


حسن بن على علیهما السلام زنى داشت طلاق داد، او را، پس چهل هزار درم مهر آن زن بود بوى فرستاد تا دلش خوش شود، زن آن مال پیش نهاد و گریستن در گرفت گفت:
متاع قلیل من حبیب مفارق
مرا خواسته جهان چه بكارست كه كنارم تهى از یارست! و دوست از من بیزار است!

كسى كش مار نیشى بر جگر زد
ورا تریاق سازد نى طبرزد


گویند این سخن با حسن بن على افتاد، در وى اثر كرد، و او را مراجعت كرد.

در آثار بیارند كه امیر المؤمنین على علیه السّلام روزى بزیارت بیرون رفت بر سر گور فاطمه (س) ، میگریست میگفت:

مالى وقفت على القبور مسلّما
قبر الحبیب فلم یرد جوابى


فهتف هاتف :

قال الحبیب و كیف لى بجوابكم
فعلیكم منّى السلام تقطعت
اكل التراب محاسنى فنسیتكم
و أنارهین جنادل و تراب
و حجبت عن اهلى و عن اصحابى
منّى و منكم وصلة الاحباب


گفت: چه بودست؟ و دوست را چه رسیدست؟ كه سلام میكنم و مى پرسم و جواب نمیدهد.؟ هاتفى آواز داد كه دوستت میگوید: چون جواب دهم، كه مهر مرگ بر دهنم نهاده، در میان سنگ و خاك تنها بمانده، و از خویش و پیوند باز مانده، از من بتو درود باد. آن نظام دوستى و پیوستگى امروز میان ما از هم فرو ریختست. و قلاده آن از هم بگسستست.
على (ع) از سر آن رنجورى برخاست و میرفت و این بیت میگفت:

لكلّ اجتماع من خلیلین فرقة
و انّ افتقادى واحدا بعد واحد

چون درد فراق در جهان چیست، بگو
عاجز ز فراق ناشده كیست، بگو؟
گویند مرا كه در فراقش مگرى
آن كیست كه از فراق نگریست، بگو؟

 
و كلّ الّذى دون الفراق قلیل
دلیل على ان لا یدوم خلیل

مالك دینار برادرى داشت نام وى ملكان، از دنیا بیرون شد. مالك بر سر خاك وى نشست و میگفت: یا ملكان، لا تقرّ عینى حتى اعلم این صرت، و لا اعلم ذلك ما دمت حیّا، آن گه بسیار بگریست، او را گفتند: اى مالك بمرگ وى چندین مى بگریى؟ گفت نه بآن مى گریم كه از دنیا بیرون شد، یا بآنك امروز از وى بازماندم، بآن میگریم كه اگر فردا برستخیز از وى باز مانم، و او را نه بینم، این خود تحسر فوات دیدار مخلوق است، ایا تحسر فوات دیدار خالق خود كرا بود؟ و چون بود؟ گویند كه فزع اكبر در قیامت داغ حسرت فرقت بود، كه بر سر دو راه بر جان قومى نهند، و ایشان را از دوستان و برادران باز برند، این آسان ترست و درد آن كمتر، صعب تر آنست كه اگر داغ فرقت اللَه بر جان ما نهند و از راه سعادت بگردانند:

این همه آسان و خواراست آه اگر گوید كه رو
كز تو بیزاریم ما و بار تو عصیان شده


گویند فردا در انجمن قیامت یكى را بیارند، ازین شوریده روزگارى، بد عهدى، فرمان درآید كه او را بدوزخ برید، كه داغ مهجورى دارد، چون بكناره دوزخ رسد دست فراز كند، و دیده خود بر كشد، بیندازد، گویند این چیست كه كردى؟ گوید:

ما را ز براى یار بد دیده بكار
اكنون چكنم بدیده بى دیدن یار


لمّا تیقنت انىّ لست ابصركم
غمضت عینى فلم انظر الى احد
 
روز و شب و گاه و بى گه آن ماه سما
یك دم زدن از برم نمى بود جدا،
 
پرسید كسى نشان ما زو عمدا
گفتا چه كسست؟ او ز كجا ما ز كجا؟


پیر بزرگ بسیار گفتى: دل رفت و دوست رفت، ندانم كه از پس دوست روم یا از پس دل؟

حشاشة نفس ودّعت یوم ودّعوا
فلم ادر اىّ الظّاعنین اشیّع

فردا برود هر دو گرامى بدرست
گفتا بدرود كرا كنم ندانم ز نخست؟!


بسرّم ندا آمد كه از پس دوست شو، كه عاشق را دل از بهر یافت وصال دوست باید، چون دوست نبود دل را چه كند.

چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش
چون شه و فرزین نماند خاك بر سر فیل را




ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)






مطالب اخیر وبلاگ:
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم ...
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
با ما نَفَسی بنشین ...
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
هر کجا بارت به گل افتاد، آنجا منزل است
خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند
ذکر و اقسام آن
بیوفایی و خوبرویی !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
گویا بنا بر ناهنجاری است !
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
همنشین پیامبر (ص) در بهشت !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
ظاهر و باطن هماهنگ هستند
حرم ظاهر و حرم باطن !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
بازتاب عمل حاکم در دل مردم
هر چه کنی بخود کنی
بنده و ارباب !
تو را نادیدن ما غم نباشد




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.